پاسخ به شبهات و سوالات دیگر وهابیت

بسم الله الرحمن الرحيم
شبكه سلام : 27 / 12 / 85
سؤالات :
سؤال
در مورد آيه اليوم اكملت لكم دينكم توضيح دهيد كه قبل و بعدش در مورد خوردني ها است و اين چگونه ممكن است؟
جواب
در مورد اين آيه، اين درست است و ما هيچ شبهه اي در اين رابطه نداريم. اين در صورتي است كه ما بر اين عقيده باشيم كه اين آيات را توسط نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كنار هم چيده شده و به اين شكل از طرف خداي عالم نازل شده باشد. آقايان أهل سنت بر اين باور هستند كه قرآن بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، به دستور آقاي ابوبكر و توسط زيد بن ثابت جمع آوري شد و در كنار هم قرار گرفت. بنا بر عقيده أهل سنت، وقوع آيه اكمال دين در كنار مسائل خوردني ها، هيچگونه دليلي نيست و ثانيا اينكه آيات ديگري همانند آيه تطهير كه در كنار زنان پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) آمده و آيه اكمال كه در كنار حرمت ميته و امثال آن قرار مي گيرد، بخاطر اين است كه بعدها افرادي كه احساس مي كنند اين آيات، تمام بساط حكومت آنها را زير سؤال مي برد و مشروعيت خلافتشان را مخدوش مي كند، از اينها در امان و مصون بماند، اين آيات در يك جائي قرار مي گيرد كه حساسيت ها كمتر شود.
همانطور كه شما فرموديد، نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در بستر مرگ افتاده و كسي كه 23 سال براي اين مردم زحمت كشيده و تلاش كرده، اينها را از وحشيگري به بالاترين مرتبه انسانيت و كمال رسانيده، خداحافظي و وداع خيلي زشتي با رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) داشتند. رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
هلموا أكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.
همانطور كه شما هم اشاره كرديد در تمام مصادر أهل سنت آمده، و به كرات در جاهاي مختلف نقل كرده اند، به جاي اينكه قلم و كاغذي بياورند و سخنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، آنهم سخني كه خيلي با ارزش است و براي هميشه امت اسلامي را از گمراهي بيمه كند، آنها بر گشتند و گفتند كه:
إن الرجل ليهجر، قد غلبه الوجع.
يا هر تعبير ديگري كه باشد، به قول ابن حجر كه مي گويد: آنجائي كه تعبير: قد غلبه الوجع باشد، به عمر نسبت مي دهند و آنجائي كه: إن الرجل ليهجر است، تعبير مي كنند به: و قال بعض. اين مشخص است كه گوينده غير از خليفه دوم، كس ديگري نبود. جالب اين است واقعا جاي سؤال است براي انديشمندان و جوانان أهل سنت كه من تقاضا دارم روي اين قضيه دقت كنند كه چنانچه واقعا اگر بعد از نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) قضايا به آنگونه كه نظر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، انجام گرفته باشد، ‌تعبير ابن عباس از اين قضيه به رزيه و فاجعه چه بوده؟ اين را در صحيح بخاري، ج7، ص9، كتاب المرضي، باب قول المريض قوموا عني و صحيح مسلم، ج5، ص75، كتاب الوصيه و همچنين صحيح بخاري، ج8، ص161 از قول ابن عباس نقل مي كنند كه:
إن الرزية كل الرزيه ما حال بين رسول الله و بين أن يكتب لهم ذلك الكتاب.
مصيبت و ريشه تمام مصيبت ها، اين است كه مانع شدند تا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن وصيتنامه را ننويسد.
حتي در بعضي از تعابير از ابن عباس گفته اند كه:
يوم الخميس و ما يوم الخميس، ثم بكي.
چه پنجشنبه دردآوري بوده و گريه مي گرد بطوريكه اشك چشمش محاسنش را خيس مي كرد.
اگر واقعا قضايا بر وفق نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود، گريه ابن عباس ديگر معنا نداشت و معنا نداشت كه از اين مصيبت به عنوان مادر مصيبت ها ياد كند.
من چند سؤال مطرح مي كنم و قبلا هم از مفتي أعظم عربستان شيخ عبدالعزيز بن عبدالله آل شيخ مكتوبا پرسيدم و جواب ندادند و باز هم براي ايشان فكس كردم و تقريبا دو سال از اين قضيه مي گذرد و تا كنون ايشان به من جوابي نداده اند. من از عزيزان و فضلائي كه سخنان بنده را مي شنوند به ويژه از اساتيد حوزه هاي علميه در داخل و خارج كشور، اگر واقعا به اين سؤال هايي كه بنده طرح مي كنم، جوابي دارند، براي ما بگويند. بسياري از دانشجويان، چه شيعه و چه سني، اين سؤال را مي كنند.
سؤال اول ما اين است كه قرآن نسبت به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويد:
و ما ينطق عن الهوي - إن هو إلا وحي يوحي (نجم/ 4-3)
تمام سخنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ، چه در رابطه با قرآن و چه غيره، جز وحي چيز ديگري نيست.
آنجائيكه به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفتند (نستجير بالله) دارد هذيان مي گويد يا چيز ديگر، آيا اين مخالف با اين آيه قرآن نيست. اگر بگويند اين مربوط به آيات قرآن است، روايات متعددي آقايان أهل سنت دارند در رابطه با قضيه عبدالله بن عمرو بن عاص كه سخنان رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را مي شنيد و مي نوشت. بعضي اعتراض كردند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مثل ما هم يك فرد عادي است و در حال غضب و رضا سخن مي گويد، اين چه كاري است كه تو انجام مي دهي و تمام سخنان او را كه مي شنوي، مي نويسي. عبدالله بن عمرو بن عاص مي گويد من دست از نوشتن برداشتم و خدمت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) رسيدم واعتراض بعضي از قريش را گفتم، حضرت فرمود:
فوالذي نفسي بيده، ما خرج مني الا حق.
قسم به كسي كه جانم در دست اوست، از من جز سخن حق خارج نمي شود.
مسند احمد، ج2، ص162 و 192 - سنن دارمي، ج1، ص125 - سنن ابي داود، ج2، ص176 - مستدرك حاكم، ج1، ص106 - فتح الباري، ج1، ص185 - تفسير ابن كثيرسلفي، ج4، ص264 و ...
سؤال دوم بنده اين است كه اينجا طبق تصريح صحيح بخاري و مسلم، جناب عمر گفت:
حسبنا كتاب الله،
كتاب خدا ما را كفايت مي كند واحتياجي به نوشته رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نداريم.
صحيح بخاري، ج5، ص138 - صحيح مسلم، ج5، ص76
آيا اين نشانگر اين نيست كه جناب عمر، سنت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را در همانجا زير سؤال بود. اضافه بر اينكه با آيه:
وَ مَا آَتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. (حشر/7)
مخالفت شد. و با آيه:
وَ مَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لَا مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَي اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْرًا أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا مُبِينًا. (أحزاب/36)
مخالفت شد.
آيا اينهائي كه آمدند گفتند، اختلاف و نزاع كردند:
أكثروا اللغو و الإختلاف يا أكثر اللغو و اللهو
سر و صدا كردند، به طوري كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه مفتخر به صفت:
وَ إِنَّكَ لَعَلي خُلُقٍ عَظِيمٍ (قلم/4)
است، فرمود:قوموا عني
از خانه من بيرون برويد.
اين عبارت خود صحيح مسلم و بخاري است. اين واقعا براي يك عرب خيلي سخت است كه افرادي را از منزل خود بيرون كند. آيا اين با آيه شريفه:
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا لَا تَرْفَعُوا أَصْوَاتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبِيِّ وَ لَا تَجْهَرُوا لَهُ بِالْقَوْلِ كَجَهْرِ بَعْضِكُمْ لِبَعْضٍ أَنْ تَحْبَطَ أَعْمَالُكُمْ وَ أَنْتُمْ لَا تَشْعُرُونَ. (حجرات/2)
در نزد رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) سخن درشت نگوئيد و صدايتان بالاتر از صداي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نباشد.
منافات ندارد.
اين آقايان كه آمدند به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نسبت هذيان دادند و نگذاشتند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نامه را بنويسد، و گيريم كه كه حرف عمر صحيح است كه گفت قد غلبه الوجع، بيماري مرگ، پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را فراگرفته و سخنانش فاقد ارزش است؛ مگر موقعي كه آقاي ابوبكر از دنيا مي رفت، همين حال براي او اتفاق نيفتاد. مگر خود بزرگان أهل سنت نقل نمي كنند كه جناب ابوبكر هنگامي كه وصيت مي نوشت و عثمان هم نويسنده وصيت بود:
ثم أغمي علي أبي بكر قبل أن يملي أحدا، فكتب عثمان عمر بن الخطاب، فأفاق ابوبكر فقال لعثمان: كتبت أحدا، فقال ظننتك لما بك وخشيت الفرقة، فكتبت عمر بن الخطاب، فقال: يرحمك الله، أما كتبت نفسك لكنت لها أهلا.
و ابوبكر بيهوش شد قبل از اينكه نام كسي را ببرد، عثمان نوشت كه وصي منِ (ابوبكر) بعد از من عمر بن خطاب است. وقتي ابوبكر بهوش آمد، گفت: نام كسي را نوشتي، گفت: بله، من احساس كردم وقتي تو از هوش رفتي، ديگر به هوش نخواهي آمد، و نام عمر را نوشتم؛ ابوبكر گفت: خدا تو را رحمت كند.
تاريخ دمشق، ج39، ص186 و ج44، ص248 - تاريخ مدينه، ج2، ص667 - تاريخ طبري، ج2، ص353 - تاريخ ابن خلدون،‌ج2، ص85
چرا در آنجا كسي نگفت كه ابوبكر:
إن الرجل ليهجر، قد غلبه الوجع.
اين وصيت جناب ابوبكر به عمر،‌ در حال مرگ و غش بوده، ولي بلا فاصله وقتي ابوبكر از دنيا رفت، عمر همان نامه را آورد در مسجد و گفت: مردم! ببينيد كه اين وصيتنامه خليفه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است كه وصي معين كرده.
اينها يك سري سؤالاتي است كه مطرح شده و ده‌ها سؤال ديگر از اين قبيل است. مهمترين سؤال من اين است كه إن شاء الله أهل سنت در اين زمينه پاسخ دهند:
پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) دو سخن را هنگام مرگ گفت:
يكي اينكه گفت:
هلموا اكتب لكم كتابا لن تضلوا بعدي.
يك قلم و دفتري به من بدهيد تا بنويسم چيزي را كه شما را براي هميشه از گمراهي بيمه كند.
در اينجا گفتند:
قد غلبه الوجع، إن الرجل ليهجر.
ديگر اينكه از آن طرف نقل مي كنند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در همان بستر بيماري گفت:
مروا ابا بكر فليصل بالناس.
به ابوبكر بگوئيد كه براي مردم نماز بخواند.
يكي از قويترين دليل آقايان أهل سنت بر خلافت ابوبكر، همين قضيه نماز خواندن ابوبكر در حال بيماري رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) است. چطور يك بام و دو هوا است؟
اگر ما بخواهيم اين قضيه را بطور مفصل بررسي كنيم، به چندين جلسه بحث نياز دارد كه به همين اكتفاء مي كنيم.
سؤال
در فقه حنفي هست كه همسر از عرصه و اعيان و اشجار و اموال منقول شوهر ارث مي برد، ولي در فقه امام صادق (عليه السلام) فقط از عرصه و مال منقول است، آيا اين توجيهي نيست براي اينكه حفصه و عايشه، ارث از رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بردند و به اين دليل آن دو را آنجا (خانه رسول الله) دفن كرده اند چون در فقه تغيير ندادند؟
جواب
اين سؤال با توجه به اينكه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
نحن معاشر الأنبياء لا نورث.
ما پيامبران، ارثي از خود باقي نمي گذاريم.
فيض القدير شوكاني، ج3، ص322 - تفسيرآلوسي، ج4، ص217
و كل اين قضيه زير سؤال است. وقتي حضرت فاطمه زهراء (سلام الله عليها) از ابوبكر ارث پدر را طلب مي كند، ابوبكر هم همين جمله را مي گويد. با اينكه برخلاف آيات قرآن است كه نسبت به حضرت سليمان (عليه السلام) مي گويد:
وَ وَرِثَ سُلَيْمَانُ دَاوُودَ (نمل/16)
يا قضيه حضرت زكريا كه مي گويد خدايا به من ذريه اي بده كه:
فهب لي من لدنك وليا - يَرِثُنِي وَ يَرِثُ مِنْ آَلِ يَعْقُوبَ (مريم/6-5)
ولي ابوبكر گوش نمي دهد، ولي از آن طرف نسبت به عايشه، عايشه چطور اين ارث را برده و با اينكه دليلي هم ندارند كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در زمان حياتش آن خانه را بخشيده باشد. اين يك بحث خيلي مفصلي را مي طلبد. ولي نسبت به اينكه زن از اعيان ارث مي برد يا از عرصه، در اين زمينه برخي فقهاي أهل سنت با شيعه هم عقيده هستند و برخي مخالف هستند.
سؤال
آيات و رواياتي مربوط به اينكه چرا روي مهر سر مي گذاريم را توضيح بدهيد؟
جواب
آياتي در اين مورد نداريم، ولي آقايان در صحيح بخاري از پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل كرده اند كه:
جعلت لي الأرض مسجدا و طهورا.
زمين براي من سجده گاه شده است.
صحيح بخاري، ج1، ص113 - مسند احمد، ج2، ص240 - سنن ابي داود، ج1، ص118 - سنن ترمذي، ج1، ص119 - سنن نسائي، ج2، ص56 - سنن كبري بيهقي، ج1، ص212
ما و أهل بيت (عليهم السلام) بر اين عقيده هستيم كه زمين، عبارت است از چيزي كه عرف به آن زمين مي گويند و به لباس و فرش، زمين نمي گويند.
لذا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) هم گفت كه بر روي زمين و ريگ و حصير نماز مي خواند و صحابه هم همينطور. نماز پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را كه از صحاح أهل سنت نقل شده، مي بينيم كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بر تراب يا بر ريگ سجده مي كردند.
سوال
سندهاي حديث ثقلين را براي ما بيان كنيد.
استاد حسيني قزويني
در رابطه با حديث ثقلين، ما اولين مطلبي را كه برخورد مي كنيم در خود صحيح مسلم است، كتاب الفضائل، باب فضائل علي رضي الله عنه، ج7 ، ص122 قضيه را از زيد بن أرقم نقل مي كند كه نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در غدير خم اين مسئله را مطرح فرمودند كه:
و أنا تارك فيكم ثقلين، أولهما كتاب الله فيه الهدي و النور فخذوا بكتاب الله واستمسكوا به فحث علي كتاب الله و رغب فيه ثم قال و أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي أذكركم الله في أهل بيتي.
من دو چيز نزد شما به يادگار مي گذارم، اول كتاب خدا ... و اهل بيتم.
جناب هيثمي در الصواعق المحرقة، وقتي مي رسد به حديث ثقلين، مي گويد:
حديث ثقلين حديثي است كه عده زيادي، بيش از 20 نفر از صحابه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) حديث ثقلين را نقل كرده اند و رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) آن را در جاهاي مختلف نقل كرده است. وقتي كه از طائف بر مي گشت، وقتي كه در عرفات بود، وقتي كه در غدير خم بود، وقتي كه مريض بود و قبل از رحلت خود، در حاليكه در حجره جمعيت زيادي بودند، آن حديث را بيان كردند.
در صحيح ترمذي و مسند احمد به سندهاي متعدد، اين روايت، مفصل نقل شده است. جناب مناوي كه از شخصيت هاي علمي أهل سنت است و مورد تائيد تمام فرق هم هست، مي گويد:
قوله إني تارك فيكم، تلويح، بل تصريح بأنهما كتوأمين، خلفهما و وصي أمته بحسن معاملتهما و إيثار حقهما علي انفسهم و التمسك بهما في الدين.
رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه حديث ثقلين را فرمود، اشاره‌، بلكه تصريحي است بر اينكه كتاب خدا و أهل بيت (عليهم السلام)، دوقلوئي هستند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) امت را به آنها وصيت كرده كه در امور ديني به آن دو تمسك كنيد.
فيض القدير، ج3، ص20
همچنين تفتازاني مي گويد:
ألا تري أنه عليه الصلاة و السلام قرنهم بكتاب الله تعالي في كون التمسك بهما منقذا عن الضلالة، لا معنا للتمسك بالكتاب إلا الأخذ بما فيه من العلم و الهداية و كذا في العترة.
آيا نمي بينيد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) أهل بيت (عليهم السلام) را قرين قرآن قرار داده و هر كس به آن دو تمسك كند از ضلالت نجات پيدا مي كند؛ همانطوري كه تمسك به قرآن معنايش اين است كه از علوم قرآن و هدايت قرآن بهره مند بشويم، تمسك به أهل بيت (عليهم السلام) هم اينچنين است.
شرح مقاصد،‌ج2، ص221
همچنين نسبت به صحت حديث ثقلين هم، أهل سنت شك ندارند. حتي آقاي ناصر الدين الباني كه از او به بخاري دوران تعبير مي كنند و آقاي بن‌باز به او لقب امام الحديث داده، ايشان در كتاب هاي متعدد خود، وقتي به حديث ثقلين مي رسد، ديگر نمي تواند صحت آن را انكار كند و مي گويد: حديث ثقلين، حديث صحيحي است و قابل شبهه نيست.
صحيح جامع صغير، ج2، ص217
حتي ابن كثير دمشقي با آن عداوتي كه نسبت به أهل بيت (عليهم السلام) دارد، در كتاب البداية و النهاية، ج5، ص228 و سيره نبوي، ‌ج4، ‌ص416 مي گويد:
قال شيخنا ابو عبدالله الذهبي و هذا حديث صحيح.
استاد ما آقاي ذهبي، گفته كه اين روايت صحيح است.
إن شاء الله اگر بعدها فرصتي شود، چندين جلسه پيوسته بايد بحث شود و شبهاتي كه أهل سنت نسبت به حديث ثقلين دارند، مطرح بشود و من معتقدم كه اگر مسئله حديث ثقلين براي مخاطبين حل بشود، 90% اختلاف ميان شيعه و سني حل شده است و يكي از بهترين راه ايجاد وحدت ميان امت اسلامي، همان حديث ثقلين و مرجعيت علمي و سياسي أهل بيت (عليهم السلام) است. همچنين حديث جعلي أهل سنت كه گفته اند: كتاب الله و سنتي بايد بررسي بشود. دلالت حديث ثقلين بر مرجعيت علمي و سياسي أهل بيت (عليهم السلام) هم مطرح بشود تا حق مطلب ادا شود.
سؤال
پيامبر فرمود بعد از من 12 نفر جانشين مي آيد، چرا شما آن 12 نفر را به ائمه خود مي چسبانيد؟
جواب
اين حديث در صحيح مسلم و غيره هم هست كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
إن هذا الأمر لا ينقضي حتي يمضي فيهم إثنا عشر خليفة و كلهم من قريش
صحيح بخاري، ج8، ص127 - صحيح مسلم، ج6، ص2، كتاب الأمارة - مستدرك حاكم، ج3، ص617 - مجمع الزوائد، ج5، ص190 -
و امثال اين حديث آمده و هيچ شك و شبهه اي در اين نيست. آنچه كه مهم است اين است كه آقايان أهل سنت بيايند و بگويند كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) كه فرمود خلفاي من 12 نفر هستند و همگي از قريش هستند، آيا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) اين جمله را همينطوري گفت يا يك اشاره داشت بر اينكه اين حديث يك امر حقيقي و واقعي است. در شرح صحيح بخاري ابن حجر، وقتي مي آيد در آنجا اين حديث را از افراد متعدد نقل مي كند، مي گويد: ما معناي اين روايت را نتوانستيم بفهميم. بعد كه مي خواهد اين 12 نفر را درست كند، يكي يكي مي شمارد: ابوبكر، عمر، عثمان، علي (عليه السلام)، امام حسن (عليه السلام)، معاويه، و وقتي به يزيد مي رسد، گير مي كند، به وليد و هشام مي رسد، گير مي كند. حتي آقاي سيوطي مي آيد يك سري از خلفاي بني عباس را قرض مي گيرد و به بني اميه مي چسباند، بعد مي گويد كه ما مي دانيم كه آخر اينها، مهدي (عليه السلام) است و او هم از قريش است.
اينها در شرح صحيح مسلم آقاي نبوي و شرح صحيح بخاري آقاي ابن حجر و ديگران، درباره معناي خلفاي إثنا عشر، چه گفته اند و چه حرفي دارند نسبت به اينكه معناي حديث چيست؟ روايات متعدد داريم در منابع أهل سنت بر اينكه نام ائمه (عليهم السلام) از زبان پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از اميرالمؤمنين (عليه السلام) تا آقاي ولي عصر (ارواحنا لتراب مقدمه الفداه) را به شخصه و خصوصهم بيان شده است. الان فرصت نيست كه من اينها را بگويم، ولي بعدا عرض خواهم كرد.
اما پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
مثل اهل بيتي (عليهم السلام) كمثل سفينة نوح،‌ من ركبها نجي.
اين حديث سفينه را آقاي حاكم نيشابوري مي گويد:
حديث صحيح علي شرط مسلم و لم يخرجاه.
مستدرك حاكم، ج2، ص343
يا در روايت ديگري كه پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق و أهل بيتي أمان لأمتي من الإختلاف، فإذا خالفتها قبيلة من العرب إختلفوا فصاروا حزب إبليس.
اهل بيت من امان امت من است از اختلاف و وقتي مردم اختلاف كنند و از أهل بيت (عليهم السلام) من جدا شوند، تبديل به حزب شيطان مي شوند.
اين را وقتي آقاي حاكم نيشابوري نقل مي كند مي گويد:
هذا حديث صحيح الإسناد و لم يخرجاه.
شرايط بخاري و مسلم در اين حديث است ولي اين حديث را نياورده اند.
مستدرك حاكم، ج3، ص149 - صواعق المحرقة، ص91
سؤال
چرا پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخر عمر خود، به گفته روايات خودتان، آن وصيت را ننوشت و به امت ظلم كرد؟
جواب
چرا، اتفاقا رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) خواست بنويسد، ولي وقتي در آن هنگام به رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي گويند كه ايشان دارد هذيان مي گويد، اگر هم مي نوشت، اثري نداشت. بعد از اينكه همه رفتند بيرون، عباس عموي رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) گفت: يا رسول الله! قلم و كاغذ بياورم تا بنويسيد؟ فرمود: (ديگر چه فايده) بعد از آن حرفي كه آن مرد زد؟!
اين اشكال بر قول آن كساني است كه آمدند و نسبت به پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) همچنين جسارتي را كردند. اگر شما يك دقتي بكنيد، اين روايت را غالب مورخين أهل سنت آورده اند كه در همان لحظه عمر مي گويد:
وقتي نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مريض شد و در خواست قلم و كاغذ كرد تا وصيت بنويسد، ... بعد از اينكه عمر گفت اين مرد (رسول الله) هذيان مي گويد، (همسران) زنان پشت پرده، اعتراض كردند كه آيا نشنيديد كه رسول الله (صلي الله عليه و سلم) چه گفت؟ عمر گفت: شماها همانند دلباختگان يوسف هستيد كه وقتي رسول الله مريض شود، اشك مي ريزيد و وقتي خوب مي شود، بر گردن او سوار مي شويد. رسول الله (صلي الله عليه و سلم) گفت: آن زنان را رها كنيد، آنان از شما بهترند.
معجم اوسط طبراني، ج5، ص288 - مجمع الزوائد هيثمي، ج9، ص34 - طبقات ابن سعد، ج2، ص244 - كنزالعمال متقي هندي، ج5، ص644، ح14133
اين چه تعبير زشتي است كه جلوي پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) به زنان او توهين مي كند، آنهم جلوي شخصي كه مريض است و آخر عمر اوست.
آقاي هيثمي وقتي در مجمع الزوائد، ج9، ص34 به اين روايت مي رسد، روايت را تصحيح مي كند و مشكلي ندارد، غير از اينكه محمد بن جعفر بن ابراهيم جعفري است كه عقيلي حرفي درباره او زده است.
اين مسائل را شما بايد جواب بدهيد كه چطور شد نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در آخرين لحظه، همچنين سخني فرمود، ولي اين برخورد را نسبت به حضرت داشتند.
سؤال
حضرت علي (عليه السلام) اصلا نتوانست درست حكومت كند.
جواب
اگر ايشان اين جمله را از صميم دل گفته باشد، قطعا ايشان منافق است و ناصبي. در صحيح مسلم صراحت دارد كه اگر كسي كوچكترين جسارتي نسبت به اميرالمؤمنين (عليه السلام) داشته باشد، يا بغض علي (عليه السلام) را در قلب داشته باشد، منافق است.
اينكه علي (عليه السلام) نتوانست حكومت كند، چه كساني نگذاشتند او حكومت كند؟ شما بايد به ما جواب بدهيد. آن كساني كه آتش جنگ جمل را شعله ور كردند، چه كساني بودند؟ آنانكه 18 ماه جنگ صفين را بر اميرالمؤمنين (عليه السلام) تحميل كردند، چه كساني بودند؟ جنگ نهروان را چه كساني بر اميرالمؤمنين (عليه السلام) تحميل كردند؟ شما به جاي اينكه برويد و آن افرادي كه مانع حكومت اميرالمؤمنين (عليه السلام) شدند را بررسي كنيد، آمده ايد و نسبت به حضرت علي (عليه السلام) همچنين جسارتي مي كنيد!!! اين واقعا نهايت بي انصافي و بي وجداني نسبت به ساحت مقدس آقا اميرالمؤمنين (عليه السلام) است كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود:
علي مع الحق و الحق مع علي، يدور معه حيث ما دار
علي (عليه السلام) با حق است و حق هم با علي (عليه السلام) است و همواره، حق گرداگرد علي (عليه السلام) مي چرخد.
مجمع الزوائد، ج5، ص235 - تاريخ دمشق، ج42، ص449 - الأمامة و السياسة، ج1، ص98
سؤال
در مورد عربستان، شما چرا گفتيد كه همه شان وهابي هستند؟
جواب
در عربستان، حدود 30% شيعه وجود دارد، چه در مدينه و چه در قطيف و احصاء. جديدترين آماري كه داشتند، 32% و 33% شيعه هستند و الباقي أهل سنت هستند. اغلب أهل سنت عربستان، مالكي مذهب و صوفي و ضد وهابيت هستند كه در رأس آنها جناب بن علوي مالكي محمد است و كتاب هاي متعددي عليه وهابيت نوشته است. در عربستان، بين 6% تا 7% وهابي هستند و مابقي أهل سنت هستند و أهل سنت حسابشان از وهابيت جداست. اين را هم اضافه كنم كه 75% وهابيت، افراد معتدلي هستند و 25% آنها افراطي و تكفيري هستند.
استاد حسيني قزويني
بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) ببينيد كه چه اتفاقاتي در مدينه رخ داد؟ اينها همه علامت سؤال دارد. جناب عمر كه در اينجا گفت:
قد غلبه الوجع يا إن الرجل ليهجر.
بيماري بر رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) غلبه كرده و هذيان مي گويد و نمي تواند حرف خوب را از بد تشخيص بدهد.
همين جناب عمر بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله و سلم)، شمشير به دست گرفت و گفت:
فقال: إن رجال من المنافقين يزعمون أن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) توفي، فليقطعن أيدي رجال و أرجلهم زعموا أن رسول الله (صلي الله عليه و سلم) مات.
هر كه بگويد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفته، اينها منافق هستند و من گردن آنها را مي زنم و دست و پاي آنها را قطع مي كنم.
درالمنثور سيوطي، ج2، ص81 - تاريخ طبري، ج2، ص442 - سيره ابن هشام، ج4، ص1070
اين جاي سؤال است كه جناب عمري كه دو سه روز قبل مي گفت پيغمبر در حال احتضار و مرگ است و امروز شمشير به دست مي گيرد و مي گويد هر كه بگويد كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از دنيا رفته ... . جناب عمر قضيه را آرام نگه مي دارد تا اينكه آقاي ابوبكر مي رسد و مي گويد كه چه خبر است؟ مي گويند كه عمر چنين مي گويد. آقاي ابوبكر آيه:
وَ مَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَي أَعْقَابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلَي عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئًا وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرِينَ (آل عمران/144)
را مي خواند و عمر مي گويد: آيا اين آيه قرآن است. والله قسم نمي دانستم كه اين آيه قرآن است. با اينكه آقاي ابن ام مكتوم به تعبير خود ابن كثير در البداية و النهاية، ج5، ص263، قبل از آمدن آقاي ابوبكر همين آيه را مي خواند و كسي گوش نمي داد.
اينها مسائلي است كه اتفاق افتاد. چطور شد كه اهل بيت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را با جنازه او رها كردند و رفتند در سقيفه و شروع كردند يك سري مسائلي را مطرح كردند و ده ها و صدها قضيه ديگري كه عمده اختلاف بين امت اسلامي كه امروز ما گرفتار آن هستيم، سرچشمه اش از همان لحظات رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و واپسين روزهاي رحلت رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) بود.
اگر اينها، از نظر علمي خوب بررسي شود، بدون تعصب شيعي و سني، و ما همگي بيائيم كنار سفره أهل بيت (عليهم السلام) بنشينيم و ببينيم اينهائي كه رسول اكرم (صلي الله عليه و آله و سلم) از آنان به ثقلين تعبير كرده و گفته كه تمسك به آنها، امت را از ضلالت و گمراهي ايمن مي كند،‌ اينها چه رهنمودي براي ما دارند.
« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »

حجه الاسلام والمسلمین دكتر سيد محمد حسيني قزويني

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 15 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .