خدا در آيين وهابيت

تفسیر طبری جلد 25 صفحه ی 6:
محمد بن منصور طبری از حسین بن محمد از ابو مشعر از محمد بن قیس روایت می کند: شخصی نزد کعب الاحبار (یهودی مسلمان نما که مورد اطمینان راویان سنی است) آمد و پرسید: خدای ما کجاست؟ مردم به او گفتند: این سؤال دارد؟ کعب گفت: رهایش کنید اگر عالم باشد علمش بیشتر می شود و اگر جاهل باشد یاد می گیرد.
می پرسی خدایمان کجاست؟ خداوند بر روی عرش تکیه داده و پایش را روی پای دیگر انداخته است. زمینی که روی آن هستی مقدار آن پانصد سال است و فاصله ی این زمین تا زمین دیگر پانصد سال تا آنکه هفت زمین تمام شود و سپس بین زمین تا آسمان هم پانصد سال فاصله است و خداوند هم بر عرش تکیه داده، این است که آسمانها از سنگینی اش در حال ترکیدن است.

اگر بخواهید می توانید آیه را اینگونه بخوانید «تکاد السماوات یتفطرن فوقهن ...» تا آخر آیه. خداوند متعال می فرمایند: نزدیک است آسمانها از بالا منفجر شود و ملائکه مشغول تسبیح پروردگارشان و استغفار برای اهل زمین اند. آگاه باشید که خداوند آمرزنده و مهربان است (شوری 5). مراد کعب الاحبار این است که آیه ی شریفه را دلیل بگیرد که ترکیدن و انفجار آسمانها از بالا بخاطر سنگینی خداوند است. آیا واقعاً نسبت دادن چنین مطالب مزخرف و زشتی به قرآن و کلام خداوند و اعجاز رسول الله خیانت نیست؟! در حالی که آیه ی شریفه دلالتی بر مطلب کعب ندارد، بلکه برای شکافتن و انفجار آسمانها و سترده شدن آنها هزاران دلیل علمی وجود دارد که اختر شناسان از دیرباز تا کنون از طرق علمی اسرار بسیار زیاد و عجیبی را از عوالم آسمانها و کهکشانها و علل انفجارات سماوی کشف کرده اند. هدف کعب الاحبار این است که فرهنگ یهود و عقیده ی تجسیم یعنی جسم انگاری خدا را منتشر کند، حتی اگر مخالف فطرت بشری باشد. چنانکه در روایت دیدیم مردم به آن شخص اعتراض کردند که این چه سؤالی است که می کنی؟ بله، هدف کعب تحریف آیات قرآن است، اما متأسفانه جناب خلیفه عمر و پس از او معاویه تمام زمینه های لازم را برای او فراهم آورده و چنان به او میدان دادند که مرجع مسلمانان در اسلام شد. اما چه می توان کرد که نفوذ فرهنگ یهود توسط کعب الاحبار یهودی و امثال او و تحت تأثیر قرار گرفتن راویان جاهل و نادان و بعضاً مغرض بهتر از این نتیجه نمی دهد !!

صحیح بخاری جلد6 صفحه ی 33
از عبدالله روایت شده: یکی از احبار (یهودی) نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا محمد ما می گوییم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید: پادشاه منم! (أنا الملک).
پیامبر (ص) از حرف او بعنوان تصدیق کلام خنده اش گرفت بطوری که دندانهای آن حضرت نمایان شد. سپس این آیه را قرائت نمودند: (خدا را آنگونه که باید نشناخته اند) «و ما قدروا الله حق قدره»
(محمد بن عبدالوهاب مؤسس وهابیت در پایان کتاب توحید فصل مخصوصی را باز کرده و در آنجا تعدادی از روایات تجسیم (جسم انگاری خداوند) را آورده و آنها را واجب و انکار آنها را کفر دانسته است. از جمله ی این روایات همان روایت گوزنهاست که عرش خدا را بر دوش دارند. و روایت دیگر روایت ذیل است که آقای عبدالوهاب اعتقاد به آن را واجب شمرده است و نتایجی را که از روایت استنتاج نموده، همه را پذیرفته است.)

کتاب التوحید محمد بن عبدالوهاب صفحه ی 225 تصحیح شیخ محمد سالم
محیسن استاد الازهر مصر
ابن مسعود می گوید: یکی از علمای یهود نزد رسول خدا (ص) آمد و گفت: یا محمد ما معتقدیم خداوند آسمانها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت و زمینها را بر یک انگشت و آب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگهداشته و می گوید: پادشاه منم!
حضرت رسول (ص) به نشانه ی تصدیق اعتقادهای آن یهودی چنان خندید که دندانهای ایشان نمایان شد. در روایت مسلم آمده: «کوهها و درختان را بر یک انگشت نگه داشتهسپس آنها را تکان می دهد و می فرماید: پادشاه منم» و در روایت بخاری آمده: «آسمانها را بر یک انگشت وآب و خاک را بر یک انگشت و دیگر مخلوقات را بر یک انگشت نگه داشته است.»

و مسلم از ابن عمر روایت کرده: خداوند روز قیامت آسمانها را در هم می پیچد و به دست راستش می گیرد. سپس می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین، سپس زمینها را هم در هم پیچیده و بدست چپش گرفته و می فرماید: پادشاه منم، کجایند جبارین و متکبرین.!!
از ابن عباس روایت شده: تمامی آسمانهای هفتگانه در دست خدا مانند دانه ی خردلی می ماند در دست یکی از شما. ابن جریر از یونس از ابن وهب از ابن زید از پدرش روایت می کند: رسول خدا فرمودند: آسمانهای هفتگانه در مقابل کرسی مانند هفت دِرهم است در مقابل سپر جنگی.
ابوذر می گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که فرمودند: کرسی در مقابل عرش مانند حلقه ای است که در وسط بیابان بیفتد.
ابن مسعود می گوید: بین آسمان دنیا و آسمان بعدی پانصد سال و بین آن با آسمان دیگر پانصد سال و بین آسمان هفتم با کرسی پانصد سال و بین کرسی و آب پانصد سال و فاصله است و عرش بالای آب و خدا هم بالای عرش قرار دارد بطوری که هیچ عملی از اعمال شما از او مخفی نمی ماند.
این روایت را ابن مهدی از حماد بن سلمه از عاصم از زر از عبدالله روایت کرده است.
نظیر این روایت را مسعودی از عاصم از ابووائل از عبدالله روایت کرده است.
حافظ ذهبی می گوید: این روایت طرق و اسناد مختلفی دارد. عباس بن عبدالمطلب می گوید: رسول خدا (ص) فرمودند: آیا می دانید بین آسمان و زمین چقدر فاصله است؟ گفتیم خدا و رسولش بهتر می دانند. فرمودند: بین آن پانصد سال فاصله است، همین مقدار هم بین هر آسمان با آسمان دیگر است و حجم هر آسمان هم پانصد سال است و بین آسمان هفتم و عرش، دریایی است که پایین و بالای آن پانصد سال فاصله است و خداوند بالای آنها قرار دارد و هیچ عملی از اعمال بنی آدم از او مخفی نمی ماند. این روایت را ابی داود و دیگران روایت کرده اند. در روایت فوق نکاتی است:
1- تفسیر آیه ی «والارض جمیعاً قبضته یوم القیامه» (تمامی زمین روز قیامت در قبضه ی خدا خواهد بود.)
2- تمامی این علوم و امثال آن تا زمان یهودیان در عصر پیامبر (ص) باقی بوده که نه این علوم را انکار کرده اند و نه تأویل.
3- پیامبر (ص) حرفهای آن حبر (روحانی یهودی) را تصدیق نمودند و آیه ی قرآن را هم تصدیق او قرائت فرمودند.
4- خنده ی رضایت آمیز رسول خدا (ص) از آن همه علم گرانقیمت و فراوان در نزد آن حبر (روحانی یهود)
5- تصریح به داشتن دست برای خدا که آسمانها را در دست راستش و زمینها را در دست دیگرش می گیرد.
6- تصریح به سمت چپ برای خدا.
7- ذکر جبارین و متکبرین هنگام درهم پیچیدن آسمانها و زمین.
8- فرمایش حضرت که بودن دنیا در دست خداوند مانند دانه ی خردلی در کف دست یکی از آنهاست.
9- عظمت و بزرگی کرسی نسبت به آسمان.
10- عظمت و بزرگی عرش نسبت به کرسی.
11- این که عرش غیر از کرسی و آب است.
12- فاصله ی آسمانها از یکدیگر.
13- فاصله ی آسمان هفتم با کرسی.
14- فاصله ی کرسی با آب.
15- این که عرش بالای آب قرار دارد.
16- این که خداوند بالای عرش قرار دارد.
17- فاصله ی بین آسمان و زمین.
18- حجم هر آسمان پانصد سال است.
19- دریایی که بالای آسمانها است، بین پایین و بالای آن مسیر پانصد سال است.
پایان کلام محمد بن عبدالوهاب:
(این است نتایجی که محمد بن عبدالوهاب به عنوان رهبر و مقتدای وهابی ها از روایات فوق استنتاج کرده و آنها را پذیرفته است. پذیرفتن او یعنی پذیرفتن جمیع وهابی ها. خوب بخوانید و تدبر کنید، سپس قضاوت کنید «الآن حصحص الحق» (الآن حق آشکار می شود)
در پایان برای توجه برادران عزیز مسلمان ذکر چند نکته لازم و ضروری است:
1- طبق اعتقاد هر مسلمانی، اصلی ترین رکن اعتقادی اسلام که جدا کننده ی بین مسلمان و غیر مسلمان است، توحید خداوند تبارک و تعالی می باشد، (یعنی توحید در ذات، توحید در صفات، توحید در افعال) که هر چه افراد در این اعتقادات کاملتر شود، بیشتر به معرفت و رضایت و رضوان الهی دست یافته و کمالات معنوی و روحی و نفسانی و انسانی و اخلاقی آنان فزونتر می گردد.
2- هر مسلمانی می داند که گوهر و جوهره ی قرآن مجید، توحید است، توحید به معنای واقعی کلمه یعنی «الله نور السماوات والأرض»، «لیس کمثله شیء»، «لاتدرکه الأبصار و هو یدرک الأبصار»، «هو الأول و الآخر و الظاهر و الباطن». کسانی که خداوند را با آن عظمت خاص خداوندی و الهی اش آنقدر کوچک کرده اند که او را جسم دانسته و می پندارند که بر روی عرش نشسته که بر دوش حیوانات عجیب و غریبی به شکل انسان و گاو و شیر و یا گوزن های عجیب الخلقه قرار دارد و پاهایش را بر روی یکدیگر انداخته و یا کفش طلا پوشیده و در سبزه زارها قدم می زند. چگونه به خود حق می دهند اکثریت قاطع مسلمانان را به جرم اعتقاد نداشتن به چنین اباطیل و مزخرفاتی تکفیر کرده و از دین خارج بداند! ؟ !!
3- کسانی که خداوند را با آن همه عظمت و بزرگی کوچک کرده اند، چگونه می توانند به انبیاء الهی و اوصیاء ایشام (ع) اعتقاد پاک و سالم و راسخی داشته و مقامات بلند آنان را درک نمایند. العیاذ بالله خدایی که چنین باشد، پیامبرش چه خواهد بود !!
4- دیدیم که منشأ اعتقادات وهابیت، دین تحریف شده ی یهود است که توسط کعب الاحبار یهودی و امثال او تحت و تأثیر قرار دادن بعضی از راویان منحرف وارد فرهنگ غنی اسلامی شد و با تمامی تلاشی که ائمه ی معصومین صلوات الله علیهم اجمعین برای دفع آن نمودند، باز هم آثار شوم آن تا کنون باقی مانده که در عصر حاضر توسط شخصی بنام محمد بن عبدالوهاب رخ نموده است.
5- متأسفانه پیروان مذهب مذکور نه تنها به اشتباه خود اقرار و اعتراف نکرده اند، بلکه اکثریت قریب به اتفاق مسلمانان را که اعتقادی به اباطیل و اوهام مذکور ندارند، جسورانه تکفیر کرده و از دین خارج دانسته و کافر خوانده اند و بالاتر آنکه داعیه رهبریت جوامع اسلامی را نیز داشته و دارد.
6- جادارد برادران مسلمان نصیحت دلسوزانه ی منادیان حق را پذیرفته و در افکار و عقاید و روش کسانی که خداوند را مادی دانسته و عصمت انبیاء و ائمه ی معصومین (ع) و مقدسات مذهبی را بی باکانه مورد هجوم قرار دادند و همه را به باد تمسخر گرفتند، بیشتر تدبیر و تدبر کرده و فریب ظواهر و قدرت و حشمت مادی آنان را نخورده و اعتقادات پاک خود را به خداوند متعال و انبیاء و ائمه ی معصومین (ع) به ثمن پست و ناچیز آنان نفروشند، چرا که روضه ی رضوان الهی اکبر و اعلای از کل عالم و آنچه در دست آن است، می باشد.
ذره ای قرب و تقرب به درگاه مقدس خداوندی با دلی پاک و نیتی عاری از شرک و ریا نه به این جهان که بر جمیع عوالم می ارزد. خاکساری به درگاه احدیت و تمسک به نوامیس الهی و انبیاء عظام و ائمه (ع) و زیارت مراقد شریفه ی آنان منع کرده و تخریب اماکن مقدسه و عتبات عالیات (از جمله مزار شریف پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را که از دیرباز آرزوی ویرانی آن را داشته و بحمدالله از ترس مسلمانان هنوز موفق به انجام آن نشده و انشاءالله نخواهند شد) را شعار خود ساخته و زائرین قبور رسول خدا (ص) و اولاد طاهرینش (ع) و شهدا و صلحا را مشرک و بت پرست می خوانند، قطعاً قصدی جز بستن ابواب هدایت الهی نداشته و طریق آنها که با فطرت پاک بشری ناسازگار است هر مسلمان مؤمن پاکامنی را از آنان و عقائد و شعارهای دروغینشان و صرف اموال بی حد و حصرشان برای گمراهی مسلمانان، منزجر و و ناراحت می کند و دل هر مؤمن غیرتمندی را به درد می آورد. لذا وظیفه ی هر مسلمانی ایجاب می کند که خود را از دام ونیرنگ های آنان حفظ کرده و دیگران را نیز از خطر آنان بر حذر بدارد.
7- از باب حسن ختام و تیمن وتبرک، قدری از روایات شریفه ی نبی مکرم اسلام محمد مصطفی (ص) و ائمه ی معصومین (ع) را نقل کرده، تا هم اعتقاد حقه ی توحید اسلام آشکار شود و هم انحراف و هابیت و پیروان آنها و دوری آنان از حق و حقیقت روشن گردد.

کتاب توحید صدوق صفحه ی 398:
حفص بن غیاث از امام جعفر صادق از امام باقر از امام علی بن حسین زین العابدین از سید الشهداء حسین بن علی از سید الأوصیاء علی بن ابیطالب علیه السلام روایت می کند: روزی رسول خدا (ص) در مسجد نشسته بود که شخصی یهودی نزد او آمد و پرسید:
یا محمد! دعوت تو به چیست؟ فرمودند: شهادت به لا اله إلا الله و اینکه من رسول الله هستم. پرسید: خدایی که مردم را به وحدانیتش می خوانی و خود را رسول او می دانی چگونه است؟ فرمودند: ای یهودی، چگونگی و کیفیت ندارد، بلکه کیفیت مخلوق اوست. پرسید: خدایت کجاست؟ خدای من مکان ندارد، بلکه مکان مخلوق اوست. پرسید: آیا خدایت را دیده ای؟ فرمودند: خدا با چشم دیده نمی شود و در خیال نمی گنجد. پرسید: پس از کجا بدانیم که موجود است؟ فرمودند: از آیات و علاماتش. پرسید: آیا او عرش را بر دوش دارد یا عرش او را حمل می کند؟ فرمودند: ای یهودی خدای من نه در جایی حلول می کند و نه در محلی دارد...
(توضیح: این روایت شریفه به صراحت اعلام می دارد که خداوند نه با چشم دیده می شود و نه در تصورات و خیال اشخاص می آید و نه بر عرش جا دارد و هیچ گونه کیفیتی نداشته بلکه خود خالق کیفیت و مکان و عرش و... می باشد و خلاصه آنکه با صدای رسا تمامی ادعاهای وهابیون را باطل کرده و تکذیب می نماید.)

اصول کافی جلد 1 صفحه ی 85:
کلینی از عده ای از اصحاب و علماء شیعه از ... ابن ربیحه غلام رسول خدا (ص) روایت می کند: از امیرالمؤمنین حضرت علی علیه السلام پرسیدند: خدایت را چگونه شناختی؟ فرمودند آنگونه که خودش معرفی کرده است. پرسیدند: چگونه خودش را معرفی کرده است؟ فرمودند: به هیچ صورتی شبیه نیست و با حواس درک نمی شود و با انسانها قابل قیاس نیست ...
دقت در این روایت هم صریحاً از خداوند متعال نفی صورت کرده و بطور عموم دلالت می کند که حق متعال با هیچ حسی، چشم یا غیر چشم، قابل ادراک نیست و اصلاً قیاس او با انسان که اشرف مخلوقات است غلط و نا معقول است تا چه رسد به موجودات پست تر از انسان!

کتاب توحید صدوق صفحه ی 107 و 108:
امام صادق (ع) از پدرانش (ع) روایت می فرمایند: رسول خدا (ص) از جایی می گذشت، دید شخصی چشمانش را به آسمان دوخته و دعا می کند، حضرت فرمودند: چشمانت را به زیر انداز، زیرا هرگز نمی توانی او را ببینی. همچنین روایت می کند: پیامبر از جایی می گذشت، دید شخصی دستانش را به آسمان بلند کرده و دعا می کند، به او فرمودند: دستهایت را پایین تر بیاور. چرا که دستت هرگز به او نخواهد رسید.

اصول کافی جلد 1 صفحه ی 82:
علی بن ابراهیم ... از هشام بن حکم روایت می کند: شخصی مادی و کافر از امام صادق (ع) پرسید: خدا چیست؟ فرمودند او چیزی است بخلاف تمام اشیاء، اینکه می گویم چیزی است، برای آنکه معنای (وجود) را برسانم، خداوند حقیقت شیء بودن (یعنی وجود) را دارد، جز آنکه جسم ندارد، صورت ندارد، با حواس درک نمی شود و نمی توان او را در جائی جست.
شخصی مادی پرسید: تو که می گویی خداوند شنوا و بیناست؟ فرمودند: بله، او مس شنود است اما نه با گوش و می بیند نه به وسیله ی چشم.

کتاب توحید صدوق صفحه ی :176
ابراهیم بن ابی محمود می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: یابن رسول الله، مردم حدیثی از رسول خدا (ص) نقل می کنند که فرمودند: خداوند هر شب به آسمان دنیا پایین می آید. نظر شما درباره ی این حدیث چیست؟ فرمودند: خداوند لعنت کند کسانی که این حرفها را تحریف می کنند. به خدا قسم رسول خدا (ص) چنین چیزی نفرمودند، بلکه فرمودند: خداوند در ثلث آخر هر شب و در شب جمعه از ابتدای شب ملکی را به آسمان دنیا می فرستد و به او دستور می دهد، ندا کند: آیا درخواست کننده ای هست تا خواسته اش را برآورده کنم؟ آیا توبه کننده ای هست تا توبه اش را بپذیرم؟ آیا استغفار کننده ای هست تا او را بیامرزم؟ ای کسی که به دنبال خیر و اعمال نیک هستی بیشتر پیش رو و ای گنهکار و بد اعمال، دیگر دست بردار. این ملک تا طلوع فجر مدام ندا می دهد سپس به جایگاهش در ملکوت آسمانها باز می گردد.
این حدیث را پدرم از جدم رسول الله برایم فرمود.
چنانچه ملاحضه می شود این روایت صریحاً نزول خدا را به آسمان دنیا نفی می کند و به صراحت اعلام می دارد که خداوند ملکی را می فرستد نه آنکه خودش پایین می آید. در حالی که وهابیها معتقدند خداوند خودش به آسمان دنیا پایین می آید و ندا می دهد. چنانچه ابن بطوطه در سفرنامه خود نوشت که ابن تیمیه می گفت: خداوند مانند پاییین آمدن من از منبر پایین می آید!

کمال الدین صدوق صفحه ی :231
ابوحمزه می گوید: از امام باقر (ع) درباره ی آیه ی شریفه ی «کل شیء هالک إلا وجهه» (هرچیزی نابود شدنی است جز وحه خدا) پرسیدم، فرمودند: فلانی، بله همه چیز از بین خواهد رفت جز وجه خدا، خداوند بزرگتر از آن است که اینگونه وصف شود (یعنی برایش وجه و صورت تصور شود) بلکه وجه و صورت خدا، دین خداست ...

احتجاج طبرسی جلد 2 صفحه ی 190:
اباصلت می گوید: به امام رضا (ع) عرض کردم: یابن رسول الله معنای این خبر چیست که روایت می کنند: ثواب «لا اله إلا الله» نگاه کردن به صورت خداست؟ فرمودند: ای اباصلت هرکس خدا را به هر صورتی توصیف کند مانند داشتن صورت، کافر شده است، وجه خدا، انبیاء و رسولان و حجج الهی صلوات الله علیهم اجمعین هستند ... ای اباصلت، خداوند تبارک و عالی موصوف به مکان نمی شود و هرگز با چشم و اوهام و تصورات درک نمی گردد. در این روایت برای وجه الله، انبیا و حجج الهی معرفی شدند. می توان گفت که وجه الله مظاهر مختلفی دارد که در هر کجا موضوع خاص خودش را دارد که باید از طریق مبیّنین واقعی قرآن یعنی پیامبر و ائمه ی معصومین (ع) مشخص و معین گردد.

اصول کافی جلد 1 صفحه ی 82:
محمد بن عبدالله ... از حسین بن سعد: از ابوجعفر امام جواد (ع) سؤال شد: آیا می توان به خدا شیء اطلاق کرد (یعنی گفت خدا چیزی است؟) فرمودند: بله، به شرط آنکه حد تعطیل و حد تشبیه برای خدا تصور نشود.
حد تعطیل و حد تشبیه برای خداوند نقص است، هر چیزی که خداوند را از چیزی غافل کرده یا بیکار و ناتوان کند و یا موجب شباهت پروردگار به احدی از مخلوقات شود، باطل است، لذا اگر مراد از اینکه خدا چیزی هست، این باشد که مانند دیگر موجودات و مخلوقات است غلط است. اما اگر مراد این باشد که خداوند موجود است به حقیقت وجود و هیچ گونه نقص و شباهتی در او وجود ندارد، این عقیده صحیح است.
نظیر روایات فوق در کتب روائی و تفسیری و اعتقادی شیعه بحدی زیاد است که می توان به حقیقت از آنها کمال معرفت به حق متعال و توحید حقیقی را یافت و برخلاف آنچه کوته نظران وگمراهان می اندیشند حضرت حق و ذات الهی برتر از هر چیزی و دارای حقیقت وجود و لامکان و لازمان بوده و هیچ گونه نقص و تشبیهی در ذات مبارکش راه نداشته و همچنانکه خودش فرموده: «لیس کمثله شیء» و «لاتدرکه الابصار و هو یدرک الابصار» هست وبوده و خواهد بود.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
1 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .