شبهه:آيا ولادت حضرت مهدى (ع) فقط از طريق حكيمه، نقل شده است؟

اصل شبهه:
از جمله شبهاتى كه وهابيت در مورد ولادت حضرت مهدى عليه السلام وارد كرده‌اند اين است كه مى‌گويند: در منابع شيعه، ولادت آن‌حضرت تنها از طريق حكيمه نقل شده است و اين خانم هم كه معصوم نيست؛ پس شيعيان چگونه مى‌توانند گفته شخصى را كه معصوم نيست در مورد امر مهمى همانند اثبات ولادت حضرت مهدى عليه السلام كه از اصول مذهب آن‌ها به شمار مى‌رود، بپذيرند.

ناصر قفارى از نظريه پرداز معاصر وهابى در اين باره مى‌نويسد:

فمسألة المهدي وغيبته تسربت عن طريق حكيمة وما أدري كيف يقبلون قول امرأة غير معصومة في اصل المذهب.

مسأله [ولادت] مهدى و غيبت او، از طريق حكميه نقل شده‌است، و من نمى‌دانيم شيعيان گفته يك زن غير معصوم را در باره مسأله اى كه مربوط به اصل مذهب شان است چگونه مى‌پذيرند.

ناصر بن عبد الله القفاري، أصول مذهب الشيعة، ج2 ص1024، ناشر: دار الرضا ـ الجيزة.
مقدمه:

قبل از پرداختن به پاسخ، لازم است به دو مطلب مهم كه اصل بحث را روشن مى‌كند، اشاره شود:
مطلب اول: مغالطه در استدلال قفاري

قفارى در اين متن، كبرى و صغرى چيده و بعد از راه مغالطه تلاش كرده است كه عقيده شيعه را زير سؤال ببرد.

صغراى استدلال: شهادت حكيمه براى ولادت حضرت مهدى، شهادت يك زن غير معصومه است؛

كبرى: با شهادت يك زن غير معصوم نمى‌توان امر مهمى مثل اصل مهدويت را به اثبات رساند؛

نتيجه: شيعيان نمى‌توانند اصل مسأله مهدويت را ثابت كنند.

اين استدلال قفارى داراى اشكالات متعددى است كه ما به اختصار به آن خواهيم پرداخت:
الف: حيات يك شخص، دلالت بر ولادت او مي‌كند !

براي اثبات وجود يک شخص، ديدن او در هنگام تولد و يا حتى اثبات تولد او هم لازم نيست؛ زيرا كسى كه وجود خارجى دارد و يا وقتي عده‌اي گفته‌اند ما او را ديده‌ايم و اقرار به وجود او داريم خود به خود تولد او ثابت مى‌شود! در باره حضرت مهدى عليه السلام نيز قضيه از همين قرار است كه رواياتش را مفصل خواهيم آورد.

گذشته از اين روايات، كه تعداد قابل توجهى از ياران و شيعيان امام عسكرى عليه السلام اعتراف به رؤيت آن حضرت كرده‌اند،‌ بزرگان اهل سنت نيز به ولادت آن حضرت معترف‌اند كه در پايان اين مقاله به كلام آنها اشاره خواهد شد.

ما از قفارى و امثال ايشان مى‌پرسيم:‌ آيا اين اعترافها، براى اثبات ولادت و پذيرش مسأله مهدويت كافى نيست كه شما شهادت حكيمه را بهانه براى انكار مهدويت قرار داده‌ايد؟
ب: هيچ كس براي اثبات ولادت ديگري، شهادت يك معصوم را شرط نمي‌داند!

اصل اشكال قفارى غلط است و با توجه به عقيده شيعه و سنى اساس و مبنايى ندارد؛ زيرا هيچ يكى از علماى شيعه نگفته‌اند و يا در كتابهايشان ننوشته‌اند كه براى اثبات تولد يك شخص، حتماً فرد معصوم شهادت بدهد چنانچه علماى اهل سنت هم اين سخن را نگفته‌اند. آيا براى اثبات خليفه اول و دوم و سوم و عائشه و حفصه و ابوهريره و معاويه و حتى خود قفارى، جماعتى از مردم جمع شده و شهادت داده‌اند؟!

ظاهراً قفارى و امثال او،‌ تا آن اندازه در مورد مهدويت تعصب به خرج داده‌اند كه از قانون بين المللى و عرفى هم به كلى غافل شده‌اند و هيچ قانونى را در پيش چشم خودشان نديده‌اند.

در نتيجه، اشكال او تنها و تنها مغالطه‌اى است كه ناشى از چشم‌پوشى از حقايق به‌خاطر انكار عقايد شيعه است كه نه مبنايى در مكتب فريقين دارد و نه عقل سليم و عرف انسانى آن را مى‌پذيرد.
ج: در امور مربوط به زنان، شهادت يك زن هم كافي است !

حتى اگر فرض بگيريم كه اين مساله از مسائلى باشد كه نياز به شاهد داشته باشد (يعنى فرض بگيريم كه اصل ولادت از مادر نيازمند شهادت باشد)؛ اما اين مساله قطعاً از مسائلى نيست كه شهادت يك زن در آن كفايت نكند. به همين جهت علماى شما در اين مساله، شهادت يك زن را نيز (حتى غير معصومه) كافى مى‌دانند. براى اثبات مطلب فتواى چند تن از علماى شما را نقل مى‌كنيم:

عبد الرزاق صنعانى فتواى شعبى و حسن بصرى را اين‌گونه نقل كرده‌است:

عبد الرزاق عن الثوري قال أخبرني أشعث عن الشعبي والحسن قالا: تجوز شهادة المرأة الواحدة فيما لا يطلع عليه الرجال.

از شعبى و حسن بصرى گفته اند: شهادت يك زن، در مسائلى كه مردان از آن آگاهى پيدا نمى كنند (مثل ولادت و رضاع و حيض و...) كفايت مى‌كند!

الصنعاني، أبو بكر عبد الرزاق بن همام (متوفاي211هـ)، مصنف عبد الرزاق، ج8، ص333، تحقيق: حبيب الرحمن الأعظمي دار النشر: المكتب الإسلامي- بيروت، الطبعة: الثانية1403

ابن قدامه يكى از علماى حنبلى در باره شهادت يك زن مى‌گويد:

ولا نعلم بين أهل العلم خلافا في قبول شهادة النساء المنفردات في الجملة، قال القاضي والذي تقبل فيه شهادتهن منفردات خمسة أشياء الولادة والاستهلال والرضاع والعيوب تحت الثياب كالرتق والقرن والبكارة والثيابة والبرص وانقضاء العدة.

در ميان اهل علم در پذيرش شهادت يك زن فى الجمله اختلافى نيست. قاضى گفته است: شهادت يك زن در پنج جا مورد قبول است: ولادت، استهلال، رضاع، عيوب موجب فسخ نكاح و سپرى شدن عده.

المقدسي الحنبلي، شمس الدين أبي الفرج عبد الرحمن بن محمد بن أحمد بن قدامة (متوفاى682هـ)، الشرح الكبير على متن المقنع، ج12، ص97، ناشر: دار الكتاب العربي للنشر والتوزيع ـ بيروت.

شمس الدين دمشقى از علماى اهل سنت فتواى احمد بن حنبل در كافى دانستن شهادت يك زن را در مورد ولادت از اسحاق بن منصور اين‌گونه آورده‌است:

وقال إِسْحَاقُ بن مَنْصُورٍ: قُلْت لِأَحْمَدَ: هل تَجُوزُ شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ؟ قال: شَهَادَةُ الْمَرْأَةِ في الرَّضَاعِ وَالْوِلَادَةِ فِيمَا لَا يَطَّلِعُ عليه الرِّجَالُ. قال: وَأُجَوِّزُ شَهَادَةَ امْرَأَةٍ وَاحِدَةٍ إذَا كانت ثِقَةً فَإِنْ كان أَكْثَرَ فَهُوَ أَحَبُّ إلَيَّ.

اسحاق بن منصور مى‌گويد: براى احمد بن حنبل گفتم: آيا شهادت يك زن كافى است؟ گفت: شهادت يك زن در باره رضاع،‌ و ولادت و امورى كه مردان بر آنها اطلاع ندارند. اسحاق بن منصور مى‌گويد: من شهادت يك زن را در صورتى كه موثق باشد، كافى مى‌دانم، اما اگر بيشتر باشد در نزد من محبوب تر است.

الزرعي، أبو عبد الله شمس الدين محمد بن أبي بكر بن أيوب بن سعد الدمشقي (متوفاي751 هـ)، الطرق الحكمية في السياسة الشرعية، ج1، ص118، تحقيق: د. محمد جميل غازي، دار النشر: مطبعة المدني – القاهرة، طبق برنامه الجامع الكبير.

وحتى اگر اين روايات و فتاوا نيز نبود، عقل حكم مى‌كرد كه در مسائلى مانند ولادت، شهادت زنان كفايت كند! در همه مكاتب و مذاهب رسم بر اين است كه هنگام تولد، زنان شاهد اين ماجرا هستند و نه مردان. بنا براين، شهادت زنان همانند قابله و كمك كار آن و بقيه زنانى كه احياناً‌ در امر تولد همكارى دارند،‌ كافى است و هنگامى‌كه زنان دست اندر كار در امر ولادت، بر تولد فرزندى شهادت بدهند كسى ديگر حق اعتراض ندارند.

اما قفارى براى زير سوال بردن اصل عقيده مهدويت، شهادت زنان را در امور مختص به آنها نيز منكر مى‌شود !

همگان مى‌دانند كه ولادت حضرت موسى عليه السلام از ديد همگان مخفى بود، جز مادر آن حضرت كسى ديگرى در هنگام تولد او نبود كه شهادت دهد به چشم خود ديده است كه حضرت موسى از مادرش به دنيا آمده باشد؛ اما كسى در اين باره از مادر موسى شاهدى نخواست. اگر ادله نقلى را دليل بر اين مطلب بگيريم، همان ادله نقلى ولادت حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف را به اثبات مى‌رساند. ضمن اين كه شخصى همانند حكيمه شاهد ولادت بوده و بر آن شهادت داده است.
د: عدم اثبات ولادت مصداق مهدي، نمي‌تواند اصل مهدويت را زير سؤال ببرد

قفارى در اين جا بين دو مسأله كاملا مجزا خلط كرده است: الف: اصل عقيده مهدويت؛ ب: اثبات ولادت شخصى كه مصداق مهدى است.

روشن است كه اين دو مسأله با يكديگر تفاوت اساسى دارند و با عدم اثبات ولادت مصداق مهدى، نمى‌توان اصل عقيده مهدويت را زير سؤال برد.

قفارى نمى‌تواند با اين سخن كه حكيمه يك زن غير معصوم است، اصل عقيده مهدويت را زير سؤال ببرد؛ بلكه نهايتا در فرض اثبات شبهه، ادعاى حكيمه براى ولادت حضرت زير سوال مى‌رود و نه عقيده مهدويت؛ زيرا عقيده مهدويت يك مسأله اساسى و ريشه دارى است كه هيچ ربطى به شهادت حكيمه بر تولد حضرت مهدى ندارد؛ و چه حكيمه شهادت بدهد يا شهادت ندهد، اصل اين عقيده سرجاى خود ثابت و پا برجا است؛ زيرا اصل عقيده مهدويت با آيات قرآن، روايات صحيح السند فريقين به راحتى قابل اثبات است و تقريبا جمهور مسلمانان؛ جزه عده اندكى كه ديدگاه آن‌ها در اصل مهدويت خللى ايجاد نخواهد كرد، اعتقاد دارند كه در آخر الزمان يكى از فرزندان حضرت فاطمه سلام الله عليها قيام و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد. اين عقيده ثابت است؛ چه شهادت حكيمه بر ولادت مصداق مهدى قابل قبول باشد يا خير.
هـ: مصداق مهدي (عج) در روايات شيعه با روايات متواتر ثابت شده است:

نكته ديگرى كه بايد مد نظر قرار بگيرد، اين است كه بر فرض كه ادعاى حكيمه مورد قبول قرار نگيرد، اما اين به معنى نفى اصل تولد فرزندى براى امام حسن عسكرى عليه السلام نيست!

زيرا صدها روايت در منابع شيعه با سند‌هاى صحيح وجود دارد كه حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف فرزند امام عسكرى عليه السلام است و آن حضرت بعد از غيبت طولانى قيام و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد؛ همان طورى كه پر از جور و ظلم بوده است.

حال چه شهادت حضرت حكيمه پذيرفته شود يا نشود، مصداق مهدى از ديدگاه شيعه فرد مشخصى است و روايات متواتر و اجماع تمام علماى شيعه آن را به اثبات مى‌رساند.

آيا اينكه براى ابوهريره نام دقيقى مشخص نشده است و نام پدر او نيز به درستى معلوم نيست، يعنى ابوهريره‌اى وجود ندارد؟

ابن حجر عسقلانى از علماى رجال اهل سنت، اسامى ابوهريره را اين‌گونه شرح مى‌دهد:

أبو هريرة الدوسي الصحابي الجليل حافظ الصحابة اختلف في اسمه واسم أبيه قيل عبد الرحمن بن صخر وقيل بن غنم وقيل عبد الله بن عائذ وقيل بن عامر وقيل بن عمرو وقيل سكين بن ودمة بن هانئ وقيل بن مل وقيل بن صخر وقيل عامر بن عبد شمس وقيل بن عمير وقيل يزيد بن عشرقة وقيل عبد نهم وقيل عبد شمس وقيل غنم وقيل عبيد بن غنم وقيل عمرو بن غنم وقيل بن عامر وقيل سعيد بن الحارث هذا الذي وقفنا عليه من الاختلاف في ذلك...

در باره نام ابوهريره و نام پدرش اختلاف شده است: 1. عبد الرحمن بن صخر؛ 2. عبد الرحمن بن غنم؛ 3. عبد الله بن عائذ؛ 4. عبد الله بن عامر؛ 5. عبد الله بن عمر؛ 6. سكين بن ودمة بن هانى؛ 7. سكين بن مل؛ 8. سكين بن صخر؛ 9. عامر بن عبد الشمس؛ 10. عامر بن عمير؛ 11. يزيد عشرقة؛ 12. يزيد بن عبد نهم؛ 13. يزيد بن عبد شمس؛ 14. يزيد بن غنم؛ 15. عبيد بن غنم؛ 16 عمرو بن غنم؛ 17. عمرو بن عامر؛ 18. سعيد بن الحارث.

اين‌ها اسم‌هايى بودند كه بنده توانستم به آن دسترسى پيدا كنم.

العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852هـ)، تقريب التهذيب، ج1، ص680، تحقيق: محمد عوامة، ناشر: دار الرشيد - سوريا، الطبعة: الأولى، 1406 - 1986.

يعنى ثابت نشدن يك مطلب، با دليلى، به اين معنى نيست كه هيچ دليل صحيح ديگرى براى آن مطلب وجود نداشته باشد!

رسول خدا صلى الله عليه وآله از آمدن مهدى موعود خبر داده،‌ طبق روايات صحيح و متواتر شيعه (و گروهى از علماى اهل سنت) فرزند امام حسن عسكرى است؛‌ اما اينكه اسم مادرش چه باشد، مهم نيست. و حتى اگر مسأله تولد از حضرت نرجس هم ثابت نشود، باز وجود مهدى زير سؤال نمى‌رود؛ زيرا ممكن است از همسرى ديگر متولد شده باشد. بنابراين، مهم در تعيين مصداق در عقيده شيعه، پدر آن حضرت است نه مادر.
و: آيا رفع اختلاف در نام مادر نياز به شاهد دارد ؟

براى چه مسأله‌اى شهادت مادر امام زمان عجل الله تعالي فرجه الشريف را احتياج داريد؟ اگر شخصى غريبه بيايد و بگويد من در نسب فلانى شك دارم ! كه آيا او از اين مادر متولد شده است يا از مادرى ديگر، يا اصلا فرزند اين شخص هست يا خير، آيا اصل اين ادعاى او شبهه‌اى ايجاد مى‌كند كه نيازمند شاهد و قضاوت باشد؟ در رابطه با تولد حضرت مهدى عليه السلام، نه اتهامى مطرح است و نه خود پدرش (امام حسن عسكري) آن را انكار كرده‌است؛ پس براى اثبات چه چيزى نيازمند به شهادت دادن باشد؟

ماوردى شافعى مى‌گويد: اگر كسى بگويد من پدر فلانى هستم حكم نسب ثابت مى‌شود و نياز به شاهد ندارد:

دعوى النسب الخاص وهو الواحد يدعي أبا فيقول: أنا ابن فلان، فإن اعترف له بالأبوة ثبت نسبه أو يدعي الواحد ابناً فيقول: هذا ابني، فإن اعترف له بالبنوة ثبت نسبه وصار جميع من ناسبهما عواقل لكل واحد منهما...

دعوى النسب العام: وهو أن يدعي الرجل أنه من قريش وقريش تسمع دعواه ولا تنكره، أو يدعي أنه من بني هاشم وبنو هاشم يسمعون ولا ينكرونه فيحكم بنسبه فيهم بإقرارهم على دعوى نسبهم وبمثل هذا تثبت أكثر الأنساب العامة، فإن تجرد من أنكر نسبه ونفاه عنهم، وقال: لست منهم لم يقبل نفيه له، ولو شهد أنه ليس منهم؛ لأن الشهادة على مجرد النفي لا تصح.

ادعاى نسب خاص، يعنى شخصى بگويد من پسر فلانى هستم، اگر آن پدر نيز اعتراف كند، نسب ثابت مى‌شود؛ يا شخصى بگويد من پدر فلانى هستم، اگر او نيز قبول كند نسب ثابت است و تمام كسانى كه به اين دو ارتباط دارند، حكم نسب را پيدا مى‌كنند...

ادعاى نسب عام، يعنى شخصى ادعا كند كه از قريش است و قريش نيز اين ادعا را بشنود و رد نكند، يا ادعا كند كه از بنى هاشم است و بنى هاشم اين ادعا را بشنود و رد نكند، به همين سبب حكم به انتساب اين شخص، به آن قبيله خواهد شد، به خاطر اقرار بر دعواى نسب او، و به همين طريق است كه بيشتر انساب عامه ثابت مى شود. بنا بر اين اگر كسى كه از آن قبيله بيرون است، بگويد كه نسب تو به فلان قبيله صحيح نيست،ادعاى او قبول نيست، حتى اگر شاهد بياورد كه او از آنها نيست، زيرا شهادت بر مجرد نفى اين ادعا صحيح نيست !

الماوردي البصري الشافعي، علي بن محمد بن حبيب (متوفاى450هـ)، الحاوي الكبير في فقه مذهب الإمام الشافعي وهو شرح مختصر المزني، ج12، ص368، تحقيق الشيخ علي محمد معوض - الشيخ عادل أحمد عبد الموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت - لبنان، الطبعة: الأولى، 1419 هـ -1999م.

بنا بر اين، اگر اشكال در اثبات نسب حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف باشد (و نه در اصل مهدويت) باز هم اشكال وارد نيست و صغراى كلام او اشكال دارد، زيرا اين مطلب حتى نياز به شاهد هم ندارد ! و حتى به گفته علماى اهل سنت، حتى اگر شاهد بر ضد آن از بيرون اين نسب آورده شود، شاهد بيرونى مقبول نيست ! و كسى كه ادعاى نسب كرده است، به شاهد نياز نخواهد داشت!
مطلب دوم: شهادت حكيمه بر تولد حضرت مهدي (ع)

از آنجائى كه سخن فقارى حول و محور شهادت حضرت حكيمه بر تولد حضرت مهدى عجل الله تعالى فرجه الشريف دور مى‌زند، لازم است قبل از پاسخ، رواياتى كه بيانگر شهادت اين خانم بزرگوار بر ولادت حضرت مهدى عليه السلام است در اين قسمت نقل كنيم:
روايت اول:

مرحوم كلينى در كافى و شيخ مفيد در ارشاد روايت حكيمه را كه امام زمان عليه السلام را در شب ولادت و بعد از آن ديده اين‌گونه نقل كرده‌اند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ رِزْقِ اللَّهِ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ قَالَ: حَدَّثَنِي مُوسَى بْنُ‏ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ حَمْزَةَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ قَالَ: حَدَّثَتْنِي حَكِيمَةُ ابْنَةُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ وَهِيَ عَمَّةُ أَبِيهِ أَنَّهَا رَأَتْهُ لَيْلَةَ مَوْلِدِهِ وَبَعْدَ ذَلِك‏.

موسى بن محمد مى‌گويد: حكيمه دختر محمد بن على (امام جواد) عليهما السلام كه عمه پدر آن حضرت است به من گفت كه خود او آن حضرت را در شب ولادتش و هم بعد از آن ديده است.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص331، باب تسمية من رآه، ح3، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص351، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.
روايت دوم:

شيخ صدوق به سندش از حكيمه دختر امام جواد عليه السلام روايت طولانى ترى در اين مورد نقل مى‌كند كه حكميه فرمود:

بَعَثَ إِلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه‌ السلام فَقَالَ: يَا عَمَّةُ اجْعَلِي إِفْطَارَكِ هَذِهِ اللَّيْلَةَ عِنْدَنَا فَإِنَّهَا لَيْلَةُ النِّصْفِ مِنْ شَعْبَانَ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى سَيُظْهِرُ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ الْحُجَّةَ وَهُوَ حُجَّتُهُ فِي أَرْضِهِ قَالَتْ: فَقُلْتُ لَهُ وَمَنْ أُمُّهُ؟ قَالَ: لِي نَرْجِسُ قُلْتُ لَهُ: جَعَلَنِي اللَّهُ فِدَاكَ مَا بِهَا أَثَرٌ؟ فَقَالَ: هُوَ مَا أَقُولُ لَكِ قَالَتْ: فَجِئْتُ فَلَمَّا سَلَّمْتُ وَجَلَسْتُ جَاءَتْ تَنْزِعُ خُفِّي وَقَالَتْ لِي: يَا سَيِّدَتِي وَسَيِّدَةَ أَهْلِي كَيْفَ أَمْسَيْتِ؟ فَقُلْتُ: بَلْ أَنْتِ سَيِّدَتِي وَسَيِّدَةُ أَهْلِي قَالَتْ: فَأَنْكَرَتْ قَوْلِي وَقَالَتْ: مَا هَذَا يَا عَمَّةُ؟ قَالَتْ فَقُلْتُ لَهَا: يَا بُنَيَّةُ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى سَيَهَبُ لَكِ فِي لَيْلَتِكِ هَذِهِ غُلَاماً سَيِّداً فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ قَالَتْ: فَخَجِلَتْ وَاسْتَحْيَتْ فَلَمَّا أَنْ فَرَغْتُ مِنْ صَلَاةِ الْعِشَاءِ الْآخِرَةِ أَفْطَرْتُ وَأَخَذْتُ مَضْجَعِي فَرَقَدْتُ فَلَمَّا أَنْ كَانَ فِي جَوْفِ اللَّيْلِ قُمْتُ إِلَى الصَّلَاةِ فَفَرَغْتُ مِنْ صَلَاتِي وَهِيَ نَائِمَةٌ لَيْسَ بِهَا حَادِثٌ ثُمَّ جَلَسْتُ مُعَقِّبَةً ثُمَّ اضْطَجَعْتُ ثُمَّ انْتَبَهْتُ فَزِعَةً وَهِيَ رَاقِدَةٌ ثُمَّ قَامَتْ فَصَلَّتْ وَنَامَتْ- قَالَتْ حَكِيمَةُ: وَخَرَجْتُ أَتَفَقَّدُ الْفَجْرَ فَإِذَا أَنَا بِالْفَجْرِ الْأَوَّلِ كَذَنَبِ السِّرْحَانِ وَهِيَ نَائِمَةٌ فَدَخَلَنِي الشُّكُوكُ فَصَاحَ بِي أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام مِنَ الْمَجْلِسِ فَقَالَ: لَا تَعْجَلِي يَا عَمَّةُ فَهَاكِ الْأَمْرُ قَدْ قَرُبَ قَالَتْ فَجَلَسْتُ وَقَرَأْتُ الم السَّجْدَةَ وَيس فَبَيْنَمَا أَنَا كَذَلِكَ إِذِ انْتَبَهَتْ فَزِعَةً فَوَثَبْتُ إِلَيْهَا فَقُلْتُ: اسْمُ اللَّهِ عَلَيْكِ ثُمَّ قُلْتُ لَهَا: أَ تَحِسِّينَ شَيْئاً؟ قَالَتْ: نَعَمْ يَا عَمَّةُ فَقُلْتُ لَهَا: اجْمَعِي نَفْسَكِ وَاجْمَعِي قَلْبَكِ فَهُوَ مَا قُلْتُ لَكِ قَالَتْ: فَأَخَذَتْنِي فَتْرَةٌ وَأَخَذَتْهَا فَتْرَةٌ فَانْتَبَهْتُ بِحِسِّ سَيِّدِي فَكَشَفْتُ الثَّوْبَ عَنْهُ فَإِذَا أَنَا بِهِ عليه السلام سَاجِداً يَتَلَقَّى الْأَرْضَ بِمَسَاجِدِهِ فَضَمَمْتُهُ إِلَيَّ فَإِذَا أَنَا بِهِ نَظِيفٌ مُتَنَظِّفٌ فَصَاحَ بِي أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام هَلُمِّي إِلَيَّ ابْنِي يَا عَمَّةُ فَجِئْتُ بِهِ إِلَيْهِ فَوَضَعَ يَدَيْهِ تَحْتَ أَلْيَتَيْهِ وَظَهْرِهِ وَوَضَعَ قَدَمَيْهِ عَلَى صَدْرِهِ ثُمَّ أَدْلَى لِسَانَهُ فِي فِيهِ وَأَمَرَّ يَدَهُ عَلَى عَيْنَيْهِ وَسَمْعِهِ وَمَفَاصِلِهِ ثُمَّ قَالَ تَكَلَّمْ يَا بُنَيَّ فَقَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه وآله ثُمَّ صَلَّى عَلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَعَلَى الْأَئِمَّةِ عليهم السلام إِلَى أَنْ وَقَفَ عَلَى أَبِيهِ...

حكيمه (خواهر امام دهم) مى‌گويد حسن بن على، دنبال من فرستاد و من نزد او رفتم، فرمود: عمه جان امشب كه‏ نيمه شعبان است در منزل ما افطار كن؛ زيرا خداى تبارك و تعالى امشب حجت خود را آشكار مى‌كند، او حجت وى در زمين باشد. عرض‌كردم: مادرش كيست؟ فرمود: نرجس. عرض كردم: فدايت شوم، به خدا در او اثرى نيست، فرمود: همين است كه به تو مى‏گويم، حكيمه مى‌گويد: آمدم و چون سلام كردم و نشستم نرجس آمد كفش مرا در آورد و گفت: اى سيده من و سيده خاندانم شب خوبى داشته باشى.

گفتم: تو سيده من و سيده خاندان منى، گفتار مرا ناستوده شمرد و گفت: اين چه فرمايشى است عمه جان به او گفتم: دختر جانم خداى تعالى امشب پسرى به تو كرامت كند كه در دنيا و آخرت آقا است؛ اما او خجالت كشيد و حيا كرد و چون نماز عشا را خواندم افطار كردم و در بستر خوابيدم و خوابم برد چون نيمه شب شد برخاستم نماز خواندم و فارغ شدم و نرجس در خواب راحت بود و پيشامدى نداشت سپس نشستم تعقيب خواندم و دراز كشيدم و هراسان بيدار شدم و او باز هم خواب بود برخاست نماز خواند و خوابيد. حكيمه مى‌گويد: من در شك افتادم ابو محمد از محل خود فرياد زد عمه جان شتاب مكن اين امر نزديك است.

حكيمه مى‌گويد: نشستم و مشغول قرائت سوره سجده و يس شدم، در اين ميان بود كه هراسان بيدار شد بالين او جستم و گفتم: بسم اللَّه عليك چيزى را احساس مى‌كنى؟ گفت آرى اى عمه به او گفتم: خود را جمع كن‏ دل آسوده دار امر همان است كه به تو گفتم. حكيمه مى‌گويد: من و او را يك لحظه از خود رفتگى عارض شد و به آواز مولاى خود به خود آمدم و جامه را از روى نرجس عقب زدم و مولاى خود را ديدم كه در حال سجده است و مواضع سجودش بر زمين است او را برگرفتم ديدم پاك و نظيف است ابو محمد فرياد زد پسرم را نزدم بياور عمه جان او را نزد وى بردم دستش را زير دوران و پشتش گذاشت و دو پايش را روى سينه خود جا داد و زبانش را در دهان او نهاد و دو دستش را بر دو چشم و دو گوش و بندهاى او كشيد. سپس فرمود: اى پسر جانم سخن بگو. نوزاد لب به سخن گشود و فرمود: اشهد ان لا اله الا اللَّه وحده لا شريك له و ان محمدا رسول اللَّه سپس بر اميرمؤمنان و هر يكى از امامان تا پدرش درود فرستاد...

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص424، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.
روايت سوم:

قضيه ولادت حضرت مهدى را قندوذى حنفى نيز در ينابيع المودة از قول حكيمه نقل كرده‌است:

فلما كانت ليلة النصف من شعبان سنة خامس وخمسين ومائتين، دخلت حكيمة عند الحسن فقال لها: يا عمتي كوني الليلة عندنا لأمر، فأقامت. فلما كان وقت الفجر اضطربت نرجس، فقامت إليها حكيمة، فوضعت المولود المبارك، فلما رأته حكيمة أتت به الحسن (رضي الله عنهم) وهو مختون، فأخذه ومسح بيده على ظهره وعينيه، وأدخل لسانه في فيه، وأذن في أذنه اليمنى وأقام في الأخرى، ثم قال: يا عمة إذهبي به إلى أمه، فردته إلى أمه. قالت حكيمة: ثم جئت من بيتي إلى أبي محمد الحسن فإذا المولود بين يديه في ثياب صفر، وعليه من البهاء والنور، أخذ حبه مجامع قلبي، فقلت: يا سيدي هل عندك من علم في هذا المولود المبارك ؟ فقال: يا عمة هذا المنتظر الذي بشرنا به...

هنگامى كه شب نيمه ماه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج فرا رسيد، حكيمه نزد حسن عكسرى آمد، به حكيمه گفت: اى عمه به خاطر پيشامد امرى امشب در نزد ما باش. حكيمه آن شب را نزد او ماند، هنگام طلوع فجر نرجس نا آرام شد،‌ حكيمه نزد او ايستاد و نرجس مولود مباركى را به دنيا آورد، هنگامى‌كه حكيمه آن را ديد او را نزد حسن عسكرى آورد و اين مولود ختنه شده بود. حسن عسكرى او را گرفت و دستش را بر پيشت و چشمانش ماليد و زبانش را در دهان گذاشت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت. سپس فرمود: اى عمه! اين بچه را به مادرش بر گردان. حكيمه مى‌گويد: او را پيش مادرش بردم.

حكيمه مى‌گويد: (روزى ديگر) به خانه ابو محمد حسن عسكرى آمدم در اين هنگام آن مولود نورانى را كه در ميان پارچه زرد پيچيده بود، در مقابل او ديدم، محبت او دلم را گرفت گفتم: اى آقاى من! آيا به تولد اين مولود خجسته علم داشتي؟ حسن عسكرى فرمود: اى عمه اين همان منتظرى است كه بشارت آمدنش را داده اند....

القندوزي الحنفي، الشيخ سليمان بن إبراهيم (متوفاى1294هـ) ينابيع المودة لذوي القربى، ج3، ص172، تحقيق: سيد علي جمال أشرف الحسيني، ناشر: دار الأسوة للطباعة والنشرـ قم، الطبعة:الأولى1416هـ.

همانطورى كه از اين روايات به دست مى‌آيد، حضرت حكيمه هم در شب ولادت و هم بعد از آن، حضرت مهدى عليه السلام را ديده‌ و مشاهداتش را براى ديگران گزارش كرده‌است.
مطلب سوم:‌ نسب و شخصيت حضرت حكيمه (سلام الله عليها)

از ‌آنجائى كه قفارى مى‌گويد: حضرت حكيمه يك شخص غير معصوم است، چگونه شيعيان شهادت او را در مورد تولد امام زمان عليه السلام قبول دارند، ناگزير بايد نسب و شخصيت اين بانوى فاضله را بررسى كرد تا شبهه‌ى در اين زمينه باقى نماند.
1. اسم و نسب

حضرت حكيمه همانند راويان ديگر يك فرد نا شناخته‌اى نيست كه به راحتى بتوان در مورد او شك و ترديد به خود راه داد؛ بلكه او در اسم و نسب، وابسته به اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام و فرزند امام معصوم است.

طبرسى مى‌گويد: حضرت حكيمه از جمله فرزندان امام جواد عليه السلام است:

وَخَلَّفَ مِنَ الْوَلَدِ عَلِيّاً عليه السلام ابْنَهُ الْإِمَامَ وَمُوسَى وَمِنَ الْبَنَاتِ حَكِيمَةَ وَخَدِيجَةَ وَأُمَّ كُلْثُوم‏.

امام جواد سلام اللَّه عليه دو پسر و سه دختر از خود به جاى گذارد كه يكى از آنان حضرت هادى سلام اللَّه عليه است و دومى هم به نام موسى مى‌باشد و دختران آن جناب هم حكيمه، خديجه و ام كلثوم نام داشته‏اند،

الطبرسي، أبي علي الفضل بن الحسن (متوفاى548هـ)، إعلام الورى بأعلام الهدى، ص 355، تحقيق و نشر: تحقيق مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث ـ قم، الطبعة: الأولى، 1417هـ.

علامه مجلسى نيز مى‌نويسد:

سم المعتصم محمد بن علي عليهما السلام وأولاده علي الامام وموسى وحكيمة وخديجة وأم كلثوم.

معتصم عباسى، امام جواد عليه السلام را مسموم كرد و فرزندان امام جواد، على (امام هادى عليه السلام)‌،‌ موسى، حكيمه، خديجه و ام كلثوم هستند.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج50، ص 8، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
2. جلالت و وثاقت:

جلالت شأن و وثاقت اين بانوى عالى مقام از نسبت او به خانواده امام جواد عليه السلام آشكار و روشن است. در فضليت و علم و تقواى اين بانو همين بس كه ايشان محرم اسرار ائمه از جمله امام حسن عسكرى عليه السلام است كه با توجه به روايات گذشته، حضرت او را از ولادت فرزندش خبر داد و به خانه خودش فراخواند.

علامه مجلسى و سيد محسن امين دو تن از بزرگان شيعه، اين بانو را با القابى همانند: نجيبه،‌ كريمه، عالمه، فاضله، تقيه،‌ رضيه و صالحه و عابده ستوده‌اند.

علامه مجلسى مى‌نويسد:

ثمّ اعلم أنّ في القبّة الشريفة قبراً منسوباً إلى النجيبة الكريمة العالمة الفاضلة التقية الرضية حكيمة بنت أبي جعفر الجواد عليه السلام ولا أدري لِمَ لم يتعرضوا لزيارتها مع ظهور فضلها وجلالتها وإنّها كانت مخصوصة بالأئمّة عليهم السلام، ومودعة أسرارهم، وكانت اُمّ القائم عندها، وكانت حاضرة عند ولادته عليه السلام، وكانت تراه حيناً بعد حين في حياة أبي محمّد العسكري عليه السلام، وكانت من السفراء والأبواب بعد وفاته، فينبغي زيارتها بما أجرى الله على اللسان ممّا يناسب فضلها وشأنها.

بدان در زير اين قبه شريفه قبرى به بانوى نجيبه،‌ كريمه، دانا، فاضله، پرهيزگار و رضيه حكيمه دختر ابو جعفر امام جواد عليه السلام است و من نمى‌دانم با اين كه فضيلت و جلالت اين بانو روشن است چرا زيارت او را متعرض نشده‌اند و اين بانو محرم اسرار ائمه بود و مادر حضرت مهدى عليه السلام در نزد او بود و در هنگام ولادت آن حضرت حاضر بود و او را در هر زمانى در زمان حيات امام عسكرى مى‌ديد و بعد از وفاتش از سفيران او بود،‌ پس سزاوار اين است كه آن بانو را همانگونه كه مناسب شأن و فضليت او است، زيارت كرد.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج99، ص79، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

سيد محسن امين نيز بعد از اينكه ايشان را از نظر نسب معرفى كرده، او را از زنان عابده و پرهيزگار توصيف كرده‌است:

حكيمة بنت الإمام محمد الجواد بن علي الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علي بن الحسين بن علي بن أبي طالب عليهم السلام. مدفونة بسامراء هي ونرجس أم المهدي مع الإمامين العسكري والهادي عليهما السلام... كانت من الصالحات العابدات القانتات.

حكيمه دختر امام جواد فرزند امام هشتم، فرزند موسى كاظم، فرزند حعفر صادق، فرزند محمد باقر، فرزند امام زين العابدين، فرزند حسين،‌ فرزند على بن اطالب عليهم السلام، در سامرا همراه نرجس مادر حضرت مهدى و امام هادى و عسكرى عليهما السلام دفن شده‌است، او از زنان صالح، عابد پرهيزگار بود.

الأمين، السيد محسن (متوفاي1371هـ)، أعيان الشيعة، ج6، ص217، تحقيق وتخريج: حسن الأمين، ناشر: دار التعارف للمطبوعات - بيروت – لبنان، سال چاپ: 1403 - 1983 م

بنا براين، حضرت حكيمه، فرزند امام معصوم، محرم اسرار امام، و مورد اطمينان امام و شيعيان است و خبر او در مورد تولد حضرت مهدى عليه السلام براى شيعيان مورد قبول است.

حال بعد از اين كه روايت گزارش حكيمه از تولد حضرت مهدى ذكر شد، به پاسخ تفصيلى مى‌پردازيم:
پاسخ اول: شهادت حكيمه،‌ تعيين مصداق ودليل اصل عقيده مهدويت است

دكتر ناصر قفارى، عقيده شيعه را در مورد ولادت حضرت مهدى عليه السلام و غيبت آن حضرت، گاهى از مخترعات عثمان بن سعيد عمرى و همفكرانش مى‌داند و گاهى مى‌گويد:‌ اين عقيده از طريق حكيمه كه يك زن غير معصوم است به عقائد شيعه راه پيدا كرده‌ و در حقيقت او در اين مورد،‌ دچار تناقض گويى آشكارى شده‌است؛ لذا مخاطب كلام او سرگردان مى‌شود كه كدام سخنش را بپذيرد.

علت تناقض گويى او اين است كه تفكر مهدويت نه تنها ريشه در عقيده شيعه دارد؛ بلكه يك تفكر و عقيده اسلامى است. ايشان براى اين كه اين عقيده را باطل جلوه دهد، از هر راهى كه مى‌رود، به بن بست گير مى‌كند و خودش را در قعر چاهى مى‌بيند كه براى خود كنده است.

پاسخ نخست در جواب اين شبهه اين است كه اگر چه حضرت حكيمه يكى از كسانى است كه ولادت حضرت مهدى عليه السلام را مشاهده كرده و براى ديگران نقل كرده است؛ اما شهادت ايشان و ديگران، باعث ايجاد عقيده مهدويت در ميان شيعيان نشده است؛ بلكه اين عقيده،‌ همانند توحيد، نبوت، امامت و معاد، از جمله عقائد ثابت شيعه در متن امامت بوده كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و ائمه معصومين عليهم السلام مهدى موعود را با تمام مشخصات نسبى و اسمى براى شيعيان معرفى كرده و از ولادت وغيبت آن حضرت خبر داده‌اند.

بنابراين،‌ مسأله مهدويت يك مسأله تازه‌اى نيست كه با شهادت آنها در عقائد شيعه راه يافته باشد؛ بلكه تنها با اين شهادت، مصداق خارجى وجود امام زمان عليه السلام ثابت مى‌شود، نه آنچه را قفارى و همفكرانش ادعا مى‌كنند.
مهدويت، عقيده ريشه دار در كتب اهل سنت:

بزرگترين اشتباه قفارى اين است كه مسأله مهدويت را ريشه يابى نكرده است؛ زيرا اين عقيده با همه برنامه‌هاى كه در عصر مهدوى محقق خواهد شد، در كتابهاى بزرگان اهل سنت از جمله احمد حنبل، ترمذى، طبرانى و... در روايات صحيح از رسول خدا صلى الله عليه وآله بيان شده كه برخى از روايات براى اثبات مطلب آورده مى‌شود:
1. ترمذي

ترمذى از محدثان پر آوزه اهل سنت، در كتاب سنن خود، ابتدا روايت عبد الله بن مسعود را آورده و در پايان، روايت ابو هريره را نقل كرده و تصريح كرده است كه اين روايت حسن و صحيح است:

حدثنا عبد الْجَبَّارِ بن الْعَلَاءِ بن عبد الْجَبَّارِ الْعَطَّارُ حدثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ عن عَاصِمٍ عن زِرٍّ عن عبد اللَّهِ عن النبي صلى الله عليه وسلم قال: يَلِي رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يُوَاطِئُ اسْمُهُ اسْمِي قال عَاصِمٌ وأنا أبو صَالِحٍ عن أبي هُرَيْرَةَ قال: لو لم يَبْقَ من الدُّنْيَا إلا يَوْمٌ لَطَوَّلَ الله ذلك الْيَوْمَ حتى يَلِيَ...

قال أبو عِيسَى: هذا حَدِيثٌ حَسَنٌ صَحِيحٌ.

ابن مسعود مى‌گويد:‌ رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: مردى از اهل بيت من كه هم اسم من است مى‌آيد. به نقل ابو هريره نيز رسول خدا فرموده است: اگر از عمر دينا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن را آنقدر طولانى كند تا اين كه مردى از اهل بيت من كه هم اسم من است بيايد.

ابو عيسى گفته است:‌ اين رويت حسن و صحيح است.

الترمذي السلمي، ابوعيسي محمد بن عيسي (متوفاى 279هـ)، سنن الترمذي، ج4، ص505، تحقيق: أحمد محمد شاكر وآخرون، ناشر: دار إحياء التراث العربي - بيروت.
2. ابو داود سجستاني

سجستانى در سنن خود از ام سلمه با سند موثق آورده است كه مهدى از نسل حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است:

حدثنا أَحْمَدُ بن إبراهيم ثنا عبد اللَّهِ بن جَعْفَرٍ الرَّقِّيُّ ثنا أبو الْمَلِيحِ الْحَسَنُ بن عُمَرَ عن زِيَادِ بن بَيَانٍ عن عَلِيِّ بن نُفَيْلٍ عن سَعِيدِ بن الْمُسَيِّبِ عن أُمِّ سَلَمَةَ قالت: سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم يقول: الْمَهْدِيُّ من عِتْرَتِي من وَلَدِ فَاطِمَةَ.

از پيامبر (ص) شنيدم كه فرمود: مهدى از خاندان من از فرزندان فاطمه است.

السجستاني الأزدي، ابوداود سليمان بن الأشعث (متوفاى 275هـ)، سنن أبي داود، ج4، ص1071، تحقيق: محمد محيي الدين عبد الحميد، ناشر: دار الفكر.
3. احمد حنبل:

احمد حنبل پيشواى مذهب حنابله در مسندش پنج روايت را، از طريق عاصم و زر بن حبيش آورده‌‌ كه يكى از روايات اين است:

حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أبي ثنا سُفْيَانُ بن عُيَيْنَةَ ثنا عَاصِمٌ عن ذر عن عبد اللَّهِ عَنِ النبي صلى الله عليه وسلم: لاَ تَقُومُ السَّاعَةُ حتى يلي رَجُلٌ من أَهْلِ بيتي يواطي اسْمُهُ اسمي.

رسول خدا صلى الله عليه وسلم فرمود: قيامت بر پا نمى‌شود تا اين كه مردى از اهل بيتم كه هم اسم من است زمام امر را به دست بگيرد.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج1، ص376، ح3571، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
4. طبراني

طبرانى در المعجم الكبير، بيش از سيزده روايت با تعبيرات مختلف و طرق متعدد كه همگى سندش به عاصم بن بهدله و زر بن حبيش (از راويان صحيح بخاري) و عبد الله بن مسعود مى‌رسد، نقل كرده ويكى از روايات اين است:

حدثنا مُوسَى بن هَارُونَ ثنا عبد اللَّهِ بن دَاهِرٍ الرَّازِيُّ ثنا عبد اللَّهِ بن عبد الْقُدُّوسِ عَنِ الأَعْمَشِ عن عَاصِمِ بن أبي النَّجُودِ عن زِرِّ بن حُبَيْشٍ عن عبد اللَّهِ بن مَسْعُودٍ رضي اللَّهُ عنه قال: قال رسول اللَّهِ صلى اللَّهُ عليه وسلم: لا تَقُومُ السَّاعَةُ حتى يَمْلِكَ رَجُلٌ من أَهْلِ بَيْتِي يواطىء اسْمُهُ اسْمِي يَمْلأُ الأَرْضَ عَدْلًا وَقِسْطًا كما مُلِئَتْ ظُلْمًا وَجَوْرًا.

رسول خدا (ص) فرمود: قيامت بر پا نمى‌شود، تا اينكه مردى از اهل بيت من كه نام او همنام من است، حاكم شود، كه زمين را پر از عدل و داد مى كند همانطور كه پر از ظلم و جور شده است.

الطبراني، ابوالقاسم سليمان بن أحمد بن أيوب (متوفاى360هـ)، المعجم الكبير، ج10، ص133، ح10214،‌ تحقيق: حمدي بن عبدالمجيد السلفي، ناشر: مكتبة الزهراء - الموصل، الطبعة: الثانية، 1404هـ – 1983م.

مقاله جداگانه در اثبات اين كه حضرت مهدى از نسل حضرت امام حسن عسكرى است تحت عنوان ‌«آيا نام پدر حضرت مهدى عبد الله است؟» تدوين شده و بر روى نيز سايت قرار گرفته است،‌ در اين مقاله اين قسمت از بحث روشن شده است:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=12872

بنا بر اين شهادت حضرت حكيمه،‌ تنها ثابت مى‌كند كه حضرت مهدى عليه السلام، كسى كه روايات بسيار آمدن او را بشارت داده‌اند، به دنيا آمده است؛‌ نه اين كه عقيده مهدويت را در مكتب شيعه ايجاد كرده باشد؛ زيرا اين عقيده، يك عقيده ريشه دارى است كه نه تنها در مكتب تشيع،‌ بلكه در مكتب اهل سنت نيز پذيرفته شده است و در اين مورد روايات صحيحى از منابع معتبر آنان را متذكر شديم.
پاسخ دوم: شهادت ديگران بر ولادت حضرت مهدي (عج)

اگر اشكال قفارى و همفكرانش بر شهادت حضرت حكيمه است بايد گفت:‌ با جستجو در منابع شيعه به دست مى‌آيد كه ولادت آن حضرت را جز حكيمه، چهار زن ديگر نيز مشاهده نموده و گزارش كرده‌اند كه با حضرت حكيمه،‌ پنج تن مى‌شود. ماجراى تولد امام زمان عليه السلام در هر محكمه‌اى اگر ارائه شود، شهادت اين پنج نفر كافى خواهد بود. اينك اسامى زنانى كه شاهد تولد حضرت مهدى عليه السلام بوده اند از اين قرار است:
1. زن قابله

شهادت زن قابله را بر تولد امام زمان عليه السلام، احمد بن بلال بن داود كاتب كه تربيت شده همان زن قابله بوده از قول اين زن، براى دوستش به نام حنظله نقل كرده‌است.

شيخ طوسى اين روايت را كه مفصل است در كتاب الغيبة آورده و ما همان محل شاهد را در اين جا مى‌آوريم:

زن قابله مى‌گويد: خادم امام حسن عسكرى عليه السلام به در خانه ما آمد و گفت:

208 - أحمد بن علي الرازي، عن محمد بن علي، عن حنظلة بن زكريا قال: حدثني أحمد بن بلال بن داود الكاتب...

فَقَالَ: يَحْتَاجُ إِلَيْكِ بَعْضُ الْجِيرَانِ لِحَاجَةٍ مُهِمَّةٍ فَادْخُلِي وَلَفَّ رَأْسِي بِالْمُلَاءَةِ وَأَدْخَلَنِي الدَّارَ وَأَنَا أَعْرِفُهَا فَإِذَا بِشِقَاقٍ مَشْدُودَةٍ وَسَطَ الدَّارِ وَرَجُلٌ قَاعِدٌ بِجَنْبِ الشِّقَاقِ فَرَفَعَ الْخَادِمُ طَرَفَهُ فَدَخَلْتُ وَإِذَا امْرَأَةٌ قَدْ أَخَذَهَا الطَّلْقُ وَامْرَأَةٌ قَاعِدَةٌ خَلْفَهَا كَأَنَّهَا تَقْبَلُهَا فَقَالَتِ الْمَرْأَةُ تُعِينُنَا فِيمَا نَحْنُ فِيهِ فَعَالَجْتُهَا بِمَا يُعَالَجُ بِهِ مِثْلُهَا فَمَا كَانَ إِلَّا قَلِيلًا حَتَّى سَقَطَ غُلَامٌ فَأَخَذْتُهُ عَلَى كَفِّي وَصِحْتُ غُلَامٌ غُلَامٌ وَأَخْرَجْتُ رَأْسِي مِنْ طَرَفِ الشِّقَاقِ أُبَشِّرُ الرَّجُلَ الْقَاعِدَ فَقِيلَ لِي: لَا تَصِيحِي فَلَمَّا رَدَدْتُ وَجْهِي إِلَى الْغُلَامِ قَدْ كُنْتُ فَقَدْتُهُ مِنْ كَفِّي فَقَالَتْ لِيَ الْمَرْأَةُ الْقَاعِدَةُ: لَا تَصِيحِي وَأَخَذَ الْخَادِمُ بِيَدِي وَأَخْرَجَنِي مِنَ الدَّارِ وَرَدَّنِي إِلَى دَارِي...

يكى از همسايه‏ها براى حاجت مهمى تو را مى‌خواند به خانه آنها بيا، روسرى به سر كردم و او مرا به خانه‏اى آورد كه نمى‌شناختم. ديدم پرده درازى در وسط خانه آويخته‏اند و مردى كنار پرده ايستاده است.

خادم گوشه پرده را بالا زد و من داخل شدم. ديدم زنى در حال وضع حمل است و زنى ديگر مانند قابله پشت سر او نشسته است. آن زن به من گفت در اين كار به ما كمك مى‌كنى؟ پس به او كمك كردم و چيزى نگذشت كه پسرى متولد گرديد. من او را روى دست گرفتم و صدا زدم پسر! پسر! آنگاه سر از پرده بيرون آوردم كه به آن مرد نشسته مژده دهم، كسى گفت سر و صدا مكن! چون متوجه بچه شدم او را روى دست خود نديدم و همان زن گفت: صدا مكن! در اين موقع خادم مرا به خانه‏ام برگردانيد.

اين زن بعد نقل ماجراى تولد امام زمان به احمد بن بلال مى‌گويد:

إِنَّ لِهَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ شَأْناً وَمَنْزِلَةً وَكُلُّ مَا يَدَّعُونَهُ حَقٌّ..

اين جريان را براى تو نقل كردم تا بدانى كه اين قوم (خانواده پيامبر) نزد خداوند داراى شأن و مقام بزرگى هستند و آنچه ادعا مى‌كنند درست است.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، كتاب الغيبة، ص240- 242، تحقيق: الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ على احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولى، 1411هـ.
2 و 3. نسيم و ماريه خادمان امام حسن عسكري (ع)

نسيم و ماريه از خادمان خانه امام حسن عسكرى عليه السلام است كه وجود مقدس امام زمان عليه السلام را هنگام تولد ديده و اين قضيه را اين‌گونه نقل كرده‌اند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ وَأَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْعَطَّارُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمَا قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ النَّيْسَابُورِيُّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عليه السلام عَنِ السَّيَّارِيِّ قَالَ: حَدَّثَتْنِي نَسِيمٌ وَمَارِيَةُ قَالَتَا: إِنَّهُ لَمَّا سَقَطَ صَاحِبُ الزَّمَانِ عليه السلام مِنْ بَطْنِ أُمِّهِ جَاثِياً عَلَى رُكْبَتَيْهِ رَافِعاً سَبَّابَتَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ عَطَسَ فَقَالَ: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ وَصَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ زَعَمَتِ الظَّلَمَةُ أَنَّ حُجَّةَ اللَّهِ دَاحِضَةٌ لَوْ أُذِنَ لَنَا فِي الْكَلَامِ لَزَالَ الشَّك‏.

نسيم و ماريه مى‌گويند: هنگامى‌كه صاحب الزّمان عليه السّلام از مادر متولد شد، دو زانو را بر زمين نهاد و دو انگشت سبّابه را به جانب آسمان بالا برد، آنگاه عطسه كرد و فرمود: سپاس ويژه‌ى خداوندى است كه پرودگار جهانيان است و درود خدا بر پيامبر و آل او باد، ستمكاران پنداشته‏اند كه حجّت خدا از ميان رفته است اگر براى ما اذن در كلام بود شكّ زايل مى‏گرديد.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص430.، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.
4. كنيز امام عسكرى (ع)

كنيز ديگرى از امام حسن عسكرى عليه السلام كه بعد از غارت خانه امام توسط جعفر كذاب با شخصى به نام ابو على خيزرانى ازدواج كرد، بر تولد حضرت مهدى عليه السلام شهادت داده‌است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُو عَلِيٍّ الْخَيْزَرَانِيُّ عَنْ جارِيََةٍ لَهُ كَانَ أَهْدَاهَا لِأَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام فَلَمَّا أَغَارَ جَعْفَرٌ الْكَذَّابُ عَلَى الدَّارِ جَاءَتْهُ فَارَّةً مِنْ جَعْفَرٍ فَتَزَوَّجَ بِهَا قَالَ أَبُو عَلِيٍّ: فَحَدَّثَتْنِي أَنَّهَا حَضَرَتْ وِلَادَةَ السَّيِّدِ عليه السلام وَأَنَّ اسْمَ أُمِّ السَّيِّدِ صَقِيلُ....

قَالَ أَبُو عَلِيٍّ: وَسَمِعْتُ هَذِهِ الْجَارِيَةَ تَذْكُرُ أَنَّهُ لَمَّا وُلِدَ السَّيِّدُ عليه السلام رَأَتْ لَهَا نُوراً سَاطِعاً قَدْ ظَهَرَ مِنْهُ وَبَلَغَ أُفُقَ السَّمَاءِ وَرَأَتْ طُيُوراً بَيْضَاءَ تَهْبِطُ مِنَ السَّمَاءِ وَتَمْسَحُ أَجْنِحَتَهَا عَلَى رَأْسِهِ وَوَجْهِهِ وَسَائِرِ جَسَدِهِ ثُمَّ تَطِيرُ فَأَخْبَرْنَا أَبَا مُحَمَّدٍ عليه السلام بِذَلِكَ فَضَحِكَ ثُمَّ قَالَ: تِلْكَ مَلَائِكَةٌ نَزَلَتْ لِلتَّبَرُّكِ بِهَذَا الْمَوْلُودِ وَهِيَ أَنْصَارُهُ إِذَا خَرَج‏.

ابو على خيزرانى كنيزى داشت كه او را به امام حسن عسكرىّ عليه السّلام اهدا كرد و چون جعفر كذّاب خانه امام را غارت كرد وى از دست جعفر گريخت و با ابو علىّ ازدواج نمود. ابو علىّ مى‏گويد كه او گفته است در ولادت سيّد (امام زمان) عليه السّلام حاضر بود و مادر سيّد، صقيل نام داشت...

ابو علىّ گويد: از همين كنيز شنيدم كه مى‏گفت: چون سيّد (امام زمان) عليه السّلام متولّد شد، نور درخشان وى را ديده است كه از او ظاهر گرديده و به افق آسمانها رسيده است و پرندگان سپيدى ديده كه از آسمان فرود مى‏آيند و پرهاى خود را به سر و صورت و ساير اعضاى وى مى‏كشند و سپس پرواز مى‏كنند، اين مطلب را به امام حسن عسكرىّ عليه السّلام خبر داديم، خنديد و فرمود: آنها ملائكه‏اى هستند كه براى تبرّك جستن به اين مولود فرود آمده‏اند و چون ظهور كند ياوران وى خواهند بود

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص431، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.
پاسخ سوم: تعدادي از افراد مورد اطمينان، حضرت مهدي (ع) را بعد از تولد، ديده‌اند

علاوه بر اين پنج نفر فوق كه بر تولد حضرت مهدى عليه السلام شهادت داده‌اند (كه در ميان آنها حضرت حكيمه در نزد شيعه از منزلت خاصى برخوردار است كه بعداً‌ در باره آن توضيح مى‌دهيم)، تعدادى از ارادتمندان و اصحاب امام عسكرى عليه السلام، نيز در مدت پنج سال آخر حيات آن حضرت، فرزندش حضرت مهدى عليه السلام را ديده‏اند. در اين‏جا به اسامى عده‌اى كه در آن مقطع خاص تاريخى محضر مبارك آن حضرت شرفياب شده‌اند، اشاره مى‌كنيم:
1. روايت عبد الله بن جعفر حميري:

يكى از كسانى كه به ديدار حضرت مهدى عليه السلام بار يافته، نائب و سفير او عثمان بن سعيد عمرى است، او در جواب سؤال عبد الله بن جعفر حميرى كه از راويان موثق است تصريح مى‌كند كه امام زمان عليه السلام را ديده‌است. مرحوم كلينى اين روايت را با سند صحيح اين‌گونه نقل كرده‌است:

مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ وَمُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى جَمِيعاً عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ قَالَ: اجْتَمَعْتُ أَنَا وَالشَّيْخُ أَبُو عَمْرٍو رَحِمَهُ اللَّهُ عِنْدَ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ فَغَمَزَنِي أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ فَقُلْتُ لَهُ: يَا أَبَا عَمْرٍو إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْ شَيْ‏ءٍ وَمَا أَنَا بِشَاكٍّ فِيمَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكَ عَنْهُ فَإِنَّ اعْتِقَادِي وَدِينِي أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةٍ إِلَّا إِذَا كَانَ قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ بِأَرْبَعِينَ يَوْماً فَإِذَا كَانَ ذَلِكَ رُفِعَتِ الْحُجَّةُ وَأُغْلِقَ بَابُ التَّوْبَةِ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُ نَفْساً إِيمَانُهَا لَمْ تَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ كَسَبَتْ فِي إِيمَانِهَا خَيْراً فَأُولَئِكَ أَشْرَارٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَهُمُ الَّذِينَ تَقُومُ عَلَيْهِمُ الْقِيَامَةُ وَلَكِنِّي أَحْبَبْتُ أَنْ أَزْدَادَ يَقِيناً وَإِنَّ إِبْرَاهِيمَ عليه السلام سَأَلَ رَبَّهُ عَزَّ وَجَلَّ أَنْ يُرِيَهُ «كَيْفَ يُحْيِي الْمَوْتَى قَالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَ لَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي»....

ثُمَّ قَالَ: سَلْ حَاجَتَكَ فَقُلْتُ لَهُ: أَنْتَ رَأَيْتَ الْخَلَفَ مِنْ بَعْدِ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام؟ فَقَالَ: إِي وَاللَّهِ وَرَقَبَتُهُ مِثْلُ ذَا وَأَوْمَأَ بِيَدِهِ....

عبد الله بن جعفر حميرى مى‌گويد: من با عثمان بن سعيد عمروى سفير امام زمان عليه السلام در خانه احمد بن اسحاق، وكيل امام بوديم. احمد بن اسحاق به من اشاره كرد تا از جانشين امام عسكرى بپرسم، من به سفير امام زمان عثمان بن سعيد گفتم:

مى‏خواهم سؤالى مطرح كنم. سؤال من در اثر شك و ترديد نيست، زيرا كيش و آئين من بر اين است كه زمين از حجت خالى نمى‏ماند، مگر چهل روز قبل از قيامت كه در آن روز حجت خدا به آسمان پر مى‏كشد. در آن روز راه توبه و بازگشت به ايمان مسدود مى‏شود آنسان كه بعد از آن نه ايمان كسى پذيرفته شود كه تا آن روز كافر بوده است، و نه كردار شايسته مردمان مورد قبول مى‏افتد كه پاداشى بر آن مترتب گردد. مردمى كه در آن چهل روز بر روى زمين باشند بدكاره‏هاى خلق خدا هستند و عالم هستى بر سر همانان خراب مى‏شود. با اين اعتقاد و يقين، دوست دارم بر يقين خود بيفزايم. همانا ابراهيم خليل از خدا مسألت كرد تا به او نشان دهد كه چگونه مردگان را زنده مى‏كند. و خدا به او گفت: مگر اين را باور نداري؟ ابراهيم گفت: «چرا باور دارم. اما مى‏خواهم اطمينان و آرامش دل بيابم». من نيز به شما كه سفير امام زمانى وثوق كامل دارم‏....

عثمان بن سعيد گفت: سؤال خود را مطرح كن و آنچه حاجت دارى بپرس. من گفتم: «تو خودت جانشين امام حسن عسكرى را ديده‏اى؟». گفت: آرى به خدا. موقعى كه او را ديدم گردن او تا اين حد رشد كرده بود و به دست خود اشاره كرد...

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص330، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
بررسي سند روايت:
مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ:

نجاشى در بار او مى‌نويسد:

محمد بن عبد الله بن جعفر بن الحسين بن جامع بن مالك الحميري أبو جعفر القمي، كان ثقة، وجها، كاتب صاحب الامر عليه السلام.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص 355، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى العطار:

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث.

رجال النجاشي، ص 353
عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيِّ:

عبد الله بن جعفر بن الحسين بن مالك بن جامع الحميري أبو العباس القمي. شيخ القميين و وجههم.

رجال النجاشي، ص 219
احمد بن إسحاق القمي:

أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص الأشعري، أبو علي القمي، وكان وافد القميين، وروى عن أبي جعفر الثاني وأبي الحسن عليهما السلام، وكان خاصة أبي محمد عليه السلام.

رجال النجاشي، ص 91
عثمان بن سعيد العمري:

[ 5877 ] 22 - عثمان بن سعيد العمري الزيات، ويقال له: السمان، يكنى أبا عمرو، جليل القدر ثقة، وكيله عليه السلام.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص 401، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

سند اين روايت صحيح اعلائى است و تمام روات آن از برترين راويان تاريخ شيعه هستند.
2. محمّد بن عثمان عمرى با چهل نفر

از جمله كسانى كه بعد از تولد حضرت مهدى، آن حضرت را ديده‌اند، چهل نفر از محبان و شيعيان امام حسن عسكرى است كه در منزل آن حضرت بودند و امام عسكرى فرزندش را به آنها نشان داد و در مورد اطاعت از آن بزرگوار سفارش كرد. اين روايت موثق را شيخ صدوق در كمال الدين با سندى كه همه راويانش موثق هستند، نقل كرده‌است:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنِي جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ الْفَزَارِيُّ قَالَ: حَدَّثَنِي مُعَاوِيَةُ بْنُ حُكَيْمٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ أَيُّوبَ بْنِ نُوحٍ وَمُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالُوا عَرَضَ عَلَيْنَا أَبُو مُحَمَّدٍ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ عليه السلام وَنَحْنُ فِي مَنْزِلِهِ وَكُنَّا أَرْبَعِينَ رَجُلًا فَقَالَ: هَذَا إِمَامُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَخَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ أَطِيعُوهُ وَلَا تَتَفَرَّقُوا مِنْ بَعْدِي فِي أَدْيَانِكُمْ فَتَهْلِكُوا أَمَا إِنَّكُمْ لَا تَرَوْنَهُ بَعْدَ يَوْمِكُمْ هَذَا قَالُوا فَخَرَجْنَا مِنْ عِنْدِهِ فَمَا مَضَتْ إِلَّا أَيَّامٌ قَلَائِلُ حَتَّى مَضَى أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام.‏

معاوية بن حكيم و محمد بن ايوب بن نوح و محمد بن عثمان عمرى مى‌گويند: ابو محمد حسن بن على عليه السلام پسرش را در منزل خودش با حضور چهل نفر از ماها به ما نشان داد و فرمود: اين امام شما بعد از من و خليفه من بر شما است، او را اطاعت كنيد و بعد از من در دين خود اختلاف نكنيد تا هلاك نشويد. آگاه باشيد كه بعد از امروز او را نخواهيد ديد. آنها مى‌گويند: ما از حضورش بيرون آمديم چند روزى نگذشت كه ابو محمد در گذشت‏.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص435، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج52، ص25، ح 19، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.

در روايت ديگر آمده است كه محمد بن عثمان عمرى مى‌گويد: من امام زمان را ديده‌ام:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ الْحِمْيَرِيُّ قَالَ: قُلْتُ لِمُحَمَّدِ بْنِ عُثْمَانَ الْعَمْرِيِّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ: إِنِّي أَسْأَلُكَ سُؤَالَ إِبْرَاهِيمَ رَبَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ حِينَ قَالَ لَهُ «رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَلَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَلكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي» فَأَخْبِرْنِي عَنْ صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ هَلْ رَأَيْتَهُ قَالَ: نَعَمْ وَلَهُ رَقَبَةٌ مِثْلُ ذِي وَأَشَارَ بِيَدِهِ إِلَى عُنُقِه‏.

عبد اللَّه بن جعفر حميرى مى‌گويد: به محمد بن عثمان عمرى گفتم من از تو همان سؤالى را مى‏كنم كه ابراهيم عليه السلام از پروردگارش پرسد وقتى گفت: «پروردگارا به من نشان بده چگونه مرده‏ها را زنده مى‌كنى گفت: مگر ايمان ندارى؟ عرض‌كرد: چرا ولى مى‌خواهم دلم مطمئن شود» به من خبرده از صاحب الامر كه او را ديدى؟ فرمود: آرى، گردنى دارد مانند اين و با دست خود اشاره بگردن خود نمود.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 435،‌ ح3، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.
بررسي سند روايت نخست:

در سند روايت نخست،‌ افرادى:‌ 1. محمد بن على بن ماجيلويه؛ 2. محمد بن يحى العطار؛ 3. جعفر بن محمد مالك فزارى؛‌ 4. معاوية بن حكيم؛ 5. محمد بن ايوب بن نوح؛‌ 6. محمد بن عثمان عمرى قرار دارند كه اينك همه آنها را از نظر رجال شناسان شيعه بررسى مى‌كنيم:
1. محمد بن علي بن ماجيلويه:

محمد بن علي بن ماجيلويه: ثقة على الأقوى. هو وأخوه أحمد ممن يكثر الصدوق من الرواية عنهما مترضيا عليهما. وتقدم جدهما محمد بن أبي القاسم الملقب بما جيلويه. وعد من تلامذة الكليني.

محمد بن على بن ماجيلوى، بنا قول قوى ثقه است، او برادرش احمد از جمله كسانى است كه شيخ صدوق فراوان از آنها روايت نقل كرده و از آنها راضى است و جد آنها محمد بن ابى القاسم ملقب به ماجيلويه بوده و از شاگردان كلينى است.

الشاهرودي، الشيخ علي النمازي ( متوفاي1405هـ )، مستدركات علم رجال الحديث، ج7، ص242، ناشر: ابن المؤلف، چاپخانه: شفق – طهران، الأولى 1412هـ

ومحمد بن علي ماجيلويه الذي يروي الصدوق عنه ممن عد العلامة خبره صحيحا.

محمد بن على ماجيلويه كسى است كه شيخ صدوق از او روايت كرده و علامه روايت او را صحيح دانسته است.

الكلباسي، أبي المعالي محمد بن محمد ابراهيم (متوفاي 1315هـ)، الرسائل الرجالية، ج1، ص348،‌ تحقيق: محمد حسين الدرايتي،‌ ناشر: دار الحديث للطباعة والنشر ـ قم، چاپ: الأولى 1423 - 1381ش
2. محمد بن يحيي العطار.

دومين شخص در اين سند، محمد بن يحيى ابو جعفر عطار است. نجاشى ايشان را موثق دانسته است:

محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث.

محمد بن يحيى ابو جعفر عطار از اهل قم، بزرگ اصحاب اماميه در زمان خود، موثق و مورد اطمينان و روايات فراوان نقل كرده‌است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص353، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسى نيز ايشان را از مشايخ مرحوم كلينى ذكر كرده‌است:

محمد بن يحيى العطار، روى عنه الكليني، قمي، كثير الرواية.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص439، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.
3. جعفر بن محمد بن مالك فزاري:

اما در رابطه با جعفربن محمد بن مالك بايد گفت كه در باره او بين علماى رجال اختلاف وجود دارد، نجاشى و إبن غضائرى وى را تضعيف كرده‌اند؛ اما شيخ طوسى در باره او مى‌نويسد:

جعفر بن محمد بن مالك، كوفي، ثقة.

رجال الطوسي، ص 418.

و نيز ابو القاسم كوفى متوفاى 352 هـ در كتاب الإستغاثه، وى را اين گونه توثيق مى‌‌كند:

حدثنا جماعة من مشايخنا الثقاة منهم جعفر بن محمد بن مالك الكوفي...

الاستغاثة، ج 1، ص 77.

البته تضعيف نجاشى و ابن غضائرى در مقابل توثيق شيخ طوسى ارزشى ندارد؛ زيرا تضعيفات اين دو بزرگوار به خاطر نقل رواياتى بوده است كه در آن زمان از ديدگاه آن‌ها غلو محسوب مى‌شده؛ در حالى كه امروزه همه آن‌ها از ضروريات مذهب شيعه به حساب مى‌آيد.

مرحوم علامه جليل القدر، حاج شيخ عبد الله مامقانى در تنقيح المقال بعد از نقل تضعيفات نجاشى و ابن غضائرى مى‌نويسد:

وأقول قد نبهنا في المقدمة فوائد عشر علي أنّ جملة ممّا هو من ضروريات مذهبنا اليوم قد كان يعد في السلف الزّمان غلوّا و عليه فرّعوا تضعيف جمع من الثقات و ظنّي أنّ ما صدر في المقام في حقّه من الغمز و التضعيف ناش من روايته جملة من معجزات الأئمة سيما معجزات ولادة القائم... و تحقيق المقال أنّ الأقوي كون الرجل ثقة اعتماداً علي توثيق الشيخ....

در فوائد دهگانه در مقدمه كتابمان گفتيم كه برخى از مسائل كه امروز از ضروريات مذهب شمرده مى شود درگذشته آن را غلو مى دانسته اند كه بر همين اساس هم جمعى از راويان مورد ثقه را تضعيف مى كرده اند ومن فكر مى كنم آنچه كه در مورد جعفر بن محمد مالك از ضعف وغير آن گفته شده است ناشى از نقل او معجزات ائمه مخصوصا داستان ولادت حضرت مهدى عليه السلام باشد.....نتيجه اين تحقيق آن است كه وى بنا بر سخن شيخ طوسى ثقه است.

تنقيح المقال، ج1، ص226، باب جعفر.

علامه محقق نمازى شاهرودى مى نويسد:

والتحقيق أن الأقوى كون الرجل من الثقات المعتمدين اعتمادا على توثيق الشيخ، وأبي القاسم الكوفي في كتاب الاستغاثة، والعلامة المامقاني في رجاله.

راى محكمتر در باره جعفر بن محمد مالك كوفى اين است كه بگوئيم: بنا بر توثيق شيخ وابو القاسم كوفى در كتاب استغاثه و مامقانى در كتاب رجالش، ثقه ومورد اعتماد است.

مستدركات علم رجال الحديث، ج 2، ص 213، رقم: 2830.
4. معاوية بن حكيم:

نخستين فرد از آن سه تن كه اين روايت را نقل كرده و در يك طبقه هستند، ‌معاوية‌ بن حكيم است كه رجال شناسان شيعه او را موثق دانسته‌اند:

نجاشى در رجالش در باره او مى‌نويسد:

معاوية بن حكيم بن معاوية بن عمار الدهني ثقة، جليل، في أصحاب الرضا عليه السلام. قال أبو عبد الله الحسين بن عبيد الله: سمعت شيوخنا يقولون: روى معاوية بن حكيم أربعة وعشرين أصلا لم يرو غيرها.

معاوية بن حكيم بن معاوية بن عمار دهنى،‌ ثقه و شخص جليل القدر از اصحاب امام هشتم عليه السلام است. ابو عبد الله حسين بن عبيد الله مى‌گويد: از بزرگان شنيدم كه مى گفتند: معاويه بن حكيم بيست و چهار اصل را كه ديگران روايت نكرده او روايت كرده‌است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص412، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.
5. محمد بن ايوب بن نوح و محمد بن عثمان عمري:

اين دو بزرگوار از نواب خاص امام زمان عليه السلام بودند كه نياز به بررسى شرح حال آنها نيست و در نزد شيعه موثق هستند، ضمن اين كه با معاوية بن حكيم در يك طبقه هستند و وقتى وثاقت يك نفر از آن‌ها ثابت شود، راويان هم طبقه آن‌ها نيازى به بررسى ندارند.
3. روايت ابو غانم خادم امام عسكري (ع).

ابو غانم يكى از خدمت گزاران خانه امام حسن عسكرى عليه السلام بود،‌ طبق گزارش او، در روز سوم ولادت حضرت مهدى عليه السلام، امام حسن عسكرى فرزندش را براى اصحاب نشان داد و او را به عنوان جانشين بعد از خود معرفى كرد.

شيخ صدوق مى‌نويسد:

ابْنُ الْمُتَوَكِّلِ عَنِ الْحِمْيَرِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِي غَانِمٍ الْخَادِمِ قَالَ: وُلِدَ لِأَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام وَلَدٌ فَسَمَّاهُ مُحَمَّداً فَعَرَضَهُ عَلَى أَصْحَابِهِ يَوْمَ الثَّالِثِ وَقَالَ: هَذَا صَاحِبُكُمْ مِنْ بَعْدِي وَخَلِيفَتِي عَلَيْكُمْ وَهُوَ الْقَائِمُ الَّذِي تَمْتَدُّ إِلَيْهِ الْأَعْنَاقُ بِالانْتِظَارِ فَإِذَا امْتَلَأَتِ الْأَرْضُ جَوْراً وَظُلْماً خَرَجَ فَمَلَأَهَا قِسْطاً وَعَدْلا.

ابو غانم خادم روايت نموده كه چون امام زمان عليه السّلام متولد گرديد، پدر بزرگوارش نام او را «محمد» گذارد و در روز سوم او را به اصحاب خود نشان داد و فرمود: بعد از من اين كودك امام شما و جانشين من خواهد بود. اين همان قائم است كه مردم براى ظهور او انتظارها مى‌كشند و هنگامى كه دنيا پر از ظلم و بى عدالتى شود، با ظهورش جهان را پر از عدل و داد كند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص431، باب 42، ح8، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏51، ص6، باب ولادته و احوال امه، ح11، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
4. أحمد بن إسحاق قمى.

شيخ صدوق در كمال الدين ، قضيه رؤيت امام زمان عليه السلام را در زمان امام حسن عسكرى عليه السلام از زبان احمد بن اسحاق قمى نقل مى‌كند:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ: حَدَّثَنَا سَعْدُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ بْنِ سَعْدٍ الْأَشْعَرِيِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام وَأَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ فَقَالَ لِي مُبْتَدِئاً: يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى لَمْ يُخَلِّ الْأَرْضَ مُنْذُ خَلَقَ آدَمَ عليه السلام وَلَا يُخَلِّيهَا إِلَى أَنْ تَقُومَ السَّاعَةُ مِنْ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى خَلْقِهِ بِهِ يَدْفَعُ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِ الْأَرْضِ وَبِهِ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ وَبِهِ يُخْرِجُ بَرَكَاتِ الْأَرْضِ قَالَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَنِ الْإِمَامُ وَالْخَلِيفَةُ بَعْدَكَ فَنَهَضَ عليه السلام مُسْرِعاً فَدَخَلَ الْبَيْتَ ثُمَّ خَرَجَ وَعَلَى عَاتِقِهِ غُلَامٌ كَأَنَّ وَجْهَهُ الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ مِنْ أَبْنَاءِ الثَّلَاثِ سِنِينَ فَقَالَ: يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ لَوْ لَا كَرَامَتُكَ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ وَعَلَى حُجَجِهِ مَا عَرَضْتُ عَلَيْكَ ابْنِي هَذَا إِنَّهُ سَمِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَكَنِيُّهُ الَّذِي يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطاً وَعَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَظُلْماً يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ مَثَلُهُ فِي هَذِهِ الْأُمَّةِ مَثَلُ الْخَضِرِ عليه السلام وَمَثَلُهُ مَثَلُ ذِي الْقَرْنَيْنِ وَاللَّهِ لَيَغِيبَنَّ غَيْبَةً لَا يَنْجُو فِيهَا مِنَ الْهَلَكَةِ إِلَّا مَنْ ثَبَّتَهُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَى الْقَوْلِ بِإِمَامَتِهِ وَوَفَّقَهُ فِيهَا لِلدُّعَاءِ بِتَعْجِيلِ فَرَجِهِ فَقَالَ أَحْمَدُ بْنُ إِسْحَاقَ فَقُلْتُ لَهُ: يَا مَوْلَايَ فَهَلْ مِنْ عَلَامَةٍ يَطْمَئِنُّ إِلَيْهَا قَلْبِي؟ فَنَطَقَ الْغُلَامُ عليه السلام بِلِسَانٍ عَرَبِيٍّ فَصِيحٍ فَقَالَ: أَنَا بَقِيَّةُ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ وَالْمُنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِهِ فَلَا تَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ....‏

احمد بن اسحاق بن سعد اشعرى مى‌گويد به محضر امام يازدهم ابو محمد حسن بن على عليه‏ السلام وارد شدم و مى‌خواستم راجع به جانشين پس از او پرسش كنم، آن‌حضرت آغاز سخن كرد و فرمود: اى احمد بن اسحاق به درستى كه خداى تبارك و تعالى از هنگامى‌كه آدم را آفريده تا هنگامه قيامت زمين را از حجت خودش كه به واسطه وجود او بلاء را از زمين دفع مى‌كند و باران رحمتش را مى‌فرستد و به بركات زمين را استخراج مى‌كند، خالى نگذاشته و نخواهد گذاشت. گفتم يا ابن رسول اللَّه امام و خليفه پس از شما كيست؟

آن حضرت شتابانه برخاست و درون خانه رفت و سپس برگشت و بر شانه او بچه پسرى بود كه رويش چون ماه شب چهارده بود، كودك، سه سالى مى‌نمود و فرمود: اى احمد بن اسحاق اگر نزد خداى عز و جل و نزد حجج او گرامى نبودى من اين پسر خود را به تو نشان نمى‌دادم. به درستى او هم نام رسول خدا و هم كنيه او است، او آن كسى است كه زمين را از عدل و داد آكنده سازد هم چنان‌كه از جور و ستم پر شده‌است. اى احمد بن اسحاق! مثل او در اين امت، مثل خضر عليه السلام و مثل ذو القرنين است. به خدا يك غيبتى دارد كه در آن كسى از هلاكت نجات نيابد جز آنكه خداى عز و جل او را بر قول به امامت وى ثابت دارد و او را موفق سازد كه براى تعجيل فرجش دعا كند. گفتم: اى مولاى من آيا نشانه‏اى دارد كه دل من بدان مطمئن شود؟ آن كودك به زبان فصيح فرمود: منم ذخيره خدا در زمين و انتقام گرنده از دشمنان او، اى احمد بن اسحاق پس از مشاهده باچشم، دنبال اثر نگرد....

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص 384، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج52، ص24، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
5. إبراهيم بن محمد بن فارس النيسابوري

ابراهيم بن محمد فارس نيشابورى از اصحاب امام عسكرى عليه السلام خود وجود مقدس امام زمان عليه السلام را در خانه‌اش ديده است. ميرزاى نورى به نقل از كتاب اثباة الهداة به نقل از كتاب إثبات الرجعة فضل بن شاذان مى‌نويسد:

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ فَارِسِيٍّ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ: لَمَّا هَمَّ الْوَالِي عَمْرُو بْنُ عَوْفٍ بِقَتْلِي وَهُوَ رَجُلٌ شَدِيدٌ وَكَانَ مُولَعاً بِقَتْلِ الشِّيعَةِ فَأُخْبِرْتُ بِذَلِكَ وَغَلَبَ عَلَيَّ خَوْفٌ عَظِيمٌ فَوَدَّعْتُ أَهْلِي وَأَحِبَّائِي وَتَوَجَّهْتُ إِلَى دَارِ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام لِأُوَدِّعَهُ وَكُنْتُ أَرَدْتُ الْهَرَبَ فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَيْهِ رَأَيْتُ غُلَاماً جَالِساً فِي جَنْبِهِ كَانَ وَجْهُهُ مُضِيئاً كَالْقَمَرِ لَيْلَةَ الْبَدْرِ فَتَحَيَّرْتُ مِنْ نُورِهِ وَضِيَائِهِ وَكَادَ أَنْ أَنْسَى مَا كُنْتُ فِيهِ مِنَ الْخَوْفِ وَالْهَرَبِ فَقَالَ: يَا إِبْرَاهِيمُ لَا تَهْرُبْ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَتَعَالَى سَيَكْفِيكَ شَرَّهُ فَازْدَادَ تَحَيُّرِي فَقُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: يَا سَيِّدِي جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ مَنْ هُوَ وَقَدْ أَخْبَرَنِي بِمَا كَانَ فِي ضَمِيرِي؟ فَقَالَ: هُوَ ابْنِي وَخَلِيفَتِي مِنْ بَعْدِي وَهُوَ الَّذِي يَغِيبُ غَيْبَةً طَوِيلَةً وَيَظْهَرُ بَعْدَ امْتِلَاءِ الْأَرْضِ جَوْراً وَظُلْماً فَيَمْلَأُهَا قِسْطاً وَعَدْلًا فَسَأَلْتُهُ عَنِ اسْمِهِ فَقَالَ: هُوَ سَمِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله وَكَنِيُّهُ وَلَا يَحِلُّ لِأَحَدٍ أَنْ يُسَمِّيَهُ أَوْ يُكَنِّيَهُ بِكُنْيَتِهِ إِلَى أَنْ يُظْهِرَ اللَّهُ دَوْلَتَهُ وَسَلْطَنَتَهُ فَاكْتُمْ يَا إِبْرَاهِيمُ مَا رَأَيْتَ وَسَمِعْتَ مِنَّا الْيَوْمَ إِلَّا عَنْ أَهْلِهِ فَصَلَّيْتُ عَلَيْهِمَا وَآبَائِهِمَا وَخَرَجْتُ مُسْتَظْهِراً بِفَضْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَاثِقاً بِمَا سَمِعْتُ مِنَ الصَّاحِبِ عليه السلام.

ابراهيم بن محمد فارسى نيشابورى مى‌گويد: هنگامى والى حكومت عباسى، عمرو بن عوف كه مرد سخت دل و بر كشتن شيعيان حريص بود،‌ مى‌خواست مرا بكشد. از اين تصميم آگاه شدم و ترس بر من غالب شد، با اهل بيت و دوستانم خدا حافظى كردم به خانه امام عسكرى آمدم تا با آن حضرت هم خدا حافظى كنم و اراده فرار كردم. هنگامى‌كه بر آن حضرت وارد شدم، در كنارش پسر بچه‌اى كه رويش همانند ماه شب چهارده نورانى بود، ديدم و از اين نور و روشنائى متحير شدم و نزديك بود كه آن خوف و فرارى را كه در دل داشتم فراموش كنم.

آن بچه به من فرمود: اى ابراهيم فرار نكن، زيرا خداوند بلند مرتبه شر آنها را كفايت مى‌كند. در اين هنگام تحير من زياد تر شد،‌ به امام عسكرى عليه السلام عرض كردم اى آقاى من خداوند مرا فدايت گرداند اين بچه كسيت كه از اسرار درونم خبر داد؟ حضرت فرمود: او پسرم، جانشين من بعد از من است او آن كسى است كه به مدت طولانى غايب مى‌شود و بعد از اين كه زمين از جور و ظلم پر شود، او زمين را از قسط و عدالت آكنده مى‌سازد.

از نام او پرسيدم حضرت فرمود: او همنام و هم كنيه رسول خدا صلى الله عليه وآله است براى هيچ كسى جايز نيست كه به نام و كنيه او اسم ببرد تا اين كه خداوند دولت و حكومت او را ظاهر سازد. پس اى ابراهيم! آن چه را امروز ديدى و شنيدى جز از اهلش، مخفى نگهدار. من به آن دو حضرت و پدرانشان درود فرستادم و از محضرشان به تكيه به فضل خدا و اطمينان به گفته‌هاى حضرت مهدى عليه السلام خارج شدم.

الطبرسي، ميرزا الشيخ حسين النوري (متوفاي1320هـ) خاتمة المستدرك، ج12، ص281، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، ناشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث - قم – ايران، الطبعة الاولي 1415

معجم أحاديث الإمام المهدي (ع) - الشيخ علي الكوراني العاملي - ج 4 ص 238

مكيال المكارم - ميرزا محمد تقي الأصفهاني - ج 1 ص 237
6. أبو هارون

شيخ صدوق در كتاب كمال الدين مى‌نويسد:

حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ الْفَرَجِ الْمُؤَذِّنُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الْكَرْخِيُّ قَالَ: سَمِعْتُ أَبَا هَارُونَ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا يَقُولُ: رَأَيْتُ صَاحِبَ الزَّمَانِ عليه السلام وَوَجْهُهُ يُضِي‏ءُ كَأَنَّهُ الْقَمَرُ لَيْلَةَ الْبَدْرِ وَرَأَيْتُ عَلَى سُرَّتِهِ شَعْراً يَجْرِي كَالْخَطِّ وَكَشَفْتُ الثَّوْبَ عَنْهُ فَوَجَدْتُهُ مَخْتُوناً فَسَأَلْتُ أَبَا مُحَمَّدٍ عليه السلام عَنْ ذَلِكَ فَقَالَ:‏ هَكَذَا وُلِدَ وَهَكَذَا وُلِدْنَا وَلَكِنَّا سَنُمِرُّ الْمُوسَى عَلَيْهِ لِإِصَابَةِ السُّن.

محمد بن حسن كرخى مى‌گويد: از ابو هارون كه يكى از اصحاب ما بود شنيدم مى‌گفت: من صاحب الزمان را ديدم رويش مانند ماه شب چهارده مى‌درخشيد و بر نافش موئى چون خط روئيده بود، جامه را از او برداشتم ختنه شده بود در باره آن از امام يازدهم پرسيدم فرمود: چنين متولد شده است و ما هم چنين متولد شديم ولى تيغ بر آن مى‌كشيم براى مراعات سنة اسلام.‏

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص435، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج52، ص25، ح 18، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
7. يعقوب بن منقوش

شيخ صدوق روايت يعقوب بن منقوش (از اصحاب امام حسن عسكري) را كه امام زمان عليه السلام را ديده اين‌گونه نقل كرده‌است:

حَدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ الْعَلَوِيُّ السَّمَرْقَنْدِيُّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ الْعَيَّاشِيِّ قَالَ حَدَّثَنَا آدَمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَلْخِيُّ قَالَ حَدَّثَنِي عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ هَارُونَ الدَّقَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ بْنِ الْأَشْتَرِ قَالَ حَدَّثَنَا يَعْقُوبُ بْنُ‏ مَنْقُوشٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أَبِي مُحَمَّدٍ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ عليه السلام وَهُوَ جَالِسٌ عَلَى دُكَّانٍ فِي الدَّارِ وَعَنْ يَمِينِهِ بَيْتٌ وَعَلَيْهِ سَتْرٌ مُسْبَلٌ فَقُلْتُ لَهُ: يَا سَيِّدِي مَنْ صَاحِبُ هَذَا الْأَمْرِ فَقَالَ ارْفَعِ السِّتْرَ فَرَفَعْتُهُ فَخَرَجَ إِلَيْنَا غُلَامٌ خُمَاسِيٌّ لَهُ عَشْرٌ أَوْ ثَمَانٌ أَوْ نَحْوُ ذَلِكَ وَاضِحُ الْجَبِينِ أَبْيَضُ الْوَجْهِ دُرِّيُّ الْمُقْلَتَيْنِ شَثْنُ الْكَفَّيْنِ مَعْطُوفُ الرُّكْبَتَيْنِ فِي خَدِّهِ الْأَيْمَنِ خَالٌ وَفِي رَأْسِهِ ذُؤَابَةٌ فَجَلَسَ عَلَى فَخِذِ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام ثُمَّ قَالَ لِي: هَذَا هُوَ صَاحِبُكُمْ ثُمَّ وَثَبَ فَقَالَ لَهُ: يَا بُنَيَّ ادْخُلْ إِلَى الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ فَدَخَلَ الْبَيْتَ وَأَنَا أَنْظُرُ إِلَيْهِ ثُمَّ قَالَ لِي: يَا يَعْقُوبُ انْظُرْ إِلَى مَنْ فِي الْبَيْتِ فَدَخَلْتُ فَمَا رَأَيْتُ أَحَدا.

يعقوب بن منقوش مى‌گويد: بر امام حسن عسكرىّ عليه السّلام وارد شدم و او بر سكّويى در سرا نشسته بود و سمت راست او اتاقى بود كه پرده‏هاى آن آويخته بود، گفتم: اى آقاى من صاحب الامر كيست؟ فرمود: پرده را بردار، و پرده را بالا زدم و پسر بچه‏اى به قامت پنج وجب كه حدود هشت يا ده سال داشت‏ بيرون آمد با پيشانى درخشان و رويى سفيد و چشمانى در افشان و دو كف ستبر و دو زانوى برگشته و خالى بر گونه راستش و گيسوانى بر سرش بود، آمد و بر زانوى پدرش ابو محمّد عليه السّلام نشست، آنگاه به من فرمود: اين صاحب شماست، سپس برخواست و امام بدو گفت: پسرم! تا وقت معلوم داخل شو و او داخل خانه شد و من بدو مى‏نگريستم، سپس به من فرمود: اى يعقوب! به داخل بيت برو و ببين آنجا كيست؟ و من داخل شدم امّا كسى را نديدم.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص407، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 52، ص 25، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
8. عمرو اهوازى

يكى از افرادى كه امام زمان عليه السلام را ديده، عمرو اهوازى است. مرحوم كلينى و شيخ مفيد روايت او را نقل كرده‌اند:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْكُوفِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ الْمَكْفُوفِ عَنْ عَمْرٍو الْأَهْوَازِيِّ قَالَ: أَرَانِيهِ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام وَقَالَ: هَذَا صَاحِبُكُم.

عمرو اهوازى گويد: امام حسن عسكرى عليه السلام آن حضرت را به من نشان داد و فرمود: اين صاحب شما است.‏

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج،1 ص332،‌ح12، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص354، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.
9. محمّد بن إسماعيل بن موسى بن جعفر عليهماالسلام

محمد بن اسماعيل كه از فرزندان موسى بن جعفر عليه السلام است امام زمان را ديده‌است:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَكَانَ أَسَنَّ شَيْخٍ مِنْ وُلْدِ رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه وآله بِالْعِرَاقِ فَقَالَ: رَأَيْتُهُ بَيْنَ الْمَسْجِدَيْنِ وَهُوَ غُلَامٌ عليه السلام.‏

محمد بن اسماعيل بن موسى بن جعفر كه پيرمردترين اولاد پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله در عراق بود، گفت آن حضرت را ميان دو مسجد (مكه و مدينه يا مسجد كوفه و سهله يا مسجد سهله و صعصعه) ديدم و او هنوز كودكى نابالغ بود

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص330 باب تسمية من رآه، ح2، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
10. أبو نصر طريف خادم

ابو نصر طريف، از خادمان امام حسن عسكرى است،‌ او مى‌گويد:‌ من حضرت مهدى را ديدم و به من فرمود‌: من خاتم جانشينان رسول خدا هستم:

عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيِّ قَالَ: حَدَّثَنِي طَرِيفٌ أَبُو نَصْرٍ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى صَاحِبِ الزَّمَانِ عليه السلام فَقَالَ: عَلَيَّ بِالصَّنْدَلِ الْأَحْمَرِ فَأَتَيْتُهُ بِهِ ثُمَّ قَالَ: أَ تَعْرِفُنِي قُلْتُ: نَعَمْ فَقَالَ: مَنْ أَنَا فَقُلْتُ: أَنْتَ سَيِّدِي وَابْنُ سَيِّدِي فَقَالَ: لَيْسَ عَنْ هَذَا سَأَلْتُكَ قَالَ: طَرِيفٌ فَقُلْتُ: جَعَلَنِيَ اللَّهُ فِدَاكَ فَبَيِّنْ لِي قَالَ: أَنَا خَاتَمُ الْأَوْصِيَاءِ وَبِي يَدْفَعُ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ الْبَلَاءَ عَنْ أَهْلِي وَشِيعَتِي.‏

طريف ابو نصر مى‌گويد خدمت صاحب الزمان عليه السلام رسيدم فرمود: صندل سرخ برايم بياور، برايش آوردم سپس فرمود: مرا مى‌شناسى گفتم: آرى فرمود: من كيستم؟ گفتم آقاى من و زاده آقايم، فرمود: از اين نپرسيدم، طريف گويد عرض‌كردم خدا مرا فدايت كند پس شما بيان كنيد برايم فرمود: من خاتم اوصايم و خداى عز و جل به وسيله من از خاندانم و شيعيانم دفع بلا كند.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص441، ح12، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، كتاب الغيبة، ص 246، ح 215، تحقيق: الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ على احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولى، 1411هـ.
11. أبو عليّ بن مطهر

ابو على بن مطهر نيز از جمله كسانى است كه حضرت را ديده و كلينى روايت او را در اين مورد نقل كرده‌است:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ فَتْحٍ مَوْلَى الزُّرَارِيِّ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَلِيِّ بْنَ مُطَهَّرٍ يَذْكُرُ أَنَّهُ قَدْ رَآهُ وَوَصَفَ لَهُ قَدَّه‏.

فتح گويد: از ابا على بن مطهر شنيدم نقل مى‌كرد كه خود او آن حضرت را ديده و قامتش را براى او وصف كرده است‏

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج‏1، ص329،‌ باب من رآه، ح5، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
12. نسيم خادم امام عسكرى عليه‏السلام.

نسيم از خادمان امام حسن عسكرى، حضرت مهدى را در شب تولدش ديده است.

شيخ صدوق و حر عاملى روايت او را نقل كرده‌اند:

َحدَّثَنَا أَبُو طَالِبٍ الْمُظَفَّرُ بْنُ جَعْفَرِ بْنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عُمَرَ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ عليه السلام قَالَ: حَدَّثَنَا جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو النَّضْرِ مُحَمَّدُ بْنُ مَسْعُودٍ قَالَ: حَدَّثَنَا آدَمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْبَلْخِيُّ قَالَ: حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ الدَّقَّاقُ قَالَ: حَدَّثَنِي إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُحَمَّدٍ الْعَلَوِيُّ قَالَ: حَدَّثَتْنِي نَسِيمُ خَادِمَةُ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَتْ: دَخَلْتُ عَلَى صَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ عليه السلام بَعْدَ مَوْلِدِهِ بِلَيْلَةٍ فَعَطَسْتُ عِنْدَهُ قَالَ لِي: يَرْحَمُكِ اللَّهُ قَالَتْ نَسِيمُ: فَفَرِحْتُ بِذَلِكَ فَقَالَ لِي عليه السلام: أَ لَا أُبَشِّرُكِ فِي الْعُطَاسِ قُلْتُ: بَلَى قَالَ: هُوَ أَمَانٌ مِنَ الْمَوْتِ ثَلَاثَةَ أَيَّام‏.

نسيم- خادمه امام حسن عليه السّلام- مى‌گويد: بر صاحب الأمر عليه السّلام يك شب پس از تولّدش وارد شدم و نزد او عطسه زدم، فرمود: يرحمك اللَّه، نسيم گويد: بدان خوشحال شدم، فرمود: آيا تو را در باب عطسه زدن مژده بدهم؟ گفتم: آرى، فرمود: كسى كه عطسه مى‏زند تا سه روز از مرگ در امان است.

الصدوق، ابوجعفر محمد بن علي بن الحسين (متوفاى381هـ)، كمال الدين و تمام النعمة، ص441، باب 41،‌ ح13، ناشر:‌ اسلامية ـ تهران‏، الطبعة الثانية‏، 1395 هـ.

الحر العاملي، محمد بن الحسن (متوفاى1104هـ)، تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة، ج12، ص89، تحقيق و نشر: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لإحياء التراث، الطبعة: الثانية، 1414هـ.
13. مردى از فارس

مردى از اهل فارس كه از ارادتمندان امام حسن عسكرى است هنگامى كه خدمتگزار آن حضرت بوده، حضرت مهدى عليه السلام را ديده و حضرت امام عسكرى فرزندش را به او معرفى كرده‌است.

مرحوم كلينى روايت او را در كافى نقل كرده‌است:

عَنْ ضَوْءِ بْنِ عَلِيٍّ الْعِجْلِيِّ عَنْ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ فَارِسَ سَمَّاهُ قَالَ: أَتَيْتُ سُرَّ مَنْ رَأَى فَلَزِمْتُ بَابَ أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام فَدَعَانِي مِنْ غَيْرِ أَنْ أَسْتَأْذِنَ فَلَمَّا دَخَلْتُ وَسَلَّمْتُ قَالَ لِي: يَا أَبَا فُلَانٍ كَيْفَ حَالُكَ؟ ثُمَّ قَالَ لِي: اقْعُدْ يَا فُلَانُ ثُمَّ سَأَلَنِي عَنْ رِجَالٍ وَنِسَاءٍ مِنْ أَهْلِي ثُمَّ قَالَ لِي: مَا الَّذِي أَقْدَمَكَ عَلَيَّ؟ قُلْتُ: رَغْبَةً فِي خِدْمَتِكَ قَالَ لِي فَقَالَ: الْزَمِ الدَّارَ قَالَ: فَكُنْتُ فِي الدَّارِ مَعَ الْخَدَمِ ثُمَّ صِرْتُ أَشْتَرِي لَهُمُ الْحَوَائِجَ مِنَ السُّوقِ وَكُنْتُ أَدْخُلُ عَلَيْهِ مِنْ غَيْرِ إِذْنٍ إِذَا كَانَ فِي دَارِ الرِّجَالِ فَدَخَلْتُ عَلَيْهِ يَوْماً وَهُوَ فِي دَارِ الرِّجَالِ فَسَمِعْتُ حَرَكَةً فِي الْبَيْتِ فَنَادَانِي مَكَانَكَ لَا تَبْرَحْ، فَلَمْ أَجْسُرْ أَخْرُجُ وَلَا أَدْخُلُ، فَخَرَجَتْ عَلَيَّ جَارِيَةٌ وَمَعَهَا شَيْ‏ءٌ مُغَطًّى، ثُمَّ نَادَانِي ادْخُلْ فَدَخَلْتُ وَنَادَى الْجَارِيَةَ فَرَجَعَتْ فَقَالَ لَهَا: اكْشِفِي عَمَّا مَعَكِ فَكَشَفَتْ عَنْ غُلَامٍ أَبْيَضَ حَسَنِ الْوَجْهِ وَكَشَفَتْ عَنْ بَطْنِهِ فَإِذَا شَعْرٌ نَابِتٌ مِنْ لَبَّتِهِ إِلَى سُرَّتِهِ أَخْضَرُ لَيْسَ بِأَسْوَدَ فَقَالَ: هَذَا صَاحِبُكُمْ ثُمَّ أَمَرَهَا فَحَمَلَتْهُ فَمَا رَأَيْتُهُ بَعْدَ ذَلِكَ حَتَّى مَضَى أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام.

ضوء بن على عجلى از مرد فارسى كه نام او را برد روايت كرده است كه گفت رفتم سر من- رأى و ملازم آستان خانه امام يازدهم شدم بى‏آنكه اجازه خواهم مرا خواست، چون وارد شدم و سلام كردم واحوال مرا پرسيد، سپس فرمود: بنشين، از حال مردان و زنانى از خاندانم پرسيد و فرمود: براى چه آمدى؟ عرض‌كردم: براى اشتياق خدمت شما. فرمود: در خانه باش، گويد با خادمان در خانه او بودم و به بازار مى‌رفتم و ما يحتاج آنها را مى‌خريدم و در اطاق مردان بدون اجازه به محضر آن حضرت مى‌رفتم.

يك روز كه آن حضرت تنها در اطاق مردان نشسته بود وارد شدم؛ اما حركتى از درون اطاق شنيدم. حضرت به من فرمود: در جاى خود باش و قدم بر مدار. من جرأت نكردم نه بيرون آيم و نه درون اطاق بروم. ديدم كنيزى از نزد آن حضرت بيرون آمد و با او چيز سرپوشيده‏اى بود، سپس به من فرمود: وارد شو من وارد شدم. حضرت آن كنيز را صدا زد و او برگشت حضرت به او فرمود: از آنچه با تو است پرده بردار، او پرده را از يك بچه سفيد زيباروئى كنار زد و شكمش را گشود و بر آن موئى روئيده بود از زير گلو تا ناف سبز رنگ بود و سياه نبود حضرت فرمود: اين صاحب الامر شما است سپس به او دستور داد او را برد و من ديگر تا وفات ابو محمد او را نديدم.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج 1، ص329، ح 6، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
14. كامل بن إبراهيم مدنى.

كامل بن ابراهيم در خانه امام عسكرى براى گرفتن پاسخ سؤالى آمده بود كه جوابش را از محضر حضرت مهدى عليه السلام دريافت كرده‌است.

جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ مَالِكٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ الْأَنْصَارِيِّ قَالَ وَجَّهَ قَوْمٌ مِنَ الْمُفَوِّضَةِ وَالْمُقَصِّرَةِ كَامِلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ الْمَدَنِيَّ إِلَى أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام قَالَ كَامِلٌ: فَقُلْتُ فِي نَفْسِي أَسْأَلُهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَ مَعْرِفَتِي وَقَالَ بِمَقَالَتِي قَالَ: فَلَمَّا دَخَلْتُ عَلَى سَيِّدِي أَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام نَظَرْتُ فَسَلَّمْتُ وَجَلَسْتُ إِلَى بَابٍ عَلَيْهِ سِتْرٌ مُرْخًى فَجَاءَتِ الرِّيحُ فَكَشَفَتْ طَرَفَهُ فَإِذَا أَنَا بِفَتًى كَأَنَّهُ فِلْقَةُ قَمَرٍ مِنْ أَبْنَاءِ أَرْبَعِ سِنِينَ أَوْ مِثْلِهَا فَقَالَ لِي: يَا كَامِلَ بْنَ إِبْرَاهِيمَ فَاقْشَعْرَرْتُ مِنْ ذَلِكَ وَأُلْهِمْتُ أَنْ قُلْتُ لَبَّيْكَ يَا سَيِّدِي فَقَالَ: جِئْتَ إِلَى وَلِيِّ اللَّهِ وَحُجَّتِهِ وَبَابِهِ تَسْأَلُهُ هَلْ يَدْخُلُ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ عَرَفَ مَعْرِفَتَكَ وَقَالَ بِمَقَالَتِكَ فَقُلْتُ إِي وَاللَّهِ قَالَ إِذَنْ وَاللَّهِ يَقِلَّ دَاخِلُهَا وَاللَّهِ إِنَّهُ لَيَدْخُلُهَا قَوْمٌ يُقَالُ لَهُمُ الْحَقِّيَّةُ قُلْتُ: يَا سَيِّدِي وَمَنْ هُمْ؟ قَال:َ قَوْمٌ مِنْ حُبِّهِمْ لِعَلِيٍّ يَحْلِفُونَ بِحَقِّهِ وَلَا يَدْرُونَ مَا حَقُّهُ وَفَضْلُهُ ثُمَّ سَكَتَ عليه السلام عَنِّي سَاعَةً ثُمَّ قَالَ: وَجِئْتَ تَسْأَلُهُ عَنْ مَقَالَةِ الْمُفَوِّضَةِ كَذَبُوا بَلْ قُلُوبُنَا أَوْعِيَةٌ لِمَشِيَّةِ اللَّهِ فَإِذَا شَاءَ شِئْنَا وَاللَّهُ يَقُولُ وَما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ ثُمَّ رَجَعَ السِّتْرُ إِلَى حَالَتِهِ فَلَمْ أَسْتَطِعْ كَشْفَهُ فَنَظَرَ إِلَيَّ أَبُو مُحَمَّدٍ عليه السلام مُتَبَسِّماً فَقَالَ: يَا كَامِلُ مَا جُلُوسُكَ وَقَدْ أَنْبَأَكَ بِحَاجَتِكَ الْحُجَّةُ مِنْ بَعْدِي؟ فَقُمْتُ وَخَرَجْتُ وَلَمْ أُعَايِنْهُ بَعْدَ ذَلِكَ.

جعفر بن محمد بن مالك از محمد بن عبد اللَّه بن جعفر از محمد بن احمد انصارى روايت مى‌كند كه گفت: گروهى از مفوضه‏ و مقصره، كامل بن ابراهيم مدنى را نزد امام حسن عسكرى عليه السّلام فرستادند.كامل مى‌گويد: من پيش خود گفتم: به امام خواهم گفت: هيچ كس داخل بهشت نمى‌شود، مگر اين‌كه آنچه را من شناخته‏ام او بشناسد و اعتقاد به چيزى داشته باشد كه من معتقدم. وقتى به خدمتش رسيدم ديدم لباس سفيد و نرمى پوشيده است پيش خود گفتم: ولى اللَّه و حجت خدا لباسهاى نرم و لطيف مى‌پوشد ولى به ما امر ميكند كه در فكر برادران دينى خود باشيم و ما را از پوشيدن اين گونه لباسها منع مى‌كند در آن موقع كه در اين انديشه بودم، حضرت تبسمى نمود و آستينهاى مبارك را بالا زد، و لباس سياه زبرى كه در زير لباس سفيد به تن كرده بود، نشان داد و فرمود: اى كامل! اين لباس را براى خدا پوشيده‏ام و آن را براى شما! من سلام كردم و كنار درى كه پرده‏اى از آن آويزان بود، نشستم ناگاه باد گوشه پرده را بالا زد، و من بچه ماه پاره‏اى كه تقريبا چهار ساله بنظر مى‏آمد، ديدم كه فرمود: اى كامل بن ابراهيم! از اين حرف چنان تعجب نمودم كه مو بر بدنم راست گرديد، و مثل اين‌كه به من الهام شد كه بگويم: بله آقاى من! فرمود: آمده‏اى از ولى اللَّه و حجت خدا سؤال كنى، كسى داخل بهشت مى‏شود كه آنچه را تو شناخته‏اى او هم بشناسد و هر چه را تو معتقدى او هم معتقد باشد.

گفتم: آرى به خدا قسم براى پرسيدن اين مطلب آمده‏ام. فرمود: به خدا قسم آنها كه داخل بهشت مى‌شوند تقليل مى‏يابند: به خدا قسم مردمى داخل بهشت مى‌شوند كه آنها را «حقيه» مى‌گويند. گفتم: آقا آنها كيستند؟ فرمود: آنها كسانى هستند كه از بس على عليه السّلام را دوست دارند؛ به حق او قسم مى‌خورند ولى حق او و فضل او را نمى‌دانند. آنگاه لحظه‏اى ساكت شد و سپس فرمود: آمده‏اى كه از عقائد مفوضه سؤال كنى؟ مفوضه در عقيده خود دروغ گفتند. (نه! خداوند امور عالم را بما تفويض‏ نكرده) بلكه دلهاى ما ظرفهائى براى تعلق مشيت خداوند است. پس هر وقت خدا چيزى را بخواهد ما نيز مى‌خواهيم چنان كه خود فرموده: وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ يعنى: نمى‌خواهند چيزى مگر اين كه خداوند بخواهد. آنگاه پرده مانند اول پائين آمد و من نتوانستم آن را بالا بزنم.

در اين هنگام امام حسن عسكرى عليه السّلام نظرى به من نمود و تبسمى فرمود و گفت: اى كامل! ديگر براى چه نشسته‏اى؟ شنيدى كه امام بعد از من آنچه را مى‌خواستى به تو گفت؟ من برخاستم و بيرون آمدم و ديگر آن حضرت (امام زمان) را نديدم.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، كتاب الغيبة، ص247، تحقيق: الشيخ عباد الله الطهراني/ الشيخ على احمد ناصح، ناشر: مؤسسة المعارف الاسلامية، الطبعة: الأولى، 1411هـ.

المجلسي، محمد باقر (متوفاى 1111هـ)، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج 69، ص163، تحقيق: محمد الباقر البهبودي، ناشر: مؤسسة الوفاء - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية المصححة، 1403هـ - 1983م.
نتيجه:

با توجه به آنچه ذكر شد، تعدادى از افراد حضرت مهدى عليه السلام را در زمان حيات پدر بزرگوارش يا بعد از آن ديده‌اند، در نتيجه غير از حضرت حكيمه كه خود موثق‌ترين فرد در اين مورد است روايان موثقى ديگرى نيز ولادت آن حضرت را گزارش كرده‌اند و بعد از تولد نيز عده‌اى به محضرش تشرف يافته‌اند.
پاسخ چهارم: امام عسكري (ع)، به افراد مورد اطمينان از وجود مهدي (ع) خبر داده‌است

علاوه بر اين كه امام حسن عسكرى عليه السلام به تعدادى از اصحاب و شيعيانش فرزندش مهدى را نشان دادند، به افرادى مورد اطمينان ديگر نيز از وجود حضرت مهدى عليه السلام خبر داده است.

در اين قسمت، دو روايت صحيح و موثق را ذكر مى‌نماييم:
1. خبر دادن به ابو هاشم جعفري

ابو هاشم جعفرى از جمله راويان موثقى است كه امام عسكرى عليه السلام از وجود فرزندش حضرت مهدى به او خبر داده‌است. مرحوم كلينى اين روايت را به سند صحيح آورده‌است:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ إِسْحَاقَ عَنْ أَبِي هَاشِمٍ الْجَعْفَرِيِّ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي مُحَمَّدٍ عليه السلام: جَلَالَتُكَ تَمْنَعُنِي مِنْ مَسْأَلَتِكَ فَتَأْذَنُ لِي أَنْ أَسْأَلَكَ فَقَالَ: سَلْ قُلْتُ: يَا سَيِّدِي هَلْ لَكَ وَلَدٌ؟ فَقَالَ: نَعَمْ فَقُلْتُ: فَإِنْ حَدَثَ بِكَ حَدَثٌ فَأَيْنَ أَسْأَلُ عَنْهُ؟ قَالَ: بِالْمَدِينَةِ.

ابو هاشم جعفرى مى‌گويد: به امام حسن عسكرى عليه السلام عرض‌كردم: جلالت و بزرگى شما مرا از پرسش باز مى‏دارد، اجازه مى‏فرمائيد از شما سؤالى كنم؟ فرمود، بپرس، عرض‌كردم: آقاى من! آيا شما فرزندى داريد؟ فرمود: آرى، عرض‌كردم: اگر براى شما پيش آمدى كند، در كجا از او بپرسم؟ فرمود: در مدينه.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص328، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.
بررسي سند روايت:

در سند اين روايت سه نفر از راويان: 1.محمد بن يحى العطار؛ 2. احمد بن اسحاق؛ 3. ابو هاشم جعفرى واقع شده‌اند كه بايد هريك آنان را بررسى كرد.
1ـ محمد بن يحيى العطار:

راوى نخست اين روايت،‌ محمد بن يحياى عطار است. اين شخص از ديدگاه رجال شناسان شيعه، ثقه است. نجاشى از بزرگان رجاليون در باره او مى‌گويد:

«محمد بن يحيى أبو جعفر العطار القمي، شيخ أصحابنا في زمانه، ثقة، عين، كثير الحديث»

محمد بن يحى ابو جعفر عطار قمى،‌ از بزرگان اصحاب اماميه در زمان خودش،‌ موثق، بزرگ قوم است و روايات بسيارى را نقل كرده‌‌است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص353، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.
2ـ أحمد بن إسحاق:

دومين راوى در اين روايت، احمد بن اسحاق قمى است. نجاشى در باره او مى‌نويسد:

أحمد بن إسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك بن الأحوص الأشعري، أبو علي القمي، وكان وافد القميين، وروى عن أبي جعفر الثاني وأبي الحسن عليهما السلام، وكان خاصة أبي محمد عليه السلام.

احمد بن اسحاق بن عبد الله بن سعد بن مالك بن احوص اشعرى، ابو على قمى است، او نماينده مردم قم بود و از ابى جعفر و امام على النقى عليهما السلام روايت كرده است و از ياران ويژه‌اى امام حسن عسكرى عليه السلام بود.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص91، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسى نيز در فهرست او را به همان عبارت نجاشى ستوده و اضافه مى‌كند كه او امام زمان عليه السلام را ديده‌است:

الأشعري، أبو علي، كبير القدر، وكان من خواص أبي محمد عليه السلام، ورأى صاحب الزمان عليه السلام، وهو شيخ القميين ووافدهم.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، الفهرست، ص70،‌ تحقيق: الشيخ جواد القيومي،‌ ناشر: مؤسسة نشر الفقاهة،‌ چاپخانه: مؤسسة النشر الإسلامي، الطبعة الأولى1417

و در رجال خود او را ثقه دانسته است:

أحمد بن إسحاق بن سعد الأشعري، قمي، ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص397، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.
3ـ أبو هاشم الجعفري:

اسم ابو هاشم، داود، فرزند قاسم و كنيه اش ابو هاشم است. او شخصى بزرگوار و مورد وثوق است.

نجاشى در باره او مى‌نويسد:

داود بن القاسم بن إسحاق بن عبد الله بن جعفر بن أبي طالب، أبو هاشم الجعفري رحمه الله كان عظيم المنزلة عند الأئمة عليهم السلام، شريف القدر، ثقة، روى أبوه عن أبي عبد الله عليه السلام.

داود بن قاسم بن اسحاق بن عبد الله بن جعفر بن ابى طالب، ابو هاشم جعفرى در نزد ائمه عليهم السلام داراى منزلت بزرگ بود، او يك انسان با شرافت و ثقه است. و پدرش از امام صادق عليه السلام روايت كرده است.

النجاشي الأسدي الكوفي، ابوالعباس أحمد بن علي بن أحمد بن العباس (متوفاى450هـ)، فهرست أسماء مصنفي الشيعة المشتهر ب‍ رجال النجاشي، ص156، تحقيق: السيد موسي الشبيري الزنجاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الخامسة، 1416هـ.

شيخ طوسى نيز او را موثق و جليل القدر تعريف كرده‌است:

داود بن القاسم الجعفري، يكنى أبا هاشم، من ولد جعفر بن أبي طالب عليه السلام، ثقة جليل القدر.

داود بن قاسم جعفرى كنيه اش ابوهاشم از فرزندان جعفر بن ابى طالب عليه السلام است، او فرد موثق و جليل القدر است.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص375، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.

حال با توجه به تصريحات رجاليون در مورد راويان فوق؛‌ سند روايت در نهايت اتقان است. روايت، از نظر دلالت نيز روشن و صريح در اين است كه امام حسن عسكرى عليه السلام فرزند دارد كه ابو هاشم را به او راهنمائى مى‌كند.
2. خبر دادن به محمد بن علي بن بلال

محمد بن على بن بلال مى‌گويد: دو بار امام عسكرى از وجود فرزندش به من خبر داد، اين روايت موثق را نيز مرحوم كلنيى و شيخ مفيد روايت كرده‌اند:

عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ بِلَالٍ قَالَ: خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ أَبِي مُحَمَّدٍ قَبْلَ مُضِيِّهِ بِسَنَتَيْنِ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِهِ ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِنْ قَبْلِ مُضِيِّهِ بِثَلَاثَةِ أَيَّامٍ يُخْبِرُنِي بِالْخَلَفِ مِنْ بَعْدِه.‏

محمد بن على بن بلال مى‌گويد: از جانب امام حسن عسكرى عليه السلام، دو سال پيش از وفاتش پيامى به من رسيد كه از جانشين بعد از خود به من خبر داد، بار ديگر سه روز پيش از وفاتش پيامى رسيد و از جانشين بعد از خود به من خبر داد.

الكليني الرازي، أبو جعفر محمد بن يعقوب بن إسحاق (متوفاى328 هـ)، الأصول من الكافي، ج1، ص328، ناشر: اسلاميه‏، تهران‏، الطبعة الثانية،1362 هـ.ش.

الشيخ المفيد، محمد بن محمد بن النعمان ابن المعلم أبي عبد الله العكبري البغدادي (متوفاى413 هـ)، الإرشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج2، ص348، تحقيق: مؤسسة آل البيت عليهم السلام لتحقيق التراث، ناشر: دار المفيد للطباعة والنشر والتوزيع - بيروت - لبنان، الطبعة: الثانية، 1414هـ - 1993 م.
بررسي سند رو ايت:

در سند اين روايت نيز دو نفر: 1. على بن محمد و 2. محمد بن على بن بلال واقع شده است:
1. علي بن محمد:

علي بن محمد بن إبراهيم بن أبان الرازي الكليني المعروف بعلان يكنى أبا الحسن. ثقة، عين. له كتاب أخبار القائم [ عليه السلام ].

رجال النجاشي، ص 261
2ـ محمد بن علي بن بلال:

محمد بن علي بن بلال، ثقة.

الطوسي، الشيخ ابوجعفر، محمد بن الحسن بن علي بن الحسن (متوفاى460هـ)، رجال الطوسي، ص401، تحقيق: جواد القيومي الأصفهاني، ناشر: مؤسسة النشر الاسلامي ـ قم، الطبعة: الأولى، 1415هـ.
نتيجه بررسي روايات:

در ذيل پاسخ سوم، چهارده روايت بيان شد، همه آنها بيانگر اين است كه تعدادى از افراد مورد اطمينان كه در ميان آنها نائبان حضرت مهدى و اصحاب خاص امام عسكرى عليهما السلام نيز وجود دارند، آن حضرت را پس از تولد ديده‌اند و به جود حضرت اعتراف كرده‌اند.

طبق برخى از روايات نيز امام حسن عسكرى عليه السلام، به تعدادى از افراد مورد اطمينان، از وجود حضرت مهدى عليه السلام خبر داده است. كه در اين رابطه، دو روايت صحيح السند بيان شد.

نكته مهم اين كه خود امام معصوم حضرت امام حسن عسكرى عليه السلام از وجود فرزند بزرگوار و جانشين خود خبر داده است كه در اين باره دو روايت صحيح السند نقل شد.

با در نظر داشت اين روايات، در پاسخ قفارى مى‌گوييم: برفرض اينكه از ديدگاه شيعه، اقوال راويان خبر تولد امام زمان عليه السلام مورد قبول نباشد، ديده شده آن حضرت توسط بزرگان شيعه كه با روايات صحيح السند ثابت شد و همچنين اعلام خبر تولد و وجود حضرت مهدى توسط پدرش كه امام معصوم است كار را يكسره مى‌كند و راه را براى شبهه افكنان مى‌بندد.
پاسخ پنجم: اعتراف بزرگان اهل سنت بر ولادت و ملاقات با حضرت مهدي (ع)

همانطوريكه قبلاً‌ متذكر شديم، خيلى به جا بود كه جناب قفارى قبل از ايراد اين شبهه، به اقوال بزرگان اهل سنت نظرى مى‌افكند و مى‌ديد كه آنان چگونه بر ولادت حضرت مهدى عليه السلام اعتراف دارند و تصريح كرده‌اند كه مهدى فرزند حسن عسكرى و در سال 255هجرى متولد شده و نام مادرش نرجس است. از قفارى بايد پرسيد كه اين آقايان و بزرگان اهل سنت از چه راهى به ولادت حضرت مهدى عليه السلام يقين كرده‌اند كه الان به اين مسأله اعتراف دارند؟

در اين جا به برخى از كلمات دانشمندان اهل سنت كه بر ولادت حضرت اعتراف دارند، اشاره مى‌كنيم و يك نمونه از داستان ملاقات آنان را با حضرت مى‌آوريم:
1. ابو الفداء (متوفاي732هـ)

عماد الدين اسماعيل ابو الفداء، تصريح مى‌كند كه امام حسن عسكرى، پدر محمد منتظر كه به او قائم،‌ مهدى و حجت مى‌گويند مى‌باشد:

وكانت ولادة الحسن العسكري المذكور... هو والد محمد المنتظر، صاحب السرداب، ومحمد المنتظر المذكور هو ثاني عشر الأئمة الاثني عشر، على رأى الإِمامية، ويقال له القائم، والمهدي، والحجة. وولد المنتظر المذكور، في سنة خمس وخمسين ومائتين.

حسن عسكرى كه در بالا ذكر شد،‌پدر محمد منتظر،‌ صاحب سرداب است. محمد منتظر، دوازدهمين امام دوازده‌گانه اماميه است كه به او قائم، مهدى و حجت مى‌گويند. اين مهدى منتظر در سال 255هجرى به دنيا آمد.

أبو الفداء عماد الدين إسماعيل بن علي (متوفاى732هـ)، المختصر في أخبار البشر، ج1، ص178، طبق برنامه الجامع الكبير.
2. ابو الوردي (متوفاي749هـ)

زين الدين ابن الوردى نيز تصريح كرده است كه محمد منتظر فرزند حسن عسكرى و در سال255هجرى متولد شده است:

والحسن العسكري والد محمد المنتظر صاحب السرداب، والمنتظر ثاني عشرهم ويلقب أيضا القائم والمهدي والحجة، ومولد المنتظر سنة خمس وخمسين ومائتين.

حسن عسكرى،‌پدر محمد منتظر، صاحب سرداب است. اين منتظر، دوازدهمين امام شيعيان است كه به قائم، مهدى و حجت لقب گرفته است و زمان تولد منتظر، سال 255هجرى است.

ابن الوردي، زين الدين عمر بن مظفر (متوفاى749هـ)، تاريخ ابن الوردي، ج1، ص223، ناشر: دار الكتب العلمية - لبنان / بيروت، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1996م
3. ابن حجر هيثمي (متوفاي973هـ)

ابن حجر هيثمى در كتاب الصواعق المحرقه كه آن را بر ضد شيعه نوشته است، اعتراف مى‌كند كه امام عسكرى فرزندى به نام ابو القاسم الحجة داشته است:

ولم يخلف غير ولده أبي القاسم محمد الحجة، وعمره عند وفاة أبيه خمس سنين، لكن أتاه الله فيها الحكمة، ويسمى القائم المنتظر....

امام عسكرى عليه السلام فرزندى غير از ابو القاسم م ح م د حجت نداشته است كه عمر آن حضرت در زمان وفات پدرش پنج سال بوده است؛ ولى خداوند به او حكمت آموخت و قائم منتظر ناميده شده است.

الهيثمي، ابوالعباس أحمد بن محمد بن علي ابن حجر (متوفاى973هـ)، الصواعق المحرقة علي أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص601، تحقيق عبد الرحمن بن عبد الله التركي - كامل محمد الخراط، ناشر: مؤسسة الرسالة - لبنان، الطبعة: الأولى، 1417هـ - 1997م.
4. مناوي (متوفاي1031هـ)

مناوى از علماى به نام اهل سنت، مى‌گويد: بسطامى اعتراف كرده است كه مادر مهدى عليه السلام نرجس است.

قال العارف البسطامي في الجفر... وأما أمه فاسمها نرجس من أولاد الحواريين.

عارف بسطامى در جفر گفته است: نام مادر مهدى، نرجس از فرزندان حواريون است.

المناوي، محمد عبد الرؤوف بن علي بن زين العابدين (متوفاى 1031هـ)، فيض القدير شرح الجامع الصغير، ج 6، ص277، ناشر: المكتبة التجارية - مصر، الطبعة: الأولى، 1356هـ.
5. عاصمي مكي (متوفاي1111هـ)

عاصمى مكى از ديگر علماى اهل سنت به صراحت مى‌گويد: تنها فرزند امام حسن عسكرى به نام م ح م د مهدى است و بر امامت آن حضرت نيز اعتراف مى‌كند:

الإمام الحسن العسكري بن على الهادي بن محمد الجواد بن على الرضا بن موسى الكاظم وهو الإمام بعد أبيه وحادي عشر الأئمة...

كنيته أبو محمد... خلف ولده محمدا أوحده وهو الإمام محمد المهدي بن الحسن العسكري بن على التقي بن محمد الجواد ابن على الرضا بن موسى الكاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زين العابدين بن الحسين بن على بن أبي طالب رضي الله تعالى عنهم أجمعين ولد يوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسين ومائتين وقيل سنة ست وهو الصحيح أمه أم ولد اسمها أصقيل وقيل سوسن وقيل نرجس كنيته أبو القاسم ألقابه الحجة والخلف الصالح والقائم والمنتظر وصاحب الزمان.

امام حسن عسكرى، فرزند امام هادى.... و امام بعد از پدرش و يازدهمين امام است... كنيه حسن عسكرى، ابو محمد است. او تنها فرزندش محمد را از خود برجاى گذاشت كه او، امام محمد، مهدى فرزند حسن العسكرى... است. محمد، روز جمعه نيمه شعبان سال 255 به دنيا آمد و برخى گفته اند: ‌در سال 256 به دنيا آمده است و اين قول صحيح است. مادر محمد، ام ولد است و نام مادرش صقيل و برخى گفته‌اند نرجس است. كنيه محمد، ابو القاسم و القاب او حجت، خلف الصالح، قائم، منتظر و صاحب الزمان است.

العاصمي المكي، عبد الملك بن حسين بن عبد الملك الشافعي (متوفاى1111هـ)، سمط النجوم العوالي في أنباء الأوائل والتوالي، ج 4 ص149- 150، تحقيق: عادل أحمد عبد الموجود- علي محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمية.

تعداد ديگرى از بزرگان اهل سنت نيز همين مطالب را گفته‌اند كه ما در مقاله جداگانه مدارك آن را نقل كرده‌ايم:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=question&id=11914
6. ملاقات حسن عراقي با حضرت مهدي (ع)

موارد فوق، صراحت گفتار علماى اهل سنت بر ولادت حضرت حجت ارواحناه فداه بود و حال به نمونه‌اى از اعتراف علماى اهل سنت در مورد ملاقات با آن حضرت اشاره مى‌كنيم:

شعرانى يكى از علماى اهل سنت در كتاب الطبقات الكبرى كه آن را به «لواقح الانوار فى طبقات الاخيار» نام گذارى كرده، و در آن سخن و سيره اولياء و علماء و سرگذشت آنان را تا قرن دهم بازگو نموده است. از جمله به حكايت عجيبى از حسن عراقى نيز اشاره كرده و داستان تشرف او را به محضر حضرت مهدى عليه السلام اين گونه آورده است:

ومنهم الشيخ العارف بالله تعالى سيدي حسن العراقي رحمه الله تعالى المدفون بالكوم خارج باب الشعرية رضي الله عنه بالقرب من بركة الرطلي، وجامع البشيري ترددت إليه مع سيدي أبي العباس الحريثي، وقال أريد أن أحكي لك حكايتي من مبتدأ أمري إلى وقتي هذا كأنك كنت رفيقي من الصغر، فقلت له: نعم فقال: كنت شاباً من دمشق، وكنت صانعاً، وكنا نجتمع يوماً في الجمعة على اللهو واللعب، والخمر، فجاءني التنبيه من الله تعالى يوماً ألهذا خلقت ؟ فتركت ما فيهم فيه، وهربت منهم فتبعوا ورائي فلم يدركوني، فدخلت جامع بني أمية، فوجدت شخصاً يتكلم على الكرسي في شأن المهدي عليه السلام، فاشتقت إلى لقائه فصرت لا أسجد سجدة إلا وسألت الله تعالى أن يجمعني عليه فبينما أنا ليلة بعد صلاة المغرب أصلي صلاة السنة، وإذا بشخص جلس خلفي، وحسس على كتفي، وقال لي: قد استجاب الله تعالى دعاءك يا ولدي مالك أنا المهدي فقلت تذهب معي إلى الدار، فقال نعم، فذهب معي، فقال: أخل لي مكاناً أنفرد فيه فأخليت له مكاناً فأقام عندي سبعة أيام بلياليها، ولقنني الذكر، وقال أعلمك ورعي تدوم عليه إن شاء الله تعالى تصوم يوماً، وتفطر يوماً، وتصلي كل ليلة خمسمائة ركعة، فقلت: نعم فكنت أصلي خلفه كل ليلة خمسمائة ركعة وكنت شاباً أمرد حسن الصورة فكان يقول: لا تجلس قط إلا ورائي فكنت أفعل، وكانت عمامته كعمامة العجم، وعليه جبة من وبر الجمال فلما انقضت السبعة أيام خرج، فودعته، وقال لي: يا حسن ما وقع لي قط مع أحد ما وقع معك فدم علي ورعك حتى تعجز، فإنك ستعمر عمراً طويلا انتهى كلام المهدي.

شيخ عارف به خدا حسن عراقى كه دفن شده در كوم، بيرون باب شعريه نزديك بركه رطلى و جامع بشيرى. من با آقايم ابى العباس حريثى به نزد او رفتيم، حسن عراقى گفت: از اين كه تو از كودكى با من رفيق بودى مى‌خواهم حكايت خودم را برايت بگويم گفتم: بگو. گفت: من جوانى از اهل دمشق و صنعت گر بودم. روزهاى جمعه‌ همراه رفقايم مشغول كار لهو و لعب و نوشيدن شراب بوديم، روزى پيام آگاهى و الهام گونه‌اى از جانب خدا سراغم آمد كه آيا تو را براى اين كارها خلق كرده‌ام؟

بعد از آن، از رفقا و كارهاى كه مى‌كرديم صرف نظر كردم و از آنها جدا شدم، رفقايم مرا دنبال كردند اما نتوانستند مرا بيابند. آمدم در مسجد جامع بنى اميه ديدم شخصى روى منبر در باره مهدى عليه السلام سخن مى‌گويد. بعد از شنيدن سخنان او در دلم اشتياق ديدار مهدى نمايان شد، هر سجده‌اى كه انجام مى‌دادم از خداوند درخواست مى‌كردم كه مرا به ديدار آن حضرت مشرف كند.

شبى بعد از نماز مغرب، نماز مستحب انجام مى‌دادم كه شخصى پشت سر من نشست و بازويم را گرفت و به من فرمود: فرزندم خداوند دعاى تو را مستجاب كرد،‌ ترا چه شده است، من مهدى هستم. گفتم: آيا به خانه ام مى‌روي؟ فرمود: بلى. همراه من به خانه رفت و فرمود: جاى خلوت برايم آماده كن. من جاى خلوتى آماده كردم آن حضرت هفت شبانه روز ماند و مرا ذكر خدا ياد داد و فرمود: به تو تقوايم را ياد مى‌دهم تا انشاء الله بر آن مداومت كنى: يك روز روزه بگير و يك روز افطار كن و هر شب پانصد ركعت نماز بگذار. گفتم: بلى. من هر شب پشت سر او پانصد ركعت نماز مى‌كردم و من جوان بى‌ريش و نيكو صورت بودم. مى فرمود: فقط پشت سر من بنشين و من همن كار را مى‌كردم. عمامه او همانند مردم عجم بود و عبايش از كرك شتران بود. پس از گذشت هفت روز خدا حافظى كرد و رفت و به من فرمود:

اى حسن، چيزى كه بين من و تو اتفاق افتاده با كسى ديگر اتفاق نيفتاده، پس بر ورع و تقوا مستدام باش تا جائى كه بتوانى؛ چرا كه من عمر طولانى خواهم داشت.

الشعراني، أبو المواهب عبد الوهاب بن أحمد بن علي المعروف بالشعراني (متوفاي 973هـ)، الطبقات الكبرى المسماة بلواقح الأنوار في طبقات الأخيار، ج1، ص475، تحقيق: خليل المنصور، دار النشر: دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة: الأولى1418هـ-1997م
حسن عراقي كيست؟

يكى از علماى اهل سنت،‌ نجم الدين محمد بن محمد،‌ حسن عراقى را اين‌گونه معرفى كرده‌است:

حسن العراقي: حسن العراقي نزيل مصر، الشيخ الصالح العابد الزاهد صاحب الأحوال العجيبة، والكشف الصحيح، كان عن طريقه إذا أتاه أحد بشيء من الأثواب النفيسة ويقول هذا نذر لك يا شيخ حسن يقبلها ثم يأخذ السكين فيقطعه قطعاً ثم يخيطها بخيط ومسلة، ويقول: إن العبد إذا لبس الجديد تصير النفس سارقة بالنظر إليه، وتعجب به، فإذا قطعناها تقطع خاطر النفس، وحكى عنه الشيخ عبد الوهاب الشعراوي حكاية عجيبة أخبر بها عن نفسه

الغزي، نجم الدين محمد بن محمد (متوفاي1061هـ)، الكواكب السائرة بأعيان المئة العاشرة، ج1، ص114، دار النشر: طبق برنامه الجامع الكبير.
نتيجه اين بخش:

تولد حضرت مهدى عليه السلام از ديدگاه شيعه و اهل سنت يك امر قطعى و بديهى است و در نهايت عقيده مهدويت نيز يك عقيده فرا شيعى است كه با اين شبهه پراكنى‌ها زير سؤال نخواهد رفت.
نتيجه كلي از همه مطالب:

از مطالبى كه بيان شد نتايج ذيل به دست مى‌آيد:

1. از ديدگاه شيعه، مسأله مهدويت،‌ يك عقيده ريشه دارى است كه ابتداى آن به زمان رسول خدا صلى الله عليه وآله بر مى‌گردد. آن حضرت در روايات متعدد از آمدن دوازده جانشين خود خبر داده و هريكى از آن بزرگواران را با تمام مشخصات و اسم براى ما معرفى كرده است.

2. بر خلاف ديدگاه قفارى، شهادت حضرت حكيمه و افراد ديگرى كه قضيه تولد امام زمان گزارش كرده‌اند، فقط مصداق مهدى موعود عليه السلام را براى ما ثابت مى‌كند؛ نه اينكه مسأله مهدويت را در مكتب شيعه جديداً‌ واردكند.

3. جز حضرت حكيمه، حد اقل چهار تن ديگر از خادمان و كنيزان خانه امام عسكرى عليه السلام نيز تولد حضرت را مشاهد نموده و آن را گزارش كرده‌اند. علاوه بر اين پنج نفر، تعدادى زيادى از اصحاب امام عسكرى عليه السلام در حضور آن حضرت، چهره مبارك حضرت مهدى را ديده اند و طبق اخبار صحيح و موثق، براى برخى از افراد نيز خود حضرت از وجود فرزندش خبر داده است. اگر برفرض روايات كسانى ديگر هم نبود، تنها روايتى كه بيانگر وجود حضرت مهدى توسط امام عسكرى است براى ما كفايت مى‌كند.

علاوه بر موارد فوق، خود علماى اهل سنت نيز اقرار دارند كه با حضرت مهدى تشرفات و ملاقاتى داشته اند كه نمونه آن را از حسن عراقى نقل كرديم.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
11 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .