نمونه هايی از غم ها و شادی های پيامبر

نمونه هايی از غم ها و شادی های پيامبر

مقدمه:

" فَلْيَضْحَکُوا قَلِيلاً وَ لْيَبْکُوا کَثِيراً " ،(1) آنها بايد کمتر بخندند و بسيار بگريند.

در قرآن کريم، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) به عنوان اسوه و الگوي کامل براي کساني که خواهان حقيقت و زندگي سعادتمندانه هستند، معرفي شده است:

" لَقَدْ کانَ لَکُمْ فِي رَسُولِ اللهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ لِمَنْ کانَ يَرْجُوا اللهَ وَ الْيَوْمَ الاْخِرَ وَ ذَکَرَ اللهَ کَثِيراً " .(2)

مسلّماً براي شما در زندگي رسول الله سرمشق نيکويي بود، براي آنها که اميد به (رحمت) خدا و روز رستاخيز دارند و خدا را بسيار ياد مي کنند.

روشن است کسي که از سوي خداوند به عنوان الگو و نماد زندگي شناسانده مي شود، نبايد در گفتار و رفتارش چيزي بي فايده يا کم فايده ديده شود و به يقين پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) چنين بود که تمام گفتار، رفتار و کردارش حتي خنده ها، تبسم ها و اشگ هايش، براي پيروان او پر از درس ها، نکته ها و پيام است; زيرا قرآن در وصف او مي گويد: " وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي * إِنْ هُوَ إِلاّ وَحْيٌ يُوحي " ;(3) و هرگز از روي هواي نفس سخن نمي گويد. آنچه مي گويد چيزي جز وحي نيست.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . توبه : 81

2 . احزاب : 21

3 . نجم : 3ـ4

--------------------------------------------------------------------------------
54

--------------------------------------------------------------------------------

پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) بسياري از معارف و حقايق (به خصوص در مورد اهل بيتش) را با تبسم ها و اشک هاي خود بيان کرده که سزاوار است طالبان حقيقت و امتش، در مورد لبخندها و گريه هاي او تأمل کنند و با دقت به مطالعه بنشينند.

در اين نوشتار، گوشه هايي از لبخندها و گريه هاي پر رمز و راز حضرتش جمع آوري شده، که اميد است براي خوانندگان سودمند باشد.

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام خواستگاري علي(عليه السلام) از فاطمه(عليها السلام) :

از علي(عليه السلام) نقل شده که گفت: ابوبکر و عمر نزد من آمدند و گفتند: اگر خدمت پيامبر(صلي الله عليه وآله)بروي و از فاطمه خواستگاري کني (شايد موافقت کند). من به حضور پيامبر(صلي الله عليه وآله) رفتم، وقتي آن حضرت مرا ديد خنديد و فرمود: چه چيزي تو را به اين جا آورده و حاجتت چيست؟

علي(عليه السلام) گفت: قرابت خود و پيشگامي ام در اسلام و ياري و جهادم را ياد آوردم. حضرت فرمود: اي علي، راست گفتي و تو بالاتر از آني که مي گويي.

گفتم: اي پيامبر خدا، آيا فاطمه را به ازدواجم در مي آوري؟

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: پيش از تو، مرداني از فاطمه خواستگاري کردند و من او را در جريان قرار دادم ولي در چهره اش ناخشنودي و نارضايتي ديدم، اکنون منتظر باش تا برگردم.

رسول الله(صلي الله عليه وآله) بر فاطمه وارد شد و بدو فرمود: اي فاطمه. گفت: لبيک، لبيک، اي پيامبر خدا، خواسته ات چيست؟

فرمود: علي، فرزند ابوطالب کسي است که قرابت و خويشي و فضل او را مي شناسي وپيشينه او را در اسلام را مي داني و من از پروردگارم خواسته ام که بهترين و محبوبترين خلق را به ازدواج تو درآورد و علي درباره تو چنين خواسته اي را مطرح کرده است، نظرت چيست؟

فاطمه(عليها السلام) سکوت کرد و روي خود را برنگرداند و رسول الله(صلي الله عليه وآله) در او ناخشنودي نديد. در اين هنگام برخاست، در حالي که مي گفت: الله اکبر سکوت او، اقرار (و رضاي) اوست.(1)

امّ سلمه گويد: بعد از خواستگاري علي از فاطمه(عليهما السلام) ، پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) را ديدم در حالي که از خوشحالي لا إِلَهَ إِلاَّ الله مي گفت، در چهره علي تبسّم کرد... .(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي شيخ طوسي، ص40

2 . بحارالأنوار، ج43، 127

--------------------------------------------------------------------------------
55

--------------------------------------------------------------------------------

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) به هنگام ديدن جهيزيه دخترش فاطمه(عليها السلام) :

... و پيامبر(صلي الله عليه وآله) مشتي از درهم ها را برداشت و ابوبکر را فراخواند و آن را به او داد و فرمود: با آن براي دخترم لوازم خانه تهيه کن و همراه او سلمان و بلال را فرستاد تا در حمل لوازمِ خريداري شده، ياري اش نمايند. ابوبکر گويد: مبلغي که (پيامبر(صلي الله عليه وآله)) به من داد، شصت و سه درهم بود. با آن، يک زيرانداز مصري پر شده از پشم، يک فرش از پوست، بالشي از چرم، که از ليف خرما پر شده بود، چادري خيبري، يک مشک آب، يک آفتابه و چند عدد کوزه سفالي و پرده نازک پشمي خريدم و همه آن ها را نزد رسول الله(صلي الله عليه وآله) آورده، در پيشگاهش نهاديم. وقتي نگاه حضرت به آن ها افتاد، اشگ ريخت و سرش را به سوي آسمان بلند کرد و گفت: اَللَّهُمَّ بارِکْ لِقَوم جُلّ آنِيَتِهِمْ الْخَزَفْ... ; خدايا! به کساني که بيشتر ظروفشان از سفال است، برکت عطا فرم .(1)

لبخند پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، هنگام گفتوگوي علي و فاطمه(عليهما السلام) :

ابن عباس گويد: پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر علي و فاطمه(عليهما السلام) وارد شد، در حالي که آن دو مي خنديدند. آن دو، وقتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) را ديدند، سکوت کردند. پيامبر(صلي الله عليه وآله) خطاب به ايشان فرمود: چه شد که خنديديد و همين که مرا ديديد ساکت شديد؟! فاطمه(عليها السلام) گفت: ... اي پيامبر خدا، علي گفت: من نزد رسول الله از تو محبوبترم و من گفتم: محبوبيت من نزد پيامبر از تو بيشتر است. پيامبر(صلي الله عليه وآله)تبسم کرده، فرمودند: دخترکم تو (رحم و) رقت فرزند را داري و علي نزد من از تو عزيزتر است; يا بُنَيَّةَ لَکِ رِقَّة الْوَلد و عَلِيٌّ أَعزّ عَلَيَّ مِنْکِ .(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحار، ج43، ص130

2 . مجمع الزوائد، ج9، ص202

--------------------------------------------------------------------------------
56

--------------------------------------------------------------------------------

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر مصيبت هاي اهل بيتش

ابن عباس گويد: پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) وقتي در حال احتضار بود، به شدت گريست; به گونه اي که محاسنش به آب ديدگانش تر شد. پرسيدند: اي پيامبرخدا، چه چيزي سبب شد که تو اشگ بريزي؟ فرمود: گريه ام براي ذريّه ام و به خاطر ظلمي است که بَدان امّتم پس از من بر آنها روا خواهند داشت. گويا مي بينم به دخترم، فاطمه پس از من ظلم مي شود و فرياد وا اَبتاي او بلند است و کسي از امتم ياري اش نمي کند!

فاطمه(عليها السلام) وقتي اين سخن پيامبر(صلي الله عليه وآله) را شنيد گريه کرد. حضرت بدو فرمود: دخترم! گريه نکن. فاطمه گفت: گريه ام به خاطر رفتاري که با من مي شود نيست، بلکه از ياد لحظه جدايي تو گريه ام جاري شد.

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: بشارت مي دهم که از اهل بيتم تو نخستين کسي هستي که به من ملحق مي شود.(1)

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) در چهره علي(عليه السلام) :

روز جنگ بدر، پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) هيچ آبي نداشت و علي(عليه السلام) ميان دشمن رفت تا آبي بياورد و اين در حالي بود که چاه بدر در دست دشمن بود و آن ها بر چاه احاطه داشتند، علي(عليه السلام) بر سر چاه رسيد و به داخل آن رفته، ظرف آب را پرکرد و بر روي چاه گذاشت. در اين هنگام صدايي شنيد... و لحظه اي در چاه نشست و پس از آن که آرام شد، بالا آمد، ديد آب بر زمين ريخته است. بار ديگر پايين رفت و همان ماجرا تکرار شد. در مرتبه سوم آب را بالا نفرستاد بلکه با خودش حمل کرد و بالا آورد. وقتي آب را خدمت پيامبر(صلي الله عليه وآله) رساند، حضرت در چهره علي نظر کرد و خنديد و فرمود: تو (از ماجرا) خبر مي دهي يا من بگويم؟ علي(عليه السلام) عرض کرد: اي فرستاده خدا، شما بفرماييد. سخن تو شيرين تر است.

پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) داستان را تعريف کرد، سپس فرمود: آن شخص جبرئيل بود (که آب را ريخت) و تو را تجربه مي کرد و ثبات قلب تو را به ملائکه مي نماياند.(2)

گريه هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي علي(عليه السلام) :

1 . ابوبکر مي گويد: ...در مورد ابو الحسن (علي(عليه السلام)) تعجب نکنيد، به خدا سوگند روزي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . امالي شيخ طوسي، ص188

2 . مناقب آل ابي طالب، ج1، ص358 ; بحارالأنوار، ج41، ص69

--------------------------------------------------------------------------------
57

--------------------------------------------------------------------------------

که علي درِ خيبر را از جا کَنْد، من در کنار پيامبر بودم، ديدم که حضرت خنديد; به گونه اي که دندان هايش آشکار شد. پس از اندکي ديدم گريه مي کند; به حدّي که محاسنش از آب ديدگانش تر شد. گفتم: اي پيامبرخدا، در يک لحظه، هم خنده و هم گريه؟! فرمود: اما خنده ام به خاطر اين است که از کنده شدن درِ خيبر به دست علي خوشحال شدم و اما گريه ام براي علي(عليه السلام) است; چرا که او در خيبر را در حالي کند که سه روز است روزه دارد، آن هم با آب خالي...(1)

اصبغ بن نباته روايت کرده که پيامبر(صلي الله عليه وآله) يک هفته علي را نديده بود. ديدند که آن حضرت گريه مي کند و مي گويد: خدايا! علي نور چشم، قوّت بازو، پسرعمويم و برطرف کننده غم و غصه از چهره من است، او را به من برگردان! و فرمود: براي کسي که از علي(عليه السلام) برايم خبري بياورد، بهشت را برايش ضمانت مي کنم. مردم (براي پيدا کردن علي(عليه السلام)) به راه افتادند. فضل بن عباس او را يافت و پيامبر(صلي الله عليه وآله) او را به بهشت بشارت داد...(2)

ابن عباس مي گويد: روزي من، پيامبر(صلي الله عليه وآله) و علي بن ابي طالب(عليه السلام) به بيرون رفتيم، پيامبر(صلي الله عليه وآله)سر خود را بر سينه علي(عليه السلام) نهاد و اشگ مي ريخت. علي(عليه السلام) گفت: اي پيامبرخدا، گريه ات براي چيست؟ خداوند چشمان تو را گريان نکند. فرمود: گريه ام (به خاطر) کينه هايي است که در دل برخي، نسبت به تو وجود دارد، که آن ها را براي تو آشکار نمي کنند تا اين که ما از همديگر جدا شويم.(3)

از اميرمؤمنان(عليه السلام) نقل است که فرمود: در واقعه خيبر بدنم بيست و پنج زخم برداشت.
با اين زخم ها خدمت پيامبر(صلي الله عليه وآله) رسيدم. وقتي جراحت هاي مرا ديد، گريه کرد و از
اشک هاي ديدگانش گرفت و بر جراحاتم کشيد. در همان لحظه از درد و رنج زخم ها راحت
شدم.(4)

وقتي علي(عليه السلام) از غزوه احد برگشت، هشتاد زخم بر بدنش وارد شده بود. در حالي که زخم هاي خود را مداوا مي کرد و همانند يک قطعه گوشت خُرد شده بر روي فرش افتاده بود. پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي عيادت از او وارد شد. وقتي وي را در آن وضع ديد، گريه کرد و فرمود:

مردي که اين گونه در راه خدا مصيبت ببيند، بر خداست که (آنچه حق اوست) در موردش انجام دهد و انجام خواهد داد.(5)

علي(عليه السلام) در غزوه اُحُد، دشمنان را از چپ و راستِ پيامبر(صلي الله عليه وآله) دور مي کرد. آن حضرت آن

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج29، ص182

2 . مناقب آل ابي طالب، ج2، ص176 ; بحار الأنوار، ج39، ص100

3 . مناقب اميرالمؤمنين(عليه السلام) ، ج1، ص231

4 . کمال الدين وتمام النعمه، ص542

5 . الاختصاص، ص158 ; بحارالأنوار، ج40، ص114

--------------------------------------------------------------------------------
58

--------------------------------------------------------------------------------

قدر جنگيد که شمشيرش شکست و سه تکه شد! آن را نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) برد و عرض کرد: اين شمشير من است که قطعه قطعه شده، آيا من به بيعتم وفا کردم؟!

حضرت فرمود: آري، و آنگاه ذوالفقار (شمشير مخصوص) را به او داد و چون پيامبر(صلي الله عليه وآله) ديد از شدّت جنگ و خستگي ناشي از آن، پاهاي علي(عليه السلام) توهم مي رود سرش را به سوي آسمان گرفت و در حالي که گريه مي کرد، گفت: خدايا! وعده ام دادي که دينت را ياري کني و اگر بخواهي ناتوان نيستي...(1)

شگفتي سلمان فارسي درباره فاطمه(عليها السلام) و خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله)

از سلمان فارسي نقل است که گفت: روزي به خانه فاطمه رفتم، ديدم که او در حالي که با چادري خود را پوشانده، خوابيده است و ديگي در کنارش مي جوشد، بي آنکه آتشي زير آن باشد! با شتاب نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) رفتم. پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) تا مرا ديد، خنديد و فرمود: اي ابو عبدالله (سلمان)، آنچه از حال دخترم فاطمه ديدي تعجب کردي؟! گفتم: آري، اي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) . آن حضرت فرمود: آيا از کار خدا تعجب مي کني؟ خداي تبارک و تعالي دانست دخترم فاطمه ضعيف است، از اين رو، او را تأييد کرده، بهوسيله فرشته اي گرامي، وي را در کارهايش کمک کرد.(2)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) درباره فاطمه(عليها السلام) :

از امام صادق(عليه السلام) نقل شده که فرمود: پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) بر فاطمه(عليها السلام) وارد شد، در حالي که بر او پوششي از کرک شتر بود و با دستانش آسياب را مي چرخاند و به کودکش شير مي داد، چون نگاه پيامبر(صلي الله عليه وآله) به او افتاد، اشگ هايش جاري شد وفرمود: دخترم! تلخي دنيا را در برابر شيريني آخرت اندک بدان; چراکه خدا بر من آيه " وَ لَسَوْفَ يُعْطِيکَ رَبُّکَ فَتَرْضي " (3) را نازل کرد.(4)

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) در صحنه جنگ اُحد:

در غزوه اُحد، درگيري شدت گرفت و مردان جنگيِ مشرکان با تيراندازي، تعدادي از لشکر اسلام را مجروح کردند پيامبر(صلي الله عليه وآله) مسلمانان را به جنگيدن و دفاع ترغيب و تشويق مي کرد و به سعد فرمود: پدر و مادرم به فدايت باد! تير بينداز. در اين هنگام حيان بن العرقه

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج20، ص108 ; تفسير نور الثقلين، ج1، ص398

2 . الثاقب في المناقب، ص301

3 . ضحي : 5

4 . مجمع البيان، ج10ـ9، ص765 ; بحارالأنوار، ج16، ص143

--------------------------------------------------------------------------------
59

--------------------------------------------------------------------------------

از سپاه دشمن تيري انداخت که به دامن امّ ايمن که کارش در آن روز آب رساني به مجروحان و مداواي آنها بود، اصابت کرد و او را به زمين انداخت و لباسش کنار رفت. حيان بن العرقه از اين صحنه شاد شد و خنديد و اين امر بر پيامبر(صلي الله عليه وآله) گران آمد، در اين حال تيري به سعد وقاص داد و فرمود: اين تير را به سوي حيان بينداز. سعد تير را انداخت و آن به گودي گلوي حيان خورد و او به پشت افتاد و عورتش نمايان شد. سعد گفت: ديدم پيامبر(صلي الله عليه وآله)خنديد; آن گونه که دندان هاي کنارش آشکار شد... .(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در شهادت حضرت حمزه

پيامبر(صلي الله عليه وآله) ، پس از غزوه اُحد، وقتي صداي گريه از خانه هاي انصار شنيد که بر کشته هاي خويش مي گريستند، اشک از چشمانش جاري شد و فرمود: اما حمزه! کسي نيست که بر وي بگريد. وقتي سعدبن معاذ و اُسيد بن حضير اين سخن پيامبر(صلي الله عليه وآله) را شنيدند، نزد زنان بني عبدالأشهل رفته، آنان را به خانه پيامبر(صلي الله عليه وآله) آوردند و آنان همگي براي حمزه گريه (و عزاداري) کردند و پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) با شنيدن صداي گريه و ناله آنها در حقشان دعا کرد و دستور دادند که برگردند. پس از آن بود که هيچ انصاري بر مرده خود گريه نمي کرد، جز پس از گريه بر حضرت حمزه.(2)

...پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) به اميرمؤمنان فرمود: درباره عمويت جستجو کن. علي(عليه السلام) در پي جسد حمزه آمد تا اين که او را يافت، وقتي وضعيت اسف بار به شهادت رسيدن حمزه را ديد، برايش مشکل بود که آن وضعيت را براي پيامبر شرح دهد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) خود به کنار جنازه حمزه آمد و ديد که سينه حمزه را شکافته و جگرش را درآورده اند، گريه کرد و گفت: به خدا سوگند جايي نايستادم که بر من سخت تر از اين مکان باشد... .(3)

خنده و شادي پيامبر(صلي الله عليه وآله) از کار علي(عليه السلام) :

ابوهريره گويد: در مدينه قحطي و گرسنگي روي داد و يک شب و يک روز بر من گذشت که چيزي نخوردم! ابوبکر را ديدم و از او آيه اي را (که خود تفسير آن آيه را بهتر مي دانستم) پرسيدم و با او تا درِ خانه اش رفتم. او وارد خانه شد و من گرسنه برگشتم و آن روز را گرسنه ماندم. فردايش خليفه دوم را ديدم و از وي آيه اي را (که خود به تفسيرش از او

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ابن ابي الحديد، شرح نهج البلاغه، ج14، ص248

2 . معالم المدرستين، ج1، ص56 ; و قريب به همين نقل در مدينة البلاغة، ج1، ص53 آمده است.

3 . بحارالأنوار، ج2، ص62

--------------------------------------------------------------------------------
60

--------------------------------------------------------------------------------

آگاه تر بودم) پرسيدم، رفتار او هم مانند رفتار ابوبکر بود (و من باز هم گرسنه برگشتم). روز سوّم نزد علي(عليه السلام) رفتم و از او چيزي را که تنها او مي دانست، پرسيدم (جواب داد). خواستم برگردم که مرا به خانه اش دعوت کرد و دو قرص نان و روغن به من داد. پس از آن که سير شدم نزد پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) رفتم، آن حضرت تا مرا ديد، خنديد و گفت: تو برايم خبر مي دهي يا من تو را خبر دهم؟ سپس ماجرا را آن گونه که اتفاق افتاد بيان کرد و فرمود: (اين ماجرا را) جبرئيل برايم تعريف کرد.(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مرگ عبدالمطّلب

از پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) پرسيدند: آيا رحلت عبدالمطّلب را به ياد داري؟

فرمود: آري، آن روز من هشت ساله بودم. امّ ايمن گويد: پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) را در آن روز ديدم که پشت سر جنازه عبدالمطّلب مي گريست.(2)

خنده و تعجب پيامبر(صلي الله عليه وآله) از زود رنجي بني آدم

نقل شده که مردم مدينه از خشکسالي و کمي باران، در نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) شکوه کردند و از حضرتش خواستند که براي نزول باران دعا کند. حضرت به آنان فرمود: در فلان روز بيرون بياييد و صدقه بدهيد. در موعد مقرر حضرت به اتفاق مردم از خانه هايشان بيرون آمدند و به مصلا رفتند و نماز خواندند و پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) دعا کردند بلافاصله باران فراواني نازل شد تا حدي که سيل راه افتاد و مردم آمدند خدمت حضرت و عرض کردند: از خدا بخواه باران را برگرداند. در اين لحظه پيامبر(صلي الله عليه وآله) که بالاي منبر بود، به شدت خنديد، به خاطر تعجب از زودرنجي فرزند آدم. سپس دستانش را بلند کرد و گفت: اَللَّهُمَّ حَوَالَيْنَا وَ لا عَلَيْنَا... ; خدايا! باران را، بر اطراف و پيرامون ما بباران، نه بر سرِ ما.

پس از آن بود که ابرها از بارش بر شهر مدينه دريغ کردند، گويي خيمه اي بر بالاي شهر زده شد; به طوري که باران بر اطراف شهر و مراتع مي باريد اما قطره اي از آن بر شهر نازل نمي شد.

در برخي از روايات آمده است: وقتي مدينه به صورت خيمه درآمد، پيامبر(صلي الله عليه وآله) به شدت خنديد و فرمود: خداوند ابوطالب را خير دهد! اگر زنده بود چشمش روشن مي شد. چه کسي

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج41، ص27

2 . الطبقات الکبري، ج1، ص119 ; بحارالأنوار، ج15، ص156

--------------------------------------------------------------------------------
61

--------------------------------------------------------------------------------

کلام او را براي ما مي خواند؟ علي(عليه السلام) از جا برخاست و گفت: يا رسول الله، گويا منظور شما اين شعر است:(1)

وَ أَبْيَضُ يُسْتَسْقَي الْغَمَامُ بِوَجْهِهِ *** ثِمَالُ الْيَتَامَي عِصْمَةٌ لِلاَْرَامِلِ ...

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام جدايي اش از ابوطالب

واحدي گويد: در حالي که پيامبر(صلي الله عليه وآله) دوازده سال سن داشت، قريش تصميم گرفتند کارواني تجاري، با سرمايه و اموالي زياد روانه شام کنند و ابوطالب هم تصميم گرفت آن کاروان را همراهي کند. حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) نيز ميل داشت همراه عمويش به اين سفر برود. وقتي ابوطالب به چهره او نگريست، حالش منقلب شد اما عموها و عمه هاي او، که از اين مسافرت خشنود نبودند، با او صحبت کردند و گفتند: نوجواني چون او را نبايد در معرض مشکلات سفر و امراض قرار داد. همان گونه که خود ابوطالب هم چنين فکر مي کرد و تصميم داشت برادرزاده اش در مکه بماند، ناگهان ابوطالب ديد، محمد(صلي الله عليه وآله)، برادر زاده اش گريه مي کند. به او گفت: فرزند برادرم! شايد گريه ات از اين جهت باشد که احساس کرده اي من تو را در مکه تنها مي گذارم و خودم به مسافرت مي روم؟ حضرت محمد(صلي الله عليه وآله) گفت: آري، چنين است. ابوطالب گفت: نه هرگز از تو جدا نمي شوم. همراهم حرکت کن و پيامبر در آن سفر با ابوطالب همراه شد...(2)

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) از جزع شيطان

حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) غروب روز عرفه (در عرفات) براي امّت خود دعا کرد که بخشيده شوند، حتي از مظالم و خون هاي ريخته شده (حق الناس)، اين دعايش اجابت نشد. صبح مزدلفه (صبح عيد قربان در مشعرالحرام) همان دعا را کردند که اجابت شد، حتي در مورد مظالم و خون. (شيطان بي تاب شد) و پيامبر(صلي الله عليه وآله) از بي تابي شيطان خنديد.(3)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) به ياد همسر باوفايش خديجه(عليها السلام) :

...امّ سلمه (از همسران پيامبر(صلي الله عليه وآله)) گويد: وقتي که نزد پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) از خديجه ياد کرديم، حضرت گريه کردند و فرمودند: خديجه! و مانند خديجه کجاست؟ او زماني مرا تصديق کرد

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج20، ص300

2 . دلائل النبوه، ص230

3 . اعانة الطالبين، ج2، ص315

--------------------------------------------------------------------------------
62

--------------------------------------------------------------------------------

که همه مردم تکذيبم کردند و در راه دين خدا مرا قوّت بخشيد و با مال خود، اسلام را ياري کرد. خداي عزّ وجلّ مرا فرمان داد که خديجه را به خانه اي از زمرد در بهشت، که در آن رنج و مشکلي وجود ندارد، بشارت دهم.(1)

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) از پيروزي امّ هاني بر برادرش علي(عليه السلام) :

پيامبر(صلي الله عليه وآله) بعد از فتح مکه اعلان کردند که خون چند نفر هدر است، آنان را هر جا يافتيد بکشيد; از جمله آنها دو مرد از (قبيله) بني مخزوم بودند که به اُمّ هاني پناهنده شدند و علي(عليه السلام)وقتي آن دو را ديد، شمشير کشيد تا بکشد، اُمّ هاني ميان حضرت و آن دو مرد حايل شد و شمشير را از علي گرفت و بر او غالب شد و درِ خانه اش را بر روي وي بست و علي(عليه السلام) اصرار کرد اما او اجازه نداد و گفت: (حاکم) ميان من و تو پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) ! پيش از آن که نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله)بيايند، خبر به حضرت رسيد. پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) وقتي علي و امّ هاني را ديد، خنديد و به علي(عليه السلام)فرمود: اي ابو الحسن، امّ هاني بر تو پيروز شد؟! علي(عليه السلام) گفت: اي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) به خدا سوگند او نمي توانست کاري انجام دهد تا اين که شمشير را از دستم گرفت.

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: اگر همه مردم از ابوطالب بودند، همه شان اين گونه شديد و قوي
بودند.

سپس پيامبر(صلي الله عليه وآله) در حالي که خنده بر لب داشتند، به ام هاني فرمودند: ما آن دو نفر را مهدور الدم دانستيم.

امّ هاني گفت: اي فرستاده خداوند، من آن دو را پناه داده ام، ايشان را بر من ببخش. پيامبر فرمود: اي امّ هاني، هر که را تو پناه دادي ما پناهش داديم و به علي(عليه السلام) فرمود: از آن دو صرف نظر کن و ايشان را به خاطر امّ هاني آزاد بگذار.(2)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در کنار قبر مادرش در ابواء

از ابن عباس و غير ايشان نقل شده است: ...هنگامي که پيامبر(صلي الله عليه وآله) در جريان عمره حديبيه به سرزمين ابواء رسيد، فرمود: خداوند به من اجازه داد که قبر مادرم را زيارت کنم، سپس کنار قبر مادر رفت و آن را مرتب کرد و بر آن گريست. مسلمانان نيز به خاطر گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) گريه کردند.(3)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج43، ص131

2 . شرح الأخبار، ج3، ص217

3 . بحارالأنوار، ج15، ص162

--------------------------------------------------------------------------------
63

--------------------------------------------------------------------------------

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مرگ فاطمه بنت اسد

امام صادق(عليه السلام) فرمود: هنگامي که فاطمه بنت اسد، مادر امير مؤمنان(عليه السلام) درگذشت، علي(عليه السلام)نزد پيامبر رفت. پيامبر از او پرسيد: ابوالحسن! کاري داري؟ عرض کرد: مادرم از دنيا رفت. پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: به خدا سوگند او مادر من هم بود و در اين هنگام بر مرگ فاطمه بنت اسد گريست و گفت: اي واي مادرم!...(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مرگ ابوطالب

ابن سعد با واسطه نقل کرده که علي(عليه السلام) فرمود: وقتي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) را از رحلت ابوطالب خبر دادم، حضرت گريست و فرمود: او را غسل بده و کفن کن و من هم چنين کردم.(2)

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) از قضاي خدا درباره بنده مؤمن

امام صادق(عليه السلام) از پدرانش نقل کرده که: روزي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) خنديد، آن گونه که دندان هاي آخرش نمايان شد، و در اين هنگام فرمود: از من نمي پرسيد به خاطر چه چيزي خنديدم؟ گفتند: چرا اي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) ! فرمود: تعجبم براي فرد مسلمان است که خداي سبحان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . کافي، ج1، ص43 ; بحارالأنوار، ج6، ص232 و، ج18، ص6

2 . تلخيص الحبير، ج5، ص150

--------------------------------------------------------------------------------
64

--------------------------------------------------------------------------------

هيچ قضايي درباره او ندارد، جز اين که در عاقبت امر به خير و صلاحش خواهد بود.(1)

پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) روزي با ياران خود نشسته بودند که حضرت لحظه اي خنديد و آنگاه فرمود: از من نمي پرسيد که چرا و براي چه چيزي خنديدم؟ گفتند: اي فرستاده خداوند، از چه رو خنديدي؟ فرمود: تعجب کردم از کار شخص مؤمن که همه اش خير است. اگر چيزي که مورد علاقه اوست به او برسد، حمد خدا را مي گويد و اين به خير اوست و اگر چيز ناخوشايندي به او رسد، صبر مي کند که اين هم به خير اوست و هيچ کس نيست که تمام امورش خير باشد جز بنده مؤمن.(2)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) به هنگام استلام حجرالأسود

عبدالله بن عمر گويد: پيامبر(صلي الله عليه وآله) به طرف حجرالأسود رفت و لب هاي خود را بر آن نهاد و زماني طولاني گريست، سپس متوجه شد که عمربن خطاب هم مي گريد. فرمود: اي عمر، اين جاست که اشگ ها ريخته مي شود.(3)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام خروج از مکه:

پيامبر(صلي الله عليه وآله) پس از حجّة الوداع، هنگام خروج از مکه، پيوسته نگاه به کعبه مي کرد و مي گريست.

نقل شده که پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام هجرت و خروج از مکه به سوي مدينه، پيوسته نگاه به خانه خدا مي کرد و مي گريست و اين گريه به خاطر اندوهي که بود از جدايي خانه خدا براي حضرت پديد مي آمد.(4)

و قرطبي در تفسيرش(5) از ابن عباس و قتاده نقل کرده که: پيامبر(صلي الله عليه وآله) پس از حجّة الوداع، هنگام خروج از مکه، پيوسته نگاه به کعبه مي کرد و مي گريست و آيه 13 سوره محمد(صلي الله عليه وآله) به دنبال آن، نازل شده است.

خنده و شگفتي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) از مجادله بنده با خدا در قيامت

انس بن مالک گفت: روزي پيامبر(صلي الله عليه وآله) خنده يا تبسم کرد و فرمود: از من نمي پرسيد که از چه رو خنديدم؟! و سپس افزود: در شگفتم از مجادله بنده با پروردگارش در روز قيامت، که

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شيخ صدوق، توحيد، ص401 ; بحارالأنوار، ج68، ص141

2 . مسند احمد، ج6، ص16

3 . شرح الکبير، ج3، ص384 ; المستدرک، ج1، ص454

4 . التبيان، ج9، ص288 ; مجمع البيان، ج9، ص144

5 . تفسير قرطبي، ج16، ص223

--------------------------------------------------------------------------------
65

--------------------------------------------------------------------------------

مي گويد: پروردگارا! آيا وعده ندادي که بر من ظلم نکني؟

خداوند مي فرمايد: آري، وعده دادم!

بنده مي گويد: من شهادت هيچ کس را عليه خودم نمي پذيرم جز اين که از خودم باشد.

پروردگار مي فرمايد: آيا کافي نيست که من و فرشتگان کرام الکاتبين شاهد باشيم؟

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: اين سخن چند بار رد و بدل مي شود، پس از اين، دهان بنده را مهر مي کنند و مي بندند و اعضاي بدن او سخن مي گويند و شرح مي دهند که او چه کرده است.

پروردگار خطاب به ايشان مي فرمايد: دور باشيد، آيا با من مجادله مي کنيد؟!(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مرگ نجاشي پادشاه حبشه

امام حسن عسکري(عليه السلام) از پدرانش نقل کرده، هنگامي که پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) خبر مرگ نجاشي را از جبرئيل شنيد، به شدت گريست (بَکَي بُکَاءَ حَزِين عَلَيْهِ) و فرمود: برادر شما اَصْحَمَه (2)مرد. حضرت آنگاه به صحرا رفت و از راه دور بر او نماز خواند و هفت تکبير گفت و خداوند زمين را براي او هموار ساخت; به طوري که جنازه نجاشي را ديد، در حالي که او در حبشه بود.(3)

خنده و شگفتي پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) از يک رؤياي شگفت انگيز

عايشه گويد: پيامبر(صلي الله عليه وآله) از رؤيايي که مردي براي وي نقل کرد، آنقدر خنديد که هرگز نديده بودم از چيزي آن گونه بخندد!

محمدبن سيرين گويد: دانستم که آن رؤيا و تأويلش چيست. خواب اين بود که آن مرد ديد سرش جدا شده و او به دنبالش حرکت مي کند (و تأويل آن اين است که) سر، پيامبر(صلي الله عليه وآله)بود و آن مرد مي خواست با عملِ خود به عملِ پيامبر(صلي الله عليه وآله) برسد ولي نمي توانست.(4)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) بر شهيد فخ

امام باقر(عليه السلام) فرمود: وقتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) به سرزمين فخ رسيد، نمازي را آغاز کرد، در رکعت دومِ نماز گريست و مردم چون گريه آن حضرت را ديدند، گريستند. در پايان نماز پرسيد: چرا گريه مي کنيد؟ عرض کردند: از گريه تو مي گرييم. حضرت فرمود: وقتي رکعت اول نماز را

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نيشابوري، مستدرک الحاکم، ج4، ص601

2 . نام نجاشي است.

3 . عيون اخبار الرضا(عليه السلام) ، ج2، ص252 ; وسائل الشيعه، ج3، ص107

4 . المصنف، ج7، ص244

--------------------------------------------------------------------------------
66

--------------------------------------------------------------------------------

خواندم، جبرئيل بر من نازل شد و گفت: اي محمد(صلي الله عليه وآله) مردي از فرزندان تو در اين مکان کشته خواهد شد و شهيدِ همراه او پاداش دو شهيد دارد.(1)

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) از برخي استغفارها

از علي بن ربيعه نقل شده که گفت: مرکبي را آوردند که علي بن ابي طالب سوار شود، وقتي آن حضرت پاي خود را در رکاب گذاشت، گفت: بسم الله... و آنگاه که بر مرکب نشست، گفت: الحمد لله... و سپس سه بار حمد خدا و سه تکبيرگفت و اين کلمات را خواند: سُبْحَانَکَ لا إِلَهَ إِلاَّ أَنْتَ، وَ ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي إِنَّهُ لا يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ أَنْتَ . سپس خنديد. گفتم: اي امير مؤمنان، از چه رو خنديدي؟ فرمود: پيامبرخدا را ديدم، همين کار را که من انجام دادم او نيز انجام داد و خنديد. پرسيدم: اي پيامبرخدا! براي چه خنديدي؟ فرمود: پروردگار از بنده اش تعجب مي کند هنگامي که مي گويد: رَبِّ اغْفِرْ لِي و مي فرمايد: بنده من دانست که گناهان را جز من، کسي نمي بخشد. (2)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مرگ فرزندش ابراهيم:

عايشه گويد: وقتي ابراهيم از دنيا رفت، پيامبر(صلي الله عليه وآله) در مرگ وي گريست، تا حدّي که اشگ هاي ديدگانش بر محاسنش جاري شد. به او گفتند: اي پيامبرخدا، ديگران را از گريه کردن باز مي داري، در حالي که خود اينگونه اشگ مي ريزي؟! فرمود: اين گريه نيست، همانا رحمت است و هرکس که رحم و مهرباني نکند، به او رحم و مهرباني نخواهد شد.(3)

و در نقل ديگر آمده است: وقتي اشگ هاي حضرت در مرگ فرزندش ابراهيم جاري شد، فرمود: اشگ ها از چشم جاري و قلب اندوهناک مي شود ولي ما چيزي نمي گوييم که موجب خشم پروردگار شود و ما به خاطر تو محزونيم، اي ابراهيم.(4)

اين ماجرا در مورد مرگ فرزند ديگر پيامبر(صلي الله عليه وآله) (طاهر) و يکي از دخترانش هم نقل شده است.(5)

شادي و خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) از بخشيده شدن گناهکاران در قيامت

از ابوذر(رحمه الله) نقل شده که گفت: پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) فرمود: در قيامت شخصي را مي آورند و (به

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقاتل الطالبيين، ص290 ; بحارالأنوار، ج48، ص170

2 . مسند احمد، ج1، ص97 ; دعائم الإسلام، ج1، ص346 ; بحارالأنوار، ج61، ص218 ; فقه السنه، ج1، ص293

3 . وسائل الشيعه، ج3، ص282

4 . الکافي، ج3، ص263 ; وسائل الشيعه، ج3، ص280

5 . نکـ : مجمع الزوائد، ج3، ص18

--------------------------------------------------------------------------------
67

--------------------------------------------------------------------------------

فرشتگان) گفته مي شود که گناهان کوچک وي را بر او عرضه کنيد، فرشتگان چنين مي کنند، اما گناهان کبيره را از او پنهان مي دارند (او با ديدن گناهان خود) مي گويد: در چنين روزي چنين عملي را انجام دادم و به گناهان کوچک خود اعتراف مي کند، در حالي که از گناهان بزرگش ترس دارد. (به فرشتگان) گفته مي شود به جاي هر سيّئه و بدي، حسنه اي به او بدهيد. او مي گويد: من گناهاني دارم که اکنون آنها را نمي بينم!

ابوذر گويد: ديدم پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) به گونه اي خنديد که دندان هاي کناري او هم آشکار شد!(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام تلاوت قرآن

پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام شنيدن قرآن گريه مي کرد.(2) آن حضرت به ابن مسعود فرمود: قرآن را بر من قرائت کن. ابن مسعود گويد: شروع به خواندن سوره نساء کردم تا اين که به آيه: " فَکَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّة بِشَهِيد وَ جِئْنا بِکَ عَلي هؤُلاءِ شَهِيداً " (3) رسيدم، ديدم اشک از چشمان پيامبر(صلي الله عليه وآله)سرازير شد و فرمود: ديگر بس است.

ابوالفتوح رازي در تفسير خود اين روايت را نقل کرده و افزوده است:

ابن مسعود گويد: چون به آيه ياد شده رسيدم، حضرت گريه کرد و فرمود: بار ديگر، از اول تلاوت کن. باز شروع کردم تا اين که به آيه يادشده رسيدم، پيامبر(صلي الله عليه وآله) بيشتر از بار اول گريه کرد و فرمود: بس است.(4)

نقل کرده اند که هرگاه آيه " وَ جِئْنا بِکَ عَلي هؤُلاءِ شَهِيداً " را نزد پيامبر مي خواندند، اشگ هاي حضرت جاري مي شد.(5)

خنده و شگفتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) از شدت نزول باران به دنبال نماز باران و دعاي آن حضرت

عايشه نقل کرده است که: مردم از قحطي و خشک سالي نزد پيامبر(صلي الله عليه وآله) شکايت کردند. حضرت خطبه خواندند و دعا کردند و دو رکعت نماز گزاردند. در پي آن، خداوند قطعه ابري پديد آورد که رعد و برقي زد و سپس باران نازل شد. هنوز پيامبر(صلي الله عليه وآله) به مسجدش (مسجدالنبي) نرسيده بود که سيل ها به راه افتاد! وقتي حضرت ديدند مردم با سرعت و شتاب،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد، ج5، ص157 ; مجمع البيان، ج7، ص313

2 . سبل السلام، ج3، ص131

3 . نساء : 41، حال آن ها چگونه است در آن روز که از هر امتي شاهد و گواهي مي آوريم و تو را نيز بر آنان گواه خواهيم گرفت؟!

4 . مستدرک الوسائل، ج4، ص277

5 . الميزان، ج12، ص326

--------------------------------------------------------------------------------
68

--------------------------------------------------------------------------------

به خانه هايشان مي روند، به شدّت خنديدند و گفتند: أَشْهَدُ أَنَّ اللهَ عَلي کُلِّ شَيْء قَدِير وَأَنِّي عَبْدُاللهِ وَ رَسُولِهِ .(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام غروب آفتاب

از امام باقر(عليه السلام) نقل شده که فرمود: هرگاه (هنگام غروب)، سرخي خورشيد بر قله کوه ها آشکار مي شد، اشگ از ديدگان پيامبر مي ريخت و مي گفت:

خدايا! روز را به پايان مي برم در حالي که از ظلم هايم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غناي تو، از صورت فرسوده و فاني شونده ام به چهره و وجه باقي و کريمانه تو پناه مي آورم!

خدايا! عافيتم ده و از کرامتت شکوهم ببخش و دررحمتت قرارم ده و از شرّ آفريدگانت; از جنّ و انس حفظم کن، اي رحمان و اي رحيم.(2)

خنده و شادماني پيامبر(صلي الله عليه وآله) از ثواب زيارت امام حسين(عليه السلام)

پيامبر(صلي الله عليه وآله) روزي بر فاطمه(عليها السلام) وارد شد و او غذايي از خرما و نان و روغن آماده کرد. پيامبر(صلي الله عليه وآله) همراه علي، فاطمه، حسن و حسين(عليهم السلام) غذا را ميل کردند. پس از آن، به سجده رفتند و در سجده گريه کردند، بعد از آن، خنديده و سپس سر از سجده برداشتند. در ميان حاضران، علي(عليه السلام) که در سخن گفتن با پيامبر(صلي الله عليه وآله) جرأت بيشتري داشت، گفت:

اي پيامبرخدا، امروز از شما چيزي ديديم که پيش از اين نديده بوديم؟ پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: وقتي با شما غذا خوردم از سلامت و اجتماع شما خوشحال و مسرور شدم. جهت شکر (اين نعمت) بر خداي تعالي سجده کردم و جبرئيل نازل شد و گفت:

به خاطر سرور و شادماني که از اهل تو، به تو رسيده سجده شکر مي گزاري؟

گفتم: آري.

گفت: آيا از چيزي که پس از تو بر ايشان مي گذرد، خبر دهم؟

گفتم: آري، آگاهم کن اي برادرم، جبرئيل.

گفت: دخترت نخستين کسي است که به تو ملحق مي شود، پس از آن که به او ستم مي شود و حقش را مي گيرند و از ارثش منع مي گردد و شوهرش مورد ستم واقع مي شود و

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داود، ج1، ص261

2 . بحارالأنوار، ج83، ص267 ; سنن النبي(صلي الله عليه وآله)، ص379

--------------------------------------------------------------------------------
69

--------------------------------------------------------------------------------

پهلوي او شکسته مي شود.

پسر عمويت (عليّ بن ابي طالب) نيز مورد ستم قرار مي گيرد و از حقش محروم مي گردد و کشته مي شود.

در حق حسن نيز ستم مي شود و از حقش محروم مي کنند و او را با سم به شهادت مي رسانند.

به حسين هم ستم مي کنند و از حقش منع مي شود. عترتش را مي کشند و بر پيکرش اسب ها مي دوانند و دارايي اش را به سرقت و زنان و فرزندانش را به اسارت مي برند و در حالي که به خون خود آغشته است، دفن مي شود و گروهي غريب و ناآشنا او را به خاک مي سپارند.

پيامبر(صلي الله عليه وآله) فرمود: (با شنيدن اين خبر) گريستم و گفتم: آيا کسي حسين را زيارت مي کند؟ گفت: او را غريبه ها زيارت خواهند کرد. گفتم: کسي که او را زيارت کند ثواب او چيست؟ گفت: براي او ثواب هزار حج و هزار عمره است; حج و عمره اي که همه را با تو انجام داده باشد و من (با شنيدن اين خبر) خنديدم.(1)

گريه هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) براي فرزندش حسين(عليه السلام)

عائشه گويد: حسين، فرزند پيامبر بر آن حضرت وارد شد و با سرعت به سوي او رفت و بر شانه اش قرار گرفت. جبرئيل به پيامبر گفت: اي محمد، آيا او را دوست داري؟ فرمود: اي جبرئيل! چرا دوست نداشته باشم؟!

جبرئيل گفت: پس از تو امّتت او را خواهند کشت . آنگاه تربتي سفيد به آن حضرت داد و گفت: اي محمد ، فرزندت در اين زمين کشته خواهد شد و نام آن طفّ است. پس از آن که جبرئيل از حضور پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) رفت، همچنان تربت در دست او بود و گريه مي کرد. پس از آن، خطاب به من فرمود: اي عائشه، جبرئيل به من خبر داد که فرزندم حسين در سرزمين طف کشته خواهد شد و امتم پس از من، دچار فتنه خواهند شد. سپس به سوي يارانش که علي(عليه السلام) ، ابوبکر، عمر، حذيفه، عمار و ابوذر در ميانشان بودند، بيرون رفت در حالي که مي گريست. گفتند: اي فرستاده خداوند، از چه رو گريه مي کني؟

فرمود: جبرئيل خبر داد که فرزندم حسين پس از من در زمين طف کشته خواهد شد و اين تربت را برايم آورد و آگاهم کرد که مرقدش در آن زمين خواهد بود.(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج98، ص44

2 . مجمع الزوائد، ج9، ص188 ; معالم المدرستين، ج3، ص34

--------------------------------------------------------------------------------
70

--------------------------------------------------------------------------------

خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) در برابر رفتار خشن اعرابي با حضرت!

انس بن مالک گويد: در حال راه رفتن با پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) بوديم و بر دوش حضرت بُرد نجراني، داراي حاشيه خشن و زبر بود. عربي بياباني از راه رسيد و با سرعت، رداي حضرت را کشيد; به طوري که وقتي به گردن پيامبر(صلي الله عليه وآله) نگاه کردم اثر حاشيه برد را ديدم. اعرابي در حال گفت: اي محمد، فرماه بده مقداري از مال خدا، که نزد تو است به من بدهند. پيامبر(صلي الله عليه وآله) نگاهي به اعرابي کرد و خنديد و آنگاه دستور داد چيزي به او بدهند!(1)

گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله) هنگام رحلت:

پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) هنگام احتضار، که در بستر بود، خطاب به علي(عليه السلام) فرمود: ...وقت جدايي
من و تو است، تو را به خدا مي سپارم، اي برادر. همانا پروردگار، آنچه نزد اوست برايم برگزيده و گريه و اندوه من براي تو و اين (اشاره به دخترش فاطمه(عليها السلام)) است، که بعد از من (حق شما را) ضايع خواهند کرد. مردم تصميم بر ستم شماگرفته اند و شما را به خدا مي سپارم... چيزهايي به دخترم فاطمه سفارش کرده و او را مأمور کرده ام که به تو برساند. آنها را عملي کن که او (فاطمه) بسيار راستگو است.

خدايا! روز را به پايان مي برم در حالي که از ظلم هايم به عفو تو، از گناهانم به مغفرت تو، از ترسم به امان تو، از ذلّتم به عزّت تو، از فقرم به غناي تو، از صورت فرسوده و فاني شونده ام به چهره و وجه باقي و کريمانه تو پناه مي آورم!

سپس فاطمه را در آغوش گرفت و سرش را بوسيد و فرمود: پدرت فداي تو باد، فاطمه!

در اين هنگام صداي گريه فاطمه(عليها السلام) بلند شد. پيامبر بار ديگر او را در آغوش گرفت و فرمود: به خدا سوگند خداوند انتقام تو را خواهد گرفت و به خاطر غضب تو غضبناک مي شود، پس واي بر ستمگران!

باز هم اشگ از ديدگان پيامبر جاري شد. علي(عليه السلام) فرمود: به خدا سوگند گمان کردم که پاره اي از تنم جدا شد و رفت! به خاطر اين که (ديدم) پيامبر(صلي الله عليه وآله) آن قدر گريه کرد که اشگ هايش مانند قطرات باران سرازير شد، تا حدّي که محاسن او و پارچه اي که بر او بود، تر شد و او همچنان به فاطمه(عليها السلام) چسبيده بود و جدا نمي شد و اين در حالي بود که سر او بر

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري، ج7، ص40 ; حلية الأبرار، ج1، ص307

--------------------------------------------------------------------------------
71

--------------------------------------------------------------------------------

سينه ام بود...(1)

طبق نقلي ديگر، پيامبر(صلي الله عليه وآله) درلحظات آخر عمرش، حوادث پس از خود و رفتار ظالمانه امتش نسبت به علي(عليه السلام) را ياد آورد و فاطمه آن را شنيد و به شدّت گريست و پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) از گريه فاطمه(عليها السلام) گريه کرد و اشگ ريخت. آنگاه فرمود: دخترکم! گريه نکن و فرشتگاني را که همنشين تو هستند آزار نده. اين جبرئيل است که به خاطر گريه تو مي گريد و ميکائيل و صاحب سرّ خدا اسرافيل (هم به خاطر گريه تو مي گريد). دخترکم گريه نکن که آسمان ها و زمين به خاطر گريه تو به گريه افتادند...(2)

خنده و شگفتي پيامبر(صلي الله عليه وآله) از سخن دانشمند يهودي

دانشمندي از يهود نزد پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) آمد و گفت: اي ابو القاسم، وقتي که روز قيامت به پا شود، خدا آسمان ها را بر يک انگشت و زمين ها را بر انگشت ديگر و آب و خاک را نيز بر انگشت سوم و درختان را بر انگشتي و همه خلايق را بر انگشتي ديگر مي نهد، سپس تکان مي دهد و مي گويد: حاکم تنها من هستم.

پيامبرخدا(صلي الله عليه وآله) از اين سخن در شگفت شد و به شدّت خنديد، تا آنجا که دندان هاي کناري حضرت آشکار شد و اين آيه را قرائت کردند! " وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ... " ;(3) آنها خدا را درست نشناختند... (4)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار، ج22، ص491

2 . همان، ص493

3 . انعام : 91

4 . السنن الکبري، ج6، ص446

--------------------------------------------------------------------------------
72

--------------------------------------------------------------------------------

گريه هاي طولاني و شديد پيامبر(صلي الله عليه وآله)

امام کاظم(عليه السلام) از پدرش و او از پدرانش، از امام حسين، از پدرش علي(عليه السلام) در بيان حالات پيامبر(صلي الله عليه وآله) نقل کرده است:

پيامبر(صلي الله عليه وآله) به قدري گريه مي کرد که محل نمازش (از اشک) تر مي شد. اين گريه تنها به علّت ترس از خدا، آن هم بدون داشتن هيچ جرم و گناه بوده است.(1)

امير مؤمنان(عليه السلام) فرمود: ...پيامبر(صلي الله عليه وآله) آن قدر گريه مي کرد که از حال مي رفت و بي هوش مي شد. به او گفته شد: اي پيامبرخدا، آيا خداي عزّ وجلّ گناهان گذشته و آينده ات را نبخشيده است؟ فرمود: آري (اما) آيا من نبايد بنده سپاسگزار باشم؟(2)

چگونگي خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله)

امام صادق(عليه السلام) از پدرانش، از علي(عليه السلام) نقل کرد که: کَانَ ضَحِکُ النَّبِيِّ(صلي الله عليه وآله)التَّبَسُّمَ... ; خنده پيامبر(صلي الله عليه وآله) لبخند بوده است. (3)

همچنين نقل شده است که تبسم و لبخند پيامبر(صلي الله عليه وآله) از همه بيشتر بوده است.(4)

سيره نويسان نقل کرده اند: پيامبر(صلي الله عليه وآله) هرگاه مي خنديد، دستش را بر دهان قرار مي داد.(5)

روايت پيش گفته از امير مؤمنان علي(عليه السلام) هم نقل شده است.(6)

و نيز روايت شده که بيشتر خنده هاي پيامبر(صلي الله عليه وآله) به گونه اي بود که دندانهاي جلوي حضرت نمايان و ديده مي شد.(7)

چگونگي گريه پيامبر(صلي الله عليه وآله)

سنّت پيامبر(صلي الله عليه وآله) در گريه کردن اين گونه بود که اشگ از چشمانش جاري مي شد و آن را از صورتش پاک مي کرد ولي صدايش (در گريه) شنيده نمي شد.(8)

پي نوشت ها

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حلية الأبرار، ج1، ص33 ; بحار الأنوار، ج10، ص45

2 . تفسير نور الثقلين، ج4، ص317، ذيل آيات اول سوره طه ; بحارالأنوار، ج17، صص257 و 287

3 . وسائل الشيعه، ج12، ص119 ; سنن ترمذي، ج5، 263

4 . الشمائل المحمديّه، ص187

5 . الاصابه، ج7، ص306 ; الاعلام، ج6، ص219

6 . سبل الهدي والرشاد، ج7، ص124

7 . همان.

8 . مسکّن الفؤاد، ص97

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .