زلال هدایت(ابوسجاد اسحاقی)

1 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ 3 ________________________________________
زلال هدايت
دست مايه حاجيان بيت الله الحرام
براي پاسخ گويي به شبهات وهابيت
ابوسجاد اسحاقي
________________________________________ 9 ________________________________________
پيش نوشت
حج ، كنگره اجتماعي و جهاني است كه نه در يك تالار در بسته ، كه در يك تنگه كوهستاني باز ، نه زير يك سقف كوتاه ، كه زير آسمان بلند بي در ، بي ديوار ، بي قيد ، بي بند و بي تشريفات برگزار مي شود . كنگره اي شكل يافته نه از رؤساي كشورها ، نه از نمايندگان رسمي ، نه از ديپلمات هاي حرفه اي ، نه از رهبران سياسي ، نه از روشنفكران برجسته بلكه كنگره اي از خود مردم است . در اجتماع سالانه حج ، زائران به دور از هر گونه اختلاف طبقاتي ، نژادي و تعصب مذهبي گرد هم مي آيند و به هدف مقدس و مشخصي توجه مي كنند . آيين حج ، منافع بسياري دارد كه آشنايي زائران با يكديگر از جمله آنها است و زمينه را براي برطرف كردن مشكلات آنان فراهم مي كند . امام خميني ( رحمه الله ) در اين باره مي فرمايد :
« حج ، بهترين ميعادگاه معارف ملت هاي اسلامي است كه مسلمانان با برادران و خواهران ديني و اسلامي خود از سراسر جهان آشنا مي شوند و در آن خانه اي كه متعلق به تمامي جوامع اسلامي و پيروان ابراهيم حنيف است ، گرد هم مي آيند و با كنار گذاردن تشخص ها و رنگ ها و مليت ها و نژادها به سرزمين و
________________________________________ 10 ________________________________________
خانه اولين خود رجعت مي كنند و با مراعات اخلاق كريمه اسلامي ، اجتناب از مجادلات و تجملات ، صفاي اخوت اسلامي و دورنمايي از تشكيل امت محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را در سراسر جهان به نمايش مي گذارند . » (1)
اين پيوند نزديك سبب تفاهم و تقويت روابط اجتماعي و ارتباط بهتر و بيشتر مسلمانان همراه با مهرباني مي شود . بدين ترتيب ، اين همايش بزرگ سالانه ، بستري است تا اختلاف هاي فرعي خود را كنار نهند و به خود آيند و هدف مشتركي را كه همانا اعتلاي « كلمة الله » است ، وجهه همت خود سازند . اين گونه است كه مي توانند هويّت اسلامي خويش را بازيابند و به مصالح جهان اسلام بينديشند تا عظمت اسلامي را براي امت محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، به ارمغان آورند .
ناگفته نماند كه حج رمز وحدت مردم و مركزي براي اجتماع دل ها و مايه استحكام هميشگي و پيوند ملل اسلامي است . امت واحد اسلامي همانند دانه هاي زنجير ، هم فكر و هم عقيده اند . آنان پروردگار ، پيامبر ، قبله ، كتاب و هدف مشترك دارند . از اين رو براي حفظ وحدت اسلامي واجب است همه اقليت هاي مسلمانان ، خود را در موج اكثريت مسلمانان ادغام كنند و حساب خود را جدا نگيرند .
از آن جا كه يك پارچگي و هم بستگي ، رمز پيروزي مسلمانان است ، دشمنان اسلام و مسلمانان براي از بين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيفه نور ، ج 20 ، ص 13
________________________________________ 11 ________________________________________
بردن اين هم بستگي آنان ، از راه هاي گوناگوني وارد مي شوند . دشمنان در چند دهه اخير با تفرقه افكني و پاشيدن تخم نفاق مي كوشند مسلمانان را از يكديگر دور كنند . براي نمونه ، تلاش مي كنند مذهب شيعه در جهان منزوي شود ؛ زيرا استراتژي شيعه در طول تاريخ ، تكيه بر مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) ، همكاري نكردن با ارباب ستم و فساد و تجاوز بوده است . شيعيان هرگز به ستمگران و غاصبان دست بيعت نداده و سزاي اين آزادگي و ستم ستيزي را با زندان رفتن ، شكنجه شدن ، بر دار شدن و شهادت و اسارت پرداخته اند . متأسفانه پيروان وهابيت از روي غرضورزي ، در هم گامي آگاهانه با دشمن ، به نفي و انكار عقايد شيعه مي پردازند . حج ، فرصتي بسيار مغتنم است تا مسلمانان شيعه و سني با منطق و استدلال مستحكم و به دور از هر گونه تشنج آفريني ، در سمينارها و گفت و گوهاي صميمانه به شبهه هاي فكري وهابيت پاسخ گويند .
وهابيان ، تنها خود را مسلمان و اهل توحيد خالص مي پندارند و بقيه مسلمانان را مشرك مي دانند و معتقدند كه تنها شهادت به « لا اله الاّ الله » و « محمد رسول الله » كافي نيست . از اين رو ، توسل جستن مسلمانان به حضرت رسول مكرم اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) يا زيارت آن حضرت يا شفاعت خواستن از او را شرك مي شمارند . به باور اينان ، « كساني كه معتقد به توسل ، شفاعت ، استغاثه به ارواح اولياي الهي ، تبرّك و غيره اند ، مشركند ، هر چند اسم مسلمان را بر خود
________________________________________ 12 ________________________________________
نهاده اند و چه بسا شرك آنان از عصر جاهليت خطرناك تر است . » (1)
شيعه اماميه بيشتر از بقيه مذاهب اسلامي به طرح مباحث علمي مي پردازد . به همين دليل وهابيان به شيوه هاي مختلف درصدد مقابله با شيعه و آثار علمي آنان برآمده اند . براي نمونه ، آثار شيعي را كه در نمايشگاه هاي بين المللي كتاب مصر عرضه شده بود ، خريده و سوزانده اند . (2) يكي ديگر از تلاش هاي وهابيان ، تحريف كتاب ها است ، به اين صورت كه اگر نكته اي يا روايتي بر ضد آنان باشد ، درصدد حذف آن برمي آيند . محمد نوري ديرثوي مي گويد :
« تحريف و حذف احاديث از كارهاي دايمي و هميشگي وهابيون است . به عنوان نمونه ، نعمان آلوسي ، تفسير پدرش ، شيخ محمود آلوسي را به نام روح المعاني تحريف و مطالبي را كه به ضرر وهابيون بود ، حذف كرد . اگر اين تحريف نبود ، تفسير او نمونه تفاسير محسوب مي شد . نمونه ديگر اين كه در مغني ابن قدامه حنبلي ، بحث استغاثه را حذف كردند ، زيرا در نظر آنان ، شرك محسوب مي شود . آن گاه آن را چاپ كردند . شرح صحيح مسلم را نيز با حذف احاديث صفات ، چاپ مجدد كردند . » (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : محمد بن عبدالوهاب ، الرسائل العلميه ، ص 79 ؛ صنعاني ، تطهير الاعتقاد ، ص 17 و فتح المجيد ، ص 40 و 41
2 . السلفية بين اهل السنة و الامامية ، ص 680
3 . شيخ ديرثوي ، ردود علي شبهات السلفية ، ص 249
________________________________________ 13 ________________________________________
اين دستبردها زماني شدت بيشتري مي يابد كه در مورد فضايل اهل بيت ( عليهم السلام ) باشد . براي نمونه ، در تفسير جامع البيان طبري ، ذيل آيه شريفه ( وَ أَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الاَْقْرَبِينَ ) (1) ، حديث آغاز دعوت را اين گونه نقل مي كند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : « كدام يك از شما وزير و كمك كار من در اين امر ـ امر رسالت ـ خواهد شد تا برادر من و كذا و كذا باشد . » بعد از آن كه علي ( عليه السلام ) اين مقام را پذيرفت ، پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به علي ( عليه السلام ) فرمود : تو برادر من و كذا و كذا هستي . (2)
در حقيقت ، به جاي كذا و كذا ، « وصيي و خليفتي » بوده كه وهابيان آنها را حذف كرده و به جاي آن ، كلماتي مبهم قرار داده اند ، زيرا اين گونه احاديث با عقايدشان سازگاري ندارد . اينان همچنين مطاعني را كه درباره خلفا حتي معاويه ، يزيد و برخي صحابه وارد شده است ، حذف مي كنند .
ترفند ديگر وهابيت ، مختصر كردن كتاب ها و متون اصلي حديثي ، تاريخي و تفسيري است ، به اين شكل كه بخش هايي را كه موافق با عقايدشان نيست ، با اين بهانه كه مي خواهند كتاب را مختصر كنند تا براي مردم بيشتر سودمند باشد ، حذف مي كنند . آن گاه كتاب هاي مختصر تحريف شده را در شمارگان بسيار و رايگان ميان مردم پخش مي كنند . موسم حج ، يكي از بهترين زمان هايي است كه وهابيان ، با بهره گيري از شگردهاي تبليغي و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شعراء : 214
2 . جامع البيان ، ذيل آيه شريفه .
________________________________________ 14 ________________________________________
اعزام مبلّغ به ميان حجاج ، كتاب هاي ياد شده را به حاجيان مي رسانند .
بي گمان ، وهابيان با افكار خاص خود ، تنها به ايجاد اختلاف و درگيري ميان مسلمانان مي پردازند ؛ كاري كه مايه خشنودي استعمار مي شود و بس . براي تأكيد اين سخن ، گفته لُرد كورزون را در توصيف مذهب وهابيت بخوانيد كه مي گويد :
« اين عالي ترين و پربهاترين ديني است كه براي مردم به ارمغان آورده شده است . » (1)
محمد بن عبدالوهاب از دنيا رفت ، ولي مستشرقين و استعمارگران دايما درصدد دفاع از افكار او هستند تا جايي كه مستشرق يهودي ، گولدزير ، او را پيامبر حجاز خوانده و مردم را به متابعت از افكار او تحريك مي كند . (2)
با وجود تلاش فراوان و ترفندهاي گوناگون مدافعان تفكر وهابي ، نه تنها شيعيان ، بلكه پيروان مذاهب اهل سنت نيز مسلمانان را از گرايش به اين افكار انحرافي برحذر داشته اند . به همين دليل ، تلاش آنها در ايجاد گروه هاي انحرافي و تروريستي طالبان و القاعده و ترويج عقايد افراطي آنان ناكام مانده است .
با اين همه ، شيعيان براي مقابله با شبهه هاي وهابيان بايد از اصول و مباني مذهب حقه شيعه اماميه ، اطلاعات نسبي داشته باشند . اين نوشتار ، ره توشه اي است براي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المخطّطات الاستعمارية لمكافحة الاسلام ، ص 78
2 . همان ، ص 105
________________________________________ 15 ________________________________________
تقويت بنيه اعتقادي حجاج ، باشد كه حجاج ارجمند پس از آشنايي نسبي با عقايد اصيل شيعه ، آن را به ديگران ، انتقال دهند و با پاسخ گويي به شبهه هاي موجود در زمينه هاي گوناگون از جمله مهدويت ، شفاعت ، سجده بر خاك ، غدير و تحريف ناپذيري قرآن ، رجعت و مانند آن ، سرافرازانه از مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) پاسداري كنند . مجهز شدن حجاج به بسته هاي اعتقادي براي پاسداري از مكتب تشيع ، ضرورتي است اجتناب ناپذير . از اين رو توصيه مي شود حتماً پيش از سفر به بيت الله ، اين كتاب و كتاب هاي مشابه از جمله شيعه شناسي و پاسخ به شبهات ( علي اصغر رضواني ) ، شيعه پاسخ مي دهد ( سيدرضا حسيني نسب ) ، پاسخ جوان شيعي به پرسش هاي وهابيان ( محمد طبري ) ، سلسله كتاب هاي استاد ارجمند سيد حسين طاهري خرم آبادي در تببين باورهاي شيعي ، آثار گران سنگ آيت الله سبحاني ، مكتوبات پر ارزش آقاي ربّاني گلپايگاني ، منشورات مكتبة الرسالة مربوط به حضرت آيت الله العظمي سيستاني ، كتاب چالش هاي فكري و سياسي وهابيت ( اكبر اسد علي زاده ) و مانند آن را مطالعه كنند . شايسته است به سهم خود ، از همه مدافعان مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) كه در مراحل گوناگون چاپ اين اثر ، ما را ياري دادند ، سپاس گزاري كنم . اميد داريم خداوند همه ما را مشمول الطاف رحماني خود قرار دهد .
________________________________________ 17 ________________________________________
درآمد
اين يك هفته براي هادي ، زمان شور و شيريني بود . او در هماهنگ كردن مسافران حج ، كمك به مدير كاروان نصب پلاكاردهاي تبليغاتي ، آماده سازي وسايل صوتي ، مشاركت فعال داشت . شيرين تر از آن هم دلي و هم ياري مخلصانه محمد با او بود . وقتي زمان موعود فرا رسيد ، برق شادي در چشمان همه ديده مي شد . جناب آقاي حقاني از همه شادمان تر بود . مصافحه و تواضع علمي استاد حقاني و فياض در برابر هم ، درس ديگري براي همه ما بود . با آقاي حقاني هماهنگ كرده بوديم كه شرط جناب استاد فياض را براي طرح بحث كوتاهي درباره مهدويت بپذيرد . ايشان هم مثل هميشه با فروتني ، دعوت ما را پذيرفته بود . بنابراين ، نشست صميمانه اي شكل گرفت . آقاي حقاني ، روحاني محترم كاروان پشت تريبون رفت و با ذكر صلوات ، بحث را آغاز كرد . ايشان « مهدويت از ديدگاه تشيع و تسنن » را موضوع بحث خود قرار داده بود . به نظر ايشان ، مهدويت ، بهترين عامل وحدت بين مذاهب اسلامي است ؛ چون ظهور منجي در آخرالزمان ، از اشتراكات عقيدتي بين مذاهب به شمار مي رود . آقاي حقاني پس از مقدمه كوتاه در اين زمينه ، كه در حقيقت
________________________________________ 18 ________________________________________
براي قرار گرفتن مخاطبان در فضاي بحث بود ، با بياني شيرين و دل نشين ، باب گفت و گو را گشود و همه ما را به بوستان مهدوي مهمان كرد .
________________________________________ 19 ________________________________________
مهدويت از ديدگاه تشيع و تسنن
از آنجا كه اعتقاد به نجات بشر در آينده اي نه چندان دور از باورهاي فطري بشريت است ، اين موضوع ، بستر مناسبي براي گفت و گو است . ضرورت معرفت امام زمان ( عجل الله فرجه الشريف ) بر كسي پوشيده نيست . رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) مي فرمايد :
« من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتةً جاهلية » (1)
هر كس بميرد و پيشواي زمانش را نشناسد ، به مرگ جاهليت مرده است .
بنابراين ، بحث از امامت و مهدويت ، از وظايف و تكاليف شيعه در عصر غيبت است . از اين رو ، با اجازه استاد ارجمند ، جناب فياض و مسافران ديار وحي ، مختصري در اين باره صحبت مي كنم . از مسائلي كه شرايع آسماني بر آن اتفاق نظر دارند ، مسئله مصلح جهاني است كه در آخرالزمان ظهور مي كند . نه تنها جامعه اسلامي ، بلكه جامعه هاي يهود و نصارا نيز منتظر آمدن عدل گستر جهان هستند . پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در اين باره مي فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح مقاصد ، ج 5 ، ص 239
________________________________________ 20 ________________________________________
« لو لم يبق من الدّهر إلاّ يوم لبعث الله رجلاً من أهل بيتي يملأها عدلاً كما ملئت جوراً » (1)
اگر از روزگار به جز يك روز باقي نماند ، همانا خداوند ، مردي از خاندان من را برمي انگيزد تا جهان را پر از عدل و داد كند ، چنان كه پر از ستم شده است .
عصر ظهور و برپايي حكومت عدل توحيدي جهاني و برچيده شدن ستم و بي عدالتي نه تنها خواسته انبيا و اوصاي الهي در طول تاريخ بشر بوده ، بلكه خواسته فطري بشر است . رسيدن به اين عصر و حكومت ، شرايطي دارد كه بعضي از آنها به دست خود بشر محقق مي شود كه از آن جمله ، رسيدن انسان به تكامل همه جانبه است . همچنين انتظار سازنده و آمادگي براي پذيرش حضرت ، شرط ديگر ظهور است . امام صادق ( عليه السلام ) در اين باره مي فرمايد :
« ليعدّنّ احدكم لخروج القائم و لو سهماً فإنّ الله اذا علم ذلك من نيّته رجوت لأن ينسي في عمره حتّي يدركه و يكون من اعوانه و انصاره » . (2)
بايد هر كدام از شما براي خروج قائم آمادگي پيدا كند ، هر چند با تهيه كردن يك تير باشد ؛ زيرا وقتي خداوند مي بيند كسي به نيّت ياري مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) ، اسلحه تهيه كرده ، اميد است كه عمرش را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ينابيع المودة ، ص 432
2 . بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 366
________________________________________ 21 ________________________________________
درازتر كند تا ظهور او را درك كند و از يارانش باشد .
در روايت ديگري آمده است كه رواي به امام باقر ( عليه السلام ) عرض كرد :
« انّهم يقولون : انّ المهدي لو قام لاستقامت له الامور عفواً و لايهرق محجة دم فقال كلاّ والّذي نفسي بيده لو استقامت لأحد عفواً لاستقامت لرسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) حين أدميت رباعيّته و شجّ في وجهه ، كلاّ والّذي نفسي بيده حتّي نمسح نحن و أنتم العراق و العلق ، ثم مسح بجبهته » (1)
مردم مي گويند چون مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) قيام كند ، كارها خود به خود درست مي شود ، به اندازه حجامتي خون نمي ريزد . امام فرمود : هرگز چنين نيست . به خداي جان آفرين سوگند مي خورم ، اگر قرار بود كار براي كسي خود به خود درست شود ، براي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) درست مي شد ، هنگامي كه دندانش شكست و صورتش شكافت . هرگز چنين نيست كه كار خود به خود درست شود . به خداي جهان آفرين سوگند مي خورم ، كار درست نخواهد شد تا اين كه ما و شما در عرق و خون غرق شويم . آن گاه به پيشاني خود دست كشيد .
آب پنهان در زمين بدون تلاش و تحمل رنج به دست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 358
________________________________________ 22 ________________________________________
نمي آيد و انسان تشنه براي رسيدن به آب هاي زيرزميني ، چاه و قنات حفر مي كند . ظهور حضرت مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) نيز زماني محقق مي شود كه مردم مشتاق عدالت شوند و با تلاش خود ، مقدمات آن را فراهم كنند . اشاره كردم كه مسئله اعتقاد به نجات بشر از ستم و بي عدالتي و تبعيض ، پيروزي حق و عدالت بر باطل و بي عدالتي و گسترش حكومت الهي ، كم و بيش مورد اتفاق همه مكاتب و ملت ها به ويژه اديان الهي است ، هر چند در خصوصيات و مصداق آن ، اختلافاتي وجود دارد . پس اعتقاد به اصل قضيه ، مورد اتفاق است كه بشر روزي روي خوشي و سعادت را در پايان تاريخ خواهد ديد :
( وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوافِي الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَ رِثِينَ ) (1)
ما مي خواهيم تا به مستضعفان زمين منت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم .
اكنون كه در عصر غيبت قرار داريم ، امام همچون آب پنهان در دل زمين است كه خواص متعددي دارد . امام به مثابه آبي است كه مردم از بركت وجود او بهره مندند ، گرچه خود بي خبرند . چه بسيارند افرادي كه هنگام گرفتاري ها به ايشان توسل جسته و مشكلشان را حل كرده اند . چه بسيار گناه كاراني كه از بركت وجود حضرت ولي عصر ( عجل الله فرجه الشريف ) ، نور هدايت بر قلبشان تابيده و خود را از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . قصص : 5
________________________________________ 23 ________________________________________
گمراهي ها نجات داده اند .
وجود امام در غيبت نيز چون خورشيدي است كه پشت ابرها پنهان است ، ولي مردم از نور وجودش بهره مندند . از امام زمان ( عجل الله فرجه الشريف ) چنين روايت شده است :
« أمّا وَجْهُ الاِْنتفاعِ بي في غَيْبَتي فَكالانتفاع بالشَّمس إذا غَيَّبَها عَنِ الأبْصار السَّحاب وَإنّي لأمانٌ لأهل الأرض كَما أنّ النُّجومَ أَمانٌ لأهل السَّماء . » (1)
چگونگي سودرساني من در زمان غيبتم مانند سودرساني خورشيد است ، زماني كه ابرها آن را از چشم ها پنهان كنند و من ايمن دهنده اهل زمينم ، هم چنان كه ستارگان ، ايمن دهنده اهل آسمانند .
مهدويت ، عامل وحدت
مهدويت ، يكي از موارد اتفاق شيعه و سني است . همه مسلمانان در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه در آخرالزمان ، شخصي به نام مهدي از ذريّه پيامبر اسلام و از اولاد حضرت زهرا ( عليها السلام ) ظهور و زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد . رواياتي كه مؤيد اين اعتقادند ، به حدّ تواتر رسيده و علماي اهل سنت و شيعي بر آن مهر تأييد نهاده اند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 289
________________________________________ 24 ________________________________________
مهدويت در سخنان عالمان شيعه
بيشتر علما در اين باره سخن گفته اند كه تنها دو نمونه از آن را يادآور ميشويم .
الف ) شهيد صدر مي نويسد : به راستي ، اعتقاد به حضرت مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) به عنوان پيشواي منتظر براي تغيير جهان به جهاني بهتر در احاديث پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به طور عموم و به ويژه روايات اهل بيت ( عليهم السلام ) آمده است . در روايات فراوان به حدّي بر اين مسئله تأكيد شده است كه جاي هيچ شكي براي انسان باقي نمي گذارد و تنها از طريق برادران اهل سنت ، حدود چهار صد روايت از پيامبر درباره حضرت مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) احصا و شماره شده است ، همان گونه كه مجموعه روايات مهدويت كه از طريق شيعه و سني رسيده و احصا شده ، بيش از شش هزار روايت برآورده شده است و اين رقم بزرگي است كه در بسياري از قضاياي اسلامي بديهي براي آن نظيري نيست ؛ قضايايي كه معمولاً مسلمانان در آن ترديد نمي كنند . (1)
ب ) شيخ محمدرضا مظفر مي نويسد :
« مسئله بشارت به ظهور حضرت مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) از اولاد فاطمه زهرا ( عليها السلام ) در آخرالزمان و اين كه زمين را پر از عدل و داد مي كند ، بعد از آن كه از ستم و جور پر شده باشد ، از مسائلي است كه به طور متواتر از پيامبر رسيده است و مسلمانان نيز در كتابهاي روايي خود آنها را نقل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحث حول المهدي ، صص 64 ـ 63
________________________________________ 25 ________________________________________
كرده اند . اعتقاد به مهدي ، عقيده جديد نزد شيعه اماميه نيست كه به جهت انتشار ظلم و جور به آن روي آورده و به ظهور كسي كه زمين را از پليدي ظلم پاك كند ، معتقد شده باشند . عده اي غير منصف درصدد ترسيم تصويري اين گونه از قضيه مهدويت هستند . اگر قضيه مهدويت كه از پيامبر رسيده است ، نزد جميع مسلمانان ثابت نبود و در نفوس آنها رسوخ پيدا نكرده بود ، هرگز مدعيان مهدويت ، همانند كيسانيّه و عباسيين و جماعتي از علويّين و ديگران نمي توانستند در طول قرن ها براي رسيدن به ملك و سلطنت ، مردم را فريب دهند و با مستمسك كردن اين عقيده ، ادعاي مهدويت كنند . اينان توانستند از راه دروغين مهدويت ، راهي براي تأثيرگذاري در عموم مردم پيدا كنند و از اين طريق ، نفوذ خود را در ميان مردم توسعه دهند . » (1)
مهدويت در سخنان علماي اهل سنت
حافظ ابن حجر عسقلاني مي گويد :
« اخبار به حدّ تواتر دلالت دارد بر اينكه مهدي از اين امت ( اسلام ) است و به راستي ، عيسي بن مريم از آسمان فرود مي آيد و پشت سر او به نماز مي ايستد . » (2)
قاضي شوكاني نيز مي گويد :
« احاديث مهدي بدون شك و شبهه متواتر است ، بلكه عنوان تواتر بر كمتر از اين مقدار از اين احاديث نيز
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عقايد الاماميه ، ص 77
2 . فتح الباري ، ج 5 ، ص 362
________________________________________ 26 ________________________________________
صدق مي كند ، آن هم با تمام اصطلاحاتي كه در علم اصول در رابطه با تواتر و خبر متواتر آمده است . » (1)
مباركفوري يكي ديگر از علماي اهل سنت مي نويسد :
« بدان كه مشهور بين تمام مسلمانان در طول زمان ها اين است كه به طور حتم ، در آخر الزمان ، شخصي از اهل بيت ( عليهم السلام ) ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد مي كند ، عدل را ميان جامعه ظاهر مي كند و مسلمانان به دنبال او مي روند و او بر ممالك اسلامي سلطه پيدا خواهد كرد و او « مهدي » ناميده مي شود . » (2)
سخن قرماني دمشقي نيز در اين باره شنيدني است :
« علما بر اين امر اتفاق كرده اند كه مهدي همان قيام كننده در آخرالزمان است و اخبار ظهور آن حضرت ( عليه السلام ) يكديگر را تأييد مي كنند و روايات بر اشراق نورش دلالت دارند . به زودي ، ظلمت و تاريكي شب ها و روزها به روشنايي وجود او منوّر خواهد شد و تاريكي ها به ديدار او همانند بيرون آمدن صبح از ظلمت شب از ميان خواهد رفت . عدل او در افق ها سير خواهد كرد و پر نورتر از ماه منير در مسيرش خواهد بود . » (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسرار الوهم المكنون ، ص 4 به نقل از رساله التوضيح شوكاني .
2 . تحفة الاحوذي بشرح جامع الترمذي ، مباركفوري ، شرح حديث 2331
3 . اخبار الدول و آثار الاول ، ج 1 ، ص 463
________________________________________ 27 ________________________________________
مهدي از فرزندان فاطمه ( عليها السلام )
از ابوسعيد خدري روايت شده است كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود :
« لاتقوم الساعة حتي تملأ الأرض ظلماً و عدواناً . قال : ثم يخرج رجل من عترتي أو من اهل بيتي يملأها قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و عدواناً » (1)
قيامت برپا نمي شود تا اين كه زمين پر از ستم و جور شده باشد . فرمود : پس مردي از عترتم يا از اهل بيتم قيام مي كند و زمين را پر از عدل و داد مي كند ، همان گونه كه پر از ستم و جور شده است .
ترمذي ، يكي ديگر از علماي اهل سنت به سند خود از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل مي كند :
« يلي رجل من أهل بيتي يواطي اسمه اسمي » (2) .
شخصي از اهل بيتم ، متولّي سراسر زمين خواهد شد كه نام او هم نام من است .
حاكم نيشابوري هم به سند خود از ابي سعيد خدري نقل كرده است كه رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود :
« المهدي منّا اهل البيت » (3) .
مهدي از ما اهل بيت است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد ، ج 3 ، ص 36 و مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 557
2 . جامع ترمذي ، ج 4 ، ص 505 ، مسند احمد ، ج 1 ، ص 376
3 . مستدرك حاكم ، ج 4 ، ص 557
________________________________________ 28 ________________________________________
بخاري از علماي مشهور اهل سنت ، حديث ديگري را از پيامبر اسلام نقل مي كند كه فرمود :
« المهدي حق و هو من ولد فاطمة » (1)
مهدي حق و او از اولاد فاطمه ( عليها السلام ) است .
روايت ديگر از سعيد بن مسيّب است كه مي گويد :
« كُنّا عند أمّ سلمة فتذكرنا المهدي فقالت : سمعت رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) يقول : المهدي من عترتي من ولد فاطمة » (2)
نزد امّ سلمه بوديم كه سخن از مهدي به ميان آمد . امّ سلمه فرمود : از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) شنيدم كه مي فرمود : مهدي از عترتم از اولاد فاطمه است .
اصل مهدويت در عقايد وهابيان
وهابيان به اصل مهدويت اعتقاد دارند ، چنان كه شيخ ناصرالدين الباني مي نويسد :
« همانا عقيده به خروج مهدي ، عقيده اي است ثابت و متواتر از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) كه ايمان به آن واجب است ؛ زيرا اين عقيده از امور غيب است كه ايمان به آن در قرآن كريم از صفات پرهيزكاران شمرده شده است . خداوند مي فرمايد : اين كتاب ، شكي در آن نيست و راهنماي پرهيزكاران است . آن كساني كه به جهان غيب ايمان آوردند ، همانا انكار اين عقيده ، جز از فرد جاهل
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ بخاري ، ج 3 ، ص 346
2 . سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ح 4086 ؛ تاريخ بخاري ، ج 3 ، ص 346
________________________________________ 29 ________________________________________
زورگو صادر نمي شود . از خداوند متعال مي طلبم كه ما را بر ايمان به اين عقيده و به هر امري كه به طور صحيح از كتاب و سنت ثابت شده است ، بميراند . » (1)
استاد عبدالمحسن بن حماد العباد وهابي هم مي نويسد :
« تصديق و اعتقاد به قضيه مهدويت ، داخل در ايمان به رسالت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) است ، زيرا آثار ايمان به پيامبر ، تصديق اوست در اموري كه به آنها خبر داده و نيز داخل در ايمان به غيبي است كه خداوند متعال ، مؤمنان را به جهت ايمان به آن مدح كرده است ؛ آنجا كه مي فرمايد اين كتاب شك در آن نيست و راهنماي پرهيزكاران است ، آنان كه به غيب ايمان دارند . » (2)
اتفاق مذاهب اسلامي بر اقتداي حضرت عيسي ( عليه السلام ) به حضرت مهدي
روايات اسلامي بر اين امر اتفاق نظر دارند كه هنگام خروج مهدي ( عليه السلام ) ، حضرت عيسي ( عليه السلام ) نيز از آسمان فرود مي آيد و در نماز به امام زمان ( عجل الله فرجه الشريف ) اقتدا خواهد كرد . مسلم در صحيح و با سند خود از جابر بن عبدالله انصاري نقل مي كند كه از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) شنيدم كه فرمود : هميشه طايفه اي از امتم بر حق و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجله التمدن الاسلامي ، شماره 22 ، ص 643 ، چاپ دمشق .
2 . مجله الجماعة الاسلامية ، سال اول ، شماره 3 ، ذيقعده 1388 ، چاپ حجاز .
________________________________________ 30 ________________________________________
ظاهرند تا روز قيامت . عيسي بن مريم از آسمان فرود آيد . امير آنها به حضرت عيسي مي گويد : پيش آي و براي ما امامت كند . او در پاسخ مي گويد : خير ، به راستي بعضي از شما بر بعضي ديگر امير است به جهت اكرام خدا بر اين امّت . (1)
ابوسعيد خدري هم از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل مي كند كه فرمود :
« منّا الذي يصلّي عيسي بن مريم خلفه . » (2)
از ماست كسي كه عيسي بن مريم به او اقتدا كرده است و نماز مي گزارد .
شيعيان هم از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي كنند كه فرمود :
« القائم منصور بالرعب ، مؤيد بالنصر ، تطوي له الأرض و تظهر له الكنوز و يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و يظهر الله عزّوجلّ به دينه و لو كره المشركون فلايبقي من الأرض خراب الاّ عمر و ينزل روح الله عيسي بن مريم فيصلّي خلفه » . (3)
قائم به ترس ، ياري و تأييد مي شود . زمين براي او خواهد چرخيد و سلطنتش ، مشرق و مغرب جهان را فرا خواهد گرفت .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 137
2 . عقد الدرر ، ص 25 ؛ جامع الصغير ، ج2 ، ص546
3 . بحارالأنوار ، ج 52 ، ص 191 ، حديث 24
________________________________________ 31 ________________________________________
خداوند عزّوجلّ به واسطه او ، دينش را ظاهر مي كند ، هر چند مشركان به آن كراهت داشته باشند . روي زمين جاي خرابي نيست مگر آن كه آباد شود و روح الله عيسي بن مريم فرود مي آيد و پشت سر او نماز خواهد گزارد .
ولادت حضرت مهدي موعود از ديدگاه اهل سنّت
ولادت امام مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) از موارد اختلاف شيعه و اهل سنت است . تعداد زيادي از علماي اهل سنت همانند شيعه اماميه معتقدند كه امام عسكري ( عليه السلام ) فرزندي به نام « محمد » داشته است . هم چنين برخي از آنان همانند شيعه معتقدند كه صاحب الزمان و مهدي و كسي كه در آخر زمان قيام مي كند ، همواست . با اين حال ، بعضي ديگر از اهل سنّت با اين عقيده مخالفند . از موافقان نظر اماميه از اين افراد مي توان نام برد :
1 ـ علامه شمس الدين قاضي ابن خلكان شافعي مي گويد :
« ابوالقاسم محمد بن حسن عسكري فرزند علي هادي فرزند محمدجواد دوازدهمين امام نزد شيعه دوازده امامي معروف به حجّت . . . ولادت او در روز جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري اتفاق افتاد . هنگام وفات پدرش پنج سال داشت . » (1)
2 ـ ابن جوزي مي گويد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وفيات الاعيان ، ج 4 ، ص 176
________________________________________ 32 ________________________________________
« محمد بن حسن بن علي بن محمد . . . كنيه او ابوعبدالله و ابوالقاسم است و او جانشين و حجّت ، صاحب الزمان و قائم و منتظر است . (1)
3 ـ شمس الدين محمد بن طولون حنفي در شرح حال امامان مي گويد :
« دوازدهمين آنان ، فرزندش محمد بن حسن ابوالقاسم است . . . ولادتش در روز جمعه نيمه شعبان سال 255 هجري اتفاق افتاد و هنگام وفات پدر پنج سال داشت . » (2)
4 ـ ابوالوليد محمد بن شحنه حنفي هم مي گويد :
« خداوند به حسن عسكري فرزندي عنايت كرد كه انتظار او را مي كشيدند . وي داوزدهمين امام نزد اماميه است . نامش ، محمد و القابش ، مهدي ، قائم و حجّت است . ولادتش در سال 255 هجري اتفاق افتاد . » (3)
5 ـ شيخ سلميان قندوزي حنفي مي نويسد :
« خبر معلوم و تحقيق شده نزد افراد معتبر آن است كه ولادت قائم در شب نيمه ماه شعبان سال 255 هجري در شهر سامرا اتفاق افتاده است . » (4)
6 ـ شيخ حسين بن محمد دياربكري مالكي نوشته است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تلبيس ابليس ، ص 118
2 . الشذرات الذهبية ، صص 117 و 118
3 . روضة المناظر در حاشيه مروج الذهب ، ج 1 ، ص 294
4 . ينابيع المودة ، ج 3 ، ص 306
________________________________________ 33 ________________________________________
« دوازدهمين آنها محمد بن حسن بن علي بن محمد بن علي الرضا است . كنيه اش ، ابوالقاسم و لقبش نزد اماميه ، حجّت ، قائم ، مهدي ، منتظر و صاحب الزمان است . او نزد اماميه دوازدهمين امام است . » (1)
7 ـ ابن عماد دمشقي حنبلي هم درباره حوادث سال 260 هجري گفته است :
« در آن سال ، حسن بن علي بن محمد بن الجواد بن علي الرضا بن موسي الكاظم بن جعفر الصادق علوي حسيني ، يكي از امامان دوازده گانه ، به اعتقاد رافضه ، از دار دنيا رحلت كرد . او پدر منتظر ، محمّد صاحب سرداب است . » (2)
در نقل قولها كوشيده ام از انبوه نظريه هاي علماي اهل سنت ، شماري را كه به علماي هر چهار مذهب ، شافعي ، حنفي ، مالكي و حنبلي مربوط مي شود ، نمونه هايي بياورم . همان طور كه پيداست ، تمام مذاهب اسلامي درباره ولادت امام مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) اتفاق نظر دارند . هر چند بعضي از آنها همان طور كه گذشت ، با پذيرش تولد حضرت در اينكه ايشان همان مهدي موعود باشد ، دچار ترديد شده اند .
هر چند گفت و گو در اين باره ، فرصت و مجال بيشتري را مي طلبد ، ولي براي استفاده بيشتر از محضر استاد ارجمند ، جناب فياض ، به همين مقدار بسنده مي كنم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ الخميس ، دياربكري ، ج 2 ، ص 288
2 . شذرات الذهب في أخبار من ذهب ، ج 3 ، ص 265
________________________________________ 34 ________________________________________
اطمينان دارم كه از تحفه علمي اين بزرگوار در اين نشست علمي ، همه ما استفاده شايان خواهيم برد . تريبون را با كمال افتخار به ايشان تقديم مي كنم . اگر نبود اطاعت از دستور ايشان ، جا داشت كه سراسر وقت نشست را در محضر ايشان باشيم . از حوصله اي كه براي شنيدن سخنان حقير به خرج داديد ، متشكرم .
* * *
آن گاه استاد فياض براي سخنراني پشت تريبون رفت و حاضران با صلواتي بلند از او استقبال كردند . استاد پيش از پرداختن به اصل بحث فرمود :
جلسه را با صلوات بر محمد و آل طاهرينش آغاز كرديم . همين جا بايد بگويم كه گاهي درباره صلوات مي پرسند كه چرا هنگام صلوات فرستادن بر محمد ، آلِ آن حضرت را نيز بر او عطف مي كنيد و مي گوييد : اللهم صلّ علي محمد و آل محمد ؟ اين مطلب حتمي و مسلّم است كه خود پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) شيوه درود فرستادن بر خود را بر مسلمانان آموخته است . اگر به آموزه نبوي توجه كنيم ، مي بينيم هر چند عده زيادي از صحابه قابل احترام و داراي ارزشهاي انكارناپذيرند ، ولي حضرت رسول ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) تنها صلوات بر آل را سفارش فرمود . در اين باره آمده است :
« آن گاه كه آيه شريفه ( إِنَّ اللَّهَ وَمَلَـلـِكَتَهُو يُصَلُّونَ عَلَي النَّبِيِّ يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ صَلُّواْ عَلَيْهِ
________________________________________ 35 ________________________________________
وَ سَلِّمُواْ تَسْلِيمًا ) (1) نازل شد ، مسلمانان پرسيدند : چگونه درود فرستيم ؟ پيامبر فرمود : « لاتُصَلُّوا عَليَّ الصَّلوةَ البتراء » ؛ بر من صلوات ناقص نفرستيد . باز پرسيدند : چگونه درود بفرستيم ؟ فرمود : بگوييد : « اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَعَلي آلِ مُحَمَّد » (2)
از همين رو ، فخر رازي در تفسيرش تأكيد دارد كه صيغه درود بر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اين گونه باشد . البته آل پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در ميان اهل سنت از موقعيت ويژه اي برخوردارند ، چنان كه شافعي در شعر معروف خود مي گويد :
« اللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّد وَعَلي آلِ مُحَمَّد » (3)
يا اهل بيت رسول الله حبّكم * * * فرض من الله في القرآن أنزله
كفاكم من عظيم القدر انّكم * * * من لم يصل عليكم لا صلوة له (4)
اي خاندان پيامبر گرامي ، محبت شما فريضه اي است كه خداوند آن را در قرآن فرو فرستاده است .
در بزرگي و رفعت مقام شما ، همان بس كه هر كس بر شما درود نفرستد ، براي او نمازي نخواهد بود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احزاب : 56
2 . الصواعق المحرقة ، ابن حجر ، باب 11 ، فصل اول ، ص 146 و نظير آن در الدرّالمنثور ، ج 5 ، تفسير آيه 56 سوره احزاب به نقل از محدثان و صاحبان صحاح و مسانيد از قبيل عبدالرزاق و ابن ابي شيبه و احمد و بخاري و مسلم و ابوداوود و ترمذي و نسائي و ابن ماجه و ابن مردويه از كعب ابن عجزة از پيامبر گرامي ، آمده است .
3 . التفسير الكبير ، ج 25 ، ص 277
4 . التفسير الكبير ، ج 25 ، ص 277
36 ________________________________________
با اين همه ، تأكيد بر لزوم صلوات بر آل محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، برخي مسلمانان اين توصيه را عملي نمي كنند و از دورد فرستادن بر آل ايشان خودداري مي كنند . صلوات فرستادن بر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بدون صلوات بر آل او نه تنها كراهت دارد و منهي است ، بلكه اين كار در نماز سبب رد شدن نماز در درگاه خداوند مي شود .
دارقطني و بيهقي از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل كرده اند كه فرمود :
« من صلّي صلاة و لم يصلّ فيها عليّ و علي اهل بيتي لم تقبل منه » . (1)
هر كس نمازي بخواند و در آن بر من و آل من درود نفرستد ، نماز وي پذيرفته نمي شود .
جابر بن يزيد جعفي از امام باقر ( عليه السلام ) و او از ابومسعود انصاري نقل مي كند كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود :
« من صلّي صلاة لم يصلّ فيها عليّ و علي اهل بيتي لم تقبل منه » . (2)
« هر گاه شخصي نمازي بخواند و در آن ، بر من و اهل بيتم درود نفرستد ، نمازش پذيرفته نمي شود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الصواعق المحرقة ، ص235 و سنن دارقطني ، ج1 ، ص355
2 . سنن دارقطني ، ج1 ، ص355 .
________________________________________ 37 ________________________________________
در غير نماز هم گفته هاي فراواني از علماي اهل سنت درباره درود بر اهل بيت ( عليهم السلام ) در كنار درود بر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) وارد شده است . براي نمونه ، زيد بن خارجه نقل مي كند كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود :
« بر من درود بفرستيد و در دعا كوشش كنيد و بگوييد : « اللهم صلّ علي محمّد و آل محمد كما صلّيت علي ابراهيم و آل ابراهيم انّك حميد مجيد و بارك علي محمّد و آل محمد كما باركت علي ابراهيم و آل ابراهيم انّك حميد مجيد . » (1)
همچنين طلحه مي گويد : به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) عرض كرديم ، كيفيت سلام بر تو را دانستيم . حال كيفيت درود بر تو چيست ؟ فرمود : بگوييد : « اللّهم صلّ علي محمّد و علي آل محمّد و بارك علي محمّد و علي آل محمّد كما صلّبت و باركت علي ابراهيم و علي آل ابراهيم انّك حميد مجيد » . (2)
بريده خزاعي از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل مي كند كه فرمود : بگوييد : « اللّهم اجعل صلواتك و رحمتك و بركاتك علي محمّد و علي آل محمّد كما
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن نسايي ، ج 3 ، ص 48
2 . كنزالعمّال ، ج 2 ، ص 172 ؛ الدرّالمنثور ، ج 5 ، ص 126
________________________________________ 38 ________________________________________
جعلتها علي إبراهيم و علي آل إبراهيم انّك حميد مجيد » . (1)
صلوات فرستادن مسلمانان بر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) گونه اي سپاس گزاري از زحمت هاي طاقت فرساي 23 ساله رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و قدرداني هر مسلمان از نعمت هدايت و ابلاغ پيامبر الهي است كه از بزرگ ترين نعمت هاي خداوند به شمار مي رود . از نظر روان شناسي ، صلوات فرستادن و دعا براي آن حضرت ، موجب تحكيم و ريشه دارتر شدن محبت به آن حضرت مي شود و پيروي بيشتر از رهمنودهاي آن حضرت را دربردارد . افزون بر اين ، صلوات يك دعاست و به معناي انعطاف و عطف و توجه خداوند و نزول رحمت الهي است .
حضرت استاد پس از اين مقدمه فرمود : تا آنجا كه وقت جلسه گنجايش داشته باشد ، سعي مي كنم ابتدا در مورد نماز و شبهه هاي مربوط به آن صحبت كنيم : البته شبهه هاي بسيار مهمي درباره شفاعت ، رجعت ، عدالت صحابه ، غدير ، تحريف قرآن ، تقيّه و مانند آن هم هست كه در جاي خود مهم و قابل بررسي است . با اجازه شما ، قبل از هر چيز به نماز و شبهه هاي آن مي پردازيم ، به ويژه اينكه حجاج عزيز تفاوت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد ، ج5 ، ص353
________________________________________ 39 ________________________________________
برگزاري نماز در پنج وقت را در مكه و مدينه به خوبي و روشني خواهند ديد . از اين رو ابتدا از اين شبهه ها آغاز كرديم .
________________________________________ 40 ________________________________________
چرا شيعيان نمازهاي پنجگانه را در سه نوبت مي خوانند ؟
شيعه چون ديگر فرقه هاي اسلامي معتقد است كه انجام هر نماز در وقت مخصوص خودش افضل است . همان طور كه مي دانيم هر كي از نمازها يك وقت خاص دارند و يك وقت مشترك . براي مثال ، وقت خاص نماز ظهر ، از آغاز ظهر شرعي ( وقت زوال ) است تا مقدار زماني كه چهار ركعت نماز خوانده مي شود . در اين مدت محدود ، تنها مي توان نماز ظهر را به جا آورد . وقت خاص نماز عصر نيز زماني است كه از آن لحظه تا وقت غروب ، تنها به اندازه مدت خواندن نماز عصر فرصت باشد . وقت مشترك بين نماز ظهر و عصر ، از پايان وقت خاص نماز ظهر تا ابتداي وقت خاص نماز عصر است . شيعه مي گويد : در تمام اين وقت مشترك مي توانيم نماز ظهر و عصر را با هم و بدون فاصله بخوانيم . در مقابل ، اهل سنت معتقدند از اول ظهر شرعي ( وقت زوال ) تا آن گاه كه سايه هر چيز به اندازه خود آن چيز شود ، به نماز ظهر اختصاص دارد و نبايد نماز عصر در اين مدت خوانده شود . از آن پس تا زمان مغرب ، به نماز عصر اختصاص دارد و نمي توان نماز ظهر را در آن وقت به جا آورد . همين بحث ها در نماز
________________________________________ 41 ________________________________________
مغرب و عشا وجود دارد .
همه مسلمانان در اين مورد اتفاق نظر دارند كه پيامبر گرامي ميان دو نماز جمع مي كرد ، ولي در تفسير اين روايت ها دو نظر وجود دارد .
الف ) نظر شيعيان كه مي گويند مقصود اين است كه در نخستين اوقات نماز ظهر ، مي توان پس از پايان نماز ظهر ، نماز عصر را به جا آورد . همچنين در نخستين اوقات نماز مغرب مي توان پس از خواندن نماز مغرب ، نماز عشا را ادا كرد . اين مسئله به زمان يا مكان يا شرايط خاصي بستگي ندارد ، بلكه در همه جا و همه وقت جايز است .
ب ) نظريه اهل سنت كه مي گويند مقصود روايت آن است كه نماز ظهر را بايد در آخر وقت آن و نماز عصر را در اول وقت آن به جاي آورد . نماز مغرب در آخر وقت و نماز عشا نيز در آغاز وقت آن ادا شود .
با رجوع به كتاب و سنت نبوي و اهل بيت ( عليهم السلام ) درمي يابيم كه چرا شيعه نماز را به صورت جمع نه تفريق ادا مي كند ، هر چند به استحباب تفريق و جدا كردن نمازها اعتقاد دارند .
الف ) قرآن
خداوند در قرآن كريم مي فرمايد :
( أَقِمِ الصَّلَوةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلَي غَسَقِ الَّيْلِ وَقُرْءَانَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْءَانَ الْفَجْرِ كَانَ مَشْهُودًا ) (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسراء : 78
________________________________________ 42 ________________________________________
نماز را وقت زوال آفتاب تا اول تاريكي شب به جاي آر و نماز صبح را نيز به جاي آر كه در حقيقت ، مشهود نظر فرشتگان شب و فرشتگان روز است .
در استدلال به آيه شريفه گفته اند كه خداوند متعال ، در شبانه روز پنج نماز بر بندگانش واجب كرده كه چهار تا از آنها از زوال خورشيد تا نصف شب است ؛ يعني ظهر و عصر از زوال خورشيد شروع مي شود و مغرب و عشا از غروب تا نيمه شب است . آن گاه در وقت با هم شريكند . پس لازمه وسعت نماز ، جواز جمع بين دو نماز است .
فخر رازي مي گويد :
« اگر « غسق » را به ظهور اول تاركي معنا كنيم ، همان گونه كه از ابن عباس و عطا و نضر بن شميل رسيده ، غسق عبارت است از اول مغرب . پس بر اساس اين فرض در آيه ، سه وقت بيان شده است : زوال ، اول مغرب و هنگام فجر . البته اين معنا مستلزم آن است كه زوال ، وقت ظهر و عصر باشد و وقت مشترك بين نماز ظهر و عصر ، هم چنين اول مغرب وقت مغرب و عشا بوده و مشترك بين اين دو شود .
اين بيان اقتضا دارد كه مطلقاً جمع بين ظهر و عصر و مغرب و عشا جايز باشد ، مگر آن كه بر عدم جواز جمع در وطن بدون عذر ، دليلي اقامه شود كه در اين صورت ، جمع جايز نيست . (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التفسير الكبير ، ج 21 ، ص 26
________________________________________ 43 ________________________________________
ناگفته نماند كه همه گروه هاي اسلامي متفقند در عرفه مي توان نماز ظهر و عصر را در وقت ظهر با هم و بدون فاصله ادا كرد و در مزدلفه نيز جايز است نماز مغرب و عشا را در وقت عشا به جا آوريم . حنفي ها جمع بين نمازها را در مورد عرفه و مزدلفه جايز مي دانند و در ديگر موارد نبايد صورت پذيرد . حنبلي ها و مالكي ها و شافعي ها علاوه بر مورد ياد شده ، اين كار را در حال سفر نيز جايز مي دانند . البته برخي از اين گروه ها با هم خواندن دو نماز را در موارد اضطراري مانند زماني كه باران ببارد و يا نمازگزار بيمار بوده يا در هراس از دشمن باشد ، جايز مي دانند . (1) شيعه اين جواز را در يك سطح گسترده تري مي بيند و آيه بالا مؤيد ديدگاه شيعه است
ب ) روايات
در مورد روايات نيز بيشتر تلاش مي كنيم از روايات اهل سنت استفاده كنيم تا صحّت نظريه شيعه مبني بر جواز جمع بين دو نماز بهتر اثبات شود . احمد بن حنبل ، رهبر گروه حنابله در مسند خود از جابر بن زيد مي گويد :
« از ابن عباس شنيدم كه مي گفت : با پيامبر گرامي هشت ركعت نماز ( ظهر و عصر ) را با هم و هفت ركعت نماز ( مغرب و عشا ) را نيز با هم به جاي آوردم . مي گويد به « ابوشعثا » گفتم : فكر مي كنم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ر . ك : الفقه علي المذاهب الاربعة ، كتاب الصلاة ، الجمع بين الصلاتين تقديماً و تأخيراً .
________________________________________ 44 ________________________________________
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نماز ظهر را به تأخير انداخت و نماز عصر را زودتر ادا كرد و نيز نماز مغرب را به تأخير انداخت و نماز عشا را زودتر به جا آورد . ( ابوشعثا ) گفت : من هم چنين مي انديشم . (1)
از اين روايت ، به روشني در مي يابيم كه پيامبر گرامي ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) هر دو نماز ظهر و عصر را با هم و هر دو نماز مغرب و عشا را نيز با هم و بدون فاصله به جاي آورده است .
مالك ابن انس ، رهبر گروه مالكيه در كتاب موطّأ مي نويسد :
« صلّي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) الظهر و العصر جميعاً و المغرب والعشاء في غير خوف ولاسفر » (2)
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) هر دو نماز ظهر و عصر را با هم خواند و هر دو نماز مغرب و عشا را نيز با هم به جا مي آورد ، بدون اينكه از دشمن بهراسد يا در سفر باشد .
مالك بن انس از معاذ بن جبل هم روايت مي كند :
« فكان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) يجمع بين الظهر و العصر و المغرب و العشاء » (3)
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، نماز ظهر و عصر را با هم و نماز مغرب و عشا را نيز با هم مي خواند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد بن حنبل ، ج 1 ، ص 221
2 . موطّأ مالك ، كتاب الصلوة ، ص125 ، حديث178
3 . همان ، ص 134 و صحيح مسلم ، جزء 2 ، ص 152
________________________________________ 45 ________________________________________
زرقاني از طبراني و او از ابن مسعود آورده است كه :
« پيامبر گرامي ، نماز ظهر و عصر را با هم اقامه كرد و نماز مغرب و عشا را نيز با هم به جا آورد . در اين مورد از وي پرسيده شد . فرمود : براي اين كه امت من در رنج و سختي قرار نگيرند . » (1)
مثل همين روايت از عبدالله بن عمر رسيده است كه مي گويد :
« رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بين ظهر و عصر ، مغرب و عشا را جمع كرد ، در حالي كه مقيم بود ، نه مسافر . شخصي به ابن عمر گفت : چرا اين گونه عمل كرد ؟ او در جواب گفت : تا آن كه بر امّتش دشوار نشود . » (2)
روايت مسلم را هم در اين دسته مي توان قرار داد . وي مي گويد :
« پيامبر گرامي ، جمع بين نمازها را در مسافرت خود در غزوه تبوك انجام داد و بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشا جمع كرد . سعيد بن جبير مي گويد : از ابن عباس سبب آن را پرسيدم ؟ گفت : پيامبر مي خواست كه امت خود را در رنج و سختي نيندازد . » (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح زرقاني بر موطّأ مالك ، جزء اول ، باب الجمع بين الصلاتين في الحضر و السفر ، ص 294
2 . صحيح بخاري ، ج 1 ، ص 148
3 . صحيح مسلم ، جزء 2 ، 151 و . . . ، ط مصر .
________________________________________ 46 ________________________________________
بسياري از روايات بر اين حقيقت گواهي مي دهد كه اگر جمع ميان نماز ظهر و عصر و يا مغرب و عشا يك وقت جايز نباشد ، موجب رنج و مشقت در كار مسلمانان مي شود . از اين رو ، پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به منظور ايجاد نوعي توسعه و تسهيل در امور مسلمانان ، با هم خواندن هر دو نماز را در يك وقت ، تجويز كرد .
در مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) هم جواز جمع بين نمازها تأييد شده است . كليني به سند خود از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، نماز ظهر و عصر را بدون عذر از هنگام زوال خورشيد با مردم به جماعت به جاي آورد و نيز نماز مغرب و عشا را قبل از سقوط شفق بدون هيچ مشكلي با جماعت به جاي آورد . اين جمع را براي گشايش كار براي امت خود انجام داد . (1)
شيخ طوسي هم در تهذيب و استبصار به سند خود از اسحاق بن عمار نقل مي كند كه از امام صادق ( عليه السلام ) پرسيد : آيا مي توانم بين مغرب و عشا در حضر قبل از آن كه شفق غايب شود ، بدون هيچ عذري جمع كنم ؟ حضرت فرمود : اشكالي ندارد . (2)
نكته پاياني اين كه حتي باورمندان به جواز جمع به طور مطلق در ميان اهل سنت هم وجود دارد . اين دسته مي گويند مي توان بين نمازها را جمع كرد به شرط آن كه عادت انسان نشود ، همانند ابن سيرين ، ربيعه ، ابن منذر و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الكافي ، ج 3 ، ص 286
2 . تهذيب الاحكام ، ج 2 ، ص 263 ، ح 1047 و الاستبصار ، ج 1 ، ص 272 ، ح 982
________________________________________ 47 ________________________________________
ديگران . دليلشان هم رواياتي است كه نقل كرديم . شيخ احمد شاكر از عالمان اهل سنت بعد از نقل كلام ابن سيرين ، به جواز جمع مي گويد :
« اين رأي همان رأي صحيحي است كه از متن حديث گرفته شده است ، ولي تأويل به مرض يا عذر يا غير آن تكلّفي است كه دليلي بر آن نيست و با حكم به جواز جمع ، بسياري از دشواري هايي كه در تفريق بر مردم پيدا مي شود ، برطرف مي شود و حكم به جمع ، كمكي به طاعت مردم است . البته اين حكم نبايد موجب شود كه جمع ، عادت مردم شود ، همان گونه كه ابن سيرين به آن اشاره كرده است . » (1)
دكتر علي احمد سالوس ، استاد دانشگاه قطر همين نظر را دارد :
« اگر شيعه به جمع بين دو نماز در اوقاتي كه جمع دشوار است ، اكتفا كند به دليل آيه شريفه ( وَ مَا جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَج ) (2) و در تفريق به رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اقتدا كند ، ادله ، مؤيد آن است . البته اشكال كار در آن است كه شيعه هميشه بين دو نماز جمع مي كند . » (3)
در جواب دكتر سالوس مي گوييم :
اول اينكه كساني هستند كه به اين عمل استحبابي و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حاشيه سنن ترمذي ، ج 1 ، صص 358 و 359
2 . حج : 78
3 . مع الشيعة الاثني عشريه في الاصول و الفروع ، ج 4 ، صص 112 و 113
________________________________________ 48 ________________________________________
تفريق ، عمل مي كنند .
دوم اينكه هميشه به دليل اشتغال روزانه و كار و تلاش ، حرج و مشقت براي مسلمانان وجود دارد . پس به همين دليل ، در بيشتر موارد ، نمازهاي ظهر و عصر به جمع خوانده مي شود . هر گاه امر بين استحباب جماعت و به جا آوردن نماز در وقت فضيلت و استحباب داير شود ، از مجموعه ادله جماعت درمي يابيم كه جماعت مقدّم است ، اگرچه در وقت فضيلت هم انجام نگيرد . مي دانيم كه اگر بخواهد جماعت در پنج وعده در وقت فضيلت انجام گيرد ، بسياري از مردم به دليل سرگرم بودن به كسب و كار ، در آن شركت نمي كنند پس با استناد به ملاكي كه در احاديث به آن اشاره شد ؛ يعني عدم حرج و مشقّت بر امّت ، مي توانيم آن را به اين زمان نيز تعميم دهيم و نماز را جمع كنيم . (1)
مسافران حج بايد توجه داشته باشند چون براي سفر حج مي روند و فرصت كافي در اختيار دارند . از برپايي نمازهاي پنجگانه به مشقت و سختي آن آن طور كه بايد و شايد پي نمي برند ، اما بررسي وضعيت افراد مقيم نشان دهنده اين مشقت است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شيعه شناسي و پاسخ به شبهات ، علي اصغر رضواني ، ج 2 ، صص 477 و 476
________________________________________ 49 ________________________________________
چرا شيعيان بر تربت سجده مي كنند ؟
استاد فياض در ادامه فرمود :
از ديگر چيزهايي كه براي حجاج تازگي دارد ، نبود مهر در مسجدالنبي و مسجدالحرام و ديگر اماكن متبرك در مكه معظمه و مدينه منوره است . گاهي شيعيان تلاش مي كنند از ايران ، با خود مهر ببرند و در صورت امكان ، از آن استفاده كنند . با اين حال ، همواره دو پرسش در ذهن حاجي پديد مي آيد : چرا مردم مسلمان در عربستان براي نماز خواندن ، مهر نمي گذارند ؟ چرا ما بر روي مهر نماز مي خوانيم ؟
برخي ، سجده بر خاك يا تربت شهيدان را به معناي پرستش آنها و نوعي شرك مي شمارند ، در حالي كه بايد دانست بين دو جمله « السجود لله » و « السجود علي الأرض » ، تفاوت است . مفاد جمله اول به معناي سجده بر خداست و معناي جمله دوم اين است كه سجده بر زمين صورت مي گيرد . به تعبير ديگر ، با سجده بر زمين ، به خداوند سجده مي كنيم و اساساً تمام مسلمانان جهان بر چيزي سجده مي كنند ، ولي سجده آنان براي خداست . مگر نه اينكه تمام زائران خانه خدا بر سنگهاي مسجدالحرام سجده مي كنند ، در صورتي كه هدف از سجده آنان
________________________________________ 50 ________________________________________
خداست . بنابراين ، سجده كردن بر خاك و گياه به معناي پرستش نيست ، بلكه سجود و پرستش براي خدا به وسيله خضوع تا حدّ خاك است . بايد دانست كه سجده بر تربت غير از سجده براي تربت است . خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد :
( وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ مَن فِي السَّمَـوَ تِ وَالاَْرْضِ ) (1)
هر كس در آسمان ها و زمين است ، براي خدا سجده مي كند .
رسول گرامي اسلام نيز مي فرمايد :
« جُعِلَتْ لِيَ الأَرْضُ مَسْجِدَاً وَطَهُورَاً » . (2)
زمين ، سجده گاه و مايه پاكيزگي براي من شده است .
روايت حضرت امام صادق ( عليه السلام ) نيز به خوبي نشان مي دهد كه سجده كردن بر خاك تنها براي آن است كه چنين كاري ، با فروتني در برابر خداوند يگانه سازگارتر است . هشام بن حكم مي گويد :
« قلت لابي عبدالله ( عليه السلام ) : اخبرني عمّا يجوز السّجود عليه و عمّا لايجوز ؟ قال : السجود لايجوز الاعلي الأرضِ أما ما أَنْبتت الأرض إلاّ ما أكل أو لبس . فقلت له جعلت فداك ما العلّة في ذلك ؟ قال لأنّ الجسود هو الخضوع لله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رعد : 15
2 . صحيح بخاري ، كتاب الصلوة ، ص 91
________________________________________ 51 ________________________________________
عزّوجلّ فلاينبغي أن يكون علي ما يؤكل و يُلبس ، لأنّ ابناء الدّنيا عبيد ما يأكلون و يلبسون و الساجد في سجوده في عبادة الله عزّوجلّ فلاينبغي أن يضع جبهته في سجوده علي معبود ابناء الدّنيا الّذين اغترو بغرورها و السجود علي الأرض افضل لأنّه أبلغ في التّواضع و الخضوع لله عزّوجلّ . » (1)
از امام صادق ( عليه السلام ) درباره آنچه سجده بر آنها صحيح است ، پرسيدم . حضرت فرمود : سجده تنها بايد بر زمين و آنچه مي روياند ـ جز خوردني ها و پوشيدني ها ـ انجام گيرد . گفتم : فدايت گردم ، سبب آن چيست ؟ فرمود : سجده خضوع و اطاعت براي خداوند است و شايسته نيست بر خوردني ها و پوشيدني ها صورت پذيرد ؛ زيرا دنيا پرستان ، بردگان خوراك و پوشاكند ، در حالي كه انسان هنگام سجده ، در حال پرستش خدا به سر مي برد . پس سزاوار نيست پيشاني خود را بر آنچه معبود دنيا پرستان خيره سر است ، قرار دهد .
با اين مقدمه كوتاه پي مي بريم كه چرا شيعيان مقيّد بر سجده بر خاك و يا برخي گياهانند و بر تمام اشيا سجده نمي كنند ؟ براي شيعيان ، عملكرد پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و ائمه هدي به عنون انسانهاي اسوه و نمونه قابل پيروي است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحار الانوار ، ج85 ، ص147
________________________________________ 52 ________________________________________
احاديث فراواني در كتاب هاي شيعه و سني وجود دارد كه سنت نبوي و سلف صالح را نشان مي دهد . اين روايات نشان مي دهد كه رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بر خاك و بر روييدني ها سجده مي كرد :
1 ـ گروهي از محدثان اسلامي در كتب صحاح و مسانيد خود اين سخن پيامبر را بازگو كرده اند كه آن حضرت زمين را سجده گاه خويش معرفي كرده است ، آنجا كه مي فرمايد :
« جُعِلَتْ لِيَ الأَرْضُ مَسْجِدَاً وَطَهُورَاً » . (1)
زمين براي من ، سجده گاه و مايه پاكيزگي قرار داده شده است .
دسته اي ديگر از روايات دلالت دارند كه پيامبر گرامي ، مسلمانان را به پيشاني نهادن بر خاك هنگام سجده فرمان مي داد ، چنان كه امّ سلمه ( همسر پيامبر ) از آن حضرت روايت مي كند كه فرمود : « تَرّبْ وجهك لله » (2) . رخسار خود را براي خدا ، بر خاك بگذار .
از واژه « ترّب » از ماده « تراب » به معناي خاك برمي آيد كه امر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) براي سجده بر خاك لازم الاجراست .
رفتار پيامبر گرامي اسلام نيز گواه ديگري بر صحّت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن بيهقي ، ج 1 ، ص 212 ( باب التيمم بالصعيد الطيّب ) ، صحيح بخاري ، ج 1 ، ص 91 ، الصراط المستقيم ( ابن تيميه ) ، ص332
2 . كنز العمال ، ج 7 ، ص 465 ، ح 19809 ، كتاب الصلوة ، السجود و ما يتعلق به .
________________________________________ 53 ________________________________________
سجده بر خاك است . وائل بن حجر مي گويد :
« رأيت النّبي ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) إذا سجد وضع جبهته و أنفه علي الأرض » . (1)
آن گاه كه پيامبر سجده مي كرد ، پيشاني و بيني خود را بر زمين مي نهاد .
انس بن مالك و ابن عباس و برخي از همسران پيامبر مانند عايشه و ام سلمه و گروه بسياري از محدّثان مي گويند :
« كان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) يُصلّي علي الخُمرة » (2)
پيامبر ، بر خمره كه نوعي حصير بود و از ليف خرما ساخته مي شد ، سجده كرد .
ابوسعيد از صحابه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نيز مي گويد :
« دخلت علي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و هو يصلّي علي حصير » . (3)
به محضر پيامبر رسيدم ، در حالي كه ايشان بر حصيري نماز مي گزارد .
در حقيقت ، سيره رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نشان مي دهد كه سجده بر زمين و بر آنچه از زمين مي رويد ، در صورتي كه از خوردني ها و پوشيدني ها نباشد ، جايز است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . احكام القرآن ، ( جصّاص حنفي ) ج3 ، ص209 باب السجود علي الوجه .
2 . سنن بيهقي ، ج2 ، ص421 كتاب الصلوة
3 . همان .
________________________________________ 54 ________________________________________
گفتار و رفتار صحابه و تابعان پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) گوياي سنت آن حضرت است . جابر بن عبدالله انصاري مي گويد :
« كُنْتُ اُصلّي الظُّهرَ مَعَ رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فآخذ قبضةً من الحصاء لتبرد في كفّي أضعه لجبهتي أسجد عليها لشدّة الحرّ » . (1)
با پيامبر گرامي نماز ظهر مي گزاردم . مشتي سنگ ريزه برگرفتم و در دست خود نگه مي داشتم ، تا خنك شود و هنگام سجده بر آنها پيشاني گزاردم و اين به خاطر شدت گرما بود .
ابن سعد نيز در كتاب خود مي نويسد :
« كان مسروقُ إذا خَرَجَ يخرج بلبنة يسجد عليها في السَّفينة » . (2)
مسروق بن اجدع (3) هنگام مسافرت ، خشتي را با خود برمي داشت تا در كشتي بر آن سجده كند . بنابراين ، همراه داشتن قطعه اي از تربت ، بر خلاف نظر بعضي ها ، شرك و بدعت نيست .
اين روايت نيز مؤيد ديگري است كه نافع مي گويد :
« إنّ ابن عمر كان اذا سجدو عليه العمامة يرفعها
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن بيهقي ، ج1 ، ص439
2 . الطبقات الكبري ، ج 6 ، ص 79
3 . از تابعين پيامبر و اصحاب ابن مسعود بوده كه صاحب الطبقات الكبري وي را جزء طبقه اول اهل كوفه پس از پيامبر و از كساني كه از ابوبكر ، عمر ، عثمان و علي ( عليه السلام ) و عبدالله مسعود روايت نموده اند ، به شمار مي آورد .
________________________________________ 55 ________________________________________
حتي يضع جبهته بالأرض » . (1)
عبدالله بن عمر هنگام سجده ، دستار خود را برمي داشت تا پيشاني خود را بر زمين بگزارد .
محدثان اسلامي رواياتي را آورده اند كه نشان مي دهد رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) كساني را كه هنگام سجده ، گوشه دستار خود را بين پيشاني خود و زمين قرار مي دادند ، از اين كار بازداشت . عياض بن عبدالله قرشي هم مي گويد :
« رأي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) رجلاً يسجد علي كور عمامته فأومأ بيده : إرفع عمامتك و أومأ إلي جبهته » . (2)
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) مردي را در حال سجده ديد كه بر گوشه عمامه خود سجده مي كرد . پس به وي اشاره كرد كه دستار خود را بردار و به پيشاني او اشاره فرمود .
پيشوايان معصوم نيز همچون رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) الگوهاي شايسته قابل پيروي اند . در سيره و سخن آنان آمده است كه امام صادق ( عليه السلام ) فرمود :
« السجود علي الأرض فريضة علي الخمرة سنّة » . (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن بيهقي ، ج 2 ، ص 105 ، باب الكشف عن السجدة في السجود .
2 . همان .
3 . وسائل الشيعة ، ج 3 ، ص 593 ، كتاب الصلوة .
________________________________________ 56 ________________________________________
سجده بر زمين ، حكم الهي و سجده بر حصير سنّت پيامبر است .
ايشان در جاي ديگري مي فرمايد :
« السجود لايجوز الاّ علي الأرض أو علي ما أنبتت الأرض إلاّ ما أكل أو لبس » . (1)
سجده كردن جز بر زمين و آنچه مي روياند غير از خوردني ها و پوشيدني ها جايز نيست .
از مجموع مطالب پيش گفته برمي آيد كه سنت رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، ائمه هدي ( عليهم السلام ) و اصحاب و تابعين بر لزوم سجده كردن بر زمين و آنچه از آن مي رويد ، به جز خوردني ها و پوشيدني هاست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 3 ، ص 591 ، كتاب الصلوة .
________________________________________ 57 ________________________________________
چرا شيعيان هنگام نماز خواندن دست بسته نماز نمي خوانند ؟
واقعاً حاجياني كه به مناطق سني نشين نرفته و با برادران اهل سنت حشر و نشر نداشته اند ، از ديدن بعضي چيزها در ايام تشرف شگفت زده مي شوند . براي نمونه در كنار خود افرادي را مي بينند كه با گفتن تكبيرة الاحرام ، دست راست خود را روي دست چپ مي گذارند و در بالا يا پايين ناف قرار مي دهند ، ولي خودشان با دست باز نماز مي خوانند . اين اختلاف رويه آنها را با اين سؤال مواجه مي سازد كه :
مي دانيم كه تكتف ؛ يعني گذاردن دست راست روي دست چپ در حال قيام نماز از جمله مسائل اختلافي بين مذهب اهل بيت ( عليهم السلام ) و برخي از مذاهب فقهي ديگر است . از اين عمل گاهي به نام « تكفير » ؛ يعني پوشاندن دست و گاه « قبض » ؛ يعني بستن دست ها ياد شده است .
بايد دانست همه مسلمانان بر اصل اين مسئله اتفاق نظر دارند كه تكتف در نماز ، واجب نيست ، ولي از جهاتي ديگر با هم توافق ندارند .
1 ـ برخي مطلقاً قائل به استحباب آن ، چه در نماز واجب و چه در نماز مستحب هستند كه اين قول حنفيه ،
________________________________________ 58 ________________________________________
شافعيه و حنابله است . به گفته نووي از علماي اهل سنت ، موافقان اين قول ، ابوهريره ، عايشه ، برخي ديگر از صحابه و جماعتي از تابعين مانند سعيد بن جبير ، نخعي ، ابومجلد و تعدادي از فقها از قبيل سفيان ، اسحاق ، ابوثور ، داود و جمهور علما هستند . (1)
2 ـ برخي ديگر قائل به جواز اين كار در نمازهاي مستحبي و كراهت آن در نماز واجب هستند . اين قول را ابن رشد قرطبي از امام خود مالك نقل كرده است . (2)
3 ـ قول سوم ، تخيير بين وضع ( دست روي دست گذاشتن ) و ارسال ( رها كردن دست ) است . اين قول را نووي از اوزاعي روايت كرده است . (3)
4 ـ رأي چهارم ، حرمت و مبطليّت اين كار براي نماز است كه رأي مشهور اماميه ( شيعه ) در مسئله است و حتي سيد مرتضي در آن ادعاي اجماع كرده است . (4)
دليل دوم براي ردّ تكتف اين است كه رسول گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نيز اين كار را در نماز انجام نمي داد . قرطبي از علماي اهل سنت مي گويد :
« اختلف العلماء في وضع اليدين أحدهما علي الأخري في الصلاة فكره ذلك مالك في الفرض و أجازه في النفل و رأي قوم أنّ هذا من سنن الصلاة و هم الجمهور و السبب في اختلافهم أنَّهُ قد جاءت آثار ثابتة نقلت فيها صفة
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المجموع ، ج 3 ، ص 313
2 . بداية المجتهد ، ج 1 ، ص 137
3 . المجموع ، ج 3 ، ص 312
4 . الانتصار ، ص 142
________________________________________ 59 ________________________________________
صلاته عليه الصلاة و السلام و لم ينقل فيها انّه كان يضع يده اليمني علي اليسري و ثبت ايضاً أنَّ النّاس كانوا يؤمرون بذلك » . (1)
درباره دست روي دست گذاشتن در نماز ميان علما اختلاف شده است . مالك آن را در نمازهاي واجب ، مكروه شمرده است و بعضي ديگر جزو آداب و سنن نماز دانسته اند و اين نظر جمهور اهل سنت است . علت اين اختلاف نظر اين است كه رواياتي صحيح به ما رسيده است كه نماز خواندن پيامبر را توصيف مي كند و در آن نقل نشده كه پيامبر دست راست روي دست چپ مي گذاشت و از طرفي به مردم امر مي شد كه در نماز دست روي دست بگذارند . »
دليل سوم ، ضعف ادله جمهور اهل سنت است . مهم ترين دليل آنان چند روايت است كه همه آنها از نظر سندي ضعيف هستند . از اين رو قابل اعتماد نيستند . چون مبناي فتواي آنها نادرست است و توسط خود اهل سنت مورد خدشه قرار گرفته اند براي مثال ، در روايت بخاري آمده است :
« ابوحازم از سهل بن سعد نقل مي كند كه مردم مأمور مي شدند ( مردان ) در نماز ، دست راست خود را بر ذراع چپ قرار دهند . ابوحازم مي گويد : اين مطلب را صحيح نمي دانم مگر اينكه امر كننده آن پيامبر باشد . » (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بداية المجتهد ، ج 1 ، ص 136
2 . صحيح بخاري ، ج 1 ، ص 135
60 ________________________________________
نكته مهم در اين روايت اين است كه چه كسي مردم را به اين عمل امر كرده است در حالي كه آمده است مردم مأمور مي شدند ؟ ! دو تن از علماي اهل سنت يعني « عيني » شارح بخاري مي گويد : « اين روايت مرسل است . » (1) سيوطي نيز همين نظر را دارد . (2)
همچنين در روايتي از مسلم آمده است كه وائل مي گويد :
« پيامبر را ديدم كه هنگام نماز خواندن ، دست هايش را بالا برد و تكبير گفت . آن گاه پيراهنش را به خود پيچيد و دست راست را بر روي دست چپ گذاشت . هنگامي كه خواست به ركوع رود ، دو دستش را از ميان پيراهن بيرون آورد ، تكبير گفت و ركوع كرد . » (3)
در سند اين حديث ، علقمة بن وائل از پدرش روايت مي كند كه اهل سنت آن را مرسل مي دانند . براي نمونه ، ابن حجر از ابن معين نقل مي كند : « علقمة بن وائل عن أبيه مرسل . » (4)
روايات ديگري هم آمده است كه هر كدام به نوعي مشكل سندي دارند كه براي اختصار ، از ذكر آنها پرهيز مي كنيم . دليل چهارم براي رد تكتف اين است كه اهل بيت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از آن نهي مي كردند . براي مثال ، محمد ابن مسلم از امام صادق ( عليه السلام ) يا امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي كند كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عمدة القاري ، ج 5 ، ص 278
2 . التوشع علي الجامع الصحيح ، ج 1 ، ص 463
3 . صحيح مسلم ، ح 608
4 . تهذيب التهذيب ، ج 7 ، ص 247
________________________________________ 61 ________________________________________
به آن حضرت عرض كردم : شخصي دست راستش را در حال نماز روي دست چپ خود مي گذارد ؟ حضرت فرمود : اين همان تكفير است كه نبايد انجام داده شود . (1)
زراره هم از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي كند كه فرمود :
« بر تو باد به اقبال در نماز . از قرار دادن دست راست روي دست چپ پرهيز كن ، زيرا از كارهاي مجوس است . » (2)
بنابر بعضي نقل ها ، دست روي دست گذاشتن ، كار اسيران بود كه خليفه دوم ، اين كار را پسنديد و دستور داد مسلمانان در نماز چنين كنند . (3)
با وجود روايات صحيح السندي كه از اهل بيت ( عليهم السلام ) به ما رسيده است ، حتي اگر فرض را بر اين بگذاريم كه روايات تكتف هم درست باشد بي شك ، ترك تكتف براي احتمال بدعت آن ، احسن است ؛ زيرا بر اساس قاعده مشهور نزد عقلا و اصوليين ، دفع مفسده اولي از جلب منفعت است .
ردّ ادله استحساني براي اثبات تكتف
برخي علماي اهل سنت پس از آن كه نتوانستند دليل شرعي معتبر و قانع كننده اي براي استحباب تكتف بيابند ، به برخي وجوه ذوقي و استحساني تمسك كردند . نووي در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 4 ، باب 15 ، از ابواب قواطع الصلاة
2 . همان ، ج 2
3 . جواهر الكلام ، ج 11 ، ص 19
________________________________________ 62 ________________________________________
كتاب المجموع مي نويسد :
« اصحاب ، مي گويند : قرار دادن دست روي دست ، بهتر از بيهوده كاري در نماز بوده و به تواضع و تضرع نزديك تر است . (1)
در پاسخ اين استدلال بايد گفت اگر قرار باشد كه شريعت به اين صورت از ذوقيات و استحسانات ثابت شود ، دين ضايع مي شود . وظيفه انسان در مقابل شريعت ، تعبّد محض است . رجوع به ادله استحساني تنها براي تقرير و تأييد آن مسائلي كه به وسيله كتاب و سنّت ثابت شده ، سودمند است . پس استحسان در مرحله اي بعد از اقامه دليل است ، نه آن كه دليل مستقلّي بر حكم باشد .
استاد در ادامه پاسخ به شبهه ها فرمود : پس از تكتف كه براي حجاج ايراني و شيعي تأمل برانگيز است ، مي شنوند كه نمازگزاران پس از گفتن « و لاالضالين » امام جماعت ، با صداي بلند و هماهنگ « آمين » مي گويند . اين لهجه عربي و يكنواخت در جاي خود گوش نواز است ، ولي شيعيان از خود مي پرسند چرا ما پس از حمد آمين نمي گوييم يا آنان مي پرسند : چرا شيعيان مانند اهل سنت رفتار نمي كنند ؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المجموع ، ج 3 ، ص 313
________________________________________ 63 ________________________________________
چرا شيعيان بعد از سوره حمد ، آمين نمي گويند ؟
اصولاً بر اساس نظر اهل بيت ( عليهم السلام ) آمين گفتن پس از خواندن سوره حمد ، موجب بطلان نماز مي شود ؛ زيرا آمين گفتن ، كلام آدمي است و دليلي بر استحباب آن در نماز وجود ندارد . مذاهب ديگر فقهي ، آن را از سنت هاي نماز و مستحب مي دانند و به انجام آن بسيار اهتمام ميورزند .
بعضي فتواهاي اماميه در اين باره چنين است :
1 ـ شيخ مفيد مي فرمايد : « پس از خواندن حمد نبايد آمين گفت . » (1)
شيخ طوسي مي فرمايد :
« گفتن آمين موجب بطلان نماز مي شود ، چه پنهاني و چه آشكار ، چه قبل از پايان حمد و چه بعد از آن ، براي مأموم و امام در هر حال . » (2)
علاّمه حلّي هم مي فرمايد :
« آمين در آخر حمد نزد اماميه ، حرام است و با گفتن آن ، نماز باطل مي شود . » (3)
فتواي عامه را در اين باره از زبان نووي مي خوانيم :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المقنعه ، ص 14
2 . الخلاف ، ج 1 ، ص 332
3 . تذكرة الفقهاء ، ج 1
________________________________________ 64 ________________________________________
1 ـ رأي ابوحنيفه آن است كه امام « آمين » را بلند و مأموم آهسته بگويد .
2 ـ از مالك دو روايت رسيده است . يكي مثل رأي ابوحنيفه است و ديگر آن كه اصلاً در نماز گفته نشود .
3 ـ رأي شافعي آن است كه مأموم به حدي بگويد كه تنها خودش بشنود ، ولي كلام ديگري از او نقل شده است كه بايد بلند بگويد .
4 ـ رأي احمد بن حنبل آن است كه براي نمازگزاران مستحب است آمين را به جهر ( بلند ) بگويند . (1)
نكته مسلّم ، توقيفي بودن عبادت است ؛ يعني بايد مقدار و كيفيت آن به اذن شارع باشد و خروج از آن اندازه ، بدعت و تشريع محرّم به شمار مي آيد . ابن قدامه حنبلي مي گويد :
« عبادت توقيفي است و هيچ جزء يا شرطي از آن با قياس يا علت تراشي ثابت نمي شود ، به ويژه در نماز . » (2)
اين سخن رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را از ياد نبريم كه فرمود : اين نماز صلاحيت ندارد كه چيزي از كلام انسان ها به آن افزوده شود . (3) بنابراين ، اهل سنت كه جزء اضافي ( يعني تأمين و آمين گفتن پس از حمد ) را مستحب مي شمرند ، بايد دليلي براي آن اقامه كنند .
اهل بيت ( عليهم السلام ) كه نزديك ترين افراد به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المجموع ، ج 3 ، ص 373
2 . المغني ، ج 1 ، ص 506
3 . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 381
________________________________________ 65 ________________________________________
هستند ، به چنين سنتي فرمان نداده ، بلكه آن را نفي كرده اند . كليني به سند خود از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند :
« هر گاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودي ، هنگامي كه امام از خواندن حمد فارغ شد ، بگو : الحمد لله ربّ العالمين و آمين مگو . » (1)
در روايت ديگري از محمد حلبي نقل شده است كه از امام صادق ( عليه السلام ) پرسيدم :
« هنگامي كه از فاتحة الكتاب فارغ شوم ، آمين بگويم ؟ حضرت فرمود : هرگز . » (2)
امام باقر ( عليه السلام ) نيز به گونه اي ديگر به ترك اين سنت ناپسند فرمان مي دهد . زراره از امام باقر ( عليه السلام ) نقل مي كند كه فرمود :
« هرگز هنگامي كه از خواندن حمد فارغ شدي ، آمين مگو و اگر خواستي بگو : الحمد لله رب العالمين . » (3)
اهل سنت براي اثبات مدعاي خود ، به رواياتي متوسل شده اند كه همگي خدشه پذيرند و نمي توانند چنين عمل مستحب مؤكدي كه با اين شدت در صفوف جماعت خود اجرا مي كنند ، اثبات كنند . بعضي از اين روايات از ابوهريره نقل شده است . وي مي گويد كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : هرگاه امام به « ولا الضّالّين » رسيد ، بگوييد : آمين .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 4 ، ص 752
2 . همان .
3 . همان .
________________________________________ 66 ________________________________________
همچنين نقل مي كند : هنگامي كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) آمين مي گفت ، تمام كساني كه پشت سر او بودند ، آمين مي گفتند ، به حدي كه صداي ضجّه در مسجد بلند مي شد . (1)
اين روايات از ابوهريره نقل شده كه متهم ترين راويان حديث است . ذهبي نقل مي كند كه عمر بن خطاب ، ابوهريره را از نقل حديث منع كرد ، حتي او را با تازيانه كتك زد و به او گفت :
« زياد از پيامبر نقل حديث كرده اي . . . اگر دست از نقل حديث از پيامبر برنداري ، تو را به قبيله ات ( دوس ) تبعيد خواهم كرد يا به سرزمين قرده خواهم فرستاد . » (2)
اهل سنت در رواياتي ديگر ، آمين گفتن را از امام علي ( عليه السلام ) نقل مي كنند ، چنان كه ابن ماجه به سند خود از علي ( عليه السلام ) نقل مي كند كه فرمود : از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) شنيدم كه بعد از « ولا الضّالين » ، آمين گفت . (3) بايد دانست در سند اين روايت ، عميد بن عبدالرحمن بن ابي ليلي وجود دارد كه حافظه اش جداً ضعيف است . (4) شعبه هم مي گويد : من كسي بدحافظه تر از ابن ابي ليلي نديدم . (5) همچنين در سند اين حديث ، ابن عدي هست كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . النيابة ، ج 2 ، ص 250
2 . سير اعلام النبلاء ، ج 2 ، ص 433
3 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 278
4 . شرح سنن ابن ماجه ، ج 2 ، ص 136
5 . علل الدار ، قطني ، ج 3 ، ص 186
________________________________________ 67 ________________________________________
ابوحاتم در حق او مي گويد :
« او شيخي است كه به حديثش احتجاج نمي شود . » (1)
با اين ضعف سند ، چگونه مي توان آن را مستند يك حكم فقهي قرار داد ؟
اهل سنت از ابي داوود نيز روايت نقل كرده اند كه در حديثي به سندش از ابي زهير نقل مي كند كه پيامبراكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود :
« دعاي خود را به آمين ختم كنيد ؛ زيرا در اين صورت ، به اجابت نزديك تر است . » (2)
در سند اين حديث هم ابومصبح مقرائي قرار دارد كه مجهول است . پس سند حديث ناتمام است . (3)
بدين ترتيب ، مي بينيم كه همه روايات وارد شده در اين باب كه در ان ها ذكري از تأمين و آمين گفتن آمده است ، اشكال سندي دارد . همچنين از نظر دلالت هم اضطراب دارند ؛ زيرا برخي از آنها چنان كه نمونه اي ياد شد ، مربوط به آمين گفتن بعد از فاتحة الكتاب در نماز نيست و اصلاً ذكري از نماز در آن روايات نشده است . تنها مطلبي كه اين گونه روايات دارند ، آمين گفتن پس از دعا است .
جناب استاد در ادامه سخنان خود گفتند اگر حاجيان در ايام ماه رمضان به زيارت خدا خدا و مرقد مطهر نبي مكرم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تهذيب التهذيب ، ج 2 ، ص 190
2 . سنن ابي داود ، ج 1 ، ص 246
3 . عون المعبود ، ج 4 ، ص 151
________________________________________ 68 ________________________________________
اسلام بروند ، با رفتار بسيار غير عادي ديگري رو به رو مي شوند و آن سنت خواندن نمازهاي مستحبي در شب هاي ماه رمضان در مساجد به صورت جماعت كه اهل سنت كاملاً به آن پاي بند هستند . اين امر حيرت و تعجب شيعيان را برمي انگيزاند كه آيا در شب هاي ماه مبارك رمضان مي توان چنين نمازي خواند ؟
________________________________________ 69 ________________________________________
چرا شيعيان نماز تراويح نمي خوانند ؟
يكي از مسائلي كه اهل سنت توجه خاصي بدان نشان مي دهد ، نماز تراويح است . برعكس ، شيعه اماميه آن را جز شريعت نمي داند ، بلكه از بدعت هاي برخي صحابه مي شمارد . پيش از هر چيز بايد بدانيم كه « تراويح » ، جمع « ترويحه » و در اصل اسم است براي مطلق نشستن كه در اصطلاح به معناي نشستن براي استراحت پس از خواندن چهار ركعت از نمازهاي مستحبي در شب هاي ماه رمضان است . (1)
اصل نوافل شبهاي ماه رمضان ، 20 تا 30 ركعت است كه فريقين آن را قبول دارند ، ولي به جماعت خواندن آن محل اختلاف است . مسلّم است كه پيامبر جماعت در اين نوع نماز را نياورده و در زمان ابي بكر هم سابقه نداشته است . بخاري در صحيح ، به سندش از عبدالرحمان بن عبدقاري نقل مي كند :
« در يكي از شب هاي رمضان با عمر به مسجد رفتيم . ديديم مردم دسته دسته و پراكنده هستند و هر كسي براي خود يا با گروه خود نماز مي خواند . عمر گفت : به نظر من ، اگر اينان به يك امام اقتدا كنند ، بهتر است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المعجم الوسيط ، ص380 ؛ لسان العرب ، ج2 ، ص462
________________________________________ 70 ________________________________________
پس دستور داد ابي بن كعب پيش نماز همه باشد . شبي ديگر با وي به مسجد رفتيم و ديديم مردم نمازهاي مستحبي شب هاي رمضان را به جماعت مي خوانند . آن گاه عمر گفت : اين بدعت خوبي است . » (1)
اين سخن كه گفته شود بدعت نيكو و حسني است ، با ادله شرعي كه تمام بدعت ها را نكوهش مي كند ، ناسازگار است . رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : هر بدعتي گمراهي و هر گمراهي در آتش است . (2) با اين حال ، اهل سنت به اين بدعت گذاري ، تصريح و افتخار نيز مي كنند . چنان كه قلقشندري مي گويد :
« عمر اولين كسي است كه جماعت رمضان را تشريع كرد و آن در سال چهارده هجري بود . » (3)
عيني نيز مي گويد :
« عمر تعبير « بدعت » آورد ؛ چون پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) جماعت را براي اينان تشريع نكرد و در زمان ابوبكر هم نبود . » (4)
اين همه تمجيد از كار خليفه دوم در حالي است كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از به جاي آوردن نماز مستحبي در مسجد نهي فرموده است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ج2 ، ص252 و موطّأ مالك بن انس ، ص73 و كنزالعمال ، ج8ع ص408
2 . كافي ، ج1 ، ص57
3 . مأثر الانافة في معالم الخلافة ، ج 2 ، ص 337
4 . عمدة القاري ، ج 11 ، ص 126
________________________________________ 71 ________________________________________
آيا اينان پنداشته اند كه خدا و رسول از حكمت جماعت در نوافل غافل بوده اند و شخصي ديگر توانسته است آن را احيا كند ؟ يا اينكه حكمت خواندن نوافل به صورت انفرادي در شبهاي رمضان چيز ديگري است ، مثل اينكه خداوند خواسته است تا بندگانش در دل شب با وي خلوت كنند و در پيشگاهش گريه و زاري كنند و بدانند كه جز او پناه گاهي نيست .
عبدالله بن مسعود از پيامبر اعظم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) پرسيد :
« نماز مستحبي اي را در خانه به جاي آوردن بهتر است يا در مسجد ؟ حضرت فرمود : آيا نمي بيني كه خانه من چه قدر به سجده نزديك است . با اين وصف ، من دوست دارم كه نمازهايم را در خانه ام به جاي آورم ، مگر اين كه نمازهاي واجب باشد . » (1)
همچنين آن بزرگوار فرمود :
« بر شما باد به نماز در خانه هايتان ؛ زيرا بهترين نماز انسان نمازي است كه در خانه خوانده شود مگر نمازهاي واجب . » (2)
نمي توان پذيرفت كه اين روايات مطلقه با دستور عمر بن خطاب در نماز تروايح تخصيص بخورد ؛ چون تخصيص به دليل و سند شرعي از جانب معصوم نياز دارد . در اين زمينه ، نه تنها دليلي وجود ندارد ، بلكه جماعت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الترغيب و الترهيب ، ج 1 ، ص379
2 . صحيح مسلم با شرح نووي ، ج 6 ، ص 39 ؛ فتح الباري ، ج 4 ، ص252
________________________________________ 72 ________________________________________
در نماز تراويح از ديدگاه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و امامان شيعه ، پذيرفتني نيست . امام رضا ( عليه السلام ) مي فرمايد :
« به پا داشتن تراويح به جماعت جايز نيست . » (1)
سليم بن قيس هم از اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) نقل مي كند كه فرمود :
« به خدا سوگند ! دستور دادم كه مردم در ماه رمضان جز بر نمازهاي واجب ، جماعتي را برپانسازند و به ايشان گفتم كه اداي نافله ها به جماعت ، بدعت است . برخي از لشكريانم فرياد برآوردند كه اي اهل اسلام ! سنّت عمر تغيير كرد . او ما را از نمازهاي نافله رمضان باز مي دارد تا آن جا كه ترسيدم در لشكرگاه سر به شورش نهند » . (2)
در روايتي ديگر آمده است :
« زماني كه امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) در كوفه بود ، مردم كوفه به خدمت حضرت آمدند و امام جماعت براي نماز تراويح درخواست كردند . حضرت جواب منفي داد و آنان را از اقامه نوافل شب هاي ماه رمضان به جماعت نهي كرد . چون شب هنگام فرا رسيد ، مردم به هم ديگر مي گفتند : بر رمضان گريه كنيد . واي بر رمضان . » (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 8 ، ص 47
2 . همان ، ص 46 ، ح 10065
3 . سرائر ، ج 3 ، ص 639
________________________________________ 73 ________________________________________
چرا شيعيان اذاني متفاوت از اهل سنت مي گويند ؟
مسئله مهم ديگر از ديد استاد فياض ، شنيدن اذان هاي اهل سنت است . فقراتي از اذان براي حجاج ايراني نامفهوم است و براي نخستين بار آن را مي شنوند و در انديشه فرو مي روند چرا تا به اين حدّ تفاوت در بين مذاهب اسلامي وجود دارد و چرا اذان هاي ما با يكديگر متفاوت است ؟
مسلمانان در اين كه در اذان و اقامه پس از « حي علي الفلاح » ، دو بار « حيّ علي خير العمل » گفته شود ، اختلاف دارند .
اهل سنت آن را در اذان و اقامه جايز نمي دانند و برخي آن را مكروه مي شمارند . اهل بيت ( عليهم السلام ) و شيعيانشان اين قسمت را جزو اذان و اقامه مي دانند كه بدون آن ، اذان ، باطل است ؛ زيرا بنا به آنچه گفته شده ، « حي علي خير العمل » بخشي از اذان است . اولاً شكي نيست كه اين فقره در اذان عهد رسول الله وجود داشته و تا هنگام وفات آن حضرت نيز نسخ نشده است . از برخي روايات استفاده مي شود كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به بلال دستور داد تا « حيّ علي خير العمل » را در اذان بياورد . بلال نيز تا زمان وفات
________________________________________ 74 ________________________________________
رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اين گونه اذان مي گفت . (1)
در كنز العمال آمده است ، « بلال هميشه در اذان صبح « حي علي خير العمل » مي گفت . (2)
در مسند احمد آمده است كه : سيره نويسان اتفاق نظر دارند كه پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اذان را پس از بازگشت از جنگ حنين به وي آموخت . (3) و غزوه حنين در اواخر سال هشتم هجري پس از فتح مكه رخ داد و اين حاكي است كه اين فصل از اذان تا آن روز ، جزو فريضه الهي بوده است .
شوكاني هم در نيل الأوطار از محبّ طبري در كتاب إحكام الأحكام نقل مي كند كه زيد بن ارقم در اذان خود « حيّ علي خير العمل » را مي خواند . (4) در مورد سيره ابن عمر در اذان هم از طرق مختلف رسيده است كه ابن عمر هر گاه اذان مي گفت ، در آن « حيّ علي خير العمل » را نيز مي خواند . (5)
بنابراين ، نبايد در اصل مشروعيت اين فصل از اذان شك كرد در واقع كساني كه آن را از فصول اذان حذف كرده اند بايد علت آن را بيان كنند كه آيا جز مصلحت انديشي شخص دليل ديگري هم دارد ؟ چگونه مي توان اجتهاد در مقابل نص آنان ( يعني برداشت شخصي را در برابر سيره نبوي ) را توجيه كرد ؟
البته براي تبيين بيشتر ، ديدن نمونه هايي از سيره
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، ج 5 ، ص 416
2 . كنز العمال ، ج8 ، ص342 ، ح23174
3 . مسند احمد ، ج3 ، ص408
4 . نيل الأوطار ، ج 2 ، ص 44
5 . الاعتصام ، ج 1 ، ص 295
________________________________________ 75 ________________________________________
معصومين ( عليهم السلام ) نيز قابل تأمل است . ابن ابي شيبه و بيهقي و ديگران از مسلم بن ابي مريم نقل مي كنند كه علي بن الحسين ( عليه السلام ) هميشه در اذان به « حي علي الفلاح » كه مي رسيد ، پس از آن « حيّ علي خير العمل » مي گفت . (1) حافظ علوي از ابي جارود نقل مي كند كه ابي جعفر باقر ( عليه السلام ) هميشه در اذان و اقامه ، « حيّ علي خير العمل » مي گفت . (2) همچنين از معاوية بن عمار نقل است : « از جعفر بن محمد شنيدم كه در اذان و اقامه « حيّ علي خير العمل » مي گفت . » (3)
شيخ صدوق نيز از ابن ابي عمير نقل كرده است كه فرمود :
« از امام رضا ( عليه السلام ) از حي علي خير العمل پرسيدم كه چرا عامّه آن را از اذان حذف كردند ؟ حضرت فرمود : علت ظاهري ان را مي پرسي يا علت باطني آن را ؟ عرض كردم : هر دو را مي پرسم . حضرت فرمود : علت ظاهري آن بود كه مردم با توجّه بسيار به نماز ، دستور جهاد را رها نكنند . علت باطني آن اين است كه بهترين عمل ، ولايت است و قصد كسي كه به حذف « حي علي خير العمل » ، دستور داد ، دور كردن مردم از ولايت بود . » (4)
از مجموعه اين روايات برمي آيد كه اجماع اهل بيت ( عليهم السلام ) بر جزئيت « حيّ علي خير العمل » در اذان و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السنن الكبري ، ج 1 ، ص 425 ؛ مسند زيد بن علي ، ص 83
2 . الاذان بحي علي خير العمل ، ص 78 ـ 82
3 . همان ، ص85
4 . علل الشرائع ، ص 368
________________________________________ 76 ________________________________________
اقامه بوده است . علامه صلاح بن احمد بن مهدي مي گويد : اهل بيت اجماع كرده اند بر جزئيت « حي علي خير العمل » . (1) ديگران هم بر اين امر صحه گذاشته اند . حافظ علوي مي گويد :
« علي بن ابي طالب ، حسن ، حسين و عقيل بن ابي طالب و ابن عباس ، عبدالله بن جعفر ، محمد بن حنفيه تا زنده بودند « حيّ علي خير العمل » را در اذان مي گفتند و معتقد بودند كه هميشه در اذان بوده است . » (2)
اكنون بايد ديد چه كسي « حيّ علي خير العمل » را از اذان و اقامه حذف كرد . بر اساس قول اهل سنت چنان كه قوشجي حنفي در شرح تجريد آورده است ، عمر بن خطاب در خطبه اي خطاب به مردم گفت : اي مردم ! سه چيز در عهد رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بوده ، ولي من از آنها بازمي دارم و حرام مي كنم و هر كس انجام دهد ، او را مجازات مي كنم : متعه زنان ، حج تمتع و حيّ علي خير العمل . (3) علماي زيديه هم اتفاق نظر دارند كه كسي جز عمر بن خطاب از « حي علي خير العمل » منع نكرد . (4) حلبي هم مي گويد :
« به سند صحيح رسيده است كه « حي علي خير العمل » در عهد رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) جزو اذان بود تا آنكه در زمان عمر از آن منع شد . » (5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح الهداية ، ص 294
2 . الاعتصام ، ج 1 ، ص 294
3 . شرح تجريد ، قوشجي ، ص 374
4 . كتاب الاحكام ، ج 1 ، ص 84 و الاذان ، ص 79
5 . السيرة الحلبية ، ج 2 ، ص 98
________________________________________ 77 ________________________________________
شوكاني از علماي بزرگ اهل سنت هم اذعان مي كند كه به طريق صحيح به اثبات رسيده است « حي علي خير العمل » در عهد رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) جزو اذان بود و در مأذنه ها خوانده مي شد تا زمان عمر كه از آن منع شد . (1)
گفته اند عمر براي آن كه مردم با پرداختن بيش از اندازه به نماز ، از جهاد باز نمانند ، از گفتن « حيّ علي خير العمل » نهي كرد . اين در حالي است كه ضرورت جهاد و دفاع در زمان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بيشتر احساس مي شد . پس چرا رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از آن نهي نفرمود ؟ اگر عمر در شرايط اضطراري و هنگام جهاد و دفاع آن را حذف كرد و اين حكم را ولايي بدانيم ، بايد بگويم اين حكم ، حكم اصلي و دايمي نيست و هميشه هنگامه جهاد نيست . پس چرا اهل سنت به طور كلي چه در حال جهاد و چه در زمان صلح ، « حيّ علي خير العمل » را از اذان برداشتند ؟
عمر بعد از برداشتن اين فقره از اذان واقامه ، جمله اي با عنوان « الصلوة خير من النوم » را در اذان اضافه كرد كه اهل سنت اين جمله را در فصل هاي اذان در نماز صبح ، مستحب مي دانند . در مقابل ، شيعيان به پيروي از ائمه هدي آن را جزو اذان نمي دانند ، بلكه آن را مبطل اذان و بدعت مي دانند . بر اساس فتواي علماي اماميه تثويب ، يا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نيل الأوطار ، ج 2 ، ص 32
________________________________________ 78 ________________________________________
دو بار گفتن « الصلاة خير من النوم » در اذان فجر ، حرام و بدعت است . سيد مرتضي مي گويد : تثويب در اذان صبح ، بدعت است و اين امري ثابت بوده و اجماع اصحاب ما اماميه بر آن است . (1) علامه حلي مي فرمايد : تثويب نزد ما بدعت است . (2) محقق اردبيلي هم مي گويد : تثويب ، بدين دليل بدعت است كه در اخبار نبوي از آن ياد نشده است . (3) به نظر مي رسد كه مبناي اهل سنّت براي تثويب در بين خود آنان نيز مقبوليت ندارد ، عمده دليلِ اهل سنت بر اساس روايتي است كه از نظر سند مخدوش است ، مي گويند :
« روزي هنگام صبح ، بلال ، رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را به نماز صبح دعوت كرد . به او گفته شد : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در خواب است . بلال با صداي بلند گفت : « الصلاة خير من النوم » .
سعيد بن مسيب مي گويد : از آن هنگام ، اين جمله جزو اذان قرار گرفت . (4)
اين حديث از سه طريق نقل شده است . در سند يكي از اين روايت ها ، زيد بن حباب بن ريان تميمي آمده است كه او را به كثرت خطا توصيف كرده اند . (5) در سند دوم ، « محمد بن اسحاق بن يسار » قرار دارد كه اهل سنت به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسائل الناصريات ، صص 182 ـ 181
2 . تذكرة الفقهاء ، ج 3 ، ص 49 ـ 47
3 . مجمع الفائدة و البرهان ، ج 2 ، ص 177
4 . مسند احمد ، ج 4 ، ص 632
5 . ميزان الاعتدال ، ج 2 ، ص 100
________________________________________ 79 ________________________________________
روايتش احتجاج نمي كنند و نسايي نيز او را قوي نمي داند . (1) در سند سوم « محمد بن ابراهيم بن حارث بن خالد تميمي » است كه احمد بن حنبل او را تضعيف كرده است . (2) در روايتي ديگر ، ابن ماجه به سندش از عبدالرحمان بن ابي ليلي از بلال نقل مي كند كه فرمود :
« رسول خدا در اذان فجر به « تثويب » دستور داد . » (3)
اين در حالي است كه حديث منقطع است ؛ زيرا ابن ابي ليلي متولد سال هفده است و بلال به سال بيست يا بيست و يك در شام از دنيا رفته است . پس چگونه ممكن است باكمي سن و دوري ديار ، از بلال حديث نقل كرده باشد . از سندهاي ديگري نيز رواياتي در اثبات تثويب آمده كه هر كدام از آنها به نوعي از نظر سندي ضعف دارند . از سوي ديگر ، اين روايات با يك ديگر معارضند و ارجاع همه به يك معنا ممكن نيست . در برخي مي گويند : عبدالله بن زيد در خواب ديد » . بعضي مي گويند : « بلال آن را در اذان اضافه و پيامبر تقرير كرد . »
دسته اي مي گويند : « عمر بن خطاب به مؤذن دستور داد تا آن را در اذان صبح قرار دهد . » چگونه با اين اختلاف در روايت ها مي توان به تثويب امر كرد . به جز آن ، ائمه هدي نيز آن را مردود مي شمارند . شيخ طوسي در حديث صحيح از معاوية بن وهب نقل كرده است كه از امام صادق ( عليه السلام ) درباره تثويب پرسيدم كه بين اذان واقامه گفته
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تهذيب الكمال ، ج 24 ، ص 423
2 . همان ، ص 304
3 . سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 237
________________________________________ 80 ________________________________________
مي شود ؟ حضرت فرمود : ما آن را نمي شناسيم . (1)
با تحقيق درست درمي يابيم كه « الصلوة خير من النوم » در سيره و سنت رسول الله نبوده و در اذان و اقامه به كار نرفته است ، بلكه حتي در زمان ابوبكر نيز گفته نمي شد تا آن كه در عصر عمر بن خطاب اين قسمت به اذان صبح اضافه شد . همان گونه كه در حديث موطّأ مالك به آن اشاره شد (2) حتي خود اهل سنت نيز آن را بدعت مي دانند . از ابوحنيفه درباره تثويب پرسيدند : او در پاسخ گفت : اين چيزي ساختگي است . (3) شوكاني از البحر الزخار نقل مي كند : عمر تثويب را بنا نهاد و فرزندش گفت : اين بدعت است . (4) مجاهد نقل مي كند : ما با ابن عمر بوديم كه شنيديم مردي در مسجد تثويب مي گويد . ابن عمر گفت : بيا از نزد اين بدعت گزار خارج شويم . (5)
ناگفته نماند كه اهل بيت ( عليهم السلام ) اتفاق نظر دارند كه خداوند متعال تشريع كننده اذان است و جبرئيل آن را به پيامبر نازل كرده و آن حضرت به بلال آموخته و كسي در تشريع آن دخالت نداشته است . كليني به سند صحيح از امام صادق ( عليه السلام ) نقل مي كند :
« هنگامي كه جبرئيل بر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) وارد شد ، سر مباركش در دامان علي ( عليه السلام ) بود . جبرئيل اذان و اقامه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعة ، باب 32 از ابواب اذان و اقامه .
2 . الموطّأ ، ص 57
3 . جامع المسانيد ، ج 1 ، ص 296
4 . نيل الاوطار ، ج 2 ، ص 43
5 . مصنف عبدالرزاق ، ج 1 ، ص 475
________________________________________ 81 ________________________________________
گفت . هنگامي كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به هوش آمد ، فرمود : اي علي ! آيا شنيدي ؟ عرض كرد : آري ، سپس فرمود : آيا حفظ كردي ؟ عرض كرد : آري . آن گاه فرمود : بلال را صدا زنيد . علي ( عليه السلام ) بلال را خواست و اذان و اقامه را به او ياد داد . (1)
اهل سنت نيز به اين تشريع الهي صحه گذاشته اند ، چنان كه حاكم نيشابوري از سفيان مي گويد :
« من بعد از ورود حسن بن علي ( عليه السلام ) به مدينه بر حضرتش وارد شدم . از او درباره اذان پرسيده شد ؟ برخي گفتند : شروع آن با خوابي بوده كه عبدالله بن زيد ديده است . حضرت در جواب او فرمود : شأن اذان بالاتر از آن است ، بلكه جبرئيل در آسمان دو تا دو تا اذان گفت و آن گاه به رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ياد داد . (2)
عبدالرزاق هم از ابن جريح نقل مي كند كه عطا گفته است : همانا اذان به وحي الهي بوده است . (3) بنابراين تمامي رواياتي كه به خواب و رؤيا در تشريع اذان دارد كه عبدالله بن زيد يا ديگري خواب ديده و براي پيامبر نقل شده و ايشان هم به بلال آموخته است ، نادرست است . رواياتي كه بلال را مصدر اين كار شناخته اند ، بايد گفت وي از بيم خواندن اذان تحريف شده به شام هجرت كرد ، پس چگونه مي تواند خود اذان اوليه را آورده باشد آن هم با همين ترتيب .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي ، ج 3 ، ص 302
2 . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 171
3 . المصنف ، ج 1 ، ص 456
________________________________________ 82 ________________________________________
اينكه شيعيان به « شهادت ثالثه » ؛ يعني شهادت به ولايت اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) در اذان و اقامه مي پردازند ، هر چند جزو اذان و اقامه نيست و تنها آن را به صرف تبرّك و تيمّن مي آورند كه اگر جز اين باشد ، شكي در بطلان و بدعت آن نيست . البته بنابر وجهي مي توان اين عمل را مستحب دانست . استاد عبدالمحسن عبدالله سراوي مستبصر سوري در كتاب القطوف الدانيه مي گويد :
« شيعه در اذان ، شهادت به ولايت را به قصد جزئيت نمي گويد بلكه از زماني كه معاويه لعن بر علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) را بر بالاي منبرها و مأذنه ها علني كرد ، شيعه اماميه به اين فكر افتاد كه براي جلوگيري از اين بدعت و مكتوم نشدن ولايت اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) ، شهادت به آن را به قصد تبرّك در اذان ها اعلام دارد . همه فقيهان اماميه نيز به اين نكته التفات كرده اند كه نبايد اين شهادت را در اذان ، به قصد جزئيت ذكر كرد و گر نه بدعت است . »
مجلسي اول مي گويد :
« ظاهر آن است كه اگر كسي شهادت به ولايت را در اذان بگويد ، اشكالي ندارد مگر آن كه با جزم به شرعيت آن باشد كه خطاست و اولي آن است كه به نيّت اين كه جزو ايمان است ، آن را بگويد ، نه اين نيّت كه جزو اذان است . » (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روضة المتقين ، ج 2 ، ص 246
________________________________________ 83 ________________________________________
البته علامه مجلسي مي فرمايد : بعيد نيست كه شهادت به ولايت از اجزاي مستحب اذان قرار گيرد ؛ زيرا شيخ و علامه و شهيد و ديگران شهادت داده اند كه اخباري در اين مورد وارد شده است . (1)
شيخ عبدالله مامقاني مي گويد :
اگر شهادت به ولايت علي ( عليه السلام ) را بعد از شهادت به رسالت به قصد تيمن و تبرك و قربت مطلقه ، نه به قصد جزئيت بگويد ، اشكالي ندارد ، بلكه حسن است . » (2)
ناگفته نماند هيچ يك از فقيهان اماميه به منع شهادت ثالثه در اذان فتوا نداده اند ، در صورتي كه به قصد جزئيت نباشد .
در ادامه استاد فرمود : معمولاً در ماه هاي ربيع ، رجب و شعبان و مانند آن ، ايام ولادت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و ائمه هدي يا بزرگان خاصي از علما قرار دارد و شيعيان براي احترام و تجليل از اين بندگان شايسته خدا مراسم بزرگداشت بر پا مي دارند . وهابيت با اين امر نيز مخالفند و بر آن خرده مي گيرند و آن را بدعت مي شمارند . از اين رو ، حاجيان براي پاسخ گويي به اين اشكال نيز بايد آمادگي لازم را داشته باشند . اصل پرسش اين است كه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالانوار ، ج 81 ، ص 112 ـ 111
2 . مناهج المتقين ، ص 62
________________________________________ 84 ________________________________________
آيا بزرگداشت زادروز اولياي خدا ، بدعت يا شرك است ؟
قرآن كريم ، مسلمانان را به دوستي پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) آن حضرت دعوت مي كند :
( قُل لاَّ أَسْـَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَي ) (1)
اي پيامبر ، بگو از شما پاداشي جز دوستي خويشاوندانم نمي خواهم .
شكي نيست كه برگزاري مراسم گرامي داشت اولياي الهي ، جلوه اي از عشق و علاقه مردم به آنان است كه قرآن كريم آن را پذيرفته است . خداوند منان در قرآن مجيد به تجليل از پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) پرداخته است و مي فرمايد : ( وَ رَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ ) (2) ، آوازه تو را در جهان بلند كرديم .
معلوم مي شود كه خداوند مي خواهد شكوه و جلال پيامبر در جهان گسترش يابد و خود نيز در آيات قرآن وي را مي ستايد . ما نيز به پيروي از كتاب آسماني خويش ، با برگزاري يادواره هاي شكوهمند ، از مقام والاي آن اسوه كمال و فضيلت تجليل مي كنيم و اين گونه مراتب پيروي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شورا : 23
2 . شرح : 4
________________________________________ 85 ________________________________________
خود را از فرمان هاي الهي اعلام مي داريم . روشن است كه هدف مسلمانان از برگزاري چنين مراسمي ، جز بلند آوازه ساختن پيامبر گرامي چيزي ديگري نيست .
پيروان آيين اسلام از ديرباز به برپايي چنين مراسمي ، همت مي گماشتند . حسين بن محمد ديار بكري مي نويسد :
« و لايزال أهل الإسلام يحتفلون بشهر مولده ( عليه السلام ) و يعملون الولائم و يتصدَّقون في لياليه بأنواع الصّدقات و يظهرون السّرور و يزيدون في المبرّات و يعتنون بقرائة مولده الكريم و يطهر عليهم من بركاته كلّ فضل عميم . » (1)
مسلمانان جهان ، هماره در ماه ولادت پيامبر جشن مي گيرند و وليمه مي دهند و در شب هاي آن ماه ، صدقه مي دهند و شادماني مي كنند و به انواع نيكي ها جامه عمل مي پوشانند و يادنامه ميلاد وي را مي خوانند . و رحمت ها و بركت هاي فراگير او بر همگان آشكار مي شود .
مسلمانان براي استفاده معنوي و كسب فيض از معصومين در چنين مجالسي شركت مي كنند ، به جز فرقه وهابيت كه برپايي چنين مراسمي را از سوي ديگر مسلمانان برنمي تباند . شيخ عبدالعزيز بن باز مي گويد :
« جايز نيست براي پيامبر و غير پيامبر ، مراسمي بر پا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ الخميس ، حسين بن محمد بن حسن ديار بكري ، ج1 ، ص223
________________________________________ 86 ________________________________________
شود و اين عمل از بدعت هاي در دين است ؛ زيرا پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و خلفاي راشدين و ديگران از صحابه و تابعين چنين عملي انجام نداده اند . (1)
ابن فوزان هم مي گويد : بدعت هاي اين عصر زياد است ، از جمله برپايي جشن به مناسبت ولادت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در ماه ربيع الاول است . (2)
در مقابل ، برخي از علماي اهل سنت ، برپايي مراسم به مناسبت جشن ميلاد پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را ستايش كرده و آن را از اعمال نيك و مستحب برشمرده اند . قسطلاني در المواهب اللدنيه مي نويسد :
« در طول تاريخ ، مسلمانان در ماه ميلاد پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) جشن بر پا مي كنند و به مردم اطعام مي دهند و با انواع صدقات ، به مستمندان ياري مي رسانند و با اظهار سرور و اعتنا به خواندن مولودي آن حضرت ، به او اظهار ارادت مي كنند . خداوند رحمت كند كساني را كه به اين كار عظيم دست مي زنند . » (3)
ابن عباد مي گويد :
« به نظر من ، مولود نبوي از اعياد مسلمانان است و هر كس در آن روز شادي و سرور كند و با پوشيدن لباس فاخر و چراغاني ، شادي خود را آشكار سازد ، كار مباحي انجام داده است . » (4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموع فتاوي و مقالات متنوعه ، ج 1 ، ص 183
2 . البدعة ، ابن فوزان ، ص 25 و 27
3 . المواهب اللدنيه ، ج 1 ، ص 148
4 . القول الفصل في حكم الاحتفال بمولد خير الرسل ، ص 175
87 ________________________________________
از يكي از علماي معروف اهل سنت ( سيوطي ) پرسيدند : مولودي خواني در ماه ربيع الاول از نظر شرع ، امري پسنديده است يا ناپسند ؟ آيا كسي كه آن را انجام مي دهد ، مشمول ثواب مي شود يا خير ؟
سيوطي در پاسخ گفت : جواب اين است كه اصل مولودي خواني كه عبارت است از اجتماع مردم و خواندن بخشي از قرآن و خواندن روايات در شأن پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) . در پايان نيز طبق هاي غذا را مي آورند و بين مردم پخش مي كنند . اين كار عملي است نيكو كه به باني و شركت كننده آن ثواب داده مي شود ؛ زيرا با اين عمل ، قدر و منزلت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، بزرگ داشته مي شود . و در ولادت آن حضرت ، شادي مي شود . (1)
به راستي ، آيا شايسته است اين عمل مطلوب را بدعت بشماريم و خود را از برپايي چنين مراسمي محروم بدانيم ، در حالي كه شيخ عبدالله هروي معروف به حبشي مي گويد :
« برپايي مراسم و يادبود پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از كارهاي نيكوست و دليلي بر انكار آن وجود ندارد ، بلكه سزاوار است كه آن را سنت حسنه بناميم . » (2)
برپايي اين سنت حسنه را به دليل همراه شدن احتمالي اين مراسم با اختلاط زنان و مردان يا اجراي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الحاوي للفتاوي ، ج 1 ، ص 189 و 197
2 . الروائح الزكية ، ص 33
________________________________________ 88 ________________________________________
موسيقي و مانند آن نمي توان زير سؤال برد ؛ زيرا كار گناه در هر مكان و زماني حرام است . نبايد براي امور جانبي و احتمالي از برپايي يك سنت حسنه جلوگيري كنيم ، بلكه در اصل بايد از اعمال خلاف و حرام جلوگيري كرد . چگونه مي توان عملي را بدعت دانست ، در حالي كه تجويز آن عمل را به صورت كلي يا موردي از قرآن و سنّت برداشت مي كنيم . سيره هميشگي مسلمانان نيز بر آن تعلق گرفته است و اين مراسم را تنها براي احترام و تجليل از بندگان شايسته خدا و با اعتقاد به بندگي و نيازمندي آنان به پروردگار جهان انجام مي دهند . پس اين رفتار آنان با اصل توحيد و يگانه پرستي كاملاً سازگار است . اين نكته قرآن نيز قابل توجه است كه از زبان پيامبر خدا حضرت عيسي ( عليه السلام ) چنين نقل مي شود :
( قَالَ عِيسَي ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَآ أَنزِلْ عَلَيْنَا مَآئِدَةً مِّنَ السَّمَآءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لاَِّوَّلِنَا وَءَاخِرِنَا وَءَايَةً مِّنكَ وَارْزُقْنَا وَأَنتَ خَيْرُ الرَّ زِقِينَ ) (1)
« عيسي پسر مريم گفت : بار الها ، پروردگارا ، از آسمان ، خواني بر ما فرو فرست تا عيدي براي اوّل و آخر ما باشد و نشانه اي از جانب تو . و ما را روزي ده كه تو بهترين روزي دهندگاني . »
در اين آيه ، حضرت عيسي ( عليه السلام ) از خدا درخواست مي كند تا مائده اي آسماني بر آنان نازل شود و روز نزول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مائده : 114
________________________________________ 89 ________________________________________
آن را عيد بگيرند . چگونه است كه روح الله اراده مي كند روزي را كه مائده آسماني در آن نازل مي شود و مايه لذت جسماني است ، عيد بدانند و جشن بگيرند ، ولي اكنون مسلمانان با نظر وهابي ها نبايد روز نزول وحي يا زادروز پيامبر گرامي اسلام و ديگر ايام الله را پاس بدارند و عيد بشمارند و جشن بگيرند ؛ چون مايه شرك و بدعت مي شود . پس از پاسخ به اين پرسش استاد فرمود :
ناگفته نماند حاجيان ايراني بر اساس عشق به اهل بيت ( عليهم السلام ) و پيامبر ختمي مرتبت ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) با ديدن مرقدهاي شريف اين بزرگواران ، قدمگاه و مشاهد و مرقدهاي آنان را پاس مي دارند و به در و ديوار حرم بوسه مي زنند و به آنها تبرك مي جويند . بعضي از وهابيان اين كار را بدعت و شرك مي شمارند و با تعجّب به آنان مي نگرند به ويژه اين كه با به خدمت گرفتن افراد مسلط به زبان فارسي و استقرار آنان در اين مراقد و حرم شريفه و قبرستان بقيع به قول خود مي كوشند با امر به معروف و نهي از منكر ، شيعيان را از دوگانه پرستي و شرك نجات دهند و با صداي بلند مي گويند كار شما اين بدعت است .
________________________________________ 90 ________________________________________
چرا شيعيان به در و ديوار حرم بوسه مي زنند و به آن تبرك مي جويند ؟
شكي نيست كه پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) هنگام طواف خانه خدا حجرالاسود را استلام مي كرد يا مي بوسيد . بخاري در صحيح خود مي گويد : « مردي از عبدالله بن عمر درباره استلام حجر پرسيد و او در پاسخ گفت :
« رأيت رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) يستلمه و يقبّله . (1) پيامبر را مشاهده كردم كه حجرالاسود را استلام مي كرد و مي بوسيد . »
اگر لمس كردن و يا بوسيدن سنگ ، شرك به خدا بود ، هرگز منادي توحيد و يكتا پرستي چنين كاري نمي كرد . در كتاب صحاح و مسانيد ، روايات زيادي در مورد تبرّك جستن صحابه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به آثار آن حضرت مانند لباس ، آب وضو ، ظرف آب و نظير آن به چشم مي خورد كه بيانگر پسنديده بودن اين كار است . براي مثال ، بخاري در صحيح خود ، در ضمن يك روايت طولاني كه به شرح برخي از ويژگي هاي پيامبر و ياران او مي پردازد ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، جزء 2 ، كتاب الحج ، باب تقبيل الحجر ، صص 152 ـ 151
________________________________________ 91 ________________________________________
چنين مي گويد :
« و إذا توضّأ كادو يقتتلون علي وضوئه . » (1)
هر گاه پيامبر وضو مي گرفت ، نزديك بود كه مسلمانان بر سر به دست آوردن آب وضوي آن حضرت با هم بجنگند .
ابن حجر هم مي گويد :
« انّ النبي ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) كان يُؤتي بالصّبيان فيبرك عليهم » (2)
كودكان را نزد پيامبر مي آوردند و آن حضرت به منظور تبرك آنان دعا مي كرد .
اين روايت نيز نكته هاي ارزشمندي دارد . محمد طاهر مكي مي گويد :
« از امّ ثابت نقل شده است كه گفت : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بر من وارد شد و از دهانه مشكي كه آويزان بود ، ايستاده آب نوشيد . من برخاستم و دهانه مشك را بريدم . »
اين حديث را ترمذي روايت كرده است و مي گويد : « حديث صحيح و حسن است . » شارح اين حديث در كتاب رياض الصالحين مي گويد : ام ثابت دهانه مشك را بريد تا جاي دهان پيامبر را نگه دارد و بدو تبرّك جويد . همچنين صحابه مي كوشيدند تا از جايي كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از آن آب
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ج 3 ، باب ما يجوز من الشروط في الاسلام ، ص195 .
2 . الاصابة ، ج 1 ، خطبه كتاب ، ص 7
________________________________________ 92 ________________________________________
نوشيده بود ، آب بنوشند . (1)
همچنين آمده است كه :
« كان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) إذا صلّي الغداة جاء خدم المدينة بآنيتهم فيها الماء فما يؤتي بإناء الاّ غمس يده فيها فربّما جاؤوه في الغداة الباردة فيغمس يده فيها . » (2)
خدمت گزاران مدينه هنگام نماز صبح با ظرف آب نزد پيامبر مي رفتند . پيامبر گرامي دست مبارك خود را در هر يك از آن ظروف آب فرو مي برد . چه بسا در بامداد سردي ، خدمت وي مي رسيدند و باز هم دست خود را در آنها فرو مي برد .
شيعيان به پاس احترام پيشوايان معصوم خود براي ابزار محبت بي شايبه خود نسبت به آنان ، ضريح مطهرشان را مي بوسند يا در و ديوار را لمس مي كنند . اين كار افزون بر سوابقي كه ذكر شد ، تنها براي آن است كه به پيامبر گرامي و عترت طاهرينش عشق ميورزند . اديبي شيرين سخن مي گويد :
أَمُرُّ علي الدِّيار ديار سَلْمي * * * أقَّبَلُ ذالجدارَ وَذالْجِدارا
وَ ما حُبُّ الدِّيارِ شَغَفْنَ قَلْبي * * * وَلكِنْ حُبَّ مَنْ سَكَنَ الدَّيارا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تبرك الصحابة ، محمد طاهر مكّي ، فصل اول ، ص 29
2 . موطّأ مالك ، ج 1 ، ص 138 و اسدالغابة ، ج 5 ، ص 90 و مسند احمد ، ج 4 ، ص 32
________________________________________ 93 ________________________________________
بر ديار سلمي مي گذرم . اين ديوار و آن ديوار را مي بوسم . دوستي آن ديار ، قلب مرا شاد نمي سازد ، بلكه محبّت ساكن آن است كه مرا به وجد و سرور مي آورد .
شيعه در عين ارادت و محبت به اولياي خدا ، آثار آنان را مانند خودشان ، مخلوق و آفريده خدا مي داند كه در همه حال ، نيازمند و وابسته به خداوندند و به راستي از كجاي اين اعتقاد ، شرك و بدعت برمي آيد ؟
استاد در ادامه فرمود : نكته ديگري كه در ارتباط با معصومين مطرح است ، نذر كردن بعضي از شيعيان يا قرباني كردن براي آنهاست كه تلاش مي كنند تا آنجا كه ممكن است ، وفاي به نذر كنند ، ولي هنگام اداي نذر با اين سؤال وهابيت رو به رو مي شوند كه : آيا نذر و قرباني كردن براي صالحان و مؤمنان زنده يا مرده جايز است ؟
از جمله اعمالي كه وهابيان آن را تحريم كرده اند ، موضوع نذر براي غير خداوند است . ابن تيميه مي گويد :
« علماي ما جايز نمي دانند كه كسي براي قبري يا مجاوران آن ، چيزي نذر كند ؛ خواه پول باشد يا روغن چراغ يا شمع يا حيوان و غير اين امور و تمام اين نوع نذرها ، معصيت و حرام است . » (1)
بايد دانست آنچه در ميان شيعه رايج است ، نذر براي خداوند و اهداي ثواب براي صالحان و مؤمنان است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رسائل الهدية السنيّة ، ص 16
________________________________________ 94 ________________________________________
شيعيان معتقدند كه نذر براي غير خدا به اين قصد كه آن شخص ، شايستگي نذر كردن را دارد و از آن جهت كه مالك اشيا بوده و زمان امور به دست اوست ، كفر و شرك است . در مقابل اگر مقصود نذر كننده اين باشد كه نذرش در واقع ، صدقه اي باشد تا ثواب آن را به اولياي الهي هديه كند هيچ اشكالي ندارد . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به دختري كه براي مادرش عملي را نذر كرده بود ، فرمود : « به نذر خود عمل كن » (1) برخي احاديث در كتاب هاي اهل سنت نيز بر جواز نذر دلالت دارد .
ثابت بن ضحاك هم از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) روايت كرده است كه شخصي به پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) عرض كرد : نذر كرده ام حيواني را در بوّانه ـ نزديكي ساحل ـ ذبح كنم . آيا اين نذر صحيح است ؟ پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : آيا در زمان جاهليت ، در آن جا بتي پرستش مي شد ؟ عرض كرد : خير . فرمود : آيا در آنجا محل به پا داشتن يكي از اعياد جاهليت بود ؟ عرض كرد : خير . فرمود : به نذر خود وفا كن ( يعني در همان جا گوسفندي را ذبح كن ) ؛ زيرا فقط در دو مورد ، نذر كردن صحيح نيست : نذر در معصيت خداوند و نذر در موردي كه ملك خود نباشد . (2)
اگر نذر ، بنابر روال جاهليت ؛ يعني براي بت و اعياد كفار
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، كتاب الاعتكاف ، حديث 5 و 15 و 16 ؛ صحيح مسلم ، كتاب الايمان ، حديث 27 سنن ابي داود ، كتاب الايمان ، حديث 22 و سنن ترمذي ، كتاب النذور ، حديث 12
2 . سنن ابي داود ، كتاب الايمان ، حديث 22 ، مسند احمد ، باب اول ، حديث 90 و سنن ابن ماجه ، باب الكفارات ، حديث 18 .
________________________________________ 95 ________________________________________
نباشد ، وفاي به نذر لازم است ، هر چند شيعه رجحان نذر را شرط مي داند و قرباني كردن در مكاني كه درگذشته بت كده بوده است ، راجح نيست . به گفته عزامي شافعي ، كسي كه در وضع نذر مسلمانان تحقيق كند ، چنين به دست مي آورد كه قصدشان از اين قرباني ها و نذرها براي مردگان ، جز صدقه دادن از طرفشان و اهداي ثواب براي آنان چيز ديگري نيست . اجماع اهل سنت بر اين است كه صدقه زنده ها براي مردگان ، سودمند است . احاديث نيز در اين زمينه بسيار است . آنگاه عزامي به اين حديث اشاره مي كند :
« سعد از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) پرسيد : مادرم فوت شده است و يقين دارم كه اگر زنده بود ، صدقه اي مي داد . آيا اگر من از طرف او صدقه دهم ، سودي به حالش خواهد داشت ؟ حضرت فرمود : آري . پرسيد : كدامين صدقه سودمندتر است ؟ فرمود : « الماء » پس سعد چاهي كند و آن را براي مادر خود صدقه قرار داد . » (1)
دليل ديگر بر جواز چنين نذرهايي وجود قبرهايي از مسلمانان است كه به قبور نذور معروفند و مسلمانان براي آنان نذر مي كردند . قبر البستي در مراكش ، قبر النذور در بغداد و قبر احمد البدوي (2) از اين موارد است . بنابراين ، آنچه حرام و نارواست نذر در معصيت و نذر در مال ديگران است و شيعه هم با اين عقيده كاملاً موافق است . نذري كه براي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فرقان القرآن ، ص 133
2 . نيل الابتهاج ، ج 2 ، ص 62 ، المواهب اللدنية ، ج 5 ، ص 346 ؛ تاريخ بغداد ، ج 1 ، ص 123
________________________________________ 96 ________________________________________
خداوند باشد و در واقع ، صدقه اي است كه ثواب آن به اولياي الهي هديه مي شود ، دليلي بر نفي آن وجود ندارد .
در همين راستا ، وهابيان به ذبح و نحر براي اموات و اوليا اشكال مي كنند . محمد بن عبدالوهاب مي نويسد :
« پيامبر با مشركان جنگيد تا اعمالي مانند قرباني كردن ، تنها براي خدا باشد . » (1)
در حقيقت ، اگر كسي ، حيواني را با قصد عبادت براي غير خدا ذبح كند ، همان طور كه بت پرستان اين كار شرك آلود را انجام مي دادند ، اين كار شرك است . اگر كسي ، حيواني را از طرف انبيا و اوصيا يا مؤمنان قرباني كند تا ثوابش را به آنها هديه دهد ( همانند آن كه برخي قرآن مي خوانند و ثواب آن را براي انبيا و اوصيا يا مؤمنان هديه مي كنند ) به يقين ، در كار او پاداشي بزرگ نهفته است . قصد تمام قرباني كنندگان براي اولياي الهي نيز همين است و جز اين نخواهد بود . همه شيعيان چون ائمه خود به توحيد باور دارند و مي كوشند كار را براي خدا انجام دهند و هيچ گاه براي مخلوقات ، عمل عبادي انجام نمي دهند .
روايت شده است كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، حيواني را به دست خود قرباني و عرض كرد :
« بار خدايا ، اين قرباني از طرف من و هر كسي از امتم است كه قرباني نكرده باشد . » (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كشف الشبهات ، ص 62
2 . مسند احمد ، ج 3 ، ص 356 ، سنن ابي داود ، ج 3 ، ص 99 و حديث 281 ، سنن ترمذي ، ج 4 ، ص 77 ، حديث 1505
________________________________________ 97 ________________________________________
بنابراين ، اهل سنت نيز مانند شيعيان به انجام قرباني براي ديگران اذعان مي كنند ، چنان كه در اين روايت از مسند احمد به اين امر تصريح شده است . در روايت ديگري هم انجام اين قرباني از طرف امام علي ( عليه السلام ) را تصريح مي كنند :
« امام علي ( عليه السلام ) به طور مستمر از طرف رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) قوچ قرباني مي كرد و مي فرمود : رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) وصيت كرده است كه از طرف او قرباني كنم . » (1)
روايت ديگر اهل سنت نشان مي دهد كه اعمال حج را كه يكي از آنها قرباني كردن است ، از طرف ديگران مي توان به جا آورد . بريده روايت كرده است : زني از پيامبر پرسيد : آيا مي توانم از طرف مادرم بعد از فوتش روزه بگيرم و حج به جاي آورم ؟ پيامبر فرمود : آري . (2)
چگونه است كه با توجه به روايات وارد و نيت خالص نذر كننده ، انجام كار براي خدا ، محمد بن عبدالوهاب از طرف خود ، به ديگران نسبتي نامناسب مي دهد و با توجه به برداشت شخصي و مصادره به مطلوب خود ، ديگران را مشرك مي داند .
استاد فياض گفت : فكر مي كنم با توجه به زمان بندي جلسه ، اين آخرين شبهه اي باشد كه به آن پاسخ مي گويم . آن شبهه اين است كه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابي داود ، ج 3 ، ص 94 ، حديث 2790
2 . صحيح مسلم ، ج 2 ، ص 805 ، حديث 1149
________________________________________ 98 ________________________________________
آيا سوگند خوردن به غير خدا شرك است ؟
همه مي دانيم كه آموزه هاي قرآني و رفتار رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، ارزنده ترين معيارهاي شناخت حق از باطل و توحيد از شرك هستند . از اين رو ، شايسته است تا هر انديشه و رفتاري را بي هيچ تعصبي با محك منطق وحي و سيره نبي اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بسنجيم و آن گاه داوري و حكم كنيم . ابن تيميه مي گويد :
« علما اتفاق كرده اند كه قسم به غير خدا منعقد نمي شود . . . . (1) قسم خوردن به غير خداوند مشروع نيست ؛ زيرا از آن نهي شده است يا نهي تحريمي و يا تنزيهي و علما در اين مسئله بر دو قولند و قول صحيح ، نهي تحريمي است . » (2)
بايد ديد اين سخنان با كدام معيار سنجيده شده و حكم بر اساس آن صادر شده است ؟ در قرآن مجيد مي بينيم كه به آفريده هاي برومندي چون « جان پيامبر » ، روان انسان ، قلم ، خورشيد ، ماه ، ستاره ، روز و شب ، آسمان و زمين و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجموعة الرسائل والمسائل ، ج 1 ، ص 209
2 . همان ، ج 1 ، ص 17
________________________________________ 99 ________________________________________
زمان سوگند ياد شده است و اين ها همه غير خدا هستند . اگر اين عمل منكر و بد بود ، خداوند آن را انجام نمي داد . خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد :
( لَعَمْرُكَ إِنَّهُمْ لَفِي سَكْرَتِهِمْ يَعْمَهُونَ ) (1)
( اي پيامبر ) به جانت سوگند ، آنان در مستي ( تمايلات نفساني ) خويش سرگردانند .
در كريمه هاي ديگر نيز خداوند تنها در سوره « الشمس » ، به هفت چيز از مخلوقاتش سوگند خورده است كه عبارتند از : خورشيد ، ماه ، روز ، شب ، آسمان ، زمين ، نفس انسان . در آيه هاي 1 تا 3 سوره نازعات نيز به سه چيز و آيات 1 تا 3 سوره مرسلات به دو چيز قسم خورده است . همچنين در سوره هاي طارق ، قلم ، عصر ، بلد ، تين ، ليل ، فجر و طور به غير خود قسم خورده است . بدين ترتيب آيا قرآن مجيد را كه مظهر توحيد و يكتا پرستي است ، نعوذ بالله مي توان مروّج دو گانه پرستي دانست ؟
در روايات فراواني هم كه از طريق شيعه و سني رسيده است ، قسم خوردن به غير خداوند فراوان مشاهده مي شود .
احمد بن حنبل ، پيشواي حنبليان كه وهابيت ، خود را به اين مذهب وابسته مي دانند ، در كتاب مسند خود از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) چنين روايت مي كند :
« فلعمري لأن تكلّم بمعروف و تنهي عن منكر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حجر ، 72
________________________________________ 100 ________________________________________
خيرٌ من أن تسكت . » (1)
به جانم سوگند ، اگر امر به معروف و نهي از منكر كني ، بهتر از آن است كه ساكت باشي .
مسلم بن حجاج در كتاب صحيح خويش كه يكي از صحاح شش گانه به شمار مي رود ، آورده است :
« مردي از پيامبر گرامي پرسيد : پاداش كدام صدقه بزرگ تر است ؟ فرمود : به پدرت سوگند ، از آن آگاه خواهي شد و آن اين است كه در حالت سلامت و حرص خود و با بيم فقر و اميد به بقا صدقه دهي . »
در صحيح مسلم هم آمده است :
« مردي از نجد خدمت رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) رسيدو درباره اسلام و ا نجام تكاليف پرسش هايي كرد . وي پس از شنيدن دستورهاي پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) گفت : به خدا سوگند ، بر اين تكاليف زياد نمي كنم و از آن كم نمي كنم . آن گاه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : قسم به پدرش ، رستگار شد ، اگر راست مي گويد . يا فرمود : به پدرش قسم داخل بهشت شد ، اگر راست مي گويد . » (2)
اين روايات همگي نشان دهنده سيره رفتاري رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) است كه همه مسلمانان بايد از آن پيروي كنند .
يار و برادر هميشگي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، حضرت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد ، ج 5 ، صص 225 ـ 224
2 . صحيح مسلم ، ج 1 ، ص 32 ، باب ما هو الاسلام
________________________________________ 101 ________________________________________
علي ( عليه السلام ) /نيز در نامه اي به معاويه چنين مي نويسد :
« به جان خود سوگند ، اگر به عقل خود نظر كني ، نه هواي نفست ، هر آينه ، مبرّاترين مردم خواهي ديد از خون عثمان . » (1)
با توجه به روايات پيش گفته ، كساني كه بخش عظيمي از مسلمانان جهان را به خاطر جايز دانستن سوگند به غير خدا ، مشرك مي پندارند چگونه نظر خود را توجيه مي كنند ؟ مگر آنها در كنار آيات و روايات ، به سيره صحابه و ياران نزديك رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نمي نگرند كه خود ، دليل و گواه روشن ديگري بر جايز بودن قسم به غير خداوند است . مالك بن انس نقل مي كند :
« ابوبكر به دزدي كه زيورآلات دخترش را دزديده بود ، گفت : به پدرت قسم ، شب تو شب دزدان نبود . » (2)
علي بن ابي طالب ( عليه السلام ) نيز در بسياري از فرازهاي سخنان خويش به جان خود سوگند ياد كرده و براي نمونه ، فرموده است :
« لعمري ليضعّفنَّ لكم التّيه من بعدي أضعافاً . » (3)
به جانم سوگند ، پس از من ، سرگرداني شما ، چند برابر خواهد شد .
روشن است كه در برابر اين همه روايت و نص ، هيچ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه ، ص 367
2 . موطّأ مالك ، حديث شماره 29
3 . نهج البلاغه ، محمّد عبده ، خطبه 161
________________________________________ 102 ________________________________________
اجتهاد و استحساني نمي تواند عرض اندام كند و هيچ دليل ديگري نمي تواند رفتار خداوند در قرآن ، شيوه پيامبر گرامي و سيره صحابه را زير سؤال ببرد و آنان را به شرك و دوگانه پرستي متّهم سازد . بنابراين ، اگر احياناً ظاهر روايتي با آنچه دلايل قطعي به ثبوت رسانده ا ست ، مخالف باشد ، بايد به گونه اي توجيه و تأويل شود . براي مثال ، اگر در برخي روايات ، به طور مطلق از قول پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل شده است كه : هر كس به غير خدا قسم بخورد ، به تحقيق ، مشرك شده است ، (1) به قسم مخصوصي اشاره دارد كه همان قسم به لات و عزّي باشد كه در ميان عرب رسم بوده است . (2)
پس از اينكه استاد فياض به پرسشها پاسخ داد ، اشاره كرد كه با توجه به طولاني شدن نشست و امكان خستگي بعضي از مسافران ديار وحي ، بهتر است پس از استراحتي كوتاه و پذيرايي مختصر ، نشست را با آن دسته از حجاج كه هنوز هم فكر مي كنند بايد اندوخته هاي اعتقادي بيشتري داشته باشند ، ادامه مي دهيم . از اين رو ، به مدت نيم ساعت استراحت در نظر گرفته شده است . پس از آن ، جلسه را با طرح پرسش از سوي حجاج آغاز مي كنيم و بنده به آن پاسخ مي دهم . فكر مي كنم كه اگر متكلم وحده نباشيم و نشست با مشاركت مسافران عزيز پي گيري شود ، قابل تحمل تر خواهد بود . بنابراين ، خواهش مي كنم هر كس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . السنن الكبري ، بيهقي ، ج 10 ، ص 29
2 . همان .
________________________________________ 103 ________________________________________
پرسش يا درخواستي دارد ، در ضمن استراحت ، آن را آماده كند . اگر خواست به صورت كتبي باشد ، به برادران بزرگوارم محمد آقا و آقا هادي كه انصافاً زحمت زيادي براي برگزاري اين نشست كشيدند و ان شاء الله مأجور نيز خواهند بود ، بدهند . البته اگر كسي هم در نظر داشت پرسش خود را به صورت شفاهي مطرح كند ، در خدمت هستيم .
هر چند استاد فرموده بود كه جلسه را با عده اي حجاج ادامه مي دهيم ، ولي انگار هنوز شور و اشتياق دو ساعت پيش در ميان حجاج موج مي زد . آنان در كوتاه ترين زمان ممكن ، پذيرايي شدند و اكثريت قريب به اتفاق آنان به محل جلسه بازگشتند . پير و جوان ، زن و مرد ، خواهان ادامه بحث بودند . عده اي هم پرسش هاي خود را نوشتند و به محمد و هادي تحويل مي دادند تا با شروع جلسه ، پرسشها ، مطرح شود و از خرمن فيض استاد ، خوشه برچينند . از ميان كاغذهايي كه براي طرح پرسش بين حجاج پخش شده بود ، يكي با ديگر برگه ها تفاوت داشت و اصلاً پرسش نبود ، بلكه يك درخواست بود . در اين برگه آمده بود : اگر اجازه حضرت استاد و حوصله حجاج محترم شامل حالم شود ، نوشته كوتاهي درباره اسرار و فلسفه اعمال حج آماده كرده ام كه در اين جلسه نوراني بخوانم . ايشان نوشته دو صفحه اي خود را نيز به درخواست خود پيوست كرده بود . درخواست ايشان را با روحاني محترم كاروان و استاد محترم در ميان گذاشتيم . آنان نيز با مروري
________________________________________ 104 ________________________________________
گذرا بر اين نوشتار ، اجازه خواندن دادند . آن گاه با دسته بندي و اولويت بندي پرسش ها ، وظيفه پرسش را برعهده محمد گذاشتيم تا پس از خواندن مقاله « اسرار و فلسفه حج » ، پرسش ها به اندازه گنجايش وقت جلسه ، از حضرت استاد پرسيده شود . نويسنده جوان مقاله « اسرار و فلسفه مناسك حج » در حالي كه موجي از متانت و حيا بر چهره او سايه افكنده بود ، پشت تريبون قرار گرفت و با رخصت گرفتن از استادان و حاضران گفت :
بسم الله الرحمن الرحيم ، مقاله خود را با عنوان « دريافت هايي از اسرار و فلسفه و مناسك حج » كه در حد بضاعت ناچيز خود نگاشته ام ، تقديم سروران گرامي مي كنم .
پيداست كه درك فلسفه و اسرار و مناسك حج در پاك سازي دروني و روحي و تقويت ايمان راهيان قبله عشق نقش مهمي دارد و سبب رشد و بالندگي و صفاي دروني و نورانيت دل عاشقان كويش خواهد شد . هدف از انجام مناسك حج و اعمال حج تنها اعمال بي روح و خشك نيست كه به ظاهر ، سر و كار انسان با سنگ و صحرا و صخره و ريگي است كه نه سودي دارد و نه زيان . حج تنها مناسك نيست ، بلكه سير و سلوك باطني و قلبي منازل روحاني است تا منزل قرب و هر يك از منازل و مشاهد ، رازهاي عرفاني معنوي اخلاقي تربيتي و ارشادي دارد . همين عوامل نيز به حج معنا و مفهوم مي بخشد و
________________________________________ 105 ________________________________________
دگرگوني اخلاقي و معنوي را در زائر پديد مي آورد . (1) در حج ، پرده ها و زنگارهاي دل كنار مي رود و دل ، نوراني و آماده مي شود تا با خدا ديدار كند و به محبوب ازلي و ابدي دست يابد . هدف اصلي در اين سفر مقدس ، سير الي الله ، تهذيب نفس ، طهارت روحي و پاك شدن از گناه و آلودگي هاي گذشته و حال است . در يك كلام مهم ترين فلسفه اسرار و حكمت حج ، « حَوِّل حالَنا اِلي اَحْسَنِ الحال » است . ميقات ، مقدمه ورود به حرم كبريايي وقت دل دادن ودل كندن است ؛ دل كندن از رنگ ها و خواسته هاي دنيوي و مادي و دل دادن به محبوب . ميقات ، فصل تولد و رويش دوباره بر اساس پيماني جديد است . بايد با جامه اي نو و پاكيزه ، بدون هيچ پليدي ، چشم به دنيايي نو گشود . ميقات ، ورود به محشر خلق و شروع قيامت صغراست . ميقات ، يادآور خشوع و خضوع و تسليم و بندگي است كه در آن مي توان گام هاي آدم ، ابراهيم ، اسماعيل ( عليهم السلام ) ، هاجر ( عليها السلام ) و محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را ديد . بايد براي ورود به اين سرزمين پاك ، پاپوش خود را درآورد كه :
( فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًي ) (2)
« پاي پوش خويش بيرون آور كه تو در سرزمين مقدس "طوي" هستي . »
احرام ، اعلام خاكساري و فروتني و ناچيزي انسان در برابر پروردگار است . در واقع ، با درآوردن لباس دنيوي ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه ، خطبه 192
2 . طه : 12
________________________________________ 106 ________________________________________
لباس اسارت و دل بستگي ها ، لباس گناه و غرورها ، لباس امتيازهاي اجتماعي و قومي و پست ها و مقام ها و برتري جويي ها را از تن درمي آوريم و لباس واقعي انسانيت ، شرافت ، بندگي ، طاعت ، دلدادگي و آزادگي را بر تن مي كنيم . « تلبيه » ، اجابت نداي الهي و سروش آسماني و زيباترين سرود وحدت و هم بستگي مسلمانان است . تلبيه ، آهنگ فتح دل ها و كليد ورود به اعمال و محرمات حج است . تلبيه ، كوتاه ترين سخن با هزاران مفهوم متعالي است . با لبيك گفتن ، دريچه دل را به روي شيطان مي بنديم و همه ناپاكي ها و آلودگي ها را از خود دور مي كنيم . « لبيك اللهم لبيك » ؛ يعني دور انداختن هر چيز غير او و « لا شريك لك لبيك » ، يعني اينكه شريكي براي او نيست و او يكتا و بي همتاست . « سعي » به معناي تلاش و كوشش صبر و مقاومت است . سعي در ظاهر پيمودن مسافت دو كوه صفا و مروه است ، ولي در اين رفت و آمدها ، اسرار و رموزي خاص نهفته است . در اين رفت و برگشت ها ، بيماري ها و گناهاني چون حرص ، كبر ، غرور ، بخل ، ريا و خودنمايي رنگ مي بازد و انسان براي رفتن به مرحله بعد ، پاك و مطهر مي شود . « عرفات » نيز سرزمين شناخت و معرفت است ؛ شناخت رب العالمين ، شناخت خود و شناخت ديگران . عرفات ، سرزمين يادها و نشانه ها و سرزمين ولايت و امامت است . كوه جبل الرحمه در اين سرزمين نيز نشانه رحمت بي
________________________________________ 107 ________________________________________
پايان الهي است . عرفات ، جايگاه امضاي ورقه عبوديت و ورود به مشعر و منا و وصل و لقاست . روز عرفه نيز روز كوشش براي كسب معرفت و رسيدن به درجات عرفاني حج اكبر است . عرفه ، روز دعا و تضرع ، روز انابه وتوبه ، روز عفو و بخشش و روز بارش رحمت و مغفرت است . روزي است كه هيچ نيازمندي ، از درگاهش نااميد برنمي گردد .
« وقوف در مشعرالحرام » حكايتي ديگر دارد ؛ چون توقف در محل آگاهي و بصيرت و شب انديشه در اعمال پيشيني و پسيني ، شب آرامش و سكوت و جست و جو در خويشتن خويش است . شب مشعر ، شب يقين و تجلي باور و تمرين تعبد است . در آن جا خاكي بودن را تمرين مي كني تا باقي ايام را از بند تن و دام نفس رها شوي . « منا » ، ورود به سرزمين آرزوهاست . پس آرزوهاي بلند و متعالي بايد تا آدمي را به اوج افلاك هدايت كند . در اين سرزمين ، طرد شيطان و رمي جمرات آغاز مي كني و اين كار براي زنده نگه داشتن روح مبارزه و مجاهدت با صفات زشت شيطاني و زدودن اوهام و وسوسه هاي ابليسي و رذايل و مفاسد اخلاقي و شرك و آلودگي ضرورت دارد . با پرتاب سنگ ريزه ها ، عزم ونيت خويش را براي دوري از گناه اعلام مي كني و آن گاه پس از سنگسار شيطان ها ، نوبت خنجر كشيدن بر روي هوس ها و تمناهاي دل است . آدمي بايد نفسانيات را در مذبح ايمان ، ذبح كند و خود را در قربان گاه منا زير پا نهد و تيغ بر حَلْق نفس اماره بگذارد .
________________________________________ 108 ________________________________________
كشتن هوا و هوس بدون تقوا امكان پذير نيست . با تراشيدن سر ، تمام عيب هاي ظاهري و باطني را مي تراشيم ؛ غرور و تكبر را از سر بيرون مي كنيم و به تطهير درون مي نشينيم . از بين رفتن زيبايي هاي ظاهري ؛ يعين پايان دل بستگي هاي دنيوي و بيتوته هم ناب ترين لحظه براي پاك سازي و خانه تكاني دل از هوا و هوس ها و وسوسه هاي شياطين و سرگرمي هاي دنياست . بيتوته در منا ، تولدي دوباره است كه گرچه در ظاهر ، توقف و ايستايي است ، در باطن ، تفكر و پويايي را نويد مي دهد . بيتوته ، مروري است بر كارنامه زندگي و فرصتي است تا دفتر دل بگشاييم و كتاب عمل را بازخواني كنيم . پس از اين گفت و گوهاي عارفانه و كاوش در درون و بيرون ، بايد به اقيانوس بپيوندي و با ديگر كبوتران سپيدپوش ، با دلي پر اميد ، به فيض طواف خانه دوست برسي . طواف ، شاه بيت پر طراوت حج است كه كعبه را چون نگيني در بر مي گيري و ركن را لمس مي كني . سپس با او دست آشتي مي دهي و پيمان مي بندي كه به بي راهه ها بازنگردي . در اين ميان ، حجرالاسود ، بوسه گاه پيامبران ، صالحان و اولياي خد را شاهد مي گيري و چون اين اعمال به جاي آوري ، صحيفه اعمالت سپيد مي شود و زندگي را از نو آغاز مي كني . نشانه قبولي حج نيز دوري از گناهان پس از بازگشت از حج است .
در پايان ، براي حوصله اي كه در شنيدن اين مقاله
________________________________________ 109 ________________________________________
داشتيد ، از همه شما هم سفران ديار وحي سپاسگزاري مي كنم . اميدوارم كه در هر حال ، توفيق بندگي خالصانه و بهره گيري از مجالس علمي به ويژه چنين جلسه ارزشمندي را كه در محضر استاد فياض عزيز خواهيم بود ، داشته باشيم .
و من الله التوفيق .
همه حاضران با صلواتي بلند ، تشكر خود را از اين جوان خوش سخن بيان كردند . پس از آن ، استاد فياض پشت تريبون قرار گرفت . محمد نيز براي خواندن پرسش ها كنار استاد نشست .
استاد ابتدا از نويسنده مقاله سپاس گزاري كرد كه براي دقايقي چند ، همگان را به وادي عرفان و ملكوت برده بود . آن گاه فرمود كه براي پاسخ گويي به پرسش ها آماده است .
محمد : حضرت استاد ، پرسش هاي خوبي از بعضي از فرهيختگان كاروان به دست ما رسيده است كه نشان از آگاهي آنان از بعضي از شبهه هاي اهل سنت دارد . بعضي از اين حجاج هم مي فرمودند : در سفرهاي قبلي با پرسش هايي رو به رو شده و در پي به دست آوردن فرصت بوده ايم كه پاسخ آن ها را بگيريم . اين پرسش ها در زمينه هاي مختلف است ، ولي براي تيمن و تبرك ، ابتدا با پرسشي كه درباره كتاب آسماني مسلمانان ؛ يعني قرآن مجيد است ، آغاز مي كنيم . پرسيده اند :
________________________________________ 110 ________________________________________
آيا شيعه معتقد است كه قرآن ، تحريف شده است ؟
استاد فرمود : به دليل اهميت اين پرسش ، آن را به طور مفصل تر و در چند بخش پاسخ مي دهم . ابتدا بايد بگويم كه تحريف در لغت به معناي تغيير و تبديل است . (1) تحريف ناپذيري قرآن به اين معناست كه هيچ گونه تغييري در ساحت مقدس قرآن راه نيافته و قرآني كه امروز در دست ماست ، همان كتاب آسماني است كه بر پيامبر گرامي اسلام نازل شد و هيچ افزايش و كاهش در آن صورت نگرفته است . آيات الهي و روايات بر اين مهم صحه گذاشته اند .
تحريف ناپذيري در قرآن
پروردگار جهانيان ، پاسداري از كتاب آسماني را تضمين كرده است و مي فرمايد :
( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُو لَحَـفِظُونَ ) (2)
ما قرآن را فرو فرستاديم و به يقين ، از آن نگهباني مي كنيم .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاج العروس ، زبيدي ، ج 6 ، ص 69
2 . حجر : 9
________________________________________ 111 ________________________________________
همچنين آيه در كريمه ديگري آمده است :
( وَ إِنَّهُو لَكِتَـبٌ عَزِيزٌ * لاَّ يَأْتِيهِ الْبَـطِـلُ مِنم بَيْنِ يَدَيْهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِي تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيم حَمِيد ) (1)
به يقين ، كتابي عزيز است ، باطل از رو به رو و پشت سر به آن راه نمي يابد . فرود آمده از ناحيه خداوند حكيم و ستوده است .
جمله پاياني اين آيات نشان مي دهد كه خداوند حكيم و ستوده ، قرآن را فرستاده كه از همه كمالات برخوردار بوده و كارهايش هدف دار و بدون نقص است . بنابراين ، اگر قرآن ، تحريف شده باشد ، نقض غرض مي شود و اين كار با حكمت خداوند ناسازگار خواهد بود . در آيه ديگري ، بر حفاظت از قرآن تأكيد شده است :
( لاَ تُحَرِّكْ بِهِي لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِيإِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُو وَ قُرْءَانَهُو ) (2)
[ اي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در حال وحي ] باشتاب ، زبان به خواندن قرآن مگشاي كه ما خود قرآن را جمع و حفظ مي كنيم و بر تو مي خوانيم .
از اين آيه هم تحريف نشدن قرآن به خوبي برمي آيد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فصلت : 41 و 42
2 . قيامت : 16 و 17
________________________________________ 112 ________________________________________
تحريف ناپذيري در روايات
از جمله ادله اي كه بر تحريف نشدن قرآن و نفوذناپذيري آن دلالت دارد ، روايات است كه از آن جمله به موارد زير مي توان اشاره كرد :
1 ـ حديث ثقلين
پيامبر گرامي اسلام ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : همانا من در ميان شما دو چيز گران بها مي گذارم ؛ يكي ، كتاب خدا و ديگري ، عترتم ؛ اهل بيتم . اگر به اين دو تمسّك كنيد ، پس از من هرگز گمراه نخواهيد شد . (1) اگر قرآن تحريف شود ، هيچ گاه عامل هدايت نخواهد بود .
2 ـ پيشواي بزرگ شيعيان ، علي ( عليه السلام ) كه خود از كاتبان وحي بود ، مي فرمايد :
« واعلموا أنّ هذا القرآن هو الناصح الّذي لايغشّ و الهادي الذي لايضلّ » (2)
بدانيد كه اين قرآن ، موعظه گري است كه هرگز غش و خيانت نمي كند و راهنمايي است كه هرگز گمراه نمي سازد .
همچنين مي فرمايد :
« اِنَّ الله سُبْحانَهُ لَمْ يَعِظْ أَحَدَاً بِمِثْلِ هذا الْقُرآنِ فَاِنَّه حَبْلُ الله المَتينُ وَسَبَبُهُ الْمُبينُ . » (3)
« خداوند سبحان ، هرگز كسي را به مانند اين قرآن نصيحت نفرموده است . قرآن ، ريسمان ستبر الهي و وسيله استوار خدا است . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عتبات الانوار ، ج 1
2 . نهج البلاغه ، صبحي صالح ، خطبه 176
3 . همان .
113 ________________________________________
و نيز مي فرمايد :
« ثُمَّ أنزل عليه الكتاب نوراً لاتطفأ مصابيحه وسراجاً لايخبوا توقّده و منهاجاً لايضلّ نهجه . . . و فرقاناً لايخمد برهانه . » (1)
پس خداوند كتابي را فرو فرستاد كه نوري است خاموش ناشدني و چراغي است كه هرگز بي فروغ نمي شود و راهي است كه هرگز رهروانش را گمراه نمي سازد و مايه جدايي حق و باطل است كه هيچ گاه درچار خمودي برهان نمي شود .
از سخنان والاي امام روشن مي شود كه قران بسان چراغ فروزاني است كه تا ابد روشنگر راه انسان هاي پيرو خواهد بود و هيچ گونه دگرگوني در آن راه نمي يابد .
3 ـ امام صادق ( عليه السلام ) نيز در روايتي مي فرمايد :
« ما لَمْ يوافِقْ مِنَ الْحَديثِ الْقُرْانَ فَهُوَ زُخْرُفٌ » (2)
هر سخني كه با قرآن سازگار نباشد ، بيهوده و باطل است .
از اين روايت برمي آيد هر سخني حتي به اسم روايات به ما مي رسد ، بايد به قرآن بازگردانده شود ، اگر با آيات آن سازگار است ، حق و درست و در غير اين صورت ، باطل و نادرست خواهد بود .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه ، صبحي صالح ، خطبه 198
2 . اصول كافي ، ج 1 ، روايت 4
________________________________________ 114 ________________________________________
تصريح علماي شيعه بر تحريف ناپذيري قرآن
اصولاً بايد دانست كه در نقل ديدگاه يك مذهب ، ملاك و معيار ، نظريه اي است كه مورد اتفاق همه علما و محققان آن مذهب يا بيشتر آنان است ، نه اقوال شاذ و نادر . متأسفانه گاهي وهابيان در موارد متعدد ، تنها به صرف ديدن نظريه اي شاذ ، آن را به اسم اماميه و شيعه تعميم مي دهند . حتي پس از شنيدن واقعيات موجود در مكتب تشيع ، همچنان بر يافته هاي نادر خود پاي مي فشارند . پژوهشگران و قاطبه اهل سنت ، موضع گيري خود را بر اساس رأي مشهور و جمهور شيعه هماهنگ مي كنند و شيعيان در مورد تحريف ناپذيري قرآن مي گويند : كه تحريفي در قرآن راه نيافته است .
نكته مهم ديگر اينكه اگر كسي قصد دارد درباره يك مذهب قضاوت كند ، بايد عقايد آن مذهب را از علماي آن ، اعم از متكلمين ، فقها و مفسران بيابد ، نه اين كه تنها به برخي كتاب هاي حديثي آن مذهب مراجعه كند و آن گاه با يافتن برخي احاديث ، مفاد آن را به عنوان عقيده ، به پيروان آن نسبت دهد . متأسفانه در اين مورد هم اين نسبت ها از كتاب هايي نقل شده است كه وثاقت و اعتبار لازم را ندارند ، مانند كتاب قرائات احمد بن محمد سياري ( متوفاي 286هـ . ق . ) كه علماي رجال او را تضعيف كرده و
________________________________________ 115 ________________________________________
مذهب او را فاسد دانسته اند . (1) كتاب ديگر اثر علي بن احمد كوفي ( متوفاي 353ق ) است كه علماي رجال درباره او گفته اند :
« در پايان عمر راه غلوّ را پيش گرفت . » (2)
ابوعلي طبرسي مي گويد :
« در مورد فزوني قرآن ، همه امت اسلامي ، بر بي پايگي آن ، اتفاق نظر دراند ، ولي در مورد كاسته شدن آيات آن ، اندكي از اصحاب ما و گروهي از فرقه « حشويه » از اهل سنت رواياتي آورده اند ، ولي آنچه از مذهب ما پذيرفته شده و صحيح است برخلاف آن است . » (3)
به راستي اين همه مفسران شيعه كه در طول تاريخ صدها تفسير بر قرآن نوشته اند ، آيا آنان جز بر همين قرآن موجود تفسير نگاشته اند ؟ آيا آنان قائل به تحريف قرآن بوده اند ؟ آيا متكلمان شيعي قائل به تحريف قرآنند ؟ بنابراين ، گروهي از علماي وهّابي كه بر نسبت دادن اعتقاد به تحريف قرآن به شيعه اصرار ورزيده و ديدگان خودرا بر آن همه اقوال صحيح در نفي تحريف قرآن فرو مي بندند ، از جاده انصاف خارج شده و راه لجاج در پيش گرفته اند . اينك نظريه چند تن از علماي بزرگ شيعه را يادآوري مي كنيم ، تا درستي يا نادرستي اين نسبت ها نمايان تر شود .
1 ـ ابوجعفر بن علي بن حسين بابويه قمي معروف به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . رجال نجاشي ، ج 1 ، ص 211
2 . همان ، ص 96 .
3 . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 10
________________________________________ 116 ________________________________________
صدوق ( متوفاي 381ق ) مي گويد :
« اعتقاد ما درباره قرآن اين است كه آن سخن خدا ، وحي است و كتابي است كه باطل و نادرستي در آن راه ندارد و از جانب پروردگار حكيم و دانا نازل شده است و او فرو فرستنده و نگهبان آن است . » (1)
2 ـ سيد مرتضي معروف به علم الهدي ( متوفاي 436هـ . ق . ) مي گويد :
« گروهي از صحابه پيامبر مانند عبدالله بن مسعود و ابيّ بن كعب و غير آنها بارها همه قرآن را از اول تا به آخر بر پيامبر گرامي خواندند و همه اين ها به خوبي بر اين حقيقت گواهي مي دهند كه قرآن ، گردآوري شده و مرتب و بدون كاستي و پراكندگي بوده است . » (2)
3 ـ ابوجعفر محمد بن حسن طوسي معروف به شيخ الطائفه ( متوفاي 460هـ . ق ) مي فرمايد :
« سخن در فزوني يا كاستي قرآن از مطالبي است كه در خور اين كتاب نمي باشد ؛ زيرا همه مسلمانان بر فزوني نيافتن قرآن اتفاق نظر دارند و در مورد كاستي آن هم ظاهر مذهب مسلمانان بر خلاف آن است و اين گفتار ( زيادتي نشدن در قرآن ) به مذهب ما سزاوارتر است . اين سخن را سيد مرتضي پذيرفته و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اعتقادات ، ص93
2 . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 10 به نقل از جواب المسائل الطرابلسيّات ، سيد مرتضي .
________________________________________ 117 ________________________________________
تأكيد كرده است و ظاهر روايات نيز همين حقيقت را به ثبوت مي رساند . اندكي از مردم ، به رواياتي در مورد نقصان آيات يا جا به جايي آنها اشاره كرده اند كه از طريق شيعه و اهل سنت رسيده است ، ولي اين روايات ، از قبيل خبرهاي واحد هستند كه موجب علم يا عمل بر اساس آن نمي شوند و بهتر آن است كه از آنها اعراض شود . » (1)
4 ـ علي بن طاووس حلي معروف به « سيد بن طاووس » ( متوفاي 664هـ . ق . ) مي فرمايد :
« نظر شيعه آن است كه دگرگوني در قرآن راه ندارد . » (2)
5 ـ شيخ زين الدين عاملي ( متوفاي 877 هـ . ق . ) در تفسير آيه ( إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَإِنَّا لَهُو لَحَـفِظُونَ ) (3) مي فرمايد :
« ما قرآن را از هر گونه دگرگوني و تغيير و فزوني پاسداري مي كنيم . » (4)
6 ـ قاضي سيد نورالدين تستري ( متوفاي 1019هـ . ق . ) مي گويد :
« آنچه برخي به شيعه اماميه نسبت داده اند كه آنان به دگرگوني قرآن قائل هستند ، مورد پذيرش همه شيعيان نيست . تنها اندكي از آنان چنين عقيده اي دارند كه در ميان شيعيان ، به آنان اعتنا نمي شود . » (5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تبيان ، ج 1 ، ص 3
2 . سعد السعود ، ص 144
3 . حجر : 9
4 . اظهار الحق ، ج 2 ، ص 130
5 . آلاء الرحمن ، ص 25
________________________________________ 118 ________________________________________
7 ـ محمد بن حسين معروف به بهاءالدين عاملي ( متوفاي 1030هـ . ق . ) مي گويد :
« صحيح آن است كه قرآن عظيم از هر گونه فزوني و كاستي مصون است و اين كه گفته مي شود نام امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) از قرآن حذف شده است ، نزد دانشمندان پذيرفته نيست . هر كس كه در تاريخ و روايات كاوش كند ، مي داند كه قرآن به دليل تواتر روايات و نقل هزاران تن از صحابه ، ثابت و استوار است و همه آن در زمان پيامبر گرامي ، گردآوري شده است . » (1)
از نظريه هاي علماي شيعه دريافتيم كه هيچ يك از علماي بزرگ به تحريف قرآن معتقد نبوده و نيستند . براي آشنايي با روند نفي تحريف در دوران معاصر ، به نظر حضرت امام خميني ( رحمه الله ) هم اشاره مي كنيم تا گواه روشن ديگري باشد بر اين مدّعا . ايشان مي فرمايد :
« هر كس به عنايت مسلمانان در مورد گردآوري قرآن و نگهباني و ضبط و تلاوت و نوشتن آن آگاه باشد ، بر بي پايگي پندار « تحريف قرآن » گواهي مي دهد و آن را غير قابل باور مي يابد و اخباري كه در اين زمينه وارد شده يا ضعيف است كه نمي توان به آنها استدلال نمود و يا مجهول است كه نشانه هاي ساختگي بودن آنها آشكار مي باشد و يا رواياتي است كه مضمون آنها ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آلاء الرحمن ، ص 25
________________________________________ 119 ________________________________________
تأويل و تفسير قرآن است و يا اقسام ديگر كه بيان آنها به تأليف كتابي جامع در اين مورد نياز دارد و اگر بيم خارج شدن از موضوع بحث نمي رفت تاريخ قرآن و آنچه در طول قرنها بر آن گذشته را شرح مي داديم و روشن مي ساختيم كه قرآن مجيد ، درست همين كتاب آسماني است كه در دست ما است و اختلاف نظري كه در ميان قاريان قرآن وجود دارد ، امري جديد است كه هيچ ارتباطي با آنچه جبرئيل امين بر قلب پاك پيامبر گرامي نازل نمود ، ندارد . » (1)
نتيجه مباحث اينكه جمهور مسلمانان اعم از شيعه و سني برآنند كه اين كتاب آسماني درست همان قرآني است كه بر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نازل شده است و از هرگونه تحريف و دگرگوني و فزوني و كاستي در امان است .
از اين رو ، بي پايگي نسبت ناروايي كه به شيعيان داده اند ، روشن مي شود . اگر قرار باشد كه به صرف وجود روايتي ضعيف به نقل كسي ، نسبت ناروا به شيعه بدهيم ، آيا مي توان به نقل نوشته اي از جلال الدين سيوطي در تفسير « درالمنثور » كه از عمر بن خطاب روايت مي كند كه سوره احزاب به اندازه سوره بقره بوده و در آن نيز آيه رجم وجود داشته است ، (2) بگوييم از ديدگاه اهل سنت در قرآن كاستي وجود دارد اگر به صرف وجود روايتي از عايشه ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تهذيب الاصول ، تقريرات دروس امام خميني ( رحمه الله ) ، ج 2 ، ص 96 به قلم استاد سبحاني .
2 . الدرّ المنثور ، ج 5 ، ص 180 ، ابتداي تفسير سوره احزاب .
________________________________________ 120 ________________________________________
همسر پيامبر در تفسير قرطبي كه گفته است : « سوره احزاب در زمان پيامبر ، دويست آيه داشته ، پس چون مصحف نوشته شد ، به بيش از آنچه اكنون موجود است ، دست نيافتند » ، (1) بگوييم اهل سنت به كاستي در قرآن معتقدند .
بنابراين ، بايد گفت كه گروه اندكي از دو فرقه شيعه و سني ، روايات ضعيف و سست بنياني را در مورد دگرگوني قرآن نقل كرده اند و اين روايات ضعيف از ديدگاه اكثريت قريب به اتفاق مسلمانان اعم از شيعه و سني پذيرفته نشده است ، بلكه نص آيات قرآن و روايات صحيح و متواتر اسلامي و اجماع و اتفاق هزاران تن از اصحاب پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و اتفاق مسلمانان جهان بر آن است كه هيچ گونه تحريف ، تغيير ، فزوني و كاستي در قرآن مجيد ، راه نداشته است و نخواهد داشت .
ـ محمد با تشكر از توضيح هاي مفصل استاد كه نشان دهنده عمق تحقيقات و صرف حوصله و وقت ايشان بود ، گفت : استاد ارجمند پرسش كرده اند كه به طور غير مستقيم باز هم به قرآن مجيد مربوط است . يكي از حجاج مي گويد در سفر قبلي بعد از سلام نماز كه سه تكبير مي گفتم ، حجاج يكي از كشورها را ديدم كه با تعجب به من نگاه مي كند . گفتم مسئله اي پيش آمده ؟ او گفت : آيا شيعيان معتقدند كه جبرئيل به علي ابن ابي طالب خيانت كرده و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير قرطبي ، جزء 14 ، ص 113 ابتداي تفسير سوره احزاب .
________________________________________ 121 ________________________________________
قرآن را بر رسول خدا نازل كرده است ؟
استاد فرمود : بايد دانست كه ريشه اين اتهام به اعتقاد يهوديان برمي گردد . آنان معتقد بودند كه جبرئيل در ابلاغ رسالت خيانت كرد ؛ زيرا خداوند به وي دستور داده بود نبوّت را در دودمان اسرائيل قرار دهد ولي او بر خلاف فرمان خدا ، آن را در سلسله فرزندان اسماعيل قرار دارد . يهوديان با اين اعتقاد ، جبرئيل را دشمن دانستند ! (1) و جمله « خان الامين » را شعار خود قرار دادند . پس قرآن در مقام انتقاد از آنان و اثبات بي پايگي سخنانشان ، جبرئيل را در آيه زير فرشته امين و درست كار معرفي كرد :
( نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَْمينُ عَلي قَلْبِكَ لِتَكوُنَ مِنَ الْمنذرينَ ) . (2)
روح امين ( جبرئيل ) قرآن را بر قلب تو نازل كرد تا از بيم دهندگان باشي .
خداوند در آيه ديگر مي فرمايد :
( قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُو نَزَّلَهُو عَلَي قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللَّهِ ) . (3)
هر كس با جبرئيل دشمني ورزد ، آن فرشته گرامي به اذن خدا ، قرآن را بر قلب تو نازل كرد .
چگونه مي توان اين اتهام ابن تيميّه را درباره شيعيان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير فخر رازي ، ج1 ، ص436 و 437
2 . شعراء ، 194
3 . بقره ، 97
________________________________________ 122 ________________________________________
پذيرفت و به استناد روايت شعبي ، شيعه را با يهود مقايسه كرد و از قول شعبي گفت :
« يهود درصدد وارد كردن نقص و عيب بر جبرئيل برآمده و او را از بين فرشتگان ، دشمن خود مي دانند ، همان گونه كه رافضه مي گويند . جبرئيل به اشتباه ، وي را بر محمد نازل كرده است . » (1)
در حالي كه سخنان شيعيان در احترام و تعظيم به جبرئيل كاملاً پيداست ، براي مثال ، علامه طبرسي در تفسير قول خداوند متعال ( نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الاَْمينُ ) (2) مي گويد :
« يعني جبرئيل ( عليه السلام ) و هو امين وحي الله لايغيّره و لايبدّله » . (3)
جبرئيل كه امين وحي خداست ، آن را تغيير نداده است و تبديل نمي كند .
علامه طباطبايي نيز در تفسير آيه فرموده است :
« مراد از روح الامين ، همان جبرئيل فرشته وحي است . . . و اين كه خداوند او را به « امين » توصيف كرده ، به آن جهت است كه او امين وحي الهي در فرستادن آن به پيامبر بوده و هيچ تغييري ( اعم از ) تبديل يا تحريف ، به طور عمد يا سهو يا نسيان انجام نداده است ، همان گونه كه در آيه ديگر ، جبرئيل را به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . منهاج السنّة النبوية ، ج 1 ، صص 8 ـ 6
2 . شعراء ، 193
3 . مجمع البيان ، ج 7 ، ص 353
________________________________________ 123 ________________________________________
تقدس توصيف نموده كه آن هم به همين معنا اشاره دارد . » (1)
شيخ صدوق ( رحمه الله ) مي فرمايد :
« اعتقاد ما در حق پيامبران و امامان و ملايكه آن است كه معصوم و پاك از هر پليدي هستند و هيچ گناه كوچك يا بزرگ انجام نمي دهند . » (2)
چگونه شيعه معتقد است كه جبريئل در ابلاغ وحي خيانت كرده است ، در حالي كه علامه طباطبايي ( رحمه الله ) مي فرمايد :
« همانا ملايكه نوعي از خلق خداوند متعال اند كه هيچ گونه از مقام ربّشان غافل نمي شوند و هم چنين هيچ گونه بي توجّهي و سهو و فراموشي بر آنان عارض نمي شود . چيزي آنان را از خدا باز نمي دارد و غير از آنچه خدا مي خواهد ، اراده نمي كنند . (3)
فيض كاشاني نيز درباره ملايكه مي گويد :
« جاي هيچ معصيتي در حقّ ملايكه نيست و از فرمان الهي سرپيچي نمي كنند . » (4)
متأسفانه اين شبهه واهي چنان ميان بعضي افراد و گروه ها رواج يافته ا ست كه هنگام گفتن سه تكبير در تشهد آخر هر نماز ، بعضي از اهل سنت با شگفتي به شيعيان مي نگرند ؛ چون به غلط به آنها قبولانده اند كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الميزان ، ج 15 ، ص 316
2 . اعتقادات صدوق ، ص 70
3 . الميزان ، ج 12 ، ص 268
4 . تفسير صافي ، ج 1 ، ص 114
________________________________________ 124 ________________________________________
شيعيان هنگام بالا آوردن دست تا گوش ها ، سه بار « خان الامين » مي گويند . خود شيعيان نيز با شنيدن اين اتهام شگفت زده مي شوند ؛ چون آنها اصلاً پس از تكبيرهاي نماز چنين رويه اي ندارند . سنت شيعيان را مي توان از لابه لاي مكتوبات علماي آن ها به دست آورد . شيخ مفيد در اين باره مي گويد :
« پس هر گاه سلام نماز را ، آن گونه توصيف كرديم ، داد ، دو دست خود را براي تكبير ، جلوي صورت خود بگيرد ، در حالي كه ظاهر آن دو به طرف صورت و باطن آن دو به طرف قبله است . آن گاه « الله اكبر » بگويد . سپس دو دست خود را به طرف زانو پايين مي آورد و دوباره آن را براي تكبير ديگر بلند مي كند و پايين مي آورد و بار سوم نيز آن را تكرار مي كند . » (1)
در كجاي كلام شيخ مفيد از قدماي علماي اماميه ، سخني از آن نيّت و اعتقاد مي توان يافت . توجه به سخن شهيد اول در تعقيبات نماز هم قابل توجّه است :
« تعقيب بعد از نماز ، مستحب مؤكّد است و شروع آن به سه تكبير است كه با هر يك از آنها ، دستان خود را تا گوش هايش بلند مي كند . آن گاه لا اله الا الله مي گويد . سپس دعايي را كه بعد از نماز وارد است ، مي خواند و تسبيح حضرت زهرا ( عليها السلام ) را مي گويد كه از افضل تعقيبات نماز است . » (2)
به يقين هيچ يك از علماي شيعه به جمله
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المقنعة ، ص114
2 . الدروس الشرعية ، ج 1 ، ص 184
________________________________________ 125 ________________________________________
« خان الامين » در پايان نماز ، دستور نداده اند . پس چگونه مي توان از قول فردي به نام « شعبي » ، اين اتهام را به شيعه وارد كرد در حالي كه اساساً او شيعه نبوده است ، تا چه رسد به اين كه از علما و رؤساي شيعه باشد . هيچ كس از افرادي كه احوال شعبي را نقل كرده اند ، او را شيعي ندانسته اند ، بلكه او را پيام رسان عبدالملك بن مروان به پادشاه روم معرفي كرده اند . (1) اين حديث كه مستند ابن تيميّه در وارد آوردن اتهام به تشيع است ، به دليل حضور عبدالرحمن بن مالك بن مغول در سلسله آن تضعيف شده است . ابوبكر خلال از علماي اهل سنت مي گويد :
« اتفاق علما بر تضعيف عبدالرحمان بن مالك بن مغول است . » (2)
ابوعلي صالح بن محمد مي گويد :
« عبدالرحمن بن مالك بن مغول از دروغ گوترين مردم است . » (3)
احمد بن حنبل نيز مي گويد : « ما احاديث او پاره كرديم . » (4) ابوداوود سليمان بن اشعث مي گويد :
« او كسي است كه احاديث جعل مي كند و ابوزكريا جوزجاني ، بخاري ، ابن حبّان ، نسائي و جماعتي ديگر از رجاليين اهل سنّت ، او را تضعيف كرده اند . » (5)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ بغداد ، ج 12 ، ص 231
2 . كتاب السنة ، ج 3 ، ص 498
3 . تاريخ بغداد ، ج 9 ، ص 340
4 . همان ، ج 10 ، ص 237
5 . الكامل في ضعفاء الرجال ، ج 5 ، ص 470
________________________________________ 126 ________________________________________
خود ابن تيميّه هم متوجه ضعف حديث به دليل وجود اين شخص شده و براي جبران ضعف آن درصدد توجيه برآمده و گفته است كه اين خبر از عبدالرحمان بن مالك بن مغول از راه هاي متعددي نقل شده است كه برخي از آنها برخي ديگر را تصديق مي كند . بايد دانست اين حرف نادرست است ؛ زيرا در نهايت ، چنين توجيهي مي رساند كه اين كلام از عبدالرحمان صادر شده ، ولي صحت روايت او از پدرش و او از شعبي به اثبات احتياج دارد . آخر اين چه خبري است كه از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل نشده است و هيچ يك از صحابه نيز آن را روايت نكرده اند . پس چگونه مي تواند مستند ابن تيميّه را براي وارد كردن اتهام به شيعه باشد . اين در حالي است كه شيعه به پيروي از كتاب و سنت تنها محمد بن عبدالله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را پيامبر بر حق مي داند حتي پيشواي بزرگ شيعه ، علي ابن ابي طالب ( عليه السلام ) در سخنان شيواي خود مي گويد :
« و اشهد ان لا اله الاّ الله وحده لا شريك له و اشهد أنّ محمداً عبده و رسوله ، خاتم النبيين و حجّة الله علي العالمين » . (1)
گواهي مي دهم كه خدايي جز پروردگار يگانه و بي همتا نيست و گواهي مي دهم كه محمّد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، بنده و پيامبر خدا و خاتم پيامبران و حجّت خدا براي جهانيان است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كافي ، ج 8 ، ص 67
________________________________________ 127 ________________________________________
در روايتي ديگر از امام صادق ( عليه السلام ) كه خاتميت رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را اثبات مي كند ، چنين آمده است :
« لم يبعث الله عزّوجلّ من العرب الاّ خمسة انبياء : هوداً و صالحاً و اسماعيل و شعيباً و محمّداً خاتم النبيين ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) » (1)
خدا از ميان قوم عرب ، تنها پنج پيامبر برانگيخت : هود ، صالح ، اسماعيل ، شعيب و محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) كه خاتم پيامبران است .
شيعيان ، رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را خاتم رسولان و علي ابن ابي طالب ( عليه السلام ) را بر اساس حديث منزلت ، وصي او حضرت جبرئيل را امين وحي مي دانند . رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به علي ( عليه السلام ) فرمود :
« أما ترضي أن تكون منّي بمنزلة هارون من موسي إلاّ أنّه لا نبيّ بعدي » (2)
اين حديث منزلت است كه از طرق مختلف شيعه و سني نقل شده است : آيا خوشنود نمي شوي از اين كه تو نسبت به من ، به منزله هارون نسبت به موسي باشي ، جز اين كه پيامبري پس از من وجود نخواهد داشت . (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالانوار ، ج 11 ، ص 42
2 . همان ، ج 21 ، ص 232
3 . بعضي از منابع اهل سنت : صحيح بخاري ، ج 6 ، ص 3 ، صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 120 ، سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 55 ، مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 109 ، مسند احمد ، ج 1 ، صص 170 ـ 177 ، صحيح ترمذي ، ج 5 ، ص 21 ، مناقب ( ابن مغازلي ) ، ص 27 و از منابع شيعي : بحارالانوار ، ج 37 ، ص 254 ، معاني الاخبار صدوق ، ص 74 ، كنزالفوائد ، ج 2 ، ص 168
________________________________________ 128 ________________________________________
وقتي شيعيان با صراحت به خاتميت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و وصايت علي ( عليه السلام ) اذعان دارند ، چگونه شخصي مانند ابن تيميّه كه شناخت درستي از مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) و تشيع ندارد ، با تكلّف و مكابره مي خواهد نسبتي به شيعيان بدهد كه براي خود آنان هم تعجب برانگيز است . بسياري از شيعيان حتي جمله « خان الامين » را در عمرشان نشنيده اند تا چه رسد به اين كه پس از سلام نمازشان ، سه بار اين عبارت را به جاي تكبير بگويند .
محمد در ادامه باز هم از استاد تشكر كرد و گفت : يكي از پرسش هاي مبنايي و بسيار مهم ، بحث شفاعت است كه اين مسئله ظاهراً در بين وهابيت مقبوليت ندارد و اين اعتقاد شيعيان را زير سؤال مي برد . يكي از حجاج گرامي درخواست كرده اند كه به طور مفصل ، به اين مسئله پاسخ داده شود كه :
________________________________________ 129 ________________________________________
شفاعت از ديدگاه شيعيان چه معنايي دارد ؟
استاد فياض فرمود : يكي از اعتقادات عموم مسلمانان و معتقدان به اديان ، مسئله شفاعت است ؛ يعني روز قيامت ، اولياي الهي در حقّ گروهي از گناه كاران شفاعت مي كنند و آنان را از عقاب جهنّم نجات مي دهند . يا بنابر تفسير برخي از شفاعت ، اولياي الهي با شفاعتشان از شخصي ، موجبات ترفيع درجه او را فراهم مي سازند كه در ا ندازه و ويژگي هاي آن اختلاف است . يهوديان براي اولياي خود بدون هيچ قيد و شرطي ، حق شفاعت قايل هستند كه قرآن به طور آشكار ، آن را باطل مي داند . در ميان مسلمانان ، وهابيان معتقدند كه تنها مي توان از خدا شفاعت خواست و اگر كسي از خود شافعان شفاعت بخواهد ، مشرك است . در مقابل ، عموم مسلمانان قائلند حقّي را كه خداوند براي شافعان قرار داده است ، مي توان از آنان نيز طلب كرد . البته به اين نيز معتقدند كه اصل اين حق از آن خداست و اوليا بودن اذن او شفاعت نمي كنند . رسول گرامي اسلام مي فرمايد :
« اُعطيت خَمْسَاً . . . وَاُعطيتُ الشَّفاعَةَ فَادّخَرْتُها لاُِمَّتي » (1) .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد ، ج 1 ، ص 301 ؛ صحيح بخاري ، ج 1 ، ص 91
________________________________________ 130 ________________________________________
پنج چيز به من ارزاني شد . . . و شفاعت به من عطا شد . پس آن را براي امت خود ذخيره كردم .
قرآن مجيد ، ديدگاه يهوديان را در مورد شفاعت مطلق نمي پذيرد . بنابر ديدگاه قرآن ، شفاعت در صورتي مؤثر است كه شفيع از جانب خدا در شفاعت مأذون باشد . تنها گروهي مي توانند شفاعت كنند كه علاوه بر قرب معنوي به خدا ، از جانب وي مأذون باشند . خدا در قرآن مجيد در اين مورد مي فرمايد :
( لاَّ يَمْلِكُونَ الشَّفَـعَةَ إِلاَّ مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَـنِ عَهْدًا ) (1)
مالك شفاعت نيست مگر كسي كه نزد خداي رحمان ، عهد دريافته باشد .
در جاي ديگر آمده است :
( يَوْمَـلـِذ لاَّ تَنفَعُ الشَّفَـعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَـنُ وَرَضِيَ لَهُو قَوْلاً ) (2)
در روز رستاخيز ، شفاعت كسي درباره ديگران سود نمي بخشد ، مگر كسيكه خدا به او اذن دهد و به گفتار وي راضي شود .
به جز آن ، شخص مورد شفاعت نيز بايد لياقت فيض الهي را از طريق شفيع پيدا كند ؛ يعني رابطه ايماني او با خدا و پيوند روحي وي با شفيع گسسته نشود . بنابراين ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مريم ، 87
2 . طه ، 109
________________________________________ 131 ________________________________________
كافران كه رابطه ايماني با خداوند ندارند و برخي از مسلمانان گناه كار ، مانند گروه بي نماز و آدم كش كه پيوند روحي با شفيع ندارند ، مورد شفاعت قرار نمي گيرند . خداوند در مورد افراد بي نماز و منكران روز رستاخيز مي فرمايد :
( فَمَا تَنفَعُهُمْ شَفَـعَةُ الشَّـفِعِينَ ) (1)
پس شفاعت شفيعان ، به آنان سودي نمي بخشد .
همچنين درباره ستمگران مي فرمايد :
( مَا لِلظَّــلِمِينَ مِنْ حَمِيم وَلاَ شَفِيع يُطَاعُ ) (2)
براي ستمگران ، هيچ خويشي و شفيعي كه شفاعت وي پذيرفته شود ، نخواهد بود .
اساساً شفاعت مانند توبه ، روزنه اميدي است براي كساني كه مي توانند در نيمه راه ضلالت و معصيت ، با ترك گناهان ، باقي مانده عمر را در اطاعت خدا سپري كنند . آنان نيك مي دانند كه در شرايط محدودي مي توانند به شفاعت شفيع اميدوار باشند . از اين رو ، تلاش مي كنند اين حد را حفظ كنند و گام فراتر ننهند . شفاعت اولياي الهي به آن ها نويد مي دهد كه اگر خود را اصلاح كنند ، ممكن است گذشته آن ها از طريق شفاعت نيكان و پاكان جبران شود . البته در مورد اين كه شفاعت براي بخشودگي گناهكاران است ، يا ترفيع درجه ، روايتي از رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، نظريه اول را اثبات مي كند . ايشان مي فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مدثر ، 48
2 . مؤمن ، 18
________________________________________ 132 ________________________________________
« إنَّ شَفاعَتي يَوْمَ الْقيامَةِ لاَِهْلِ الْكَبائِر مِنْ اُمّتي » . (1)
شفاعت من در روز رستاخيز از آن كساني از امت من است كه مرتكب گناهان كبيره شده اند .
ردّ نظريه وهابيت
گفتيم كه وهابيان هر گونه شفاعتي را از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) يا كسي كه شايستگي دارد ، موجب شرك مي دانند ، در حالي كه اگر گروهي از بندگان پاك خدا ، بدون اين كه مالك مقام شفاعت باشند ، در چارچوب مشخصي ، اجازه شفاعت در مورد گناه كاران بيابند و تنها با اذن و رضايت خدا چنين كنند ، شرك نيست . روشن است كه درخواست چنين شفاعتي از بنده اي صالح ، مستلزم خدا دانستن او نيست ، چنان كه مستلزم تفويض امور خدايي به او نيست ، بلكه درخواست كاري است از كسي كه كار در شأن او است . اين رويه در زمان حيات پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) براي گناه كاران هم وجود داشت و هيچ گاه آن حضرت به اين افراد ، نسبت شرك نمي داد . در سنن ابن ماجه از پيامبر گرامي اسلام آمده است :
« أتدرون ما خيّرني ربّي الليلة ؟ » قلنا الله و رسوله اعلم قال : فانّه خيّرني بين أن يدخل نصف امّتي الجنّة و بين الشّفاعة فاخترت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابن ماجه ، ج2 ، ص 583 ، مسند احمد ، ج 3 ، ص 213 ، سنن ابي داوود ، ج 2 ، ص 537
________________________________________ 133 ________________________________________
الشفاعة قلنا يا رسول الله ادع الله أن يجعلنا من أهلها قال هي لكلّ مسلم » . (1)
آيا مي دانيد كه خدا امشب مرا بين چه چيزهايي مخير فرمود ؟ گفتيم : خدا و پيامبر بهتر مي دانند . فرمود : او مرا مخير ساخت بين اين كه نصف امت من وارد بهشت شوند و بين شفاعت . پس شفاعت را اختيار كردم . گفتيم : اي پيامبر خدا ، از پروردگار خود بخواه كه ما را شايسته شفاعت گرداند . فرمود : شفاعت براي هر مسلماني خواهد بود .
تفاوت وهابيان با مسلمانان ديگر اين است كه آنها درخواست شفاعت از شافعان را نمي پذيرند ، در حالي كه درخواست شفاعت از شافعان ، چه در حال حيات و چه پس از مرگشان ، امري جايز و مشروع است ، ولي به اعتقاد وهابيان ، امري نامشروع ، بلكه شرك آلود است . آنان شفاعت را تنها در صورتي صحيح مي دانند كه انسان به طور مستقيم از خداوند بخواهد كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و ديگر كساني كه مأذون در شفاعت هستند ، در حق انسان شفاعت كنند .
ابن تيميه مي گويد :
« اگر كسي بگويد : از پيامبر به دليل نزديكي به خدا مي خواهم تا شفيع من در اين امور باشد ، اين از كارهاي مشركان است . » (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سنن ابن ماجه ، ج 2 ، باب ذكر الشفاعة ، ص 586
2 . زيارة القبور ، ص 156
________________________________________ 134 ________________________________________
محمد بن عبدالوهاب هم مي گويد : طلب شفاعت تنها بايد از خدا باشد ، نه شافعان ؛ يعني بايد گفت : بار خدايا محمد را در حقّ ما در روز قيامت شفيع گردان . (1)
آنها مي گويند طلب شفاعت از شفيع به منزله خواندن غير است و اين شرك در عبادت است ؛ زيرا خداوند متعال مي فرمايد :
فَلاَ تَدْعُواْ مَعَ اللَّهِ أَحَدًا (2)
با خدا ، هيچ كس را نخوانيد .
در پاسخ به آنها مي گوييم خواندن غير خدا ، نه حرام است و نه مستلزم شرك ؛ زيرا اگر انجام عملي به دست افرادي ، مجاز و مشروع باشد ، درخواست انجام آن از وي نيز مجاز و مشروع خواهد بود . هرگاه شفاعت كردن براي پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و ديگر شفيعان در قيامت حق و مشروع است ، طلب شفاعت از آنان نيز چنين خواهد بود .
همچنين در قرآن مجيد به نقل از فرزندان يعقوب ( عليه السلام ) آمده است :
( قَالُواْ يَـأَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَـطِـِينَ ) . (3)
گفتند : اي پدر ، از خدا بر تقصيرات ما آمرزش بخواه كه ما بر خطا بوديم .
و حضرت يعقوب ( عليه السلام ) هم به آنان وعده استغفار داد و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الهدية السنية ، ص 42
2 . جنّ : 18
3 . يوسف : 97
________________________________________ 135 ________________________________________
هرگز آنان را به شرك متهم نساخت :
( قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُو هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ) . (1)
گفت : به زودي از درگاه خدا ، براي شما مغفرت خواهم خواست . همانا او آمرزنده و مهربان است .
اين آيات قرآني ، اثبات كننده شفاعت با تفسير شيعي و اهل سنت است .
نظريه علماي شيعه و اهل سنت درباره شفاعت
شيخ مفيد مي گويد :
« اماميه اتفاق نظر دارند كه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در روز قيامت ، براي جماعتي از مرتكبان گناهان كبيره از امت خود شفاعت مي كند و نيز اميرالمؤمنين علي و امامان ديگر ( عليه السلام ) براي صاحبان گناهان كبيره از شيعيان ، شفاعت مي كنند و خداوند بسياري از خطاكاران را با شفاعت آنان از دوزخ نجات مي دهد . » (2)
شيخ طوسي مي گويد :
« شفاعت نزد ما اماميه از آن پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، بسياري از اصحابش ، تمام امامان معصوم و بسياري از مؤمنان صالح است . » (3)
از علماي اهل سنت هم ابوحفص نسفي مي گويد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف : 98
2 . اوائل المقالات ، ص 15
3 . التبيان ، ج 1 ، ص 214 ـ 213
136 ________________________________________
« شفاعت رسولان و خوبان از امت اسلامي در حق گنه كاران كبيره ، به اخبار مستفيض ، ثابت است . » (1)
تفتازاني در شرح اين عبارت ، رأي نسفي را بدون هيچ ترديدي تصديق كرده است . (2) همچنين قاضي عياض بن موسي مي گويد :
« مذهب اهل سنت بر جواز شفاعت است عقلاً و صريح آيات و اخبار نيز بر وقوع آن اذعان دارند . » (3)
ترمذي از انس به مالك نقل كرده است كه از پيامبر خواست تا در قيامت او را شفاعت كند . (4) اين در حالي است كه به نظر وهابيان ، انس نبايد از پيامبر درخواست شفاعت كند ، بلكه بايد از خدا بخواهد تا پيامبرش ، او را شفاعت كند . بنابراين ، آنچه مسلّم است اين كه عقيده وهابيان با انديشه تمام مسلمانان از شيعه و اهل سنت فرق دارد .
دلايل بعضي از منكران براي ردّ شفاعت
در نظر عده اي ، اعتقاد به شفاعت موجب گستاخ شدن افراد براي گناه كردن مي شود و روح سركشي را در گناه كاران و مجرمان زنده مي كند . پس اعتقاد به شفاعت ، با روح شريعت اسلامي سازگار نيست . در پاسخ بايد گفت : در اين صورت توبه كه عامل بخشايش گناهان است ، مايه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . العقائد النسفية ، ص 148
2 . همان .
3 . نووي ، شرح صحيح مسلم ، ج 3 ، ص 35
4 . صحيح ترمذي ، ج4 ، ص 42
________________________________________ 137 ________________________________________
تشويق به انجام دوباره گناه خواهد بود ، در حالي كه توبه يكي از باورهاي اصيل اسلامي و مورد اتفاق مسلمانان است . همچنين وعده شفاعت در صورتي مستلزم عصيان گري است كه شامل همه مجرمان با تمام صفات و ويژگي ها شود و نسبت به تمام انواع عقاب و تمام اوقات آن جاري باشد . اين در حالي است كه هيچ كس نمي داند كدام گناه كار و در چه وقتي از قيامت مشمول شفاعت مي شود . پس حاشيه امني ندارد تا به انجام معاصي تشويق شود . در حقيقت ، آيه رحماني به اين گروه چنين پاسخ مي دهد :
( يَوْمَـلـِذ لاَّ تَنفَعُ الشَّفَـعَةُ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَـنُ وَرَضِيَ لَهُو قَوْلاً ) . (1)
در آن روز ( قيامت ) ، شفاعت هيچ كس سودي نمي بخشد ، جز كسي كه خداوند رحمان به او اجازه داده و به گفتار او راضي است .
هم چنين فرموده است :
( مَا لِلظَّــلِمِينَ مِنْ حَمِيم وَلاَ شَفِيع يُطَاعُ ) (2)
براي ستم كاران ، نه دوستي وجود دارد و نه شفاعت كننده اي كه شفاعتش پذيرفته شود .
در روايتي از امام صادق ( عليه السلام ) آمده است كه :
« اِنَّ شَفاعَتَنا لَنْ تنال مُسْتَخِفّاً بِالصّلاة » . (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . طه : 101
2 . غافر ، 18 .
3 . بحارالانوار ، ج 82 ، ص 235
________________________________________ 138 ________________________________________
همانا شفاعت ما اهل بيت ( عليهم السلام ) به كسي نخواهد رسيد كه نماز را سبك بشمارد .
روشن است كه با اين شرايط ، كسي به انجام گناه تشويق نمي شود . ناگفته نماند كه اعتقاد به شفاعت نه تنها مايه گستاخي نيست ، بلكه سبب مي شود گروهي به اين اميد كه راه بازگشت به سوي خداوند براي آنان باز است ، به ياري اولياي خدا ، آمرزش را بجويند و با كنار نهادن سركشي ، به سوي حق بازگردند . ناگفته نماند مشيّت الهي بر اين است كه با اعطاي منزلت شفاعت به پيامبران و اولياي الهي ، آنان را تكريم كند . پذيرش دعا و درخواست اولياالله نيز گونه اي تكريم و احترام به آنان است .
محمد : با تشكر از صحبت عالمانه استاد و اشتياق وصف ناپذير حاضران در شنيدن ادامه سخنان گفت : فكر مي كنم اين پرسش هم از بين پرسش ها قابل توجه باشد . يكي از حجاج ارجمند پرسيده اند :
________________________________________ 139 ________________________________________
رجعت چيست و چرا شيعه به آن اعتقاد دارد ؟
استاد گفت : شيعه اماميه اعتقاد خاصي به رجعت دارد ؛ يعني اين كه پس از ظهور مهدي موعود ( عجل الله فرجه الشريف ) و تشكيل حكومت عدل الهي در سراسر جهان ، گروهي از اولياي الهي و دوست داران خاندان رسالت و عده اي از دشمنان خاندان وحي كه از دنيا رفته اند ، به دنيا باز خواهند گشت . اولياي الهي و صالحان با ديدن حاكميت حق و عدل در گسترده گيتي ، شادمان مي شوند و پرتوي از آثار ايمان و اعمال صالح خود را در دنيا مشاهده مي كنند . دشمنان اهل بيت ( عليهم السلام ) نيز سزاي ستم هايي را كه روا داشته اند ، در اين سراي مي بينند . البته پاداش و كيفر نهايي در قيامت تحقق خواهد يافت . رجعت از مباحث ريشه داري است كه از زمان ظهور و پيدايش اماميه مطرح بوده و اعتقاد به آن از امتيازهاي مدرسه اهل بيت ( عليهم السلام ) است . همچنين بين تشيع و تسنن مانند مباحثه مؤمن الطاق با ابوحنيفه ، مناظراتي اتفاق افتاده ا ست و علماي شيعه مانند شيخ مفيد ، سيد مرتضي ، علامه مجلسي و شيخ حرّ عاملي براي تثبيت اين عقيده ، آثاري نگاشته اند .
بنابراين ، رجعت به معناي بازگشت است و در اصطلاح ،
________________________________________ 140 ________________________________________
به بازگشت گروهي از انسان هايي از مرگ و پيش از روز رستاخيز هم زمان با نهضت جهاني مهدي موعود گفته مي شود . اين حقيقت نيز نه با عقل منافات دارد و نه با منطق وحي .
رجعت در منطق وحي
بر اساس منطق وحي ، نمونه هايي از « رجعت » را در امت هاي پيشين مي توان يافت . رجعت به معناي رجوع افراد به دنيا ، در موارد متعددي در قرآن آمده است و اهل بيت پيامبر كه قرين قرآن و مفسران وحي الهي هستند ، به روشنگري در اين زمينه پرداخته اند . براي مثال ، امام صادق ( عليه السلام ) مي فرمايد :
« ايّام الله ثلاثةٌ يوم القائم ( عليه السلام ) و يوم الكرّة و يوم القيامة » . (1)
ايام الهي سه روز هستند روز قيام حضرت مهدي ( عجل الله فرجه الشريف ) و روز رجعت و روز رستاخيز .
ايشان در جاي ديگر مي فرمايد :
« ليس منّا من لم يؤْمن بكرّتنا » . (2)
كسي كه بازگشت دوباره ما را به دنيا نپذيرد ، از ما نيست .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بحارالأنوار ، ج 2 ، ص 61 و الخصال ، ج 1 ، ص 108
2 . من لايحضره الفقيه ، ج 3 ، ص 458 و وسائل الشيعه ، ج 21 ، ص7 و بحارالأنوار ، ج 53 ، ص 92
________________________________________ 141 ________________________________________
1 . خداوند متعال مي فرمايد :
( أَلَمْ تَرَ إِلَي الَّذِينَ خَرَجُواْ مِن دِيَـرِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللَّهُ مُوتُواْ ثُمَّ أَحْيَـهُمْ ) (1)
آيا نديديد كساني را كه از ترس مگر از ديار خود بيرون رفتند كه هزاران تن بودند . خدا فرمود : بميريد ؛ همه مردند . پس آنان را زنده كرد .
در تفاسير آمده است : آنان هفتاد هزار خانوار بودند . هر سال در ميان آنان ، بيماري طاعون مي آمد . اغنيا به دليل برخورداري ثروت مي توانستند از شهر بيرون بروند . ولي فقيران به دليل ناتواني بيرون نمي رفتند . از همين رو ، اغنيا را طاعون نمي گرفت و تنها فقيران بودند كه به اين بيماري دچار مي شدند . ضعيفان مي گفتند : اگر ما نيز با اغنيا خارج مي شديم ، به اين بيماري دچار نمي گشتيم . هم چنين اغنيا مي گفتند : اگر ما نيز در شهر مي مانديم ، به اين مرض دچار مي شديم . پس قرار گذاشتند كه هنگام ورود طاعون ، همگي از آن ديار خارج شوند . قبل از ورود طاعون ، همه از آن ديار خارج شدند و در كنار شطّ دريايي فرود آمدند . آنان به محض آن كه اثاث خود را بر زمين نهادند . خداوند متعال جانشان را گرفت و مدتي به اين حالت بودند تا اين كه يكي از انبياي بني اسرائيل به نام « حزقيل » بر آنان گذر كرد . او با مشاهده اين حال عرض كرد : خدايا ، اگر ممكن است آنان را زنده گردان تا شهرهايت را آباد كنند و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره ، 243
________________________________________ 142 ________________________________________
فرزنداني متولد سازند كه با عابدان ، تو را عبادت كنند . خداوند به او وحي فرستاد . آيا دوست داري كه آنان را زنده كنم ؟ عرض كرد : آري . خداوند نيز آنان را زنده كرد و بعد از مدتي بمرگ هاي طبيعي از دنيا رفتند . (1)
2 . در آيه كريمه قرآني آمده است :
( فَقُلْنَا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَ لِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتَي وَيُرِيكُمْ ءَايَـتِهِي لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ ) (2)
پس دستور داديم كه پاره اي از اعضاي آن گاو را بر بدن كشته بزنند تا ببيند كه خداوند اين گونه مردگان را زنده خواهد كرد و قدرت كامل خويش را آشكار خواهد ساخت . شايد شما بيانديشيد .
مفسّران نقل مي كنند كه مردي از بني اسرائيل يكي از نزديكانش را كشت تا ارث او را صاحب شود . يهود مي خواستند قاتلش را بيابند . خداوند متعال به آنان دستور داد كه گاوي ذبح كنند و قسمتي از بدنش را به بدن مقتول بزنند تا زنده شود و از قاتل خود خبر دهد . پس از جدال و نزاع فراوان ، گاو مورد نظر را يافتند و آن را ذبح كردند . آن گاه برخي از اعضاي گاو را به بدن مقتول زدند . او زنده شد و با پرسش از او به قاتل پي بردند . (3)
3 . خداوند متعال مي فرمايد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . درّ المنثور ، سيوطي ، ج 1 ، ص 311 ، كشاف ، زمخشري ، ج 1 ، ص286
2 . بقره ، 73
3 . قصص الأنبياء ، ثعلبي ، صص 207 ـ 204 و در المنثور ، ج 1 ، ص79
________________________________________ 143 ________________________________________
( أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَي قَرْيَة وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَي عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّي يُحْيِي هَـذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِاْئَةَ عَام ثُمَّ بَعَثَهُو ) (1)
يا به مانند آن كه به دهكده اي گذر كرد كه ويران شده بود ، گفت : در حيرتم كه خداوند چگونه اين مردگان را دوباره زنده خواهد كرد . پس خداوند او را صد سال ميراند و سپس زنده اش كرد .
بيشتر مفسران مي گويند كه يكي از انبياي الهي در سفري به دهكده اي گذر كرد كه مرگ بر تمام اهالي آن سايه افكنده بود . با ايماني كه به قدرت مطلق خداوند داشت ، در دلش پرسيد : كيست كه اين مردگان را بعد از توقف طولاني ، مبعوث مي گرداند ؟ در آن هنگام ، خداوند جانش را گرفت و بعد از صد سال كه اجزاي جسدش پراكنده شده بود ، دوباره برانگيخت . كيفيت حشر دابّه اش را نيز به او نشان داد تا اين كه در عمل ، حشر و نشر را ببيند و به معاد اطمينان قلب يابد . (2) اين آيات نشان مي دهد كه خداوند قادر ، رجعت را بارها نشان داده است . بنابراين ، رجعت قبل از رستاخيز هيچ استبعادي ندارد .
4 . ( وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِن كُلِّ أُمَّة فَوْجًا مِّمَّن يُكَذِّبُ
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره ، 259
2 . كشاف ، ج 1 ، ص 295 ، درّ المنثور ، ج 1 ، ص 331
________________________________________ 144 ________________________________________
بِـَايَـتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ ) . (1)
و آن روز كه از ميان هر امت ، جمعي از تكذيب كنندگان نشانه هاي ما را ، برانگيزيم پس آنان بازداشته خواهند شد .
در اين آيه شريفه ، شواهدي است كه مي تواند درباره رجعت باشد ، نه قيامت ؛ زيرا اين آيه بر برانگيخته شدن گروه خاصي و جمع معيني از امت ها تصريح مي كند ، نه همه انسانها . بر اساس اين آيه ، آن روز از ميان هر امت ، گروهي از تكذيب كنندگان آيات خود را برخواهيم انگيخت . اين جمله به روشني بر برانگيخته نشدن همه انسانها گواهي مي دهد ، در حالي كه حشر در روز رستاخيز شامل همه افراد بشر است و به گروه خاصي محدود نمي شود . اين همان رجعت است . در رواياتي كه شيعه و اهل سنت آن را از قول پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل كرده اند ، مي بينيم پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از وقوع حوادثي براي امت خود خبر مي دهد كه در امت هاي پيشين نيز رخ داده است . يكي از اين حوادث ، رجعت است . در صحيح بخاري از ابوسعيد خدري از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) روايت شده است كه فرمود :
« لتتبعنّ سنن من كان قبلكم شبراً بشبر و ذرعاً بذراع » . (2)
آنچه بر سر امت هاي پيشين آمد ، بر سر امت من نيز بدون كم و كاست خواهد آمد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نحل : 83
2 . صحيح بخاري ، ج 9 ، ص 112
________________________________________ 145 ________________________________________
هم چنين شيخ صدوق از رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) روايت مي كند كه فرمود :
« كلّ ما كان في الأمم السالفة فإنّه يكون في هذه الأمّة مثله ، حذوا النعل بالنعل والقذّة بالقذّه » . (1)
امام رضا ( عليه السلام ) در پاسخ پرسش مأمون عباسي درباره رجعت به همين حديث نبوي استدلال فرمود . (2)
رجعت در امت ها سابقه دارد ، مانند رجعت هفتاد نفر از قوم موسي ، رجعت عزير بعد از صد سال ، رجعت سام بن نوح به دنيا ، رجعت فرزندان ايّوب ، (3) رجعت يوشع ، اليسع ، اشموئيل . (4)
در اسلام هم نمونه هاي زيادي از رجعت وجود داشته است و كساني از مرگ به دنيا بازگشتند كه خود اهل سنت به آن اذعان نموده اند . سيوطي مي گويد :
« عيسي ( عليه السلام ) دوستش ، عاز را زنده كرد و حيات را به فرزند پيرزني بازگرداند و نيز دختري را زنده كرد . هر سه بعد از زنده شدن در قيد حيات بودند و فرزندان نيز از خود به يادگار گذاشتند . » (5)
ابن ابي الدنيا از علماي عامه ( متوفاي 208هـ ) در اين زمينه ، كتابي به نام « من عاش بعد الموت » نوشته كه در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . كمال الدين ، ص 576
2 . بحارالانوار ، ج 53 ، ص 59
3 . ر . ك : الدرّالمنثور ، ج 5 ، ص 316 ، الشيعة و الرجعة ، ج 2 ، ص 154 ، تفسير نيشابوري ، ص 44
4 . تاريخ طبري ، ج 1 ، ص 280 ، الكامل في التاريخ ، ج 1 ، ص 154
5 . تفسير الجلالين ، ج 1 ، ص 73
________________________________________ 146 ________________________________________
عربستان چاپ شده است ولي در اين كتاب ، از نمونه هايي كه پس از مرگ زنده شده اند ، چنين نام مي برد !
رجعت زيد بن خارجه ، رجعت جواني از انصار ، رجعت مردي از مقتولين مسيلمه ، رجعت ابن خراش ، رجعت يكي از بستگان ( دايي ) ابن ضحاك ، رجعت رؤبه دختر بيجان ، رجعت شخصي از بني جُهينه و نمونه هاي ديگر كه در نوع خود جالب توجه است . آلوسي نيز مي گويد :
« زنده شدن بعد از مرگ و رجوع به دنيا از اموري است كه مقدور خداوند متعال است كه هيچ كس در آن شك و شبهه ندارد و تنها بحث در وقوع آن است . » (1)
بنابراين امر رجعت محال نيست ، بلكه علماي شيعي نيز بر آن مهر تأييد زده اند . شيخ مفيد مي فرمايد :
« خداوند متعال گروهي از امت محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را پس از وفاتشان و پيش از روز قيامت محشور خواهد كرد و اين مذهب از ويژگي هاي آل محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) است و قرآن نيز بر آن شاهد است . » (2)
شيخ محمدرضا مظفّر هم مي گويد :
« آن چه شيعه درباره رجعت به آن اعتقاد دارد ، آن است كه خداوند متعال ، گروهي از اموات را پيش از
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . روح المعاني ، ج 20 ، ص 27
2 . المسائل السروية ، ص 32
________________________________________ 147 ________________________________________
روز قيامت در همان صورت هايي كه بوده اند ، بازمي گرداند . عده اي را عزيز و برخي ديگر را ذليل مي گرداند . و اين رجعت ، هنگام ظهور مهدي آل محمد ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) است . » (1)
رجعت از نگاه عقل
از ديدگاه اسلام و آيين هاي ديگر الهي ، جوهره انسان را روح مجرد وي تشكيل مي دهد كه از آن به نفس نيز تعبير مي شود . پس از فناي بدن ، نفس باقي مي ماند و به حيات جاودانه خود ادامه مي دهد . از سوي ديگر ، پروردگار بزرگ قادر مطلق است و هيچ مانعي ، توانايي او را محدود نمي سازد . با اين دو مقدمه روشن مي شود كه مسئله رجعت از ديدگاه عقل ، امري ممكن است ؛ زيرا با اندك تأملي معلوم مي شود كه بازگرداندن اين گروه از انسانها به مراتب از آفرينش نخستين آنان ، سهل تر است . بنابراين ، پروردگاري كه در وهله اول ، آنان را آفريده است ، بي ترديد ، بربازگرداندن دوباره آنان توانايي دارد . (2)
گفتني است مسئله رجعت از ديدگاه شيعه هرگز مستلزم اعتقاد به تناسخ نيست ؛ زيرا نظريه تناسخ بر انكار رستاخيز مبتني است و جهان را در گردش هميشگي مي داند كه هر دوره اي ، تكرار دوره پيش از آن است . بر اساس اين نظريه ، روح هر انساني پس از مرگ ، بار ديگر به دنيا باز مي گردد و به بدن ديگري منتقل مي شود . پس اگر روح در زمان گذشته ، از نيكوكاران بوده است ، در بدني
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عقايد الامامية ، ص 108
2 . شيعه پاسخ مي دهد ، سيد رضا حسيني نسب ، ص 47
________________________________________ 148 ________________________________________
قرار مي گيرد كه دوران بعد را با خوشي مي گذراند و اگر از بدكاران بوده است ، به بدني منتقل مي شود كه دوران بعد را با سختي ها سپري مي كند و اين بازگشت در حكم رستاخيز اوست . اين در حالي است كه معتقدان به رجعت ، به پيروي از شريعت اسلام ، به قيامت و معاد ايمان دارند و از سوي ديگر ، انتقال يك روح جدا شده از بدن را به بدن ديگر محال مي دانند . (1)
بر اساس عقيده رجعت ، شيعيان تنها معتقدند كه گروهي از انسانها پيش از قيامت به اين جهان باز مي گردند و پس از برآورده شدن حكمت ها و مصالح آن ، بار ديگر به سراي جاوداني مي شتابند تا در روز رستاخيز ، همراه با ديگر انسانها برانگيخته شوند . به اين ترتيب ، هرگز يك روح پس از جدا شدن از بدن به بدن ديگر منتقل نمي شود . شايد بتوان فلسفه رجعت را براي كساني كه باز مي گردند ، نشان دادن جلال و شكوه واقعي اسلام و سرافكندگي كفر و همچنين پاداش به انسانهاي با ا يمان و نيكوكار و كيفر دادن كافران و ستمگران دانست .
در اين زمان محمد گفت : همه ما از نكاتي كه استاد فرمود ، بهره مند شديم . به يقين ، هر يك از اين نكات در پي ساعت ها مطالعه و تدبّر و تفكر به دست آمده و تحفه راه همه ما شده است . به سهم خودم و از طرف شركت كنندگان گرامي ، از جناب عالي تشكر مي كنم و اميدوارم خداوند ، امثال شما را براي مكتب اهل بيت ( عليهم السلام ) زياد كند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسفار ، صدرالمتألهين ، ج 9 ، باب 8 ، فصل 1 ، ص 3
________________________________________ 149 ________________________________________
حضرت استاد به مسئله اي بسيار مهم و مبنايي مي رسيم كه سرآغاز به وجود آمدن مذاهب مختلف است و همه مذاهب به گونه اي به مسئله جانشيني پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) حساسيت دارند و مي پرسند .
________________________________________ 150 ________________________________________
آيا پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) علي ( عليه السلام ) را پس از خود به جانشيني انتخاب كرد ؟
استاد فرمود : درست است اين مسئله بسيار حساس و حياتي است و نبايد به گونه اي به آن پرداخت كه عامل شكاف بيشتر بين مذاهب شود . بيان مطالب واقع گرايانه در به وجود آمدن اين تفرقه در دين مبين اسلام لازم و ضروري است . در اين باره نظريه هايي وجود دارد . گروهي از اهل سنت معتقدند پيامبر پس از خود ، كسي را به جانشيني معين نكرده و امر خلافت را به مردم واگذار كرده است . گروهي ديگر مي گويند : پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، ابوبكر را جانشين خود معين كرده است ، ولي شيعه اماميه معتقدند كه رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به امر خداوند ، جانشين پس از خود را به مردم شناسانده است ؟ آنان مي گويند رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) با توجه به اراده الهي كه در آيه 26 سوره جن آمده است :
( عَــلِمُ الْغَيْبِ فَلاَ يُظْهِرُ عَلَي غَيْبِهِيأَحَدًا * إِلاَّ مَنِ ارْتَضَي مِن رَّسُول . . . ) (1)
او آگاه از غيب است . پس هيچ كس را بر غيبش آگاه نمي سازد ، مگر رسولان برگزيده خود را .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . جن : 26 و 27
________________________________________ 151 ________________________________________
نسبت به آينده و نزاعي كه در مسئله خلافت و جانشيني وي پديد مي آمد ، آگاه بودند و اهل سنت و شيعه نيز با نقل رواياتي از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بر اين امر صحه نهاده اند . براي مثال ، عقبة بن عامر از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل كرده است كه فرمود : همانا من پيش تاز شما در روز قيامتم و بر شما شاهدم . به خدا سوگند ، من اكنون به حوضم نظر مي كنم ، به من كليد خزينه هاي زمين داده شده است . نمي ترسم از اين كه پس از من مشرك شويد ، ولي از نزاع و اختلاف در مسئله خلافت بيمناكم . (1)
ابن عساكر به سند صحيح از ابن عباس نقل مي كند : من با پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و علي ( عليه السلام ) . از كوچه هاي مدينه مي گذشتيم . گذرمان به باغي افتاد . علي ( عليه السلام ) عرض كرد : اي رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، اين باغ چه قدر زيباست ؟ پيامبر فرمود : باغ تو در بهشت از اين باغ زيباتر است . آن گاه به دست خود به سر و محاسن علي ( عليه السلام ) اشاره كرد و با صداي بلند گريست . علي ( عليه السلام ) عرض كرد : چه چيز شما را به گريه واداشت ؟ فرمود : اين قوم در سينه هايشان ، كينه هايي دارند كه آن را اظهار نمي كنند ، مگر پس از وفاتم . (2)
عقل و منطق حكم مي كند كه با توجه به اطلاع رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از فتنه آينده درباره خلافت ، ايشان راه حل مناسبي را در پيش بگيرد يا تعيين خليفه را به شورا واگذار كند ، يا براي رفع فتنه ، كسي را معرفي كند يا سكوت در
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، رقم حديث 1279 ، كتاب الجنائز .
2 . امام علي ، ترجمه ابن عساكر ، رقم 834
________________________________________ 152 ________________________________________
پيش گيرد . اين سه احتمال ، طرفداران ويژه اي دارد . عايشه مي گويد :
« پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در حالي كه سرش بر دامان من بود ، از دنيا رفت و بر كسي وصيت نكرد . » (1)
ابوبكر هم هنگام وفاتش مي گفت : دوست داشتم كه از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) مي پرسيدم امر خلافت در شأن كيست تا كسي در آن نزاع نكند . (2)
وي در سخني ديگر گفته است :
« پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، مردم را به حال خود گذاشت تا براي خود ، آن چه را مصلحت شان در آن است ، انتخاب كنند . » (3)
عمر بن خطاب هم در پاسخ فرزندش كه از او خواسته بود مردم را مانند گله اي بدون چوپان رها نكند ، گفت : اگر جانشين براي خود معين نكنم ، به رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اقتدا كرده ام واگر خليفه معين كنم ، به ابوبكر اقتدا كرده ام . (4)
به راستي چگونه مي توان باور كرد كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نسبت به اين وظيفه مهم و اساسي كه آينده دين نوخاسته او به آن بستگي داشت ، بي توجه بماند ، در حالي كه با دقت در سيره رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) درمي يابيم كه ايشان حتي نسبت به مسائلي بسيار معمولي تر ، احساس مسئوليت مي كرد . او كسي بود كه حتي در آخرين بيماري اش ، لشكري را براي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ج6 ، ص16
2 . تاريخ طبري ، ج 3 ، ص 431
3 . همان ، ج 4 ، ص 53
4 . حلية الاولياء ، ج 1 ، ص 44
________________________________________ 153 ________________________________________
حفظ حدود و مرزهاي اسلامي آماده كرد و آنان را در حالي كه بيمار بود تا بيرون شهر ، بدرقه كرد . ايشان هرگاه براي جنگ از مدينه مي رفت ، كسي را به جاي خود مي گذاشت . اين احتمال خلاف دستورهاي پيامبر است ، زيرا خود ايشان به مسلمانان مي فرمود : هر كسي صبح كند ، در حالي كه به فكر امور مسلمانان نباشد ، مسلمان نيست . (1)
عقل سليم چگونه مي پذيرد كه خلفاي پس از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به شدت نگران آينده باشند و با انتصاب يا تشكيل شورا ، تكليف جامعه را مشخص كنند ، ولي پيامبر نسبت به اين موضوع بي اعتنا بماند . آيا ابوبكر ، عمر ، معاويه و ديگران نسبت به آينده حكومت خود بي اعتنا ماندند ؟
راه ديگر ؛ يعني تشكيل شورا براي انتخاب خليفه هم نادرست است ؛ زيرا اگر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) چنين قصدي داشت ، بايد مردم را دراين باره توجيه و براي فرد يا افراد منتخب ، شرايطي بيان مي كرد . اين در حالي است كه مي بينيم چنين اتفاقي نيفتاده است . از آن گذشته ، فرهنگ عمومي هم شرايط پذيرش شورا را نداشت . وقايع سقيفه بني ساعده و اختلاف شديد مهاجران و انصار گواه اين مدعاست .
برخي از صحابه پيش از آن كه پيكر رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را دفن كنند ، در سقيفه گرد آمدند تا جانشيني تعيين كنند . هر كسي در اين مورد سخني مي گفت و كسي را نامزد خلافت
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اصول كافي ، ج 2 ، 131
________________________________________ 154 ________________________________________
مي كرد و به هواداري از او مي پرداخت . سخن به درازا كشيد و نزاع و كشمكش پديد آمد ، به گونه اي كه عمر مي گويد :
آن چنان صداها بلند شد كه ترسيدم اختلاف پديد آيد . به ابوبكر گفتم : دستت را پيش آر تا با تو بيعت كنم . (1)
در مورد احتمال سوم ؛ يعني تعيين جانشين از طرف رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بايد گفت : پيامبر اكرم با تربيت ديني امام علي ( عليه السلام ) و بيان نصوص ولايت و امامت و اجراي عملي با تدبيرهاي ويژه در اواخر عمر خويش به اين مهم عمل كرد .
1 . در تربيت ديني همين بس كه علي ( عليه السلام ) از ابتداي كودكي در دامان رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) رشد كرد . حاكم نيشابوري پس از نقل چگونگي واگذاري فرزندان ابوطالب ، به عباس و پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) مي نويسد :
« رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، علي ( عليه السلام ) را انتخاب كرد و عباس ، جعفر را برگرفت . علي ( عليه السلام ) تا زمان بعثت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) با آن حضرت بود و از او پيروي كرد و او را تصديق مي كرد . » (2)
در مسند احمد هم آمده است :
« در آن ايام ، پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) به مسجدالحرام مي رفت تا نماز بخواند . علي ( عليه السلام ) و خديجه نيز به دنبالش مي رفتند و با او در مقابل ديدگان مردم نماز مي خواندند . اين در زماني بود كه كسي جز اين سه ، روي زمين نماز نمي گزارد . » (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سيره ابن هشام ، ج 4 ، ص 336 ، تاريخ ابن كثير ، ج 5 ، ص 246
2 . مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 182
3 . مسند احمد ، ج 1 ، ص 209 ، تاريخ طبري ، ج 2 ، ص 311
________________________________________ 155 ________________________________________
انتخاب علي ( عليه السلام ) از سوي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) هنگام هجرت ، نشان دهنده محبوبيت اوست . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) هنگام هجرت به مدينه علي ( عليه السلام ) را انتخاب كرد تا در بستر او بخوابد . آن گاه امانت ها را به صاحبانش برگرداند و با بقيه زنان بني هاشم به سوي مدينه هجرت كند . (1) پيامبر ، او را به دامادي برگزيد و در جنگ خيبر پرچم را به او داد . همچنين با او پيمان اخوت بست و او را در دنيا و آخرت ، برادر خود قرار داد .
2 . همچنين پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) گاهي به ولايت و امامت علي ( عليه السلام ) تصريح مي كرد . مانند ( إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُو وَالَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَ كِعُونَ ) (2) يا ( الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الاِْسْلَـمَ دِينًا ) (3) و آيات ديگر . (4)
از ميان احاديث هم به اين موارد مي توان اشاره كرد : حديث غدير (5) ، حديث دوازده خليفه (6) ، حديث ولايت (7) ، حديث وصايت (8) ، حديث منزلت (9) ، حديث خلافت (10) ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد ، ج 1 ، ص 348 ، مستدرك حاكم ، ج 3 ، ص 4
2 . مائده ، 55
3 . همان ، 3
4 . رعد : 7 ، مائده : 67 ، احزاب : 33 ، نساء : 59
5 . من كنت مولاه ، فعلي مولاه .
6 . يكون بعدي اثنا عشر أميراً كلّهم من قريش .
7 . و هو وليّ كلّ مؤمن من بعدي .
8 . ان لكلّ نبيّ وصيّاً و وارثاً و انّ عليّاً وصيّي و وارثي .
9 . انت منّي بمنزلة هارون من موسي الاّ انّه لا نبيّ بعدي .
10 . انت أخي و وصيّي و خليفتي فيكم فاسمعوا له و اطيعوا .
________________________________________ 156 ________________________________________
حديث ثقلين (1) ، حديث مدينة العلم (2) ، حديث سفينه (3) ، حديث امان (4) ، حديث حق (5) ، حديث قرآن (6) و مانند آن .
3 . تدبير عملي : بيان حديث غدير ، فرستادن لشكر اسامه براي دور كردن دشمنان داخلي از مدينه براي اجراي مسئله جانشيني و درخواست نوشتن وصيت نامه از تدبيرهاي عملي رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) بود . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در آخرين حج كه به حجة الوداع معروف است ، به تبليغ ولايت امر شد . سپس دست علي ( عليه السلام ) را گرفت و فرمود :
« هر كه من مولاي اويم ، اين علي مولاي اوست . » (7)
در صحت حديث غدير ، جاي هيچ ترديدي نيست ، چون بسياري از صحابه رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) آن را نقل كرده اند كه از آن ميان ، به اين افراد مي توان اشاره كرد : ابوبكر بن ابي قحافه ، اسماء بنت عميس ، ام سلمه ، جابر بن سمره ، ابوالهيثم بن تيهان ، حسان بن ثابت ، ابي ايوب انصاري ، سعد بن عباة ، سهل بن سعد ، عايشه ، عبدالله بن جعفر ، عبدالله بن عمر ، عبدالله بن عباس ، عمر بن خطاب و 84
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انّي تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما إن تمسكتم بهما لن تضلّوا بعدي أبداً .
2 . انا مدينة العلم و عليّ بابها فمن اراد العلم فليأتها من بابها .
3 . مثل أهل بيتي كسفينة نوح من ركبها نجي و من تخلف عنها زخّ في النّار .
4 . النجوم أمان لاهل السماء واهل بيتي أمان لأمّتي من الاختلاف فاذا خالفتها قبيلة من العرب اختلفوا فصاروا حزب ابليس .
5 . عليّ مع الحق والحقّ مع عليّ يدور حيثما دار .
6 . عليّ مع القرآن و القران مع عليّ .
7 . تفسير طبري ، ص262
________________________________________ 157 ________________________________________
نفر از تابعين ، مانند سليم بن قيس هلالي ، سعيد بن جبير ، اصبغ بن نباته ، سالم بن عبدالله بن عمر و ديگران .
در قرون متوالي ، محدثان و ناقلان بي شماري بر اين حديث مهر تأييد نهاده اند . از نظر دلالت حديث غدير ، در جمله « الست اولي من انفسكم » ؛ آيا من اولي به شما از خود شما بر نفستان نيستم ، در اين كه « اولي » به معناي امامت است ، 64 نفر از علماي عامه گفته اند : آيا شايسته است پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، مردم را در آن هواي گرم نگه دارد و اين موضوع جزئي را كه علي دوست من است ، به مردم يادآوري كند ؟ اگر مولي به معني ناصر و محب است ، چرا رسول الله در جملات بعدي حديث غدير مي فرمايد خدايا ياري كن آن كه علي را ياري مي كند و از رحمت خود به دور دار آن را كه ياري نمي كند ؟ چرا مردم پس از انجام مراسم به امير مؤمنان علي ( عليه السلام ) تهنيت و شادباش گفتند . آيا به اين دليل نبود كه در آن روز ، خدا و پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) علي را به مقامي بلند و منصبي جديد برگزيدند .
مفسر تاريخ نگار بزرگ اهل سنت ، حافظ ابوجعفر محمد بن جرير طبري مي گويد :
« بعد از اين كه آيه در غدير خم نازل شد ، پيامبر فرمود : جبرئيل از طرف خدا دستور آورد كه در اين جايگاه باشم و به هر سفيد و سياهي اعلام كنم كه علي فرزند ابوطالب ، برادر من ، وصي من جانشين من و امام پس از من است . » (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الغدير ، ج 1 ، ص 214
________________________________________ 158 ________________________________________
نويسنده كتاب تاريخ روضة الصفا پس از نقل جريان غدير مي نويسد :
« پس فرود آمد و در خيمه خاص بنشست و فرمود كه اميرالمؤمنين علي ( عليه السلام ) در خيمه ديگر بنشيند . بعد از آن ، طبقات خلايق را امر كرد به خيمه علي ( عليه السلام ) رفتند و زبان به تهنيت آن حضرت گشادند و چون مردم از اين امر فارغ شدند ، امّهات ( همسران رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ) به فرموده خواجه كاينات نزد علي ( عليه السلام ) رفته ، او را تهنيت گفتند . » (1)
در تاريخ حبيب السِيَر پس از نقل حديث غدير چنين آمده است :
« پس اميرالمؤمنين علي ـ كرّم الله وجهه ـ به موجب فرموده حضرت رسالت ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در خيمه نشست تا طوايف خلايق به ملازمتش رفته ، لوازم تهنيت به تقديم رساندند و از جمله اصحاب ، عمر بن الخطاب ـ رضي الله عنه ـ جناب ولايت مآب را گفت : بخٍّ بخٍّ يابنَ ابي طالب اَصبحت مولاي و مولي كلّ مؤمن و مؤمنة ؛ يعني خوشا به حال تو اي پسر ابوطالب ! بامداد كردي در وقتي كه مولاي من و مولاي هر مؤمن و مؤمنه بودي .
ابن مغازلي در تأييد اين حديث مي گويد :
« حديث غدير ، حديث صحيحي است كه حدود صد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاريخ روضة الصفا ، ج 1 ، ص 541
________________________________________ 159 ________________________________________
نفر صحابي كه عشره مبشّره نيز از آن جمله هستند ، آن را از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) روايت كرده اند . اين حديث ، ثابت است و ايرادي به آن وارد نيست و اين فضيلتي ـ است كه فقط علي ( عليه السلام ) به دست آورده است و هيچ كس در اين فضيلت با او شريك نيست . » (1)
در موارد متعددي ، امام علي ( عليه السلام ) حضرت زهرا ( عليها السلام ) ، امام حسن مجتبي ( عليه السلام ) ، عمار ياسر ، اصبغ بن نباته ، عمر بن عبدالعزيز ، مأمون و حتي عمروبن عاص كه بعدها يكي از دشمنان سرسخت حضرت علي ( عليه السلام ) شد به حديث غدير استناد كرده اند . براي نمونه ، پيش از آن كه معاويه حكومت مصر را به عمروعاص پيشنهاد كند ، در نامه اي از او تقاضاي كمك كرد و نوشت : علي باعث قتل عثمان شد و من خليفه عثمان هستم . عمرو در جواب معاويه مي نويسد : نامه ات را خواندم و فهميدم . اين كه از من خواسته اي از دين اسلام خارج و با توبه وادي ضلالت وارد شوم و تو را در راه باطلت ياري كنم و به روي اميرالمؤمنين شمشير بكشم ، در حالي كه او برادر ، ولي ، وصي و وارث رسول خداست و هموست كه دين پيامبر را ادا كرد و وعده هايش را جامه عمل پوشاند ، همو كه داماد او و شوهر بانوي زنان جهان و پدر حسن و حسين سرور جوانان بهشتي است ، نمي پذيرم . و اما اين كه گفته اي : من خليفه عثمانم ، با مرگ عثمان ، تو عزل شده اي و خلافتت زايل مي شود ، اما اين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مناقب ابن مغازلي ، ص 27 ، حديث 39
________________________________________ 160 ________________________________________
كه گفته اي : اميرالمؤمنين ، صحابه را بر كشتن عثمان تحريك كرد ، اين دروغ و نارواست . واي بر تو اي معاويه ! آيا نمي داني كه ابوالحسن ، جانش را در راه خدا نثار كرد و در بستر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) خوابيد و رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) درباره اش فرمود : هر كس من مولاي او هستم ، علي مولاي اوست . (1)
همه اين موارد نشان مي دهد كه حديث غدير در جامعه اسلامي پذيرفته شده بود ، ولي بعدها در هاله اي از حب جاه ، مقام و رياست پوشيده ماند .
محمد : استاد ! هر چند جناب عالي واقعاً ما را شرمنده صحبت هايتان كرده ايد ، ولي مي ترسيم كه توفيق شركت در چنين جلساتي را نيابيم . از اين رو ، با عرض پوزش از شما ، اگر اجازه بفرماييد پاسخ يكي دو تا از پرسش ها را از محضرتان جويا شويم ؟
استاد فياض : بنده از اين كه عمرم در جلسات علمي صرف شود ، بسيار خوشحالم . بنابراين ، بدون هيچ گونه ملاحظه اي در طرح پرسش ها راحت باشيد .
محمد : پرسش بعدي دوستان اين است كه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تذكرة الخواص ، ص 84
161 ________________________________________
نظر شيعه نسبت به صحابه چيست ؟
استاد : يكي از مواردي كه به شيعيان خرده مي گيرند ، اين است كه مي گويند شيعه اماميه معتقدند هيچ كدام از صحابه عادل نيستند . اين در حالي است كه از ديدگاه شيعه ، كساني كه به ديدار پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) تشرف يافته اند ، به چند دسته تقسيم مي شوند . برخي از اين دسته ها از عدالت خارجند و صرف هم نشنيي با پيامبر خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ، كيميايي نبوده است كه ماهيت انسان ها را دگرگون سازد و همه آنان را تا پايان عمر بيمه كند و در جرگه دادگران قرار دهد . بر خلاف نظر شيعيان ، علماي اهل سنت ، عدالت صحابه را به عنوان يك اصل مسلّم پذيرفته اند ، به اين معنا كه هر كس مصاحبت با پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) را درك كرده باشد ، عادل است . (1) تاريخ نام و نشان بيش از دوازده هزار تن را به عنوان صحابه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) ضبط كرده است كه در ميان آنان ، چهره هاي گوناگوني وجود دارد . شكي نيست كه هم نشيني با پيامبر گرامي ، افتخار بزرگي بود كه نصيب گروهي شد و امت اسلامي پيوسته به ديده احترام به آنان مي نگريست ؛ زيرا آنان پيش تازان آيين اسلام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الاستيعاب في اسماء الاصحاب ، ج1 ، ص2 ، اسد الغابة ، ج1 ، ص3
________________________________________ 162 ________________________________________
بودند كه براي نخستين بار ، پرچم شوكت و عزّت اسلام را برافراشته ، قرآن مجيد هم به تمجيد از عملكرد اين پيشگامان پرداخته است .
( لاَ يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَـتَلَ أُولَـئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَـتَلُوا ) . (1)
آنان كه پيش از فتح ( مكه ) بخشش و مبارزه كردند ، با كساني كه پس از آن ، انفاق و جهاد كردند ، برابر نيستند ، بلكه در درجه اي بالاتر قرار دارند .
پرسش اصلي اين جاست كه آيا اين صحابه تا پايان عمر بر عهد خود استوار ماندند ؟ آيا گناهان صحابه ، بخشودني است ؟ آيا نبايد در نكوهش صحابه سخن گفت ؟ آراي مختلفي در اين باره بيان شده است :
1 . فرقه كامليه ، به كفر تمام صحابه بعد از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) قائل هستند . اين ديدگاه نادري است كه با قرآن ، سنت و سيره صحابه و عقل مخالف است . شيعه از اين رأي بري است و به آن اعتقاد ندارد .
2 . رأي شيعه اماميه و برخي از ااهل سنت :
شيعه اماميه معتقد است كه در ميان صحابه ، افراد مختلفي از عادل و فاسق وجود داشته اند . از اين رو ، مجرد هم نشيني با رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) سبب نمي شود كه كسي تكويناً عادل شود ، بلكه اتصاف به عدالت در صورتي است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . حديد : 10
________________________________________ 163 ________________________________________
كه در خط رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و نماد سيره و سنت او باشد و اين رأي با قرآن و سنت نبوي و سيره صحابه موافق است . شماري از اهل سنت منصف اين رأي را به دليل موافقت با اصول و ادله ، پذيرفته اند كه از متقدمين مي توان به سعد تفتازاني ، مارزي و ابن عماد حنبلي اشاره كرد . و از متأخرين شيخ محمد عبده ، محمد بن عقيل علوي ، محمد رشيد رضا ، سيد قطب ، سيد مقبلي ، شيخ محمد ابوريه ، شيخ مصطفي صادق رافعي و محمد غزالي نام برد . اينان به اين نتيجه رسيده اند كه عدالت ، ويژه آن اصحابي است كه بر روش اسلامي پايدار ماندند و در دين تغيير و تبديل ايجاد نكردند .
3 . معتزله هم به عدالت جميع صحابه معتقدند به جز كساني كه با اميرالمؤمنين ( عليه السلام ) وارد جنگ شدند كه آنان فاسق هستند و شهادتشان قبول نيست . (1)
4 . برخي از اهل سنت هم معتقدند كه بايد جايگاه و مواقف صحابه را به گونه اي توجيه كنيم كه با قول به عدالت شان سازگار باشد . ابن حجر هيثمي مي گويد :
« آنچه اهل سنت و جماعت بر آن اجماع دارند ، اين است كه بر هر مسلماني واجب است ، تزكيه صحابه و اثبات عدالت آنان و طعن وارد نكردن به آنها . . . . و نيز واجب است كارهاي آنان را كه در ظاهر خلاف است ، به بهترين وجه تأويل كنيم ؛ زيرا آنان شايسته اين كارند . » (2)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الاحكام في اصول الاحكام ، ج 2 ، ص 32
2 . الصواعق المحرقة ، ص 325
________________________________________ 164 ________________________________________
ابن حجر خود به اين توصيه عمل كرده و در تبرئه معاويه از ستم هايش مي گويد :
« گروه معاويه هر چند ستم كار بودند ، ولي اين ستم سبب فسق او نمي شود زيرا قابل تأويل است و مي توان او و اصحابش را در اين عمل معذور دانست . (1)
5 . عدالت جميع صحابه
رأي بيشتر اهل سنت اين است كه تمام صحابه عادل بوده و با اين حال از دنيا رفته اند . ابن اثير مي گويد :
« صحابه با بقيه راويان شريكند مگر در جرح و تعديل ؛ زيرا تمام آنان عادل بودند . و جرحي در آنها راه ندارد . (2)
ابن حجر مي گويد :
« اهل سنت اتفاق نظر دارند كه جميع صحابه عادل هستند و كسي در اين مسئله اختلاف نكرده است ، مگر عده كمي از اهل بدعت . » (3)
سرخسي مي گويد :
« هر كس بر صحابه طعن وارد كند ، ملحد است و اسلام را رها كرده است و اگر توبه نكند ، درمانش شمشير است . » (4)
قرطبي هم مي گويد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الصواعق المحرقة ، 328
2 . اسد الغابة ، ج 1 ، ص 10
3 . الاصابة ، ج 1 ، ص 17
4 . اصول السرخسي ، ج 2 ، ص 134
________________________________________ 165 ________________________________________
« همه صحابه عادل و از اولياي خدا و برگزيدگان خلق بعد از انبيا و رسولان هستند . اين مذهب اهل سنت و جماعت است . » (1)
اين نظر را هم دكتر حسن شيخ مي گويد :
« عدالت صحابه ثابت و معلوم است به نصّ قرآني كه در آن باطل راه ندارد . » (2)
حال بايد ديد كه كدام يك از اين نظريه ها با كتاب و سنت هماهنگ است . پيش از هر چيز بايد دانست كه بحث از عدالت و جرح و تعديل صحابه به دليل ابطال كتاب خدا و سنّت رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نيست ، بلكه هدف اصلي ، شناخت صالحان آنهاست تا حديث و سنت واقعي پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از راه درست و مطمئن به دست آيد . شايد مشكل كساني كه مي خواهند عدالت كل صحابه را ثابت كنند و از جرح و تعديل آنان به شدت پرهيز مي كنند ، اين است كه براي سنت اهل بيت ( عليهم السلام ) هر چند در حدّ ناقلان سنت پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) هم ارزشي قائل نيستند . از همين رو مجبورند ، به تعبير خودشان ، اين وسايط فيض نبوي را از هر نوع جرح و تعديل مصون دارند تا سنت نبوي ضايع نشود . بايد گفت : حسن ظن به افراد به طور مطلق صحيح نيست ، هر چند شارع مقدس فرموده است كه فعل برادر ديني بايد تصحيح و توجيه شود ، ولي در جايي كه سخن از دين و شريعت است ، آمده ا ست كه برادر تو ، در حكم دين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الجامع لاحكام القرآن ، ج 16 ، ص 299
2 . عقيدة اهل السنة و الاثر في الصحابة الكرام ، ج 2 ، ص 800
________________________________________ 166 ________________________________________
توست . در دينت ، نهايت احتياط را انجام ده . صحابه نيز الگوهاي قابل پيروي براي دستورهاي شريعت هستند . بنابراين ، بايد عادل و فاسق را از هم جدا كنيم .
نكته آخر اين كه در مسائل ديني بايد ازدخالت مسائل عاطفي به شدت پرهيز كرد . نظريه عدالت كل صحابه ناشي از عواطف شديد است ، چنان كه يكي از علماي اهل سنّت مي گويد :
« ظاهر جنگ ها و مشاجراتي كه در تاريخ ، ميان صحابه رخ داده و برزبان افراد ثقه جاري است ، نشان مي دهد كه برخي از صحابه از راه حق خارج شده و به حدّ ظلم و فسق رسيده اند . و انگيزه اين كار نيز كينه ، حسد ، عنادوگاه حبّ رياست و پادشاهي و ميل به لذات و شهوات بوده است زيرا هر صحابي ، معصوم نيست و هر كسي كه پيامبر را ملاقات كرده ، اهل خير نبوده است ، ولي علما به جهت حسن ظنشان به اصحاب رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) براي كارهاي خلاف آنان ، محمل ها و تأويل هايي ذكر كرده اند و ظلمي كه در حق اهل بيت پيامبر كردند ، در ظاهر به حدي است كه مجالي براي اخفاي آن نيست و پستي آن به حدي است كه اهل آسمان و زمين بر مظلوميت اهل بيت ( عليهم السلام ) گريسته و كوه ها از جاكنده شده و صخره ها از هم پاشيده اند و كارهاي زشت آنان هنوز پابرجاست . لعنت خدا بر كساني باد كه دست به چنين جناياتي زده يا به آن راضي بوده و براي آن كوشش كرده اند و عذاب آخرت دايمي و شديدتر است . » (1)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شرح المقاصد ، ج2 ، ص 307ـ306
________________________________________ 167 ________________________________________
الف ) عدالت صحابه در قرآن
اهل سنت در اين مورد به اين آيه استناد مي كنند :
( لَقَدْ رَضِيَ اللهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَأَثابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً ) (1)
خداوند از مؤمناني كه زير درخت با تو بيعت كردند ، به حقيقت خشنود گشت و از وفا و خلوص قلبي آنان آگاه بود كه وقار و اطمينان كامل بر آنها نازل فرمود و آنان را به پيروزي نزديك پاداش داد .
و آيات ديگر بقره : 143 ، آل عمران : 110 ، انفال 74 ، توبه : 100 ، فتح : 29 واقعه : 10ـ12 و حشر : 8 ـ9 ، در پاسخ آنها مي گوييم به اطلاق اين آيات نمي توان استدلال كرد ، بلكه بايد آن را به ايمان و عمل صالح تا پايان عمر مقيد كرد . در غير اين صورت چگونه تصور كنيم امثال عبدالله ابن أبي كه از سرد مداران منافقان است ، تنها به اين دليل كه از بيعت كنندگان زير درخت با پيامبر ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در صلح حديبيّه بوده ، مورد رضايت الهي است . علامه طباطبايي ( رحمه الله ) مي فرمايد :
« اگر خداوند متعال ، صحابه را در آيه هاي قرآن مدح كرده و از آنان اظهار رضايت نموده ، به جهت انقياد و اطاعت آنها از خداوند در احكام و تعاليم شريعت و كارهاي نيكي است كه در گذشته انجام داده اند ، امّا اين رضايت را
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . فتح : 18
________________________________________ 168 ________________________________________
نمي توان به آينده زندگاني و اعمال آنان سرايت داد ، به اين معنا كه هر چه مي خواهند انجام دهندـ هر چند خلاف هم باشد ـ خدا از آنان راضي است . » (1)
همچنين قول به عدالت كل صحابه ، مخالف نصّ قرآن است ؛ زيرا آياتي هم در نكوهش برخي از صحابه وارد شده و صحابه را به نفاق متهم كرده است ( توبه : 101 ) . و برخي ديگر فسق آنان را آشكار ساخته است ( سجده : 18 يا بقره : 9 ) وگاهي نيز صحابه را بدون عنوان نكوهش كرده است . براي نمونه :
( وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْر لَكُمْ يُؤْمِنُ بِاللهِ وَيُؤْمِنُ لِلْمُؤْمِنِينَ وَرَحْمَةٌ لِلَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَالَّذِينَ يُؤْذُونَ رَسُولَ اللهِ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ ) (2)
و بعضي از آنان هميشه پيامبر را مي آزارند و مي گويند او شخصي ساده و زود باور است . بگو : زود باوري من به سوي شماست . رسول به خدا ايمان آورده است و به مؤمنان هم ايمان دارد و براي مؤمنان حقيقي شما رحمت كامل الهي است و براي آنان كه رسول را مي آزارند ، عذاب دردناك مهياست .
و بعضي از آيات هم صحابه را به عنوان مؤمن و مسلمان نكوهش كرده اند ، مانند توبه : آيات 38 و39 ، حجرات : آيه 17 و سوره صف : آيات 2 و3 كه مي گويد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مقالات تأسيسه ، ص227
2 . توبه : 61
________________________________________ 169 ________________________________________
( يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ * كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ ) . (1)
اي كساني كه ايمان آورده ايد چرا چيزي به زبان مي گوييد كه در مقام عمل خلاف آن مي كنيد . اين كه سخني بگوييد و خلاف آن عمل كنيد ، خدا را بسيار سخت به خشم و غضب مي آورد . بنابراين ، در منطق وحي ، نه تنها دليلي بر اثبات عدالت صحابه در همه دوران زندگي نيست ، بلكه خلاف آن دريافت مي شود .
ب ) عدالت صحابه در روايات
قائلان به عدالت همه صحابه به برخي روايات نيز تمسك كرده اند . از جمله آن كه پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود :
اصحاب من به منزله ستارگان آسمان هستند . به هر كدام تمسك كنيد ، هدايت يافته اند . (2)
ابوسعيد خدري در حديثي از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) روايت مي كند كه فرمود :
« اصحابم را سبّ نكنيد ؛ زيرا اگر كسي مانند كوه احد ، طلا در راه خدا انفاق كند ، به مقام آنان نخواهد رسيد . » (3)
در مقابل در كتب اهل سنت احاديثي به چشم مي خورد كه نشان مي دهد عدالت همه صحابه مورد قبول
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صف : 2 و 3
2 . كشف الخفاء ، ج 1 ، ص 132 ، ح 381
3 . صحيح بخاري ، ج 2 ، ص 292
________________________________________ 170 ________________________________________
پيامبراكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نبوده است . براي نمونه ، ام سلمه از رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) نقل مي كند :
« از ميان اصحابم ، كساني هستند كه پس از من ، نه من آنان را خواهم ديد و نه آنان مرا . » (1)
ابوالدرداء مي گويد :
به رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) عرض كردم : شنيده ام كه فرموده ايد گروه هايي بعد از من مرتدّ خواهند شد ؟ پيامبر فرمود : بلي ، ولي تو از آنان نيستي . » (2)
ابي وائل هم به نقل از عبدالله از پيامبر نقل مي كند كه فرمود :
من در كنار حوض به انتظار شما مي مانم كه در اين هنگام ، مرداني از شما را نزد من مي آورند . همين كه اراده مي كنم به آنها نزديك شوم ، مانع مي شوند . عرض مي كنم : پروردگارا ! اينان اصحاب منند . خداوند مي فرمايد : اي پيامبر ! نمي داني بعد از تو چه كردند . (3)
اسامه هم مي گويد :
« پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) از دور نگاهي به خانه هاي مدينه كرد . آن گاه فرمود : آيا آنچه من مي بينم ، شما نيز مي بينيد ؟ مي بينم كه چگونه فتنه ها در خانه هاي شما رسوخ كرده است . (4)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مسند احمد ، ج 6 ، ص 298
2 . مغازي واقدي ، ج 1 ، ص 410
3 . صحيح بخاري ، ج 9 ، ص 58
4 . همان ، رقم حديث 1779 ، كتاب فضائل المدينة .
________________________________________ 171 ________________________________________
بنابراين ، از طريق روايات هم نمي توان عدالت صحابه را به طور مطلق و در تمام طول عمر براي همگان اثبات كرد . گروهي از صحابه در اوج شايستگي بودند ، ولي گروهي هم ارزشهاي خود را قدر ندانستند و به بي راهه رفتند . با حقايق تاريخي چگونه مي توان عدالت همه صحابه را جمع كرد . آيا وليد بن عقبه را كه در عصر عثمان شراب نوشيد و در حالت مستي ، امام جماعت شد ، بايد هماره عادل بناميم ؟ (1) آيا مي توان مغيرة بن شعبه را كه چند نفر بر زناي او شهادت دادند ، در حالي كه از بيعت كنندگان در زير درخت حديبيه بوده است ، هميشه عادل بناميم . (2) آيا مي توان نعمان را كه سه بار براي شراب خواري حد خورده و بار چهارم ، عمر ، از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) قتل او را درخواست كرده بود ، عادل دانست . (3)
آيا خالد بن وليد كه مالك بن نويره را به دليل ندادن زكات مالش ، كشت و در همان شب ، با همسر او زنا كرد ، همچنان عادل است ؟ (4)
معاويه بن ابي سفيان كسي بود كه در حضور مردم آشكارا شراب مي نوشيد (5) و رباخواري مي كرد (6) . همو دشنام
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الاصابة ، ج3 ، ص228 و اسدالغابه ، ج4 ، ص199
2 . همان ، ج 3 ، ص 452
3 . صحيح بخاري ، ج 8 ، ص 196
4 . تاريخ طبري ، ج 2 ، ص 502 و الاصابة ، ج 1 ، ص 337 و اسدالغابة ، ج 4 ، ص 295
5 . مسنداحمد ، ج 6 ، ص 476
6 . صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 43 ، موطّأ مالك ، ج2 ، ص 59
________________________________________ 172 ________________________________________
بر علي ابن ابي طالب را علني كرد (1) و به حسن بن علي ( عليه السلام ) سم داد و او را به قتل رساند . (2) با اين حال ، آيا مي توان او را عادل دانست و مانند ابن تيميّه و ابن حجر و ديگران ، به تبرئه عملكردهاي نادرست معاويه پرداخت ؟ چگونه كسي به سب معاويه به علي ( عليه السلام ) كه مسلّم است و سبّ صحابه به شمار مي آيد ، اعتراضي نكرده است ؟
ام سلمه همسر رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در نامه اي به معاويه چه زيبا نوشت :
« شما علي را بالاي منبر لعن نمي كنيد ، بلكه خدا و رسول او را لعن مي كنيد ؛ زيرا مي گوييد لعنت بر علي و بر دوستداران او و من شهادت مي دهم كه خدا و رسول او از دوستان علي هستند ، ولي معاويه به سخن او گوش نكرد . » (3)
در پايان بايد گفت هر چند شيعه اماميه نسبت به جايگاه هاي برخي از صحابه اعتراض دارد ، ولي صحابه اي را كه در راه دين و ياري از رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) سختي ها كشيدند و با نفس و مال جهاد كردند و تا آخر عمر نيز از راه مستقيم هدايت ، منحرف نشدند ، ستايش مي كند . حضرت علي ( عليه السلام ) در حق گروهي از صحابه وفادار فرمود :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح مسلم ، ج 7 ، ص 120 ؛ تاريخ ابن عساكر ، ج2 ، ص 47 ؛ مستدرك حاكم ، ج1 ، ص 385
2 . الاستيعاب ، ج 1 ، ص 141 ؛ تاريخ ابن عساكر ، ج 4 ، ص 229
3 . العقد الفريد ، ج 15 ، ص 114 و خصائص نسائي ، ص 133 ؛ سير أعلام النبلاء ، ج 3 ، ص 31 و فتح الباري ، ج 7 ، ص 71
________________________________________ 173 ________________________________________
« همانا ياران پيامبر را ديدم و كسي را نمي بينم كه همانند آنان باشد . روز را ژوليده مو و گردآلود به شب مي رساندند و شب را به نوبت در سجده يا قيام به سر مي بردند . گاه پيشاني بر زمين مي سودند و گاه گونه بر خاك . از ياد معاد چنان ناآرام بودند كه گويي بر پاره آتش ايستاده بودند . » (1)
شيعه هم پيرو امير مؤمنان ( عليه السلام ) است كه پيوسته به ياران و پيروان خود دستور مي داد :
من خوش ندارم كه شما دشنام دهنده باشيد ، ولي اي كاش كردارشان را يادآور مي شديد و حالت هاي آنان را بيان مي كرديد . (2)
محمد : استاد ارجمند واقعاً نمي دانم با چه زباني از حضرت عالي تشكر كنم . اين نكات و توضيحات جناب عالي ، بهترين ره توشه براي تمام عمر ما به ويژه براي حجاج عزيز در برخود با اين پرسش ها در سفر زيارتي است . من هم يك بار توفيق زيارت خانه خدا را يافتم . با مراجعه به فتاواي فقيهان متوجه شده بودم براي حفظ وحدت و يگانگي صفوف مسلمانان در بسياري مكان ها اجازه داده اند كه با وجود اختلافات فقهي ، در نماز و ديگر موارد با اهل سنت همراه باشيم و به نوعي مماشات كنيم . به عنوان آخرين پرسش مي خواستم از جناب عالي بپرسم كه :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغة ، صبحي صالح ، خطبه 97 ، ص 143
2 . همان ، كلمات قصار ، ص 206
________________________________________ 174 ________________________________________
چرا شيعيان به تقيه اعتقاد دارند ؟
تقيه به معناي پنهان داشتن اعتقاد باطني و كتمان كردن ايمان در برابر مخالفان براي پيش گيري از زيان هاي دنيوي و خسارت هاي معنوي و ديني است . تقيه در لغت به معناي حفظ چيزي از خطر و ضرر است . زبيدي در تاج العروس ، تقيه را به معناي برحذر شدن و احتياط از ضرر معنا كرده است . (1) در اصطلاح شرعي هم اظهار كردن امري بر خلاف حكم دين از طريق قول يا فعل به انگيزه حفظ جان يا مال يا شرف و آبروي خود يا ديگري (2) است . مثل هميشه بايد ريشه هاي اثبات يا انكار عقيده به تقيه را در كتاب و سنت به عنوان معيار و ترازوي اعمال بررسي كرد . ريشه هاي تقيه در قرآن عبارت است از اين كه خداوند مي فرمايد :
( لاَّ يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَـفِرِينَ أَوْلِيَآءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَن يَفْعَلْ ذَ لِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْء إِلاَّ أَن تَتَّقُوامِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَي اللَّهِ الْمَصِيرُ ) (3)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تاج العروس ، ج 10 ، ص 396
2 . نقض الوشيعه ، سيد محسن امين ، ص 181
3 . آل عمران ، 28
________________________________________ 175 ________________________________________
مؤمنان نبايد كافران را -به جاي مؤمنان- به دوستي بگيرند ؛ و هر كه چنين كند ، در هيچ چيز [ او را ] از [ دوستيِ ] خدا [ بهره اي ] نيست ، مگر اينكه از آنان به نوعي تقيّه كنيد و خداوند ، شما را از [ عقوبت ] خود مي ترساند ، و بازگشتِ [ همه ] به سوي خداست .
سرخسي حنفي براي جواز تقيه به اين آيه استدلال كرده است . (1) همچنين مراغي در تفسير اين آيه گفته است :
« علماي اسلام جواز تقيه را از اين آيه استنباط كرده اند ؛ يعني اين كه انسان سخني بگويد يا كاري انجام دهد كه بر خلاف حق باشد ، براي جلوگيري از ضرري كه از دشمن به جان يا آبرو و شرف و يا مال او وارد مي شود . (2)
همچنين در آيه ديگري آمده است :
( مَن كَفَرَ بِاللَّهِ مِنم بَعْدِ إِيمَـنِهِي إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُو مُطْمَـلـِنُّم بِالاِْيمَـنِ وَلَـكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ ) (3)
هر كس پس از ايمان آوردن خود ، به خدا كفر ورزد [ عذابي سخت خواهد داشت ] مگر آن كس كه مجبور شده و [ لي ] قلبش به ايمان اطمينان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المبسوط ، ج 24 ، ص 45
2 . تفسير مراغي ، ج 3 ، آيه 136
3 . نحل ، 106
________________________________________ 176 ________________________________________
دارد . ليكن هر كه سينه اش به كفر گشاده گردد خشم خدا بر آنان است و برايشان عذابي بزرگ خواهد بود ،
مفسران در مورد شأن نزول آيه بالا مي گويند :
« روزي عمّار بن ياسر ، همراه با پدر و مادر خود ، گرفتار دشمنان گشتند و كافران از آنان خواستند تا دست از اسلام بردارند و به كفر و شرك اعتراف كنند . همراهان عمّار ، همگي به يگانگي خدا و رسالت پيامبر گرامي گواهي دادند . سپس برخي از آنان به شهادت رسيدند و ديگران نيز شكنجه شدند .
عمّار بر خلاف ميل باطني خويش تقيّه كرد و به ظاهر آنچه را كه كافران مي گفتند ، بر زبان جاري كرد و آزاد شد . هنگامي كه نزد رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) رسيد ، از سخن خويش بسيار نگران و افسرده گشت . بدين جهت ، پيامبر گرامي اسلام وي را دلداري داد و آيه ياد شده نيز در اين زمينه نازل شد . » (1)
از اين آيات و آيه اي كه درباره مؤمن آل فرعون و ديگران آمده است ، به خوبي روشن مي شود كه پنهان داشتن اعتقاد باطني براي حفظ جان و جلوگيري از خسارت هاي مادي و معنوي پذيرفتني است . علماي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . درّ المنثور ، جلال الدين سيوطي ، ج 4 ، ص 131
________________________________________ 177 ________________________________________
اهل سنت هم مثل سيوطي درباره آيه پيش گفته و فخر رازي درباره آيه 28 سوره غافر ؛ ( وَ قَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمَـنَهُو أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ ) مي گويد :
« فرد مؤمني از آل فرعون به حضرت موسي ايمان آورد و با او رابطه پنهاني داشت . او حضرت موسي را از نقشه قتل وي به دست فرعونيان آگاه كرد ، ولي آن مرد مؤمن ايمان خود را از فرعونيان پنهان داشت . پنهان داشتن ايمان جز به اين نبود كه اقوال و افعالي را اظهار كند كه با عقايد فرعونيان هماهنگ باشد . او اين كار را براي حفظ جان خود و هم براي كمك به حضرت موسي ( عليه السلام ) و حفظ جان او از خطر فرعونيان انجام مي داد . بنابراين ، او به اصل تقيه عمل كرد و قرآن كريم عمل او را با تكريم و ستايش ياد مي كند . » (1)
البته آيات ديگري هم براي اثبات مدعا وجود دارد ( كهف : 19 - 20 ، انعام : 119 و بقره : 173 ) كه براي رعايت اختصار از آن ها چشم مي پوشيم . در كنار آيات ، روايات هم مؤيد تقيه است ، از آن جمله در كتاب هاي اهل سنت آمده است كه عايشه نقل مي كند :
« شخصي به در خانه رسول خدا ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) آمد و اجازه ورود خواست . پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) فرمود : او را اجازه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير فخر رازي ، ج 27 ، ص 56
________________________________________ 178 ________________________________________
دهيد كه بد فرزند عشيره اي است يا فرمود : بد برادر عشيره اي است . هنگامي كه وارد خانه شد ، پيامبر با او به نرمي سخن گفت . عايشه مي گويد : عرض كردم : اي رسول الله ! قبل از ورود شخص به خانه ، او را نكوهش كرديد ، ولي الآن با او به نرمي سخن مي گوييد ؟ حضرت فرمود : اي عايشه ! بدترين مردم نزد خداوند كسي است كه مردم او را رها كرده يا به دليل ترس از فحش و بدزباني او با او وداع كنند . » (1)
پيامبر گرامي در روايت ديگر مي فرمايد :
« بدترين قوم ، قومي است كه مؤمن در ميان آنها با تقيه وكتمان حركت كند . » (2)
از ائمه هدي ( عليهم السلام ) نيز درباره تقيه روايات متعددي رسيده است . براي نمونه آمده است :
« لا ايمان لمن لا تقيّة له » (3)
« ايمان ندارد كسي كه اهل تقيّه نيست . »
در روايتي ديگر آمده است :
« التقية من ديني و دين آبائي » (4)
« تقيه از دين من و دين پدران من است . »
بايد دانست تقيه بر دو گونه است :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . صحيح بخاري ، ج 8 ، ص 38
2 . فتح الباري ، ج5 ، ص160
3 . وسائل الشيعه ، ج 6 ، باب 24 از ابواب امر به معروف و نهي از منكر ، حديث 2 و 3 و 5 و 6 و 29
4 . همان ، ج 2
________________________________________ 179 ________________________________________
1 . تقيه خوفي ؛
2 . تقيه مداراتي .
در مورد تقيه خوفي ، روايات بيشتر است .
در احاديثي كه از تقيه به عنوان سپر و سنگ ياد شده ، تقيه خوفي است ، ولي رواياتي كه به حسن معاشرت و التزام به اعمال پسنديده ، سفارش شده ، به تقيه مداراتي برمي گردد ، گرچه در اين حال نيز به حفظ جان ، آبرو و مال شيعيان هم برمي گردد .
اشكال اساسي وهابيان بر شيعيان اين است كه مي گويند شيعه ، تقيه را حتي از مسلمانان و سني مذهبان نيز جايز مي داند ، در حالي كه مدركي براي اين كار ندارد ؟ در پاسخ مي گوييم ملاكي كه در آيات و روايات وجود دارد ، حفظ نفس است كه عام است و با الغاي خصوصيت و تنقيح مناط قطعي به اين موارد هم بازمي گردد . همچنين بعضي از روايات به طور خصوص به جواز تقيه از مسلمانان اشاره دارد .
هشام بن حكم از امام صادق ( عليه السلام ) روايت كرده است كه فرمود :
از انجام كاري كه به واسطه آن ما را سرزنش مي كنند ، بپرهيزيد ؛ زيرا فرزند ناخلف كارهايي مي كند كه پدرش به واسطه آن ملامت مي شود . براي آن كس كه خود را به او وابسته ايد ( ائمه اهل بيت ( عليهم السلام ) ) ، مايه زينت باشيد ، نه مايه عيب و زشتي . با جماعت هاي آنان نماز بگزاريد . بيمارانشان را عيادت كنيد ،
________________________________________ 180 ________________________________________
جنازه هايشان را تشييع كنيد و در هيچ كار خير ي ، آنان بر شما پيشي نگيرند . سپس فرمود : به خدا سوگند ، خداوند به چيزي كه نزد او از « خباء » محبوب تر باشد ، عبادت نشده است . هشام پرسيد « خباء » چيست ؟ امام فرمود : التقية . (1)
همچنين وهابيان تقيه را از اختصاصات شيعه دانسته اند ، در حالي كه اين از ويژگي هاي خاص تشيع نيست ، بلكه عموم مسلمانان و همه عقلاي بشر آن را پذيرفته و به كار بسته اند . پس اگر آن گونه كه وهابيان مي گويند ، تقيه مستلزم كذب و نفاق است ، اين اشكال به همه مسلمانان وارد مي شود ، نه فقط بر شيعه . البته كذب در مواردي كه مصلحت اهمي بر آن مترتب باشد ، از نظر عقلي جايز است . در مورد اشكال نفاق آنان هم بايد گفت : نفاق در قرآن عبارت است از اين كه انسان حق را اظهار كند و در درون به باطل اعتقاد داشته باشد ، در حالي كه در تقيّه ، انسان باطل را اظهار مي كند و در باطن به حق عقيده دارد . گاهي هم مي گويند : چون شيعه به تقيه معتقد است ، نمي توان به عقايد و آراي واقعي آنان پي برد كه در پاسخ آن ها مي گوييم تقيه در همه معارف نظري يا احكام عملي و قضاياي اخلاقي راه ندارد . امام خميني ( رحمه الله ) درباره حرمت تقيه در بعضي موارد مي گويد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . وسائل الشيعه ، كتاب امر به معروف و نهي از منكر ، باب 26 ، ح2
________________________________________ 181 ________________________________________

در برخي از محرمات و واجباتي كه در نظر شارع و متشرعه اهميت ويژه اي دارند ، تقيه جايز نيست ، مانند ويران كردن كعبه معظمه و مشاهد مشرّفه ، رد كردن اسلام و قرآن و تفسير آن به گونه اي كه حقيقت دين تحريف گرديده و مانند مذاهب الحادي معرفي گردد و نيز هرگاه تقيه كننده از موقعيت ويژه اي در ميان مسلمانان برخوردار است كه ارتكاب فعل حرامي يا ترك واجبي از روي تقيه موجب وهن مذهب و شكستن حرمت دين گردد ، تقيه بر چنين فردي جايز نيست و شايد به همين جهت است كه امام صادق ( عليه السلام ) فرموده است : در شرب خمر تقيه نخواهم كرد و نيز هر گاه اصلي از اصول اسلام يا يكي از ضروريات دين در معرض خطر باشد ، تقيه در مورد آن جايز نيست ، همانند اين كه حاكمان جائر تصميم بگيرند كه احكام مربوط به ارث يا طلاق يا نماز يا حج را تغيير دهند . (1)
درباره دست يابي به نظريات شيعه هم به وهابيان يادآور مي شويم كه ديدگاه هاي آنان در كتاب هاي بي شمار تفسيري ، كلامي ، فقهي و اخلاقي آنان نقل و در كتاب خانه ها و مراكز علمي دنيا منتشر شده است . ديدگاه هاي شيعيان چند دسته است : برخي مورد اتفاق و اجماع ، گروهي مورد قبول اكثريت يا مشهور ميان شيعيان و پاره اي نيز مورد اختلاف است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الرسائل ، صص 177 ـ 178
________________________________________ 182 ________________________________________
به راستي چرا بايد همواره در جهان اسلام ، عرصه براي بيان ديدگاه ها تنگ باشد كه پيروان بعضي از مذاهب همچون شيعيان از خوف يا مدارا به تقيه دست بزنند و اعتقاد دروني خويش را براي حفظ جان و مال پنهان نگاه دارند . اگر همه اعضاي جامعه اسلامي در مذاهب فقهي خويش با هم تفاهم داشته باشند و با وحدت و هماهنگي زندگي كنند ، زمينه اي براي تقيه در ميان مسلمانان باقي نمي ماند .
محمد : حضرت استاد ، از اين همه لطف و بزرگواريتان سپاس گزارم . هر چند پرسش هاي زيادي مانده است ، ولي با توجه به طولاني شدن جلسه ، چنان چه جناب عالي موافقت بفرماييد ، پرسش كنندگان زير برگه پرسش ها ، نام و نام خانوادگي و نشاني خودرا بنويسند . درست است كه برايتان زحمت مي شود ، ولي در فرصت مناسب ، اگر صلاح ديديد ، پاسخ پرسش هايشان را به صورت مكتوب برايشان بفرستيم . بنده اين مسئوليت را مي پذيرم كه پاسخ را از حضرت عالي دريافت كنم و براي پرسشگران محترم بفرستم .
استاد فياض : اشكالي ندارد . بنده هم با كمال ميل حاضرم پاسخ مكتوب را تهيه كنم . جا دارد كه از همه مسافران ديار وحي براي دقت و حوصله اي كه در شنيدن مطالب حقير داشتند ، تشكر كنم . انصافاً اين جلسه يكي از بهترين نشست هاي علمي بود كه در
________________________________________ 183 ________________________________________
كنار همه برادران و خوهران به ويژه جوانان داشتم . اميدوارم كه سفر معنوي و بابركتي در انتظار همه شما باشد ، برايتان سلامت دنيوي و سعادت اخروي آرزومندم .
محمد : اگر مسافران ديار نور و رحمت موافق باشند ، همان گونه كه آغاز جلسه را در سايه سار مهدي موعود شروع كرديم ، با ترنّم دعاي امام زمان ( عجل الله فرجه الشريف ) اين نشست را به پايان ببريم تا هماره از لطف و عنايت ايشان بهره مند باشيم .
آن گاه صداي ملكوتي و حزين حجاج در فراق موعود گيتي در هم گره خورد و در فضاي سالن پيچيد :
اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الحُجَّةِ بْنِ الحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلَي آبائِهِ فِي هذِهِ السَّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَة وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلِيلاً وَعَيْناً حَتَّي تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فِيها طَوِيلاً
185 ________________________________________
پرسش نامه
1 . انتظار سازنده و آمادگي براي پذيرش حضرت ، شرط ظهور است . پس بايد هر كدام از شما براي خروج قائم آمادگي پيدا كند . گرچه با تهيّه كردن يك تير . . . » اين روايت از كيست ؟
الف : پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم )
ب : امام صادق ( عليه السلام )
ج : امام باقر ( عليه السلام )
2 . يكي از موارد اتفاق بين شيعه و اهل سنت در قضيه . . . . . . . .
الف : رجعت است .
ب : شفاعت است
ج : مهدويت است
3 . اين روايت نبوي « شخصي از اهل بيتم متولي كل زمين خواهد شد كه نام او هم نام من است » از كدام شخصيت و علماي اهل سنت نقل شده است ؟
الف : قاضي شوكاني
________________________________________ 186 ________________________________________
ب : ترمذي
ج : حاكم نيشابوري
4 . كدام يك از معصومين ( عليهم السلام ) كيفيت درود بر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و آل طاهرينش را به اين صورت « اللّهم صلّ علي محمّد وآل محمّد » تعليم فرمود ؟
الف : امام صادق ( عليه السلام )
ب : حضرت علي ( عليه السلام )
ج : رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم )
5 . كدام يك از عبارت هاي زير درست است ؟
الف : جمع كردن بين دو نماز در سيره پيامبر وجود دارد .
ب : اگر جمع بين دو نماز جايز نباشد ، مسلمان را به رنج و مشقت مي اندازد
ج : گزينه الف و ب درست است
6 . چرا شيعيان بر تربت سجده مي كنند ؟
الف : بر اساس روايت امام صادق ( عليه السلام ) چنين كاري با فروتني در برابر خداوند يگانه سازگارتر است .
ب : عملكرد پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و ائمه هدي و سلف صالح چنين بوده است .
ج : هر دو مورد صحيح است .
7 . كدام يك از همسران رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اين روايت را نقل
________________________________________ 187 ________________________________________
كرده است : « رخسار خود را براي خدا بر خاك بگذار »
الف : ام سلمه
ب : عايشه
ج : خديجه
8 . اين روايت از كدام معصوم است : « جايز نيست سجده كردن جز بر زمين و آنچه مي روياند به جز خوردني ها و پوشيدني ها ؟
الف : امام باقر ( عليه السلام )
ب : امام صادق ( عليه السلام )
ج : پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم )
9 . مسلمانان با اختلاف مذاهبشان بر اين مسأله درباره « تكتّف » اتفاق دارند كه :
الف : تكتّف در نماز واجب نيست .
ب : تكتّف در نماز واجب است .
ج : همه مذاهب تكتّف را مستحب مي دانند .
10 . تكتّف « دست بر روي دست گذاشتن » به كدام يك از دلايل زير رد مي شود ؟
الف : رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و اهل بيت ( عليهم السلام ) در نماز اين كار را انجام نمي دادند
ب : ادله جمهور اهل سنّت براي اثبات آن ضعيف است
ج : هر دو دليل
________________________________________ 188 ________________________________________
11 . آمين گفتن پس از حمد در نمازها بر اساس نظر اهل بيت ( عليهم السلام ) :
الف : مستحب است .
ب : موجب بطلان نماز است .
ج : آهسته گفتن آن اشكال ندارد .
12 . چه كسي دستور داد تا نمازهاي مستحبي شب هاي ماه رمضان ( نماز تراويح ) را به جماعت بخوانند ؟
الف : پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم )
ب : عمر بن خطاب
ج : حضرت علي ( عليه السلام )
13 . چه كسي اذان را به مردم آموخت ؟
الف : رسول اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم )
ب : از سوي خداوند توسط جبرئيل .
ج : حضرت علي ( عليه السلام )
14 . چرا بلال حبشي پس از پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) اذان نگفت ؟
الف : به علت تحريف در اذان براي حذف « حي علي خير العمل » و افزودن « الصلوة خير من النوم »
ب : به علّت تألم و تأثر شديد از رحلت نبي مكرّم اسلام
ج : به علّت ممانعت دستگاه خلافت
________________________________________ 189 ________________________________________
15 . عمر فقره « الصلوة خير من النوم » را از طرف خود براي كدام يك از نمازها در نظر گرفت ؟
الف : همه نمازها
ب : نماز صبح
ج : نماز عشا
16 . شيعيان « اشهد أن عليّاً ولي الله » را با چه نيّتي در اذان و اقامه مي گويند ؟
الف : به قصد تيمّن و تبرّك و قرب مطلقه ، نه به قصد اين كه بخشي از اذان است
ب : چون هيچ يك از فقيهان اماميه به منع شهادت ثالثه ( شهادت بر امامت پس از توحيد و نبوت ) فتوا نداده ند .
ج : هر دو صحيح است
17 . چرا شيعيان در زادروز اولياي الهي جشن مي گيرند ؟
الف : تجويز آن به صورت كلي با موردي در قرآن و سنت وجود دارد .
ب : سيره هميشگي مسلمانان براي ابراز تجليل و تعظيم بر آن تعلّق گرفته است
ج : هر دو مورد صحيح است .
18 . شيعيان با چه قصد و منظوري نذر و قرباني مي كنند ؟
الف : براي خدا و اهداي ثواب براي صلحا و مؤمنان
________________________________________ 190 ________________________________________
ب : اين كه صدقه اي باشد تا ثواب آن به اولياي الهي برسد
ج : الف و ب درست است
19 . سوگند به غير خدا به چه دلايلي صحيح است ؟
الف : در قرآن مجيد ، سوگند به غير خدا فراوان ديده مي شود
ب : در سيره و سخن رسول الله ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) و ياران نزديك وي ، قسم به غير خدا ديده مي شود
ج : هيچ كدام از دلايل ، سوگند به غير خدا را توجيه نمي كند
20 . چرا شيعه معتقد به تحريف قرآن نيست ؟
الف : بر اساس حديث ثقلين و پيروي از سيره و سخن اهل بيت ( عليهم السلام )
ب : تصريح علماي شيعه بر تحريف ناپذيري قرآن مجيد
ج : به هر دو دليل و ردّ روايات ضعيف و سست بنيادي كه از طريق بعضي افراد در دگرگوني قرآن از طريق شيعه و اهل سنّت وارد شده است
21 . چه كسي تهمت اعتقاد شيعه به جنايت حضرت جبرئيل را در ابلاغ وحي ترويج كرده است ؟
الف : اكثريت قريب به اتفاق اهل سنّت
________________________________________ 191 ________________________________________
ب : ابن تيميه به استناد در روايت ضعيف شعبي
ج : فقط علماي مذهب حنبليه و حنفيه
22 . به اعتقاد شيعيان ، شفاعت ، شرك نيست اگر :
الف : گروهي از بندگان پاك خدا بدون اين كه مالك مقام شفاعت باشند ، آن را انجام دهند
ب : در يك چارچوب مشخص و تنها با اذن و رضايت خدا به اين كار بپردازند
ج : هر دو مورد ، منافاتي با شرك ندارد
23 . دلايل شيعيان در اعتقاد به رجعت كدام است ؟
الف : نمونه هايي از رجعت را در امت هاي پيشين بر اساس نقل قرآن و سنت مي يابيم
ب : بر اساس عقل ، روح مجرد باقي است و خداوند متعال نيز چون مي تواند چنين كاري كند
ج : هر دو گزينه صحيح است
24 . با حديث غدير ، تربيت ديني علي ( عليه السلام ) و تدبيرهاي عملي ، پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه وآله و سلَّم ) در صدد اثبات چه چيزي براي امام علي ( عليه السلام ) بودند ؟
الف : مردم علي ( عليه السلام ) را دوست داشته باشند
ب : اثبات جانشيني حضرت علي ( عليه السلام )
ج : اثبات اول مسلمان بودن و بهشتي بودن حضرت علي ( عليه السلام )
________________________________________ 192 ________________________________________
25 . شيعه در مورد عدالت صحابه معتقد است كه :
الف : تمام صحابه بدون استثنا عادلند
ب : صحابه اي كه تا آخر در دين خود ثابت قدم مانده اند ، عادلند
ج : اكثريت قريب به اتفاق صحابه عادلند
________________________________________ 193 ________________________________________
پاسخ نامه
الف ب ج
1 . * * *
2 . * * *
3 . * * *
4 . * * *
5 . * * *
6 . * * *
7 . * * *
8 . * * *
9 . * * *
10 . * * *
11 . * * *
12 . * * *
13 . * * *
14 . * * *
15 . * * *
16 . * * *
17 . * * *
18 . * * *
19 . * * *
20 . * * *
21 . * * *
22 . * * *
23 . * * *
24 . * * *
25 . * * *