مشروعیت توسل در مصاحبه با استاد علی‌اصغر رضوانی

اشاره

حجت الاسلام و المسلمین استاد علی اصغر رضوانی از محققان موفق در زمینه وهابیت و پاسخ‌گویی به شبهات این عرصه است و تألیفاتی در این زمینه دارد. با وی گفتگویی انجام داده­ایم که در ادامه می‌خوانید.

.

انگیزه‌های فعالیت در حوزه وهابیت­ پژوهی

ابتدا مشتاق هستیم که راجع به انگیزه‌های فعالیت شما در حوزه وهابیت‌ پژوهی بیشتر بدانیم.

علی‌اصغر رضوانی: بسم الله الرحمن الرحیم، الحمد الله رب العالمین و صلّی الله علی محمدٍ و آله الطاهرین.

خیلی خوشحال و خوشبختم که در خدمت شما پژوهشگران مرکز تخصصی وهابیت‌شناسی دارالإعلام هستم. بیش از دو دهه پیش بود که احساس کردم برخی از مباحث مربوط به تشیع باید مقداری شفاف شود. ما معتقد به تقریب هستیم، اما نباید تقریب باعث شود مکتبمان مجهول و ناشناخته بماند. از سوی دیگر، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ایران تهاجمات ضد شیعه بسیار گسترش پیدا کرد. مقداری از تهاجمات جنبه سیاسی دارد. من معتقدم علت این تهاجمات ضد شیعه این است که بعد از مدت‌ها، شیعه حکومتی را تشکیل داده است. علت دیگرش این است که بعضی از افراد مغرض دیدند که جوان‌ها فوج­فوج شیعه می‌شوند. بعد از جنگ سی‌وسه روزه لبنان که حزب الله لبنان به اسم تشیع آن‌گونه پیروز شد، جوانان به‌شدت به شیعه تمایل پیدا کردند. این بود که احساس خطر می‌کنند که وهابیت و جوان‌هایشان از دست بروند. دیدند بهترین راه این است که سدی بر راه شیعه بگذارند، شبهات را مطرح کنند و اتهاماتی به شیعه بزنند تا مقداری جلوی این روند گرفته شود.

دیدم که باید آستین را بالا زد و اولاً باید مکتب تشیع را آن‌گونه که هست، معرفی کرد. احساس کردم در وادی نقد شبهات، ذوق کلامی دارم. لذا ابتدا مشغول فعالیت در حوزه پاسخ به شبهات اهل‌سنت شدم و سلسله کتاب‌هایی در این زمینه نوشتم.

بعد از مدتی به این نتیجه رسیدم که مسئله وهابیت حساسیت بیشتری دارد؛ زیرا آنها برای مقابله با تشیع کمرشان را محکم بسته‌اند و دیگران هم تقریباً پشت سر اینها ایستاده‌اند. چون دیدم کارهای به‌روز کمتر شده است، لازم دانستم در این زمینه به‌طور تخصصی کار کنم.

آخرین کار که در نقد وهابیت از ما چاپ شده است، یک موسوعه 28 جلدی است که پژوهشکده حج و زیارت چاپ کرده است. 28 کتاب در سه بخشِ تاریخی، مبنایی و بنایی است.
کارهای دیگری هم در درست اقدام دارم؛ از جمله نقد برخی از کتاب­های مهم خود وهابیان است؛ ‌مثل التوحید، کشف‌الشبهات، القواعد الاربعه، القواعد الثلاث، الرد علی الرافضه از محمد بن‌عبدالوهاب یا کتاب‌ العقیدة الواسطیه و زیارة القبور ابن‌تیمیه.

نقدی بر کتاب کشف‌الشبهات محمد بن‌عبدالوهاب نوشته‌ام. این کتاب، کتاب مهمی است؛ زیرا متن درسی است و ده­ها شرح و ترجمه برای این کتاب نوشته شده است. من در این کتاب ابتدا متن و عبارت محمد بن‌عبدالوهاب را در قسمت بالای صفحه آورده و سپس شرح کرده‌ام، آن‌گاه دیدگاه امامیه و مذاهب دیگر را ذیلش آورده­ام. یک جلد از این کار الآن آماده و حروف‌نگاری شده است که با عنوان کشف الشبهات است.

الآن به کار دیگری هم مشغول هستم که در نقد مبانی اعتقادی فقهی و حدیثی شیخ عبدالعزیز بن‌عبدالله بن‌باز است. بن‌باز برای وهابیت متأخر شخصیت بسیار مهمی است و او را مجتهد مطلق می‌دانند. از این جهت نقد مبانی و افکار وی کاری مهم است. در سایر ابعاد وهابیت نیز کارهای دیگری مدّ نظر است که ان‌شاءالله در فرصت دیگری عرض خواهم کرد.

پیش از پرداختن به موضوع اصلی، نظرها و پیشنهاد­های خود را در مورد مؤسسات تخصصی و به‌ خصوص مؤسسه دارالإعلام بیان فرمایید.

علی‌اصغر رضوانی: از مدت‌ها پیش دغدغه داشتم که در هر زمینه‌ای مراکز تخصصی باشد؛ از جمله درباره وهابیت مرکزی به‌عنوان پشتیبان علمی باشد تا زمینه را فراهم کند. یکی از اقدامات این مرکز تخصصی ایجاد کتابخانه تخصصی است که مجموعه کتاب‌های وهابی‌ها را به‌روز خریداری کند. این‌طور نباشد که فقط آثاری در دسترس باشد که چند دهه قبل در نقد وهابیت بوده و ما همان حرف‌ها را تکرار کنیم. در آثار جدید، تغییر رأی‌ها و گاهی حرف‌های جدیدی دیده می‌شود. ما باید نظرها و آرای جدید آنها را بدانیم. آنها نقدهای ما را می‌بینند، سخنان ما را می‌شنوند و کتاب­های ما به دست آنها می‌رسد. لذا سخنان خودشان را تعدیل و کنترل می‌کنند.

در این عرصه دغدغه دیگر من این بوده است که کارهای مجازی هم انجام بگیرد؛ مانند تهیه نوارها و سی‌دی‌های سخنان علمای وهابی که به­طور روز­آمد در مرکزی جمع آوری شود. اگر نمی‌توانیم پای درس آنها برویم، دست‌کم به این طریق حرف‌هایشان را می‌شنویم: «خذ العلم من أفواه الرجال».

پیشنهاد دیگر من این است که بعضی افرادی که پایه‌های علمی‌شان را تقویت کرده­اند، بورسیه بشوند؛ ممکن است برخی حرف طرف مقابل را نفهمیده و نقد کرده باشند. اگر قرار است نقدی شود، باید منصفانه و با بصیرت باشد. ثبّت العرش ثم انقش؛ سر بی‌صاحب نتراشیم. خود من چند باری که به مدینه مشرف شدم، سعی کردم در درس آنها شرکت کنم و با حرف‌ها و تحقیقاتشان از نزدیک آشنا بشوم.

باز در محدوده کتابخانه پیشنهاد می‌کنم که علاوه بر ردیه‌های شیعه بر وهابیت، کتاب‌هایی که اهل‌سنت هم در نقد وهابیت و سلفیت نوشته‌اند، جمع‌آوری شود و در این کتابخانه باشد. بنده تتبعی کردم و به این نتیجه رسیدم که شاید هشتاد درصد از کتاب‌هایی که بعد از ابن‌تیمیه در نقد وهابیت نوشته شده است، متعلق به اهل‌سنت است. اهل‌سنت و بعضی از مدارس دیوبند و بریلوی، کتاب‌های بسیار قوی در رد وهابیت دارند و من از بعضی‌ از کتاب‌هایشان استفاده شایانی کردم. برخی از این کتاب‌ها، تتبع‌ها و تحلیل‌های بسیار عالی دارند. باید این تلاش‌ها زنده بشوند. باید بدانند از زمان ظهور ابن‌تیمیه در قرن هشتم، بسیاری از بزرگان اهل‌سنت از مذاهب اربعه در برابر وهابیت ایستاده‌اند. الآن یکی از سیاست‌های کلان وهابیان این است که وانمود کنند ائمه مذاهب اربعه با آنها موافق و هم­رأی هستند؛ حال آنکه این‌طور نبوده است. ما باید با جمع‌آوری، معرفی و انتشار ردیه‌های اهل سنت بر وهابیت، کذب این سخن را روشن کنیم.

نکته مهم آنکه ما در این زمینه متخصص می‌خواهیم و این نیازمند تربیت نیرو است که الحمدلله در این مؤسسه انجام می‌گیرد. برای این کار باید لجنه‌هایی باشد و افرادی متمحض در مطالعه باشند و آخرین حرف­های وهابیان به آنها منتقل شود. الحمدلله در این مؤسسه که به امر آیت الله العظمی مکارم شیرازی(حفظه الله تعالی) تأسیس شده و ایشان این دغدغه را از سابق داشته، به این موضوع مهم پرداخته می‌شود.

ضرورت نوآوری و ایجاد جذابیت

شما ابتدا این مباحث را در مرکز یا مجموعه‌ای تحصیل کرده‌اید یا به طور انفرادی به مطالعه و تحقیق و تألیف پرداخته‌اید؟

علی‌اصغر رضوانی: کار گروهی اصلاً نبوده است و همه را لطف خدا می‌دانم.

سبک کارهاتان را توضیح بدهید.

علی‌اصغر رضوانی: بیشتر کتاب‌های ما به سبک علمی و حوزوی است. من در نوشته‌های خود به دنبال نوآوری و ارائه مطالب جدید هستم. البته این به معنای نادیده گرفتن سخنان گذشتگان نیست. بعضی خیال می‌کنند نوآوری یعنی همه چیز را کنار بگذاریم و دین و مذهب جدید بیاوریم. این را نمی‌خواهم بگویم، بلکه می‌گویم سعی کنیم برای قشرهای مختلف جامعه با اسلوب و قالب جدید حرف نوی بزنیم؛ چون اثر جدید باید حرف یا استدلال یا تقریر جدیدی داشته باشد. من معتقدم برای پاسخ صحیح و شفاف باید آخرین حرف را زد که بسیار مؤثر است. لذا تلاشم این بوده است که کتاب‌های مخالفین را ببینم. گاهی صد کتاب را مطالعه کرده و چکیده‌اش را در یک کتاب آورده‌ام. چیزی که مهم است، اینکه بتوانیم به مطالب چینش منطقی بدهیم و اینکه از کجا شروع کنیم.

یکی از آقایان می‌گفت که روش بنده روش خوبی است؛ چون ابتدا شبهه را مطرح نمی‌کنم، بلکه طوری مطلب را تقریر می‌کنم که شبهه خودبه­خود دفع می‌شود و آخرش اشاره به شبهه می‌کنم که هرکسی مطلب را خوب فهمیده باشد، می‌تواند از عهده پاسخ به شبهه هم برآید. اگر ابتدائاً انسان شبهه را مطرح بکند، این خطر را دارد که گاهی شبهه خوب تبیین می‌شود، منتها رفع شبهه کار سنگینی است؛ چرا که ممکن است شخص از عهدة رفع شبهه بر نیاید. لذا لزومی ندارد انسان همیشه درباره شبهه بگوید و آن را خوب بیان و تقریر بکند، ولی در پاسخ به شبهه بماند و این مشکلی را در طرف القا می‌کند.

ما در این نوشته‌هایمان به چند نکته توجه داریم: تلخیص مطالب، دسته‌بندی مطالب، فشرده‌کردن مطالب، و تا جایی که ممکن است، ریز و جزئی شدن تیترها. اگر یک عنوان بیاید و ده صفحه مطلب بیاورد، ممکن است مقداری خسته‌کننده باشد. سعی کرده‌ایم این نکات را ملاحظه کنیم و هرچه بوده، همه را لطف خدا می‌دانیم.

حقیقت توسل

یکی از مباحث، مسئله توسل و موضوعات وابسته به آن همچون استغاثه و استعانت و شفاعت خواستن است. برای شروع این بحث ابتدا توسل را تعریف بفرمایید.

علی‌اصغر رضوانی: ابن‌سیده یکی از لغویون معروف است و کتابی به نام المخصص دارد. او از صاحب العین نقل می‌کند که: «الوسیلة ما تقرّبت به و قد توسلت به إلیه و منه توسّل الی الله تعالی بعمل أی تقرب».[1] اصل توسل در لغت یعنی اتخاذ وسیله برای تقرب به کسی یا چیزی است. توسل در اصطلاح این است که انسان برای رسیدن به مطلوب و مقصود خودش، وسیله‌ای را همراه خود بیاورد و با این وسیله توجه شخص را به خود جلب کند. به نظر من یک تعریف ماهوی برای توسل است.

عیسی بن‌عبدالله بن‌محمد بن‌مانع الحمیری از چهره‌های علمی اهل‌سنّت است. ایشان کتاب‌های بسیار خوبی در نقد وهابیت دارد. التأمل في حقیقیة التوسل نام یکی از کتاب‌هایش است. این کتاب حدود 700-800 صفحه است. او حقیقت و اصطلاح توسل را به‌خوبی تبیین می‌کند و می‌گوید: «والتوسل في الشریعة هو تجاهل المتوسل لقبول أعماله المبذولة و التماس رجاءها من اللّه سبحانه بأعمال مقبولة لذوات موصولة».[2] می‌گوید حقیقت توسل در شریعت این است که شخص متوسل از اعمال خوب خودش چشم‌پوشی کند و اصلاً اعمال خوبش را به یاد نیاورد؛ زیرا معلوم نیست مقبول هستند یا نه. اما شخصیت‌هایی مانند پیغمبر و اهل‌بیت عصمت و طهارت هستند که به خدا وصل هستند. آنها بهترین اعمال صالح را دارند و بی‌شک اعمال آنها مقبول است. ما اعمال آنها را پیش خدا می‌بریم و وسیله قرار می‌دهیم تا حاجات ما را برآورده کنند. می‌گوییم: خدایا، خودت فرمودی: (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ).[3] یکی از مصادیق وسیله عمل صالح است. خدایا، من عمل صالح پیغمبر و اهل‌بیت عصمت و طهارت را وسیله قرار داده‌ام. این حقیقت توسل است. به نظر من انصافاً ایشان تعریف قشنگی در حقیقت توسل بیان کرده است.

وهابیان و مسئله توسل

آیا وهابیت موردی از توسل را قبول دارد؟ یا به عبارت دیگر توسل مساله­ای فقهی است یا اعتقادی؟

علی‌اصغر رضوانی: اصلاً بعضی‌ از وهابیان می‌گویند توسل مسئله فقهی است. خود محمد بن‌عبدالوهاب هم معتقد بود توسل مسئله‌ای فقهی است. ابن‌تیمیه می‌گوید نمی­توان کسی را که به توسلی که ما منکرش هستیم، عمل می‌کند، تکفیر کرد. من در کلام مفتیان وهابی‌ متأخر ندیدم که توسل را شرک بدانند. شما فتاوای بن‌باز را ببینید. او نمی‌گوید توسل شرک است، بلکه تنها می‌گوید توسل بدعت است. البته آن هم مربوط به برخی از انواع توسل مثل توسل به ارواح اولیای خداست.

مسئله توسل بیشتر فقهی است. ما نباید آن را در باب اعتقادات ببریم؛ اگر چه بعضی از افراطی‌های وهابی‌ها می‌خواهند به اعتقادات ربطش بدهند. من معتقدم مبنای توسل مسئلة نظام واسطه در خلقت است. بنابراین توسل مبنای اعتقادی دارد، اما خودش از فروع فقهی است. وهابیان می‌گویند «التوسل بدعة أو ذریعة إلی الـشرک». تعبیر ذریعة إلی الـشرک دارد. می‌گوید از باب سد ذرایع ما جلوی توسل را می‌گیریم.

اما وهابیان استغاثه را شرک محض می‌دانند.

علی‌اصغر رضوانی: ببینید، وهابیان دو چیز را شرک می‌دانند: یکی طلب و درخواست شفاعت از اولیای الهی در عالم برزخ، و یکی هم استغاثه به ارواح اولیا. آنها می‌گویند این دو شرک است، حتی مرتکب این دو را، از شرک کفار دوران جاهلیت قبل از اسلام هم بزرگ‌تر می‌دانند.

فرق استغاثه و توسل

توسل با استغاثه چه فرقی دارد؟

علی‌اصغر رضوانی: برخی از علمای اهل‌سنّت می‌گویند میان توسل و استغاثه فرقی نیست؛ زیرا حقیقت هر دو به توجه به جاه و مقام اولیای خدا برمی‌گردد.

اما من معتقدم توسل و استغاثه اختلاف ماهوی دارند. در توسل شخص مستقیماً سراغ خدا می‌رود و وسیله را هم با خودش می‌برد. در روایتی که از عثمان بن‌حنیف است، پیامبر به مرد نابینا فرمود: این‌طور بگو: «اللهم إنی أسئلک و أتوجه إلیک بنبیک نبی الرحمة»؛[4] یعنی از خدا بخواه و به خدا متوجه شو و مرا وسیله قرار بده. اما در استغاثه، شخص مستقیماً سراغ واسطه می‌رود، البته با این دید که واسطه در طول خداست. در این صورت با توحید سازگار است، اما اگر با این دید که واسطه در عرض خداست، سراغ واسطه برویم، شرک است؛ مثلاً اینکه می‌گوییم یا رسول الله مدد، یا علی مدد، این استغاثه است، نه توسل. اختلاف ما با وهابیان در مسئله شفاعت به‌همین مسئله استغاثه بر می‌گردد. وهابیان می‌گویند فقط باید از خدا درخواست شفاعت کرد؛ یعنی باید گفت: ای خدا، در روز قیامت این فرد را شفیع من قرار بده! اما درخواست مستقیم از فرد شفیع، درست نیست. ما می‌گوییم اصل شفاعت از آنِ خدا و حق خداست. خدا این حق را برای برخی از افراد قرار داده است. لذا با دید طولیت می‌توانیم مستقیماً از این شفیع درخواست شفاعت ‌کنیم. لازم نیست به لفظ مستقیماً نام خدا را ببرم، بلکه نیت کافی است. بر اساس روایت بخاری «إنما الأعمال بالنیات». عمل شخص به نیت او بستگی دارد. من این را در نیتم دارم و در لفظ به شفیع می‌گویم؛ پس از او درخواست شفاعت می‌کنم. بنابراین شفاعت هم یک نوع استغاثه است و در یک محدوده خاص استغاثه عام است.

اقسام توسل

بنابراین از منظر وهابیت، حکم توسل به انواع آن بستگی دارد. آنها توسل را چگونه دسته­بندی می­کنند؟

علی‌اصغر رضوانی: انواع توسل را در سه دسته می‌توان جای داد:

الف) دسته اول مواردی که نزد همه مشروع است؛

ب) دسته دوم مواردی که نزد همه غیرمشروع است؛

ج) دسته سوم مواردی که بین وهابیت از یک طرف و دیگر مسلمانان از طرف دیگر محل اختلاف است.

خوشبختانه اهل‌سنّت در این قسمت در کنار ما هستند.

الف) دسته اول: موارد مجاز

ابتدا موارد دسته اول (توسل‌های مشروع پیش همه) را ذکر می‌کنیم. از آنجا که اگر وهابی‌ها موردی از توسل را جایز بدانند، حتماً بقیه هم می‌گویند، جایز است، من بحث را بر اساس سخنان علمای وهابی تبیین می‌کنم.

1. مورد اول از توسل‌های مشروع، توسل به اسمای الهی است. قرآن می‌فرماید: (وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا).[5] «باء» سببیه است. شیخ عبدالعزیز بن‌عبدالله بن‌باز در مجموعه مقالات و فتاوای متنوعه‌اش می‌گوید: «فالتوسل یکون بأسماءالله». بعد موارد دیگر هم می‌آورد: «کما جاء في الحدیث الصحیح: اللهم إني أسئلک بأني أشهد أنک أنت الله لا إله إلّا أنت الأحد الصمد الذي لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً أحد».[6]

2. مورد دوم از توسل‌های مشروع، توسل به صفات الهی است. ادامه همان فتوای بن‌باز این است: «فالتوسل یکون بأسماء الله و بصفاته و بتوحیده». این هم قسم دیگری که فتوا به جوازش می‌دهند.

3. مورد سوم از توسل‌های مشروع در نزد همه، توسل به اطاعت از خداوند و عمل صالح است. شیخ عبدالعزیز بن‌عبدالله بن‌باز درکتاب مجموعه فتاوی و مقالات متنوعه می­گوید: «و یکون أیضاً (التوسل) بالأعمال الصالحة کسؤال أهل الغار».[7] قصه معروفی است که می‌گویند سه نفر به یک غار رفته بودند و درِ غار با سنگ‌ها بسته شد و نفسشان داشت می‌گرفت. هرکدامشان به یکی از اعمال شاخصشان متوسل شدند. یکی گفت: خدایا، یک‌بار زن زیبایی خودش را به من عرضه کرد و من از گناه اجتناب کردم. آن یکی گفت: من به پدر و مادرم خدمت کردم، دیگری چیز دیگر گفت. می‌گویند یک‌مرتبه سنگ‌ها کنار رفت و آنها بیرون آمدند. این قصه را هم شاهد می‌آورند؛ چون سند این روایت صحیح است: «کسؤال أهل الغار لما انطبقت علیهم الصخرة و لم یستطیعوا الخروج و سئلوا ربهم...». این را هم اینها جایز می‌داند.

4. از توسل‌های مشروع توسل به دعای ولیّ خدا در زمان حیاتش است. فتوای لجنه دائمه در همین مورد چهارم این است:

و التوسل إلی اللّه بأولیائه أنواع، الأوّل أن یطلب إنسان من الولي الحي أن یدعوالله بسعة رزق أو شفاء من مرض أو هدایة أو توفیق و نحو ذلک، فهذا جائز و منه طلب بعض الصحابة من النبي حین ما تأخر عنهم المطر أن یستسقی لهم فسأل ربه أن ینزل المطر فاستجاب دعائه و أنزل علیهم المطر.[8]

5. مورد پنجم از توسل‌های مشروع نزد همه توسل به پیامبر در روز قیامت است. وهابیان این را هم جایز می‌دانند و فتوای لجنه دائمه در همین مورد پنجم این است. در ادامه همان کلام آمده است:

و هکذا یوم القیامة یفزع المؤمنون إلی آدم ثم إلی نوح ثم إلی إبراهیم ثم إلی موسی ثم إلی عیسی. فکلّهم یعتذرون و یقول لهم عیسی7 اذهبوا إلی محمد عبدٌ قد غفَر الله ما تقدّم من ذنبه و ما تأخّر. فیأتونه علیه الصلاة و السلام و یسئلونه أن یشفع لهم إلی الله حتی یریحهم من کرب الموقف فیتقدّم (علیه الصلاة و السلام) [پیغمبر هم شفاعت می‌کند و می‌آید] إلی ربه یسجد بین یدیه و یقول الله سبحانه ارفع رأسک. قل یُسمَع لک و سَل تُعط و اشفع تُشفع فیَرفع رأسَه فیَشفع.

این، هم شفاعت است، هم مورد توسل.

6. مورد ششم از موارد توسل که همه آن را مشروع می‌دانند، توسل به اولیای الهی در زمان حیات است. برای این مورد هم روایت هست، اما ابن‌تیمیه عبارتی دارد که می‌گوید: «قد روی الترمذی حدیثاً صحیحاً عن النبی6 إنّه علّم رجلاً أن یدعو اللّهم إنی أسئلک و أتوجه إلیک بنبیک...». این همان روایتی است که اینها صحیح می‌دانند. فقط بحث آنها در این است که آیا می‌توانیم تعمیمش بدهیم به زمان ممات پیغمبر یا نه؟ وهابیان زمان حیاتش را تقریبا‍ً می‌پذیرند. تقریباً همه آنها مثل البانی که محدث است، می‌گوید این حدیث به زمان حیات پیامبر اختصاص دارد.

7. مورد هفتم توسل به محبت پیامبر و اولیای الهی است؛ مثلاً بگوید: خدایا، من پیغمبرت را دوست دارم؛ گرچه از دنیا رفته باشد. باز گروه لجنه دائمه وهابی‌ها می‌گوید: «و الثاني أن ینادی الله متوسلاً إلیه بحبّ نبیّه و اتّباعه إیاه و بحبه لأولیاء الله بأن یقول اللّهم إنی أسئلک بحبی لنبیک و اتباعی له و بحبی لأولیائک أن تعطینی کذا فهذا جائز».

ب) دسته دوم: موارد غیرمجاز

اما دسته دوم یعنی مواردی که نزد همه نامشروع هستند، از این قرارند:

1. مورد اول از مواردی که توسل در نزد همه نامشروع است، توسل به طاغوت است: (يُرِيدُونَ أَن يَتَحَاکَمُواْ إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُواْ أَن يَکْفُرُواْ بِهِ).[9]

2. مورد دوم توسل به بت‌هاست. البته چون اینها مورد اتفاق است، ما درباره اینها بحثی نداریم.

ج) دسته سوم: موارد مورد اختلاف

اما دسته سوم، موارد محل اختلاف است. بحث اصلی ما در اینجاست.

1. مورد اول از موارد اختلافی میان وهابیان و سایر مسلمین توسل به جاه و مقام اولیای الهی است. وهابیان این مورد را ممنوع می‌دانند. عبارت­‌های وهابیان در این‌باره مطلق است. شامل زمان حیات و ممات اولیای الهی می‌شود؛ مثلاً لجنه دائمه وهابی‌ها می‌گوید: «و ثالثاً أن یسئل الله بجاه أنبیائه أو وليّ من أولیائه بأن یقول اللّهم إنی أسئلک بجاه نبیک أو بجاه الحسین مثلاً... فهذا لایجوز». از این عبارت استفاده می‌شود که زمان حیات را هم شامل می‌شود. دلیلش چیست؟ می‌گوید: «لأنّ جاه أولیاء الله و إن کان عظیماً عند الله و خاصّة حبیبنا محمد غیر أنه لیس سبباً شرعیاً و لا عادیاً لاستجابة الدعا»؛ چون جاه سبب نیست. برای خود ذات استدلال کرده‌اند، اما جاه ذات و مقام ذات را نمی‌پذیرند و دلیل آنها این است که ما تابع سنت هستیم. هرچه سنت گفت، آن را می‌پذیریم و چون سنت نیست، جایز هم نیست. می‌گوید جاه نمی‌تواند سببی برای استجابت دعا بشود. البته دعای پیغمبر می‌تواند سبب استجابت دعای من بشود و ذات او و حب من به او می‌تواند سبب اجابت بشود؛ اما اینکه بگوییم خدایا به جاه فلان، جایز نیست؛ چون هیچ نصی نداریم؛ در حالی که حقیقت توسل به ذات پیامبر6 در زمان حیات و ممات، توسل به جاه و مقام و آبروی او نزد خداست.

دومین مورد از موارد اختلافی میان وهابیان و سایر مسلمین، توسل به حق ولیّ خداست. می‌گوید هیچ کس بر گردن خدا حق ندارد. بن‌باز می‌گوید: «الرابع أن یسأل العبد ربّه حاجته مقسِماً بولیه أو نبیه أو بحق نبیه أو أولیائه بأن یقول اللّهم أسئلک کذا بولیک الفلان أو بحق نبیک فلان فهذا لا یجوز». چرا؟ می‌گوید: «فان القَسم بمخلوق علی المخلوق ممنوع و علی الخالق أشد منعاً ثم لا حق لمخلوق علی الخالق». چه کسی به گردن خدا حق دارد؟ ما می‌گوییم ما بر خدا حق ثابت نمی‌کنیم. خودش برای خودش این حق را ثابت کرده است: (وَکَانَ حَقًّا عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ).[10]

مورد سوم از موارد اختلافی میان وهابیان و سایر مسلمین، توسل به برکت اولیای الهی است. شیخ عبدالعزیز بن­عبدالله بن‌باز در مجموعه فتاوایش می‌گوید: «التوسل بجاه فلان أو ببرکة فلان بدعة و لیست من الشرک». و ما در کتاب وهابیت و تبرک سنت بودن آن را اثبات کرده‌ایم.

مورد چهارم از موارد اختلافی میان وهابیان و سایر مسلمین، توسل به ذات اولیا در برزخ است. فتوای لجنه دائمه این است: «لایجوز التوسل بذات النبي و لا غیره من الأنبیاء و الصالحین». می‌گویند ذات پیامبر6 از دار دنیا رفته است.

پنجمین مورد اختلافی، توسل به دعای پیامبر در برزخ است. ابن‌تیمیه می‌گوید: «وهذا بأن تطلب من النبي أن یدعو لک کما تقول للحي ادع لي و کما کان الصحابة یطلبون من النبي الدعاء و هذا مشروع من الحي و اما المیت من الأنبیاء و الصالحین فلم یشرع لنا».[11]

ابن‌تیمیه می‌گوید: «فلم یفعل هذا أحد من الصحابة و لا التابعین و لا أمَر به أحد من الأئمة و لا ورد فیه الحدیث»؛[12] یعنی چون هیچ یک از صحابه و تابعین به دعای پیامبر در برزخ متوسل نشده‌اند، پس جایز نیست.

در حالی‌که هم از ابوبکر نقل شده است و هم از امام علی7 که بعد از رحلت پیامبر، امیرالمؤمنین بالای سر پیامبر آمد و عرض کرد: «یا رسول الله أذکرنا عند ربک».[13] این روایت نص در توسل به دعای پیغمبر است. می‌گویند ابوبکر هم چنین عبارتی دارد. این مسئله را اهل‌سنّت هم آورده­اند.

عامل اختلاف در جواز توسل

به نظر شما عامل اصلی اختلاف نظر وهابیان با سایر مسلمین در دسته سوم چیست؟

علی‌اصغر رضوانی: روح این اختلاف ما در مسئله توسل و استغاثه و شفاعت به این برمی‌گردد که وهابیان گرچه اصل حیات برزخی را قبول دارند، اما علم غیب برزخی و سلطه غیبی اولیا در برزخ و تعامل بین دنیا و برزخ را نمی‌پذیرند. عمده دلیلشان یک روایت است که می‌گوید: «إذا مات ابن آدم انقطع عمله إلّا من ثلاث صدقة جاریة و علم ینتفع به الناس و ولد صالح یدعو له».

از این حدیث، جوابی به ذهن ما آمده؛ گرچه علمای اهل‌سنّت نیز جواب داده­اند. می‌گوید: اذا مات ابن آدم انقطع عمله؛ پس از مرگ عمل انسان منقطع می‌شود. اما این منافاتی ندارد که دیگری کاری بکند و خیراتش به او برسد. عمل خودت تمام شد. شاهد و قرینه بر آن هم سه مورد است: 1. یکی ولد صالح؛ ولد وجود تنزیلی خود پدر است. اگر کسی ولد صالح داشته باشد، هرکاری که بکند، گویا خود والد انجام داده است. 2. یکی هم علم؛ کتابی که تألیف می‌شود، وجود تنزیلی نویسنده است. گویا او در جامعه موجود است و دارد علم و فرهنگ را به جامعه تزریق می‌کند؛ گویا خودش دارد این کار را می‌کند. 3. سومی صدقة جاریه است. صدقه جاریه هم گویا آن وجود تنزیلی است. این اموال از شماست و گویا شما انفاق می‌کنید. پس این موارد شاهد بر این است که عمل انسان قطع می­شود، الّا در این سه تا که به‌منزله عمل خود او است. این نفی نمی‌کند که دیگری عملی داشته باشد و به تو برسد یا منافات ندارد با اینکه اولیای خدا بتوانند در این عالم تصرفی کنند.

اینها در دو مورد به این حدیث تمسک می‌کنند: یک مورد اینکه خیرات نمی‌رسد و یک مورد اینکه آنها هم نمی‌توانند به این دنیا خیرات برسانند. این ربطی ندارد. شاهدش این است که: «انبیاء أحیاء في قبورهم یصلّون».[14] انبیا دعا می‌کنند. از اطلاقش ثابت می‌شود که هم برای زنده‌ها و هم برای مرده‌ها دعا می‌کنند.

دلیل عمده ما بر جواز

لکن عمدة دلیل ما آیه است. یک آیه داریم که هم برای حیات برزخی و هم برای این مورد استدلال می‌کنیم. آن آیه همان آیه شهداست: (وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ).[15] آیه می‌گوید شهدا نمرده‌اند. بر فرض اینها استدلال کنند به آیه (إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى) که آن استثنا از این آیه است. سؤالم این است که پیامبر وقتی زنده بود، با جسمش معجزه می‌کرد، خرق عادت می‌کرد، (اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ)[16] را با جسمش کرد یا با آن روح و نفس نفیسش. آن حضرت تعالیِ روح داشت و اشاره‌‌ای کرد و با اراده‌اش معجزه‌ کرد، روح و آن نفس نفیسش بود. علم غیب داشت. نمرده، یعنی هنوز زنده است. تازه مرگ عدم نیست، مرگ تعالی است. من معتقدم انسان از قفس طبیعت بیرون آمده، پیامبر نمرده است. زمان حیاتش هر کاری می‌کرد، در مماتش هم می‌کند. ممات برایش معنا ندارد. اینها می‌گویند: (إِنَّکَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاء...)،[17] (...وَمَا أَنتَ بِمُسْمِعٍ مَّن فِي الْقُبُورِ).[18] اولاً، عده‌ای از مفسران سنی و شیعه گفته­اند که این آیات می‌خواهد موت القلب را بگوید. قرینه سیاق هم داریم. ثانیاً، از آیه شهادت به‌خوبی می‌توانیم بر جواز توسل و استغاثه استدلال کنیم و به زمان ممات پیامبر6 تعمیمش بدهیم. خیلی از علما مثل سیوطی آیه را به پیغمبر تعمیم داده­اند.

دلیل آنها بر بدعت بودن

دلایل اصلی اینها بر بدعت بودن این اقسام توسل چیست؟

علی‌اصغر رضوانی: این آقایان گاهی می‌گویند موارد دسته سوم بدعت است و گاهی می‌گویند «ذریعة إلی الشرک»؛ یعنی آدم یکباره در شرک می‌افتد.

اما حقیقت مطلب این است که وهابیان بر بطلان این دسته از موارد توسل دلیلی ندارند. اشتباه بزرگ آنها این است که عدم الدلیل را دلیل بر عدم گرفته‌اند. آنها می‌گویند شما که این دسته از موارد توسل را جایز می‌دانید، باید دلیل بیاورید. سپس آقایان مجوزین دلیل می‌آورند و آنها در ادله قائلین به جواز مناقشه می‌کنند و مجوزان به آن جواب می‌دهند. من ندیدم که آنها یک دلیل بیاورند که توسل به ارواح اولیای خدا صحیح نیست. فقط می‌گویند: بدعت است. چرا؟ چون دلیل نداریم! وهابیان می‌گویند مقدمه حرام، حرام است. آنها می‌گویند: کنار قبر امام نماز نخوانید، توسل به اولیای الهی در عالم برزخ پیدا نکنید؛ چون یکباره یکی در شرک می‌افتد و شاید یک انسان جاهل با این عمل به شرک کشیده شود.

ما در جواب آن می‌گوییم هر مقدمة حرامی، حرام نیست. من یک اشکال نقضی می‌کنم. می­گویم: آیا ما می‌توانیم تمام مصالح بعثت را لغو بکنیم؛ چون مسیلمه کذاب پیدا می‌شود. عقل می‌گوید جلو همان مسلیمه کذاب را بگیریم، نه اینکه باب نبوت را سد کنیم. نکته دیگر آنکه اصلاً علما موظف به ابلاغ و تبلیغ هستند. باید فرد جاهل را مطلع کنند و حقیقت توسل را برایش توضیح بدهند، نه آنکه باب همه چیز را سد کنند.

ممکن است کسی بگوید هدف از رسالت تمام انبیا، دعوت به توحید است. از سوی دیگر، توحید در مقابل شرک است و شرک بزرگ‌ترین گناه است. لذا اگر ما یک ذره احتمال بدهیم که چیزی منجر به شرک می‌شود، باید دفع خطر کنیم و راه را بر آن گناه ببندیم. پس نمی‌شود با این مسائل مقایسه­اش کرد.

علی‌اصغر رضوانی: شما بحث را به مباحث عقلی بردید. قیاس شما مع الفارق است. اگر شما این اشکال را در توسل و استغاثه به اولیای الهی پس از حیات مطرح می‌کنید، ما می‌گوییم همین سخن در زمان حیات هم جاری است. چرا توسل و استغاثه به اولیا را در زمان حیات جایز می‌دانید؟ چرا در زمان حیات پیامبر مستقیماً می­گویید یا رسول الله برای ما دعا کن؟ پس باید در زمان حیاتش هم باب توسل و استغاثه را کلاً مسدود کنید؛ زیرا همان‌جا هم احتمال شرک هست. ای بسا آن زمان، این احتمال بیشتر هم باشد. پس میان توسل به پیامبر در حیات و ممات فرقی نیست. احکام عقلی کلیت دارد.

دلایل قائلین به جواز توسل

حال که معلوم شد وهابیت دلیل خاصی برای رد توسل ندارد و تنها به ادعای سنت نبودن آن، توسل را بدعت می­دانند، با چه دلایلی می‌توان جواز توسل را اثبات کرد؟

علی‌اصغر رضوانی: ادله‌ای که ما می‌توانیم به آنها استدلال کنیم، متعددند. یکی از دلایل، عقلی است. اینکه اصلاً فلسفه توسل چیست؟ چرا ما سراغ وسیله می‌رویم؟ شهید مطهری در این زمینه بیان بسیار قشنگی دارد. ایشان در مجموعة آثار، ذیل بحث شفاعت می‌گوید:

فعل خدا دارای نظام است. اگرکسی بخواهد به نظام آفرینش اعتنا نداشته باشد، گمراه است. به‌همین جهت است که خداوند متعال گناهکاران را ارشاد می‌کند که درب خانة رسول خدا بروند و علاوه بر اینکه خودشان طلب مغفرت می‌کنند، از آن بزرگوار هم بخواهند که برای ایشان طلب مغفرت کند. قرآن می‌فرماید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ).[19]

این سخن را این‌گونه تحلیل می‌کنم که از مجموعه آیات استفاده می‌شود همان‌طور که نظام مادیات نظام اسباب و مسببات است ـ مثلاً کسی که گندم می‌خواهد، باید گندم بکارد و اقتضای نظام طبیعت این‌چنین است ـ نظام معنویات نیز همین‌گونه است. نمی‌توان به این نظام پشت پا زد. اجازه بدهید من برای شما از قرآن شاهدی بیاورم: قرآن از قول حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه الصلاة و السلام) می‌فرماید: (وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ)؛[20] یعنی خداست که من را شفا می‌دهد. قرآن در سوره نحل آیه 69 در شفای مادی می‌گوید: (فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ). عسل را که سببی مادی است، مایه شفا برمی‌شمارد. حالا سراغ نظام اسباب و مسببات معنوی برویم. خداوند متعال در سوره اسراء آیه 82 می‌فرماید: (وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا). در این آیه، قرآن را که سبب معنوی است، مایة شفا می‌داند.

مثال دیگری برایتان عرض کنم: وهابیان می­گویند چرا آن قدر می‌گویید یا رسول الله مدد! یا علی مدد! در جواب می‌گوییم: قرآن می‌گوید: (بَلَى إِن تَصْبِرُواْ وَتَتَّقُواْ وَيَأْتُوکُم مِّن فَوْرِهِمْ هَذَا يُمْدِدْکُمْ رَبُّکُم بِخَمْسَةِ آلافٍ مِّنَ الْمَلآئِکَةِ مُسَوِّمِينَ).[21] اینجا هم سببیت است.

من گاهی در برخی از آیات قرآن تأمل می‌کنم که می‌گوید: (ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَکُمْ). وهابی‌ها هم زیاد به این تمسک می‌کنند. شما می‌دانید استجب از باب استفعال است. چرا قرآن نگفت أدعونی أجب لکم؟ اجابت دعوت است. اما چرا به باب استفعال آورده است. آیا اشاره ندارد ـ یحتمل و العلم عند الله تعالی ـ که تو از من بخواه، اما این نظام، نظام اسباب و مسببات است. من کاری می‌کنم که کارت حل بشود. خرق نظام طبیعت نمی‌کنم. اما این تصرف خدا و اعجاز الهی، در این نظام طبیعت است. یکی از چیزهایی که منشأ رحمت الهی است، دعای پیغمبر و وجود پیغمبر است: (وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ).[22] پیغمبر وسیله رحمت الهی است. همة عالم منشأ رحمت الهی است. دعای پدر و مادر منشأ رحمت است. دین و وحی‌ای که پیغمبر آورد، منشأ رحمت است. لذا اولاً، می‌گوید: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ)، آن وقت:(وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ)، سپس: (لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّابًا رَّحِيمًا).

آیة شریفه (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ..) که الآن قرائت کردید، دلیل کاملی نیست؛ زیرا ممکن است کسی بگوید دلالت این آیه فقط شامل زمان حیات پیامبر است و زمان پس از حیات را در بر نمی‌گیرد.

علی‌اصغر رضوانی: شما می‌خواهید بگویید وهابیون این آیه را قبول دارند؛ زیرا آنها می‌گویند این آیه به زمان حیات پیامبر اختصاص دارد.

ما از چند راه می‌توانیم الغای خصوصیت کنیم و دلالت آیه را تعمیم بدهیم؛ به‌طوری که شامل بعد از زمان حیات پیامبر هم بشود. عده‌ای از شخصیت‌های اهل‌سنّت مثل قاضی سُبکی و محمد بن­علوی المالکی و بعضی آقایان دیگر این بحث را مطرح کرده‌اند. قاضی سبکی در کتاب شفاء السقام الغای خصوصیت می‌کند. او می‌گوید ما یقین داریم که این آیه به زمان حیات پیغمبر اختصاص ندارد. تقریر ایشان این است:

مقدمه اول: این آیه در مقام امتنان بر امت است که ای گناهکاران مأیوس نشوید؛ راه نجات برای شما باز است و آن دعای پیغمبر است: (وَمَا کَانَ اللّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَأَنتَ فِيهِمْ وَمَا کَانَ اللّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَهُمْ يَسْتَغْفِرُونَ).[23]

مقدمه دوم: ارتکاب گناه به زمان پیغمبر اختصاص ندارد، بلکه چه بسا بعد از حیات پیغمبر، گناه بیشتر هم بشود.

از سوی دیگر، هیچ دلیلی نداریم که بگوییم این فقط منتی برای مسلمین زمان پیامبر است.

با این مقدمات ایشان می‌گوید ما الغای خصوصیت قطعی می‌کنیم. ما در مباحث، قیاس اولویت قطعی داریم و سنّی‌ها هم دارند و به آن قیاس به اولویت قطعیه می‌گویند. اینها قیاس ظنی را می‌پذیرند، تا چه برسد به قیاس اولویت قطعی.

برخی از علما نیز برای تعمیم در این آیة شریفه راه دیگری را انتخاب کرده­اند. آنها از راه جمله شرط وارد شده‌اند. می‌گویند: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ)، این قضیه شرطیه است. «لو» از ادات شرط و مفید عموم است. می‌گویند از جملة (لَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ ) عمومیت و شمول را استفاده می‌کنیم. پس می‌توانیم الغای خصوصیت بکنیم و به زمان بعد از حیات تعمیمش بدهیم. آقای عیسی بن‌عبدالله بن‌مانع حمیری می‌گوید: «فهذه الآیة عامة تشمل حالتي الحیاة و الوفاة [چرا؟] لأنّ القاعدة المقررة في الأصول أنّ الفعل اذا وقع في سیاق الشرط کان عامّا». ممکن است ما این را قبول داشته باشیم یا نداشته باشیم، اما این مطلب پیش آنها ثابت است که فعل در سیاق شرط، مفید عموم است؛ «لأن الفعل في معنی النکرة لتضمنه مصدراً منکراً و النکرة الواقعة في سیاق النفی یفید العموم».[24] این را که ما قبول داریم. نکره در سیاق نفی مفید عموم است. این بیان ایشان است.

اما راه سوم که به نظر من بهترین راه است، راه تطبیقات صحابه است. مکرر در چند سند داریم و روایت هم حسنه است. نووی این قصه معروف را نقل می‌کند و از امام علی7 هم نقل شده که بعد از وفات پیامبر برخی از گنهکارها در مرئی و منظر صحابه کنار قبر پیامبر آمدند و همین آیه را خواندند و بر خودشان تطبیق کردند. وهابیان قول و فعل و تقریر صحابه را حجت می‌دانند. روایت ظاهراً از امام علی است. اعرابی کنار قبر پیامبر ایستاد و عرض کرد: یا رسول الله، هرچه گفتی، ما گرفتیم. تو از خدا گرفتی، ما از تو گرفتیم. از جمله آیاتی که نازل کرد: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ). حالا من هم آمدم: جئت الیک؛ با کوله‌باری از گناهان آمدم و از تو می‌خواهم برای من دعا کنی. من هم استغفار می‌کنم. در برخی از روایات داریم، هنوز چند قدم برنگشته بود که ندایی از قبر بلند شد. این روایت به لحاظ سندی بررسی شده. از جمله کسانی که آن را تحسین کرده است، نووی است در کتاب المجموع. نووی شارح صحیح مسلم است و شخصیت بسیار بزرگی در علم حدیث است. مهم‌ترین شرح صحیح مسلم شرح نووی است. او کتابی فقهی به نام المجموع دارد که تقریباً فقه مقارن است. خودش فقه شافعی را پذیرفته و شافعی مذهب است. در کتاب المجموع (ج 8، ص 274) می‌گوید: «و من أحسن ما یقول - أی الحاج المتوسل - و مستشفع به [به پیامبر] ما حکاه الماوردي و القاضي أبوالطیب و سایر أصحابنا... مستحسنین له».[25]

او سپس روایت فوق را نقل می­کند. گفتند این روایت حسن است. حمیری هم این حرف را آورده. ایشان عبارت نووی را پروبال می‌دهد و می‌گوید: «ثم إن الامام النووی حین ما قال بالاستحسان لقصة العتبی و غیره من العلماء». هم نووی گفته است و هم دیگران، و این قصه را حسن شمردند. «لم یقل باطلاً». حرف باطلی نزدند. «فالقصة ذات أصل صحیحٍ من الکتاب و السنة».[26] ریشه در کتاب و سنت دارد. بعد مفصل این قضیه را آورده و به آن استدلال کرده است. خود اهل‌بیت هم این تطبیق را دارند. در روایات ما هم آمده. در من لایحضره الفقیه دعا این‌چنین است:

اللهم و أعطه الدرجة و الوسیلة من الجنة و ابعثه مقاماً محموداً یغبطه به الأولون و الآخرون. اللهم انّک قلت و قولک الحق: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوکَ) و إنی أتیت نبیک مستغفراً تائباً من ذنوبی یا رسول الله إنی أتّوجه بک إلی اللّه.[27]

بر این اساس علما از سه راه عمومیت این آیه را اثبات کرده‌اند.

نظر وهابی‌ها در مورد این روایت چیست؟

علی‌اصغر رضوانی: وهابی‌ها این روایت را تضعیف می‌کنند، ولی ما تحسینش کردیم. آنها می‌گویند مشکل سندی دارد. بگذارید دغدغه خاطر وهابی‌ها را برایتان عرض کنم: در اینجا کنش و واکنشی در میان است. در زمان محمد بن‌عبدالوهاب افراط‌گرایی‌هایی بود؛ مثلاً در زمان او بعضی‌ها به درخت چیزی می‌بستند و به غاری می‌رفتند و فردی را صدا می‌زدند و...؛ اما عکس‌العمل وهابیان تفریطی است. در مقابل افراط، نباید تفریط کرد. هر دو باطل است. ما نه افراط‌گرایی را قبول داریم، نه تفریط را. راه را نبندیم، مصالحی را که برایش هست، نبندیم؛ اما باید آن را کنترل کنیم. اینها از آن خیلی ترسیده‌اند. لذا به طرف تفریط کشیده شده‌اند.

استدلال به آیه ابتغای وسیله

وهابی­ها در مقابل آیة توسل که می­گوید (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ...) چه می­گویند و ما چگونه می‌توانیم به این آیه استدلال کنیم؟

علی‌اصغر رضوانی: یکی از آیات قابل استدلال در بحث توسل آیه 35 سوره مائده است: (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ). آنها می‌گویند: (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ...)، فقط شامل اطاعت و پیروی از پیامبر است. گاهی هم می‌گویند جهاد.

لکن ما می‌توانیم جواب بدهیم: اولاً، عمل صالح را که قبل و بعد اشاره کرده و این تکرار است. التأسیس خیرٌ من التأکید. می‌گوید اتقوا الله، که جامع همه اعمال صالح است. (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ)؛ یعنی اینکه وسیله بیاور. آن تقوا را که داریم. تقوا وسیله است و قبلاً گفت. در مورد (وَجَاهِدُواْ فِي سَبِيلِهِ) اگر بگویید منظور جهاد است، که به جهاد هم بعداً اشاره شده است. پس این چه وسیله‌ای است که گفته آن را بیاور. ما نمی‌خواهیم بگوییم فقط این توسل به ذات است. می‌خواهیم بگوییم به مفهوم اعمش تمسک کنیم.

مطلب دوم اینکه ما گفتیم لفظ وسیله در اینجا عام است. همچنین به تقوا و عمل صالح، قبل و بعد از آن اشاره شده است. لااقل بگوییم ذکر عام و خاص باشد در این زمینه.

ثالثاً، زمخشری می‌گوید: «الوسیلة کلّ ما یتوسل به أي یتقرب من قرابة أو صنیعة أو غیر ذلک». زمخشری در تفسیر این آیه می‌گوید: الوسیلة کل ما یتوسل به.

دلیل بهتر از این اینکه حاکم نیشابوری از حذیفه نقل می‌کند که گفته است شنید کسی این آیه را تلاوت کرد. حذیفة بن‌یمان در جوابش می‌گوید: «الوسیلة القربة، ثم قال لقد علم المحفوظون من أصحاب محمد أنّ ابن أمّ عبد أقربهم إلی الله وسیلة»؛ یعنی تطبیق کرد بر فرد. گفته: أقربهم إلی الله وسیلة؛ یعنی ابن‌ام‌عبد از بین صحابه، اقرب و نزدیک‌تر به خدا بوده است. در دعای معروف آته الوسیله، این وسیله شفاعت است.

حالا فرض کنید که (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ) عمل باشد. روح توسل به پیغمبر هم به عمل برمی‌گردد. کسی که به پیغمبر متوسل می‌شود، یا به دعای پیغمبر متوسل می‌شود ـ که شما می‌گویید بدعت است ـ یا به جاه پیغمبر. اگر من پیغمبر را هیچ اطاعت نکرده باشم که او را وسیله قرار نمی‌دهم؛ بلکه می‌گویم خدایا، من از این پیغمبر مقداری اطاعت کرده‌ام، اما اطاعت من ناقص بوده است. من خودم را ضمیمه او کردم و با او دارم می‌آیم. مرحوم شیخ بهایی بیان خوبی درباره (إِيَّاکَ نَعْبُدُ وإِيَّاکَ نَسْتَعِينُ) دارد. چرا نمازگزار که منفرداً نماز می‌خواند، در اینجا به صیغه متکلم مع الغیر حرف می‌زند؛ باید بگوید ایاک أعبدُ. شیخ می‌گوید خدا راهی را یاد می‌دهد و می‌گوید اعمال تو ناقص و اعمال اولیای الهی کامل است. بگو: خدایا، من همراه این ولیّ خدا. یا همه را باید بپذیرد یا همه را باید رد کند. همه را رد نمی‌کند؛ پس همه را می‌پذیرد. در واقع وسیله این است. راهی است که خدا نشان داده است. توسل ذات بر می‌گردد به عمل. توسل به پیامبر به این معناست که خدایا من پیغمبر را آوردم. در واقع محبت و اطاعتم از او را آورده­ام. به اعتقاد من بازگشت توسل به ذات به عمل است. وانگهی انطباق هم شده است.

خود علمای اهل‌سنّت هم به آیه برای عمومیتش استدلال کرده­اند؛ مثلاً محمد بن‌علوی المالکی می‌گوید: «لفظ الوسیلة عام في الآیة؛ کما تری فهو شامل للتوسل بالذوات الفاضلة من الأنبیاء والصالحین في الحیات و بعد ممات و بالاتیان بالأعمال الصالحة علی الوجه المأمور به و التّوسّل بها بعد وقعها». ایشان استدلال کرده است و علمای دیگر هم به عمومیت همین آیه استدلال کرده‌اند.

دلیل اینکه این آیه را به توسل به ذوات تعمیم دهید، چیست؟

علی‌اصغر رضوانی: دلیل روایی است، همان روایت عثمان بن‌حنیف. عثمان بن‌حنیف تعمیمش داد به زمان حیات. سؤال من این است که شما می‌گویید دلیل تعمیم برای ذوات چیست. زمان حیات را که شما قبول دارید و مورد اتفاق همه است، ذات را وسیله آوردید. اللهم إنی أسئلک و أتوجه إلیک بنبیک نبی الرحمه. این توسل به ذات است. دلیل بر تعمیم، فعل صحابی عثمان بن‌حنیف است؛ زیرا بنا بر نقل طبرانی شخصی در عصر خلافت عثمان بن‌عفان نزد او آمد و از مشکلی که داشت، نزد او شکایت برد. عثمان بن‌حنیف دستور پیامبر6 به شخص نابینا را برای او نقل کرد که پیامبر برای بینا شدن دستور توسل به ذات را داده بود و آن مرد نابینا نیز به آن دستور عمل کرد و به حاجتش رسید.

همین‌جا بعضی می‌گویند ابن‌تیمیه گفته که اینجا دعای نبی در تأویل است. این خلاف ظاهر است. ابن­تیمیه خودش با اینکه مخالف تأویل است، این را می‌گوید.

ابن‌تیمیه و البانی و امثال اینها، گاهی که در مخمصه گیر می‌کنند، مبانی‌شان را فراموش می‌کنند.

درباره توسل ادله دیگری هم داریم که صحیح السند هستند. اشکالاتی که آنها کرده­اند و بررسی سند یا دلالت روایات در کتابی که در باب توسل نوشتیم، آمده که حدود 300 صفحه است. یکی از علمای بزرگ مصر به نام سعید محمود ممدوح، کتابی دارد به نام رفع المنارة في اثبات التوسل و الزیاره. ایشان شخصیت بسیار قوی حدیثی است و هنوز زنده است. در این کتاب ردیه‌ای بر البانی دارد. کتاب را از اوّل تا آخرش مطالعه کرده‌ام. او در آنجا یکایک احادیث توسل را تصحیح سندی می‌کند که من تصحیحات ایشان را در این نوشته‌هایم آورده‌ام. شش جلد کتاب در ردّ البانی دارد. مبانی حدیثی البانی را ایشان همه‌اش را رد کرده است. حسن بن‌سقّاف هم کتابی راجع به توسل دارد که تمام ادّله جواز توسل را بررسی کرده است.

علی ایّ حال عمده مطلب ما همین آیات و روایات است. روایات اهل‌بیت را هم داریم که ما وارد نشدیم. به این روایات هم می‌توانیم تمسک کنیم، حتی من معتقدم در مسئله توسل می‌توانیم ادعای تواتر بکنیم. خیلی هم نباید در این مسائل متّه به خشخاش بگذاریم. وقتی که حدیثی، مستنداتی از قرآن دارد و مبانی و ضرورت عقلی آن را پشتیبانی می‌کند، می‌توان به آن استناد کرد. خلاصه اینکه ما با افراط‌‌گری مخالفیم، اما مصالحی هست که ما این مسئله را نمی‌توانیم نادیده بگیریم. به بهانه اینکه بعضی گمراه می­شوند، ما نمی­توانیم از کلیات دست برداریم. وظیفه ما تنقیح است.

از اینکه در این مصاحبه شرکت کردید، از صمیم قلب سپاسگزاریم.

علی‌اصغر رضوانی: من هم به سهم خود از موسسه دارالإعلام لمدرسة اهل‌البیت: و از شما عزیزان که این کار خطیر را به عهده گرفته‌اید، سپاسگزارم.

[1]. ابن سیده، علي بن­اسماعيل: المخصص، محقق: خلیل ابراهیم جفال، بیروت: درا احیاء التراث العربی، چاپ اول، 1417ق/1996م، ج3، ص 416.

[2]. حمیری، عیسی بن­عبدالله: التأمل في حقیقة التوسل، چاپ دوم ، 2007م، ص 17.

[3]. سوره مائده(5)، آیه 35.

[4] طبرانی، سليمان، المعجم الصغير، تحقيق:محمد شکور محمود الحاج أمرير، بيروت: المکتب الإسلامي ـ عمان: دارعمار، چاپ اول 1405ق/1985م، ج1، ص307.

[5]. سوره اعراف(7)، آیه 180.

[6]. بن­باز، فتاوی و مقالات متنوعه، بیروت: جمعیه احیاء التراث الاسلامی، 1420ق، ج4، ص 311.

[7]. همان.

[8]. فتاوی لجنة الدائمه، بیروت: جمعیه احیاء التراث الاسلامی، 1420ق، ج1، ص334.

[9]. سوره نساء(4)، آیه 60.

[10]. سوره روم(30)، آیه 47.

[11]. ابن‌تیمیه، احمد، زیارة القبور و الاستنجاد بالمقبور، ریاض: دارطيبه، ص 24ـ 25.

[12]. همان.

[13]. دارمی، عبدالله، سنن الدارمي، تحقيق: حسين سليم أسد دارانی، المملکة العربية السعودية: دارالمغني للنشر والتوزيع، چاپ اول، 1412ق/2000م، ج8، ص 65.

[14]. بيهقی، أبوبکر، حياة الأنبياء (صلوات الله عليهم) بعد وفاتهم، تحقیق: أحمد بن‌عطية غامدی، مدینه منوره: مکتبة العلوم والحکم، چاپ أول، 1414ق/1993م، ج1، ص69.

[15]. سوره آل عمران(3)، آیه 169.

[16]. سوره قمر(54)، آیه 1.

[17]. سوره نمل(27)، آیه 80.

[18]. سوره فاطر(35)، آیه 22.

[19]. سوره نساء(4) آیه 64؛ مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، تهران: صدرا، 1382ش، ج1، ص264.

[20]. سوه شعراء(26)، آیه 80.

[21]. سوره آل عمران(3)، آیه 125.

[22]. سوره انبیاء(21)، آیه 107.

[23]. سوره انفال(8)، آیه 33.

[24]. حمیری، عیسی بن‌عبدالله، پیشین، ص124ـ125.

[25]. نووی، يحيى بن‌شرف، المجموع شرح المهذب مع تکملة السبکي والمطيعي، بیروت: دارالفکر،ج8، ص274.

[26]. همان.

[27]. ابن‌بابويه‏، محمد بن‌على، من لایحضره الفقیه، قم: دفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم‏، چاپ دوم، 1413ق‏، ج2، ص567.
منبع: نشریه سراج منیر، بهار 92، شماره 9

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .