رد فتاوای وهابیون توسط علامه کاشف الغطا

مقدّمه
از شبهه هاى بى اساس وهابیان، که آن را دستاویزى براى تعرض به مقدسات اسلامى و تخریب آثار و ابنیه و زیارتگاه هاى معصومین(علیهم السلام) قرار داده اند، «ممنوعیتِ ساختن بنا بر روى قبور» است و این پندار بى پایه، علماى آنان را به صدور فتواهایى واداشته که با اجماع مذاهب مختلف اسلامى آشکارا در تعارض است و بسیارى از علماى مذاهب با آن به مخالفت برخاسته و براى اثبات بطلان آن، کتاب ها نوشته اند و مقاله ها منتشر کرده اند.
از بزرگانى که این فتواى وهابیان را نقد و بررسى کرده و آن را با ارائه دلایل و برهان هاى محکم و آشکار نقض کرده، علامه شیخ محمدحسین کاشف الغطا(رحمه الله)است. مقاله رد فتاواى وهابیان، یکى از پنج مقاله اى است که در کتابى با عنوان «آیات البینات فى قمع البدع والضلالات» گرد آمده است.
شرح حال مؤلف:
نام او محمد حسین بن على بن محمد بن موسى بن جعفر بن خضر بن یحیى بن سیف الدین مالکى نجفى، مشهور به کاشف الغطا است. وى در 1294ق. در نجف اشرف متولد شد و در خانواده اى اهل علم و تقوا پرورش یافت. ده سال بیشتر از عمرش نمى گذشت که فراگیرى علوم اسلامى را آغاز کرد. سطح فقه و اصول را در ابتداى جوانى به پایان رسانید و سپس در محضر اساتید بزرگى چون شیخ محمد کاظم خراسانى و سید یزدى و آقا رضا همدانى حضور یافت و سالیان دراز، از خرمن معرفت آن بزرگان خوشه چینى کرد، چندان که در میان شاگردان آنها سرآمد شد و مورد احترام و توجه ویژه ى اساتید خود قرار گرفت. او همچنین فلسفه را در محضر اساتید نامدارى همچون میرزا محمد باقر اصطهباناتى وشیخ احمد شیرازى فرا گرفت. چندى بعد، تدریس در مسجد «هندى» نجف اشرف را آغاز کرد و آوازه و شهرتش چندان فراگیر شد که بیش از یکصد تن از فضلاى حوزه در محضر درسش حاضر مى شدند.
از ویژگى هاى برجسته علامه کاشف الغطاء(رحمه الله) ، فعالیت در عرصه هاى گوناگون و انجام سفرهاى بسیار بود. ایشان در سفرهاى خود با استفاده از روش «مباحثه موضوعى»، در راه نشر و ترویج اندیشه هاى مذهب اهل بیت(علیهم السلام) و وحدت و تقریب میان مذاهب اسلامى تلاش مى کرد.
پس از انتشار جلد نخست یکى از کتاب هاى ایشان با عنوان «الدین و الاسلام»، حکومت وقت، از انتشار مجلّدات دیگر کتاب ممانعت به عمل آورد و ایشان پس از به جا آوردن فریضه حج، براى چاپ بقیه کتاب رهسپار شام گردید و دو جلد از کتاب مذکور را در بیروت منتشر کرد.
وى در سفر مذکور با بسیارى از اندیشمندان و اهل علم دیدار و گفتگو کرد و با شمار زیادى از آنان; از جمله امین ریحانى، فیلسوف مسیحى لبنانى مکاتباتى داشت. همچنین با نویسنده نامدار لبنانى، جرجى زیدان در باره یکى از تألیفات او، با عنوان «تاریخ آداب اللغة العربیه » گفتگوهایى انجام داد و بسیارى از اشتباهات و تعابیر نارساى کتاب مذکور را به وى یادآور شد. از دیگر برنامه هاى علاّمه کاشف الغطاء، در آن سفر طولانى، دیدار و گفتگو بایکى از مدرّسان الأزهر، به نام شیخ یوسف الدجوى و یکى از علماى مشهور دمشق در آن روزگار، به نام شیخ جمال الدین قاسمى بود. در آن سفر پربار، علاّمه بسیارى از تألیفات خود را در بیروت منتشر کرد و ضمن تلاش براى انتشار تألیفات دیگر نویسندگان، شمارى از آن ها را نیز تصحیح نمود. اقامت او در سوریه، لبنان و مصر سه سال به طول انجامید.
بازگشت او به عراق در سال 1332 ق. با آغاز جنگ جهانى اول همزمان بود و موجب شد که ایشان به همراهى سید محمد یزدى ـ فرزند استادش سید یزدى ـ روزگارى را با دغدغه جنگ و جهاد بگذراند.
پس از پایان جنگ، علامه به نجف اشرف بازگشت و در سال 1338 ق. بسیارى از اهل عراق وى را به عنوان مرجع تقلید خود برگزیدند. در 1350 ق. از ایشان براى شرکت در همایشى در قدس شریف دعوت به عمل آمد و وى ضمن حضور در آن، سخنان پرطنین و غرایى ایراد کرد که بیانگر علم و فضل ایشان بود، چندان که علماى حاضر در همایش، براى اقامه نماز جماعت به ایشان اقتدا کردند.
چندى بعد، در سال 1352 ق. به ایران آمد و مدت 18 ماه در شهرهاى مختلف ایران اقامت کرد و در سال 1352 ق. در همایش علماى کشورهاى اسلامى در کراچى حضور یافت.
علاّمه کاشف الغطاء پس از سال ها تلاش خستگى ناپذیر در راه خدمت به دین، در روز دوشنبه 18 ذى قعده 1373ق. و در پى بیمارى طولانى دار فانى را وداع گفت و پیکر مطهرش در وادى السلام نجف اشرف به خاک سپرده شد.

رساله ردّ فتاواى وهابیان
علاّمه کاشف الغطا، این مقاله را در نقد و بررسى پاسخ منسوب به علماى مدینه، به سؤال قاضى القضات وهابیان، شیخ عبدالله بن بلیهد نوشته است. بلیهد در سال 1344ق. (1925م.)، با مطرح کردن پرسشى خطاب به علماى مدینه، از آنان در خصوص ساختن بنا بر روى قبور و مسائل مربوط به زیارت قبور استفتا کرده بود.
علامه در این مقاله بر آن است که اسناد و منابع صدور این فتوا را به روش علمى و آزادانه، با توجه به کتب صحیح و معتبر اهل سنت، مورد بررسى قرار دهد. اهمیت این مقاله از آن جا ناشى مى شود که نویسنده آن، در زمان وقوع تحوّلات و حوادث مهم مى زیسته و بارها نسبت به خطرات ناشى از عقاید وهابیان و مضرّات گسترش آن هشدار داده است.
پرسش قاضى القضات (ابن بلیهد) از علماى مدینه
علماى مدینه، که خداوند دانش و فهم آنان را افزون کند! درباره ساختن بنا بر روى قبور و تبدیل آن ها به مسجد، چه نظرى دارند؟ آیا این کار جایز است یا خیر و اگر جایز نیست و به شدت از آن نهى شده، آیا تخریب آن بناها و جلوگیرى از اقامه نماز در کنار آن ) قبور (واجب است؟ و اگر این بناها در محل وقف عام; مانند بقیع ساخته شده و مانع از بهره بردارى کامل از محل هاى ساخت بنا باشد، آیا مصداق غصب محسوب مى شود و باید به منظور جلوگیرى از پایمال شدن حقوق استفاده کنندگان، آن بناها تخریب شود؟
و کارهایى که افراد نادان در کنار ضریح ها انجام مى دهند; مانند دست کشیدن به قبر و مخاطب ساختن صاحبان آن ها، به جاى خداوند و تقرّب جستن و نذر و قربانى کردن و روشن کردن شمع و چراغ در آن ها جایز است یا خیر؟ و کارهایى که در کنار حجره و مقبره پیامبر(صلى الله علیه وآله) انجام مى شود; مانند روکردن به آن، هنگام دعا و طواف کردن پیرامون آن و بوسیدن و دست کشیدن بر آن و نیز کارهایى که در مساجد انجام مى شود; مانند خواندن فاتحه بر مردگان و ذکر گفتن میان اذان و اقامه و پیش از طلوع فجر و روز جمعه، آیا این کارها مشروع و جایز است یا خیر؟
فتواى خود را در این باره بیان کرده، ادلّه مورد استناد در آن را ذکر نمایید. امید است خداوند شما را اجر دهد و همواره مرجع و پناهِ مردمان باشید.
متن پاسخ منسوب به علماى مدینه
«ساختن بنا بر روى قبور ـ با توجه به صحّت احادیث وارده در منع آن ـ بنا بر اجماع ممنوع است; از این رو، بسیارى از علما بر وجوب تخریب آن ها فتوا داده اند و در این باره به حدیث على ـ رضى الله عنه ـ استناد کرده اند که خطاب به ابوالهیاج مى گوید: آیا تو را برانگیزم به آنچه پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) مرا بدان برانگیخت; این که هیچ تندیس و تمثالى را بر جا نگذارى و همه را نابود کنى و هیچ قبر برافراشته اى را باقى نگذارى و همه را صاف کنى؟( صحیح مسلم، ج2، ص666 باب 31 ح 93 ; مسند احمد، ج1، ص96 و 129 ; سنن نسائى، ج4، ص88 ; سنن ابى داود، ج3، ص215، ح 3218 ; الجامع الصحیح لترمذى، ج3، ص366، باب 56 ، ح 1041)
واما تبدیل مقبره ها به مسجد و نماز خواندن و روشن کردن چراغ در آنها ممنوع است، بنا برحدیث ابن عباس که ( ازقول پیامبرخدا(صلى الله علیه وآله) ) آورده است: خداوند زنانى را که به زیارت قبرها مى روند وکسانى راکه قبرها را مسجد مى کنند و درآن چراغ مى افروزند، لعنت کند.( علامه محسن امین درباره این بخش از جواب آورده است: این عبارت در رساله هاى وهابیان وجود دارد و نشان مى دهد که سؤال را وهابیان مطرح نموده و خود نیز بدان پاسخ داده اند.)
همچنین کارهایى که افراد نادان در کنار ضریح انجام مى دهند; مانند دست کشیدن و تقرّب جستن به آن ها به وسیله قربانى و نذر و خطاب قرار دادن اهل قبور به هنگام دعا، به طور کلّى حرام و ناروا بوده و انجام آن به هیچ وجه جایز نیست. اما در خصوص رو کردن به حجره پیامبر(صلى الله علیه وآله) به هنگام دعا، چنان که در کتب معتبر آمده، بازداشتن از آن اولى است; زیرا بهترین جهت، قبله است. اما طواف کردن به دور آن و دست کشیدن و بوسیدن آن به طور کلى ممنوع است. کارهایى مانند قرائت فاتحه و ذکر و دادن سلام در وقت هاى یاد شده در سؤال نیز ساختگى است و بدعت به شمار مى آید. این بود آنچه ما با علم خویش بدان رسیدیم».
علاّمه کاشف الغطا(رحمه الله) در بیان تناقضات موجود در این فتوا و ردّ آن، چنین آورده است:
«روزنامه العراق، در روز 13 ذى قعده 1344ق. پرسش ابن بلیهد، قاضى القضات وهابیان، از علماى مدینه را منتشر کرده است که در آن، درباره ساختن بنا بر قبور و تبدیل آن به مسجد و روشن کردن شمع و چراغ و انجام کارهایى; مانند دست کشیدن و قربانى و نذر کردن و بوسیدن و تکبیر و سلام و فاتحه خواندن در اوقات خاص، از آنان استفتا شده است.
علماى مدینه نیز انجام اعمال مذکور در سؤال را ممنوع و تخریب بناها را واجب اعلام کرده اند. آنان در برخى موارد، دلایلى (برگرفته از احادیث) براى فتواى خود ذکر نموده و بقیه را نیز بدون ذکر دلیل و سند بیان کرده اند.
در این میان، بسیارى از علما و اهل فضل، از این جانب خواسته اند که نظرم را درباره این فتوا بیان نمایم و براى آشکار شدن حقیقت، فتواى صادره را با معیار و محک نقد و ترازوى راستى به سنجش درآورم، تا مبادا پندارها و شبهه ها، اذهان ساده اندیشان را مشوّش نماید، چرا که این مصیبت، تمامى مسلمین را شامل مى شود و به همه اهل اسلام ارتباط دارد. از این رو، عبارات فتواى مذکور را آنچنان که در روزنامه مذکور درج گردیده، جمله به جمله ذکر مى کنیم و سپس به نقد و بررسى صحّت و سقم آن مى پردازیم و در این راه، از خداوند یارى مى طلبیم.
در پاسخ منسوب به علماى مدینه آمده است:
«ساختن بنا بر قبور، با توجه به احادیث وارده در منع آن، بنا بر اجماع ممنوع است، ازاین رو، بسیارى از علما بر وجوب تخریب آن فتوا داده اند و در این باره به حدیث ] امام [على ـ رضى الله عنه ـ استناد کرده اند که ابوالهیاج مى گوید: ...»
چنان که مشاهده مى شود، صادر کنندگان فتوا، گاهى «اجماع»، بار دیگر «حدیث»، و گاهى هم «اجماع مبتنى بر حدیث» را مورد استناد قرار داده اند.
ادعاى اجماع به کلى مردود و غیر قابل پذیرش است; به گونه اى که صفحات روزنامه ها و مجلات، گنجایش بیان نظریات علما در جواز [ ساخت بنا بر قبور] و حتى اهمیت آن; و باطل بودن توهّمات مدعیان اجماع را ندارد. از صدر اسلام تا عصر حاضر، این گونه عمل شده است و نیازى نمى بینیم که با جملات ملال آور «فلان به نقل از فلان گفت ...»، آن را تبیین کنیم، حال آن که روش و سیره مسلمانان در تمامى روزگاران و همه سرزمین ها چنین بوده و با وجود تفاوت ها و اختلافات میان مذاهب، همگان انجام چنین کارى را در نزد پیروان همه مذاهب دیده و شنیده اند. از صدر اسلام تاکنون، در میان شیعیان و سنى ها و دیگر مذاهب اسلام، چنین رسمى وجود داشته و هیچ یک از سرزمین هاى اسلامى; اعم از مصر، سوریه، عراق، حجاز و دیگر کشورها را نمى یابیم که در آن، مقبره هاى وسیع و گسترده و گنبد و بارگاه برافراشته و تزیین شده وجود نداشته باشد.
به عنوان مثال، قبور امامانِ مذاهب اهل سنت; یعنى شافعى در مصر، ابوحنیفه در بغداد و مالک در مدینه، از زمان وفاتشان تاکنون داراى ساختمان و گنبدهاى بزرگ بوده است و قبر احمدبن حنبل که رهبر فکرى و مرجع عقیدتى وهابیان به شمار مى آید نیز در بغداد داراى ساختمان و بارگاه بوده، اما بر اثر طغیان رود دجله و جارى شدن سیل ویرانگر، تخریب شده است. تمامى آن مقبره ها نیز در زمانى بنا شده بود که بسیارى از علما و صاحبان فتوا و رهبران مذاهب اسلامى حضور داشته اند و هیچ یک از آنان چنین کارى را منع نکرده اند، بلکه همگى نسبت به آن نظر مثبت و رضایت داشته و از آن خرسند بوده اند.
از سویى، این مسأله تنها به اسلام اختصاص ندارد، بلکه در میان تمام ملل و پیروان همه ادیان; اعم از یهودیت و نصرانیت و دیگر آیین ها مصداق دارد و در واقع از غرایز فطرى بشر و از پیامدهاى طبیعى آبادانى سرزمین ها و پیشرفت و تمدن به شمار مى آید و استوارى دین که ضامن دنیا و آخرت است، آن را مورد تأیید قرار داده است; و اگر این همه، دلیلى قاطع و برهانى آشکار بر نادرستى ادعاى «اجماع» نباشد، بهتر آن است که قلم ها شکسته گردد و برهان باطل پنداشته شود و دیگر بر هیچ امرى، دلیل و برهانى اقامه نگردد، که:
آفتاب آمد دلیل آفتاب *** گر دلیلت باید، از وى رو مَتاب
این بود پاسخ ما به ادعاى موهوم «اجماع» که در فتوا بدان اشاره شده است.
اما در مورد حدیث منقول از صحیح مسلم که به نقل از پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) آورده است: «لاَ تَدَعْ تِمْثالاً إلاَّ طَمَسْتَهُ وَ قَبْراً مُشرِفاً إِلاَّ سَوَّیْتَهُ»، باید بگویم که در نسخه اى از صحیح مسلم (چاپ 1290ق. ـ بولاق) که نزد من موجود است، این حدیث در صفحه 256 از جلد نخست و در بابى تحت عنوان «صاف کردن قبرها» وارد شده است، اما چند صفحه بعد از آن، باب دیگرى وجود دارد به نام «مَا یُقالُ عِندَ دُخُول الْقَبر وَ الدُّعاء لاَِهْلِها» (ذکر ورود به قبرستان و دعا براى اهل آن) که در آن، حدیثى توسط عایشه از پیامبر اعظم(صلى الله علیه وآله) نقل شده که آن حضرت هنگامى که به سوى قبرستان بقیع مى رفت، مى فرمود: «السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ دَارَ قَوْم مُؤْمِنِینَ...»،( صحیح مسلم، ج2، ص669 ، باب 35 ح 102 و 103) تا آخر حدیث که طولانى است.
در ادامه نیز حدیث دیگرى از سلیمان بن بُرَیده نقل شده که از قول پدرش چنین آورده است: پیامبر خدا ـ صلى الله علیه وآله ـ به آنان مى آموخت که وقتى به قبرستان مى روند، چه بگویند... عده اى بنا بر روایت ابوبکر نقل کرده اند که حضرت فرمود: هنگام ورود به قبرستان چنین بگویند: «السَّلامُ عَلَى أَهْلِ الدِّیَارِ»( صحیح مسلم، ج2، ص671 باب 35 ح104) و در روایت زهیر آمده است: «السَّلاَمُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الدِّیَارِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِمَاتِ وَ إِنَّا إِنْ شَاءَ اللَّهُ بِکُمْ لَلاَحِقُونَ، أَسْأَلُ اللهَ لَنا وَ لَکُمُ الْعاقِبَةَ».( صحیح مسلم، ج2، ص671 باب 35 ح104)
در صحیح مسلم و در ادامه این مبحث، بابى با عنوان «اجازه خواستن پیامبر(صلى الله علیه وآله) از پروردگار براى زیارت قبر مادر بزرگوارش» آمده است. پس از این باب نیز در مطلبى با عنوان «ذکر چهار حدیث صریح در خصوص امر به زیارت قبور»، این احادیث را ذکر کرده است:
نخست; ابوهریره گوید: پیامبر خدا ـ صلى الله علیه [وآله ] ـ فرمود: از پروردگارم اجازه خواستم که براى مادرم آمرزش بخواهم، اجازه نفرمود; و اجازه خواستم که به زیارت قبرش بروم، اجازه داد.( صحیح مسلم، ج2، ص671، باب 35 ح105)
دوم; ابوهریره در حدیث دیگرى چنین آورده است: پیامبر ـ خدا صلى الله علیه [ وآله ] ـ به زیارت قبر مادرش رفت و گریست; چندان که اطرافیان ایشان نیز به گریه افتادند. پس حضرت فرمود: از پروردگارم اجازه خواستم که براى مادرم آمرزش بخواهم، اجازه نفرمود; و اجازه خواستم که به زیارت قبرش بروم، اجازه داد، پس به زیارت قبور بروید که مرگ را به یاد انسان مى آورد.( صحیح مسلم، ج2، ص671، باب 35، ح105)
سوم; بُرَیده به نقل از پدرش گوید: پیامبر ـ خدا صلى الله علیه [ وآله ] ـ فرمود: شما را از زیارت قبور بازداشتم، اما [اکنون اجازه مى دهم که ] به زیارت آن ها بروید; و شما را از ذخیره کردن گوشت قربانى، بیش از سه روز، نهى کرده بودم [ تا آن را صدقه دهید ] اما اکنون مى توانید تا مدتى که صلاح مى دانید، آن را ذخیره کنید... .( صحیح مسلم، ج2، ص671، باب 36، ح106)
چهارم; حدیث دیگرى را با همین مضمون و با سند متفاوت نقل کرده است.( صحیح مسلم، ج2، ص671، باب 36، ح106)
علاوه بر این، من خود دو کتاب ارزشمند از تألیفات دو تن از علماى بزرگ اهل سنت و جماعت را در اختیار دارم که یکى از آن ها «شفاء السقام فى زیارة خیر الأنام» نام دارد و نوشته عالم شهیر قرن هشتم، قاضى القضات تقى الدین ابوالحسن سُبکى است. نام دیگر این کتاب «شن الغارة على من أنکر فضل الزیاره» است و در سال 1318ق. در چاپخانه بولاق و با نظارت یکى از علماى بزرگ قاهره، به نام علاّمه محمد بخیت، رییس وقت دیوان عالى مصر به چاپ رسیده است. این جانب، خود در سال 1330ق. در محضر درس ایشان حاضر شدم و او را در بسیارى از علوم دینى، صاحب نظر و متبحّر یافتم. وى به راستى مشعلى فروزان و مظهر فهم و درایت و دوراندیشى بود. ایشان چندین نمونه از تألیفات خود را به ما عرضه داشت که در مقدمه یکى از آن ها، شرحى بر احوال ابن تیمیه، بنیانگذار مذهب وهابیت نگاشته و برخى از بدعت هاى او را که موجب تکفیر وى از جانب اغلب علماى مسلمین گردید، شرح داده و به خوبى و با دقت نظر، به بیان علل و اسباب آن پرداخته است.
اماکتاب مورد بحث با نام «شفاءالسقام فى زیارة خیرالأنام»، ده باب داردکه عبارت اند از:
نخست: احادیث وارده در باب زیارت.
دوم: احادیث مرتبط با این موضوع; هرچند واژه زیارت در آن ها به کار نرفته باشد.
سوم: احادیث وارده در خصوص سفر به قصد زیارت.
چهارم: در بیان نظریات علما، در باره استحباب زیارت.
پنجم: در بیان این که زیارت موجب تقرّب به خداوند است.
ششم: در بیان این که سفر به قصد زیارت موجب قرب به خداوند است.
هفتم: در پاسخ به شبهات مخالفان و بررسى نظریات آنان.
هشتم: در خصوص توسل و استغاثه.
نهم: در بیان سرگذشت پیامبران الهى(علیهم السلام) .
دهم: در باره شفاعت.
نویسنده در باب نخست، در بیان فضیلت زیارت پیامبر اعظم ـ صلّى الله علیه وآله ـ و تشویق به آن، پانزده حدیث ذکر نموده و اسناد آن ها را نیز با تفصیل کامل بیان کرده و ضمن بررسى رجال احادیث، سند بیشتر آن ها را صحیح دانسته است. به عنوان نمونه، اسناد حدیث: «مَنْ زارَ قَبْرِی وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتِی» ;( سنن دار قطنى ج2، ص278 ح 194 ; الجامع الصغیر لسیوطى به نقل از بیهقى، ج2، ص605 ح 8715 ; کنز العمال 15، ص615 ح 42583 ; وفاء الوفا، ج4، ص1336 ; الکامل، ابى احمد بن عدى، ج6، ص2350 ; علامه امینى(رحمه الله) در کتاب ارزشمند الغدیر، ج5 ، ص96 ـ 93 بیش از 40 مأخذ براى این حدیث آورده است.) «هرکه قبر مرا زیارت کند، شفاعت او بر من واجب مى گردد.» را به تفصیل در پنج صفحه ذکر کرده است. دو حدیث دیگر با مضمون مشابه را نیز نقل کرده; یکى از آن ها است حدیث: «مَنْ حَجَّ فَزارَ قَبْرِی بَعدَ وَفاتی فَکَأَنَّما زارَنِی فی حَیاتِی» «هرکس حج بگزارد و قبر مرا پس از مرگم زیارت کند، گویى در زمان حیاتم به دیدارم آمده است.»، که اسناد آن را در چهار صفحه ذکر کرده است. و دیگر حدیث: «مَنْ حَجَّ الْبَیْتَ وَ لَمْ یَزُرْنِی فَقَدْ جَفانِی»( کنزالعمال 5 ، ص135 ح 12369، وفاء الوفاء 4، ص1342، شفاء السقام: 23، علامه امینى(ره) نُه مأخذ در الغدیر ج5 ، ص100 ذکر کرده است.) «هرکس حج بیت الله بگزارد و مرا زیارت نکند، به من جفا کرده است»; و بسیارى از احادیث دیگر که نویسنده آن ها را در این باب ذکر کرده است; مانند: «مَنْ أَتَى الْمَدِینَةَ زائِراً لِی وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتِی یَوْمَ الْقِیامَة»، «هرکس براى زیارت من به مدینه آید، شفاعت او در روز قیامت بر من واجب گردد» و «مَنْ ماتَ فِى أَحَدِ الْحَرَمَیْنِ بُعِثَ آمِناً» ; «هرکه در یکى از دو حرم ] مکه یا مدینه [ در گذرد، ایمن محشور مى گردد.»( وفاء الوفا، ج4، ص1348، شفاء السقام، ص34)
در ادامه و در باب دوم، نویسنده حق مطلب را در ذکر احادیث و اقوال ادا نموده و سپس در باب سوم، ماجراى سفر بلال حبشى از شام به مدینه منوره براى زیارت پیامبر اعظم ـ صلى الله علیه وآله ـ را ذکر کرده، بدین ترتیب که بلال پس از رحلت پیامبر خدا ـ صلى الله علیه وآله ـ شبى آن حضرت را در خواب دید که به او مى فرمود: «اى بلال، این چه جفایى است که در حق من روا مى دارى؟! آیا زمان آن نرسیده است که به زیارت من بیایى؟»
بلال، اندوهگین و مضطرب از خواب برخاست و بار سفر بست و آهنگ مدینه کرد و به قبر مطهّر آن حضرت آمد... و این ماجرا در زمان حضور اصحاب بزرگ پیامبر(صلى الله علیه وآله) به وقوع پیوست. نویسنده در ادامه، داستان سفر و زیارت قبر آن حضرت توسط گروهى از صحابه و تابعین را نیز ذکر کرده است.
کتاب دیگرى که در این باره تألیف شده، «الجوهر المنظم فى زیارة قبر النبى المکرم» نام دارد که مؤلف آن، احمد بن حجر عسقلانى است که آوازه تألیفات او شرق و غرب را درنوردیده است. این کتاب نیز در سال 1276 ق. در چاپخانه بولاق قاهره به چاپ رسیده است و مانند کتاب پیشین، بخش هاى مختلفى دارد.
نویسنده در بخش اول کتاب با عنوان «جایز بودن زیارت قبر پیامبر ـ صلى الله علیه وآله ـ در اثبات مشروعیت زیارت پیامبر گرامى، به آیات قرآن و روایات بسیارى استناد کرده و صحت سند آن ها را از نظر عامه علماى مسلمین مورد بررسى قرار داده و بر اجماع علما در این باره تأکید کرده است. وى به خاطر تأخّر زمانى نسبت به حافظ سبکى، نظریات علماى بیشترى را نیز آورده است.
نویسنده کتاب (ابن حجر) احادیث بسیارى را به تفصیل ذکر کرده که نه تنها بیانگر جایز بودن زیارت است، بلکه فضیلت آن را نیز به اثبات مى رساند. وى پس از ذکر احادیث مزبور، در صفحه 13 کتاب چنین آورده است:
ممکن است کسى این اشکال را مطرح کند و بگوید: چگونه ممکن است ادعاى اجماع علما درباره مشروعیت زیارت و سفر به قصد زیارت را بپذیریم، در حالى که بنا بر نقل حافظ سبکى، ابن تیمیّه ـ که از متأخران مذهب حنبلى است ـ به طور کلى مشروعیت زیارت را انکار نموده و چندان در بیان دلیل بر مدعاى خویش پرگویى کرده که گوش از شنیدن آن آزرده مى شود و طبع آدمى ملول مى گردد، تا جایى که ادعا مى کند: «سفر به قصد زیارت، بنا بر اجماع، حرام است و نماز مسافر در چنین سفرى شکسته نخواهد بود و همه احادیث وارده در باره زیارت، جعلى و ساختگى است». البته برخى از هم کیشان ابن تیمیه نیز از نظر او تبعیت کرده اند.
در پاسخ به این اشکال باید گفت: ابن تیمیه کیست که بخواهیم به او توجه کنیم و در امور دین به بررسى نظریات او بپردازیم؟ مگر نه این که گروهى از علما، پس از بررسى عبارات تباه و دلایل بى اساس او، بر خطاهاى آشکار، زشت و نادرستىِ پندار او تأکید کرده اند; چنان که عز بن جماعه درباره او آورده است:
«خداوند او (ابن تیمیه) را به گمراهى و ضلالت دچار کرده و جامه خفّت و خوارى بر او پوشانده است و در گزافه گویى و یاوه سرایى، او را چنان نیرویى عطا کرده که جز ذلت و محرومیت، نتیجه اى برایش در بر نخواهد داشت.»
همچنین، شیخ جلیل القدر و عالم بزرگوار، علاّمه تقى سبکى ـ که همگان بر بزرگوارى و اجتهاد و نیکوکارى وى اذعان دارند ـ کتاب مستقلى در ردّ پندارهاى او تألیف کرده و با دلایل آشکار و برهان هاى متقن، نظریات وى را نقض کرده و راه صواب را مشخص نموده و در بخشى از کتاب خود چنین آورده است:
«این ها اشتباهاتى است که ابن تیمیه بدان دچار شده و عجب نیست اگر که آن را خطایى نابخشودنى و مصیبتى ماندگار بنامیم; چرا که هواى نفس، براى او چنین وانمود کرده و شیطان نهفته در وجودش این گونه بر او جلوه داده که راه صواب مى پوید و در مسیر اجتهاد گام بر مى دارد. آن بى نوا خود نیز نفهمیده که ضمن مخالفت با نظر عامه علما، نارواترین انتقادات و سرزنش ها را در حق پیشوایان ایشان، به ویژه خلفاى راشدین اظهار داشته و حتى پا را از این هم فراتر نهاده و به ساحت کبریایى ذات مقدس پروردگار ـ که از هر کاستى مبرّا; و به هر کمال و جمال، سزاوار است ـ تعرض نموده و بر فراز منبرها و در برابر عامه مردم، پروردگار را داراى جسم و بُعد دانسته و در میان علماى متقدم و متأخر، هرکه را که چنین اعتقادى نداشته باشد، گمراه خطاب کرده است; چندان که علماى هم دوره او، بر ضدّ این افکار خروشیدند و حاکم وقت را به کشتن یا زندانى کردن او واداشتند. حاکم نیز او را به زندان در افکند، تا آن که جان داد و با مرگ او، شعله بدعت فروکش کرد و آن گمراهى ها از میان رفت. چندى بعد، گروهى به پیروى از اندیشه او برخاستند، اما خداوند چنین مقدر کرد که به موفقیتى نرسند و به جایگاه و قدرتى دست نیابند، بلکه فرجام آنان، خوارى و بیچارگى و گرفتار شدن به خشم خداوند بود; چرا که عصیان پیشه کردند و تجاوزگرى نمودند».
این ها بخشى از نوشته هاى ابن حجر بود; دانشمندى که در میان علماى اهل سنت، هماوردى ندارد و هیچ یک از آنان در فضیلت و منزلت او تردید روا نمى دارد.
در این مقاله، ما در پى برشمردن بدعت ها و تحریفات ابن تیمیه در دین و مصیبت هایى که افکار او براى اسلام و مسلمین به بار آورده، نیستیم; چرا که این کار، با رویکرد این مقاله مبنى بر اقامه دلیل و برهان به روش علمى و به شیوه مناظره، منافات دارد. در مورد شخصیت ابن تیمیه نیز گفته ها و نظریات عامه علماى اهل سنت در تبیین افکار ناصواب او، ما را از توضیح بیشتر بى نیاز مى کند. اما آنچه در تبیین احادیث وارده و کشف حقیقت و آشکار ساختن آن لازم به نظر مى رسد، به یارى خداوند متعال بیان خواهیم کرد; چندان که چهره حقایق از پس پرده برون آید و آشکارا جلوه گر شود.
اکنون پس از بیان بخشى از احادیث و روایات وارده در این خصوص، براى راه یافتن به حقیقت آشکار و درک واقعیت امر، روشى را در پیش مى گیریم که از نزدیک ترین راه و به ساده ترین روش، ما را به مقصود برساند. بدین منظور، فرض مى کنیم که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) در حضور جمع کثیرى از مسلمانان، فرموده باشند: «لاَ تَدَع تمثالاً إلاّ طَمَستَه وَ لا قَبراً مُشرفاً إِلاّ سَوَّیتَه».( هیچ تندیسى را برجا مگذار و همه را نابود کن و هیچ قبر برافراشته اى را باقى مگذار و همه را صاف کن.)
مبناى پذیرش چنین فرضى، آن است که به صحّت تمامىِ احادیث وارده در صحیحین معتقد باشیم و با این که ما چنین عقیده اى نداریم، اما براى پایان دادن به اختلاف و ایجاد یک مبناى مورد قبول طرفین، آن را مى پذیریم; زیرا بدیهى است که اگر طرفین مناظره، اصول مشترکى را نپذیرفته باشند، هرگز پایانى براى بحث و مجادله متصوّر نخواهد بود و نزاع براى همیشه ادامه خواهد یافت. از این رو، ما نیز از سر تساهل و مدارا، صحّت حدیث مذکور را مى پذیریم. در این صورت لازم است که درستى دیگر احادیث وارده در صحیحین را نیز پذیرا شویم، مانند حدیثى که در صحیح مسلم از پیامبر(صلى الله علیه وآله) روایت شده که فرمودند: «فَزُورُوا الْقُبُورَ فَإِنَّهَا تُذَکّرُ الْمَوْتَ...» ; «به زیارت قبور بروید که مرگ را به یاد ] شما [مى آورد.»; و یا: «اسْتَأْذَنْتُ رَبِّی فِی زِیارَةِ أُمِّی فَأَذِنَ لِی...» ; «از پروردگارم براى زیارت مادرم اجازه خواستم و به من اجازه داد.» و آن حضرت، خود به زیارت بقیع رفتند.
صحیح بخارى نیز بابى با عنوان «باب زیارت قبور» آورده است. بدین ترتیب این پرسش پیش مى آید که آیا این احادیث با هم تعارض و تناقض دارند؟ آیا ممکن است پیامبرى که هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گوید و جز آنچه را که بدو وحى شده، بر زبان نمى راند، فرمان به تخریب قبور صادر کند و سپس، همگان را به زیارت قبور فرمان دهد و خود نیز به زیارت قبور برود؟!
اگر مسأله از باب تعارض احادیث و اختلاف روایات باشد، لازم است به گونه اى آن احادیث را با هم جمع کنیم و براى این کار، باید از روش هاى اجتهاد و استنباط استفاده نماییم; قوانین و قواعد اصول استنباط را به کار گیریم و حدیث ضعیف را با توجه به احادیث معتبر و صحیح، معنا کنیم; به گونه اى که احادیث قوى، معیار و مبناى تأویل حدیث ضعیف قرار گیرد و به تعبیر علماى علم استنباط، «معناى خلاف ظاهر» را به حدیث نسبت دهیم.
اما آیا در اینجا چنین مقوله اى پیش آمده و «تعارض میان احادیث» رخ داده است؟
در پاسخ باید گفت: با توجه به حدیث مورد بحث، هرگز چنین فرضیه اى صحّت ندارد و در اصل تعارضى میان احادیث پیش نیامده تا بخواهیم با تأویل و تفسیر، میان آن ها هماهنگى ایجاد کنیم; زیرا گمان نمى کنم کسى که اندک بهره اى از فهم و درک واژگان و ترکیب هاى صرفى زبان عربى داشته باشد، به تفاوت میان «سوّى» از مصدر «تسویه»; و «ساوى» از مصدر «مساواة» پى نبرد.
به راستى کسانى که واژه «سَوّیتَه» را در حدیث «وَ لاَ تَدَعْ قَبراً مُشرفاً إِلاّ سَوَّیتَهُ» را به معناى «با زمین برابر کردن» و «ویران کردن» آورده اند، از درک و فهم سلیم بى بهره اند و ره به گمراهى پیموده اند. کسى که چنین بپندارد، به اندازه سر سوزنى از ادبیات عرب آگاهى ندارد. پس چگونه مى توان چنین کسى را عالم علوم عرب نامید؟!
حتى فرد تحصیل نکرده عرب زبان نیز به سادگى در مى یابد که «تسویه» به معناى صاف کردن روى یک چیز است و معناى مقابل آن، «تسنیم» و محدب و برآمده کردن آن (به شکل کوهان شتر) است.( معجم مقایس اللغه، ج3، ص112 (سوى)) بدین ترتیب معناى فرموده آن حضرت چنین خواهد بود:
«هیچ قبر برآمده و محدبى را باقى مگذار و روى آن ها را صاف و مسطح کن».
بنا بر این، معناى مورد نظر حدیث، ویران و با خاک یکسان کردن قبر نیست و هیچ تعارضى میان این حدیث و احادیث دالّ بر جایز بودن زیارت و استحباب رفتن به قبرستان و مشروع بودن بنا بر روى قبور وجود ندارد. معنایى که نخستین بار با شنیدن این حدیث به ذهن من خطور کرد نیز همان «صاف و مسطح کردن روى قبر» بود. سپس با مراجعه به صحیح مسلم، دریافتم که مؤلف کتاب «مسلم» نیز همین معنا را از حدیث برداشت کرده; زیرا آن باب را «باب تسویة القبور» نامیده و حدیثى را با ذکر سلسله اسناد نقل نموده که متن آن چنین است:
«به همراه فضالة بن عبید در سرزمین روم بودیم، یکى از همراهان ما از دنیا رفت. پس از دفن وى، فضاله فرمان داد که روى قبر را صاف کنند و گفت: شنیدم که پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: روى قبرها صاف (و نه محدب) باشد.( صحیح مسلم، ج2، ص666 باب 31، ص92) سپس در همان باب، حدیث ابوالهیاج را نقل کرده است که مى گوید: «وَ لاَ قَبْراً مُشْرِفاً إِلاَّ سَوَّیْتَهُ».
شارحان صحیح مسلم; از جمله نووى ـ شارح پرآوازه این کتاب ـ نیز همین برداشت را از حدیث مذکور داشته اند; چنان که نووى در توضیح معناى سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) آورده است:
سنت آن است که قبر، زیاد از زمین ارتفاع نداشته باشد و روى آن هم محدب نباشد، بلکه تقریباً به اندازه یک وجب بالاتر از زمین قرار گیرد. عقیده شافعى و پیروان وى نیز چنین است. اما قاضى عیاض از برخى علما نقل کرده که به عقیده آنان، محدب بودن قبر افضل است.( إرشاد السارى فى شرح صحیح البخارى 4، ص301)
از سویى، در صحیح بخارى، باب «توصیف قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و ابوبکر و عمر»، روایتى نقل شده که بیانگر برترى و اولویت تسنیم (برآمده و محدّب بودن قبر) است. بخارى در باب مذکور از سفیان تَمّار نقل کرده که وى، قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را دیده که برآمده و محدّب بوده است.( صحیح بخارى، ج2، ص128 ; المجموع، ج5 ، ص295)
اما قسطلانى، یکى از شارحان مشهور صحیح بخارى ـ که آن را در ده جلد شرح داده و شرح وى در قاهره به چاپ رسیده ـ در ذیل این حدیث آورده است:
«مُسنّم» به معناى مرتفع ] و نه محدب [ است. همچنین ابونعیم در «المستخرج»، قبر ابوبکر و عمر را نیز به همان صورت توصیف کرده و آن را دلیلى بر استحباب مرتفع بودن قبر دانسته است که ابوحنیفه (المبسوط سرخسى، ج2، ص62) و مالک(المنتقى، ج2، ص22) و احمد حنبل(المغنى، ابن قدامه، ج2، ص380) و مزنى و برخى از شافعیان بدان تصریح کرده اند. وى سپس در بیان عقیده سایر شافعیان آورده است: بر مبناى سخن شافعى، بسیارى از پیروان او معتقدند که «صاف بودن قبر بهتر از محدب یا مرتفع بودن آن است; زیرا پیامبر(صلى الله علیه وآله) ، قبر فرزندش ابراهیم را صاف کرد و عمل آن حضرت حجّت است، نه عمل دیگران..)( شافعى، کتاب الأم، ج1، ص273)
بنابر این، چنان که بیهقى در «سنن» آورده، سخن سفیان تمار حجت نیست; زیرا این احتمال وجود دارد که قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) و قبور ابوبکر و عمر در ابتدا محدب نبوده و بعداً چنین شده باشد.( سنن بیهقى، ج4، ص4)
همچنین ابوداود با سند صحیح از قاسم بن محمد بن ابى بکر، چنین نقل کرده است: روزى نزد عایشه رفتم و به او گفتم: قبر پیامبر و قبور ابوبکر و عمر را به من نشان بده. عایشه پرده را کنار زد و من سه قبر را دیدم که نه چندان مرتفع بودند و نه هم سطح با زمین.( سنن أبى داود، ج3، ص215، ح3220)
قسطلانى در ادامه مى افزاید:
این که رافضى ها (شیعیان) قبرها را مرتفع و بالاتر از سطح زمین مى سازند، به استحباب این امر (مرتفع بودن قبر) خدشه اى وارد نمى کند; زیرا نباید سنتى را به خاطر پذیرش آن از سوى بدعت گذاران(!) رها کنیم و از سویى، این کار با روایت على(رضى الله عنه) که از قول پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده که: آن حضرت مرا فرمان داد تا هیچ قبر برافراشته اى را باقى نگذارم و همه را صاف کنم، منافاتى ندارد; زیرا منظور او از صاف کردن، هم سطح کردن قبر با زمین نسیت، بلکه صاف کردن روى آن است، که با هر دو گروه روایاتِ موجود در این باره تناسب دارد.( قسطلانى، إرشاد السارى فى شرح صحیح البخارى، ج2، ص477)
با توجه به مطالب مذکور، مشاهده مى کنیم که تمامى علماى اعلام و بزرگان دین; اعم از ناقلان حدیث، همچون بخارى و مسلم; و پیشوایان مذاهب چهارگانه; ابوحنیفه، شافعى، مالک و احمد بن حنبل و نیز مجتهدانى چون نووى و دیگران، بر این نکته اتفاق نظریه دارند که ترمیم و بناى قبور در زمان نزول وحى و حضور پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) مشروعیت داشته و شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبر فرزند خود ابراهیم را مرتب نمود. اختلاف و نزاع بر سر آن است که صاف بودن روى قبر بهتر است یا محدب و مرتفع بودن آن; و چنان که دیدیم، کسانى که مرتفع و محدب بودن قبر را برتر مى دانند، به روایت بخارى از سفیان تمار استناد مى کنند که در آن، راوى حدیث، قبر پیامبر(صلى الله علیه وآله) را مرتفع و محدب توصیف کرده است; اما آنان که صاف بودن قبر را افضل مى شمارند، معتقدند که پیامبر(صلى الله علیه وآله) قبر فرزند خود ابراهیم را صاف کرده است. این گروه براى اثبات عقیده خود، به حدیث قاسم بن محمد بن ابى بکر استناد کرده اند و چه بسا در مقام جرح و تعدیل، این دلیل ارجح باشد و به تعبیر شارح صحیح بخارى حتى اگر رافضیان و بدعت گذاران(!) نیز این کار (مرتفع ساختن قبور) را انجام دهند، دلیلى بر نادرستى آن نخواهد بود.
در این مبحث، ما در صدد مناقشه در باره تعبیر «رافضیان» و بدعت گذار بودن آنان نیستیم. آنچه در این مقاله مورد بحث ماست، حدیث «وَ لاَ تَدَعْ قَبراً مُشرفاً إِلاّ سَوَّیتَهُ» است و با توجه به آنچه بیان کردیم، به خوبى آشکار گردید که معناى «سوّیته» که در حدیث به کار رفته، «صاف کردن روى قبر» است که در مقابل «محدب ساختن و منحنى کردن» قبر قرار دارد. آنچه این معنا را تأکید مى کند، وجود صفت «مُشرفاً» در حدیث است که معناى لغوى آن، بلندى حاصل از محدب بودن شىء است; چنان که تعبیر «محدب ساختن» یا«تسنیم»، از «سنام»; «کوهان شتر» اقتباس شده است. از این رو وجود قید مذکور (مشرفاً) در حدیث، اجتناب ناپذیر به نظر مى رسد و به تعبیر اهل فن، «قید احترازى» به شمار مى آید، در حالى که اگر معناى «سویته» را «هم سطح کردن با زمین» در نظر بگیریم، آوردن قید مذکور ضرورتى ندارد و حتى نقض غرض خواهد بود. در این میان، آیا کسى نبود که از آن به اصطلاح «مفتى» مدینه، که با استناد به این حدیث، تخریب قبور را واجب دانسته است، بپرسد:
«حضرت آقا! این پندار نابخردانه و برهان بى اساس و دلیل نارا و موهوم را ـ که به خیال هیچ خیال پردازى هم راه نمى یابد و ذهن افراد نادان هم آن را نمى پذیرد ـ از کجا آورده اى»؟!
آیا جز این است که ابن تیمیه و برخى از پیروان او، چنین پنداشته اند و جناب مفتى هم در صدد ترویج افکار نادرست و پندارهاى باطل او برآمده و از آنجا که دلیل و حجت محکمى نیافته; ناچار، به تحریف حقایق پرداخته و همچون کودکان، به بازى با کلمات و وارونه جلوه دادن برهان ها روى آورده است؟
اما خورشید حقیقت پشت ابر نمى ماند و واقعیت در پس عبارات واهى و پندارهاى نابخردانه، از یاد نمى رود. در واقع حدیث «لاَ تَدَعْ قَبْراً مُشرفاً إِلاَّ سَوَّیْتَهُ» ، دلیلى بر ردّ ادعاى صادر کنندگان فتواست، نه تأیید کننده آنان! حقیقت آن است که این حدیث، نادرستى و بطلان فتواى آنان را آشکار مى کند; زیرا از نگاه هر فرد عرب زبان، «سوّیته» به معناى «صاف کردن و تسطیح روى قبر» است، نه خراب کردن و با خاک یکسان نمودن آن; و اصولا این معنا با هیچ یک از احادیث وارده در خصوص زیارت قبور تعارض ندارد و هر که اندکى از اصول استنباط را بداند، چنین برداشتى از حدیث ندارد; چه رسد به آن که بخواهد با توجیه و تفسیر، میان این احادیث هماهنگى ایجاد کند; زیرا معناى ظاهرى و حقیقى، که از واژگان و ساختار حدیث بر مى آید، همان است که ذکر کردیم، بى آن که همچون شارح صحیح بخارى نیازمند توجیه و تأویل احادیث باشیم.
اما اگر فتوا دهندگان، بى جهت بر گفته خود اصرار ورزند و براى واژه «سوّیتَه»، هیچ معنایى جز «ویران نمودن» و «با خاک یکسان کردن» را نپذیرند; و ما نیز از سر مسامحه این فرض را قبول کنیم، آن گاه نوبت به بررسى تعارض حدیث با احادیث دیگر و لزوم تأویل و تفسیر آن ها خواهد رسید; که در چنین حالتى، باز هم با توجه به این که حدیث مذکور «خبر واحد» است، یاراى مقابله با احادیث صحیح و معتبرى که در باب فضیلت زیارت قبور و جایز بودن ترمیم آن ها وارد شده را ندارد، چندان که بنا بر احادیث، شخص پیامبر(صلى الله علیه وآله) روى قبر فرزندش ابراهیم را صاف و مرتب کرد. از این رو، حتى در صورت پذیرش معناى مذکور، باید گفت منظور آن حضرت این بوده که «هر قبر برافراشته اى را که مورد پرستش و عبادت قرار گرفته، ویران کن».
آنچه این معنا را مورد تأکید قرار مى دهد، احادیث متعددى است که در صحیحین بخارى و مسلم وارد شده(صحیح بخارى، ج2، ص114) و یهود و نصارى و اهل حبشه را مورد نکوهش قرار داده است; زیرا آنان بر قبور بزرگان و پیشوایان خود، تندیس یا تصویرى از صاحب قبر مى نهادند و آن را مى پرستیدند; و چه بسا حدیث مذکور در صدد نکوهش برخى از گروه هاى یهود و نصارى و حبشیان بوده که در گذشته چنین مى کردند و سپس از آن کار دست برداشتند و عقاید خود را تعدیل نمودند.
اما از زمان پیامبر(صلى الله علیه وآله) تا کنون، هیچ یک از مسلمانان، صاحبان قبور را پرستش نکرده اند، بلکه در تمامى بقاع متبرکه و حرم هاى مطهر، تنها خداوند متعال را مى پرستند که یکتاست و شریکى ندارد.
به هر تقدیر، با در نظر گرفتن تمامى فرض ها و احتمالات، حدیث مذکور هیچ دلالتى بر جایز بودن تخریب قبور ندارد، چه رسد به آن که چنین کارى را واجب و لازم بشمارد! زیرا اخبار و روایات صحیح و معتبر که ذره اى تردید در آن ها راه ندارد و ما از ذکر بسیارى از آن ها خوددارى کردیم، مشروعیت بنا بر قبور و تکریم آن ها را مورد تأکید قرار مى دهد و این کار را مصداق «تعظیم شعائر الله» مى داند که مطابق آیه شریفه: { وَمَن یُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللهِ فَإِنَّهَا مِن تَقْوَى الْقُلُوبِ} ،( حج : 32) از نشانه هاى تقوا و پرهیزکارى به شمار مى آید.( میقات حج : پاییز 1385، شماره 57)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .