شیعه بر حق است

شیعه بر حق است
در پاسخ به کلیه مقالات ،شبهات وتوجیهات اهل سنت جنوب ،سنی نیوز،بیداری اسلامی،عقیده ، اسلام تکس و...

بحث های تخصصی 7-پاسخ به نقدهای شاهوزهی برکتاب سیری در صحیحین نجمی در باب جسمانیت خدا
پاسخ به نقدهای
عبدالغنی شاهوزهی بر کتاب سیری در صحیحین جناب آقای نجمی در باب جسمانیت خدا
در اینجا خلاصه ای از نقدهای آقای عبد الغنی شاهوزهی بر کتاب سیری در صحیح جناب آقای محمد صادق نجمی در باب توحید را می آ وریم:
1-رؤیت خدا از نظر صحیحن( آقای نجمی)
جواب(آقای شاهوزهی)
اعتراض اول رؤیت الله تعالی : در روز قیامت : جای تأسف و تعجب است که جناب نجمی تا حالا معنی توحید و لا اله الله محمد الرسول الله را نفهمیده، دوم اینکه رؤیت الله را به عنوان توحید قلمداد کرده، سوم اینکه منکر وجود خدا است : «قل هو الله احد الله الصمد لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفوا احد».این توحید و اوصاف سالبه در قرآن اهل سنت آمده است اما در مورد اوصاف حرکت و انتقال در سوره بقره آیه (210) می‌فرماید :
1- (بقره : 210)
«آیا انتظار دارید که خداوند و فرشتگان، در سایه‌بانهای ابر به سوی آنان بیایند و همه کارها انجام یابد و همه کارهابه سوی خدا بازگردانده می‌شود.»
2- (انعام : 158)
«آیا جز این انتظار دارند که فرشتگان به سراغشان آیند یا خداوند (خودش) به سوی آنها بیاید یا بعضی از آیات پروردگارت (دال بر شروع رستاخیز باشد) آثار قیامت یا عذاب یا بر آنان نمودار شود؟ روزی پاره‌ای از نشانه‌های پروردگارت فرا می‌رسد».
3- (فجر : 21-22)
«چنان نیست (که آنها می‌پندارند) در آن هنگام که زمین سخت درهم کوبیده شود و پروردگار شما بیاید و فرشتگان صف در صف حاضر شوند».
جناب نجمی به این آیه‌های صریح در مفهوم خود ایمان ندارد.
4- (قیامه : 22-23)
«(آری) در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است(22) و به پروردگارش می‌نگرد(23)».
جناب نجمی به خاطر تقلید از دیگران و اعتماد به مکتوبات آنان فرصت مطالعه کتب دیگر را ندارد. دوم اینکه ایشان نه تنها ابوهریره و امام بخاری را مورد طعن قرار می‌دهند بلکه اقوال پیامبرr و ابوعبدالله امام جعفر صادق و علی بن موسی الرضا و فاطمة الزهرا و زین العبادین که به اسناد و مؤلفین شیعه رؤیت الله را اعتقاد دارند و ثابت نموده‌اند، قبول ندارند،
پاسخ ما :
در جواب باید به آقای شاهوزهی گفت که در آیات اول ودوم خداوند
پندار وانتظار کفار را بیان می کند نه واقعیت امر را واما در دو آیه آخر باید از شما پرسید منظور از آمدن پروردگار چیست وآیا او هم مثل بندگانش به جا ویا مکانی احاطه ندارد که برای احاطه بر آن باید حتما به این طرف وآن طرف سبحان الله عما یصفون ممکن است گفته شود ما برای تاویل وقبول نکردن ظاهر آیه باید دلیلی محکم داشته باشیم تا در پرتو دلالت آن دلیل، ظاهر لفظ یک عبارت در متن دینی را به معنایی خلاف ظاهرش تأویل ببریم این دلیل می تواند یک حکم محکم عقلی باشد (نه بافته های فلسفی) یا یک نص صریح معارض با ظاهر آن عبارت، و مدلول این نص هم می تواند به نحو عامّ باشد یا خاصّ

روایت شده کسی از حضرت رضا(ع) درباره آیه 75 سوره ص پرسید (ای ابلیس چه چیز مانع شد که سجده کنی به آنچه با دو دست خود آفریدم؟) حضرت(ع) فرمود منظور خداوند این است که با قدرت و قوت خود آفریدم (التوحید صدوق ص149) یعنی منظور از "دست خدا" همان قدرت و قوت خداست

روایت شده کسی از حضرت صادق(ع) پرسید آیا خداوند رضا و غضب دارد؟ حضرت(ع) فرمود بله اما نه به آن معنا که در مخلوقات یافت می شود بلکه خشم او عقاب اوست و رضایتش ثواب او (التوحید ص165) یعنی خشنودی خداوند، نهایتاً به بهشت تأویل می شود همانطور که خشم او به جهنم تأویل می گردد یا مثلا در روایت داریم " دست خدا با جماعت است " که منظور حمایت پشتیبانی وقدرت است
برخی از مفسران شیعی واز جمله آیه الله مکارم شیرازی این آیه را بدین گونه معنا کرده اند :
" و فرمان پروردگارت فرا رسد وفرشتگان صف در صف حاضر شوند" که با توجه به گفته های پیشین این ترجمه منطقی به نظر می رسد
واما در مورد آیه «(آری) در آن روز صورتهایی شاداب و مسرور است و به پروردگارش می‌نگرد
در این رابطه آمده است کسی خدمتعلی (ع) آمد و عرض کرد ای امیرالمؤمنین! من در کتاب خدا شک کرده ام حضرت(ع) فرمود چگونه شک کردی؟ عرض کرد من می بینم قسمتی از قرآن قسمتی دیگر را نقض می کند چگونه شک نکنم؟ فرمود هیچ قسمتی از کتاب خدا قسمتی دیگر را نقض نمی کند لکن تو را عقلی که از آن فایده ببری روزی نشده آنچه موجب شک تو شده را بیاور!

مرد، تک تک آیات مورد نظر خود را گفت تا رسید به آیه *(وجوه یومئذ ناضرة الی ربّها ناظرة)* چهره ها آن روز خرم هستند و پروردگار خود را نظاره می کنند (قیامت آیه23) امیرالمؤمنین(ع) فرمود منظور این است که "ثواب" خداوند تبارک و تعالی را نظاره می کنند (التوحید ص256)
آيه شريفه «ليس كمثله شيء»، هرگونه شباهت بين خدا و غير خدا را نفي مي‌كند، كه اين نفي، تمام شباهت‌ها را شامل مي شود و در نتيجه جسميت، تحيز و...، همه درباره خدا منتفي مي‌گردند... و روشن است كه با نفي اين صفات، امكان رؤيت ظاهري نيز منتفي خواهد بود

پاسخ منفي خداوند به درخواست حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ با عبارت «لن تراني»نيز همين مدعا را اثبات مي‌كند. استفاده از كلمه «لن» كه مفيد نفي ابدي است، مي‌تواند رؤيت در قيامت را نيز مشمول حكم نفي قراردهد. در اين آيه يك نكته ديگر نيز جلب توجه مي‌كند، و آن تعليق رؤيت خداوند، به يك امر ناممكن، يعني استقرار كوه در برابر تجلي الهي است. و از آنجا كه آيه، خبر از عدم استقرار كوه داده است، «فلمّا تجلي ربه للجبل جعله دكاً»، مي‌توان نتيجه گرفت كه رؤيت خداوند نيز غيرممكن است. در انتهاي آيه نيز سخن توبه موسي ـ عليه السّلام ـ و تسبيح تنزيه خداوند به ميان آمده و حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ خود را اولين مؤمن به عدم امكان رؤيت ظاهري خداوند معرفي مي‌كند. «فلمّا افاق قال سبحانك تبت اليك و انا اول المؤمنين».[
آيات 55 سوره بقره و 153 سوره نساء نيز در كنار آيات فوق مي‌توانند مؤيد نفی رؤيت خداوند باشند. چرا كه در اين دو آيه، بني‌اسراييل، به خاطر تقاضاي ديدن آشكار خداوند، مستحق عذاب به وسيله صاعقه شناخته شده‌اند.
برای تأویل باید دلیل محکم وجود داشته باشد تا در پرتو دلالت آن دلیل، ظاهر لفظ یک عبارت در متن دینی را به معنایی خلاف ظاهرش تأویل ببریم این دلیل می تواند یک حکم محکم عقلی باشد (نه بافته های فلسفی) یا یک نص صریح معارض با ظاهر آن عبارت، و مدلول این نص هم می تواند به نحو عامّ باشد یا خاصّ

ما برای تأویل عباراتی نظیر "دست خدا" "چشم خدا" "چهره خدا" "دیدار خدا" "رضایت خدا" و امثالهم به معانی توحیدیه، هم حکم عقلی داریم (منزّه بودن خالق از صفات مخلوق) هم نص عامّ مثل *(لیس کمثله شیء)* هم نص خاصّ که در قرآن و کلمات معصومین(ع) به موارد خاصّه اشاره شده است... اکنون چند روایت رو عرض می کنم:

و روایت شده کسی از امام صادق(ع) درباره آیه *(کل شیء هالک الّا وجهه)* و معنی "وجه خدا" پرسید حضرت(ع) فرمود منظور از وجه خدا، دین اوست و رسول خدا(ص) و امیرالمؤمنین(ع) دین خدا بودند و وجه او و چشم او در بندگان اش و زبان او که با آن سخن می گفت و دست او بر مخلوقات اش و ما اهل بیت، وجه خدا هستیم (التوحید ص146)
- صورت خداوند
آقای نجمی در مورد صورت خدا می گوید
حدیث : «اذا ضرب احدکم فلیتق الوجه، فان الله خلق آدم علی صورته و فی لفظ آخر علی صوة الرحمن».
دلالت دارد بر اینکه اهل سنت میز گویند خداوند صورتی چون انسانها دارد
جواب آقای شاهوزهی :
این حدیث را شیعها صحیح و ثابت گفته‌اند(زبدة الاربعین حدینا اللخمینی، شماره حدیث )38.ثم قال الخمینی : و هذا الحدیث من الاحادیث المشهورة بین السنة و الشیعة و یستشهد به دائما و قد ایّد الامام الباقرu صدوره و تولّی بیان المقصود منه.
نسبت صورت به خدا مثل نسبت روح است. «و نفخت فیه من روحی» : یا بیتی نسبت روح و بیت و «صورة بطرف الله» به این خاطر است که خالق روح و بیت و صوره الله تعالی است و آدمu از ابتدا به همان صورت خود خلق شده برخلاف اولادهای آدم که اول نطفه است بعد علقة بعد مضغه الی آخره. این است معنی ان الله خلق آدم علی صورته، هیچ کس از اهل سنت نگفته که صورت آدم مثل صورت الله تعالی است «سبحان‌الله، لیس کمثله شیئ و هو السمیع البصیر» جناب عبدالحسین و محمود عظیمی و نجمی و ابوریه و ... همه مقلدند.
پاسخ ما :

اما اینکه گفته اید در نزد سلف حدیث صحیح در اوصاف الله تعالی به همان عبارتی که واردات قبول و به آن ایمان دارند «من غیر تکییف و لاتشبیه ولا تعطیل والایمان به من غیر تأویل له مع الاعتقاد بان الله(تع) لیس کمثله شیی و هو السمیع البصیر».
باید گفت پس تکلیف این همه روایت به قول شما صحیح
در صحیح بخاری چه می شود :
«خداوند در قيامت به صورتي غير از صورتي كه مردم ميشناسند نزد آنها ميآيد و ميگويد: من پروردگارتان هستم. گويند: از تو به خدا پناه ميrبريم. ما همينجا ميlمانيم تا پروردگارمان بيايد، چون بيايد ما او را مي&rlmشناسيم. آنگاه خدا به صورتي كه ميشناسند ميآيد و ميگويد كه من پروردگار شما هستم. گويند كه تو پروردگار مائي». و در روايتي ديگر خداوند ميفرمايد:
«آيا بين شما و او نشانه اي است كه به وسيله آن او را بشناسيد؟ گويند: آري، ساق؛ و خدا ساق خويش را آشكار ميكند» صحيح بخاري، ج 6، ص 198، تفسير سوره نآ والقلم، وج 9، ص 156 و 159، كتاب التوحيد، باب وكان عرشه علي الماء
راستي آيا ما خدا را به صورتي خاصّ ديديم تا او را به همان صورت بشناسيم كه اگر با صورتي ديگر نزد ما حاضر شود او را انكار كنيم؟ اگر ديديم كي و كجا؟ و اگر نديديم ـ كه ديده نميشود تا بتوانيم ببينيم ـ چگونه از او صورتي خاصّ ميشناسيم؟ از اين گذشته، «ساق» چه نشانهي است؟ چه كسي گفته است كه بين ما و خدا ساق او نشانه مي باشد؟ واصلا مگر ما مفهوم خاصی از ساق خدا در ذهن داریم که آن برای ما نشانه ای باشد ؟؟؟؟؟
واما در مورد حدیث "خلق آدم علی صورته " باید گفت اگر شما هم اگر همان سخن امام خمینی را بگویید ما قبول داریم ولی خودتان هم اگر ما هم بخواهیم تو جیهی بکنیم وشما را تبرئه بکنیم مانع می شوید اصلا اهل سنت با هر گونه تو جیهی مخالف هستند ود ر این موارد نهایتا می گویند ما نمی دانیم که اینها چیست ولی مثلا منظور از ید الله چیزی است که شایسته ذات پروردگار است ؟؟ که این گفته ها چیزی را حل نمی کند وچرا ما وقتی که دلیل عقلی داریم از اینکه دست در اینجا به معنای قدرت است بیاییم واز این حرفهای خنده دار بزنیم ؟؟؟
به این روایات توجه کنید:
«أبو هريرة از رسول خدا صليلله عليهوآله احاديثي نقل كرده است از جمله آنكه حضرت فرمود: خدي عزّ وجلّ آدم را بر صورت خودش آفريد طولش 60 ذراع بود...».( صحيح بخارى، ج 8، ص 62، ابتداى كتاب الاستئذان)
با توجّه به آنچه كه گذشت، يعني خدا دست و پا و... دارد لازم است شكلي و صورتي هم داشته باشد و ظاهرا أبو هريره بري خدا صورتي زيباتر از صورت انسان نيافت!

در توجيه اين روايت گفته اند كه مراد از اين حديث اين است كه خدا آدم را بر صورت آدم آفريد بنابراين ضمير «ش» در «خودش» برميگردد به آدم نه به خدا.

اين بهترين توجيهي است كه بري اين حديث نمودند.
در پاسخ به اين توجيه گوئيم: اوّلاً ـ اگر معني حديث چنين باشد گوئيا رسول خدا صليlالله عليه وlآله ـ العياذ باللّه ـ فرموده است: «آنچه در جوي ميرود آب است» ! مگر ساير موجودات را بر غير صورتشان آفريد! موش و گربه را هم خدا بر صورتشان آفريد! اين كه اختصاص به آدم ندارد. راستي آيا اهل سنّت ميپذيرند كه پيامبرشان صليالله عليه وآله چنين مطلب روشني را كه همه آن را ميدانند، فرموده باشد؟
ثانيا ـ گوئيا پاورقي صحيح مسلم كه حديث مزبور را آنگونه توجيه كرده است، فراموش نمود كه در چند كتاب
قبل (كتاب البرّ والصّلة والآداب)، از همين أبو هريرة اين روايت را نقل نموده كه: «هر گاه كسي با برادرش قتال كند (منظور اين است كه بين دو نفر از مسلمانان زد و خوردي اتّفاق افتاد) از صورت پرهيز كند (هر جاي بدن را ميزند بزند ولي صورت او را نزند) زيرا خداوند آدم را بر صورتش آفريد». (ذيل حديث، فقط در شماره 115 ميباشد).
آنگاه در پاورقي و در معني حديث فوق چنين می نویسد :

«هذا من احاديث الصّفات، وانّ من العلماء من يمسك عن تأويلها ويقول: نؤمن بانّها حقّ وانّ ظاهرها غير مراد ولها معني يليق بها، وهذا مذهب جمهور السلف، وهو احوط واسلم».
ترجمه: اين از احاديث صفات است و از علما كساني هستند كه از تأويل (و توجيه) آن دست برداشته و ميگويند: ما بدان ايمان ميآوريم و آن را حق ميدانيم و همانا ظاهر آن مراد نيست و داري معنايي كه لايق آن است مياشد و اين مذهب عموم گذشتگان است و اين عقيده هم به احتياط نزديكتر است و هم سالمتراست (يعني اگر انسان چنين عقيده ي داشته باشد از خطر انحراف و عذاب الهي به سلامت رسته است).
آيا بازهم ميتوان گفت كه معني «خدا آدم را بر صورت خودش آفريد» يعني «خدا آدم را بر صورت آدم آفريد»؟ ویا می توان گفت منظور این بوده که نسبت صورت به خدا مانند نسبت روح به خداست ؟؟؟وقتي خدا هم دست داشته باشد و هم پا، هم چشم داشته باشد و هم گوش و هم كمر، لابد سري دارد و صورتي، و چه صورتي از انسان زيباتر!؟ آيا بهتر نيست كه، هم مثل خليفه ثاني تازيانه برداشته و او را به جرم جعل حديث بنوازيم و يا مثل عايشه او را متّهم به حديثسازي كنيم و يا مثل مردم عصرش او را دروغگو بدانيم؟
برای اینکه به علم ودانش جناب شاهوزهی پی ببرید خرده گرفتن او را بر ترجمه یکی از آیات توسط آیه الله مکارم شیرازی می آوریم

(مائده : 64)
«یهود گفتند دست خدا (با زنجبیر) بسته است، دستهایشان بسته باد، و بخاطر این سخن، از رحمت (الهی) دور شوند بلکه هر دو دست او گشاده است هرگونه بخواهد می‌بخشد».
جای تعجب و تأسف است که در ترجمه آیه الله مکارم شیرازی تناقض و تحیّر آمده و کلمات «یدالله وایدیهم و یداه» را به دست و دستهایشان و هر دو دست ترجمه نموده و بعد از هر دو دست کلمه (قدرت) را نوشته است. بر این تأویل بی‌محل و بی‌مکان یک طالب مبتدی هم می‌خندد و همچنان کلمه «بیدی» که صیغه تثنیه است را به قدرت تأویل کرده است. این تأویل در این دو آیه خلاف عقل و نقل است و همچنان جمله
(یس : 71)
را به قدرت تأویل کرده است. اگر یدالله به معنی قدرت است باید چنین ترجمه می‌کرد : که قدرت خدا با زنجیر بسته است و هر دو قدرت او گشاده است،، و من آدم را با هر دو قدرت آفریده‌ام. که در این صورت بر این ترجمه و تأویل همان عرب بوّال و شترچران هم می‌خندند بهترین عقیده همان راه و رسم سلف است که معتقد بودند اوصاف خدا مثل ذات اویند و بلاکیف و بلاتشبیه و بلاتعطیل هستند و نیازی به تاویل و تحریف ندارند
پاسخ ما:
باید به جناب شاهوزهی گفت که بله خوب متوجه شده اید به این ترجمه شما عرب شتر چران می خندد ولی خوب این تر جمه ای است که شما کرده اید و روح آیه الله مکارم شیرازی هم از این ترجمه خبری ندارد بلکه ترجمه ایشان چنین است
"یهود گفتند : دست خدا بسته است دستهاشان بسته باد و به خاطر آنچه گفتند از رحمت الهی دور شوند بلکه هر دو دست (قدرت ) او گشاده است هر گونه بخواهد می بخشد ....

واین می رساند که متاسفانه شما از علم بیان در ادبیات چیزی نمی دانید که اگر می دانستید این سخنان خنده دار را نمی زنید

وی در جای دیگر به آقای نجمی خرده می گیرد

نجمی در ص 155 به صورت اعتراض گفته اهل سنت می‌گویند : خدائیکه دارای انگشت است.
جواب آقای شاهوزهی :
بلی جناب نجمی دست بدون انگشت در انسان هم یک عیب و نقص به حساب می‌رود. ثانیا انگشت را با دست چه فرقی است، چهار آیه در قرآن برای ثبوت دست آمده است، بنده برای شما نقل نمودم و جناب مکارم شیرازی یدالله را بدست خدا ترجمه کرده [آیه 64 از سوره المائده] و در قرآن عثمانی کلمه قبضه آمده است و قبضه بدست انگشت‌دار گفته می‌شود.
(زمر : 67)
«آنها خدا را آن گونه که شایسته است نشناختند در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضة اوست و آسمانها پیچیده در دست راست او،، منزه و برتر است از شریکهایی که برای او می‌پندارند».
و در ترجمه مکارم شیرازی فقط کلمه راست را نگفته است و شما تاکنون منکر دست بودید اما در اینجا دست را قبول کردید و منکر راست شدید. حال آنکه درین آیه کلمه یمین(راست) آمده است. علاوه بر این کلمه دست با انگشت تنها در قرآن محمدی نیامده بلکه در توراه هم آمده است ولی شما که منکر قرآن محفوظ از تحریف هستید، کجا توراه محرف را قبول می‌کنید. جناب نجمی همه آن احادیث که دراین باب آورده‌یید صحیح و معنی آن در قرآن موجود است و شما منکر قرآن و حدیث نبوی و منکر اقوال ائمه اهل بیت هستید لکم دینکم ولی دین.

پاسخ ما :
همانطور که گفتم متاسفانه آقای شاهوزهی چیزی از علم بیان که مشتمل بر تشبیه و استعاره وکنایه و... است نمی داند
در اینجا هم منظور از از قبضه بنا بر قراین معنوی (عقلی) همان احاطه داشتن علمی وقدرت خداوند بر زمین وآسمان می باشد نه اینکه چیزی در دستان! خدا باشد( سبحان الله عما یصفون )
واما اینکه یمین آورده نه اینکه منظور دست راست باشد بلکه منظور همان دست است وچون بیشتر کارها با دست راست انجام می شود ودست راست کنایه از قدرت است اینگونه آورده شده
اهل سنت در آیه " کل شی هالک الا وجهه " وجه را ذات معنا می کنند در حالی که دلیل ظاهری در آیه وجود ندارد وبنا بر دلیل عقلی آن را ذات معنا می کنند چه اگر آن را به معنای صورت بگیریم این می شود : که همه چیز نابود می شوند جز صورت خدا !!!
پس همانطور که اهل سنت در اینجا ابا دارند از اینکه وجه را به معنای ظاهری (صورت) بگیرند در مورد ید و الی ربها ناظره و قبضه وساق وامثالهم هم بنا بر دلایل عقلی ( که منظور همان جسم نبودن خدا واینکه اگر مثلا خدا دیده شود باید محدود باشد واین غیر ممکن است وباید که در اینصورت محتاج مکان باشد که با این وجود دیگر خدایی خدا زیر سوال می رود )ونقلی( از جمله آیه لا تدرک الابصار وهو یدرک الابصار ولیس کمثله شی وروایات وارده از معصومین (ع) ) از ترجمه کردن و وفهمیدن این عبارات به معنای ظاهری باید اجتناب کنند

4-آیا خداوند محتاج به مکان است؟(آقای نجمی)
جواب آقای شاهوزهی :
جناب محمدصادق : تمام آنچه از احادیث و اقوال ائمه نقل نموده صحیح و ثابت و معتبرند اما در کتاب خود یک موضوع را مطرح کرده که نزد اهل سنت هیچ کس به آن موضوع عقیده ندارند و نه چنین چیزی گفته‌اند و آن موضوع محتاج است. عقیده اهل سنت این است : «فهو فوق العرش مع حمله بقدرته للعرش و حملته و غناه عن العرش، و فقر العرش الیه».
اما اینکه الله تعالی بالای عرش است اهل سنت بر این موضوع اتفا‌ق‌نظر دارند، حتی امام ابوحنیفه رحمه الله علیه، متوقف فوقیت را کافر می‌داند، منکر فوقیت به طریق اولی کافر است : نزد امام اعظم جای تعجب و تأسف است که جناب نجمی با اینکه مدعی عدم امکان است معتقد به مکان می‌شود، زیرا آن را مکارم شیرازی گفته. ولی در عین حال همه جا و در هر زمان حضور دارد چراکه فوق زمان و مکان است، او کسی است که در آسمان معبود است و در زمین عبود، و او حکیم و علیم است. سوره زخرف آیه 84، کلمه همه جا و فوق زمان، و فوق مکان، (مکان است) و همچنان، او با شماست هر جا که باشید، (مکان ثابت شد) و همچنان او به ما از ما نزدیکتر است، (این هم مکان است) او درون جان ماست (این هم مکان است) و او در همه جاست. (این هم مکان‌ست) و در عین حال مکانی ندارد، این تناقض است، اختلاف در این است که اهل سنت از آدم تا خاتم «علیهم‌الصلاة و السلام و الصحابة من المهاجرین و الانصار و الذین اتّبعوهم باحسان الی قیام یوم القیامة» مکان اعلی علیین که همان فوق العرش است را برای الله تبارک و تعالی مناسب و لائق ذات او می‌بینند و شما برای الله عزّوجلّ پست‌ترین و پائین‌ترین مکان را که لائق مخلوقات است مدعی هستید مثل داخل شکم و حمام و خرابه‌ها و خانه‌های کهنه و خرابه و ... در این مسئله امام بخاری و هم عقیده‌هایش نمره بیست را کسب نمودند و صفر (-0-) برای شما باقی مانده است.
بسم الله الرحمن الرحیم
قسمت اول از قرآن
1 (اعراف : 54)
2(طه : 5)
این 2 آیه با صراحت کامل و ظاهر و روشن ثابت نمود که الله تعالی بالای عرش بدون کیف و بدون تشبیه و بدون تعطیل قرار گرفته و علم او بر همه جا محیط است.
قسمت دوم از آیات قرآن با صراحت صفت علو را ثابت می‌کنند و مؤید و تفسیر قسمت اول می‌شوند.
1- (آل عمران : 55)
3- (فاطر : 10)

پاسخ ما
اتفاقا باید گفت جناب شاهوزهی شما وامثالتان در این حیطه شامل نمره صفر که نه 20 نمره هم زیر صفر
(20-) شده اید که این سخنان خنده دار وبارده را می زنید به طوری که انسان حیران می ماند شما در کدام حوزه درس خوانده اید که مثل کودکان پیش دبستانی سخن می گویید
منظور از این که خدا با شماست نه اینکه خداوند در کنار ما انسانها جایی را اشغال کرده باشد بلکه منظور این است که خداوند از لحاظ آگاهی کاملا از درون انسان آگاه است وجوری نیست که یک لحظه از کسی بی خبر باشد وهمچنین است معنای هو اقرب من حبل الورید که منظور این است خداوند از تمام امور انسان و در خواست ها ونیازهای وی آگاه است وهمینطور در مورد خانه های خرابه و ویرانه و...
اما منظور از عرش كنايه از تسلط پروردگار و احاطه كامل او نسبت به جهان هستى ونفوذ امر و فرمان و تدبيرش در سراسر عالم است . نه اینکه عرش مکان خاصی باشد
5-صفت ضحک(خندیدن)(آقای نجمی)
جواب آقای شاهوزهی:
جناب نجمی در ص 139 کتاب خود می‌گوید : خدای صحیحین می‌خندد // جناب نجمی مقلد عبدالحسین شرف‌الدین است و کتاب البحار حدیث طویلی از پیامبر روایت نموده که یکی از بهشتیهای جنت با زن خود صحبت می‌کند که صورت من با نگاه‌کردن صورت پروردگار هفتاد برابر روشن‌تر شده فنعانق من باب الخیمة و الرب یضحک الیهم. پس ما با او معانقه (بغل‌کشی) می‌کنیم از دروازه خیمه و پروردگار می‌خندد و همچنان در لئالی الاخبار، این حدیث روایت شده در باب ان اهل الجنة یسمعون صوته و در آخرین حدیث آمده و الرب یضحک الیهم. پروردگار می‌خندد. پس خدای بحار و لئالی الاخبار می‌خندد و جناب نجمی خبر ندارد.
اهل سنت می‌گویند : «یحضک یا ضحک» صفت الله تعالی است بدون تشبیه مثل «یحب و یرضی و یغضب و ینظر و یسمع و یعلم» و غیره اینها اوصاف الله تعالی هستند بدون سؤال از کیف و تشبیه احادیثی که از صحیحین نقل کرده‌اید همه صحیح‌اند. کاش که شما اول بحار و لئالی الاخبار را مطالعه می‌کردید و بعد بخاری را.
پاسخ ما:
باید گفت اولا صفات غضب ورضایت در قرآن آمده است ولی صفت ضحک در قرآن موجود نیست
وغضب ورضایت هم به معنای خشم و خوشحالی در انسانها نیست
روایت شده کسی از حضرت صادق(ع) پرسید آیا خداوند رضا و غضب دارد؟ حضرت(ع) فرمود بله اما نه به آن معنا که در مخلوقات یافت می شود بلکه خشم او عقاب اوست و رضایتش ثواب او (التوحید ص165) یعنی خشنودی خداوند، نهایتاً به بهشت تأویل می شود همانطور که خشم او به جهنم تأویل می گردد
ولی ما در مورد صفت خندیدن چه می توانیم بگوییم ؟؟؟؟
ثانیا ما نمی گوییم که هر چه در کتابهایمان آمده قبول داریم واین شمایید که می گویید احادیث صحیحین چون وحی منزل است
ولی ما هر روایتی که مخالف قرآن وسنت وعقل باشد قبول نداریم حال می خواهد در هر کتابی آمده باشد
اینک چند روایت از صحیحین را در مورد خنده وتعجب خداوند می آوریم تا ببینیند اینها با حرفهای شما مطابقت دارند !!!
اينكه خدا ميخندد و تعجّب ميكند «قولي است كه جملگي (از ارباب صحاح) برآنند». آنانكه بعض از روايات صفات را توجيه كرده و يا گفتهاند كه ما بدان ايمان داشته و داري معنايي كه لايق آن است ميباشد و امثال اين عبارات (كه گذشت)، در اينجا سكوت كرده و آن را جزء روايات صفات نميدانند. گويا خنديدن و تعجّب كردن از نظر آنها
بري خدا منعي ندارد. فقط ابن ماجه آن را در ردّ بر جهميّة نقل كرده است كه ميرساند از نظر او اين نيز جزء روايات صفات است، و البته حقّ همين است.
مگر نه اين است كه منشأ تعجّب و خنده، جهل به يك واقعه است؟ آيا بر خدا چيزي مجهول است كه چون آشكار شد موجب خنده يا تعجّب او شود؟ جالبتر از اين، مواردي است كه در آن خدا ميخندد يا تعجّب ميكند كه بري انسانها نيز نه جي تعجّب است و نه جي خنده. معلوم ميشود خدايي كه صاحبان صحاح معرّفي كردهاند هم بيهوده تعجّب ميكند و هم بيهوده ميخندد. «سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ». «اللّهمّ غفرا».
اكنون به موارد خنده و تعجّب خدا كه در صحاح اهل سنّت آمده است سري ميزنيم:

ـ «خدا به دو نفر ميخندد: يكي كسي است كه در راه خدا جهاد ميكند و شهيد ميشود و ديگري قاتل او كه بعدا مسلمان شده و شهيد ميشود و هر دو به بهشت ميروند». صحيح بخارى، ج 4، ص 29، باب فضل الجهاد والسير، باب الكافر يقتل المسلم و
البته ما از أبو هريره ـ راوي منحصر به فرد اين حديث ـ بيشتر از اين توقّع نداريم.
سؤال ما از ناقلان حديث اين است كه آيا حتّي يك نفر از كساني كه آن را نقل كردهاند خنديد؟ كجاي اين مطلب خنده دارد؟! بگذريم از اشكالي كه در اصل آن وارد است.( البته از این بگذریم که مضمون روایت خنده دار است)
ـ «خدا از قوميكه با زنجيرها وارد بهشت ميشوند تعجّب ميكند». صحيح بخارى، ج 4، ص 73، باب فضل الجهاد و السير، باب الاسارى في السلاسل
اينجا جاي تعجّب است كه آيا كسي نيست تا زنجيرها را از دست و پايشان باز كند تا در بهشت راحت باشند! لابدّ خوانندگان محترم نيز مثل ما تعجّب ميكنند! البته ما از أبو هريرة تعجّب نميكنيم كه...!

ـ «خداوند تعجّب كرد يا خنديد از مرد و زني كه شب گرسنه خوابيدند و غذي خود را به مهمان دادند».
صحيح بخارى، ج 6، ص 185، تفسير سوره حشر
خدا تعجّب ميكند از بنده ي كه بگويد: خدايا! گناهان مرا ببخش كه جز تو كسي گناهان را نميبخشد). سنن ترمذي، ج 5، ص 467، كتاب الدعوات، باب 47، ح 3446
که البته ما از درخواست این بنده تعجب نمی کنیم بلکه از خدایی تعجب می کنیم که بیهوده تعجب می کند !!!
«خدا از نااميدي بندگانش خنديد درحالي كه غير آن حال نزديك است. (مراد اين است كه «در نااميدي بسي اميد است» و تغيير حال، هر لحظه امكان دارد سختيها برطرف ميشود و مشكلات آسان ميگردد و...).
راوي ميپرسد: آيا پروردگار ميخندد؟ پيامبر صلياللهعليهوآله فرمود: آري. راوي گفت: هرگز از خدائي كه ميخندد خيري را از دست نميدهم». سنن ابن ماجه، ج 1، ص 64، مقدّمه، باب 13، (باب فيما انكرت الجهميّة)، ح 181
لابد اگر خدا نخندد از خيرش بايد نااميد شد!

ـ «خدا به سه چيز ميخندد: به صف در نماز و به كسي كه در دل شب نماز ميخواند و كسي كه كارزار ميكند». همان، ص 73، ح 200.
با توجّه به كرويّت زمين، هميشه در جاي جاي آن صف نماز برقرار است. خدائي كه اينان ترسيم كردهاند، هميشه در حال خنديدن است!
ـ «خدا تعجّب ميكند از چوپاني كه بر بالاي كوه، اذان ميگويد و نماز ميگزارد...». سنن أبي داود، ج 2، ص 4، كتاب الصلاة، باب الاذان في السفر، ح 1203
راستي تعجّب دارد! مگر انسان ـ آنهم چوپان ـ بالاي كوه بايد نماز بخواند، آنهم با اذان و اقامه!!
نكته ديگري كه تذكّر آن لازم است اينكه مسلم در صحيح خود درباره آخرين كسي كه از جهنّم بيرون ميآيد روايات متعدّدي دارد (البته نه به اين تفصيل كه بخاري نوشته است) و در آخر يكي از آنها كه انس آن را از ابن مسعود نقل كرده است چنين ميگويد: «... فضحك ابن مسعود فقال: ألا تسألوني ممّ اضحك؟ فقالوا: ممّ تضحك؟ قال: هكذا ضحك رسول اللّه صلی الله عليه و وآله وسلم . فقالوا: ممّ تضحك يا رسول اللّه؟ قال: من ضحك ربّ العالمين حين قال: (والقائل هو آخر من خرج من النار ودخل الجنّة) أ تستهزيء منّي وأنت ربّ العالمين؟ فيقول: انّي لا استهزيء منك ولكنّي علي ما اشاء قادر».(2)
خلاصه ترجمه: «بعد از آنكه نفر آخر از جهنّم بيرون آمد و خدا به او وعده داد كه دوبرابر دنيا به او بدهد گفت: خدايا مرا مسخره ميكني...) ابن مسعود خنديد و گفت: آيا از من نميپرسيد براي چه ميخندي؟ گفتند: بري چه ميخندي؟ گفت: رسول خدا صليlالله عليهlوآله همينگونه خنديد به او گفتند: بري چه ميخندي ي رسول خدا؟ گفت: از خنده پروردگار عالميان... . ج 1 صحيح، كتاب الايمان، باب 83، ح 308 إلى 310 (حديث مذكور در متن، آخر حديث شماره 310 مى‏باشد).

-6آیا خداوند به تغییر مکان نیازمند است؟ خداوند به آسمان پائین فرود می‌آید؟(آقای نجمی)
بعداً جناب نجمی نتائج احادیث اهل سنت را اینگونه بیان می‌کند :
1- تجسم خداوند، 2- محتاج‌بودن خدا به مکان، 3- محتاج‌بودن او به جهت و طرف 4- محدود بودن خدا که محتاج است تغییر مکان دهد و از جائی به جائی منتقل شود[1]،، و در ص 145 می‌گوید : آری دروغگویان کم‌حافظه‌اند به هر صورت این حدیث نیز برخلاف مسلمات عقل و قرآن مجید است که دربارة توحید بدین صورت نقل گردیده است//.
جواب آقای شاهوزهی:
و به نستعین // جناب محمدصادق نجمی مقلد عبدالحسین شرف‌الدین است و عینک دوربین دارد، نزدیک را آنچه در اصول کافی و توحید صدوق و بحار و محجه البیضاء و ریاض العلماء و سایر کتابهای آنها وجود دارد نمی‌بیند و دوست دارد که طلبه‌های بلوچستان را از خواب سکوت به سخن‌گفتن و قلم بدست‌گرفتن بیاورد.
شکراً،، الآن بنده مذهب نجمی را برای او نقل می‌کنم//.
1- محمد بن عیسی می‌گوید : برای حضرت امام علی النقی نوشتم، سرورم! خدا مرا قربانت گرداند برای ما روایت کرده‌اند که : خدا در موضع معینی از عرش قرار دارد و نیمه آخر هر شب به آسمان پائین فرود آید. و باز روایت کنند که در شب عرفه پائین آید و سپس به جای خود برگردد یکی از دوستان شما در این باره گوید : اگر خدا در موضع معینی باشد در ملاقات و مجاورت هوا قرار می‌گیرد در صورتیکه هوا جسم رقیقی است که به هر چیز باندازه خودش احاطه می‌کند، پس چگونه در این صورت هوا به خدا احاطه می‌کند حضرت، مرقوم فرمود : این را خدا خود می‌داند و اوست که نیکو اندازه‌گیری می‌کند، بدانکه او اگر در آسمان پائین باشد همچنان در عرش است و علم و قدرت و سلطنت را احاطه او بر همه چیز یکسانست،، وَ اعلَم انَّه اذا کانَ فی السَّماءِ الدُّنیا فهُو کما هُو علی العرشِ و الاشیاءُ کلها لهُ سواءٌ علماً و قدرةً و ملکاً و احاطةً.[2]
2- شخصی از ابوعبدالله پرسید : پس شما معتقد هستید که خداوند به آسمان دنیا نزول می‌کند؟ ابوعبدالله فرمود : آری ما چنین می‌گوییم، زیرا اخبار و روایات، آن را تأیید می‌کنند. آن شخص پرسید : پس اگر خدا نازل شود و میان او و عرش‌ حایل ایجاد شود، آیا این صفت حدوث نیست؟ ابوعبدالله فرمود : بلکه بر خداوند تعالی دگرگونی حادث نمی‌شود و حدوث بر او جاری نمی‌شود و نزول او مانند نزول یک مخلوق نیست که هرگاه از مکانی به مکان دیگر تغییر جا دهد، مکان اول از او خالی شود و خداوند بدون هیچ دشواری و حرکت به آسمان دنیا نازل می‌شود و در همان حال در آسمان هفتم بر روی عرش هم قرار دارد ... . و هر قدار از قدرت و توانایی خود را که بخواهد در دور و نزدیک ظاهر می‌سازد. بحار الانوار مجلسی، ج 3، ص 331
3- ابوعبدالله فرمود : خدای متعال در یک سوم آخر شب به آسمان دنیا نازل می‌شود و ندا می‌دهد که آیا کسی هست که توبه کند و طلب غفرت کند و من او را مغفرت نمایم و آیا کسی هست که مرا فرابخواند تا مشکل او را رفع نمایم، آیا تنگ‌دستی هست که مرا فرا بخواند تا برای او گشایش ایجاد کنم و آیا مظلومی هست که مرا یاری کند تا یاریش کنم.[3]
4- خدای تعالی در یک سوم آخر شب و غروب روز عرفه به آسمان دنیا و براهل عرفه نازل می‌شود و شب نیمه شعبان هم نازل می‌شود. عوالی اللئالی، فصل هفتم، روایت 44، ج 1، ص 199.
5- خداوند هر شب تا یک سوم آخر آن باقی است به آسمان دنیا نازل می‌شود. همان، ج 5، ص 15
7- خداوند تعالی هر شب به آسمان دنیا نازل می‌شود و می‌فرماید : آیا دعاگویی هست که من درخواستش را بپذیرم.
8- ابوعبدالله فرمود : خداوند در روز عرفه و اول زوال به زمین نازل می‌شود در حالیکه سوار بر شتری افرق است و بارانهای خود از راست و چپ اهل عرفات را احاطه می‌کند تا اینکه مغرب فرا می‌رسد و مردم آرام می‌گیرند. در این حال خداوند دو ملائکه را در برابر ملازمان و در آن تنگنا که من دیدم، می‌گمارد که می‌گویند : ای پروردگار، درود بفرست، درود بفرست و خداوند که در حال بالارفتن به آسمان است می‌فرماید : آمین امین، پروردگار جهانیان پذیرفت. به همین خاطر ...». ریاض العلماء، آخندی اصفهانی به روایت زید نرسی، ج 2، ص 404.
بلی جناب نجمی خدای شما شترسواری هم می‌کند و با دو رانهای خود اهل عرفات را از راست و چپ احاطه کرده است و بعد از زمین عرفات به بالا می‌رود.
بلی اهل سنت عقیده دارند که خداوند به آسمان دنیا فرود می‌آید اما بدون سؤال از کیفیت آن و بدون تشبیه به آمدن مخلوق و می‌گویند : خداوند به آسمان دنیا نازل می‌شود اما آنگونه که شایسته شأن و مقام اوست.
پاسخ ما:
اولا اگر در روایات وارده جز روایت هشتم دقت نمایید می بینید که در آخر روایت معصوم(ع) رفع شبهه نموده مثلا امام (ع) در روایت اول به پرسش کننده می فرماید بدانکه او اگر در آسمان پائین باشد همچنان در عرش است و علم و قدرت و سلطنت و احاطه او بر همه چیز یکسانست
که این می رساند که امام به شدت جسمانیت خدا را نفی می کند چه اینکه امکان ندارد یک جسم در آن واحد در دو محل باشد که امام در روایت دوم کاملا به این شبهه پاسخ داده است ولی چنانچه گفتیم روایات اهل سنت در این زمینه بگونه است که چیزی جز جسمانیت خدا را بر نمی تابد
ثانیا امام (ع) با هر کسی به اندازه ظرفیت او صحبت می نماید ولذا نباید انتظار داشت در تمام موارد معصوم (ع) به یک طریقه سخن بگوید
ثالثا در مواردی امامان معصوم شیعه مجبور به تقیه بوده اند ونمی توانستند دقیقا نظرات خود را بیان کنند
رابعا ما روایاتی داریم که در آنها دقیقا به این شبهات پاسخ داده شده ومطابق با عقل وقرآن هستند لذا روایاتی هم که در کتب در جه 2 و3 شیعه وجود دارند بنا بر وجود این روایات معتبر ،جعلی واز سوی رجال غیر موثق نقل شده اند مانند روایت هشتم
اکنون نمونه ای از این روایات را می آوریم تا روشن شود عقیده شیعه در مورد خداوند چیست ؟
حسين بن خالد از حضرت رضا (ع) روايت كند كه فرمود: «خداوند تبارك و تعالى هميشه دانا و توانا و زنده و قديم (ديرينه) و شنوا و بينا بوده». عرض كردم: عده اى مى گويند: خداوند به علم، دانا و بقدرت، توانا و به حيات، زنده و به قدمت، قديم و به نيروى شنوائى، شنوا و به حس بينائى بينا است (و صفات خدا را از ذات او جدا ميدانند). فرمود: كسى كه چنين گويد و بدان معتقد باشد خداى ديگرى را به خدائى گرفته و چنين كسى از ما (مسلمانها) جدا است. سپس فرمود: «خداوند به ذات خود داناوتواناوزندهوقديموشنوا وبينا مى باشد».
از امام صادق (ع) حقيقت توحيد سؤال شد فرمود: «او عزوجل ثابت و موجود است و نيستى و شمارش در او راه ندارد، صفتى از صفات مخلوقين بر او صدق نكند، اوصاف و مدايحى دارد كه آن اوصاف از آن اوست ولى نام آنها بر آفريده هايش جارى است. مانند شنوا و بينا و مهربان و رحيم و امثال آن، كه اين صفات صفات ذات او مى باشند و در وجود كسى جز او شايسته نباشد، و خداوند نور است كه تاريكى در آن راه ندارد و زنده است كه مرگ و نيستى ندارد و دانا است كه جهل در آن تصور نشود و صمد است كه چيزى در آن راه نيابد، پروردگار نورى الذات، حى الذات، عالم الذات و صمدى الذات است».
ابو بصير گويد: از امام صادق (ع) شنيدم مى فرمود: «خداوند هميشه ذاتاً عالم بوده گاهى كه معلومى وجود نداشته و هميشه قادر بوده زمانى كه مقدورى نبوده». عرض كردم: هميشه متكلم نيز بوده؟ فرمود: «كلام حادث (نوپديد) است. خدا بوده و متكلم نبوده و سپس كلام را بوجود آورده».
حماد بن عيسى گويد: از امام صادق (ع) پرسيدم آيا خداوند از ازل دانا بوده؟ فرمود: «چگونه چنين ميشود با اينكه معلومى وجود نداشته»؟! گفتم: هميشه مى شنيده؟ فرمود: «چگونه ممكن است بشنود در زمانى كه هنوز شنيدنى اى آفريده نشده بوده»!
گفتم: هميشه مى ديده؟ فرمود: «چگونه ديدن ممكن بود با وجود اينكه هنوز ديدنيى در كار نبوده»! سپس فرمود: «خداوند ذاتاً دانا، شنوا، بينا بوده (اين صفات ذاتى او است ولى بروز و ظهور آنها صفات فعل و حادث ميباشند)». (بحار:4/62)
ابن عباس گويد: مردى يهودى بنام نعثل بنزد پيغمبر (ص) آمد و گفت: اى محمد! اندى است كه مسائلى به ذهنم خلجان كرده و كسى را نديده ام مسائلم را حل كند، اگر آنها را پاسخ گوئى به دينت درآيم. فرمود: «اى ابو عماره بپرس». گفت: «خدايت را به من معرفى كن». فرمود: «حضرت آفريدگار را نتوان وصف نمود مگر آنچنانكه خود خويشتن را وصف كرده است، و چگونه آفريدگارى را توان به وصف آورد كه حواس از درك آن و انديشه ها از رسيدن به آن و عقول از اندازه گيرى آن و افكار از احاطه به آن ناتوانند؟! او والاتر و برتر از آنست كه وصف كنندگان آنرا وصف توانند. در عين نزديكى (كه از رگ گردن به هر كس نزديكتر است اما از درك آفريدگان) دور است، و در عين دورى نزديك، چگونگى را او خود آفريده پس نشود گفت كه او چگونه است، كجا را او خود آفريده پس نتوان گفت كه او كجا است. چگونه و كجا از او بريده است، پس او يكتا و مجرد است چنانكه خودش خود را معرفى نموده، معرفها به نعت و صفاتش نرسند، او (از كسى يا چيزى) نزاده و (كسى يا چيزى) از او نزايد و او را كفو و انبازى نيست».
نعثل گفت: «راست گفتى اى محمد! اما تو گفتى: او واحد (يكتا) است و مشابه ندارد; آيا «واحد» (يكى) بودن او با يكى بودن يك انسان چه تفاوتى دارد (بنابر اين پس او شبيه دارد)»؟ فرمود: «خدا يكى است و يك معنى دارد اما انسان يكى است كه داراى معانى متعدد است: جسم است، عرض است، بدن است، روح است و...» . (بحار:3/303)
يونس بن ظبيان گويد: به امام صادق (ع) عرض كردم: يابن رسول الله من بر مالك بن انس (يكى از چهار امام اهل سنّت) و يارانش وارد شدم بعضيشان ميگفتند: خدا چهره اى چون چهره آدميان دارد و بعضيشان ميگفتند: خدا دست دارد و دليلشان آيه (بيدىّ استكبرت) بود و بعضيشان ميگفتند: خدا جوانى است در سنّ سى سالگى، نظر شما در اين باره چيست؟
حضرت تكيه داده بود راست بنشست و گفت: خداوندا ببخشاى ببخشاى. سپس فرمود: اى يونس! هر كس گمان برد كه خدا چهره اى چون چهره آدميان دارد او مشرك است و هر كس معتقد باشد كه خداوند اعضائى چون اعضاى آدميان دارد او كافر است، شهادتش را مپذيريد و گوشتى را كه بدست او كشته شود مخوريد، خدا برتر از آنست كه به صفات آفريدگانش تشبيه شود، چهره خدا پيامبران و اولياى او است، و اينكه فرموده: «بيدىّ» مراد از يد قدرت او است چنانكه (و ايّده بنصره) از همين ماده يد است.
هر كس گمان برد كه خداوند در چيزى يا بر چيزى قرار دارد يا از حالى بحالى منتقل ميشود يا چيزى ميتواند از خدا جدا باشد يا چيزى او را به خود مشغول ميدارد خدا را به اوصاف آفريده هايش متصف نموده، خدا آفريدگار هر چيز به معيارهاى فكرى بشر مشخص نشود و به بشرى مانند نباشد، جائى از او خالى نيست و در جائى قرار ندارد، در حالى كه از درك افكار دور است به هر چيزى نزديك است، اينست پروردگار ما كه جز او خدائى نيست، هر كس چنين خدائى را بجويد و او را دوست دارد او يكتا پرست ميباشد و هر كس خدا را بجز اين صفات بجويد خدا از او بيزار است و ما نيز از او بيزاريم. (بحار: 3 / 287).
ابو قره محدث بحضرت رضا (ع) گفت: بما رسيده كه خداوند ديدن (خودش) و سخن گفتن (با خودش) را بين دو تن از پيامبرانش تقسيم نمود كه سهم موسى (ع) را سخن گفتن و سهم محمد (ص) را ديدن قرار داده؟ حضرت فرمود: پس چه كسى (لا تدركه الابصار و هو يدرك الابصار) را بجن و انس رسانده (جز محمد) و چه كسى (و لا يحيطون به علما) و (ليس كمثله شىء) را به مردم ابلاغ نموده جز محمد؟ مگر اين محمد (ص) نبوده كه خود آورنده اين بيانات و آيات بوده؟ گفت: بلى. فرمود: چگونه ميشود كسى كه فرستاده خدا بر جميع مخلوقين باشد و به مردم بگويد: من از جانب خدا آمده ام خدائى كه چشمها دركش نكنند و علم كسى او را فرا نگيرد و مثل و مانندى ندارد سپس بگويد: من آن خدا را به چشم ديده ام و علمم به او احاطه كرده است و او بصورت بشر ميباشد، آيا اينها شرم و حيا ندارند؟! اين زنديقان چاره اى (براى مبارزه با پيغمبر) نداشتند جز اينكه تناقضى به وى نسبت دهند! ابو قره گفت: خداوند خود فرموده: (و لقد رآه نزلة أخرى) (بار ديگر نيز او را ديد) حضرت فرمود: بعد از اين آيه آيه ديگرى هست كه ميفهماند پيغمبر (در شب معراج) چه چيزى را ديده است (لقد رأى من آيات ربه الكبرى)(بخشى از آيات بزرگ خدا را ديد) و چنانكه دانيم آيات خدا غير از خدا است...ابو قره گفت: پس روايات رؤيت دروغ است؟ فرمود: اگر روايات مخالف با آيات قرآن باشد دروغ ميباشد كه خداوند علمى بوجودش احاطه نكند و چشمى او را درك نكند و مانندى ندارد...
على بن محمد بن جهم گويد: در مجلس مأمون بودم و حضرت رضا (ع) در مجلس حضور داشت مأمون گفت: يا ابن رسول الله مگر نه شما ميگوئيد پيغمبران معصوم بوده اند؟ فرمود: آرى چنين است. مأمون آياتى از قرآن (كه موهم عدم عصمت انبيا بود) از حضرت پرسيد كه از جمله آيه (و لما جاء موسى لميقاتنا و كّلمه ربه قال ربّ ارنى انظر اليك قال لن ترانى) بود و گفت: چگونه ميشود پيغمبرى مانند موسى كليم الله نداند كه خدا را نتوان ديد تا بخود اجازه دهد درخواست ديدن كند؟! حضرت فرمود: موسى ميدانست كه خدا والاتر از آنست كه به چشم ديده شود ولى چون وى (در كوه طور) با خدا سخن گفت و خداوند او را در جريان رازهاى نهانى قرار داد و به قوم خويش بازگشت قومش گفتند: تا ما سخن خدا نشنويم چنانكه تو شنيده اى ايمان نياوريم. جمعيت آنها هفتصد هزار بود كه موسى از آنها هفتاد هزار و از آنها هفت هزار و از هفت هزار هفتصد و از هفتصد هفتاد تن برگزيد و آنها را به كوه طور برد، آنها را به دامنه كوه بداشت و خود بر فراز كوه برفت و از خدا خواست با وى سخن گو يد. خداوند با او سخن گفت چنانكه همه سخن خدا را از هر سوى شنيدند، كه خداوند سخن را در درخت ايجاد كرده بود و از آن به هر سوى پخش شد. آنان گفتند: ما از كجا بدانيم كه اين سخن خدا ميباشد جز اينكه خدا را به چشم ببينيم؟! چون خداوند اين سخن طغيان مآبانه از آنها شنيد صاعقه اى فرستاد كه در حال همه هلاك شدند. موسى گفت: پروردگارا! مردم را چه پاسخ دهم چون بگويند: تو آنها را محض اينكه دروغت ثابت نشود كشتى؟ خداوند آنها را دوباره زنده كرد و چون زنده شدند گفتند: لا اقل تقاضا مينمودى تو خود خدا را ببينى و نشانه هايش را بما بگوئى كه او را بهتر بشناسيم. موسى گفت: خدا به چشم نيايد و او داراى كيفيت و شكلى نباشد (كه در جهت خاصى قرار گيرد) خدا به آيات و نشانه هاى خلقش شناخته شود. آنها گفتند: تا تو چنين درخواستى نكنى ما ايمان نياريم. موسى گفت: خداوندا! سخن اينها را شنيدى و خود به حال آنان آگاه ترى. خداوند فرمود: درخواست آنها را بخواه كه ترا بنادانى آنها مؤاخذه نكنيم. آنگاه موسى گفت: (رب ارنى انظر اليك قال لن ترانى و لكن انظر الى الجبل فان استقر مكانه فسوف ترانى)يعنى خداوندا خود را بمن بنما. فرمود: مرا نخواهى ديد ولى به كوه بنگر اگر كوه بجاى خود ماند مرا خواهى ديد (تعليق
بر محال) و چون خداوند به آيات خود در كوه تجلى نمود كوه از جا كنده و منهدم گشت و موسى از اين منظره از هوش برفت، چون بهوش آمد گفت: خداوندا تو پاك و منزهى من توبه كردم و من نخستين كس از قوم خود باشم كه بناديدنى بودن تو ايمان
دارم. (بحار:4/36 ـ 47)
«خشم و خوشنودى خدا»
هشام بن حكم گويد: از امام صادق (ع) سؤال شد: آيا خداوند خشم و خوشنودى دارد؟ فرمود: آرى، ولى نه چنانكه در مخلوقين است، زيرا رضا (خوشنودى) و خشم در مخلوق چيزى است كه بر آنان عارض شود و شخص را از حالى بحالى برگرداند و در شخص اثر نهد و با شخص تركيب گردد، و آفريدگار چيزى به وجودش درنيايد، او از حيث ذات و معنى واحد است (تركيب و جزء ندارد) پس خوشنودى او عبارتست از ثواب او و خشمش عقاب و كيفر او است بى آنكه چيزى (مانند خشم و خوشنودى) بر او عارض شود و او را بهيجان آرد و از حالى بحالى دگرگون سازد كه چنين چيزى صفت مخلوقين ناتوان محتاج است. (بحار:4/66)
«قدرت خدا»
محمد بن عرفه گويد: از حضرت رضا(ع) پرسيدم آيا خداوند موجودات را بقدرت آفريده يا بدون قدرت؟ فرمود: نشايد كه خداوند اشياء را بوسيله قدرت آفريده باشد چه اگر چنين گفتى قدرت را چيزى جز خدا تصور كرده اى كه خداوند آنرا براى آفرينش ابزار قرار داده و اين شرك است (كه قدرت را شريك خدا ساخته اى) خير، خدا بذات خود توانا است نه به قدرت.
جناب محمدصادق نجمی در ص 153 می‌گوید : خدای اهل سنت، دارای دست است :
جواب آقای شاهوزهی :
بلی جناب : خدای اهل سنت نه کور است و نه فلج و تمام آن احادیث، صحیح و ثابت هستند،، چرا آیات قرآن را درین مضمون نیاوردید،، اکنون بنده آیات این صفت خداوند را از قرآن عثمانی نقل می‌کنم.
1- (یس : 71)
«آیا ندیدند که از آنچه با دستهای خود به عمل آوردیم چهارپایانی برای آنان آفریدیم که آنان مالک آن هستند».
2- (ص : 75)
«ای ابلیس چه چیزی مانع تو شد که بر مخلوقی که با دو دست خود او را آفریدم سجده کنی آیا تکبر کردی یا از برترینها بودی (برتر از اینکه فرمان سجود به تو داده شود».

پاسخ ما
در اینجا باید گفت که منظور از دست همان قدرت(دست قدرت) بر ایجاد است نه چیز دیگر که متاسفانه آقای شاهوزهی باز برداشتی ظاهر بینانه وکودکانه از آیات دارد
حال از ایشان سوالی می کنیم ومی گوییم مخلوقاتی که الان در حال ایجاد شده هستند گیاهانی که می رویند جانورانی که متولد می شوندو... آیا اینان به قدرت طبیعت آفریده می شوند ویا با اراده وقدرت خداوند بدیهی است که قسم دوم پاسخ سوال است
مثلا کسی می گوید دست قضا ما را به اینجا آورد که منظورش این نیست که قضا دست دارد بلکه منظورش قدرت سرنوشت است که در ادبیات فارسی به این موارد مجاز می گویند اما در مجاز باید قرینه ای باشد تا مقصود فهمیده شود که در علم ادبیات به آن علاقه می گویند که به علاقه دست وقدرت در دست قضا علاقه سببیت(علت ومعلول) گفته می شود یعنی علت را (دست) می آورند واز آن معلول ( قدرت نتیجه وجود دست است) را اراده می نمایند واز این نوع مجازها وکنایه هادر قرآن کریم زیاد است
یا وقتی. وقتي قرآن كريم درباره خداوند مي فرمايد: »ان الله سميع « بدين معنا است كه خداوند شنوا است .
»شنوا« بودن خداوند; يعني , اين كه خداوند صداها را مي شنود و به عبارت دقيق تر نسبت به شنيدني ها آگاهي دارد. اما چنين نيست كه او براي آگاهي از مسموعات (مثل ما) نيازمند ابزارهاي حسي چون گوش باشد. انس ذهني ما با شنوايي , با گوش است ; از اين رو از واژه »سميع « علاوه بر معناي شنوايي , ابزار مادي آن را نيز به ذهن مي آوريم . در حالي كه اين ابزار از حقيقت معناي »شنوا« خارج است . به عنوان مثال روزگاري با شنيدن لفظ »چراغ «, مردم از آن ظرفي را مي فهميدند كه داراي روغن , نفت , فتيله و شعله آتش است كه اطراف خود را روشن مي كند. پس از مدتي كه الكتريسيته كشف و چراغ برق اختراع شد, لفظ چراغ به وسيله اي اطلاق گرديد كه داراي يك حباب است و با جريان الكتريسيته ايجاد روشني مي كند و در آن از نفت , روغن , فتيله و شعله آتش خبري نيست . پس در حقيقت معناي چراغ , نفت , فتيله و شعله دخالت ندارد; بلكه حقيقت آن , چيزي است كه در چراغ هاي برقي نيز وجود دارد و هرگاه چراغ هايي اختراع شود كه بدون برق ايجاد روشني كند, باز به آن »چراغ « گفته مي شود; چون برق نيز دخالتي در معناي چراغ ندارد. پس اين انس ذهني مردم هر دوره , با مصاديق متعارف مفهوم »چراغ « است كه باعث مي شود, فتيله يا برق را دخيل در معناي »چراغ « بداند; در حالي كه حقيقت معناي چراغ خالي از اين ابزار است . درباره صفت »سميع « نيز چنين است . انس ذهني ما بامصاديق مادي »سميع « باعث مي شود ابزار مادي شنيدن را, داخل در معناي آن بدانيم . براي مطالعه بيشتر ر.ك : الميزان , ج 1, ص 12. صفات ديگر خداوند (مانند بصير, عليم , قدير و...) نيز همين گونه است و همه اين الفاظ معناي واحدي را مي رسانند و آن علم مطلق الهي به همه امور است . دوم : به فرض كه ظاهر و مفاد اين گونه آيات , تجسيم خداوند باشد; آيات ديگري وجود دارد كه هرگونه تجسيم را از خداوند نفي مي كند; مانند: »ليس كمثله شي ئ« و »سبحان الله عما يصفون «.
در روايات نيز خداوند به وضوح از هرگونه تجسيم مبرا دانسته شده است . گذشته از اين كه ادله عقلي نيز بر آن دلالت دارد. مثلا" تعبير (يد) در آيه (يدالله فوق ايديهم ) كنايه از قدرت خداوند است و اين گونه تعابير كنايي , در هر زباني رواج دارد.
در آيه شريفه «يدالله فوق ايديهم؛ دست خداوند برتر از دست هايشان مي باشد» (فتح، آيه 10).
در اين آيه از تشبيه معقول به محسوس استفاده شده است كه منظور از دست، نماد قدرت و يا نماد عهد و پيمان است و در بسياري از موارد استعمال به منظور پنجه دست نيست و از آنجا كه به دليل علمي و ساير دلايل ثابت شده كه خداوند جسم ندارد و اعضا ندارد به جهت نزديكي مفهوم به ذهن از آنچه نزد شنونده محسوس است براي بيان يك مفهوم عقلي استفاده شده است.
جواب اعتراضی که در صفحه 157 آمده و گفته :
اعتراض شماره 6-7 نجمی در باب توحید، ص 158 که می‌گوید : خدای صحیحین ساق خود را نشان می‌دهد
خدائی که دارای پا است،،.
جواب آقای شاهوزهی :
کلمه ساق در قرآن مجموعه عثمانی سوره القلم آیه 42 آمده است :
(قلم : 42)
«(بخاطر بیاورید) روزی را که ساق پاها برهنه می‌گردد و دعوت به سجود می‌شوند امّا نمی‌توانند سجود کنند».
ترجمه از مکارم شیرازی،، اهل سنت هم مطابق آیه هفت آل عمران می‌گویند :
( (آل عمران : 7)
آن احادیثی که جناب نجمی آورده صحیح و موافق و مطابق با آیه 42 سوره القلم هستند جناب آیه‌الله شیرازی ساق را به ساق پاها ترجمه نموده و مطابق عقیده اهل سنت رفتار نموده است :
(آل عمران : 7)
امّا اعتراض به این که خدا دارای پا است و حدیث انس و ابوهریره(رضی الله عنهما) را نقل نموده صحیح‌اند، این را هم اهل سنت مثل باقی اوصافی که در قرآن به صراحت آمده و هیچ محل تأویل هم نداشته قبول کرده و به آن عقیده دارند، مطابق آیه هفت آل عمران و هیچ مشکلی هم بحمدالله نداریم و نخواهیم داشت//.
ثانیا جناب نجمی و عبدالحسین، و ابوریه و احمد امین و دیگران در مورد آیه 30 سوره ق چه
می‌گویند :
(ق : سی)
«روزی که به جهنم می‌گوییم، آیا پر شده‌ای و او می‌گوید آیا افزون بر این هم هست».

پاسخ ما
با دقت در آیه مشخص می شود که منظور از ساق همان ساق مجرمین است واصلا ربطی به خدا ندارد اینک به ترجمه آیه الله مکارم شیرازی در مورد همین آیه دقت کنید
به خاطر بياوريد ((روزى را كه (از شدت ترس و وحشت ) ساق پاهابرهنه مى گردد و دعوت به سجود مى شوند اما نمى توانند)) سجود كنند (يوم يكشف عن سـاق ويدعون الى السجود فلا يستطيعون ).
مشکل اهل سنت این است که هر جا کلمه اینچنینی دیده اند فورا آنرا به صورت ظاهری معنا وبرای آن روایت وداستانی را ساخته اند

آقای شاهوزهی در ادامه می نویسد :
، ایهام و دلالت صریح بر اثبات تجسم تراشیده شما است و در قرآن به وضوح آمده است، پس جناب عالی دست از این قرآن بردارید یا بهمان ادعای تحریف خود ادامه بدهید زیرا آنچه در کتب صحیحن دیده‌یید در قرآن موجود هم می‌بینید،، مثل یدُالله مغلولهٌ غُلَّت اَیدیهم، بلْ یداهُ مَبسوطتان،، خلقتُ بیدیَّ، ممّا عملتْ ایدینا،، تعرجُ الملائکةُ و الروحُ الیه، فاذا قرأنةُ،، الی ربه سبیلاً،، و جاء ربکَ و الملکُ صفاً صفاً،، انَّ الله یحبُ،، کتب ربکم علی نفسه الرَّحمة،، و غضب اللهُ علیه،، ما اسخطَ اللهُ،، فلما آسفونا،، و لکنْ کره اللهُ،، یأتیهمُ اللهُ فی ظللٍ منَ الغَمام،، یأتی ربُّک،، وجهُ ربِّک،، وجههُ،، باعینِنا،، علی عَینی،، سمعَ الله،، والله یسمعُ،، اسمعُ واَری،، واللهُ خیرالماکرین و... (نمونه) در همه آیات مذکور دلالتی صریح بر اثبات تجسم (بنا بر ادعای شما) برای خداوند متعال علناً وجود دارد.
جواب ما:
آقای شاهوزهی می گوید ما این نوع عبارات را تاویل نمی کنیم و فقط سر بسته آنرا قبول داریم ولی مشکل اینجاست که اینها فقط چیزهایی است که ایشان می گوید وهمانطور که تاکنون روایات صحیح بخاری را در این موارد بررسی کرده ایم مشخص شده است که اهل سنت این عبارات را طوری به کار برده اند که آنها را جز به معنای جسمانی بودن نمی توان تصور کرد حال به روایت بخاری در مورد پای خداوند دقت نمایید :
درباره پای خدا روايات متعددى نقل شده كه همه آنها يا از انس بن مالك است يا از أبو هريرة و نيز همه آنها مربوط به پر نشدن جهنّم است. از يك طرف خداوند در قرآن مى‏فرمايد كه ما جهنّم را از پيروان ابليس پر مى‏كنيم و از طرفي ديگر جهنّم خيال پرشدن ندارد! و لذا بايد چاره‏اى براى اين مشكل بزرگ انديشيد ! روايت زير كه نمونه‏اى از آن روایت هاست
... وأمّا آتش، پس آن پر نمى‏شود تا آنكه (خداوند) پايش را (در آن) قرار مى‏دهد در اين هنگام است كه (جهنّم) مى‏گويد بس است بس است (و در بعض روايات سه بار آن را مى‏گويد).( صحيح بخارى، ج 6، ص 173، تفسير سوره ق، و ج 9، ص 143 و 164،)

اينجاست كه جهنّم پر مى‏شود و قسمتهاى مختلف آن بهم جمع مى‏شوند
آیادر اینجا می توان پا را جور دیگری تفسیر کرد چیزی که در روایت بوضوح آمده است این است که وخداوند پایش را می گذارد جهنم پر می شود پس لابد این پا جرمی وحجمی دارد که جهنم را اشغال می کند (سبحان الله عما یصفون )
آقای شاهوزهی هم مثل سایر علمایشان تمام حرفش این است که خدا دارای دست وپا وچشم و... است ولی این اعضا به گونه ای است که شایسته ذات او باشند ودر نهایت هم می گویند با این حال خدا را می توان در آخرت با چشم سر دید
حال باید به این آقایان با هوش گفت وقتی انسان بتواند چیزی را ببیند لابد باید آن چیز جسم باشد و بیننده باید بر آن چیز احاطه داشته باشد حال اگر ما اینها را در مورد خداوند بگوییم
باز او را در حد یک مخلوق پایین آورده ایم پس فرقی نمی کند که بگویید این اعضا شایسته ذات اوست چرا که در آخر شما می گویید که او را می شود دید وهمین تنزل دادن ذات خدا به مقام وذات مخلوق است خدایی خدا ایجاب می کند که دیده نشود ( چون لازمه اش احاطه بیننده بر او می باشد که محال است که که مخلوق بر خالق احاطه داشته باشد وباید که در این صورت اعضایی داشته باشد که در این صورت نیازمند به اعضای خود می باشد واین با خدایی خدا وعلة العلل بودن او سازگار نیست )
اینک سوالی را که من از یکی از سایت های اهل سنت در مورد رویت خدا شخصا پرسیده ام را ملاحظه بفرمایید :
متن سوال
سلام علیکم
آیا دیدن خداوند (در دنیا یا قیامت ) با همین چشم سر امکان پذیر است ؟

متن جواب :
در دنيا ديدن خداوند امكان پذير نيست، همانطور كه خداوند متعال در قرآن به موسى عليه السلام فرمود: "انك لن ترانى"، و پيامبر صلى الله عليه و سلم نيز در بيدارى خداوند را نديده است، و هنگامى كه از او سؤال شد كه در اسراء و معراج آيا خداوند را ديد فرمود "نورٌ أنّى أراه" (صحيح مسلم)، يعنى: "نورى است كه چگونه ميتوانم آنرا ببينيم" پس حجاب خداوند سبحانه و تعالى نور است و كسى نميتواند آنرا در اين دنيا ببيند، اما در خواب ممكن است هر بنى آدم خداوند را ببيند ولى معنايش نيست كه خداوند در واقع به همان صورت و همان صفت و کیفیت ميباشد (ليس كمثله شيئ).

اما در آخرت شكى نيست كه اهل بهشت خداوند را خواهند ديد و بيشترين لذت اهل بهشت در نظر به پروردگارشان خواهد بود، خداوند متعال ميفرمايد:

وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَاضِرَةٌ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ (القيامة : 23-22)
يعنى: "در آن‌ روز چهره‌هايي‌ تازه‌ و خرم هستند، نظركننده‌اند به‌ سوي‌ پروردگار خود"

پس به ‌سوی‌ آفريننده‌ و مالك‌ امر خود مي‌نگرند و او را آشكارا با چشم‌ سر مي‌بينند. احاديث‌ صحيح‌ نيز متواترا بر اين‌ امر تأكيد شده اند كه‌ بندگان‌ در روز قيامت‌ بچون هيچ‌گونه‌ حجابي‌ به ‌سوي‌ پروردگارشان‌ مي‌نگرند، همانگونه‌ كه‌ به‌ سوي‌ ماه‌ شب‌ چهارده‌ مي‌نگرند و اين ‌احاديث‌ از صحت‌ و تواتر بدان‌ پايه‌ قرار دارند كه‌ دفع‌ و منع‌ آنها ممكن‌ نيست‌ چنانكه‌ ابن ‌كثير به‌ نقل‌ آن‌ احاديث‌ پرداخته‌ و به‌ دنبال‌ آن‌ مي‌افزايد: "اين‌ مسأله‌ بحمد الله در ميان‌ صحابه‌ و تابعين‌ و سلف‌ اين‌ امت‌ مسئله‌ اجماعي‌ است‌ چنان‌كه‌ در ميان‌ ائمه‌ اسلام‌ نيز مورد اتفاق‌ مي‌باشد".

نوار اسلام
IslamTape.Com
ودر آخر فرمایشات مولی الموحدین امیر مومنان علی (ع) را در مورد ذات خدا از نهج البلاغه می آوریم تا همگان بدانند فرق بین مکتب فکری وعقیدتی اهل سنت با شیعه از زمین تا آسمان است :

مع كل شي لا بمقارنه و غيركل شي لابمزايله. او با همه چيز است نه به گونه اي كه همتاي چيزي واقع شود
. و غير از همه چيز است ولي نه آن گونه كه از اشيا جدا باشد.
ليس في الاشيا بوالج ولاعنها بخارج. در اشيا حلول نكرده و با اين حال از هيچ چيز بيرون نيست

بان من الاشيا بالقهر لها و القدره عليها و بانت الاشيا منه بالخضوع
. مغايرت و جدايي او از اشيا به اين است كه او قاهر و قادر و مسلط بر آنهاست و مغايرت و جدايي اشيا از او به اين نحو است كه خاضع و مسخر پيشگاه كبريايي اويند.

الحمدالله الذي بطن خفيات الامور و دلت عليه اعلام الظهور
سپاس مخصوص خداوندي است كه به امور پنهاني دانا است و نشانه هاي ظاهر بر هستي او دلالت دارد
.
الحمدالله الدال علي وجوده بخلقه و بمحدث خلقه علي ازليته
سپاس خدايي را سزاست كه به وسيله آفريده هايش بر وجود و هستي خويش راهنماست و نوپيدايي آفريده هايش بر ازلي بودن او گواه است .
فالويل لمن جحد المقدر و انكر المدبر و زعموا انهم كالنبات مالهم من زارع ولا لاختلاف صورهم صانع ولم يلجاوا الي حجه فيما ادعوا والا تحقيق لما اوعوا و هل يكون بنا من غيربان او جنايه من غير جان :
واي بر كسي كه ايجاد كننده را انكار كرده به نظم آورنده را باور ندارد. منكران آفريدگار گمان دارند كه ايشان مانند گياه و علفهاي خودرويند كه بدون برزگر مي رويند و صورتهاي گوناگونشان را آفريننده اي نمي باشد. و در آنچه ادعا كردند به حجت و دليل متكي نبودند و آنچه باور نمودند برايشان محقق و يقيني نبود. آيا ساختماني بدون بنا كننده ممكن است پديد آيد يا جنايتي بي جنايت كننده

يامن دل علي ذاته بذاته :
اي خدايي كه با نور وجود خود به ذات خويش راهنمايي !

فهو الذي تشهد له اعلام الوجود علي اقرار قلب ذي الجحود تعالي الله عمايقوله المشبهون به و الجاحدون له علوا كبيرا :
اوست آفريدگاري كه نشانه هاي هستي بر اقرار و اعتراف قلبي منكر او گواهي مي دهد و خداوند از گفتار آنهايي كه او را به آفريدگان تشبيه مي كنند و كساني كه او را انكار مي نمايند منزه است .
آن حضرت درباره يگانگي خداوند فرموده است :
من وصفه فقد حده و من حده فقد عده و من عده فقد ابطل ازله :
هركس خدا را توصيف كند محدودش دانسته و هر كه او را محدود بداند به شمارشش درآورده و در آن صورت ازليت الهي را رد كرده است .
دليله آياته و وجوده اثباته و معرفته توحيده و توحيده تمييزه من خلقه و حكم التمييز بينونه صفه لابينونه عزله انه رب خالق غيرمربوب مخلوق كل ما تصور فهو بخلافه ... ليس باله من عرف بنفسه هو الدال بالدليل و المودي بالمعرفه اليه
. آيات و نشانه هاي قدرت برهان قطعي بر اثبات هستي خداست بلكه وجود او گواه هستي او است . شناخت او همان يگانه دانستن اوست و توحيد واقعي جدا دانستن او از مخلوقات است و مقتضاي جدا دانستن اين است كه اين جدايي از سنخ جدا بودن صفت از موصوف است نه از نوع جدايي آنچه بر كنار و بي ارتباط است . او خدا و آفريدگار مطلق است و خود آفريده و پرورده شده نيست . هر چه در ذهن تصور شود او برخلاف آن است ... آنچه به تمام ذات و حقيقت شناخته گردد خدا نيست او است كه با گواهي (غيراز ذاتش ديگران را) به خود رهنمون مي شود. ابن ميثم بحراني در شرح اين گفتار مي نويسد :
امام علي (ع ) در اين كلام براي خداوند صفاتي ثبوتي و سلبي را برشمرده و او را از هر كيفيتي كه گوياي جسميت او باشد منزه مي داند و بر هر چه به توحيد مطلق بينجامد اصرار دارد
زيرا كيفيات با ذات واجب الوجودي او تعارض دارد و با جسميت سازگار است و او منزه است از اينكه مثل يا شبيهي ـ آن گونه كه ديگران براي او قائل شده اند ـ داشته باشد زيرا مثل و شبيه داشتن با وحدت و وجوب ذات باري سازگار نيست چون هر چه در خيال و وهم آدمي بگنجد همه سايه و شبح هاي اجسام است نه خداوند
ابن ابي الحديد دراين باره مي گويد :
اگر خدا آن گونه است كه علي (ع ) گويد ـ كه در ذات خود شبيه و نظير و كيفيت ندارد ـ به هيچ چيز مثل اجزا جوارح اعضا اعراض حد نهايت و انقطاع توصيف نمي شود يعني همان كه علي (ع ) فرمود (ليس في الاشيا بوالج و لاعنها بخارج ) نه داخل در اشيا است و نه خارج از اشيا

مرحوم شيخ صدوق در شرح اين جملات مي نويسد :
امام علي (ع ) هر آنچه را كه دلالت بر جسميت خداوند كند از او سلب كرده است .

ومن الله التوفیق وعلیه التکلان

منابع وماخذ
1- خدا در صحاح نوشته حسین طیبیان
2- کتاب معانی وبیان نوشته دکتر سیروس شمیسا انتشارات پیام نور
3- موسسه امام صادق (ع) درگاه پاسخگویی به مسائل دینی
4- موسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
5- سایت تبیان همدان
6- مرکز جهانی اطلاع رسانی آل البیت

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .