عصمت پیامبر اکرم(ص)

آيا پيامبر ص در اموري غير از دريافت و ابلاغ وحي معصوم بوده است؟ شبه اي كه در اين زمينه وجود دارد چيست؟جواب شبهه چه ميشود؟

قران درباره پيامبر اكرم صلي الله عليه واله مي فرمايد:
وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى.
يعني: وهرگز از روي هواي نفس سخن نميگويد! آنچه ميگويد چيزي جز وحي كه بر او نازل شده نيست.
1ـ به اعتقاد علماي شيعه ، تمام انبياء عصمت تامّ دارند ؛ يعني نه تنها در دريافت و ابلاغ وحي و نيز از گناه معصوم مي باشند ، بلكه از سهو و خطا نيز معصومند. و تنها ممكن است ترك اولي از آنها سر زند. امّا اهل بيت (ع) حتّي مرتكب ترك اولي نيز نمي شوند.
2ـ عصمت همه جانبه انبياء
ـ تقرير موضوع بحث
به حكم منطق صحيح انديشه ، قبل از ورود در هر مساله اي بايد موضوع و محمول آن مساله را به درستي دريافته ، تعريف موضوع مورد بحث را به دقّت شناخت ؛ چرا كه بسياري از اختلاف نظرها ناشي از اختلاف تعريفهاست. پس قبل از ورود در بحث عصمت انبياء ابتدا بايد ديد مسلمين و به ويژه شيعه ي جعفري چه تعريفي از نبوّت و عصمت دارد و رابطه ي عصمت و نبوّت را چگونه تبيين مي كند.
در اعتقاد مسلمين و به خصوص شيعه ي جعفري ، نبي يعني سفير و سخنگوي خدا كه شخصاً از سوي خدا به اين سمت انتخاب گشته تا پيام تشريعي خدا را ، از خدا يا فرشته ي وحي گرفته ، بي هيچ تصرّفي به بندگان خدا برساند ؛ و معارف و احكام رسانده شده را به درستي تبيين و تفسير نمايد و شيوه ي عمل به آن احكام را به مردم بياموزد. و راه پيام رساني و تعليم نبي ، يا كلام و گفتار است يا عمل و كردار يا سكوت و عدم نهي. لذا تا زماني كه نبي ، به عدم ربط گفتار يا رفتار يا سكوت خود ، به خداوند متعال تصريح نكرده ، تمام گفته ها ، كرده ها و عدم اعتراضهاي او در حكم منبع دين خواهد بود.
حال كه روشن شد تعريف مسلمين و پيروان اهل بيت (ع) از نبي چيست گفته مي شود طبق اين تعريف از نبي ، عصمت از لوازم عقلي و منطقي نبوّت بوده ، تعبير « پيامبر غير معصوم» مثل تعبير « نامه يِ محرمانه يِ سرگشاده » خواهد بود ؛ يعني همان گونه كه محرمانه بودن با سرگشاده بودن ناسازگار است ، نبي و پيام رسان صد در صد صادق بودن نيز با غير معصوم بودن در تضّاد است. لذا كساني كه قائل به عدم عصمت انبياء هستند ، دانسته يا ندانسته نبي را صرفاً كسي دانسته اند كه با عالم غيب در اتباط است. در حالي كه صرف اتّصال به غيب مساوي با نبوّت نيست ؛ اگر صرف اتّصال با عالم غيب و خبر دادن از غيب كافي براي حجّيّت كلام نبي بود ، در آن صورت سخن هر عارفي نيز حجّيّت پيدا مي كرد ؛ در حالي كه بسياري از عرفا سخنان متناقض با يكديگر دارند و خودشان نيز سخن خود را براي ديگران ، حجّت شرعي نمي دانند. به همين علّت علماي شيعه ي اثناعشري ، چنان تعريفي براي نبي ارائه داده و بر همان اساس همه ي انبياء را داراي عصمت مطلق دانسته و « نبي غير معصوم » را تعبيري خودانكارگر و پارادكسيكال مي دانند.
ـ دليل عقلي بر عصمت همه جانبه انبياء
1ـ طبق آنچه در تعريف نبي گذشت ، غرض خدا از ارسال انبياء آن است كه اوّلاً پيام او را تمام و كمال و بي هيچ گونه تصرّف در آن ، دريافت و به بشر رسانده ، ثانياً آن را براي بشر تبيين و تفسير نموده ، ثانياً شيوه ي به كار بستن آن را در مقام عمل تعليم دهند ؛ تا بشر آن معارف و احكام را گرفته ، فهميده و بر طبق آن عمل نموده به كمال لايق خود بار يابد.
2ـ پس پيام ابلاغ شده از سوي نبي وقتي براي بشر حجّيّت دارد كه نبي در مقام دريافت ، ابلاغ ، تبيين و تفسير و تعليم گفتاري و عملي آن هيچ تصرّفي نكرده باشد تا ما يقين صد در صدي داشته باشيم كه آن پيام ، پيام خدا بوده هيچگونه دخل و تصرّف عمدي يا سهوي در آن رخ نداده است. اگر در پيام و دستور خدا بودنِ سخن يا فعل يا عدم نهي نبي ، كوچكترين ترديد منطقي در ما حاصل شود ، عقلاً مكلّف به اطاعت از آن نخواهيم بود.
3ــ اگر كوچكترين احتمالِ معصيت ، خطا يا سهو در مورد نبي وجود داشته باشد ، منطقاً نمي توان يقين نمود كه پيام گفتاري يا عملي او حقيقتاً پيام خداست. چون احتمال اينكه آن پيام را به دروغ به خدا نسبت دهد يا در دريافت و حفظ و ابلاغ يا بيان مصداق حكم ، دچار خطا يا سهو شود وجود دارد ؛ و با وجود چنين احتمالي ــ حتّي اگر احتمال ناچيزي باشد ــ يقين منطقي حاصل نمي شود ؛ اگرچه يقين روانشناختي حاصل شود. و آنچه حجّيّت ذاتي دارد يقين عقلي منطقي است نه يقين روانشناختي كه در حقيقت ظنّ متراكم و قوي است.
4ــ پس اگر نبي معصوم از معصيت و خطا و سهو نباشد كلام او حجّيّت نداشته واجب الاطاعة نخواهد بود. در حالي كه غرض خدا از ارسال انبياء اين است كه ما به پيام الهي بودن آنچه نبي به ما مي رساند يقين كرده ، از آنها اطاعت نماييم. بنا بر اين ، از معصوم نبودن انبياء ، نقض غرض لازم مي آيد ؛ به عبارت ديگر لازم مي آيد كه خدا با ارسال انبياء مرتكب كار لغو شده باشد ؛ و چنين اموري نقص بوده ، سزاوار ساحت خداوندي نيست.
ـ شواهد نقلي بر عصمت انبياء
خداوند متعال مي فرمايد:« وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا. ــــ آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد ، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد.»(الحشر: 7) همچنين فرموده است:« يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ . ــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اطاعت كنيد خدا را! و اطاعت كنيد پيامبر خدا و اولو الأمر را.»(النساء:59)
طبق اين دو آيه بر همگان واجب است بي چون و چرا از پيامبر و الوالامر اطاعت نمايند. حال اگر احتمال عصيان و خطا و سهو در نبي يا الوالامر وجود داشته باشد لازم مي آيد كه ما طبق آيات فوق در موارد عصيان و خطا و سهو آنها نيز از آنها تبعيّت كنيم. در حالي كه خداي حكيم امر به اتيان امر خلاف يا خطائي نمي كند. خداوند متعال فرمود:« قُلْ إِنَّ اللَّهَ لا يَأْمُرُ بِالْفَحْشاء . ـــ بگو: خداوند(هرگز) به كار زشت فرمان نمى‏دهد.»(الأعراف:28)
« قالَ رَبِّ بِما أَغْوَيْتَني‏ لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعينَ ـ إِلاَّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ ـ قالَ هذا صِراطٌ عَلَيَّ مُسْتَقيمٌ ـ إِنَّ عِبادي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلاَّ مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوين‏. ــــــ [ابليس] گفت: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من در زمين امور را براي آنها زينت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت، مگر بندگان خالص كرده شده را . [خدا ] فرمود: «اين راه مستقيمى است كه بر عهده من است ؛ كه تو را بر بندگانم تسلّطي نيست ؛ مگر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند.» ( حجر: 39 ـ 42)
آيا عصمت ، چيزي جز خالص شدن توسّط خدا و عدم تسلّط شياطين است.
« وَ اذْكُرْ عِبادَنا إِبْراهيمَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ أُولِي الْأَيْدي وَ الْأَبْصارِ ؛ إِنَّا أَخْلَصْناهُمْ بِخالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ ؛ وَ إِنَّهُمْ عِنْدَنا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيارِ . ـــــ و به خاطر بياور بندگان ما ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ، صاحبان دستها(ى نيرومند) و چشمها(ى بينا)! ؛ ما آنها را با خلوص ويژه‏اى خالص كرديم، و آن يادآورى سراى آخرت بود ؛ و آنها نزد ما از برگزيدگان و نيكانند.» ( ص: 45 ـ 43)
« عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ: أَنَا وَ عَلِيٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ تِسْعَةٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ. ـــ ابن عباس گويد از رسول خدا شنيدم كه مي فرمودند: من و علي و حسن و حسين و نه تن از فرزندان حسين پاكيزگان و معصومان هستيم. » (بحار الأنوار ،ج‏25 ،ص201)
« الخصال فِي خَبَرِ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع : الْأَنْبِيَاءُ وَ أَوْصِيَاؤُهُمْ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ. ـــ اعمش از صادق آل محمد(ص) روايت كرده كه: انبياء و اوصياء را هيچ گناهي نيست چرا كه آنان معصوم و مطهّرند.»( بحار الأنوار،ج‏25 ،ص199 )
ـ پاسخ كلّي به منكرين عصمت تمام عيار انبياء(ع).
امثال آيات و روايات پيش گفته ، كه اثباتگر عصمت انبياء هستند ، در قرآن كريم و جوامع روايي مسلمين به قدري فراوانند كه مضمون آنها از حدّ تواتر نيز گذشته است ؛ امّا با اين وجود برخي با تمسّك به آيات و روايات بر آنند كه عصمت انبياء را زير سوال ببرند ؛ كه اين دلائل از حدّ اقلّ از دو ناحيه با اشكال جدّي رو به روست.
اشكال نخست اينكه علماي شيعه ي اثناعشري اين اعتقاد را نه از راه نقل ، بلكه از طريق برهان عقلي به دست آورده اند ؛ لذا اين اعتقاد با مثال نقض از آيات و روايات ، مخدوش شدني نيست ،. چون تا عصمت نبي اثبات نشده ، نه كتب آسماني و نه كلام نبي هيچ گونه حجّيّتي نخواهند داشت تا به آنها استناد شود. پس اينكه كسي در مقابل برهان عقلي از آيه و روايت ، شاهد نقض ارائه كند از نظر منطقي مغالطه است. در مساله ي نبوّت ، نقل ، تابع برهان عقلي است نه برهان عقلي تابع نقل. ابتدا بايد تكليف عصمت انبياء با عقل معلوم شود ، آنگاه نوبت به نقل و توجيه آنها بر اساس برهان عقلي مي رسد. اگر با برهان عقلي اثبات شد كه انبياء معصومند ؛ و از طرف ديگر نقلي داشتيم كه به نوعي حاكي از عدم عصمت انبيا داشت ، نمي توان نقل را بر عقل ترجيح داد بلكه بايد عقل را حاكم و نقل را تأويل نمود. چرا كه حجّيّت نقل نيز متّكي بر حجّيّت عقل است.
امّا اشكال دوم اينكه به گواهي خود قرآن كريم آيات قرآن كريم بر دو گونه اند:
1ـ آيات محكمات: كه معاني غير قابل تاويلي دارند
2ـ آيات متشابهات: كه قابل تأويل به معاني گوناگوني هستند و چه بسا معناي ظاهري آنها منظور خداوند متعال نيست.
خداوند متعال مي فرمايد:« هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏.
اوست كسى كه اين كتاب را بر تو فرو فرستاد. پاره‏اى از آن ، آيات محكم [صريح و روشن‏] است. آنها اساس كتابند و [پاره‏اى‏] ديگر متشابهاتند [كه تأويل‏پذيرند]. اما كسانى كه در دلهايشان انحراف است براى فتنه‏جويى و طلب تأويل آن [به دلخواه خود،] از متشابه آن پيروى مى‏كنند، با آنكه تأويلش را جز خدا و راسخان در علم (ريشه‏داران در دانش) كسى نمى‏داند. [آنان كه‏] مى‏گويند:«ما بدان ايمان آورديم، همه [چه محكم و چه متشابه‏] از جانب پروردگار ماست»، و جز خردمندان كسى متذكر نمى‏شود.»(آل عمران:7)
حال با توجّه به اين كه طبق ادّعاي خود قرآن كريم ، برخي از آيات ، متشابهند ، چگونه مي توان به اين آساني از آيات به ظاهر دالّ بر عدم عصمت انبياء ، غير معصوم بودن آنها را نتيجه گرفت؟ اگر بنا شود كه اينگونه بي مبنا و عوامانه از آيات استفاده شود خيلي از امورِ كاملاً شرك آلود و كفر آميز را هم مي توان از قرآن كريم به دست آورد. براي نمونه به چند مورد اشاره مي شود.
« وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْديهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا بَلْ يَداهُ مَبْسُوطَتان. ــــ و يهود گفتند:«دست خدا (با زنجير) بسته است.» دستهايشان بسته باد! و بخاطر اين سخن، از رحمت(الهى) دور شوند! بلكه هر دو دست او، گشاده است.»(المائدة: 64)‏
ظاهر اين آيه ي شريفه دلالت بر اين دارد كه خدا دو تا دست دارد ؛ در حالي كه برهان عقلي و آيات و روايات فراواني دلالت بر اين دارند كه خدا جسم نبوده منزّه از دست داشتن است ؛ لذا مفسّرين «دست» را به معني قدرت گرفته اند.
« إِنَّ الَّذينَ يُبايِعُونَكَ إِنَّما يُبايِعُونَ اللَّهَ يَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيْديهِم‏. ــــ كسانى كه با تو بيعت مى‏كنند(در حقيقت) تنها با خدا بيعت مى‏نمايند، و دست خدا بالاى دست آنهاست.»‏ (الفتح:10)
طبق ظاهر اين آيه خدا نه تنها دست دارد بلكه دست او همان دست پيامبر است و خدا با مردم دست داده بيعت مي كند. همچنين با نگاهي عوامانه مثل برخي غلات مي توان گفت كه خدا در وجود پيامبرش حلول كرده لذا دست پيامبر همان دست خداست. در حالي كه منظور خدا يقيناً هيچكدام از اين امور خلاف عقل نيست.
« ... وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَة. ــــــــ و خداوند با آنها سخن نمى‏گويد و به آنان در قيامت نمى‏نگرد.»(آل‏عمران:77)
همچنين با نگاه عوامانه از ظاهر اين آيه مي توان برداشت نمود كه خدا زبان و چشم دارد ؛ در حالي كه اين برداشت خلاف عقل و خلاف محكمات قرآن كريم است.
« إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيي‏ أَنْ يَضْرِبَ مَثَلاً ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها فَأَمَّا الَّذينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَ أَمَّا الَّذينَ كَفَرُوا فَيَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَّهُ بِهذا مَثَلاً يُضِلُّ بِهِ كَثيراً وَ يَهْدي بِهِ كَثيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقين‏. ـــــــــ خداوند از اين كه(به موجودات ظاهرا كوچكى مانند) پشه، و حتى كمتر از آن، مثال بزند شرم نمى‏كند. (در اين ميان) آنان كه ايمان آورده‏اند، مى‏دانند كه آن، حقيقتى است از طرف پروردگارشان؛ و امّا آنها كه راه كفر را پيموده‏اند، مى‏گويند: «منظور خداوند از اين مثل چه بوده است؟!» (آرى،) خدا جمع زيادى را با آن گمراه، و گروه بسيارى را هدايت مى‏كند؛ ولى تنها فاسقان را با آن گمراه مى‏سازد.»(البقرة:26)
با نظر سطحي از ظاهر اين آيه چنين برداشت مي شود كه اوّلاً خدا گمراه كننده است و ثانياً آيات قرآن وسيله ي گمراهي هستند ؛ در حالي كه هم عقل و هم آيات محكم قرآني هر دو مطلب را رد مي كنند.
حال چگونه است كه برخي افراد ، در چنين آياتي دست به تاويل زده آنها را حمل بر معناي ظاهري نمي كنند ولي آيات ناظر به گناه انبياء را حمل بر ظاهر مي نمايند؟ آيا آنان اين احتمال را نمي دهند كه مصداق « فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ » شده باشند؟!!!! وقتي دلايل قطعي عقلي حكم مي كنند كه نبي بايد معصوم من جميع الجهات باشد ، چگونه عدّه اي با تمسّك به آيات و روايات متشابه ، عدم عصمت انبياء را نتيجه مي گيرند؟ افزون بر حكم عقل ، در كنار اين گونه آيات و روايات ، آيات و روايات ديگري نيز وجود دارند كه دلالت بر عكس مطلب مي كنند.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .