وهابیت، مکتب تشبیه

سید مهدی علی زاده موسوی

1.مقدمه

انديشه ي تشبيه گرايي ،‌در قرن هفتم توسط ابن تيميه احيا گرديد ؛ ولي همانند ديگر افکار او ،‌پس از مرگش – با وجود فعاليت شاگردانش ، همانند ابن قيم – به بوته ي فراموشي سپرده شد ؛ اما بار ديگر ، در قرن دوازدهم توسط محمد بن عبدالوهاب و شاگردان او زنده شد . آن ها هرگز سخن جديدي جز آن چه ابن تيميه گفته بود ، بر انديشه هاي تشبيه گرايانه ي او نيفزودند و صرفاً با ترويج و گسترش گفته هاي ابن تيميه و احياي آثار تشبيهي سده هاي نخستين اسلام ، بار ديگر اين انديشه ي سخيف را زنده کردند .

2. وهابيت و توحيد اسماء و صفات

همان گونه که گفته شد ، وهابيان به پي روي از ابن تيميه ،‌توحيد را به سه بخش « ربوبي »‌،‌« الوهي » ،‌و « اسماء و صفات » تقسيم مي کنند . گرايش هاي تشبيهي وهابيت ، در مباحث توحيد اسماء و صفات آن ها مطرح مي شود .

براي فهم ديدگاه وهابيت درباره ي صفات خبري و انديشه هاي تشبيه گرايانه شان ،‌مي توان مباحث ار در دو محور سامان داد : نخست ،‌مباني نظري وهابيت در زمينه ي صفات خبري که به تشبيه و تجسيم مي انجامد ؛ دوم ، مصاديق تشبيه و تجسيم گرايي در آثار و منابع وهابيت . ( ص 114)

3. مباني نظري تشبيه گرايي وهابيت

1-3- معني شناسي وهابيت : ظاهر گرايي

معني شناسي ، بررسي رابطه ي لفظ و معني در متون مقدس است که به ويژه در صفات خبري ،‌اهميت بسياري مي يابد . [1]پرسش اصلي در معني شناسي در حوزه ي صفات خبري اين است که آيا صفات ذات مانند يد ، رجل و وجه ،‌و يا صفات فعل مانند استوا ، نزول و صعود ، در کتاب و سنت بر معني ظاهري خود حمل مي شوند ، يا اين که بايد آن ها را تأويل کرد . مراد از ظاهر در اين جا ، معنايي است که ذهن مخاطب به مجرد شنيدن واژه و بدون نياز به قرينه يا تأمل ،‌متوجه آن مي شود .[2] ابن جوزي درباره ي رابطه ي ظاهر گرايي و صفات خبري مي نويسد :

« ظاهر گرايان مي گويند: اين احاديث از متشابهاتي است که علمش تنها نزد خداست ؛ سپس مي گويند : آن ها را برمعني ظاهري شان حمل مي کنيم . واعجبا !‌چه گونه چيزي که علمش نزد خداست ، داراي معني ظاهري است ؟! و آيا معني ظاهري استوا ، غير از نشستن است ؟ و ظاهر نزول ، غير از انتقال است ؟ »‌. [3]

هم چنين به گفته ي شيخ محمد زاهد کوثري : کسي که اقسام نظم را از نظر وضوح و خفا مي شناسد و اقرار دارد که آيات و اخبار صفات ، از متشابهاتند ،‌چه گونه به معني ظاهري تمسک مي جويد و متشابه را بر آن حمل مي کند ؟ ! حق اين است که متشابه در صفات – بنا بر تأويل – بر قول محکم خدواند که فرمود : « ليس کمثله شيء » ، حمل شود .... ( ص 115 )

چه گونه مي توان براي متشابه ، ظهوري را تصور کرد ؟ ظاهر ، در برابر خفي قرار دارد و تا هنگامي که مدلول واضح نيست ، عقلايي نيست که معني ظاهري به کار گرفته شود . [4]

در اين ميان ، همان گونه که گفته شد ، براي فهم معني واقعي اخبار و آيات صفات ، بايد از قرائن خارجي استفاده کرد . در زبان عرب نيز هرگز شنيده نشده است که چنين الفاظي براي خداوند به کار روند . هم چنين واژگاني مانند يد ،‌ساق و رِجل ، اسامي برخي از اعضا و جوارحند ؛ بنابراين هنگامي مي توان آن ها را به منزله ي صفت به کار برد که به قرائن خارجي در استفاده از اين الفاظ توجه شود . در صفات خبري ، با توجه به قرائني چون جلالت خداوند و محال بودن نسبت دادن اعضا و جوارح به خداوند ، حمل بر معني غير ظاهر ، امري بديهي است .

بنابراين ، نخستين دامگاه تجسيم ، اعتقاد به معني ظاهري صفات خبري است ،‌که متأسفانه چنين گرايشي در ميان وهابيان به شدت ديده مي شود .

به گفته ي صالح بن فوزان :

« آن چه خداوند خود را بدان وصف کرده و يا پيامبر گرامي اسلام ( صلي اله عليه و آله ) خداوند را به آن وصف کرده است ،‌همان معني ظاهري اش درست است »‌. [5]

وي سپس تأکيد مي کند :

« آن چه خداوند خود را به آن وصف کرده و يا پيامبر گرامي اسلام ( صلي اله عليه و آله ) درباره ي خداوند بيان کرده است ،‌حق است و بر معني ظاهري اش حمل مي شود و هيچ گونه ابهام و پيچيدگي در آن وجود ندارد . » .[6]( ص 116)

وي سپس به غلط چنين عقيده اي را به همه ي اهل سنت نسبت مي دهد و مي گويد :

« تمامي اهل سنت اين صفات و معاني ظاهري آن ها را اثبات مي کنند . آن چه خداوند و رسول وي درباره ي صفات الهي آورده اند ،‌از متشابهات نيست که نياز به تفويض معني آن به خدا باشد ؛ زيرا اگر چنين باشد ، نصوص صفات از اموري مي شود که معني آن فهم نمي شود ؛ در حاي که خداوند ما را به تدبر تمام قرآن امر کرده و تعقل در آيات و فهم آن ها را از ما خواسته است و اگر معني نصوص صفات فهميدني نباشد ، پس خداوند ما را به تدبر و تفهم چيزي امر کرده است که قابل تدبر و فهم نيست و به اعتقاد به چيزي فرمان داده است که براي ما واضح نيست » . [7]

در کلمات ابن فوزان ، تشبيه گرايي به خوبي ديده مي شود ؛ چنان که وي صفات خبري را نه تنها ظاهر گرايانه معني مي کند ، بلکه رسماً اعتقاد دارد هيچ ابهام و پيچيدگي در رابطه ي ميان لفظ و مني وجود ندارد و معني آن کاملاً واضح است . ناصرالدين الباني ، از علماي وهابيت مي گويد :

«‌با تجربه دريافته ام که بسياري از برادران موحد و سلفي ، همانند ما اعتقاد دارند که خداوند بدون تأويل و بدون کيفيت ،‌بر عرش نشسته است ؛ اما هنگامي که با معتزلي ها و يا جهمي مذهبان معاصر يا ماتريدي ها و اشعري ها روبه رو مي شوند ،‌آن ها شبهاتي را بر ظواهر آيات وارد مي کنند که انسان اهل وسواس معني اش را نمي فهمد ؛ بنابراين درعقيده گرفتار شک و ترديد و گمراهي مي شود. چرا ؟ چون او عقيده ي صحيح را از سرچشمه نگرفته است»‌. [8]

وي در ادامه مي گويد : (ص117)

« متأسفانه ،‌عقيده ي توحيد با همه ي لوازم آن براي بسياري از کساني که به عقيده ي سلفيه ايمان آورده اند ،‌روشن نيست ؛ چه رسد به ديگراني که از عقايد اشعريه ،‌ماتريديه و جهميه پي روي مي کنند »‌. [9]

اما اگر معني ظاهري ملاک باشد و اين معني نيز کاملاً واضح باشد ،‌آيا « يد » معنايي جز يکي از اعضا و جوارح انسان پيدا مي کند ؟

به عقيده ي ابن باز ،‌تنها به کساني مي توان اهل سنت و جماعت اطلاق کرد که صفات خبري مانند دست ،‌صورت ، ساق و استوا را بر معني ظاهري حمل کنند . به همين سبب ،‌جهميه ،‌معتزله و اشاعره ،‌اهل بدعت در دين هستند . [10]

در اين ميان ،‌برخي از سخنان ظاهر گرايان ،‌اعم از ابن تيميه و معاصران وهابي ، در اين زمينه شنيدني است . ابن تيميه در جايي بيان مي کند که ظاهر کتاب و سنت در نزد عامه ي مسلمانان ،‌موهم تجسيم نيست و مي پندارد معني فاسدي که در آن ،‌حدوث و نقص وجود دارد ، در معني ظاهري آيات وجود ندارد ؛ اما از آن جا که دل هاي برخي از متأخرين منحرف شده است ،‌اين معاني فاسد براي آن ها معني ظاهري شده است ؛ اما ديگر مسلمانان ، از سلف و خلف ، بنا برفطرت سالم خود ، هيچ يک از اين نصوص را بر معني فاسدي که ظاهر به نظر مي رسد – اما در اصل ، ظاهر نيست – حمل نمي کنند .[11] پيروان وي از وهابيان نيز همين عقيده را دارند :

« در صفات الهي چيزي وجود ندارد که ظاهر آن مستلزم تجسيم و تشبيه باشد و چنين فهمي به جاهلان و گمراهان اختصاص دارد » .[12]( ص 118)

بنا بر اين ديدگاه ، « يد » يا « نزول » که در قرآن آمده اند ،‌معنايي غير ازعضو بدن يا پايين آمدن در ظاهر دارند که مردم نفهميده اند ؛ بلکه معني ظاهري آن چيز ديگي است !!!‌همان گونه که ديده مي شود ،‌چنين نظريه اي حتي از اصل ظاهر گرايي سخيف تر است .

با اين حال ،‌خود ابن تيميه در جاي ديگر اعتراف مي کند :‌

« ... در تورات و قرآن آياتي که ظاهرش نشانگر تجسيم است ،‌بسيار وجود دارد ... » [13]

به علاوه ،‌روايات بسياري هست که سلف ،‌ظاهر آيات صفات را تشبيه گونه خوانده اند . [14]

چنان که آمد ،‌صالح بن فوزان مسلک ظاهرگرايي در صفات خبري را به عامه ي اهل سنت نسبت مي دهد و بيان ميکند که عموم اهل سنت ظاهرگرا هستند و تنها جريان هاي انحرافي به تفويض يا تأويل اعتقاد دارند . وي سپس ازقول منحرفان ، شعري را ذکر مي کند :

و کل نص اوهم التشبيها اوله او فوض ورم تنزيها

صالح بن فوزان پس از رد اين دو روش ، مي گويد :

« روش تفويض و تأويل از ياوه گويي هاي جهميه ،‌معتزله ،‌اشاعره و ماتريديه است »‌.[15]

پرسش اصلي اين است که اگر اشاعره و ماتريديه که در حال حاضر تقريباً همه ي اهل سنت را تشکيل مي دهند ، در زمينه صفات الهي گمراه هستند ،‌مراد از عامه ي اهل سنتي که صالح بن فوزان ادعا مي کند ،‌کيان اند ؟

ناصر الدين الباني نيز علماي الازهر را که يکي از مهم ترين مراکزعلمي در جهان اهل سنت است ،‌خطاب قرار مي دهد و مي گويد: ( ص 119)

« ... اگر امروز از بزرگان شيوخ الازهر بپرسي –براي نمونه – که خدا کجاست ، مي گويند : در همه جا ! ... »‌.

وي سپس اين عصر را عصري مي شمارد که با ديدگاه هاي نادرست،به نجاست کشيده شده است. [16]

هم چنين هنگامي که از « لجنة الدائمة للبحوث العلميه و الافتاء » استفتا ميشود که « چه گونه بايد به کساني که خداوند را در همه جا حاضر مي دانند پاسخ داد ؟ و حکم کسي که قائل به آن باشد، چيست ؟» ، گروه فتوا چنين پاسخ مي دهد :

« اولاً، عقيده ي اهل سنت و جماعت اين است که خداوند بر عرش خود نشسته و داخل در عالم نيست ؛ بلکه خارج ازآن است ... ؛ ثانياً ، کسي که اعتقاد داشته باشد خداوند در همه جا هست ،‌از «حلوليه» است و اگر پذيرفت که خداوند بر عرش نشسته و خارج از عالم است ، مسلمان ، وگرنه کافر و مرتد است».[17]

چنان که ديده مي شود ،‌در نگاه الباني و دانشمندان وهابي ، همه ي مسلماناني که استوا را بر استيلا،‌و حضور خداوند را در همه جاي عالم ثابت مي دانند ،‌کافرند .

با اين همه مخالفت – که الباني نيز به آن اشاره ميکند – باز هم ابن فوزان ديدگاه تجسيم را به سلف نسبت مي دهد . وي چنين ادعايي را از ابن تيميه به ارث برده است ؛ چنان که ابن تيميه نيز در رد تأويل مي گويد :

« من تفاسير نقل شده ازصحابه و احاديث روايت شده از پيامبر گرامي اسلام ( صلي اله عليه و آله )‌را مطالعه و بيش از صد تفسير بزرگ و کوچک را بررسي کردم ؛ تا اين ساعت هيچ يک از صحابه را نديدم که چيزي از آيات يا احاديث صفات را بر خلاف معني ظاهري شان تأويل کرده باشند » . [18] ( ص 120)

اين در حالي است که طبري در تفسير خود – که از نظر ابن تيميه بهترين تفسير است و در آن ، بدعت و يا روايت ضعيفي وجود ندارد[19]– در تفسير آيه ي شريفه ي « وَسِعَ کُرسيُّهُ السَّمواتِ وَالاَرضِ » [20]مي گويد : «‌اهل تأويل ، در معني کرسي اختلاف کرده اند . برخي از آن ها گفته اند که مراد از کرسي ، علم خداست » . وي سپس با سند معتبر ، ابن عباس را صاحب اين ديدگاه معرفي مي کند .[21] آن گاه به اقوال تشبيه آميز اشاره مي کند ؛ مانند رواياتي که کرسي را جاي پاي خدا مي شمارند و يا بيان مي کنند که هنگام نشستن خدا بر روي عرش ، به سبب سنگيني او ، عرش ناله مي کند . طبري در پايان ،‌ديدگاه ابن عباس را مبني بر اين که تأويل کرسي به علم خداست ،‌مي پذيرد .

وي هم چنين ضمن برشمردن ديدگاه هاي مختلف درباره معني « وَ‌هُوَ الْعَليُّ الْعَظيِمُ» [22]مي گويد : برخي گفته اند که مراد از علو ،‌بالا بودن مکاني است ، که با تجسيم مترادف است . سپس به قولي از سلف اشاره مي کند که در تفسير « الْعَليُّ» گفته اند : مراد اين است که خداوند ،‌برتر ازنظير و شبيه است . [23]

با توجه به آن چه گفته شد ، به نظر مي رسد جز خود ابن تيميه و پيروانش در قرن هفتم و سپس وهابيان ، درميان مسلمانان کسي قائل به ظاهر گرايي نيست .

هر چند وهابيت کوشيده است که خود را از تشبيه و تجسيم پاک کند و براي فرار از آن، به گفته هايي مانند اين که کيفيت دست خداوند و يا راه يافتن او براي ما روشن نيست ، متوسل شده است ،‌اما اعتقاد به معني ظاهري ، ناگزير آنان را به دام تشبيه مي اندازد ؛ به ويژه با تصريحاتي که در گفته هاي آنان وجود دارد . هم چنين همان گونه که (ص 121)

اشاره خواهد شد ، پاي بندي به روايات ضعيف و اسرائيليات در اين زمينه ، گرايش هاي تجسيمي آنان را کاملاً آشکار مي کند .

1-1-3- تفويض کيفيت

تفويض در مسأله ي صفات خبري ، به دو معني به کار رفته است :

1. تفويض علم به صفات خبري به خداوند .

2. تفويض کيفيت صفات خبري به خداوند .

نظريه ي تفويض علم ، در زمره ي نظريه هاي تنزيهي قرار مي گيرد . در اين نوع تفويض، علم به صفت الهي ،‌از ابتدا به خود خداوند واگذار مي شود . [24]هر چند اين ديدگاه با مشکلات اساسي روبه روست ، به هر حال تلاشي است براي دوري از تشبيه و تجسيم .

در نظريه ي تفويض کيفيت ، که وهابيان به پي روي از ابن تيميه آن را مطرح کرده اند ، افزون بر حمل صفات خبري بر معني ظاهري ، کيفيت نيز براي صفت ثابت مي شود .

به گفته عثيمين :

« سلف هرگز کيفيت را نفي نکرده است ؛ زيرا نفي مطلق کيفيت ، نفي وجود است و هيچ موجودي نيست ، مگر اين که داراي کيفيت است ؛ اما اين کيفيت ،‌گاهي معلوم است و گاهي مجهول ؛ و کيفيت ذات خداوند و صفات وي براي ما مجهول است .... بنابراين براي خداوند کيفيتي ثابت مي شود که ما نمي دانيم ... و نفي کيفيت از استوا ( نشستن ) به صورت مطلق ،‌تعطيل اين صفت است ؛ زيرا اگر ما استوا را حقيقتاً ثابت کرديم ، بايد داراي کيفيتي باشد و چنين است در بقيه ي صفات » . [25]( ص 122 )

چنان که ديده مي شود ، آنان کيفيت را نيز براي صفت ثابت مي کنند و براي فرار از تشبيه ،‌مي گويند :‌هر چند کيفيت وجود دارد ،‌اما چه گونگي آن براي ما روشن نيست ؛ اما به راستي چه فايده اي در اثبات کيفيت مجهول هست ؟ [26]

اين در حالي است که کيفيت ،‌از اعراض اشياست؛[27] يعني وجودش همانند جوهر ، مستقل نيست و به وجود ديگري نياز دارد ؛ مانند حيوان يا درخت که جوهرند و در وجودشان به چيز ديگري نياز ندارند ؛ اما رنگ ،‌کيفي است که تنها هنگامي وجود مي يابد که بر جسمي عارض شود . کيف نيز چهار قسم است : نفساني، [28]‌محسوس ،[29] مخصوص به کم[30] و استعدادي[31] . همان گونه که گفته شد ،‌همه ي اين انوع نيز به جسم (ص123)

اختصاص دارد که يا بي واسطه بر جسم عارض مي شوند يا با واسطه ، مانند کيف مخصوص به کمّ.

وهابيان به سبب ديدگاه عقل ستيز خود از يک سو ، و ظاهر گرايي و حس گرايي از سوي ديگر ، خداوند متعال را نيز همانند اجسام فرض کرده اند که اگر کيفيتي به وي نسبت داده نشود ، معنايش وجود نداشتن است . حتي ابن تيميه به گمان خود ،‌کيفيتي را براي صفات ثابت ميکند که مستلزم کميت و شکل است . [32]

ابن تيميه و پيروان معاصر وي چنين ديدگاهي را به مالک نسبت مي دهند ؛[33] در حالي که مالکي ها چنين نسبتي را به امام خود تکذيب مي کنند ؛ چنان که شهاب الدين قرافي ( 684ق/664ش) – از عالمان مالکي – مي گويد :

« گفته ي مالک که « الاستواء غير مجهول » ، بر اساس دليل عقلي ،‌بر استوايي دلالت مي کند که شايسته ي عظمت و جلال خداوند متعال مي باشد و آن « استيلا» است که غير از نشستن است و به اجسام مربوط مي شود ، وگفته ي مالک که «‌والکيف غير معقول » بدين معني است که ذات خداوند را نمي توان به آن چه عرب براي لفظ کيف وضع کرده است ،‌وصف کرد ؛‌زيرا کيف به معني حالت هاي گوناگون و شکل هاي مختلف جسم است و معقول نيست که چنين صفاتي درباره ي خداوند به کار رود ؛ زير در تضاد با ربوبيت خداست »‌. [34]

از احمد نيز عباراتي نقل شده است که به خوبي نشانگر نگاه ضد تشبيهي اوست . به گفته وي ،‌اگر کسي هنگام قرائت آيه ي شريفه ي « خلقت بيدي » دست خود را تکان ( ص124)

دهد و يا هنگام قرائت روايت «قلب المؤمن بين الاصبعين من اصابع الرحمن»؛[35]انگشتان خود را باز کند، دست و انگشتانش بايد قطع شوند .[36] ديگر عالمان اهل سنت نيز کيفيت را درباره ي خداوند نمي پذيرند. [37]

2-3- هستي شناسي و هابيت : حس گرايي و تشبيه

يکي ديگر از عواملي که زمينه ي انديشه ي تشبيهي را فراهم مي کند، حس گرايي است که با ديگر مباني سلفي گري ارتباطي مستقيم دارد. [38] ا نديشه اي که در حوزه ي هستي شناسي به حس گرايي معتقد باشد، رسماً در گرداب تشبيه گرفتار مي شود. ويژگي ذهن حس گرا ، عدم توانايي درک موجودات عقلي است؛ موجوداتي که فراتر از کيف ، و تصور مادي اند. از اين رو صاحبان اين انديشه ها مجبورند براي خداوند قيافه ، شکل و اندامي در نظر بگيرند تا بتوانند وي را تصور کنند . و هابيان در زمينه ي ارتباط با خدا ، به سبب ويژگي حس گرايي به چنين معضلي گرفتار شده اند. در انديشه ي ايشان ، خدايي با سينه اي فراخ ، دست هاو انگشتاني دراز ، نشسته بر عرش و ... تصور مي شود . هنگامي که از هيأت افتاي عربستان پرسيده مي شود که خدا کجاست ، آنان رسماً اعلام مي کنند. (ص 125).

خداوند بر روي عرش و خارج از اين جهان است و کسي که اعتقاد به حضور خدا در اين عالم داشته باشد ، کافر ، مرتد و خارج از اسلام است. [39]وضيعت تشبيه گرايي و هابيان به سبب ظاهر گرايي و حس گرايي تا بدان جا پيش رفته است که برخي از علماي اهل سنت، به مقايسه ميان انديشه هاي تجسيم گراي يهود و وهابيت پرداخته اند. [40]

4. مصاديق تجسيم در انديشه ي و هابيت

جدا از مباني نظري و ها بيت در حوزه ي صفات خبري ، رد پاي تجسيم را به سادگي در انديشه ي و ها بيت مشاهده کرد. يکي از جلوه هاي تجسيم گرايي و ها بيت ، تلاش آنان براي گسترش و ترويج انديشه ي تجسيم گرايي است. در صفحات گذشته به آثاري که انديشه ي تجسيمي داشتند، اشاره شد. جالب آن که تمامي اين آثار در دوران و ها بيت ، به دست و ها بيان تحقيق شده و به چاپ رسيده است و به منزله ي مثون اصلي اعتقادي از سوي آنان مطرح مي شود. اين آثار در قالب مکتوبات ، منشورات و نرم افزار ، به دروترين نقاط جهان اسلام فرستاده مي شود؛ آثار معمولاً با عنوان «کتاب التوحيد»، «السنة» يا «الرد علي الجهمية» منتشر مي شود. مهم ترين اين آثار کتاب «السنة » منسوب به عبدالله بن احمدبن حنبل است. اين کتاب که در انتسابش به وي نيز ايهامات اساسي مجود دارد، لبالب از اخبار تجسيمي است. محقق اين کتاب ، در ابتداي آن مي گويد:

«اين کتاب از نخستين مصادري است که در عقيده ي سلف نوشته شده و زنده کردن آن براي مردم اين عصر ، ضروري است».[41](ص 126 )

اين در حالي است که خود محقق ،‌تقريباً‌از هر صد روايتي که در اين کتاب نقل شده ، حدود 85روايت را از نظر سندي تضعيف کرده است . روايات بسياري در زمينه ي جلوس خداوند بر عرش ، ناليدن کرسي از سنگيني خدا و .... در اين کتاب وجود دارد . هم چنين در اين کتاب ، رواياتي از امام مالک آمده است : ابوحنيفه در دين کيد کرد و کسي که در دين کيد و مکر کند ، از دين نيست؛ [42]‌يا ابوحنيفه قائل است که مسکر حلال است ؛[43] و يا ابوحنيفه دوبار کافر شد و سپس توبه کرد . [44]چنان که ديده مي شود ،‌اين کتاب نه تنها سخيف ترين نسبت ها را به ساحت مقدس خداوند مي دهد ،‌تيغ تفرقه و نفاق را ميان مسلمانان مي کشد .

يکي ديگر از اين آثار ،‌کتاب « السنة » ، نوشته ي ابن ابي عاصم است که نه تنها توسط ناصرالدين الباني ،‌بلکه توسط باسم بن فيصل الجوابره نيز تحقيق شده است . [45]کتاب « التوحيد »‌،‌ابن خزيمه نيز توسط عبدالعزيز ابراهيم الشهوان تحقيق شده و او با اين تحقيق ،‌دکتراي خود را گرفته است .[46] هم چنين عثمان بن سعيد دارمي نيز بسيار مورد توجه وهابيان است و دو کتاب وي به نام هاي «‌الرد علي المريسي » و « الرد علي الجهمية) توسط محمد حامد الفقي [47]و بد البدر[48] تحقيق ،‌و در شمارگان بسيار توزيع شده است . کتاب « العرش » نوشته عثمان بن ابي شبيه توسط محمد بن خليفه ي تميمي تحقيق ( ص 127)

شده و وي درجه ي دکتراي خود را با اين تحقيق گرفته است[49] . محمد بن حمد النجدي درباره ي کتاب « ابطال التأويلات » ابويعلي الفراء تحقيق کرده است و به پندار خودش، اين کتاب نه تنها کتابي است که بر تأويلات اشاعره ،‌معتزله و جهميه در زمينه ي اخبار صفات الهي نوشته شده است [50].

ابويعلي در کتاب خود ،‌براي خداوند خنديدن ،‌ران ،‌دندان آسيا ،‌انگشت ،‌پا ،‌صورت ،‌دو دست ،‌ساق پا ،‌سينه ،‌ساعد و مانند اين ها را ثابت مي کند. چنين وضعيتي در همه ي کتاب هاي منتشر شده توسط وهابيان ديده مي شود . بزرگان وهابي نيز در کتاب هاي خود به شدت به اين ديدگاه ها استناد و آن ها را تأييد کرده اند[51] .

جالب آن که وهابيان چنان درگير تشبيه شده اند که براي اثبات جايگاه خداوند در آسمان ، به پي روي از ابن تيميه[52] به گفته ي فرعون استناد مي کنند که گفت :‌

« وَ‌قَالَ فِرعُونُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرحًا لَّعَلِّي اُبلُغُ الاَسْبَابَ أسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأطَّلِعَ اإِ لَي اإِ لَهِ مُوسَي »؛ (غافر/ 36 و 37)

« و فرعون گفت : اي هامان ! براي من بناي بلندي بساز تا بر فرلز آن بروم ؛ شايد به اسباب و وسايلي دست بيابم ؛ وسايلي آسماني تا بدين طريق از خداي موسي اطلاع يابم ». ( ص 128)

اين در حالي است که در اين آيات ،‌نه خداوند به وجود خود در آسمان اشاره اي کرده و نه حضرت موسي ( عليه السلام ) چنين ادعايي کرده است . وهابيان نيز براي اثبات وجود خداوند در آسمان ،‌به گفته ي فرعون استناد کرده اند . [53]

5. وهابيت و دشمني با انديشه ي تنزيهي ( مسلمانان )

همان گونه که در ابتداي اين کتاب نيز گفته شد ، وهابيت نه تنها با شيعه ،‌که با همه ي فرقه هاي اسلامي سرجنگ دارد و بدين سبب ،‌جرياني انحرافي در جهان اسلام شمرده مي شود . يکي از مهم ترين موارد اختلاف وهابيت و مسلمانان ،‌مسأله ي صفات خبري است . بر اساس قرائني که وهابيت از توحيد اسما و صفات دارد ،‌همه ي مسلمانان به جز سلفي هاي وهابي ،‌يا از دايره ي اسلام خارجند و يا از فرق اهل سنت شمرده نمي شوند . به گفته ي ابن تيميه :

« مهم ترين مسائلي که متکلمان اشعري با اهل حديث در آن مخالفت کرده اند ،‌در سه محور خلاصه مي شود : وصف خداوند به اين که بالاي عرش قرار دارد ؛‌مسأله ي قرآن ؛ و مسأله ي تأويل صفات. اما مسأله ي تأويل صفات مهم ترين آن هاست و باقي مسائل ، فرعي است »‌. [54]

ابن فوزان نيز معتقد است :

« اشاعره از اسلام خارج نشده اند ؛ اما از اهل سنت و جماعت نيستند ؛ زيرا با اهل سنت در اثبات صفات بدون تأويل مخالفت مي کنند »‌.[55]

بن باز نيز مي گويد :‌

« اشاعره و اشباه آن ها در مسأله ي صفات ، داخل در اهل سنت نيستند ؛ زيرا در اين مسأله با اهل سنت مخالفت کرده و راهي غير از راه سلف رفته اند ... » . [56] ( ص 129)

در اين ميان ،‌شعري منتسب به عبدالله محمد القحطاني الاندلسي ( 387ق/376ش) با عنوان نونيه ي قحطاني ،‌بدترين اهانت ها را به اشعري و پيروان وي کرده است . طلاب مبتدي در عربستان اين شعر را حفظ مي کنند و نسخه هاي آن در بسياري از مساجد بزرگ عربستان ديده مي شود :

و الآن اهجو الاشعري و حزبه و أذيع ما کتمول من البهتان

عطلتم السبع السموات العلي و العرش اخليتم من الرحمن

لأقطعن بمعولي أعراضکم ما دام يصحب مهجتي جثماني

ولأکتبن الي البلاد بسبکم فيسير سير البزل بالبرکان

ياأشعريه يا أسافلة الوري يا عمي ي اصم بلا آذان

اني لأبغضکم و أبغض حزبکم بغضا أقل قليله اضغاني

لوکنت أعمي المقلتين لسرني کيلا يري إنسانکم إنساني

قد عشت مسروراً و مت مخفراً ولقيت ربي سرني ورعاني

لم أدخر عملاً لربي صالحاً لکن بإسخاطي لکم أرضاني [57]

(ص130)

اما از آن جا که بسياري از بزرگان اهل سنت ،‌اشعري را ستوده اند ،‌وهابيان نمي توانند چشم خود را بر واقعيت بندند و ناگزير مي گويند :

« بسياري از علماي فقه و حديث توسط اشعري فريب خوردند و با برخي از بدعت هاي او موافقت کردند ... و اين انديشه ها به عنوان عقيده ي اهل سنت ،‌در مصر ، شام و عراق گسترش يافت ... » .[58]

اين در حالي است که چنان که گفته شد ،‌تقريباً همه ي اهل سنت ،‌پيرو مذهب کلامي اشعري اند و حتي خود ربيع المدخلي – عالم وهابي – در توصيف قرن ششم قمري مي گويد :

« اشاعره به خود لقب اهل سنت و جماعت مي دادند ؛ در حالي که شيوه و روش سلف که روش احمد بن حنبل و ائمه ي قبل بود ،‌مخفي بود ؛ تا آن جا که در تمامي عالم اسلامي به اندازه ي انگشتان دست ،‌پيرو مکتب سلفي وجود نداشت »‌.[59]

همان گونه که ديده مي شود ،‌خود وهابيان به کمي پيروان مکتب سلفي اعتقاد دارند و انديشه ي اشعري را فراگير مي دانند ؛ اما با اين حال ،‌خود را اهل سنت مي دانند و فرقه هاي اسلامي را از اهل سنت نمي شمارند .

--------------------------------------------------------------------------------

[1]. ر.ک: همين مجموعه ،‌ج 1، فصل 2.

[2]. براي آشنايي با معاني ظاهر ، ر.ک : علي بن محمد جرجاني ،‌« التعريفات »‌،‌ص 147؛ و محمد عبدالرؤف المناوي ،‌« التوقيف علي مهمات التعاريف » ،‌ص 230 .

[3]. ابن جوزي ،‌« دفع شبهة التشبيه » ،‌ص 34 .

[4]. محمد زاهد الکوثري، « تبديد الظلام المخيم من نونية ابن قيم » ، ص 156 . ( شيخ محمد زاهد کوثري اين کتاب را در شرح « السيف الصيقل في الرد علي ابن زفيل» ،‌نوشته ي سبکي ، نگاشته است ، ص 156) .

[5]. صالح بن فوزان بن عبدالله الفوزان ،‌« الارشاد الي صحيح الاعتقاد و الرد علي اهل الشرک و الالحاد »‌. ص 113 .

[6]. همان .

[7].همان.

[8]. محمد ناصرالدين الالباني ،‌« التوحيد أولا يادعاة الإسلام » ،‌ص20، 1420ق .

[9].همان ،‌ص20و21 .

[10]. عبدالعزيزبن باز ، « العقيدة الصحيحة و ما يضادها و نواقض الاسلام »‌،‌ص8 .

[11]. احمد بن عبدالحليم ابن تيميه ،‌« مجموعة الفتاوي » ،‌ج 33،‌ص101.

[12] . صالح بن فوزان ،‌« تعقيبات علي کتاب للبوطي » ، ص 33 .

[13]. تقي الدين ابن تيميه ،‌«‌الجواب الصحيح لمن بدل دين المسيح » ،‌ج 4، ص453 .

[14]. احمد بن حسين ابوبکر البيهقي ،‌«‌سنن البيهقي الکبري »، ج 3،‌ص 4 .

[15]. همان ، ص 115و116.

[16]. محمد بن ناصر الألباني ، « سلسلة قضايا عقدية » ( التوحيد أولاً يا دعاة الإسلام ) ف ص22 .

[17]. « فتاوي الجنة الدائمة للبحوث العلمية و الافتاء » ،‌ج 3، ص 159و160 ،‌فتواي شماره ي 5213 .

[18]. ابن تيميه ،‌« تفسير سورة النور » ، ص224 .

[19]. همو ، « مجموعة التفاوي»،‌ج 13، ص208 .

[20]. بقره /255 .

[21]محمد بن جريز الطبري ،‌« جامعه البيان في تفسير القرآن »‌( تفسير الطبري ) ،‌ج4،‌ص537 .

[22].بقره /255 .

[23]. محمد بن جرير الطبري ، «‌جامعه البيان في تفسير القرآن » ( تفسير الطبري ) ، ج 4، ص 544 .

[24]. اين نوع از تفويض ، در همين فصل ذيل نظريات تنزيهي بررسي شد .

[25]ابن عثيمين ،‌« مجموع التفاوي »‌،‌ج 1، ص194 .

[26] . احمد بن عبدالحليم ابن تيميه ،‌« مجموع الفتاوي » ،‌ج 13.ص164و 165 ؛ و همو ،« درء التعارض» ،‌ج5، ص234.

[27]. براي آشنايي با مقولات عشر ، که يکي از آن ها کيفيت است ،‌ر.ک : محمد تقي مصباح يزدي ،«‌آموزش فلسفه »،‌ج2.

[28]. کيف نفساني ،‌عرضي است که فقط بر جوهر نفساني عارض مي شود ؛ مانند علم ،‌قدرت ،‌اراده ،‌کراهت ،‌لذت و درد ،‌که خود بر دو قسم است : يا « حال »‌است که زود از ميان مي رود ؛ مانند شادي ،‌غم ،‌جزع و شرمندگي ؛‌و يا « ملکه »‌است که زود ازبين نمي رود ؛ مانند حسن خلق .

[29]. کيف محسوس ،‌عرضي است که توسط حواس ظاهري و اندام هاي حسي درک مي شود ؛ مانند انواع محسوساتي که با قواي بينايي ، بويايي ، چشايي ، لامسه و شنوايي درک مي شوند ؛‌مانند :‌رنگ ، بوو مزه ، کيف محسوس نيز به دو گونه تقسيم مي شود : (1) راسخه ،‌که بر جسم عارض شده و زود از بين نمي رود ؛ مانند : شيريني عسل و زردي طلا (2) غير راسخه : مانند گرما ، سرما ،‌رطوبت ،‌و زردي ناشي از خجالت .

[30]. کيف مخصوص به کم ،‌کيفي است که بر کم ( قابل شمارش ) و به واسطه ي آن بر جسم عارض مي شود ؛‌مانند : انحنا( در خط ) و زوجيت ( در عدد ) .

[31]. کيف استعدادي ،‌کيفي است که به واسطه ي آن ، پيدايش حالت ياصفت خاصي براي موضوعش رجحان مي يابد ؛ مانند نطفه که داراي استعداد لازم براي تبديل شدن به انسان است .

[32]. ابن تيميه ،‌«‌بيان تلبيس الجمهية في تأسيس بدعهم الکلامية »‌ج1، ص346و347.

[33]. آن چه ابن تيميه از قول مالک مي گويد ،‌صرفاً‌ در روايتي ضعيف از وهبت بن منبه روايت شده که وي نيز فردي ضعيف است . عبدالله بن محمد ابوالشيخ «‌العظمة » ،‌ج 2،‌ص706.

[34]. شهاب الدين احمد بن ادريس القرافي ،‌« الذخيرة » ،‌ج13، ص243 .

[35]قلب مؤمن ميان دو انگشت از انگشتان خداوند است.

[36]شهرستاني ، «الملل و النحل »، ج1،ص92.

[37]براي آگاهي از نفي کيفيت در انديشه ي اهل سنت، ر. ک: ابي بکر ال سماعيلي ، «اعتقاد ائمة الحديث »، ص63؛ ابوالقاسم اللا لکاني، « شرح اصول اعتقاد اهل السنة و ا لجماعة من الکتاب و ا لسنة و اجماع ا لصحا ب»، ج3، ص3.5؛ احمدبن ا لحسين ا لبيهقي ، «ا لا عتقاد و ا لهداية الي سبيل ا لرشاد علي مذهب ا لسلف و ا صحاب الحديث»، ص126؛ محمدبن احمد الذهبي، «العلو للعلي الغفار »، ج1، ص156؛ همان، ص179؛ همان، ص188؛ همو، «سير اعلام ا لنبلاء »، ج13، ص 84.

[38]ر. ک: همين مجموعه ، ج 1، فصل 2 مباني عام سلفي گري.

[39]. « فتاوي اللجنتة الدائمة للبحوث العلمية و الا فتاء»، ج3، ص159.

[40]. « در اسة مقارنة بين عقيدة الو هابية و عقيدة اليهود »، موجد در :

[41]. مقدمه ي کتاب « السنه »، ج1، ص14.

[42].همان ،‌ج 1، ص199

[43]. همان ، ج1، ص207

[44]. همان ،‌ج1، ص193.

[45]. عمروبن ابي عاصم ، «‌السنة» .

[46]. محمد بن اسحاق بن خزيمه ،‌«‌التوحيد و اثبات صفات الرب عزوجل »‌.

[47]. عثمان بن سعيد الدارمي ،‌« نقض عثمان السعيد علي المريسي الجهمي العنيد »‌.

[48]همو ،‌«‌الرد علي الجهمية ».

[49]. ر. ک: مقدمه ي رساله ي « محمدبن عثمان بن ابي شيبة و کتابه العرش »، ص 7 و 221، اين رساله موفق به اخذ درجه ي دکتري از دانشگاه مدينه شد.

[50]. ر. ک: ابويعلي الفراء، « ابطال التأويلات لاخبار الصفات »، ج 1، ص4.

[51]. ر.ک: « فتاوي اللجنة الدائمة للبحوث و الإ فاء »، ج3، ص124؛ عبدالله بن محمدبن عبدالوهاب، «جواب أهل السنة »، ص158؛ عبدالعزيزبن باز، «تنبيهات في الرد علي من تأول الصفات»، ص22؛ همو، «العقيدة الصحيحة و نواقض الا سلام »، ص11؛ محمدبن صالح عثيمين، « مجموع فتاوي ورسائل »، ج 1، ص149؛

[52]. احمد بن عبدالحليم ابن تيميه ،‌« الفتاويا الحموية الکبري »‌،‌ص202؛ و همو« العقود الدرية »‌،‌ص77.

[53]. اسامة بن توفيق القصاص ،« إثبات علو الرحمن من قول فرعون لهامان» .

[54]. احمد بن عبدالحليم ابن تيميه،‌« مجموع التفاوي» ،‌ج6،ص213 .

[55]. صالح بن فوزان ،‌« تنبيهات علي مقالات الصابوني في الصفات »،‌ص62.

[56].عبدالعزيزبن باز،‌« تنبيهات في الرد علي من تأول الصفات» ، ص42؛ و محمد باکريم محمد ،« وسطية‌اهل السنة بين الفرق »‌،‌ص289.

[57]. ر.ک: أبومحمد عبدالله بن محمد الأندلسي « نونية القحطاني » ،ص56تا64؛ هم چنين محمد بن خليفه ي تميمي ،‌اشاعره را رمي به بدعت مي کند ؛ ر.ک : محمد بن خليفه التميمي ،« معتقد اهل السنة و الجماعة‌في توحيد الاسماء و الصفات »‌،‌ص54تا 55؛ و ابرهميم بن عامر الرحيلي«موقف اهل السنة من اهل البدع »،‌ج1،ص154. هم چنين ابوالحسن اشعري در نگاه وهابيان به عنوان رتبه ي سوم از درجات جهميه شمرده مي شود ؛ ر.ک: غالب بن علي عواجي ،«‌فرق معاصرة تنتسب إلي الإسلام و بيان موقف الاسلام منها » ،‌ج3،ص1134و1135 هم چنين اشاعره و ماتريديه از جريان هاي ويرانگر و فتنه انگيز در جهان اسلام شمرده شده اند ؛ ر.ک: رضاءالله المابرکفوري ،‌«در شرح کتاب العظمة »،‌ج1،ص83 .

[58]. محمد امان الجامي ،‌«الصفات الهية في الکتاب و السنة النبوية في ضوء الاثبات و التنزيه » ،‌ص155 .

[59]. محمد هادي ربيع المدخلي ،‌حاشيه بر کتاب « الحجة في بيان المحجبة »،‌نوشته اسماعيل بن محمد تميمي ،‌ج1،ص42 .

منبع: کتاب سلفی گری و وهابیت، جلد دوم: مبانی اعتقادی، سید مهدی علی زاده موسوی، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، معاونت فرهنگی و تبلیغی، قم، آوای منجی، چاپ اول 1391

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .