سخنان مقام معظم رهبرى(مدظله العالى) پیرامون وحدت شیعه و سنی و مقابله با وهابیت

رهبر انقلاب اسلامى، حيات اسلام در ايران و بازگشت مجدد مسلمانان به مبانى و احکام اسلامى را موجب ترس و نگرانى قدرت هاى مستکبر جهان دانستند و فرمودند: منزوى و جدا کردن انقلاب اسلامى ايران از بقيه مسلمانان غير شيعه جهان و ايجاد اختلاف بين شيعه و سنى يکى از راه هاى مبارزه ى دشمنان وحشت زده ى اسلام با اين پديده است. آنها به اين ترتيب تلاش مى کنند تا مسلمانان را از سر دادن شعار به نام اسلام ناب محمدى و يا جمهورى اسلامى بازداشته و يا منحرف کنند. لذا دوستان اسلام بايد هوشيار و آگاه باشند، زيرا از دشمن نبايد انتظار دوستى داشت.
ولى امر مسلمين مسؤوليت سنگين علماى اهل تسنن در تقويت هر چه بيشتر اسلام و نيز حفظ وحدت ميان مسلمانان را خاطر نشان ساختند و فرمودند: اراده ى ملت مسلمان ايران بر بازگشت به شؤون صدر اسلام و توجه به عدالت و قاطعيت در راه دين خدا قرار گرفته است. لذا زندگى در اين کشور که مى تواند قاعده و نمونه اى براى تجديد حيات اسلام باشد داراى مسؤوليت هاى بسيارى است و اهميت دادن به تقويت، تبيين و تشريح بيش از پيش مبانى اسلام و تأکيد روز افزون بر وحدت مسلمانان ازجمله ى اين مسؤوليت هاست.
حضرت آيةالله خامنه اى از کسانى که براى جدا کردن دين از سياست تلاش مى کنند به عنوان دشمنان دين و غارتگران ميدان سياست نام بردند و با تأکيد بر لزوم توجه دادن مردم به اصول اسلام، اعتقادات، حکومت، جهاد، تعليم و تربيت و فرهنگ اسلامى و نيز رشد استعدادها در مسلمين فرمودند: برادران اهل تسنن و تشيع بايد گذشته را فراموش کرده و با يکديگر وحدت کلمه، رفاقت و برادرى داشته باشند و در اين راستا بايد "دارالتقريب بين المذاهب" بر مبناى هماهنگى، همکارى و همفکرى بين علماى شيعه و سنى در ايران تأسيس و پايه گذارى شود.
رهبر مسلمين جهان در بخش ديگرى از رهنمودهايشان، ضرورت توجه به حرکات تفرقه افکنانه و وحدت شکن وهابيت را مورد تأکيد قرار دادند و خطاب به علماى اهل سنت فرمودند: استکبار جهانى از طريق به وجود آوردن وهابيت سعى کرده است در داخل جامعه ى اسلامى، مرکز امنى را براى خود ايجاد کند و شما بايد به طور صريح و آشکار مردم را نسبت به نقش وهابيون در ضربه زدن به وحدت اسلامى آگاه کنيد. سردمداران وهابيت در بقاع اسلام از تصريح بر وابستگى، رفاقت و طرفدارى خود با دشمنان اسلام يعنى آمريکا ابائى ندارند و به دوستى خود با دشمنان دين خدا مباهات مى کنند. دوستى وهابيون با دشمنان خدا به معناى همپيمانى، وابستگى و حراست از منافع شياطين است.
رهبر انقلاب اسلامى در پايان بياناتشان بر لزوم برخورد قاطعانه با وهابيون به عنوان خائنين به اسلام و مسلمين تأکيد کردند و ضرورت آگاه ساختن مردم نسبت به توطئه هاى شيطانى دشمنان خدا را ياد آور شدند.
در اين ديدار پيش از سخنان مقام معظم رهبرى آقاى مولوى اسحاق مدنى مشاور رئيس جمهور در امور اهل سنت طى سخنان کوتاهى به معرفى ديدار کنندگان پرداخت و ضمن گرامى داشت ياد رهبر فقيد مسلمين جهان حضرت امام خمينى قدس سره گفت: روحانيون و علماء اهل تسنن با رهبر مسلمانان جهان تجديد بيعت کرده و اطاعت از فرامين معظم له در جهت تقويت نظام مقدس اسلامى را بر خود فرض دانسته و براى کمک به تأسيس دارالتقريب بين المذاهب در ايران اسلامى اعلام آمادگى مى کنند.
به گزارش خبرنگار خبرگزارى جمهورى اسلامى در پايان اين ديدار يکى از علماى اهل تسنن ضمن محکوم کردن وهابيگرى، شناسائى و مجازات عناصرى که از طريق ايجاد اختلاف در ايران اسلامى در جهت اهداف وهابيت تلاش مى کنند را خواستار شد

www.gerdab.epage.ir
اين‌ مسأله‌ى‌ وحدت‌ که‌ در اين‌ ديدار صميمى‌ و دوستانه‌ مى‌خواهم‌ بيشتر از همه‌ روى‌ آن‌ تأکيد کنم‌، يک‌ مسأله‌ى‌ حياتى‌ است‌. نه‌ اين‌ که‌ بگوييم‌ براى‌ جمهورى‌ اسلامى‌ حياتى‌ است‌ ـ البته‌ اهميتش‌ براى‌ جمهورى‌ اسلامى‌ جاى‌ شک‌ نيست‌ ـ اما حقيقتا براى‌ اسلام‌ و دنياى‌ اسلام‌ حياتى‌ است‌. شما ملاحظه‌ کنيد، امروز دنيا به‌ سمت‌ بلوک‌بندى‌ مى‌رود; يعنى‌ هر چند کشور در گوشه‌يى‌، به‌ ادنى‌ مناسبتى‌ با هم‌ اتحاد و اتفاق‌ پيدا مى‌کنند. مثلا کشورهاى‌ عضو پيمان‌ آ.سه‌.آن‌ در شرق‌ آسيا، جامعه‌ى‌ مشترک‌ اروپا، اتحاد ورشو (تا وقتى‌ که‌ اروپاى‌ شرقى‌ قبل‌ از حوادث‌ اخير هويتى‌ داشت‌)، اتحاد کشورهاى‌ حول‌ و حوش‌ خليج‌ مکزيک‌، سازمان‌ ملل‌، غيرمتعهدها و تمام‌ اين‌ واحدهاى‌ پراکنده‌ در همه‌ى‌ دنيا، به‌ واحدهاى‌ پيوسته‌ تبديل‌ مى‌شوند. علت‌ هم‌ اين‌ است‌ که‌ در اين‌ دنيا مى‌فهمند که‌ هر واحدى‌، به‌ تنهايى‌ قادر بر تأمين‌ نيازهاى‌ خودش‌ ـ از جمله‌ نياز دفاع‌ از خود ـ نيست‌ و بايد با هم‌ دست‌ به‌ يکى‌ کنند.
در عين‌ اين‌ که‌ دولتها و قدرتها و اداره‌کنندگان‌ جهان‌، براى‌ مصالح‌ دولتها و مسايل‌ سياسى‌ خود، به‌ سمت‌ وحدت‌ پيش‌ مى‌روند، تمام‌ تلاشهاى‌ استکبار در جهت‌ تضعيف‌ ملتها و بخصوص‌ ملت‌ اسلام‌ و ايجاد اختلاف‌ بين‌ اينها به‌کار مى‌رود. شيعه‌ و سنى‌ که‌ مسأله‌ى‌ امروز نيست‌; قرنهاست‌ که‌ در اسلام‌، شيعه‌ و سنى‌يى‌ وجود دارد. در خود مذهب‌ سنى‌، اشعرى‌ و معتزلى‌ و مذاهب‌ مختلف‌ وجود دارد. در شيعه‌، شش‌ امامى‌ و دوازده‌ امامى‌ و اخبارى‌ و اصولى‌ وجود دارد. همان‌ دسته‌بنديهايى‌ که‌ در تسنن‌ هست‌، همانها در تشيع‌ هم‌ وجود دارد. انواع‌ و اقسام‌ دسته‌بنديها و فرقه‌بنديها، يا بر اثر سوء سياست‌ و يا بر اثر سوء فهم‌ و يا با دست‌ مغرض‌ و يا بر اثر جهالت‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. اينها که‌ جديد نيست‌; اما شما ببينيد که‌ امروز در دنياى‌ اسلام‌، عليه‌ وحدت‌ مسلمين‌ چه‌ قدر تلاش‌ مى‌شود.
همين‌ الان‌ من‌ در کتابخانه‌ى‌ خودم‌، يک‌ قفسه‌ از کتابهايى‌ که‌ با چاپهاى‌ اعلا و با اسمهاى‌ محترم‌ مثلا استاد فلان‌ دانشگاه‌، در پنج‌ شش‌ سال‌ اخير در نهايت‌ تلاش‌ و لجاجت‌ عليه‌ شيعه‌ نوشته‌ شده‌ است‌، دارم‌. نقطه‌ى‌ مقابلش‌ هم‌ از اين‌ طرف‌ شده‌ است‌. شايد بعضى‌ از آقايانى‌ که‌ با من‌ سوابق‌ نشست‌ و برخاست‌ دارند، مى‌دانند که‌ من‌ هيچ‌ بنا ندارم‌ که‌ در قضايا، يک‌ طرفه‌ قضاوت‌ کنم‌. اينها عليه‌ آنها و آنها عليه‌ اينها مى‌نويسند که‌ هيچ‌ کدامش‌ هم‌ سالم‌ نيست‌.
وقتى‌ بعضى‌ از پديده‌هاى‌ داخل‌ شيعه‌ را که‌ چيزهايى‌ در آن‌ بود و گزنده‌ مى‌نمود، تعقيب‌ مى‌کنيم‌، به‌ جاهاى‌ مشکوک‌ مى‌رسيم‌ و کاملا روشن‌ است‌ که‌ به‌ نقاط مشکوک‌ ارتباط پيدا مى‌کند. در سنى‌ هم‌ همين‌ طور است‌. در همين‌ علماى‌ بلوچستان‌، زيدى‌ يک‌ مقدار کارهايى‌ مى‌کرد که‌ وقتى‌ بعدا تحقيق‌ کرديم‌، به‌ يک‌ جاهاى‌ مشکوک‌ و وابسته‌ رسيد. بنابراين‌، مى‌بينيد که‌ دستهاى‌ استکبار و استعمار و سياستهاى‌ جهانى‌ تلاش‌ مى‌کنند که‌ در بين‌ جامعه‌ى‌ مسلمين‌ اختلاف‌ بيندازند.
البته‌ بعد از پيروزى‌ انقلاب‌، اختلاف‌ افکنى‌ شدت‌ پيدا کرده‌ است‌; چون‌ از انقلاب‌ اسلامى‌ و حيات‌ مجدد اسلام‌ مى‌ترسند. اسلام‌ قوى‌ است‌. قوت‌ و معنويت‌ اسلام‌ آن‌چنان‌ است‌ که‌ اگر به‌ شرايطش‌ عمل‌ بشود و واقعا اسلام‌ پياده‌ گردد، قدرتهاى‌ دنيا و تختها را مى‌لرزاند. آنها از اين‌ مى‌ترسند و به‌ همين‌ خاطر نمى‌خواهند بگذارند قوت‌ و معنويت‌ اسلام‌ زنده‌ بشود. مى‌بينند که‌ در اين‌ کشور، اسلام‌ حيات‌ پيدا کرده‌ است‌ و ما مجددا به‌ مبانى‌ و احکام‌ اسلامى‌ برگشته‌ايم‌ و زندگيمان‌ را اسلامى‌ مى‌کنيم‌. آنها از اين‌ مى‌ترسند و مى‌خواهند که‌ نباشد.
يکى‌ از طرق‌ مبارزه‌ با اين‌ پديده‌يى‌ که‌ براى‌ آنها به‌ شدت‌ ترسناک‌ مى‌باشد، همين‌ است‌ که‌ اين‌جا را از بقيه‌ى‌ مسلمانان‌ غير شيعى‌ دنيا ايزوله‌ کنند و انقلاب‌ ما را به‌ عنوان‌ يک‌ انقلاب‌ شيعى‌ وانمود نمايند و دعواى‌ بين‌ شيعه‌ و سنى‌ را هم‌ تقويت‌ کنند تا نتيجه‌ اين‌ بشود که‌ مسلمانان‌ دنيا که‌ امروز به‌ نام‌ ما شعار مى‌دهند، آن‌ را متوقف‌ کنند. آقاى‌ مولوى‌ مدنى‌، در بعضى‌ از کشورهايى‌ که‌ ما رفتيم‌، تشريف‌ داشتند و مى‌دانند که‌ وقتى‌ مسلمان‌ فلان‌ کشور مى‌بيند رئيس‌ يک‌ کشور اسلامى‌ آمده‌ است‌، اصلا يادش‌ نيست‌ که‌ اين‌ شخص‌ شيعه‌ يا سنى‌ است‌. فقط يادش‌ است‌ که‌ اين‌ شخص‌، مسلمان‌ است‌. به‌ همين‌ خاطر، احساس‌ عزت‌ مى‌کند و شعار مى‌دهد. مى‌خواهند اين‌ را که‌ مسلمانان‌ دنيا به‌ نام‌ اسلام‌ و انقلاب‌ اسلامى‌ و جمهورى‌ اسلامى‌ شعار مى‌دهند، متوقف‌ کنند و يا از بين‌ ببرند. چه‌ چيزى‌ بهتر از اين‌ که‌ بگويند شما از انقلاب‌ اسلامى‌ ايران‌ جدا هستيد. او يک‌ چيز ديگر است‌ و شما يک‌ چيز ديگر هستيد!
او که‌ با اصل‌ اسلام‌ دشمن‌ است‌، در خصومت‌، برايش‌ شيعه‌ و سنى‌ فرقى‌ نمى‌کند. ديديم‌ که‌ استکبار چگونه‌ روى‌ انقلابيون‌ سنى‌ در فلسطين‌ و مصر فشار مى‌آورد. اينها که‌ شيعه‌ى‌ دوازده‌ امامى‌ نيستند. همه‌ى‌ اينها برادران‌ اهل‌ سنت‌ ما هستند. مى‌بينيد که‌ چه‌ فشارى‌ روى‌ اينها مى‌آورند. براى‌ استکبار که‌ فرقى‌ نمى‌کند. اما او که‌ با اسلام‌ و شعب‌ اسلام‌ و ملت‌ اسلام‌ ـ از هر شکلش‌ ـ مخالف‌ است‌، حالا در موضع‌ يکى‌ از اين‌ فرقه‌ها قرار مى‌گيرد و عليه‌ يک‌ فرقه‌ى‌ ديگر تلاش‌ مى‌نمايد و پول‌ خرج‌ مى‌کند. ما بايد هوشيار باشيم‌.
برادران‌! از دشمن‌، انتظار دوستى‌ نيست‌. دشمن‌، دشمن‌ است‌. دوست‌ است‌ که‌ بايد چشمش‌ را باز کند و آگاه‌ باشد. به‌ نظر من‌، شما علماى‌ اهل‌ سنت‌، امروز مسؤوليت‌ سنگين‌ و زيادى‌ داريد. آن‌ مسؤوليت‌ اين‌ است‌ که‌ در حيطه‌ى‌ زندگى‌ و در آن‌ بلدى‌ که‌ شما زندگى‌ مى‌کنيد، خداى‌ متعال‌ مقرر کرده‌ است‌ که‌ حاکمى‌ به‌ سبک‌ اسلام‌ در آن‌جا باشد. قبلا اين‌طور نبوده‌ که‌ حاکمى‌ بر مبناى‌ دين‌ انتخاب‌ شود; ولى‌ الان‌ در کشور ما اين‌ گونه‌ است‌. آن‌ چيزى‌ را که‌ انتخاب‌ مى‌کنند، بر مبناى‌ دين‌ انتخاب‌ مى‌کنند; نه‌ بر مبناى‌ امور ديگر. کشور ما کشورى‌ است‌ که‌ در آن‌، احکام‌ برمبناى‌ قرآن‌ انتخاب‌ مى‌شود. آقايان‌ نمايندگانى‌ که‌ در مجلس‌ تشريف‌ دارند، اين‌ موارد را مى‌بينند. اگر چنانچه‌ حکمى‌ در آن‌جا بيايد که‌ بر خلاف‌ احکام‌ اسلام‌ باشد، رد مى‌شود; بروبرگرد هم‌ ندارد. هر چه‌ بر خلاف‌ فقه‌ باشد، "فاطرحوه‌ على‌ الجدار "مى‌شود; ولو تصويب‌ هم‌ شده‌ باشد.
شما در کشورى‌ زندگى‌ مى‌کنيد که‌ اراده‌اش‌ بر اين‌ است‌ که‌ به‌ شؤون‌ صدر اسلام‌ و به‌ همان‌ صفا و بساطت‌ و عدالت‌ و قاطعيت‌ در راه‌ دين‌ و به‌ همان‌ خصوصيات‌ "اذله‌ على‌المؤمنين‌ اعزه‌ على‌الکافرين‌ يجاهدون‌ فى‌ سبيل‌ الله‌" و از اين‌ قبيل‌ مشخصات‌ و مميزات‌ برگردد. کشورى‌ که‌ مى‌تواند ان‌شاءالله‌ قاعده‌يى‌ براى‌ تجديد حيات‌ اسلام‌ بشود. چنين‌ فضايى‌، خيلى‌ مهم‌ است‌ و زندگى‌ در اين‌ محيط و فضا، خيلى‌ مسؤوليت‌ دارد.
به‌ نظر من‌، دو امر را شما آقايان‌ اهميت‌ بدهيد: امراول‌، عبارت‌ از تقويت‌ و تبيين‌ و تشريح‌ هر چه‌ بيشتر اسلام‌ براى‌ مردم‌ خودتان‌ است‌; همان‌ که‌ از شما حرف‌ مى‌شنود و استفسار مى‌کند. مردم‌ را با احکام‌ دين‌ آشنا کنيد و دين‌ هم‌ از سياست‌ جدا نيست‌. يکى‌ از احکام‌ دين‌، احکام‌ اداره‌ى‌ امور کشور و احکام‌ سلطانيه‌ است‌. در فقه‌، بابى‌ است‌ که‌ ابواب‌ احکام‌ سلطانيه‌ است‌. پس‌، احکام‌ سلطانيه‌ هم‌ از دين‌ است‌. کسانى‌ که‌ اينها را از هم‌ جدا مى‌کنند، دشمن‌ دين‌ و غارتگر ميدان‌ سياستند.
توجه‌ کنيد که‌ به‌ امور تکرارى‌ و سطحى‌ و براى‌ مردم‌ عادى‌ شده‌، اکتفا نکنيد. خير، از توحيد و نبوت‌ و حکومت‌ و اعتقادات‌ و جهاد اسلام‌، از تعليم‌ و تربيت‌ در اسلام‌، از رشد استعدادها در مسلمين‌، از سابقه‌ى‌ اسلام‌ که‌ چه‌ حکومتى‌ در دنيا داشت‌، براى‌ مردم‌ بگوييد و آنها را نسبت‌ به‌ اسلام‌ حالت‌ اعتزاز ببخشيد تا هر کسى‌ ـ بخصوص‌ جوان‌ ـ احساس‌ اعتزاز کند که‌ مسلمان‌ است‌. يک‌ وقت‌ بود که‌ تفکر کمونيستى‌ شايع‌ بود; ولى‌ حالا که‌ ديگر به‌ خودى‌ خود اين‌ تفکر بر افتاده‌ است‌ و کذب‌ و غلطش‌ ثابت‌ شده‌ و بحمدالله‌ آن‌ "کفى‌ الله‌ المؤمنين‌ القتال‌" در مقابله‌ با کمونيزم‌، برترى‌ خود را به‌ اثبات‌ رسانده‌ است‌. البته‌، راه‌ شکوک‌ بر ذهنها بسته‌ نيست‌; بايستى‌ شکوک‌ را از ذهنها زدود.
امر دوم‌، تأکيد روز افزون‌ بر مسأله‌ى‌ وحدت‌ است‌. سالها پيش‌ از انقلاب‌ که‌ با بعضى‌ از برادران‌ اهل‌ سنت‌ صحبت‌ مى‌کردم‌، به‌ آنها مى‌گفتم‌ که‌ اگر ما بخواهيم‌ وحدت‌ اسلامى‌ تحقق‌ پيدا بکند، بايد خودمان‌ را از گذشته‌ جدا و قيچى‌ کنيم‌. البته‌، وحدت‌ يعنى‌ همين‌ که‌ پيروان‌ اين‌ دو مذهب‌ با هم‌ برادر باشند و احساس‌ برادرى‌ کنند; نه‌ اين‌ که‌ شيعه‌، سنى‌ و سنى‌، شيعه‌ بشود. نه‌، مراد از وحدت‌ اين‌ نيست‌; بلکه‌ وحدت‌ به‌ معناى‌ احساس‌ برادرى‌ است‌ و همين‌ که‌ هر طرفى‌ احساس‌ کند که‌ ديگرى‌ هم‌ مسلمان‌ است‌ و حق‌ اسلامى‌ او را بر گردن‌ خود احساس‌ کند و متقابلا او هم‌ به‌ همين‌ ترتيب‌ عمل‌ نمايد. من‌ مى‌گفتم‌ که‌ اگر بخواهيم‌ اين‌ کار را بکنيم‌، بايد خودمان‌ را از گذشته‌ جدا کنيم‌. اگر به‌ گذشته‌ برگرديم‌، دعواست‌. اين‌ قدر بحث‌ و تکذيب‌ و تغليط و درگيرى‌ و خونريزى‌ و اين‌ طور چيزها اتفاق‌ افتاده‌ که‌ اگر نگاهى‌ به‌ گذشته‌ بکنيم‌، باز دعوا خواهد شد.
اگر کسى‌ مخلصالله‌ احساس‌ مى‌کند که‌ بايد امروز بين‌ برادران‌، برادرى‌ واقعى‌ و عملى‌ باشد، بايد کوشش‌ کند که‌ گذشته‌ را به‌ يادها نياورد; والا او مى‌رود کتاب‌ "احقاق‌ الحق‌" را مى‌آورد و به‌ رخ‌ اين‌ مى‌کشد و اين‌ هم‌ مى‌رود کتاب‌ "تحفه‌اثنى‌ عشريه‌" را مى‌آورد و به‌ رخ‌ آن‌ مى‌کشد! هر دو هم‌ به‌ قدر کافى‌ کتاب‌ پر از طعن‌ و دفع‌ عليه‌ همديگر نوشته‌اند! اگر ما بخواهيم‌ گذشته‌ را مطرح‌ کنيم‌، نمى‌شود به‌ وحدت‌ رسيد. بايد نگاه‌ کنيم‌، بگوييم‌: گذشته‌، گذشته‌ است‌. "رحم‌الله‌ معشرالماضين‌". ما کارى‌ به‌ کار آنها نداريم‌. اگر آنها هر کارى‌ کرده‌اند، ما امروز مى‌خواهيم‌ تکليف‌ خودمان‌ را ـ بيننا و بين‌الله‌ نگاه‌ کنيم‌. بينناوبين‌الله‌، امروز ما بايد با همديگر توحيد کلمه‌ و رفاقت‌ و برادرى‌ داشته‌ باشيم‌. اگر بخواهيم‌ اين‌ را عمل‌ بکنيم‌، بايد از گذشته‌ صرف‌ نظر کنيم‌.
اين‌ دارالتقريبى‌ هم‌ که‌ ما مطرح‌ کرديم‌، براى‌ اين‌ است‌. دارالتقريبى‌ که‌ در مصر بود، از نظر ما عزيز و بسيار محترم‌ بود; الان‌ هم‌ محترم‌ است‌. متأسفانه‌ نمى‌گذارند و نگذاشتند کار کند. فقط در يک‌ برهه‌ از زمان‌ که‌ مجلات‌ "رساله‌الاسلام‌" منتشر مى‌شد و مرحوم‌ "شلتوت‌" و "شيخ‌سليم‌" و رؤساى‌ شريف‌ ازهر حيات‌ داشتند، دارالتقريب‌ خوب‌ حرکت‌ مى‌کرد. مرحوم‌ "آيه‌الله‌ بروجردى‌" که‌ مرجع‌ تقليد ما بود، پشتيبان‌ دارالتقريب‌ مصر بود. رئيس‌ ازهر، اول‌ "شيخ‌سليم‌" بود که‌ پايه‌گذار و در حقيقت‌ زمينه‌ساز دارالتقريب‌ بود و بعد مرحوم‌ "شيخ‌ محمود شلتوت‌" رئيس‌ ازهر شد که‌ مفتى‌ ديار مصريه‌ بود. او هم‌ خودش‌ رئيس‌ اين‌ دارالتقريب‌ بود.اينها پشتيبان‌ تقريب‌ بودند. اينها که‌ از طرفين‌ رفتند، نه‌ در تشيع‌ و نه‌ در تسنن‌، ديگر آن‌ عالمى‌ که‌ روى‌ اين‌ مسأله‌ خيلى‌ پافشارى‌ کند، ديده‌ نشد.
البته‌، بعد از مرحوم‌ "آيه‌الله‌ بروجردى‌" آقايان‌ علمايى‌ بودند. نه‌ اين‌ که‌ قبول‌ نداشته‌ باشند; همه‌ معتقد بودند، ليکن‌ آن‌ انگيزه‌يى‌ را که‌ مرحوم‌ "آيه‌الله‌ بروجردى‌ "روى‌ مسأله‌ى‌ تقريب‌ داشت‌، آنها نداشتند. در بين‌ تسنن‌ هم‌ همين‌ طور بود. بعضى‌ از آنها به‌ مشهد آمده‌ بودند و من‌ بعضى‌ از آقايان‌ بعد از مرحوم‌ "شلتوت‌ "را ديده‌ بودم‌. علماى‌ ازهر به‌ ايران‌ مى‌آمدند و با علماى‌ شيعه‌ هم‌ تماس‌ مى‌گرفتند; ليکن‌ آن‌ انگيزه‌ى‌ فعال‌ و جوشانى‌ را که‌ دنبال‌ اين‌ قضيه‌ بروند، نداشتند; لذا "دارالتقريب‌"، اسم‌ بى‌ مسمايى‌ شده‌ بود.
ما که‌ نمى‌توانيم‌ منتظر بنشينيم‌ که‌ در قاهره‌ يا در فلان‌ شهر ديگر دنياى‌ اسلام‌، يک‌ وقت‌ يک‌ نفر به‌ فکر تقريب‌ بيفتد. خودمان‌ بايستى‌ اين‌ دارالتقريب‌ را به‌وجود آوريم‌; البته‌ بر مبناى‌ هماهنگى‌ و همکارى‌ فکرى‌ و فقهى‌ با هر مرکزى‌ که‌ در دنيا براى‌ تقريب‌ وجود داشته‌ باشد. يعنى‌ در اين‌جا، بايستى‌ کسانى‌ از علماى‌ ايران‌ ـ چه‌ اهل‌ سنت‌ و چه‌ شيعه‌ ـ پايه‌هاى‌ اصلى‌ اين‌ دارالتقريب‌ را تشکيل‌ بدهند.
ما بحمدالله‌ در اين‌جا علماى‌ خوبى‌ از برادران‌ اهل‌ سنت‌ ـ چه‌ علماى‌ حنفيه‌ و چه‌ علماى‌ شافعى‌ ـ داريم‌ که‌ فاضل‌ و عالم‌ و فقيهند. ما با اينها صحبت‌ کرده‌ايم‌. اينها با مسايل‌ اسلامى‌ و قرآنى‌ آشنا هستند و مى‌دانيم‌ که‌ وارد و مطلعند. ما هم‌ اينها و هم‌ علماى‌ شيعه‌ را ـ که‌ بزرگانشان‌ در اين‌جا هستند ـ قاعده‌ى‌ کار قرار مى‌دهيم‌ و بنا داريم‌ که‌ از علماى‌ دنياى‌ اسلام‌ ـ اعم‌ از شيعه‌ و سنى‌ ـ دعوت‌ کنيم‌ که‌ هر کس‌ خواست‌، همکارى‌ کند. الان‌ هم‌ برادران‌ ما در اين‌جا، براى‌ اين‌ کار تمهيد مقدمات‌ مى‌کنند. هر کس‌ هم‌ در اين‌ زمينه‌ پيشنهادى‌ داشته‌ باشد، آن‌ را به‌ آقايانى‌ که‌ در اين‌جا هستند، بدهد تا ان‌شاءالله‌ در تنظيم‌ و ترتيب‌ اين‌ کار، کاملا جديت‌ و کوشايى‌ بخرج‌ داده‌ شود و نظرات‌ آقايان‌ دخالت‌ داده‌ شود.
مردم‌ را به‌ دستهايى‌ که‌ امروز وحدت‌ را مى‌شکنند، توجه‌ بدهيد. با مردم‌ هم‌ صريح‌ حرف‌ بزنيد. امروز، آن‌ دستى‌ که‌ امريکا عليه‌ وحدت‌ تجهيز کرده‌، عبارت‌ از همين‌ دست‌ پليد وهابيت‌ است‌. اين‌ را صريح‌ به‌ مردم‌ بيان‌ کنيد; پرده‌پوشى‌ نکنيد. از اول‌، وهابيت‌ را براى‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ وحدت‌ اسلام‌ و ايجاد پايگاهى‌ ـ مثل‌ اسرائيل‌ ـ در بين‌ جامعه‌ى‌ مسلمانها به‌ وجود آوردند. همچنان‌ که‌ اسرائيل‌ را براى‌ اين‌که‌ پايگاهى‌ عليه‌ اسلام‌ درست‌ کنند، به‌ وجود آوردند، حکومت‌ وهابيت‌ و اين‌ رؤساى‌ نجد را به‌وجود آوردند تا داخل‌ جامعه‌ى‌ اسلامى‌، مرکز امنى‌ داشته‌ باشند که‌ به‌ خودشان‌ وابسته‌ باشد و مى‌بينيد هم‌ که‌ وابسته‌اند.
الان‌ اين‌ سلاطينى‌ که‌ در بقعه‌الاسلام‌ وهابى‌ هستند، از اين‌ که‌ به‌ وابستگى‌ و رفاقت‌ و طرفدارى‌ خودشان‌ از سياستهاى‌ دشمنان‌ اسلام‌ ـ يعنى‌ امريکا ـ تصريح‌ کنند، ابايى‌ ندارند و آن‌ را پوشيده‌ نمى‌دارند. اگر کسى‌ بگويد شما با امريکا مخالفيد، بدشان‌ مى‌آيد! اگر کسى‌ بگويد شما با امريکا موافق‌ و همدستيد، بدشان‌ نمى‌آيد !اين‌، درست‌ يک‌ ميزان‌ و ملاک‌ و معيار است‌. شما بايد مسلمان‌ و حاکم‌ اسلامى‌ واقعى‌ را هم‌ از اين‌جا بشناسيد.
آن‌ که‌ با دشمنان‌ اسلام‌ دشمن‌ است‌، او در خط اسلام‌ است‌ و آن‌ که‌ با دشمنان‌ اسلام‌ دوست‌ مى‌باشد و مباهى‌ به‌ اين‌ دوستى‌ است‌، او در خط کفر است‌. دوستى‌ او به‌ معناى‌ همپيمانى‌ و وابستگى‌ و به‌ معناى‌ اين‌ که‌ منافع‌ او را در حد "اشدرعايه‌" رعايت‌ کند، است‌. وقتى‌ که‌ در کشور و شهر او بگويند: "مرگ‌ بر امريکا"، او بدش‌ بيايد! يک‌ وقت‌، مردم‌ خودش‌ مى‌گويند: "مرگ‌ بر امريکا"، که‌ ممکن‌ است‌ امريکاييها بگويند چرا مردم‌ خودت‌ اين‌ شعار را مى‌دهند؟ اما يک‌ وقت‌، ميهمانان‌ يا مسافرانى‌ از جاى‌ ديگر به‌ اين‌جا آمده‌اند و مى‌گويند: "مرگ‌ بر امريکا"; تو چرا سينه‌ سپر مى‌کنى‌؟! اين‌ نيست‌، مگر همکارى‌ و همراهى‌ شديد با دشمن‌ خدا و اسلام‌. اين‌، همان‌ ريشه‌ى‌ وهابيت‌ است‌ که‌ امروز ثمره‌ى‌ پليد و خبيثه‌ى‌ خودش‌ را نشان‌ مى‌دهد.
وهابيت‌، بر مبناى‌ ايجاد اختلاف‌ بين‌ مسلمين‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. همين‌ الان‌ ما اطلاع‌ داريم‌ و مى‌شناسيم‌ که‌ علماى‌ حنابله‌ى‌ غير وهابى‌ در عربستان‌ سعودى‌، دلشان‌ از اين‌ وهابيها خون‌ است‌. اينها حنابله‌يى‌ هستند که‌ وهابى‌ نشدند. فقه‌، همان‌ فقه‌ و مبناى‌ فقهى‌، همان‌ مبناى‌ فقه‌ حنبلى‌ است‌; اما موازين‌ و اصول‌ وهابيت‌ را قبول‌ نکردند. اينها غالبا هم‌ مطرودند; يعنى‌ عموما اين‌ افراد، داخل‌ در حکومت‌ هم‌ نيستند. نه‌ افتايى‌، نه‌ امامتى‌ و نه‌ هيچ‌ منصب‌ ديگر هم‌ در اختيارشان‌ قرار نمى‌گيرد. تعداد اين‌ افراد هم‌ زياد است‌.
اينها در ولادت‌ رسول‌ اکرم‌ (صلى‌الله‌ عليه‌ و آله ‌و سلم‌) مولوديه‌ مى‌خوانند. در نظر سعوديها، خواندن‌ مولوديه‌ و امثال‌ آن‌ حرام‌ است‌! نبايد به‌ پيامبر (ص‌) "سيدنا رسول‌الله‌" گفت‌! نبايد قبر پيامبر (ص‌) را بوسيد; چون‌ حرام‌ است‌! چرا اينها در شبهاى‌ ميلاد پيامبر (ص‌) در خانه‌هاى‌ خود ـ حتى‌ در مکه‌ و بعضى‌ جاهاى‌ ديگر ـ مخفيانه‌ مولوديه‌ مى‌خوانند؟ طبيعى‌ است‌ که‌ اين‌ حکومت‌، دشمن‌ اسلام‌ است‌. الان‌ هم‌ در هر جاى‌ دنياى‌ اسلام‌ که‌ نگاه‌ کنيد، با پول‌ بى‌ حسابى‌ که‌ در اختيارشان‌ است‌، مسجدسازى‌ و مدرسه‌سازى‌ و کتابخانه‌سازى‌ و کارهاى‌ فريبنده‌ى‌ ديگر مى‌کنند. پول‌ هم‌ که‌ چشم‌ افراد را مى‌گيرد. آنها با اين‌ کارها وارد مى‌شوند و در طريق‌ اهداف‌ سياسى‌ خود استفاده‌ مى‌کنند که‌ البته‌ اين‌، خيانت‌ قطعى‌ است‌ و اگر کسى‌ چنين‌ حرکتى‌ بکند، قطعا خيانت‌ کرده‌ است‌ و حتما بايستى‌ با او به‌عنوان‌ يک‌ خائن‌ برخورد کرد. مردم‌ را نسبت‌ به‌ اين‌ قضيه‌ آشنا و متوجه‌ کنيد.
اميدواريم‌ که‌ خداى‌ متعال‌ به‌ شما خير و توفيق‌ بدهد و ان‌شاءالله‌ روزبه‌روز، دلهاى‌ ما را به‌ هم‌ نزديک‌ کند و با گذشتگان‌ ما ـ کسانى‌ که‌ ما با آنها دوست‌ بوديم‌ و در همين‌ جمع‌ ما و شما بودند و حالا نيستند و به‌ رحمت‌ الهى‌ رفته‌اند ـ با رحمت‌ و مغفرت‌ خودش‌ برخورد کند. خداوند ان‌شاءالله‌ با ما هم‌ با رحمت‌ و مغفرت‌ و هدايت‌ خودش‌ معامله‌ نمايد.
والسلام‌ عليکم‌ و رحمه‌الله‌ و برکاته‌

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 18 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .