کافر از دیدگاه شیعه و سنی

kafar  کافر کیست_0.jpegاز دیدگاه فقهای شیعه و اهل سنت، اگر کسی یکی از ضروریات اسلام را انکار کند،کافر و بیرون از دین است.هیچ مسلمانی،خدا،پیامبر،قیامت و دستورات اسلام را انکار نمی کند. اگر هم نظر و عقیده ای در بین فرقه های اسلامی پیرامون مسایل مربوط به توحید،نبوت و غیر آن مطرح شده از ضروریات دین نبوده بلکه جزو مسایل نظری است که انکار آن، خروج از دین نیست

زیرا مسایل غیر ضروری که بوسیلۀ اجتهاد صحیح انجام شود، انکار آن خروج از اسلام نمی باشد.
البته وهابیان، احترام مسلمانان به قبور پیامبر صل الله علیه وآله و اولیای الهی و استغاثه و درخواست از غیر خدا را شرک می دانند! در صورتی که هیچ مسلمانی پیامبر اسلام و هیچ یک از اولیا را نمی پرستند و احترام به آنان یا ساختن بارگاه و رفتن به زیارت آنان را موجب شرک نمی دانند. چنانکه صرف خواندن غیر خدا و استغاثه شرک نیست چرا که اگر شرک باشد، انسان موحّدی روی زمین نمی یابیم! زیرا هر انسانی در زندگی با مشکلات و گرفتاری هایی رو به رو می شود و از غیر خدا کمک می خواهد. خدای بزرگ انسانها را به گونه ای آفریده که به دیگران نیاز دارند و نیازمندی، انسان را به کمک و خواندن آنان می طلبد. پس بنابر دیدگاه وهابیان، خود آنان نیز مشرک خواهند بود. در صورتی که دیدگاه صحیح این است که اگر غیر خدا را به صورت مستقل بخوانیم، به گونه ای که آن غیر را در مقابل و یا به جای خدا قرار دهیم و بگوییم این افراد خواه زنده یا مرده بدون اذن الهی این کار را انجام می دهند، شرک است.
بنابراین، این عقیده که واسطه اسبابی است که خداوند آنها را برای رفع مشکلات و نیازها آفریده، نه تنها شرک نیست بلکه عین توحید است. پس ادعای وهابیان مبنی بر اینکه تمام فرقه های مخالف خودشان را کافر، مشرک و اهل بدعت می دانند مخالف قرآن، سنت، عقل و عرف می باشد.
سید کاظم طباطبایی یزدی، از علمای بزرگ شیعه می گوید:
« کافر کسی است که منکر الوهیت یا توحید یا رسالت یا امری ضروری از ضروریات دین شود. البته انکار ضرورت دین، در صورتی موجب کفر می شود که توجه به ضروری بودن آن داشته باشد، به گونه ای که انکار آن، به انکار رسالت بازگردد.1 همچنین یکی از علمای بزرگ شیعه به نام محقق کرکی می نویسد:
« علمای شیعه فرقه های خوارج، غلات، نواصب و اهل تجسیم را نجس می دانند اما فرقه های دیگر، چنان چه یکی از ضرورت های دین را انکار نکنند، جزو مسلمانان به شمار می آیند. » 2
نیز آیت الله خویی می گوید:
« آنچه در تحقق اسلام دخالت دارد و طهارت و احترام مال و جان و غیر آن دو بر او مترتب می شود عبارت است از: اعتقاد به وحدانیت خدا، نبوت و معاد که فرقه های اسلامی به آن عقیده دارند.» 3
در جایی دیگر می گوید:
« المعروف المشهور بین المسلمین،طهارة اهل الخلاف و غیرهم من الفرق المخالفة للشیعة الاثنی عشریة »4
همچنین این محقق بزرگ در جای دیگری می گوید:
« کسی که ولایت را انکار می کند، هرگاه شهادتین را بر زبان جاری کند، حکم اسلام ظاهری را دارد، چنان که سیرۀ قطعی ائمه اهل بیت علیه السلام بر طهارت اهل سنت دلالت می کند.» 5
از دیدگاه علمای شیعه، بین طهارت و مسلمان بودن ملازمه وجود دارد، یعنی هر مسلمانی محکوم به طهارت است، بر خلاف غیر مسلمان که از دیدگاه فقهای شیعه نجس می باشد.6 محقق خویی درباره فرقه های شیعه می فرماید :
«حکم زیدیه، اسماعیلیه و غیر آن، مانند حکم اهل سنت در طهارت و اسلام می باشد.» 7
از این رو علمای شیعه، هرگز مخالفان خود، حتی فرقه های غیر شیعۀ اثنی عشریه را تکفیر نمی کنند.
حضرت امام خمینی در این باره می فرماید:
« غیر الاثنی عشریة من فرق الشیعة اذا لم یظهر منهم نصب و معاداة و سبّ لسائر الائمة الذین لا یعتقدون بامامتهم طاهرون، و اما مع ظهور ذلک منهم فهم مثل سائر النواصب »8
فرقه های غیر شیعۀ اثنی عشریه، در صورتی که دشمنی و ناسزاگویی نسبت به امامانی که امامت آنان را باور ندارند، اظهار نشود، پاک می باشند و در صورتی که یکی از این ها نسبت به ائمه، اظهار شود، حکم آنان مانند نواصب می باشد.
در روایات و فتوای بزرگان شیعه آمده است: انکار ولایت و یا امامت، موجب کفر است.
توضیح: محبت اهل بیت از ضروریات دین اسلام است و اهل سنت نیز به آن عقیده دارند و آن را جزو ایمان می دانند، از این رو انکارِ آن،- به معنای نصب و عداوت- موجب کفر می شود.
اما انکار امامت: از نظر شیعه امامت از ضروریات دین است ولی اهل سنت گرچه اصل امامت را لازم می دانند ولی در مصداق به خاطر جهاتی این عقیده را ندارند. از این رو انکار آن، در صورتی که از روی دلیل و یا شبهه باشد، کفر تأویلی است، نه کفر تنزیلی. یعنی موجب خروج از دین نمی شود. به عبارت دیگر همان طوری که اسلام دارای مراتب است، کفر نیز مراتبی دارد. این مطلب، مورد قبول بزرگان شیعه و اهل سنت و حتی وهابیت می باشد.
اسلام با شهادتین آغاز می شود و تسلیم در برابر خداوند و دستورات دین است و کفر، با انکار ضروری دین شروع می شود و مراتبی دارد که یک مرحلۀ آن، انکار به خاطر تأویل و شبهه است. بنابراین به کار بردن لفظ کفر بر منکران امامت حضرت علی علیه السلام در فتوای فقهای شیعه، به معنای انکار امامت حضرت علی علیه السلام و خروج از مذهب است نه خروج از دین. بدین جهت از نظر فقهای شیعه، فرقه هایی که ضروریات دین را انکار نمی کنند، مسلمان هستند و حکم اسلام بر آنان جاری می شود.

دیدگاه اهل سنت
نووی در شرح مسلم می نویسد:
« اعلم انّ مذهب أهل الحق: انّه للایکفر أحد من اهل القبلة بذنب و لایکفر اهل الاهواء و البدع الخوارج و المعتزله و غیرهم، و انّ من جحد ما یعلم من دین الاسلام ضرورة حکم بردتّه و کفره ...» 9 آگاه باشید که نظر صحیح و حق دربارۀ تکفیر آن است که احدی از اهل قبله، به خاطر گناهی تکفیر نمی شود؛ چنان که اهل هوا، بدعت، خوارج، معتزله و غیر آنان تکفیر نمی شوند. و هر کس چیزی را که از ضروریات دین اسلام است انکار کند، حکم به ارتداد و کفر او می شود.
همچنین ابن نجیم مصری می نویسد:
«فالحاصل ان المذهب عدم تکفیر أحد من المخالفین فیما لیس من الاصول المعلومة من الدین للضرورة»10 ؛ مذهب ما آن است که کسی از مخالفان را تکفیر نمی کنیم جز در انکار ضروری اصل دینی بدیهی.
همچنین از جمع الجوامع نقل می کند:
« ولانکفر أحداً من اهل القبلة ببدعة کمنکری صفات الله تعالی و خلقه افعال عباده و جواز رؤیته یوم القیامة، اما من خرج ببدعته من اهل القبلة کمنکری حدوث العالم و البعث و الحشر للاجسام و العلم بالجزئیات فلا نزاع فی کفرهم لانکارهم بعض ما علم مجییء الرسول بضرورة» 11؛ ما کسی را که اهل قبله باشد، به خاطر انجام بدعت تکفیر نمی کنیم مانند منکران صفات خدا، خلق افعال بندگان و جواز دیدن خدا در قیامت، اما اگر کسی با بدعت خود، برخی از امور ضروری را که پیامبر صلی الله علیه وآله آورده انکار کند مانند: حدوث عالم، بعث و حشر و علم به جزئیات برای خداوند، در این صورت اختلافی در کفر او نیست.
و او نیز می نویسد:
در بین مذاهب، سخنان فراوانی دربارۀ تکفیر گفته شده است، ولی مجتهدان مذاهب،کسی را تکفیر نمی کنند، مانند ابن منذر که از دیگران به مذاهب مجتهدان آشناتر می باشد و آنچه محمد بن حسن از حدیث خضرمی نقل می کند، دلالت بر عدم تکفیر خوارج می کند.» 12
بنابراین با وجود آن که خوارج به تکفیر صحابه می پرداختند، از دیدگاه مجتهدان اهل سنت تکفیر نمی شوند.
شروانی، پس از آنکه دشنام به صحابه را از گناهان کبیره بر شمرده است، از کتاب «الروضه» نقل می کند:
« شهادت تمامی اهل بدعت پذیرفته است حتی کسانی که به صحابه دشنام داده اند زیرا دشنام دهنده از روی عناد و دشمنی ناسزا نمی گوید بلکه بر اساس اعتقاد و باوری است که پیدا کرده است.» 13
سخنان ابن مقری به این حقیقت اشاره دارد که اگر کسی به خاطر دلیل و یا شبهه ای به پیشینیان ناسزا بگوید، نمی توان به فسق او حکم نمود.
بنابراین، مبنای فتوای به کفر عبارت است از انکار ضروریات و یا انکار چیزی که به انکار ضروری دین برگردد. البته پاره ای از علما، انکار با دلیل و شبهه را موجب کفر نمی دانند، از این رو علمای اهل سنت گفته اند:
« کسی که به عایشه نسبت ناروا بدهد، چون دروغ به خدا بسته و آیۀ قرآن را انکار نموده کافر است، بر خلاف ناسزاگویی به پیشینیان. » 14
ابن عابدین، پس از بیان کافر نبودن اهل قبله می نویسد:
« ان الرافضی ان کان ممن یعتقد الالوهیة فی علیّ، او انّ جبرئیل غلط فی الوحی، او کان ینکر صحبة الصدیق، او یقذف السیدة الصدیقة فهو کافر لمخالفته القواطع المعلومة من الدین بالضرورة، بخلاف ما اذا کان یفضل علیّاً او یسبّ الصحابه فانّه مبتدع لا کافر»
از سخن ابن عابدین استفاده می شود که انکار ضروری دین، موجب کفر می شود مانند: اعتقاد به الوهیت حضرت علی علیه السلام، اشتباه کردن جبرئیل در وحی و ...؛ اما تفضیل علی بر خلفای ثلاثة و دشنام صحابه کفر نیست.
اگر مقصود ابن عابدین از «رافضی» شیعه است، روشن است که هرگز شیعه به ویژگی هایی مانند الوهیت برای غیر خدا، اشتباه جبرئیل، انکار مصاحبت و یا جریان افک، عقیده ندارد. بدین جهت، جای تعجب است که چرا ابن عابدین در مقام فتوا، به کتاب های شیعه مراجعه نکرده تا گرفتار داوری غیر صحیح نشود.
وی با تقلید از علمای دیگر، چنین مطالبی را اخذ کرده است. اگر علمای مذاهب هنگام فتوا درباره این مسایل بسیار مهم به کتاب های مورد قبول مذاهب مراجعه کنند، ( نه به گفتار عوام مردم) هرگز دچار اشتباه نمی شوند.
احمد بن حنبل خطاب به علمای فرقه جهمیّه می گوید: « آنچه که شما به آن عقیده دارید اگر من بپذیرم کافر می شوم، ولی من شما را تکفیر نمی کنم زیرا شما از نظر من جاهل هستید.» 15
علمای اهل سنت شبه قاره (دیوبند)، برداشت وهابیت را مورد نقد قرار داده و می گویند: آنان مانند خوارج اهل بغی اند و حکم اهل بغی در مورد آنان صادق است؛ چنان که علامه شامی گفته است:
« هم قوم لهم منعة خرجوا علیه بتأویل یرون أنه علی باطل کفراً و معصیته توجب قتاله بتأویلهم یستحلون دمائنا و أموالنا و یسبون نسائنا و حکمهم حکم البغاة و انما لم نکفرهم لکونه عن تأویل و ان کان باطلاً وقع فی زماننا فی اتباع محمد بن عبدالوهاب الذین خرجوا من نجد و تغلبوا علی الحرمین و کانوا ینتحلون مذهب الحنابلة لکنهم اعتقدوا انهم هم المسلمون و ان من خالف اعتقادهم مشرکون و استباحوا بذلک قتل علمائهم حتی کسر الله شوکتهم ثم أقول لیس هو و لا أحد من أتباعه و شیعته من مشایخنا فی سلسلة من سلاسل العلم من الفقه و والحدیث و التفسیر و التصوف و أما استحلال دماء المسلمین و أموالهم و أعراضهم فاما أن یکون بغیر حق أو بحق فان کان بغیر حق فاما أن یکون من غیر تأویل فکفر و خروج عن الاسلام و ان کان بتأویل لا یسوغ فی الشرع ففسق و أما ان کان بحق فجائز بل واجب و أما تکفیر السلف من المسلمین فحاشا أن نکفر أحداً منهم بل هو عندنا رفض و ابتداع فی الدین و تکفیر أهل القبلة من المبتدعین فلا نکفرهم ما لم ینکروا حکماً ضروریاً من الضروریات الدین». 16
خوارج دارای قدرتی بودند که با تأویل، علیه امام خروج نمودند. آنان عقیده دارند که چون امامیه مرتکب باطل شود، خواه کفر باشد یا معصیت و گناه، قتال با او واجب است. از این رو تعرّض به جان و مال ما را حلال دانسته و زنان را به اسارت می گیرند. حکم آنان، مثل حکم اهل بغی است، در عین حال، ما آنان را به خاطر تأویلات باطل تکفیر نمی کنیم.
سپس علامه شامی می نویسد:
« چنان که در زمان ما پیروان محمد بن عبدالوهاب خروج نمودهو از نجد بیرون آمدند و بر حرمین شریفه غلبه یافتند. وهابیان خود را پیروان احمد بن حنبل معرفی می نمایند اما بر این عقیده اند که