شبهه به امامت امیرالمومنین و امامت ائمه عليهم السلام با استفاده از خطبه 173 نهج البلاغه

سوال:
در خصوص خطبه 173 که در آن حضرت علی خلافت انتصابی جمعی را حجت می داند جوابتان چیست؟

جواب:
اشکال کننده، اول و آخر خطبه را نخواندند و حذف كردند. امير المومنين (عليه السلام) از ويژگي‌هاي يك حاكم اسلامي كه زيبنده براي خلافت است حرف مي‌زند و مي‌گويد:
أيها الناس! إن أحق الناس بهذا الأمر أقواهم عليه و أعلمهم بأمر الله فيه.
اي مردم! سزاوارترين اشخاص به خلافت، كسي است كه در تحقّق حكومت نيرومندتر و در آگاهي از فرمان خدا داناتر باشد.
يعني در طول اين مدت، آقاياني كه خليفه شدند و بارها گفتند:
لولا علي لهلك ابوبكر.
فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج4، ص470
لولا علي لهلك عمر.
فيض القدير شرح الجامع الصغير للمناوي، ج4، ص470 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1103 ـ تفسير السمعاني، ج5، ص154 ـ تفسير الرازي، ج21، ص22 ـ مناقب علي بن أبي طالب لإبن مردويه الأصفهاني، ص88 و ...
لولا علي لهلك عثمان.
زين الفتي في سورة هل أتي، ج1، ص317
اينها نه توانايي اداره خلافت را داشتند و نه آن علم شايسته در أوامر إلهي را داشتند. چون تنها كسي كه درباره او گفته شد:
أنا مدينة العلم و علي بابها.
المستدرك الصحيحين للحاكم النيشابوري، ج3، ص126
حضرت علي (عليه السلام) بود.
در مدت بعد از رحلت نبي مكرم (صلي الله عليه و آله)، امير المومنين (عليه السلام) يك مورد هم به أحدي از صحابه مراجعه نكرده است و تمام خلفاء و صحابه و غيره، هر جايي كه به مشكل برمي‌خوردند، به حضرت علي (عليه السلام) مراجعه مي‌كردند. إبن عباس در روايت متعدد آورده است كه 90٪ علوم در نزد حضرت علي (عليه السلام) است و 10٪‌ نزد ديگران است و حضرت علي (عليه السلام) در آن 10٪ هم با ديگران شريك است:
و الله! لقد أعطي علي ابن أبي طالب تسعة أعشار العلم و أيم الله! لقد شارككم في العشر العاشر.
الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1104 ـ أسد الغابة لإبن الأثير، ج4، ص22
حتي خود عايشه هم در مورد علم حضرت علي (عليه السلام) مي‌گويد:
قالت عائشة: علي أعلم الناس بالسنة.
التاريخ الكبير للبخاري، ج2، ص255 و ج3، ص228 ـ الإستيعاب لإبن عبد البر، ج3، ص1104 ـ تاريخ مدينة دمشق لإبن عساكر، ج42، ص408 ـ نظم درر السمطين للزرندي الحنفي، ص133 ـ الوافي بالوفيات للصفدي، ج21، ص179 ـ المناقب للخوارزمي، ص91
پس امير المومنين (عليه السلام) در اول خطبه، طعنه‌اي به خلفاء گذشته دارد.
در ادامه خطبه هم اشاره‌اي دارد به قيام معاويه و به صراحت مي‌فرمايد:
ألا و إني أقاتل رجلين: رجلا ادعي ما ليس له و آخر منع الذي عليه.
آگاه باشيد‍! من با دو كس پيكار مي‌كنم: كسي كه چيزي ـ امامت و خلافت ـ را ادّعا كند كه از آن او نباشد و آن‌كس كه از اداي حق سر باز زند ـ و مانع عمل به حق باشد ـ .
يعني با طلحه و زبير و عايشه كه سدّ راه عمل به حق هستند و با معاويه‌اي كه ادعاي خلافت مي‌كند، مي‌جنگم.
پس اين خطبه به ضرر آقايان است.
امير المومنين (عليه السلام) در وسط خطبه هم مي‌فرمايد:
و لعمري! لئن كانت الإمامة لا تنعقد حتي يحضرها عامة الناس، فما إلي ذلك سبيل و لكن أهلها يحكمون علي من غاب عنها، ثم ليس للشاهد أن يرجع و لا للغائب أن يختار.
به جانم سوگند! اگر شرط انتخاب رهبر، حضور تمامي مردم باشد، هرگز راهي براي تحقّق آن وجود نخواهد داشت. بلكه آگاهان داراي صلاحيّت و رأي و اهل حل و عقد (خبرگان ملّت) رهبر و خليفه را انتخاب مي‌كنند، كه عمل آنها نسبت به ديگر مسلمانان نافذ است. آنگاه نه حاضران بيعت كننده، حق تجديد نظر دارند و نه آنان كه در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابي ديگر را خواهند داشت.
يعني معاويه‌اي كه مي‌گويد اجماع أمت اسلامي بر خلافت حضرت علي (عليه السلام) نيست و ما با حضرت علي (عليه السلام) بيعت نكرديم، پس بيعت حضرت علي (عليه السلام) مشروع نيست، آقا امير المومنين (عليه السلام) از باب:
وَ جَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ
سوره نحل/آيه125
مي‌گويد: اگر شما ملاك‌تان اين است كه بايد تمام مردم براي بيعت با خليفه بيايند تا او خليفه شود، اصلاً اين امكان‌پذير نيست. با آن گستردگي حكومت اسلامي در آن زمان و اختلاف آرائي كه بود، عملي نيست. حتي اين ملاك در مورد خلافت ابوبكر و عمر و عثمان هم نبود. هم‌چنين مي‌گويد اگر منظور شما بيعت كردن مهاجرين و انصار است و معتقديد آنها با ابوبكر بيعت كردند و خلافت ابوبكر مشروعيت پيدا كرد، در نامه 6 نهج البلاغه مي‌فرمايد:
إنه بايعني القوم الذين بايعوا أبا بكر و عمر و عثمان علي ما بايعوهم عليه، فلم يكن للشاهد أن يختار و لا للغائب أن يردّ و إنما الشوري للمهاجرين و الأنصار، فإن اجتمعوا علي رجل و سموه إماما كان ذلك لله رضي، فإن خرج من أمرهم خارج بطعن أو بدعة ردوه إلي ما خرج منه، فإن أبي قاتلوه علي أتباعه غير سبيل المؤمنين و ولاه الله ما تولي ولعمري! يا معاوية! لئن نظرت بعقلك دون هواك لتجدني أبرأ الناس من دم عثمان و لتعلمن أني كنت في عزلة عنه إلا أن تتجني فتجن ما بدا لك.
همانا كساني با من بيعت كرده‌اند كه با ابو بكر و عمر و عثمان با همان شرايط بيعت كردند. پس آن‌كه در بيعت حضور داشت، نمي‌تواند خليفه‌اي ديگر انتخاب كند و آن‌كس كه غايب بود، نمي‌تواند بيعت مردم را نپذيرد. همانا شوراي مسلمين از آنِ مهاجرين و انصار است. پس اگر بر امامت كسي جمع شدند و او را امام خود خواندند، خشنودي خدا هم در آن است. حال اگر كسي كار آنان را نكوهش كند يا بدعتي پديد آورد، او را به جايگاه بيعت قانوني باز مي‌گردانند و اگر سر باز زد، با او پيكار مي‌كنند؛ زيرا كه به راه مسلمانان در نيامده، خدا هم او را در گمراهي‌اش رها مي‌كند.
مي‌خواهد بگويد اگر ملاك شما در بيعت كردن، بيعت مهاجرين و انصار است، همان‌گونه كه آنها با ابوبكر و عمر و عثمان بيعت كردند، آنها با من هم بيعت كردند و اگر مراد شما تمام مسلمانان است، اين أمر امكان‌پذير نيست و اين أمر براي هيچ‌كدام از خلفاء قبلي مهيّا نشد.
مگر چند نفر با ابوبكر بيعت كردند؟ كساني كه با ابوبكر بيعت كردند و او را به عنوان خليفه معين كردند، اگر نفر چهارمي را به ما معرفي كنيد، ما به شما جايزه مي‌دهيم. بزرگان و علماء بزرگ و شخصيت‌هاي برجسته علمي اهل سنت، مانند ماوردي شافعي ـ متوفاي 450 هجري ـ، قرطبي ـ متوفاي 671 هجري ـ، امام الحرمين ـ متوفاي 478 هجري ـ، عضد الدين ايجي ـ بنيان‌گذار كلام اهل سنت و متوفاي 756 هجري ـ و ديگران مي‌گويند خلافت ابوبكر با بيعت 2 يا 3 نفر مشروع شد و او را به عنوان خليفه معرفي كردند و مردم هم آمدند بيعت كردند.
آقاي ماوردي مي‌گويد:
إختلفت العلماء في عدد من تنعقد به الإمامة منهم علي مذاهب شتي، فقالت طائفة: لا تنعقد إلا بجمهور أهل العقد و الحل من كل بلد ليكون الرضاء به عاما و التسليم لإمامته إجماعا و هذا مذهب مدفوع ببيعة أبي بكر رضي الله عنه علي الخلافة باختيار من حضرها و لم ينتظر ببيعة قدوم غائب عنها.
كساني كه مي‌گويند بيعت بايد توسط اهل حلّ و عقد تمام شهرها صورت بگيرد تا رضايت عامه مردم را در پي داشته باشد تا تسليم امامت شوند، اين أمر در بيعت ابوبكر صورت نگرفت و تمام اهل حلّ و عقد در بيعت او شركت نكردند و فقط كساني كه حاضر بودند، با او بيعت كردند و منتظر ديگران نشدند تا آنها هم بيايند بيعت كنند.
الأحكام السلطانية، ص4
حتي امام الحرمين مي‌گويد:
اينها آمدند بيعت كردند و بخشنامه صادر كردند و تمام مردم مدينه هم بيعت نكردند.
در بيعت با ابوبكر، امير المومنين (عليه السلام) و بني‌هاشم تا 6 ماه بيعت نكردند. حتي در صحيح بخاري آمده است:
إن الأنصار خالفونا و اجتمعوا بأسرهم في سقيفة بني ساعدة و خالف عنا علي و الزبير و من معهما.
تمام انصار در أمر خلافت با ما مخالفت كردند و علي و زبير و پيروان آن دو با ما مخالفت كردند.
صحيح البخاري، ج8، ص26
در صحيح بخاري و صحيح مسلم آمده است كه اينها تا 6 ماه بيعت نكردند.
صحيح البخاري، ج5، ص83 ـ صحيح مسلم، ج5، ص154
يعتي كه با فقدان حضرت علي (عليه السلام) باشد، بيعت نيست. إبن حزم آندلسي در المحلي مي‌گويد:
و لعنة الله علي كل إجماع يخرج عنه علي إبن أبي طالب.
المحلي لإبن حزم، ج9، ص345
پس اين خطبه 173 نهج البلاغه، نه تنها به نفع آقايان نيست، بلكه به ضرر آنهاست.

««« و السلام عليكم و رحمة الله و بركاته »»»
حجه الاسلام و المسلمین دكتر سيد محمد حسيني قزويني

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .