خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیسی مترجم دکتر محسن مؤيدي

پيشگفتار
کتاب حاضر ، در مورد خاطرات همفر ، جاسوس انگليسي در ممالك اسلامي است . او در
اين آتاب از مأموريتش به آشورهاي مصر ، عراق ، ايران ، حجاز و استانبول مرآز خلافت
( عثماني ) و هدفش از اين مأموريت آه جمع آوري اطلاعات آافي به منظور جستجوي
راههاي درهم شكستن مسلمانان و نفوذ استعماري در ممالك اسلامي بود و از مسائلي آه در
اين مأموريت براي او پيش مي آيد ، ياد مي آند.
اين ماموريت هاي مخفيانه مربوط به زماني است آه قدرت و شوآت امپراطوري عثماني رو
به ضعف و سستي گذاشته شده بود و دشمنان اسلام در پي آن بودند آه با وبران آردن پايه
هاي اعتقادي مسلمانان ضربه اي اساسي بر جامعه هاي اسلامي وارد آنند.در مقدمه ترجمه
انگليسي نسخه اصلي اين آتاب آه در بمبئي چاپ شده،آمده است:در حين جنگ جهاني دوم،
آلمانها خاطرات اين جاسوس انگليسي را به صورت يك داستان دنباله دار در مجله اشپيگل
منتشر آردند و در مجموعه آه با عنوان اعترافات همفر چاپ مي شد از چهره ي امپرياليسم
انگليس پرده برداشتند و اينك خلاصه اي از آن خاطرات را با شما مرور مي آنيم.
اين آتاب مجموعه خاطرات جاسوس انگليس مستر همفر در آشورهاي اسلامي است . او
با سال ها تلاش و آوش ش، مأموريت پنهاني خود را با موفقيّت به انجام رسانيد.
اين مأموريّت مربوط به زماني است آه قدرت و شوآت امپراطوري عثماني رو به ضعف و
سستي نهاده بود و دشمنان اسلام در پي آن بودند آه با ويران آردن پايه هاي اعتقادي
مسلمانان ، ضربه اي اساسي بر جوامع اسلامي وارد سازند. آنان مي آوشيدند تا باورهايي آه
مسلمانان را بيدار و آگاه مي ساخت و ميان آنها همدلي واتّحاد ايجاد مي آرد و باورهايي آه
فرقه هاي گوناگون اسلامي بر آن پاي مي فشردند و سلامت فكر ي، رواني و اجتماعي آنان را
تأمين مي نمود از ميان بردارند.
در مقدّمه ترجمه انگليسي اين آتاب آه در بمبئي چاپ شده آمده اس ت: در خلال جنگ جهاني
دوم ، آلماني ها خاطرات مستر همفر را به صورت يك مجموعه دنباله دار در مجلّه اشپيگ ل
منتشر آردند و در اين مجموعه آه با عنوان اعترافات همفر چاپ مي شد از چهره امپرياليسم
انگليس پرده برداشتند.
پس از جنگ جهاني دوم يك مجلّه فرانسو ي، ترجمه فرانسه اين خاطرات را منتشر نمود.
سپس دانشجويي لبناني خاطرات همفر را از فرانسه به زبان عربي باز گردانيد و در بيروت
منتشر آرد.
ترجمه فارسي اين آتاب آه هم اآنون در دست شماست از روي نسخه عربي انجام گرفته
است .
مترجم اين اثر دکتر محسن مؤيدی است
به اميد دل بستن همه مسلمانان به باورهاي راستين اسلام و چنگ زدن آنان به دستورات
متعالي اين آيين جاويدان .
بخش اوّل
از گذشته هاي دور حكومت بريتانياي آبير مانند امروز در اين انديشه بود آه امپراطوري
بزرگ و گسترده خود را چگونه حفظ آند: امپراطوري آه آفتاب هيچگاه در آن غروب
نمي آرد. بريتانيا در مقايسه با مستعمرات خود همچون هند، چين و خاورميان ه، آشوري
آوچك بود. اگر چه ما در بخش هاي بزرگي از اين آشورها حكومت دست نشانده نداشتيم و
آار را خود مردم انجام مي دادند، امّا سياست هاي فعّال و موفقيّت آميز ما در اين آشورها به
پيش مي رفت ، و ما به سوي حاآميّت آامل بر آنها گام برمي داشتيم .
بنابراين ما بايد به دو نكته مي انديشيديم :
١ در مناطقي آه بر آنها تسلّط پيدا آرديم حاآميّت خود را حفظ آني م.
٢ بخش هايي آه هنوز زير سلطه ما نيستند به مستعمرات خود بيفزاييم .
وزارت مستعمرات براي هر يك از اين آشورها آميسيون خاصّي برگزيد تا به بررسي اين
مسايل بپردازد. و من خوشبختانه از ابتداي ورود به اين وزارت مورد اعتماد وزير بودم ؛ و
آار در آمپاني هند شرقي به من سپرده شد. اين آمپاني اگر چه هدف آشكارش بازرگاني بود
در حقيقت راه هاي تسلّط بر هند و به چنگ آوردن سرزمين هاي دور شبه قاره هند را جستجو
مي آرد.
آشور بريتانيا از هند به دليل وجود قوميّت هاي مختلف ، اديان متفاو ت، زبان هاي گوناگون و
منافع بسيار در صورت برخورد با آن موارد نگراني نداش ت. چنانكه چين نيز نمي توانست
نگران آننده باشد. زيرا اديان بودا و آنفوسيوس آه بيشتر مردم آن آشور پيرو آنها بودند
انگيزه قيام را در آنان برنمي انگيخ ت. اين ها دو دين مرده اي هستند آه به مسايل اجتماعي
آاري ندارند و تنها به ابعاد دروني مي پردازند و احتمال ضعيف داشت آه احساسي ملّي در
ميان مردم اين دو منطقه پديد بيايد.
بنابراين بريتانياي آبير از اين دو منطقه نگراني نداش ت. ما از امكان به وجود آمدن تحوّلاتي
در آينده نيز غافل نبوديم و برنامه هاي دراز مدّتي را براي گسترش تفرقه ، ناداني ، فقر، و گاه
بيماري ، در اين آشورها برنامه ريزي آردي م. پيدا آردن پوشش مناسب براي اين اهداف نيز
دشوار نبود، پوشش هايي با ظاهر جذّاب و خيره آننده و باطني استوار، آه با تمايلات روحي
مردم در اين مناطق متناسب بود.
اگر چه دارو » : براي توصيف آار ما، مي توان از يك مثل قديمي بودايي ياد آرد آه مي گويد
.» تلخ است امّا به گونه اي رفتار آن آه بيمار آن را با شيريني ميل آند
امّا اوضاع آشورهاي اسلامي ما را نگران مي آرد. ما با اين مرد بيمار ( 1) قراردادهايي
بسته بوديم آه همه آن به نفع ما بود.
آارشناسان وزارت مستعمرات نيز بر اين باور بودند آه اين مرد آمتر از يك قرن آينده
نفس هاي آخرش را خواهد آشيد. ما همچنين قراردادهاي پنهاني با دولت ايران بسته بوديم و
نيز جاسوس ها و مزدوراني در اين دو آشور به آار گرفته بوديم . رشوه ، فساد اداري
وسرگرمي پادشاهان با زنان زيبا مانند موريانه در آنها نفوذ آرده بود ولي با اين همه
برنامه ريزي به دلايل زير ما به نتايج آار اطمينان نداشتيم :
١ نيروي اسلام در جان فرزندانش .
يك فرد مسلمان در پيروي از اسلام استوار اس ت. همچنان آه اسلام در جان يك مسلما ن،
همانند مسيحيّت در دل آشيش ها و راهبان مي باشد، آه جان مي دهند ولي دست از مسيحيّت
برنمي دارند، خطر وجود مسلمانان شيعه در ايرا ن، از اين هم بيشتراست زيرا آنان مسيحيان
را آافر و نجس مي دانند. مسيحي در نگاه يك شيعه همچون نجاستي است آه يكي از دستان ما
را آلوده آرده است و بايد در پاك آردن آن بكوشيم .
وقتي از يك نفر آنان پرسيدم چرا در مسيحيان اين گونه مي نگريد، در پاسخ گف ت: پيامبر اسلام
انسان حكيمي بود و به اين وسيله مي خواست پيرامون آافران نوعي فشار اجتماعي ايجاد
نمايد تا آنان احساس تنگي و ترس آنند تا به سوي خدا و دين درست هدايت شوند چنانكه
حكومت ها هرگاه از آسي احساس خطر آنند او را در فشار قرار مي دهند تا دوباره مطيع
وفرمان بردار گردد. منظور از نجاستي هم آه گفته شد نه پليدي ظاهري بلكه نجاست معنوي
است و نه تنها مسيحيان آه همه آافران را فرامي گيرد، حتّي مجوساني آه ساآنان ايران
باستان بوده اند.
به او گفتم : مسيحيان به خدا، نبوّت و معاد باور دارند، چرا آنان را نجس مي دانيد؟ او گف ت: به
دو دليل ، نخست اينكه آنها پيامبري محمّد صلي الله عليه و آله و سلم را انكار مي آنند و اين به
معناي دروغگو خواندن پيامبراس ت، و ما در برابر آن مي گوييم آه شما مسيحيان نجس هستيد
. ( زيرا بر مبناي عق ل، هرآس آزار رساند، مي توان او را آزار داد( 2
دوم آنكه آنها به پيامبران الهي نسبت هاي ناروا مي دهند، مثلاً مي گويند مسيح شراب مي نوشيد
و او نفرين شده بود چون به صليب آشيده شد.
من برآشفته گفتم : مسيحيان اين گونه نمي گويند، او گف ت: تو نمي دان ي، در آتاب مقدس آنها
چنين سخناني است ، من با آنكه مي دانستم اين مرد در مورد دوم دروغ مي گويد سكوت آردم ؛
3) البتّه او در مورد اوّل درست مي گفت و من نمي خواستم آه با او بحث آنم زيرا من در )
جامه مسلماني بودم و مي ترسيدم آه به من مشكوك شوند، از اين رو همواره از مسايل جنجالي
دوري مي جستم .
٢ روزگاري اسلام دين زندگي بوده آه سروري داشت ه، و برده خواندن سروران دشوار است
.
غرور سروري حتّي در هنگام ناتواني و عقب ماندگ ي انسان را به سوي برتري مي خواند.
ما هم نمي توانستيم تاريخ اسلام را وارونه آنيم تا مسلمانان احساس آنند آه سروري گذشته
آنها در شرايط ويژه اي به دست آمده است و اآنون آن زمان سپري شده و بازنخواهد گشت .
٣ ما اطمينان نداشتيم آه عثماني ها و پادشاهان ايران آگاه نشوند و برنامه هاي سلطه گرانه ما
را در هم نريزند.
البتّه اين دو حكومت چنان آه اشاره شد بسيار ناتوان شده بودند امّا وجود يك حكومت مرآزي
با حاآميّت و پول و اسلحه آه مردم فرمان بردار آن بودند امري نگران آننده است .
٤ ما از عالمان مسلمان بسيار نگران بوديم .
علماي الازهر، عراق و ايران استوارترين سد در برابرخواسته هاي ما محسوب مي شدند، آنان
از اصول زندگي معاصر آاملاً بي اطّلاع بودند، بهشتي را آه قرآن مژده داده بود هدف خود
قرار داده بودند، و حاضر نبودند سر سوزني از اعتقادات خود دست بردارند، و مردم از آنها
پيروي مي آردند و حكومت همچون موش هراسان از گرب ه، از آنها مي ترسيد، البتّه اهل تسنّن
نسبت به شيعيا ن، آمتر از علماي خود فرمان بري داشتند، زيرا آنان هم سلطان و هم شيخ
الاسلام را حاآم مي دانند، در حالي آه شيعيان حكومت را تنها شايسته عالمان مي دانند و به
سلطان اهميّت آافي نمي دهند؛ امّا اين تفاوت چيزي از نگراني وزارت مستعمرات و حاآمان
بريتانياي آبير نمي آاست .
ما آنفرانس هاي بسياري تشكيل داديم تا براي اين مسايل نگرا ن آننده راه حل هايي بيابيم امّا هر
بار با بن بست روبرو م يشديم. گزارش هاي رسيده از جاسوس ها و مزدوران نيز نااميد آننده
بود، همچون نتايج آنفرانس ها آه يا صفر بود و يا زير صفر، نااميدي در ما راهي نداشت
زيرا ما خود را با تلاش پيوسته و صبر بي پايان آموخته بوديم .
به ياد دارم آه يك بار آنفرانسي با حضور شخص وزير وبزرگ ترين آشيشان و تعدادي از
آارشناسان برپا آرده بودي م، افرادحاضر در جلسه بيست نفر بودند بيش از سه ساعت گفتگو
آرديم و آنفرانس را بدون نتيجه به پايان برديم .
نااميد نشويد! مسيح پس از سيصد سال شكنج ه، و تبعيد و آشته شدن خود و » : امّا اسقف گف ت
پيروانش به حكومت رسيد. شايد هم او از ملكوت نظر لطفي بيفكند و ما موفّق شويم حتّي پس
از سيصد سال آفّار را از مراآزشان بيرون براني م. ما بايد به ايمان استوار و بردباري
بي پايان مجهّز شويم و از همه وسايل و راه ها براي تسلّط و ترويج مسيحيّت در سرزمين هاي
مسلمانان بهره ببريم ، اگر چه پس از قرن ها به نتيجه برسي م؛ آه پدران براي فرزندان
». مي آارند
يك بار آنفرانسي در وزارت تشكيل شد آه در آن نمايندگاني ازبريتانياي آبير، فرانسه و
روسيه در بالاترين سطوح حضور داشتند: ديپلمات ها و دين مردا ن. خوشبختانه من به دليل
پيوندهاي نزديك با وزير در اين آنفرانس شرآت داشت م. اعضاي آنفرانس به طورگسترده اي
مشكلات مسلمانان را مورد بررسي قرار دادند. آنان راه هاي افزايش فشار بر مسلمانا ن، جدا
نمودن آنها از باورهايشان و بازگرداندن آنها به حوزه ايمان را مطرح آردند همچنان آه
اسپانيا پس از قرن ها جنگ با مسلمانان بربر به حوزه ايمان بازگشت امّا نتيجه در سطح
به سوي ملكوت » مطلوب نبود. من مشروح گفتگوهاي اين آنفرانس را در آتابي به نام
نگاشتم . « مسيح
آندن ريشه هاي درختي آه در شرق و غرب زمين گسترش يافته دشوار است امّا بايد به هر
بهايي از دشواري هاي اين آار آاس ت. مسيحيّت بايد گسترش يابد و اين مژده خود مسي ح، به
ما است . امّا محمّد صلي الله عليه و آله و سلم از شرايط زماني انحطاط شرق و غرب سود
جست و با پايان دوران انحطاط بايد اين فرصت از ميان مي رفت آه خوشبختانه چنين شد.
آار مسلمانان به انحطاط گراييد و آشورهاي مسيحي رو به پيشرفت نهادند و اآنون هنگام آن
رسيده است آه آنچه را طي قرن ها از دست داده ايم با فداآاري باز ستانيم . حكومت نيرومند
بريتانياي آبير در اين روزگار لواي اين مبارزه فرخنده را در دست گرفته است .
پاورقی بخش اوّل
1) امپراطوري عثماني . )
2) آيين اسلام در مواردي آه احتمال هدايت وجود داشته باشد در برابر آزار رساننده به )
برخورد نيكو سفارش مي آند و روش پيامبر اسلا م صلي الله عليه و آله و سلم نيز اين گونه
بوده است .
ثَلاَث مِن مَكَارِم الاَخْلاَق : تَصِل مَن قَطَعَك وَ تُعْطِي مَن حَرَمَك وَ تَعْفُو » : آن حضرت مي فرمايند
به آسي آه پيوندش را از تو بريد بپيوند » : يعني سه چيز از مكارم اخلاق اس ت « عَمَّن ظَلَمَك
». و به آن آس آه از تو بازداشت ببخشاي و از آن آس آه بر تو ستم روا داشت درگذر
از اين سخن روشن مي گردد آه استدلال ياد شده براي اثبات نجاست اهل آتاب صحيح نيس ت.
نجس بودن اهل آتاب نزد فقهايي آه چنين فتوا مي دهند يك مسئله فقهي است و بيان دليل ها
ومدرك هاي آن ، در اين مختصر نمي گنجد.
3) در باب ٢٦ انجيل متي بند ٢٩ و باب ١٤ انجيل مرقس بند ٢٥ و باب ٢٢ انجيل لوقا بند )
١٨ ازقول مسيح آمده اس ت، او پس از آن آه از جام شراب نوشيد، آن را به شاگردانش داد و
هر آينه به شما مي گويم بعد از اين از عصير انگور نخورم تا روزي آه » : به آنها گفت
.» درملكوت خدا آن را تازه بنوشم
بخش دوم
در سال ١٧١٠ وزارت مستعمرات من را به مصر، عرا ق، تهرا ن، حجاز و استانبول فرستاد
تا اطّلاعات آافي براي ضعيف آردن مسلمانان و چيرگي بيشتر بر آنان به دست آور م.
همزمان نه نفر ديگر از بهترين آارمندان وزارت آه فعاليّ ت، نشاط و دلبستگي آافي براي
تحكيم سلطه بريتانيا بر امپراطوري عثماني و ديگر آشورهاي اسلامي را داشتند، به مناطق
مختلف اعزام شدند. وزارت پول آافي ،اطّلاعات لازم ، نقشه هاي مربوطه و نام هاي حاآما ن،
سران قبايل و عالمان را در اختيار ما قرار داد. اين سخن دبيرآل را هنگامي آه به نام مسيح
ما را بدرود مي داد، فراموش نمي آنم .
.» آينده آشور ما در گرو موفقيّت شماس ت، آنچه در توان داريد آوتاهي نكنيد » : او گفت
من با هدف دوگانگ ي، راهي استانبول مرآز خلافت اسلامي شدم در لندن زبان هاي ترآ ي،
عربي (زبان قرآ ن) و پهلوي (زبان ايرانيا ن) را آموخته بودم ولي حالا بايد زبان ترآي (زبان
مسلمانان ترآيه ) را تكميل مي نمودم . آموختن زبان با دانستن زبان آن طوري آه بتوان مانند
مردم آن آشور سخن گفت تفاوت دارد. نخست چند سال طول مي آشد امّا دومي چند برابر به
درازا خواهد آشيد و من بايد زبان را با همه ريزه آاري هايش چنان مي آموختم آه مورد
بدگماني قرار نگيرم .
امّا در اين مورد نگراني زيادي نداشتم. زيرا مسلمانان تسام ح، سعه صدر و خوش گماني را
از پيامبرشان آموخته اند و بدگماني نزد آنها چون بدگماني براي ما نيس ت. حكومت ترآان نيز
در رتبه اي نبود آه بتواند جاسوسان و مزدوران را باز شناسد. اين حكومت آنچنان ناتوان و
از هم گسيخته بود آه خاطر ما را آسوده مي آرد.
پس از يك سفر خسته آننده به استانبول رسيد م. خود را محمّد ناميدم و به مسجد (جايگاه
گردهمايي و عبادت مسلمانا ن) رفتم . نظم ، پاآيزگي و فرمان برداري آنان شگفت زده ام آرد.
با خود گفتم : چرا ما با اين انسان ها مي جنگيم ؟ چرا مي آوشيم آنها را درهم بكوبيم و
دستاوردهايشان را بربايي م؟ آيا مسيح ما را بدين آار سفارش آرده اس ت؟ امّا زود اين انديشه
اهريمني را از خود دور آردم و دوباره اراده نمودم آه اين جام را تا پايان بنوشم .
با عالم آهن سالي برخورد آردم به نام احمد افندم آه در خوش نفس ي، پرحوصلگي ، پاك باطني
و خيرخواهي ، بهترين مردان ديني مان را همچون او نيافته بود م. او شب و روز مي آوشيد تا
همچون پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم شود آه او را برترين نمونه مي دانست . هرگاه نام او
را مي برد چشمانش پر از اشك مي شد. خوشبختانه او حتّي يك بار هم از ريشه و آسان من
نپرسيد. او مرا محمّد افندي صدا مي آرد. آن چه مي پرسيدم به من مي آموخت و وقتي فهميد آه
من درآشورشان ميهمان هستم و براي آار و زندگي در سايه خليفه پيامبر رفته ام ، با من
بسيار مهرباني آرد. اين ها دلايلي بود آه من براي زندگي در استانبول ارائه آرده بودم .
به شيخ گفتم : من جواني هستم آه پدر و مادرم را از دست داده ام. برادري هم ندارم آنان برايم
ثروتي به ارث گذاشته اند. من انديشيدم آه قرآن و سنّت بياموزم و لذا به پايتخت اسلام آمده ام
آه به دين و دنيا برس م. شيخ به من بسيار خوش آمد گف ت. او با آلماتي آه عيناً مي آورم گف ت:
به چند دليل احترام تو لازم است :
١ تو مسلماني و مسلمانان برادرند.
.» ميهمان را نوازش آنيد » : ٢ تو ميهماني و پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم گفته اس ت
٣ تو جوينده دانشي و اسلام بر بزرگداشت جويندگان دانش پاي مي فشارد.
.» آاسب دوست خداست » ٤ تو در پي آسبي و در خبر است آه
از اين مسايل بسيار شگفت زده شد ه، با خود گفتم : چه خوب بود مسيحيّت چنين حقايق تابناآي
داشت و تعجّب آردم آه چرا اسلام با چنين مرتبه والايي به دست اين حاآمان سرآش و
عالمان بي اطّلاع از زندگي بدين پايه ناتوان و پست شده است .
به شيخ گفتم : مي خواهم قرآن آريم را بياموزم. او از اين درخواست من شادمان شد و آموزش
سوره حمد و تفسير مفاهيم آن را آغاز نمود. تلفظ برخي از آلمات برايم دشوار بود و گاه
را » ( وَ عَلي اُمَم مِمَّن مَعَك ( 1 » : حتّي در نهايت ، مشقّت مي ديدم . به ياد مي آورم آه تلفظ جمله
پس از ده ها بار تكرار در طول يك هفته آموخت م. زيرا شيخ گفته بود بايد چنان ادغام آني آه
پديدار شود. بدين ترتيب من در طول دو سال آامل قرآن را از ابتدا تا انتها « ميم » هشت
خواندم .
او هنگامي آه مي خواست مرا آموزش دهد وضوي نماز مي گرفت و از من هم مي خواست آه
چون او وضو بگيرم و روي به قبله بنشينم .
گفتني است وضو يكي از شستشو هاي مسلمانان مي باشد. ابتدا روي را مي شويند، سپس دست
راست را از انگشتان تا آرنج و آن گاه دست چپ را به همين گون ه، پس از آن بر سر، پشت
گوش ها و گردن دست مي آشند و سرانجام پاهايشان را مي شويند.
مي گويند گرداندن آب در دهان و به بيني آشاندن آن پيش از وضو بسيار نيكو است .
استفاده از مسواك برايم بسيار دشوار بود و آن چوبي است آه براي تميز آردن دندان هايشان
پيش از وضو به دهان مي برند. من معتقد بودم اين چوب براي دهان و دندان ها زيان آور
است ، گاهي نيز دهان را زخم مي آرد و از آن خون مي آمد. امّا من ناگزير از اين آار بودم
زيرا مسواك زدن سنّت مؤآّد پيامبرشان حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم بود و آنها
فضيلت هاي بسياري براي آن برمي شمردند.
هنگامي آه در استانبول به سر مي بردم پولي به خادم مسجد مي پرداختم و شب ها نزدش
مي خوابيدم . او فردي تندخو بود، نامش مروان افندي آه نام يكي از ياران پيامبر صلي الله
عليه و آله و سلم بوده است و اين خادم به اين نام فرخنده افتخار مي آرد. به من مي گف ت: اگر
خدا به تو فرزندي داد نام او را مروان بگذار زيرا او يكي از شخصيّت هاي بزرگ و مجاهد
اسلام بود.
شام را آن خادم برايم فراهم مي آرد و با هم تناول مي آرديم . جمعه (عيد مسلمانا ن) را آار
نمي آردم و ديگر روزها نجاري آار مي آرد م، او مزد اندآي به صورت هفتگي به من
مي پرداخت . چون من تنها صبح ها سر آار بودم و مزد من نصف مزد ديگر آارگرها بود. نام
نجّار خالد بود آه به هنگام بيكاري پيرامون فضيلت هاي خالد بن وليد پرحرفي مي آرد. خالد
بن وليد يك سردار اسلامي و از اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم بوده و براي اسلام
. ( بسيار رنج آشيده است ( 2
وي از آن اندوهگين بود آه اميرالمؤمنين عمر بن الخطاب به هنگام خلافت ش، خالد بن وليد را
بر آنار آرد.
خالد، نجّار بسيار بداخلاق و تندمزاجي بود. او به من اطمينان داشت امّا من دليلش را
نمي دانستم. شايد سبب اين اعتمادش آن بود آه من حرف شنو و مطيع بودم و در امور دين و
مغازه اش با او بحث نمي آرد م. او در خلوت از من درخواست لواط مي آرد، اين آار به گفته
شيخ احمد براي آنها مؤآّد منع شده اس ت، امّا خالد در واقع اعتقادي به دين نداش ت، اگر چه به
ظاهر و پيش دوستانش به آن تظاهر مي آرد. او به نماز جمعه مي رف ت، امّا نمي دانم آه در
روزهاي ديگر نماز مي خواند يا ن ه؟ ولي من از اين آار خودداري مي آرد م، به گمانم او با
و يهودي » ( سلانيك ( 3 « ديگر آارگرانش چنين مي آرد. يكي از آارگران جوان و زيبا از
بود آه مسلمان شده بود، گاهي با خالد به قسمت پشت مغازه آه انبار چوب بود مي رفتند و
وانمود مي آردند آه مي خواهند انبار را مرتب آنند، امّا من مي دانستم آه آنها در پي انجام آار
ديگري هستند.
من در مغازه غذا مي خوردم و براي نماز به مسجد مي رفت م. تا وقت نماز عصر در مسجد
مي ماندم و پس از نماز راهي خانه شيخ احمد مي شد م. در خانه او دو ساعت به آموختن قرآن
و زبان هاي ترآي و عربي مي پرداخت م. هر آدينه زآات پولي را آه در يك هفته به دست آورده
بودم به وي مي پرداخت م. اين زآات در واقع رشوه اي بود آه من براي تداوم روابط به او
مي دادم تا مرا بهتر آموزش دهد. او در آموزش قرآن ، مباني اسلام و ريزه آاري هاي دو زبان
عربي و ترآي از چيزي فروگذاري نمي آرد.
هنگامي آه شيخ احمد دريافت آه من همسر ندارم از من خواست آه با يكي از دخترانش
ازدواج آنم . من خودداري آردم و گفت م: آه ناتوانم و چون ديگر مردان قادر به ازدواج نيست م.
البتّه پس از آنكه او بر اين آار پافشاري آرد و تهديد آرد روابطش را با من خواهد بريد، اين
عذر را آورد م. وي گفت : ازدواج سنّت پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم اس ت. پيامبر گفته
». ( هر آس از سنت من سرپيچي آند از من نيست ( 4 » : است
من چاره اي نديدم جز آنكه اين بيماري دروغين را بهانه آن م. شيخ اين سخن را پذيرفت و
پيوندهاي دوستانه و محبت آميز دوباره بازگشت .
پس از دو سال اقامت در استانبول اجازه گرفتم آه به وطنم بازگردم امّا شيخ نپذيرف ت. او
گفت : چرا مي خواهي برو ي؟ در استانبول هر چه دلت بخواهد و چشمانت بپسندد فراهم است .
خدا، دين و دنيا را در آن گرد آورده اس ت. و افزود تو پيش از اين گفتي آه پدر و مادرت
مرده اند و برادري هم ندار ي؛ پس در همين شهر مسكن اختيار آ ن. شيخ به دليل دوستي با من
پافشاري مي آرد آه بمانم من هم به او بسيار دلبسته شده بود م، امّا وظيفه ملّي مرا به بازگشت
به لندن و ارائه گزارش مشروح از اوضاع پايتخت خلافت و دريافت دستورات جديد فرا
مي خواند.
در مدّت اقامتم در استانبول ماهانه گزارشي از تحوّلات و مشاهداتم براي وزارت مستعمرات
مي فرستادم . به ياد دارم آه يك بار در گزارشم درخواست صاحب مغازه را در مورد لواط
آوردم. پاسخ شگفت آور آن بود آه اگر اين آار در دست يابي به هدف آمك مي آند اشكالي
ندارد.
هنگامي آه پاسخ را خواندم آسمان گرد سرم چرخيد. با خود انديشيدم چگونه رؤساي من از
فرمان دادن به چنين آار زشتي شرم نمي آنند؟ امّا ناگزير بودم آه اين جام را تا پايان بنوش م،
بنابراين آارم را ادامه دادم و لب فرو بست م. در روز وداع با شي خ، او با چشمان اشك بار به
من گفت : فرزندم خدا به همراهت. اگر به اين شهر بازگشتي و مرا زنده نيافتي به يادم باش ؛
ما در روز بازپسين يكديگر را نزد پپامبر صلي الله عليه و آله و سلم خواهيم ديد. من نيز
واقعاً بسيار اندوهگين شدم و اشك هاي گرمي فشاندم امّا وظيفه مهم تر از احساسات بود.
پاورقی بخش دوم
. 1) سوره هود آيه ٤٨ )
2) براي آگاهي از شخصيّت مروان بن حكم و خالد بن وليد به آتاب هاي تاريخ اسلام مراجعه )
شود.
3) بندري است در يونان . )
.» النِّكاح سُنَّتي فَمَن رَغِب عَن سُنَّت ي فَلَيس مِنِّي » : 4) قال النب ي صلي الله عليه و آله و سلم )
بخش سوم
وزارت ، نُه دوست ديگرم را نيز همچون من به لندن فراخوانده بود، ولي از بخت بد تنها شش
نفر بازگشتند.
امّا چهار نفر ديگر: يكي چنانكه دبيرآل گفت مسلمان شده و در مصر مانده بود و دبيرآل
خشنود بود آه او رازش را برملا نكرده اس ت. ديگري به روسيه رفته بود، او در اصل
روسي بود. دبيرآل بسيار نگران به نظر مي رسيد، نه از جهت بازگشت او به ميهن ش، بلكه
مي پنداشت آه او جاسوس روس ها براي وزارت مستعمرات بوده و اآنون پس از انجام
مأموريّت به آشور خويش بازگشته است . دبيرآل در مورد نفر سوم گفت : آه وقتي در شهر
شايع شده ، به اين بيماري مبتلا شده و درگذشته است. امّا از « وبا » عماره در نزديكي بغداد
نفر چهارم خبري در دست نبود، وزارت ردّش را تا شهر صنعا در يمن ( 1) دنبال آرده بود،
گزارش هاي او تا يك سال به طور پيوسته به وزارت مي رسيد، امّا پس از آ ن، گزارش ها قطع
شده بود و وزارت علاوه بر تلاش هايش نتوانسته بود خبري از او به دست آورد. وزارت از
دست دادن اين چهار نفر را فاجعه مي دانس ت. زيرا ما در مورد هر فرد به دقّت حساب مي آنيم .
ما ملّتي هستيم آوچك با اهداف بزرگ و از دست دادن هر انساني در اين سطح براي ما
فاجعه است .
دبيرآل پس از شنيدن گزارش هاي اوليّه ا م، مرا به آنفرانسي فرستاد آه با حضور گروهي از
آارآنان وزارت مستعمرات به رياست شخص وزير تشكيل شده بود. اين آنفرانس به
گزارش هاي ما شش نفر گوش فرا مي داد.
همكارانم و من گزارش هايي از مهم ترين فعاليّت هايمان ارائه آردي م. وزير، دبيرآل و برخي
حاضرين مرا تشويق آردند. امّا من دريافتم آه آارآرد من پس از جرج بلكود ( 2) و هنري
فانس ( 3) در درجه سوم قرار دارد.
من از نظر آموزش زبان هاي ترآ ي، عربي ، قرآن و شريعت موفقيّت آاملي به دست آورده
بودم ، امّا از جهت ارسال گزارش هايي آه ضعف هاي دولت عثماني را براي وزارت آشكار
آند، توفيقي نداشت م. آنفرانس پس از شش ساعت آار به پايان رسيد. سپس دبيرآل توجّه مرا
به اين اشكال جلب آرد. گفتم : وظيفه من آموختن زبا ن، شريعت و قرآن بود. بنابراين من وقتم
را براي ديگر آارها صرف نكرد م، امّا اگر براي سفر آينده به من اعتماد آنيد، چنان خواهم
آرد. دبيرآل گفت : بي ترديد تو موفّق بوده اي امّا من اميدوارم در اين بخش نيز توفيق يابي .
همفر! تو در سفر آينده دو وظيفه بر عهده داري :
١ نقطه ضعف مسلمان ها را آه ما مي توانيم از طريق آن به مسلمان ها آسيب برساني م،
دريابي ؛ و اين پايه پيروزي بر دشمن است .
٢ اگر اين نقطه ضعف را يافتي بر آن يورش ببر؛ اگر توانستي چنين آني بدان آه موفّق ترين مزدوراني ، و شايستگي اخذ نشان افتخار وزارت را داري .
شش ماه در لندن به سر برد م، در اين مدّت با دختر عمويم (مار ي شوا ي) آه يك سال از من
بزرگ تر بود ازدواج آرد م. من در اين هنگام بيست و دو سال داشتم و او بيست و سه ساله
بود. او دختري باهوش متوسّ ط، زيبارو و داراي سطح فكري عادي بود. و من در اين زمان
بهترين روزهاي زندگيم را با وي گذراند م. هنگامي آه ما روزها را در انتظار ميهمان
. ( جديدمان سپري مي آرديم ، وزارت به من دستور داد آه بايد متوجّه عراق شوم ( 4
اين دستور باعث تأسّف من شد آن هم هنگامي آه در انتظار تولّد آودآم بود م؛ امّا دلبستگي به
ميهن و نيز علاقه به مشهور شدن درميان همكارانم بر احساسات همسري و فرزندي چيره
شد؛ و برخلاف خواست همسرم آه مي گف ت: اين سفر را به بعد از به دنيا آمدن آودآمان
موآول آن ، آن را پذيرفت م. در روز وداع هر دو به تلخي گريستي م. او به من گفت : حتماً برايم
نامه بفرست و من نيز با نامه از آشيانه تازه طلاييمان به تو خبر خواهم داد؛ اين سخن
طوفاني در من به پا آرد تا آنجا آه مي خواستم از سفر صرف نظر آنم ، ولي احساسات خود را
آنترل آردم و با او خداحافظي آردم و به وزارت رفتم تا آخرين رهنمودها را بشنوم .
شش ماه بعد در بصره ( 5) بودم ، عشايري آه در آن دو طايفه اسلامي (شيعه و سنّ ي) زندگي
مي آنند، چنان آه برخي اهالي آن عرب و بعضي ديگر فارس و اندك ديگر مسيحي هستند.
براي نخستين بار در زندگي با شيعيان و فارس ها ديدار آرد م؛ خوب است آه در مورد شيعه
و سنّي هم چيزي بگويم . شيعيان پيروان علي بن ابي طال ب عليه السلام هستند و او داماد
پيامبرشان بوده است . شوي دخترش فاطمه و پسر عموي پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم ،
شيعيان مي گويند پيامبرشان محمّد صلي الله عليه و آله و سلم پس از خود، علي را به خلافت
برگزيده و علي و فرزندانش يكي پس از ديگري خليفه هستند.
به نظر من در مورد خلافت عل ي، حسن و حسين حق با شيعه اس ت، زيرا بر اساس
بررسي هاي م ن، علي ويژگي هاي والايي داشته آه او را براي رهبري امتياز مي بخشيد و بعيد
نيست آه پيامبر محمّد صلي الله عليه و آله و سلم ، حسن و حسي ن عليهما السلام را نيز به
عنوان امام معرفي آرده باشد. اين را اهل سنّت نيز انكار نمي آنند. امّا در مورد اينكه
پيامبرمحمّد صلي الله عليه و آله و سلم نه تن از فرزندان حسين را نيز به جانشيني خود
برگزيده باشد ترديد دار م، زيرا حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم چگونه از آينده
خبرداشت ؟ هنگامي آه او درگذشت حسين آودك بود، او چگونه مي دانست آه حسين فرزنداني
خواهد داشت و آنان نُه تن خواهند شد. آري اگر محمّد صلي الله عليه و آله و سلم واقعاً پيامبر
بوده ممكن است اين ها را از جانب خدا مي دانس ت، چنان آه مسيح نيز از آينده خبر داده است
امّا ما مسيحيان در پيامبري محمّد صلي الله عليه و آله و سلم ترديد داريم .
مسلمانان مي گويند: قرآن نشانه پيامبري محمّد صلي الله عليه و آله و سلم است ، امّامن قرآن را
خواندم و اين نشانه را نيافت م. بي ترديد قرآ ن، آتاب بلند مرتبه اي است ؛ سطحي فراتر از تورات
و انجيل دارد، آه شامل قوانين ، نظام ها و اخلاقيّات و غيره مي باشد.
( آيا اين به تنهايي براي اثبات پيامبري محمّد صلي الله عليه و آله و سلم آافي است ؟ ( 6
من در آار محمّد صلي الله عليه و آله و سلم بسيار شگفت زده ام. او يك مرد بياباني بود آه
خواندن و نوشتن را نزد آسي نياموخته بود، چگونه مي توانست چنين آتاب بلند مرتبه اي
بياورد؟! او فردي خوش خلق و تيزهوش بوده و هيچ عرب درس خوانده اي همانند او نبوده
است، چه برسد به صحرانشيناني آه خواندن و نوشتن نمي دانستند. اين از يك طر ف، امّا از
( طرف ديگر، آيا اين دليل براي اثبات پيامبري او آافي اس ت؟ ( 7
همواره در پي آن بودم آه اين حقيقت را درياب م. يكبار اين موضوع را با يكي از آشيشان در
لندن در ميان گذاشت م، امّا او پاسخ قانع آننده اي به من نداد و از سر تعصّب و دشمني سخن
گفت .
در ترآيه با شيخ احمد نيز بارها بحث را گشودم امّا هرگز جواب صحيحي نشنيدم ، در حقيقت
بايد بگويم آه من نمي توانستم به صراحت با شيخ سخن بگويم زيرا مي ترسيدم رازم برملا
شود و يا به من مشكوك گردد. به هر حال من به حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم
بسيار ارج مي نه م؛ بي ترديد او در سطح پيامبراني است آه ويژگيهايشان را در آتابها
مي خوانيم ؛ امّا تاآنون پيامبري او را نپذيرفته ام. البتّه به فرض اينكه وي را پيامبر ندانيم فردي
آه به او احترام مي گذارد نمي تواند او را همچون ديگر برجستگان بداند؛ بي ترديد او برتر از
آنان و والاتر ازهمه هوشمندان بوده است .
اهل تسنّن بر اين باورند آه پس از پيامبر، مسلمانان ابوبكر، عمر و عثمان را براي خلاف ت،
برتر از علي دانستند ( 8) پس فرمان پيامبر را ناديده گرفتند و آنان را به خلافت برگزيدند.
چنين درگيريهايي در هر آييني (به ويژه در مسيحيّ ت) وجود دارد ولي من نمي دانم توجيه
ادامه اين درگيريها چيس ت؟ علي و عمر از دنيا رفته اند و اگر مسلمانان خردمند باشند بايد به
. ( امروز بينديشند نه به گذشته دور( 9
يكبار موضوع اختلاف شيعه و سنّي را با برخي از مسئولان وزارت در ميان نهادم و گفت م:
اگر آنان زندگي را درمي يافتند اختلافات را به يك سو مي نهادند و يكپارچه مي شدند، آن
مسئول بر من بانگ زد آه تو بايد آتش اختلاف را شعله ور آني نه آنكه در بين آنها وحدت
آلمه ايجاد نمايي .
بر همين اساس دبيرآل در يكي از جلساتي آه پيش از سفر به عراق با من داشت گف ت: همفر!
بدان آه انسانها از آن هنگام آه خداي متعا ل، هابيل و قابيل را آفريد تا آنگاه آه مسيح باز
گردد، به طور طبيعي اختلافاتي دارند:
١ اختلاف به سبب رنگ .
٢ اختلافات قبيله اي .
٣ اختلاف بر سر زمين .
٤ اختلافات قومي .
٥ اختلافات ديني .
وظيفه تو در اين سفر آن است آه اين اختلافها را در ميان مسلمانان بازشناسي و آوههاي
آماده آتشفشان را بيابي و اطّلاعات دقيق آن را براي وزارت بفرستي ، اگر بتواني آتش
اختلاف را شعله ور آن ي، خدمت بزرگي به بريتانياي آبير آرده اي .
ما بريتانياييها نمي توانيم در رفاه زندگي آني م، مگر آنكه در همه مستعمرات آشوب و درگيري
ايجاد آني م، ما تنها از طريق ايجاد آشوب در ميان مردم خواهيم توانست سلطان عثماني را در
هم بكوبيم و به جز اين چگونه يك ملّت آوچك خواهد توانست بر يك ملّت بزرگ چيره شود.
تو با تمام توان بكوش آه راه نفوذي بيابي و اگر يافتي در آن وارد شو. امّا بدان آه
حكومتهاي ترك و فارس ناتوان شده اند و تو بايد مردم را بر اين حكومتها بشوراني ، مانند تمام
انقلابهايي آه در طول تاريخ ، عليه حاآمان انجام شده اس ت؛ اگر آنها از هم جدا شوند و با
يكديگر به درگيري بپردازند ما به آساني خواهيم توانست بر آنان چيره شويم .
پاورقی بخش سوم
1) يكي از شهرهاي عربي . )
G. Belcoude (2)
H. Fanse (3)
4) يك سرزمين عربي آه خلافت اسلامي از سال ها پيش آن را در اختيار داشت . )
5) يكي از شهرهاي عراق . )
6) پيامبر خات م، حضرت محمّد صلي الله عليه و آله و سلم براي اثبات پيامبريش معجره هاي )
بسياري داشته است ؛ امّابهترين معجزه ، آه امروز نيز پس از چهارده قرن و اندي به خوبي
پيامبري او را ثابت مي نمايد، قرآن آريم اس ت. قرآن آريم يقيناً آتابي نيست آه ساخته و
پرداخته بشر باشد؛ بلكه آيه هاي نوراني و مقدّسي است آه از سوي خداوند سبحان به پيامبرش
وحي شده اس ت. دليل بر اين مدّعا آن است آه قرآن آريم ، بيش از ١٤ قرن است آه مبارز
مي طلبد؛ در سوره بقر ه، آيه ٣٣ مي فرمايد:
و اگر شما در قرآني آه ما به بنده خود محمّد صلي الله عليه و آله و سلم فرستاديم شك «
داريد، پس يك سوره مثل آن بياوريد و گواهان خود، غير خدا را بخوانيد (تا شهادت دهند
.» آه آيا آن سوره مثل سوره هاي قرآن است يا ن ه) اگر راست مي گوييد
و تا آنون هيچ آس نتوانسته است حتّي يك آيه مثل آيه هاي قرآن بياورد. افرادي مانند
مسيلمه آذّاب و متنبّي نيز آه عباراتي را براي رويارويي با قرآن ساختند بدان پايه آلامشان
سست بود آه در همان زمان دروغشان آشكار شد چنانچه از نامشان نيز پيداست. براي
نوشته حضرت « البيان في تفسير القرآ ن » اطلاع بيشتر در اين زمينه به ترجمه فارسي آتاب
آية اللّه العظمي خوي ي مراجعه شود.
7) يكي از مواردي آه قرآن آريم به سبب آن مبارز مي طلبد، همين مطلب است آه قرآن بر )
شخصي نازل شده آه امّي بوده و خواندن و نوشتن را نزد آسي فرا نگرفته است ؛ آيا اين به
تنهايي براي اثبات پيامبري او آافي نيس ت؟
قُل لَوْ شَاءَ اللّه مَا تَلَوتُه عَلَيْكُم وَ لاَ اَدْريَكُم بِه » : در سوره يونس ( ١٠ ) آيه ١٦ چنين آمده اس ت
» فَقَد لَبِثْت فِيكُم عُمُراً مِن قَبْلِه اَفَلاَ يَعْقِلُون
يعني (اي پيامبر!) بگو اگر خدا نمي خواست من قرآن را براي شما تلاوت نمي آردم و شما را
به حقيقتهاي آن آگاه نمي ساخت م. من عمري را (در حدود چهل سا ل) در ميان شما زيستم
(بدون اينكه هيچ گونه مطلب علمي يا حتّي شعري و يا نثري از من بشنويد) آيا انديشه
نم يآنيد؟
8) در حالي آه آيات قرآن و سخنان صريح پيامبر اآر م صلي الله عليه و آله و سلم حضرت )
عل ي عليه السلام را از تمام ياران پيامبر برتر مي داند.
9) توجّه به اين نكته لازم است آه مسئله امامت عل ي عليه السلام يك حقيقتي ثابت از جانب )
خداي متعال است و اعتقاد و ايمان به آن لازم و ضروري است و يك مسلمان برپايه آن اعتقاد
بايد ملتزم به انجام تكاليف الهي باشد.
بخش چهارم
هنگامي آه به بصره رسيدم به مسجدي رفتم آه امامت آن را شخصي از نژاد عرب به نام
شيخ عمر طاي ي برعهده داشت. با او آشنا شدم و به او اظهار محبّت آرد م، امّا او از نخستين
ديدار به من شك آرد و جستجوي از اصل و نسبم و تمام ويژگيهايم را آغاز نمود، به گمانم
رنگ و لهجه ام شيخ را مردّد آرده بود امّا توانستم از اين تنگنا بگريزم به اين صورت آه
و شاگرد شيخ احمد در استانبول معرفي آردم و گفت م: آه در « اغدير ترآيه » خود را از مردم
مغازه خالد، نجاري مي آردم ... و اطلاعاتي را آه از هنگام اقامت در ترآيه داشتم براي او
بيان آردم. در ضمن چند جمله به زبان ترآي گفتم شيخ با چشم به يكي از حاضران اشاره
آرد تا بداند آيا من ترآي را به درستي مي دانم يا ن ه؟ او نيز با اشاره چشم جواب مثبت داد و
من شادمان شدم آه توانسته ام توجّه شيخ را به خودم جلب نمايم. امّا اين گمان من سرابي
فريبنده بود زيرا چند روز بعد دريافتم آه شيخ همچنان به من بدگمان است و مي پندارد آه من
جاسوس ترآيه هستم. اين بدان سبب بوده آه شيخ با استاندار آه از طرف سلطان (عثماني )
منصوب بود، سرناسازگاري داشت. آنها نسبت به هم بدبين بودند و يكديگر را متّهم مي آردند.
به هر حال مجبور شدم آه مسجد شيخ عمر را ترك آنم و به آاروانسرايي آه جايگاه افراد
غريبه و مسافران اس ت، رفتم و اتاقي اجاره آردم .
صاحب آاروانسرا مرد احمقي بود آه هر روز سپيده دم آسايش مرا سلب مي آرد. او به
هنگام فجر درب اطاق مرا به شدت مي آوبيد و پشت درب مي ماند تا من براي نماز صبح
برخيزم و من آه چاره اي جز همراهي او نداشت م، برمي خاستم و نماز مي خواندم آنگاه او از
من مي خواست تا درآمدن آفتاب قرآن بخوانم .
به او گفتم : قرآن خواندن واجب نيست. چرا چنين مي آن ي؟ مي گفت : هرآس اآنون بخوابد
بدبخت است و فقر براي آاروانسراي من مي آورد و من چاره اي جز انجام خواسته هايش
نداشتم ، زيرا تهديد مي آرد آه مرا از آاروانسرا بيرون مي آند و من مجبور بودم در اوّل
وقت نماز به جاي آورم و سپس بيش از يك ساعت در روز قرآن بخوانم .
بود، يك روز به من گف ت: از « مرشد افندم » اين تنها مشكل من نبود، نام صاحب آاروانسرا
وقتي آه تو در اين محل اتاق گرفته اي مشكلاتي براي من پديد آمده و به گمان من اينها از
توست و به دليل آن است آه تو ازدواج نكرده اي و مرد بي همسر شوم است. بنابراين يا
ازدواج آن يا از اين مكان بيرون برو.
گفتم : من چيزي ندارم آه همسر بگيرم. البتّه ترسيدم بگويم آه من ناتوانم زيرا ممكن بود
بخواهد درستي گفته مرا بيازمايد، زيرا او آسي بود آه با شنيدن اين بهانه چنين آاري مي آرد
.
اگر » : افندم به من گف ت: اي سست ايما ن! آيا سخن خداي بزرگ را نخوانده اي آه مي گويد
ماندم آه چه آنم و چه پاسخي » ( بي چيز باشند خداي از آرامتش بي نيازشان خواهد نمود( 1
بدهم ؟
سرانجام گفتم : خوب ، من چگونه بدون پول ازدواج آن م؛ آيا تو مي تواني به من پول آافي
قرض دهي و يا زني بيابي آه مهريه نخواهد؟
افندم آمي فكر آرد و سر بلند آرد و گف ت: من سخن تو را نمي فهمم. تو يا بايد تا اوّل ماه
رجب ازدواج آني و يا آاروانسراي مرا ترك آني .
آن روز پنجم ماه جمادي الثّاني و تا اوّل ماه رجب تنها ٢٥ روز فرصت داشتم . در اينجا
محرّم ، صفر، ربيع الاوّ ل، » : يادآوري ماههاي اسلامي لازم اس ت آه به اين ترتيب مي باشند
» ربيع الثاني ، جمادي الاوّ ل، جمادي الثّاني ، رجب ، شعبان ، رمضا ن، شوال ، ذي العقده ، ذي الحجّه
و آغاز ماههاي آنها بر اساس ديدن ماه است و روزهاي اين ماهها، آمتر از ٢٩ و بيشتر از
٣٠ روز نيست . سرانجام مجبور شدم فرمان افندم را بپذيرم و با نجّاري قرارداد بستم آه در
مقابل غذا، خواب و دستمزد ناچيز براي او آار آنم. پيش از پايان ما ه، آاروانسرا را ترك
آردم و راهي مغازه نجّار شدم .
او مرد شريف و بزرگواري بود و با من مانند يكي از فرزندانش رفتار مي آرد. نامش
بود، او يك شيعه ايراني از مردم خراسان بود. فرصت را غنيمت شمردم تا از « عبدالرّضا »
او زبان فارسي را بياموزم. شيعيان ايراني هر روز عصر پيش او گرد هم مي آمدند و از هر
دري سخن مي گفتند، از سياست گرفته تا اقتصاد.
به حكومتشان بسيار مي تاختند، آنچنان آه از خليفه استانبول دريغ نمي آردند امّا وقتي آه
مشتري ناشناسي مي آمد، آن سخنان را قطع مي آردند و به صحبتهاي خصوصي مي پرداختند،
نمي دانم چرا به من اعتماد آرده بودند، امّا سرانجام دريافتم آه آنها گمان مي آنند من از مردم
آذربايجانم ؛ زيرا فهميده بودند آه زبان ترآي مي دانم رنگ من همانند رنگ اآثر مردم
آذربايجان سفيد بود آه اين حسن ظن آنهارا تقويت مي آرد.
در آن مغازه با جواني آشنا شدم. او در آنجا رفت وآمد مي آرد؛ سه زبان ترآي ، فارسي و
« محمد ب ن عبدالوها ب » : عربي را مي دانست و لباس طلبه علوم ديني را بر تن داش ت، نامش
بود. او جواني بسيار بلندپرواز و تندخو بود و از حكومت عثماني انتقاد مي آرد ولي به
حكومت ايران آاري نداشت . شايد دليل دوستيش با صاحب مغازه عبدالرضا اين بود آه
هر دو از خليفه عثماني ناراضي بودند. نمي دانم اين جوان سُنّي مذهب از آجا زبان فارسي را
آموخته بود و چگونه با عبدالرّضاي شيعه آشنا شده بود. گر چه اين مسايل شگفت آور نبود
زيرا در بصره شيعه و سنّي با همديگر مانند برادر برخورد مي آنند؛ بسياري از مردم بصره
به فارسي و عربي سخن مي گويند و بسياري ترآي نيز مي دانند.
محمد بن عبدالوهاب جوان آزادانديشي بود، تعصّب ضدّشيعي نداشت، در صورتي آه بيشتر
اهل تسنّن تعصّب ضدّ شيعه دارند؛ حتّي برخي از عالمان بزرگ اهل تسنّ ن، شيعيان را آافر
مي شمرند و آنها را مسلمان نمي دانند. همچنين او براي مذاهب چهارگانه اهل تسنّن جايگاهي
نمي شناخت و مي گفت : خدا دستوري در اين مورد نداده است .
امّا قصّه مذاهب چهارگان ه: بيش از يك قرن پس از درگذشت پيامبر اسلام در ميان اهل تسنّن
چهار عالم پديد آمدند: ابو حنيف ه، احمد بن حنبل ، مالك و محمد بن ادريس (شافعي .(
برخي از خليفه ها به مسلمانان فرمان مي دادند آه بايد يكي از چهار نفر را براي تقليد انتخاب
آنند و هيچ آدام از عالمان پس از آنها حق اجتهاد در قرآن و سنّت پيامبر را ندارند، اين در
واقع بستن دروازه اجتهاد بود.
در واقع عامل جمود فكري مسلمانان همين بسته شدن دروازه اجتهاد اس ت. شيعيان از اين
فرصت استفاده آردند و به تبليغ گسترده مذهبشان پرداختند به طوري آه تعداد شيعيان آه يك
دهم اهل تسنّن بود رو به افزايش نهاد و تقريباً به تعداد اهل تسنّن رسيدند. چنين نتيجه اي
طبيعي است زيرا اجتهاد، فقه اسلامي را تحوّل مي بخشد و فهم قرآن و سنّت را بر مبناي
نيازهاي زمان همچون سلاحي پيشرفت ه، نو مي آند امّا اگر مذهب فقط در مسير خاصي
منحصر شود به طوري آه راه فهم و شنيدن نداي نيازهاي زمان بسته شود، همچون سلاحي
آهنه خواهد بود.
اگر تو سلاح آهنه و دشمنت سلاح پيشرفته داشته باشد دير يا زود شكست خواهي خورد، به
نظر من خردمندان اهل تسنّن به زودي راه اجتهاد را باز خواهند آرد. در غير اين صورت
به اهل تسنّن اعلام خطر مي آنم آه چند قرني نخواهد گذشت مگر آنكه آنها در اقليّت خواهند
بود و شمار شيعيان فزوني خواهد يافت .
اين جوان بلند پرواز محمد براي فهم قرآن و سنّت از اجتهاد خود استفاده مي آرد و نظرات
بزرگان را، نه تنها بزرگان زمان خود و مذاهب چهارگان ه، بلكه نظرات ابوبكر و عمر را به
نقد مي آشيد و اگر نظرش با نظرات آنها متفاوت بود، گفته هاي آنان را اهميّت نمي داد.
او مي گفت : پيامبر گفته من آتاب و سنّت را در ميان شما مي گذارم. امّا نگفت آتاب ، سنّ ت،
صحابه و مذاهب اربعه را. بنابراين پيروي از آتاب و سنّت واجب است مذاهب اربعه و
صحابه و بزرگان هر نظري مي خواهند داشته باشند.
آه « شيخ جواد قمي » روزي در ميهماني منزل عبدالرضا ميان محمد و يكي از علماي ايراني
ميهمان عبدالرضا بود بحثي درگرف ت. در اين ميهماني من و برخي از دوستان صاحب منزل
هم بودي م، آنچه از مباحثه سخت اين دو نفر در ذهنم مانده باز مي گويم .
قمي به او گف ت: اگر تو چنانچه مي گويي آزادانديش و مجتهدي چرا مانند شيعيان سر به فرمان
علي نمي گذار ي؟
محمد پاسخ داد: زيرا گفتار علي مانند عمر و ديگران معتبر نيس ت، تنها آتاب و سنّت اعتبار
دارند.
من شهر علم و علي درب » : قمي گفت : آيا مگر پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نفرمود آ ه
پس علي با ديگر اصحاب تفاوت دارد. » ( آن است ( 2
محمد گفت : اگر گفته علي برهان است چرا پيامبر نگفت آتاب خدا و عل ي بن ابي طالب .
قمي گفت : پيامبر گفته است آتاب خدا و خاندانم و علي بزرگ خاندان است. محمد نپذيرفت
آه اين سخن از پيامبر باشد امّا قمي دلايل قان عآننده اي آورد آه او ساآت شد و پاسخي نداشت
3) . ولي محمد گف ت: اگر پيامبر گفته آتاب خدا و اهل بيت م، پس سنّت پيامبر چه شد؟ )
قمي گفت : سنّت پيامبر شرح آتاب خداست. وقتي پيامبر مي گويد آتاب خدا و خاندان م،
منظورش آتاب خدا و شرح آن است آه سنّت مي باشد.
محمد گفت : آيا آلام اهل بيت همان شرح آتاب خدا نيست ، ديگر چه نيازي به آنها داري م؟
قمي پاسخ داد: چون پيامبر از دنيا رف ت، مردم به شرح آتاب خدا متناسب با نيازهاي زمان
احتياج داشتند، بنابراين پيامبر امّت خود را به قرآن به عنوان اصل و به عترت به عنوان
شرح آنندگان آن ، متناسب با نيازهاي زمان ارجاع داد.
از اين مباحثه بسيار شگفت زده شد م، محمد جوان در برابر اين شيخ سالخورده قمي
همچون گنجشكي در دست صياد، توان حرآت نداشت .
امّا من گمشده اي را آه در جستجويش بودم در شخص محمد بن عبدالوهاب يافت م. بلند
پروازي ، آزاد انديشي ، ناخشنودي از عالمان زمان و نيز استقلال رأ ي، مهم ترين نقطه
ضعفهاي او بود آه ممكن بود از آنها استفاده نمايم و او را بدين وسيله در اختيار داشته باشم .
اين جوان سرآش آجا و آن شيخ ترك آه در ترآيه از او دانش مي آموختم آجا! او مانند
گذشتگان همچون آوهي بود آه چيزي حرآتش نمي داد و هنگامي آه مي خواست نام ابوحنيفه
را بر زبان آورد برمي خاست و وضو مي گرفت و سپس نام او را به زبان جاري مي آرد و
اگر م يخواست آتاب بخاري را آه نزد اهل تسنّن بسيار گرامي و مقدّس است بردارد، از
جاي برمي خاست و وضو مي گرفت و آن را برمي داشت .
امّا شيخ محمد بن عبدالوهاب هرگونه پرده دري درباره ابوحنيفه را روا مي داشت و مي گفت
من بيشتر از ابوحنيفه مي فهمم. همچنين مي گفت: نصف آتاب بخاري بيهوده است .
محكم ترين رابطه ها و پيوندها را با محمد ايجاد آردم و همواره به او تلقين مي آردم و مي گفتم
تو موهبتي بزرگ تر از علي و عمر هستي و اگر اآنون پيامبر زنده بود تو را به جانشيني
خود برمي گزيد و آنها را رها مي آرد.
همواره به او مي گفتم: اميدوارم اسلام به دست تو زنده شود و تو تنها فردي هستي آه
مي تواني اسلام را از اين پرتگاه نجات بخشي .
تصميم گرفتيم آه تفسير قرآن را با محمّد، نه در پرتو فهم صحاب ه، مذاهب و بزرگان بلكه در
پرتو انديشه هاي مخصوص خودمان مورد گفتگو قرار دهي م. قرآن را مي خوانديم و در مورد
برخي از مسائل آن گفتگو مي آرديم. من مي خواستم او را به دام بيندازم و او نيز با قبول
نظريه هاي من در اين انديشه بود آه خود را به عنوان مظهر آزادانديشي جلوه دهد و بيش از
پيش اعتماد مرا جلب آند.
يكبار به او گفتم : جهاد واجب نيست !
او گفت : خدا مي گويد با آافران جهاد آنيد.
اگر جهاد واجب بود چرا پيامبر با » ( با آافران و منافقين جهاد آنيد( 4 » گفتم : خدا مي گويد
منافقين جهاد نكرد؟
گفت : پيامبر به وسيله زبانش با آنان جهاد آرد.
گفتم : پس جهاد با آفّار نيز با زبان واجب است .
گفت : امّا پيامبر با آافران جنگيد.
گفتم : جنگ پيامبر دفاع از خويش بود، آافران مي خواستند او را بكشند، او از خود دفاع آرد
5) محمّد به نشانه موافقت سر تكان داد. )
يك بار به او گفت م: ازدواج موقّت با زنان جايز است .
گفت : هرگز!
» ( اگر خواستيد از آنها بهره بگيريد، بهايش رابپردازيد( 6 » گفتم : خدا مي گويد
دو متعه در زمان پيامبر جايز بود » : گفت : عمر ازدواج موقّت را حرام آرده و گفته است آ ه
». ( و من آنها را حرام آرده و بر آنها آيفر مي نهم ( 7
گفتم : تو داناتر از عمر ي، پس چرا از او پيروي مي آن ي؟
سپس گفتم : اگر عمر چيزي را حرام آرده آه پيامبر حلال آرده بود، تو چرا فرمان خدا و
پيامبر را رها آرده اي و نظر عمر را پذيرفته ا ي؟ او سكوت آرد و من دريافتم آه سكوت او
نشانه پذيرش است .
غريزه جنسي او نيز در اين سكوت مؤثر بود، چون در آن هنگام همسري نداشت .
گفتم : چرا من و تو آزاد نباشيم آه زني را به ازدواج موقّت درآوريم و از او بهره بگيري م؟
او به نشانه موافقت سري تكان داد، من اين موافقت را فرصت بزرگي يافتم و زماني را
مشخص آردم تا زني برايش بياورم آه از او بهره بگيرد. من مي خواستم ترس از انجام
آارهاي مخالف اعتقادات عمومي را در او از ميان ببر م، امّا محمد شرط آرد آه اين آار
مخفيانه باشد و آن زن نيز نام او را نداند. من فوري به ديدار يكي از زنان مسيحي در خدمت
وزارت مستعمرات آه براي فاسد آردن جوانان مسلمان در آنجا حضور داشتند، شتافتم و
شرح داستان را براي او گفتم و نام او را صفيّ ه نهادم .
در آن روز آه قرار گذاشته بوديم با محمد به خانه آن زن برويم او در خانه تنها بود، من و
شيخ صيغه عقد را براي مدّت يك هفته خوانديم و شيخ يك سكّه طلا مهر او آرد. من از
خارج و صفيّه از داخل براي توجيه شيخ محمد عبدالوهاب مي آوشيديم .
پس از آنكه صفيّه هر چه مي توانست از محمد گرفت و محمد نيز شيريني مخالفت با فرمانهاي
شرعي را در پوشش استقلال رأي و آزادانديشي چشيد در سومين روز از متع ه، گفتگوي
درازي در مورد عدم حرمت شراب با او انجام داد م. هر چه به آيات قرآن و روايات استدلال
آرد، رد نمودم و سرانجام گفت م: معاويه ، يزيد، خلفاي بني اميّه و بني عباس همه شراب
مي نوشيدند؛ آيا ممكن است آه همه آنها در گمراهي باشند و تو به راه درست برو ي؟!
بي شك آنان آتاب خدا و سنّت پيامبر را بهتر مي فهميدند و اين نمايانگر آن است آه آنها از اين
نهي قرآني ، تحريم برداشت نمي آردند، بلكه آن را معناي آراهت مي دانستند. در آتابهاي
مقدّس يهوديان و مسيحيان نيز شراب مباح دانسته شده است. آيا اين خردمندانه است آه
شراب در يك دين حلال و در دين ديگر حرام باشد؟ در صورتي آه همه اديان از سوي يك
شراب » ( آيا از آن دست بر مي داريد( 8 » خداست ، راويان مي گويند عمر تا هنگام نزول آيه
مي خورد؛ اگر شراب حرام بود پس بايد پيامبر او را آيفر مي داد؛ اين آيفر ندادن دليل حرام
نبودن شراب است .
محمد با دل و جان به سخنان من گوش مي داد، سپس گف ت: بعضي از روايات گوياي آن است
آه عمر حالت مست آنندگي شراب را با آب از بين مي برد و آن را مي نوشيد و مي گفت : اگر
. ( مست آننده باشد حرام است ، امّا اگر باعث مستي نشود نه ( 9
شيطان مي خواهد با » : سپس محمد گف ت: عمر اين را درست مي فهميد زيرا قرآن مي گويد
» ( شراب و قمار ميان شما آينه و دشمني بيفكند و شما را از ذآر خداي و نماز باز دارد( 10
اگر شراب مست آننده نباشد نتايج ذآر شده در آيه را نخواهد داش ت، بنابراين اگر شراب
. ( مستي آور نباشد ممنوع نيست ( 11
صفيّه را از آنچه گذشته بود آگاه آردم و از او خواستم آه به شيخ شرابي بسيار بنوشاند، او
چنين آرد و پس از آن به من خبر داد آه شيخ شراب را تا به آخر نوشيد و عربده آشيد و
بارها در آن شب با من آميزش آرد.
فرداي آن روز من آثار ضعف و ناتواني را در او ديدم ، بدين ترتيب من و صفيّه به طور
آامل بر شيخ چيره شديم .
چه زيبا بود اين سخن طلايي وزير مستعمرات آه هنگام خداحافظي به من گفته بود آه ما
اسپانيا را با زنا و شراب از آافران منظور مسلمانا ن باز پس گرفتيم و بايد بكوشيم ديگر
آشورها را نيز با همين دو نيروي بزرگ بازستانيم .
اگر روزه بگيريد » : يكبار با شيخ در مورد روزه بحث آردم و به او گفت م: قرآن مي گويد
و نگفته بر شما واجب اس ت، روزه از ديدگاه اسلام مستحب » ( براي شما بهتر است ( 12
تو مي خواهي مرا از دينم » : است و نه واجب ( 13 ) امّا او در برابر اين نظر ايستاد و گف ت
». خارج آني
به او گفتم : وهاب ! دين ، پاآي دل و سلامتي روان و تجاوز نكردن به ديگران است ( 14 ) مگر
خدايت را » : ومگر خدا در قرآن حكيم نفرمود ه « دين دوست داشتن اس ت » : پيامبر نفرمودند
15 ) اگر انسان به خدا و روز بازگشت يقين پيدا آند و ) ؟« ستايش آن تا به يقين برس ي
خوش قلب و نيكوآار باشد، برترين مردم است امّا او به نشانه عدم پذيرش و از روي
ناخشنودي سر تكان داد.
او پرسيد چگون ه؟ « نماز واجب نيست » : بار ديگر به او گفت م
بنابراين ، » ( نماز را براي ياد من به پاي دار( 16 » : گفتم : زيرا خداوند در قرآن مي فرمايد
منظور از نماز، به ياد خداي متعال بودن است و تو مي تواني نماز نخواني و تنها به ياد خداي
. ( باشي ( 17
وهاب گفت : بله ، شنيده ام آه برخي عالمان در وقت نماز به جاي خواندن نماز به ياد خداي
. ( متعال بوده اند( 18
از اين سخن بسيار شادمان شدم و آنقدر بر اين نظر پافشاري آردم و مطمئن شدم آه او آن را
باور آرده است ، پس از آن نيز مشاهده مي آردم آه او جديّتي در نماز ندارد، گاه مي خواند و
گاه نمي خواند. به ويژه نماز صبح آه بيشتر آن را ترك م يآرد، ما بيشتر شبها را تا نيمه
بيدار بوديم و او سپيده دم از برخاستن براي نماز صبح ناتوان بود.
اينگونه من به تدريج لباس ايمان را از تن او بيرون آوردم .
يكبار آوشيدم در مورد پيامبر با او گفتگو آنم ولي او با سرسختي شديد در برابر من ايستاد و
گفت : اگر بار ديگر در مورد اين موضوع سخني بگويي پيوندم را با تو قطع خواهم آرد. من
با نگراني از اينكه آنچه را ساخته ام ويران شود در مورد پيامبر سخني نگفت م، امّا آوشيدم اين
روح را در او بدمم آه او غير از شيعه و سنّي خود راه سومي را برگزيند.
اين پيشنهاد را با دل و جان پذيرفت زيرا اين نظر با غرور و آزادانديشي او سازگار بود.
با آمك صفيّه آه پس از پايان آن هفته با ازدواجهاي موقّت جديد، پيوندش را با او ادامه داده
بود توانستم مهار شيخ را به طور آامل در دست بگيرم .
يكبار به او گفتم : آيا درست است آه پيامبر ميان اصحابش برادري ايجاد نمود؟
گفت : آري ؟
گفتم : آيا احكام اسلام براي زمان خاصّي است و يا هميشگي مي باشد؟
حلال محمّد صلي الله عليه و آله و سلم تا روزقيامت » : گفت : هميشگي است ، زيرا پيامبر گفت ه
». حلال و حرام او نيز تا روز رستاخيز حرام مي باشد
گفتم : پس من و تو با هم برادر شويم و برادر شديم و از آن هنگام من همواره حتّي در سفرها
با او بود م. مي خواستم نهالي را آه بهترين روزهاي جوانيم را صرف آن آرده بودم به ثمر
نشسته ببينم .
هر ماه نتايج آارم را براي وزارت مي نوشتم اين شيوه من از هنگام خروج از لندن بود و
پاسخ وزارت به اندازه آافي تشويق آننده بود.
من و محمّد در راهي آه مشخص آرده بودم پيش رفتيم و من هيچگاه حتّي در سفرها او را
ترك نمي آردم. هدف من آن بود آه روح استقلا ل، آزادانديشي و ترديد را در او پرورش دهم ،
او را هميشه به آينده اي درخشان مژده مي داد م، روح جستجوگر و ذهن نقّاد او را ستايش
مي آردم .
يكبار به دروغ خوابي براي او ساخت م، به او گفتم :
ديشب در خواب پيامبر را ديدم و صفت پيامبر را چنان گفتم آه در منبرها از گويندگان «
شنيده بودم او بر يك صندلي نشسته بود و گرد او گروهي از عالمان بودند آه هيچ يك را
نمي شناختم تا آنكه تو وارد شدي چهره ات نوراني بود؛ هنگامي آه نزديك پيامبر شدي او به
احترام تو برخاست و ميان دو چشم تو را بوسيد و گفت : محمد! تو همنام و وارث دانش و
جانشين من در اداره امور دين و دنيا هستي .
تو گفت ي: اي پيامبر خدا! من از بيان دانشم براي مردم مي ترسم .
». نترس ! تو بلند مرتبه اي » : پيامبر خدا گف ت
محمّد چون اين خواب را شنيد از شاد ي، گويي به پرواز درآمد. بارها از من پرسيد آيا به
راستي اين خواب را ديده ا ي؟ هر بار آه مي پرسيد به او اطمينان مي دادم آه خواب راست
است.، فكر مي آنم او از همان روز تصميم گرفت آه انديشه هايش را آشكارا بازگو نمايد.
پاورقی بخش چهارم
. سوره نور: آيه ٣٢ « 1) اِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهُم اللّه مِن فَضْلِه وَ اللّه وَاسِعٌ عَلِيم )
أَنَا مَدِينَة العِلْم وَ عَلِي بَابُهَا، فَمَن أَرَادَ المَدِينَة » : 2) قال رسول اللّ ه صلي الله عليه و آله و سلم )
. مستدرك صحيحي ن: جلد ٣، صفحه ١٢٦ ،« فَلْيَأت البَاب
، 3) حديث ثقلين از احاديث متواتره است و در آتابهاي مختلف از جمله مسند احمد: جلد ٥ )
صفحه ١٨١ و جلد ٤، صفحه ٣٣ صلي الله عليه و آله و سلم و صحيح مسل م: جلد ٤ صفحه
١١٠ نقل شده است . احمدبن حنبل در مسند خود به نقل ابي سعيد خدري حديث ثقلين را چنين
م ينگارد:
اِنِّي قَدْ تَرَآْت فِيكُم مَا اِن تَمَسَّكْتُم بِه لَن تَضِلُّوا » : قال رسول اللّ ه صلي الله عليه و آله و سلم «
بَعْدِي : الثِّقْلَيْن وَ أَحَدُهُمَااَآْبَرُ مِن الا خَرِ، آِتَاب اللّه حَبْل مَمْدُودٌ مِن السَّمَاءِ اِلَي الا ¤َرْض وَ
» عِتْرَتِي اَهْل بَيْتِ ي، اَلاَ وَ اِنَّهُمَا لَن يَفْتَرِقَا حَتّي يَرِدَا عَلَي الحَوض
رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمود: من چيزي را در ميان شما بر جاي مي گذارم آه
اگر به آن چنگ زنيد هرگز پس از من گمراه نمي گرديد؛ دو چيز گرانبها آه يكي از ديگري
بزرگتر است . يكي آتاب خدا آه ريسماني است آشيده شده از آسمان تا زمين و ديگر اهل بيت
و خاندان م. آگاه باشيد آه اين دو هرگز از يكديگر جدا نمي شوند تا در حوض بر من وارد
شوند.
. سوره توب ه: آيه ٧٣ «... 4)يَا اَيُّهَا النَّبِي جَاهِدِ الكُفَّارَ وَ اَغْلِظ عَلَيْهِ م ) «
جهاد در لغت عرب يعني به آار بستن نهايت توان در مقاومت ، و اين گاهي به زبان است و
گاهي به زدن و آشت ن. در اين آيه شريف جهاد مبه همين معني عام استفاده شده اس ت. بنابراين
آيه ياد شده با واجب بودن جهاد با آفّار، به عنوان يك فرع از فروع دين منافات ندارد.
5) اندك آشنايي با تاريخ اسلام ، بي پايه بودن اين سخن را آشكار مي سازد. )
. سوره نساء: آيه ٢٤ « 6) فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِه مِنْهُن فَأْتُوهُن اُجُورَهُن فَرِيضَة ) «...
7) اين مطلب در آتابهاي حديث و تفسير و تاريخ و رجال از عمر نقل شده است آه بالاي )
مُتْعَتَانِ آَانَتَا عَلي عَهْدِ رَسُول اللّه صلي الله عليه و آله و سلم وَ اَنَا اَنْهي عَنْهُمَا وَ »: منبر گفت
» اُعَاقِب عَلَيْهِمَا مُتْعَة الحَج وَ مُتْعَة النِّسَاءِ
. تفسير قرطبي : جلد ٢، صفحه ٣٧٠ و آنزالعما ل: جلد ٨، صفحه ٢٩٣
سوره مائد ه: آيه ٩١ ، جريان شرابخواري عمر و نزول آيه شريفه به « 8)فَهَل أَنْتُم مُنْتَهُون ) «
اين مناسبت ، در المستطر ف: جلد ٢، صفحه ٢٦٠ و تاريخ المدينة المنورة نوشته ابن شبة جلد
٣،صفحه ٨٦٣ آمده است .
ثُم قَال عُمَرُ لِغُلاَمِه هَل فِي اِدَاوَتِك » : 9) در آتاب طبقا ت: جلد ٣ صفحه ٢٣٠ چنين آمده اس ت )
شَي ءٌمِن ذَلِك النَّبِيذِ؟ قَال : نَعَم . قَال : فَابْعَث لَنَا، فَاَتَاه فَصَبَّه فِي اِنَاءٍ، ثُم شَمَّه فَوَجَدَه مُنْكَرَ الرِّيح فَصَب عَلَيْه مَاءً، ثُم شَمَّه فَوَجَدَه مُنْكَرَ الرِّيح فَصَب عَلَيْه المَاءَ ثَلاَث مَرَّات ثُمَّ شَرَبَه ثُم قَال اِذَا
». رَابِكُم مِن شَرَابِكُم شَي ءٌ فَافْعَلُوا بِه هَكَذَا
يعني : ... سپس عمر به غلامش گفت : آيا در مشكت چيزي از شراب هس ت؟ گفت : آري ؛ عمر
گفت :پس براي ما بياور؛ غلام شراب را آورد؛ عمر آن را در ظرفي ريخت سپس بوييد و
دريافت آه بوي بدي مي دهد. آنگاه مقداري آب در آن ريخت و بوييد و دوباره بوي بد
استشمام آرد و تا سه مرتبه به آن آب افزود و سپس نوشيد و گف ت: اگر شرابتان شما را به
شك افكند، چنين رفتار آنيد.
10 )اِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَان اَن يُوقِع بَيْنَكُم العَدَاوَة وَ البَغْضَاءَ فِي الخَمْرِ وَ المَيْسِرِ وَ يَصُدُّآُم عَن ) «
. سوره بقر ه: آيه ٩١ ،«... ذِآْرِ اللّه وَ عَن الصَّلََوة
11 ) آنچه در آيه شريفه ذآر شد ه، از جمله ايجاد آينه و دشمن ي، حكمت حرام بودن شراب )
است و نه علّت آ ن. شراب به تصريح آيه ٩٠ سوره مائد ه، پليد است و زيانهاي آن در موارد
ذآر شده خلاصه نمي شود بلكه بر اساس تحقيقات دانش پزشك ي، بيماريهاي بسياري نيز در
اثر ورود الكل به بدن ايجاد مي شود. از جمله اينكه الكل حتّي به مقدار آم براي سلولهاي
آبد زيان آور است . بنابراين نمي توان براي اثبات حلال بودن شراب از آيه ذآر شد ه، استفاده
نمود.
. سوره بقر ه: آيه ١٨٤ ،« 12 ) وَ اَن تَصُومُوا خَيْرٌ لَكُم اِن آُنْتُم تَعْلَمُو ن ) «...
يَا اَيُّهَا الَّذِين اَمَنُوا آُتِب عَلَيْكُم » : 13 ) خداوند متعال در آيه ١٨٣ سوره بقره مي قرمايد )
يعني اي اهل ايمان روزه گرفتن بر شما واجب گرديد. ،«... الصَّيَام
14 ) پاآي دل و سلامتي روان به معناي حقيقي آن در انسان به دست نمي آيد مگر به سبب )
اطاعت و فرمانبرداري از دستورات قرآن مجيد.
. سوره حجر: آيه ٩٩ ،« 15 )وَ اعْبُد رَبَّك حَتَّي يَأتِيَك اليَقِين ) «
. سوره ط ه: آيه ٩٩ ،« 16 ) وَ اَقِم الصَّلَوة لِذِآْرِي ) «...
17 ) واجب بودن نماز از ضروريات دين اسلام و از آيه هاي بسياري وجوب آن فهميده )
اِن الصَّلَوة » ؛ مي شود. ازجمله در آيه ١٠٣ سوره نساء به وجوب نماز تصريح شده اس ت
يعني نماز براي اهل ايمان حكمي واجب و لازم است . « آَانَت عَلَي المُؤْمِنِين آِتَابَاً مَوْقُوتَاً
18 ) و اين مرام برخي از منحرفين صوفيّه است . )
بخش پنجم
در اين روزها از لندن دستوراتي رسيد آه من راهي آربلا و نجف شو م، اين دو شهر، آعبه
آرزوهاي شيعيان و مرآز علم و معنويّت آنهاست آه داستان درازي دارد.
امّا داستان نجف از روز دفن علي آغاز شد او براي اهل تسنّن چهارمين خليفه و براي
شيعيان نخستين امام است در يك فرسنگي نجف شهري است موسوم به آوفه آه با يك
ساعت پياده روي مي توان به آن رسيد. اين شهر مرآز خلافت علي بوده اس ت. پس از آنكه
علي آشته شد، فرزندان ش، حسن و حسي ن، او را در خارج از آوفه دفن آردند، در همين
مكاني آه اآنون به نجف مشهور اس ت. پس از آن نجف رو به آباداني گذاشت و آوفه رو به
ويراني نهاد.
گروهي از عالمان شيعه در نجف جمع شدند در آنجا خانه ها، بازارها و مدارسي ساخته شد و
اآنون مرآز عالمان شيعه است و خليفه در استانبول آنها را گرامي مي دارد، به چند دليل :
١ حكومت شيعه ايران پشتيبان آنها است و اگر خليفه به آنان بي حرمتي آند روابط دو دولت
تيره خواهد شد و حتّي ممكن است جنگي درگيرد.
٢ عشاير حومه نجف از اين عالمان پشتيباني مي آنند آنها مسلّحند، اگر چه سلاحهاي
پيشرفته اي در اختيار ندارند و سازماندهي آنها نيز عشايري است ولي درگيري خليفه با
عالمان به جنگهاي خونيني با اين عشاير خواهد انجاميد. حكومت دليلي نمي بيند آه بخواهد در
برابر عالمان صف آرايي آند. بنابراين آنها را به حال خود رها آرده است .
٣- اين عالمان ، مراجع ديني شيعيان جهان از جمله هند و آفريقا هستند و اگرحكومت به آنها
بي احترامي آند خشم همه شيعيان را دربر خواهد داشت .
امّا داستان آربلا، از هنگامي آغاز شد آه نواده رسول اللّ ه صلي الله عليه و آله و سلم حسين
پسر علي و فاطم ه دختر پيامبر خدا در آنجا به قتل رسيد.
مردم عراق از حسين خواستند آه از مدينه ( 1) به سوي آنها برود و خليفه آنان شود امّا چون
او و خانواده اش در آربلا به دوازده فرسنگي آوفه رسيدند، مردم عراق با او به طرز ديگري
برخورد آردند و به فرمان يزيد ( 2) براي جنگ با حسين آماده شدند.
حسي ن بن علي شجاعانه با لشكر انبوه اموي جنگيد تا خود و خاندانش آشته شدند. لشكريان
اموي در اين نبرد همه نو ع، پستي وفرومايگي از خود نشان دادند. از آن هنگام شيعيان اين
محل را يك مرز معنوي براي خود مي دانند آه از هر آجا روي بدان مي آورند و آنچنان زياد
مي شوند آه ما در مراآز ديني مسيحي نظير آن را نداريم .
آربلا يك شهر شيعي است و عالمان شيعه و مدارسشان در آن وجود دارند، آربلا و نجف
تكيه گاه يكديگرند.
هنگامي آه دستور رسيد راهي اين دو شهر شو م، از بصره به سمت بغداد حرآت آردم. بغداد
مرآز حكومت استاندار منصوب خليفه عثماني است و از آنجا به حِلّه ( 3) رفتم .
دجله و فرات دو رود بزرگي هستند آه از ترآيه سرچشمه مي گيرند عراق را مي پيمايند و به
دريا مي ريزند، آشاورزي و رفاه در عراق مديون اين دو رود اس ت. پس از بازگشت به لندن
به وزارت مستعمرات پيشنهاد آردم آه بكوشند آه اين دو رود را به چنگ آورند تا در هنگام
ضرورت بتوانند عراق را فرمانبر نگاه دارند زيرا اگر آب بسته شود، عراقيان مطيع خواهند
شد.
از حلّه در جامه بازرگاني از بازرگانان آذربايجان راهي نجف شدم. با مردان ديني مخلوط
شدم و به سر آلاس درسشان رفت م؛ با آنها رفت وآمد نمودم و از پاآي جانشان و از توان
علمي آنها بسيار شگفت زده شد م، امّا زماني طولاني بر آنها گذشته بود بدون اينكه به نوسازي
اوضاع خود بينديشند:
١ با حكومت ترآيه بسيار دشمن بودند نه از آن جهت آه اينان شيعه و آنها سنّي بودند بلكه
به دليل فشار زيادي آه حكومت بر آنها مي آورد و آنان به مقابله با حكومت و رهايي از آن
نمي انديشيدند.
٢ چون آشيشان ما در دوره جمود خود را در علوم ديني محدود آرده بودند و علوم دنيا را
جز اندآي آه بي فايده بود آنار نهاده بودند.
٣ به رويدادهاي پيرامون خود در جهان نمي انديشيدند.
با خود گفتم : اين بيچاره ها در خواب و دنيا بيدار است روزي فرامي رسد آه سيل آنها را ببرد.
بارها آوشيدم آنها را به برخاستن در برابر حكومت مجبور آن م، امّا گوش شنوايي نيافت م،
برخي مرا دست مي انداختند؛ گويي آه من گفته بودم دنيا را زير و زبر آنيد! آنها خلافت را
سر فرود « عجل اللّه تعالي فرجه الشّريف » گردنكشي مي دانستند آه جز با ظهور ول ي عصر
نخواهد آورد.
و اين ولي امر، امام دوازدهم آنان است آه ٢٥٥ سال بعد از هجرت پيامبرشان از ديده ها
ناپديد شده و اآنون زنده است و روزي ظهور خواهد آرد تا جهان را در زماني آه از ستم پر
شده است آآنده از عدل آند. من در شگفتم آه چگونه انسانهاي دانشمند چنين باور خرافي
دارند ( 4) اين به مثال عقيده خرافي بعضي مسيحيان است آه مي گويند مسيح از آسمان باز
مي گردد تا دنيا را پر از عدل آند.
به يكي از آنان گفت م: آيا نبايد ستم را برافكنيد چنانچه پيامبراسلام آرد؟
گفت : پيامبر با پشتيباني خدا چنين آرد.
شما هم اگر .» ( اگر خداي را ياري آنيد او ياريتان خواهدآرد( 5 » : گفتم : در قرآن آمده اس ت
با شمشير در برابر ستم خليفه برخيزيد، خدا از شما حمايت خواهد آرد.
گفت : تو بازرگاني و نمي تواني چنين مسائل علمي را دريابي .
امّا مرقد امام اميرالمؤمني ن عليه السلام چنانچه آنان نام مي برند بسيار زيبا و آراسته به
زيورهاست ، حرم زيبايي دارد بر فراز آن گنبد طلايي بزرگي است و دو گلدسته ستبر زرّين
دارد.
هر روز شيعيان گروه گروه در آن مي روند و به جماعت نماز مي گذارند، به ضريحش آه بر
مزار او نهاده شده بوسه مي زنند، خم مي شوند و آستانه او را مي بوسند و بر او درود
مي فرستند و براي ورود، اجازه و اذن دخول مي گيرند.
گرداگرد حرم ، صحن بزرگي است و در آن اتاقهاي بسياري وجود دارد آه جايگاه مردان
ديني و ديدار آنندگان است .
در آربلا دو حرم مانند حرم حضرت علي وجود دارد، حرم حسين و حرم عباس برادر حسين
آه با او آشته شد. شيعيان در آربلا همانند نجف اعمال زيارت را انجام مي دهند.
آب و هواي آربلا بهتر از آب و هواي نجف است زيرا گرداگرد آن را آمربند بزرگ و تعداد
زيادي از باغها فرا گرفته و رودهايي از آن مي گذرند.
در سفر به عراق خيالم آسوده شد. اوضاع و احوال نشانگر آن بود آه حكومت به پايان راه
رسيده است ؛ استاندار فرستاده استانبول فرد نادان و خودسري است آه هر چه مي خواهد
مي آند، گويي مردم بردگان او هستند.
ملّت همگي از او ناخوشنودند. به خصوص شيعيان؛ به دليل آنكه آزاديشان را سلب آرده و به
آنها اهميّت نمي دهد. اهل سنّت از آن جهت آه بزرگان و نوادگان پيامبر را نزديك خود دارند
و خود را سزاوارتر از يك حاآم ترك از براي خلافت مي دانند، آشور ويران است و مردم
در تباهي و درماندگي به سر مي برند.
راهها ناامن است و دزدان در آمين آاروان هايند تا اگر مأموران با آنها نباشند داراييشان را
بربايند، از آن طرف تا حكومت مأموران مسلّح نفرستد، آاروانها حرآت نمي آنند.
عشاير سخت درگير جنگ و ستيز با يكديگر هستند. هر روزعشيره اي بر عشيره ديگر
مي تازد و آشت و آشتار به راه مي افتد.
بيسوادي و ناداني به طور شگفت آوري فراگير است و مرا به ياد روزهاي تسلّط آليسا بر
آشورمان مي اندازد، به جز مردان ديني در آربلا و نجف و افراد مرتبط با آنان از هر هزار
نفر يكي خواندن و نوشتن مي داند.
اقتصاد از هم پاشيده است و مردم در فقر و بدبختي به سرمي برند.
نظام ناپايدار است و هرج و مرج همه چيز را فرا گرفته است .
اعتماد بين حكومت و مردم سلب شده است و هيچ همكاري بين آنان وجود ندارد.
عالمان دين در امور مذهبي غوطه ور و از زندگي دنيا دورند.
دشتها و بيشتر بيابان بدون آشت وآار اس ت، دو رود دجله و فرات از سرزمين هايشان
مي گذرد و گويي نزد آنان ميهمان است تا به دريا بريزد و اوضاع از هم پاشيده ديگر به همين
ترتيب است و در انتظار نجات به سر مي برد.
چهار ماه در آربلا و نجف ماندم و به بيماري شديدي نيز مبتلا شد، چنانچه از ادامه زندگي
مأيوس گشتم. سه هفته بيمار بودم به پزشكي مراجعه آرد م، داروهايي به من داد آه پس از
استفاده بهبوديافتم . تابستان به شدّت گرم بود و من در هنگام بيماري در زيرزمي ن، جايي
موسوم به سرداب به سر مي برد م. اين سرداب از آن صاحبخانه اي بود آه اتاقي از او اجاره
آرده بودم و او غذا و دارو را لطفي اندك در برابر نعمتهاي خدا مي دانست چرا آه مرا زائر
اميرالمؤمني ن عليه السلام مي پنداشت .
در روزهاي نخست بيماري غذايم آب پرنده اي موسوم به ماآيان بود، سپس پزشك اجازه داد
گوشت آن را هم بخورم و در هفته سوم برنج نيز به آن افزوده شد.
پس از بهبودي رهسپار بغداد شدم و در آنجا گزارش طولاني مشاهداتم را در نجف ، آربلا،
بغداد، حلّه و در مسير اين شهرها نوشت م، يك گزارش بلند صد صفحه اي شد، آن را به نماينده
وزارت در بغداد سپردم و در انتظار دستور وزارت بودم آه به لندن باز گردم و يا در عراق
باقي بمانم .
بسيار دوست داشتم آه به لندن برگردم زيرا دوري به طول آشيده بود و شوق ديدار آشور و
خانواده زياد شده بود، به ويژه براي ديدار فرزندم (راسپرتين ) آه اندآي پس از سفر من ديده
به جهان گشوده بود، روزشماري مي آرد م. در گزارشم از وزارت خواستم آه اجازه دهند
حداقل براي مدّت آوتاهي به لندن باز گردم تا هم يافته هايم را با زبان خويش بازگويم و هم
اندآي استراحت آنم آه سفر به عراق مدّت سه سال به طول آشيده بود.
نماينده وزارت در بغداد گف ت: در اطراف او رفت و آمد نكن م؛ اتاقي در يكي از
مسافرخانه هاي مشرف بر رود دجله بگيرم تا شكّي در مورد من ايجاد نشود.
نماينده وزارت گف ت: هنگامي آه پاسخ نامه از لندن بيايد، مرا آگاه خواهد ساخ ت. در
روزهايي آه در بغداد بودم ميان پايتخت خلافت (استانبول ) و بغداد جدايي و فاصله زيادي
مي ديدم ، ترآها عراقيان را سبك مي شمردند زيرا از حيله عربها نگران بودند.
به هنگام ترك بصره و سفر به آربلا و نجف از سرنوشت شيخ محمد عبدالوهاب بسيار
نگران بودم و مي ترسيدم راهي را آه برايش مشخص آرده بودم رها آند، زيرا او رنگ به
رنگ و تندخو بود و من مي ترسيدم آاخ آرزوهايم ويران شود.
هنگامي آه مي خواستم او را ترك آنم در انديشه سفر به استانبول بود تا با اوضاع آنجا آشنا
شود، امّا من به سختي با اين آار مخالفت آردم و گفتم مي ترسم در آنجا چيزي بگويي آه تو
را آافر بشمارند و آشته شو ي، اين را به او گفتم امّا در دل انديشه ديگري داشتم .
آري ، اگر در آنجا برخي عالمان را مي ديد ممكن بود آژيهاي او را راست آنند و او را به راه
اهل سنّت بازگردانند و اميدهاي من نقش برآب شود.
شيخ محمد نمي خواست در بصره بماند. بنابراين به او پيشنهاد آردم آه به اصفهان يا شيراز
برود؛ مردم اين دو شهرِ زيبا شيعه بودند و شيعيان نمي توانستند محمد را تحت تأثير قرار
دهند و بدين صورت آرامش يافتم آه او راه ديگري نخواهد رفت .
به هنگام وداع با شيخ به او گفت م: آيا به تقيّه اعتقاد دار ي؟
گفت : آري ، يكي از ياران پيامبر تقيّه آرد (شايد مقداد را مي گفت ( 6) ( آه وقتي مشرآان او
را شكنجه مي آردند و پدر و مادرش را آشتند او سخنان شرك آميزي به زبان آورد و پيامبر
خدا صلي الله عليه و آله و سلم نيز اين آار راتأييد آرد.
به او گفتم : از شيعه تقيّه آن و مگو آه از اهل سنّت ي، شايد در مصيبت بيفتي ، از آشور آنها و
عالمانشان سود ببر؛ عادتها و آداب و رسومشان را بشناس آه براي آينده زندگي تو بسيار
مفيد خواهد بود.
در وقت خداحافظي مقداري پول به عنوان زآات ( 7) به شيخ دادم و يك حيوان هم جهت
سواري خريدم و به عنوان هديه به او دادم و آنگاه با او وداع آردم .
از زماني آه از او جدا شد م، نمي دانستم چه بر سرش آمده اس ت. من بسيار نگران بودم ، با
آنكه قرار گذاشته بوديم آه به بصره بازگرديم و اگر يكي برگشت و ديگري را نيافت نامه اي
نزد عبدالرضا بگذارد و از حالش خبر دهد.
پاورقی بخش پنجم
1) شهري در حجاز آه در سابق يثرب نام داشت و پس از هجرت پيامبر اآرم به آن به )
مدينة النبي معروف شد.
2) دومين خليفه اُموي در شام پسر معاوية بن ابي سفيان . )
3) حِلّه شهري بر آرانه رود فرات است . )
4) اعتقاد به ظهور يك مصلح جهاني از فرزندان پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم نه يك )
خرافه ، آه باوري راستين و برخاسته از سخنان گهربار رسول اآر م صلي الله عليه و آله و
سلم مي باشد.
ر.ك . صحيح ترمزي : جلد ٢، صفحه ٤٦ و صحيح بخار ي: جلد ٢، آتاب بدءالخل ق؛ مسند
احمدبن حنبل : جلد ١، صفحه ٣٧٦ ؛ صحيح ابن ماج ه: جلد ٢، باب خروج المهدي .
. سوره محمّد: آيه ٧ ،« 5)يَا اَيُّهَا الَّذِين اَمَنُوا اِن تَنْصُرُوا اللَّه يَنْصُرْآُم وَ يُثَبِّت اَقْدَامَكُم ) «
6) اين موضوع در تاريخ درباره عمار ياسر به ثبت رسيده است . )
7) يك ماليّات اسلامي آه براي خرج آردن در راه مصالح مسلمين گرفته مي شود. )
بخش ششم
پس از مدّتي آه در بغداد بودم دستور آمد آه فوراً به لندن بازگردم و من نيز عازم لندن شد م.
در آنجا با دبيرآل و بعضي از اعضاي وزارت جلسه داشت م، مشاهدات و آارهاي خود را در
اين سفر طولاني باز گفتم .
از اطّلاعاتي آه در سفر عراق به دست آورده بودم بسيار شادمان شدند و ابراز خشنودي
آردند. پيش از اين نيز گزارش جامعي از سفر فرستاده بود م. در آنجا دانستم آه صفيّه -
همسر شيخ در بصره -گزارشي همانند من برايشان فرستاده اس ت. همچنين دريافتم آه وزارت
در هر سفر افرادي را به مراقبت از من گماشته است ، آنان نيز گزارشهاي رضايت بخشي در
مورد من فرستاده بودند آه گزارشهاي مرا تأييد مي آرد.
دبيرآل فرصت ملاقاتي را با شخص وزير برايم گرفت و هنگامي آه او را در دفترش ديدم به
من خوش آمد گرمي گفت آه با خوش آمد سفر قبل (هنگام بازگشت از استانبو ل) تفاوت داشت ،
او وانمود آرد آه جايگاه مخصوصي در قلب او يافته ام .
وزير از به چنگ آورد محمد بسيار شادمان بود و گفت او گمشده وزارت است و پيوسته به
من مي گفت : با او هر نوع پيمان ببند؛ او افزود اگر همه رنج هايت جز شيخ دستاوردي نداشت
باز هم ارزشمند بود. هنگامي آه در مورد سرنوشت او اظهار نگراني آردم وزير گف ت:
اطمينان داشته باش آه شيخ همچنان همان آرا و انديشه ها را دارد. وزير گفت : آارآنان
وزارت در اصفهان او را ديده و گفته اند آه شيخ به همان منش اس ت. با خود گفت م: چگونه
شيخ اسرارش را بر آنها باز نموده اس ت؛ امّا هيبت وزير مانع شد اين نكته را از او سؤال
آنم . هنگامي آه با شيخ ديدار آردم دانستم آه فردي به نام عبدالكريم در اصفهان با او تماس
گرفته و گفته آه برادر شيخ محمد من است و جزئيّات اسرار او را از قول من برايش
بازگو آرده و از اين راه توانسته در دل او نفوذ پيدا آند. محمد عبدالوهاب گفت : آه صفيّه
بوده و شيخ بهترين ساعت هاي زندگيش را با او گذرانده اس ت. عبدالكريم نام ساختگي يكي از
مسيحيان جلفا در اطراف شيراز و مزدور وزارت بوده است . دستاورد چيرگي ما چهار تن
بر محمد عبدالوهاب آن بود آه او به بهترين روش ممكن براي آينده آماده شد.
پس از آنكه اين مسايل را در حضور دبيرآل و دو نفر ديگر آه از پي ش، آنها را نمي شناختم
براي وزير گفت م، او گفت : تو سزاوار دريافت بالاترين نشان هاي وزارتي و بين مزدوران
ويژه وزارت در مرتبه نخست قرار داري. سپس افزود دبيرآل رموزي را به تو مي آموزد آه
در انجام وظيفه ات مفيد خواهد بود. آن گاه به من اجازه دادند آه ده روز را در ميان خانواده ام
بگذرانم . با شادماني از وزارت خارج شدم . بهترين روزهايم را با فرزند آوچكم گذراندم او
شبيه من بود، برخي واژه ها را مي گفت و راه مي رفت چنان آه گويي پاره اي از جان من بر
زمين راه مي رود. شاديم ، اندازه اي نداشت . از عشق گويي روحم پرواز مي آرد. از خانواده و
وطن برترين بهره ها را بردم . عمّه آهن سالم را ديدم آه همواره به من لطف و مهرباني داشت
و اين ديداري بسيار نيكو و لازم بود زيرا زماني آه من در سوّمين سفر بودم او از دنيا رف ت.
درگذشت او براي من بسيار دردنا ك، اندوه بار و غم انگيز بود.
ده روز به سرعتِ يك ساعت گذشت ، آري روزهاي خوش چون ساعتي مي گذرد و روزهاي
سخت به قرني مي ماند. به ياد مي آورم روزهايي را آه در نجف و عراق بيمار بود م، يك
روزش چون سالي بود.
تلخي آن روزها هنوز در آامم هس ت. آن طوري آه همه روزهاي خوشم آن اندازه شادماني
برايم نداشته ، آه با تلخي روزهاي سخت برابري آند.
به وزارت بازگشتم تا در مورد آينده دستور بگير م. دبيرآل با چهره اي گشود ه، لبي خندان و
برخوردي نيكو به من خوش آمد گفت و دستم را به گرمي فشرد، به گونه اي آه نشانه همه
نوع برادري بود.
او گفت : شخص وزير و آميسيون ويژه مستعمرات به من گفته اند آه دو راز مهم را براي تو
بازگويم تا در آينده از آن بهره جوي ي؛ به اين دو راز تنها اندآي از افراد مورد اعتماد آگاهي
دارند.
او سپس دستم را گرفت و به يكي از اتاق هاي وزارت برد آه در آن جا چيزِ شگفتي ديد م. ده
نفر دور ميزي بودند؛ يكي از آن ها در جامه سلطان عثماني آه به ترآي و انگليسي سخن
مي گفت ؛ دومي جامه شيخ الاسلام استانبول را به تن آرده بود؛ سومي مانند شاه فارس بود و
چهارمي مانند يك عالم درباري شيع ه؛ پنجمي چون يك مرجع تقليد شيعه در نج ف. اين سه تن
به دو زبان فارسي و انگليسي سخن مي گفتند. هر يك از اين ها نويسنده اي با خود داشتند آه
آن چه مي گفتند او مي نگاشت . اطّلاعاتي آه مزدوران در مورد آن پنج نفر در استانبو ل، فارس
و نجف جمع آوري مي آردند به دست اين پنج نفر مي رسيد.
دبيرآل گفت : اين پنج نفر در نقش آن اصلي ها هستند. اين ها را ساخته ايم تا چگونگي
انديشه هاي آنان را دريابي م. همه اطّلاعات گردآوري شده از استانبول ، فارس و نجف را در
اختيار اين ها مي گذاريم . اينان خود را به جاي آن اصلي ها فرض مي آنند و به پرسش هاي ما
پاسخ مي دهند. نتيجه انديشه هاي اين افراد ٧٠ درصد با افكار اصلي ها يكسان است .
دبيرآل گفت : تو مي تواني آزمايش آن ي؛ با عالم نجف صحبت آ ن! من برخي مسايل را آه از
مرجع تقليد در نجف پرسيده بودم از اين بدلي سؤال آرد م. گفتم : آقا! آيا جايز است ما شيعيان
با اين حكومت سنّي متعصّب بجنگي م؟ بدلي اندآي انديشيد و گف ت: به اين دليل آه سنّي هستند
جنگ با آنها جايز نيست ؛ زيرا مسلمانان برادرند. امّا از اين جهت آه آنان امّت را آزار و
شكنجه مي آنند جنگ با آنها جايز است و اين از بابت امر به معروف و نهي از منكر است تا
دست از آزار ما بكشند، و چون دست آشيدند به حال خود رهايشان مي آنيم . گفتم آقا! نظر
شما در مورد نجاست يهود و نصارا چيس ت؟ آيا آنان نجس هستند يا ن ه؟ بدل گفت : بله آنها
نجسند؛ بايد از آنها دوري آرد. گفتم چرا؟ گف ت: اين از بابت مقابله به مثل اس ت؛ آنها ما را
آافر مي دانند؛ پيامبر ما را تكذيب مي آنند ما هم به همان روش با آنان برخورد مي آنيم . گفتم
آقا! مگر پاآيزگي از ايمان نيس ت؛ پس چرا صحن شري ف، خيابان ها، آوچه ها و حتّي مدارس
علميّه اين گونه آلوده است . گفت بي ترديد پاآيزگي از ايمان اس ت، امّا چه آنيم آه آب آم است
و حكومت ارزشي به پاآيزگي نمي دهد.
از پاسخ هاي بدل به شگفت آمدم زيرا همچون جواب هاي مرجع در نجف بود بدون هيچ آم و
در پاسخ پرسش سوم ، « حكومت ارزشي به پاآيزگي نمي دهد » آاستي امّا اين جمله آه
جواب از خود او بود و من به ياد نمي آورم آه اصلي اين را گفته باشد. از همساني پاسخ ها
بسيار شگفت زده شد م. در نجف آه اين سؤال ها را از مرجع پرسيد م، بي آم وآاست همين
پاسخ ها را دريافت آرد م. بدل نيز چون مرجع نجف به فارسي سخن مي گفت .
دبيرآل به من گفت : اگر با چهار نفر اصلي ديگر نيز برخورد داشته اي و با آنها سخن گفته اي
از اين بدلي ها بپرس تا بداني چگونه اين بدلي ها مثل آن اصلي ها هستند. گفتم : من مي دانم شيخ
الاسلام چگونه مي انديشد زيرا استادم شيخ احمد افندم از او بسيار برايم سخن گفته اس ت.
دبيرآل گفت : پس با اين بدلي هم سخن بگو!
نزد بدلي رفتم و به او گفت م: افندم ! آيا پيروي از خليفه واجب اس ت؟ گفت : آري ؛ همچون
اطاعت از خدا و پيامبر ش. گفتم : افندم ! به چه دليل ؟ گفت : آيا اين گفته خداي تعالي را
1) گفتم : افندم اگر خليفه همان ) ؟« از خدا، پيامبر و صاحبان امرتان اطاعت آنيد » : نشنيده اي
صاحب امر باشد، چگونه خداي به ما دستور مي دهد از يزيد اطاعت آنيم او آه مدينه منوّره
را بر لشكريانش مباح آرد و حسين نواده رسول خدا را آش ت. چگونه به ما دستور مي دهد
از وليد اطاعت آنيم آه شراب مي خورد. بدل گفت : فرزندم ! يزيد از سوي خدا اميرمؤمنان
بود؛ در آشتن حسين اشتباه آرد و پس از آن توبه نمود. آارش در مورد مدينه منوّره هم
درست بود زيرا آن مردم شورش و سرآشي آرده و از فرمان سرپيچي آرده بودند. امّا وليد
شراب را در آب مي ريخت و مي نوشيد و آن مستي آور نبود و اشكالي هم نداشت .
همين سؤال را از شيخ احمد افندم پرسيده بود م؛ پاس خهاي او با اندآي تفاوت ، همين ها بود.
پس از اين سخنان به دبيرآل گفتم: فايده اين شبيه سازي چيس ت؟ گفت : ما با چگونگي تفكر
پادشاهان و عالمان مسلمان سنّي و شيعه آشنا مي شويم و راه آارهاي لازم را براي
عكس العمل آنها در مسايل سياسي و ديني مي يابي م. براي نمونه اگر بداني دشمنت از شرق
مي آيد سربازانت را به آن سو گسيل مي آني و راهش را مي بند ي؛ امّا اگر نداني از آجا
مي آيد، ناگزيري سپاهيانت را در همه سو پراآنده آن ي؛ اگر دريافتي آه مسلمان چگونه بر
مذهب و دينش دليل مي آورد مي تواني پاسخ هاي آماده اي در ردّ آن ارائه آني و اين جواب ها
براي خلل افكندن در باورهاي مسلمانان آافي خواهد بود.
سپس دبيرآل يك آتاب پر برگ هزار صفحه اي به من داد آه نتايج بررسي انديشه هاي آن پنج
نفر اصلي و اين پنج نفر بدلي در امور نظام ي، اقتصاد ي، فرهنگي و ديني در آن آمده بود.
آتاب را با خود به خانه بردم و در مدّت سه هفته مرخّصي همه آن را مطالعه آرد م. او به من
دستور داد آه پس از مطالع ه، آتاب را بازگردان م. در هنگام خواندن آتاب از بحث هاي دقيق
آن شگفت زده شد م. مطالب آتاب بر مبناي دانسته هاي من بيش از هفتاد درصد با واقعيّت ها
همخواني داشت . اگر چه دبيرآل پيش از آن به من گفته بود پاسخ ها به ميزان هفتاد درصد
درست است .
به توانايي حكومتم اميدوارتر شدم و براساس پيش بيني آتاب باور آردم آه امپراطوري
عثماني در آمتر از يك قرن ديگر به پايان عمر خود خواهد رسيد. دبيرآل گفت : براي همه
آشورهاي زيرسلطه و ساير آشورهايي آه حكومت ما در آينده قصد استعمار آنها را دارد،
آساني در اتاق هاي ديگر هستند آه نقش اصلي ها را بازي مي آنند.
به دبيرآل گفتم : اين بدلي ها چگونه اين ژرف بيني و توانايي را به دست آورده اند؟ او گفت :
مزدوران ما همواره اطّلاعات آافي را از همه آشورها براي ما مي فرستند، و اين بدلي ها هم
آارشناسان اين مناطق هستند. طبيعي است آه تو هم اگر اطّلاعات آافي و ويژه اي را آه در
اختيار فردي است داشته باشي مي تواني چون او بينديشي و نتيج هگيري آني و در اين صورت
نسخه اي همانند اصل خواهي بود.
دبيرآل گفت : اين نخستين رازي است آه به فرمان وزير براي تو باز گفت م. راز دوم را هم
يك ماه بعد هنگامي آه مطالعه آن آتاب را به پايان بردي به تو خواهم گفت . منظورش همان
آتاب هزار صفحه اي بود.
آتاب را با دقّت و توجّه آافي صفحه به صفحه خواند م. افق هاي تازه اي در مورد اوضاع
مسلمانان به روي من گشوده شد. چگونگي انديشه هاي آنان را دريافتم و دليل عقب ماندگيشان
را نيز فهميدم. به نقطه ضعف هايشان پي بردم و دانستم آه نقطه هاي قوّت آنها آدام است و
چگونه بايد آن نقطه قوّت ها را ويران آنيم و به نقطه ضعف تبديل نماييم .
برخي از نقطه ضعف هاي آنان عبارتند از:
١ اختلاف ميان شيعيان و اهل سنّ ت؛ اختلاف بين حكومت ها و مرد م؛ اختلاف ميان
حكوم تهاي ترك و فارس ؛ اختلاف ميان عشاير و اختلاف بين عالمان و حكومت .
٢ ناداني و بي سوادي آه به جز اندآي همه مسلمانان را فرا گرفته است .
٣ خمودي جان ها، نبودن شناخت و آگاهي .
٤ رها آردن آلّي دنيا و سوق دادن همه تلاش ها به سوي آخرت .
٥ ديكتاتوري حاآمان و استبداد فراگير.
٦ ناامني راه ها و قطع رفت وآمد جز اندآي .
٧ آشفتگي اوضاع بهداشت عمومي به گونه اي آه طاعون و وبا مدام بر آنان هجوم مي آورد
و هر بار ده ها هزار را طعمه خود مي ساخت .
٨ ويراني آشورها، دشت ها، بسته شدن رودها و آمي آشتزارها.
٩ از هم پاشيدگي در همه امور چنانكه هيچ نظا م، قانون و مقرراتي وجود ندارد؛ اگر چه
بسيار به قرآن افتخار مي آنند امّا به دستورات آن عمل نمي نمايند.
١٠ پاشيدگي ويران آننده اقتصادي به گونه اي آه فقر همه جا را فرا گرفته است .
١١ نداشتن ارتش منظم و سلاح آافي و در نتيجه نابساماني ناشي از آن .
١٢ آوچك شمردن زنان و پايمال آردن حقوق آنها.
١٣ آلودگي بازارها، خيابان ها، همه چيز و همه جا.
در اين آتاب پس از بيان هر نقطه ضعف يادآوري مي شود آه مقررات اسلام عكس آن است
و بايد مسلمانان را در ناداني نگاه داشت تا به حقيقت دينشان باز نگردند. در آتاب آمده است
آه اسلام :
همگي » : ١ به اتحاد، دوستي و آنارگذاشتن اختلافات فرمانشان مي دهد؛ در قرآن آمده است آ ه
». ( به ريسمان الهي چنگ زنيد( 2
آموختن دانش بر هر مرد و » : ٢ به آنها دستور مي دهد آه دانش بياموزند؛ در حديث اس ت
.» ( زن مسلمان واجب است ( 3
.» ( در زمين گردش آنيد( 4 » : ٣ دستور مي دهد آه آگاه باشند؛ قرآن مي گويد
برخي از آنها مي گويند پروردگارا » : ٤ آنها را به دنياخواهي فرمان مي دهد؛ قرآن مي گويد
.» ( دنيا و آخرت به ما خوبي عطا آن ( 5
.» ( در امورشان مشورت آنيد( 6 » : ٥ آنها را به مشورت فرا مي خواند؛ در قرآن آمده اس ت
در پستي و بلندي هاي زمين گام » : ٦ آنها را به ترميم راه ها دستور مي دهد؛ در قرآن اس ت
.» ( برداريد( 7
دانش ها چهار گونه اند: » : ٧ آنها را به حفظ بهداشت و سلامتي فرا مي خواند؛ در حديثي اس ت
فقه براي نگهداري اديا ن، پزشكي براي نگهداري بدن ها، نحو براي نگهداري زبان و نجوم
.» براي نگهداري زمان
همه آن چه را در زمين است براي » : ٨ آنان را به آباداني مي خواند؛ در قرآن آمده است آ ه
.» ( شما آفريد( 8
» از هر چيزي به اندازه رويانديم » : ٩ آنها را به ترتيب دستور مي دهد؛ در قرآن آمده اس ت
.» سفارش مي آنم شما را ب ه... ونظم در آارهايتان » : 9) و در حديث است آه )
هر آه معاش ندارد » : ١٠ دستور مي دهد آه اقتصادِ تواناي ي، داشته باشند؛ در حديث است آ ه
.» معاد هم ندارد
آن چه » : ١١ آنان را به داشتن لشكريان قوي و سلا ح، امر مي نمايد؛ در قرآن آمده است آه
.» ( مي توانيد براي مبارزه با ايشان نيرو آماده آنيد( 10
براي زنا ن، همانند وظايفي آه » : ١٢ آنان را به حفظ حرمت زنان مي خواند؛ در قرآن اس ت
.» ( بر دوش آنهاس ت، حقوق شايسته اي قرار داده شده است ( 11
پاآيزگي از نشانه هاي ايمان » : ١٣ آنان را به پاآيزگي فرا مي خواند؛ در حديث است آ ه
.» ( است ( 12
امّا نقطه هاي قوّت آنان آه در آتاب آمده و دستور به از ميان بردن آنها داده شده است :
١ قوميّت ها، سرزمين ها، زبان ها، رنگ ها و گذشته آشورها براي آنها اهميّتي ندارد.
٢ ربا، احتكار، زنا، شراب و گوشت خوك براي آنان حرام شده است .
٣ بسيار با عالمانشان دلبستگي دارند.
٤ بسياري از اهل تسنّن خليفه را گرامي مي دارند و او را مانند پيامبرشان مي دانند و بر اين
باورند آه پيروي از او همچون پيروي از خدا و پيامبر واجب است .
٥ جهاد را واجب مي دانند.
٦ شيعيا ن، غير مسلمان را داراي هر باوري آه باشد نجس مي دانند.
٧ بر اين باورند آه اسلام سربلند است و والاتر از آن چيزي نيست .
٨ شيعيان آليساسازي را در آشورهاي اسلامي حرام مي دانند.
٩ بيشتر مسلمانان بر اين باورند آه يهوديان و مسيحيان بايد ازجزيرة العرب بيرون رانده
شوند.
١٠ به عبادت هايي همچون نماز، روزه و حج بسيار اهميّت مي دهند.
١١ شيعيان خمس دادن به عالمانشان را واجب مي دانند.
١٢ به باورهاي اسلامي بسيار دل بسته اند.
١٣ فرزندانشان را به دقّت و با روش پدران و نياآانشان تربيت مي آنند، چنان آه جدا آردن
فرزندان از پدران ممكن نيست .
١٤ زنانشان در حجاب سختي هستند آه فساد به آنها راه نمي يابد.
١٥ هر روز بارها براي نماز جماعت گرد هم مي آيند.
١٦ براي پيامبر، خانواده اش و نيكان مقبره هايي دارند آه محل گرد آمدن و رهسپار شدن
آنهاست .
١٧ در ميان آنان بسيار آسانند آه وابسته به پيامبرند فرزندان اويند يادآور پيامبرند و او
را در برابر ديده ها زنده نگاه مي دارند.
١٨ شيعيان حسينيّه هايي دارند آه در زمان هاي خاصّي در آنها جمع مي شوند و سخنران ي،
ايمان را در وجودشان قوّت مي بخشد و آنها را به آارهاي نيك تشويق مي آند.
١٩ امر به معروف و نهي از منكر برايشان واجب است .
٢٠ ازدوا ج، زيادي فرزندان و تعداد همسران برايشان مستحب است .
٢١ به باور آنان هر آس انساني را مسلمان آند برايش بهتر از آن است آه همه دنيا را داشته
باشد.
هر آه سنّت حسنه اي بگذارد، پاداش آن و پاداش هر آه را بدان عمل آند » ٢٢ به عقيده آنان
». ( خواهد گرفت ( 13
٢٣ آنان به قرآن و حديث بسيار ارزش مي نهند و پاداش پيروي از آن را بهشت مي دانند.
اين آتاب همچنين به افزودن نقاط ضعف و از ميان بردن عوامل قوّ ت، سفارش مي نمايد و
دليل هاي آافي را هم براي اين آار آورده است .
آتاب در بخش افزودن نقطه هاي ضعف مي گويد:
١ اختلاف ها را مي توان با افزايش بدبيني ميان گروه هاي درگير و نيز انتشار آتاب هايي آه
از اين يا آن گروه بد مي گويد، انبوه آرد. پول آافي هم بايد براي تباهي و پراآندگي خرج
نمود.
٢ ناداني را مي توان با جلوگيري از گشايش مدارس و انتشار آتاب ها ترويج داد.
آتش زدن آتاب ها، تشويق مردم به اين آه فرزندانشان را به مدارس ديني نفرستند با اتهام
زدن به عالمان ديني همه مي توانند به اين هدف آمك آنند.
٣ و ٤ آنها را مي توان در يك حالت ناآگاهي نگاه داشت .
براي اين آار بايد از بهشت بسيار گفت ؛ آنان را نسبت به زندگي دنيا بي مسؤليّت نشان دهيم و
حلقه هاي صوفيّه را گسترش داد؛ آتاب هايي را آه به زهد فرا مي خواند ترويج نمود؛ همچون
آتاب احياءالعلوم غزال ي، منظومه هاي مثنوي و آتاب هاي ابن عربي .
ناميدن آنها نيرومندتر آرد. « سايه خدا در زمي ن » ٥ ديكتاتوري حكومت ها را مي توان با
بايد تبليغ آرد آه ابوبكر، عمر، عثما ن، بني اميّ ه، بني عباس و علي همه با زور و شمشير به
حكومت رسيدند و حكومت فردي داشتند. ابوبكر با شمشير عمر و با تهديد او به حكومت
رسيد و خانه هاي آساني همچون فاطمه دختر محمّد صلي الله عليه و آله و سلم آه سر به
فرمان ننهادند به آتش آشيده شد. عمر به وصيّت ابوبكر خليفه شد؛ خلافت عثمان به حكم عمر
بود. علي را انقلابي ها به حكومت برگزيدند؛ معاويه با نيروي شمشير حاآم شد و بني اميه
حكومت را از او به ارث بردند. سفاح خلافت را با شمشير به چنگ آورد و بني عباس
حكومت را به ميراث از او گرفتند. اين همه نشان مي دهد آه حكومت در اسلام استبدادي است .
٦ مي توان راه ها را همين طور ناامن نگاه داشت .
حكومت ها را از مجازات دزدان بازداشت و دزدان را تقويت نمود؛ به آنها سلاح داد و آنان
را به دزدي و بر هم زدن نظم تشويق نمود.
٧ با تلقين باورها به قضا و قدر در ميان آنها، مي توان بر نابساماني بهداشتي آنها افزود.
و گفت : آه اين همه از خداست و درما ن، هيچ سودي ندارد. مگرخدا در قرآن از زبان
او به من غذا و آب مي دهد و اگر بيمار شوم او مرا » : حضرت ابراهي م عليه السلام نمي گويد
» او مرا مي ميراند و آن گاه او مرا زنده ام مي آند » : و مگر نمي گويد .» ( شفايم مي هد( 14
15 ) بنابراين شفا به دست خداس ت؛ مرگ به دست خداست و بدون درخواست او هيچ راهي )
براي شفا نيست و نه گريزي از مر گ آه قضا و قدر از اوست .
٨ چنان آه در بخش هاي ٣ و ٤ گفته شد مي توان اين ويراني و نابساماني را همچنان نگاه
داشت .
٩ هرج و مرج را مي توان حفظ آرد.
بايد اين انديشه را گسترش داد آه اسلام يك دين عبادي اس ت؛ سازماندهي ندارد محمّد صلي
. ( الله عليه و آله و سلم و جانشينانش هيچ يك وزير، نظا م، اداره و قانون نداشتند( 16
١٠ در هم ريختگي اقتصادي ، نتيجه طبيعي آشفتگي هاي از پيش گفته است :
آتش زدن فراورده هاي آشاورزي ، غرق آردن آشتي هاي بازرگان ي، به آتش آشيدن بازارها،
شكستن سدها آه آب در شهرها و آشتزارها مي افكند و ريختن سم در آب هاي آشاميدني اين
در هم ريختگي را مي افزايد.
١١ حاآمان را مي توان به فساد، شراب خوار ي، قمار و ريخت و پاش دارايي ها در امور
شخصي تشويق آرد تا چيزي براي سلاح و مخارج ارتش باقي نماند.
مردان » ١٢ مي توان شايع آرد آه اسلام زن را تحقير مي آند مگر در قرآن نيامده است آه
». زن همه شراست » و مگر در سنّت نيست آه » ( سرپرست زنانند( 17
١٣ آلودگي و ناپاآي به طور طبيعي پيامد آم آبي اس ت؛ بايد با هر نيرنگي از افزايش آب
جلوگيري آرد.
امّا سفارش هاي آتاب براي از ميان بردن نقطه هاي قوّ ت. آتاب به موارد زير سفارش مي آند:
١ زنده آردن فريادهاي قومي ، سرزميني ، زباني ، نژادي و مانند اين ها درميان مسلمان ها.
چنان آه بايد به مسلمانان سفارش آرد آه به تمدن گذشته آشورهاي خود و قهرمانان پيش از
اسلام توجّه آنند: همچون زنده آردن فرعون ها در مصر، دوگانه پرستي در ايرا ن، تمدن بابلي
درعراق و ديگر مواردي آه در آتاب به شرح آمده است .
٢ پراآندن چهار چيز ضروري اس ت: شراب ، قمار، زنا، و گوشت خوك آشكارا يا نهاني .
آتاب به همكاري با يهوديا ن، مسيحيا ن، مجوس و صابئيان ( 18 ) آه در سرزمين هاي اسلامي
زندگي مي آنند، فرا مي خواند تا اين امور زنده نگه داشته شود؛ از وزارت مستعمرات
مي خواهد تا از خزانه خود براي آارمنداني آه اين امور را مي پراآنند، حقوق مشخص نمايد.
هر آه توانست اين امور را گسترده و همه گير آند به او جايزه دهد و تشويق نمايد. آتاب ، از
نمايندگان دولت بريتانيا مي خواهد آه آشكار يا پنهان از اين امور پشتيباني آنند و هر اندازه
پول آه لازم است هزينه نمايند تا از مجازات عاملان نشر اين آارها جلوگيري شود. آتاب
همچنين سفارش مي آند از ربا به شكل ترويج شود؛ اينكار افزون بر آنكه اقتصاد ملّي را
ويران مي آند، مسلمانان را در شكستن قوانين قرآن جرأت مي بخشد. هر آه يك قانون را
بشكند، شكستن ديگر قانون ها نيز برايش آسان مي شود. آتاب توصيه مي آند آه به مسلمانان
ربا را دو » : گفته شود تنها رباي مضاع ف، بر مسلمانان حرام است زيرا قرآن مي گويد
و همه گونه هاي ربا حرام نيست . » ( چندان و افزوده نخوريد( 19
٣و ٤ پيوستگي مردم با عالمان ديني را بايد آاست و برخي از مزدوران را جامه عالمان
پوشاند.
آنگاه اينان همه گونه آار بد انجام دهند تا مردم به هر عالم ديني مشكوك شوند و نتوانند دريابند
آه اين عالم است يا مزدور. گسيل اين مزدوران به (الازهر، استانبول ، نجف و آربلا) بسيار
مناسب است . يكي از راه هاي آاهش دل بستگي مردم به عالمان ديني گشايش مدارسي است آه
مزدوران وزارت در آن آودآان را به گونه اي بپرورند آه عالمان و خليفه را دوست نداشته
باشند. بدي هاي خليفه وخوش گذراني هاي او را بازگويند؛ به آنها بياموزند آه خليفه اموال
مردم را در راه فساد و هوسراني خرج مي آند، و او به هيچ روي همچون پيامبر نيست .
٥ ترديد برانگيختن در امر جهاد و شناساندن آن به عنوان مسئله اي آه مربوط به زمان
خاصي بوده و مدّت آن سپري شده است .
٦ بايد انديشه نجس بودن آافران را از جان هاي شيعيان بيرون راند وگفت آه قرآن مي گويد.
وديگر اينكه يك » ( غذاي شما براي آنان حلال است و غذاي آنان براي شما حلال ( 20 «
همسر پيامبر يهودي بوده است : صفيه ، و همسرديگرش مسيحي بود ه: ماريه ، و نمي توان
. ( همسران پيامبر را نجس دانست ( 21
٧ مسلمانان بايد باور آنند آه منظور پيامبر از اسلا م، همه اديان است چه نصرانيّت باشد و
چه يهوديّت و مقصود تنها پيروان محمّد صلي الله عليه و آله و سلم نيست زيراقرآن همه
دين داران را مسلمان مي خواند.
ابراهيم واسماعيل مي گويند: » ( مرا مسلمان بميران ( 22 » : در قرآن يوسف پيامبر مي گويد
و يعقوب » ( پروردگارا! ما را مسلمان نما و از فرزندان ما نيز امّت مسلماني بيافرين ( 23 »
». ( جزبه دين اسلام نميريد( 24 » : پيامبر به فرزندانش مي گويد
٨ پيامبر و جانشينانش آليساها را خراب نكردند و به آنها حرمت نهادند؛ چرا اين ها آليساها
را تحريم مي آنند.
اگر خداوند (شر) برخي از مردم را با برخي ديگر نمي زدود، » : در قرآن آمده اس ت
صومعه ها از آن مسيحيا ن، آليساها » ( صومعه ها، آليساها و عبادت گاه ها ويران مي شد( 25
از يهوديان و عبادت گاه ها از آن مجوسان اس ت. اسلام به مراآز ستايش خدا حرمت مي نهد نه
اين آه آنها را ويران آند و يا مردم را از آنها باز دارد.
دو » ونيز اين آه » ( يهوديان را از جزيرة العرب بيرون رانيد( 26 » ٩ بايد در اين خبر آه
ترديد افكند. » ( دين در جزيرة العرب گرد هم نمي آيند( 27
زيرا اگر اين روايات درست بود، پيامبر همسران يهودي ومسيحي نداش ت؛ طلحه صحابي
پيامبر همسر يهودي نداشت و پيامبر با نصرانيان نجران مذاآره نمي آرد.
١٠ بايد مسلمانان را از عبادت بازداشت و در سودمند بودن آن ترديد افكند با اين دست آويز
آه خدا از اطاعت انسان ها بي نياز است .
بايد به سختي از حج جلوگيري آرد و از هر گردهمايي مسلمانان چون نمازِ جماعت و حاضر
شدن در مجلس هاي حسين ، ودسته هاي عزاداري ؛ چنان آه بايد آنها را به سختي از ساختن
مساجد، زيارتگاه ها، آعب ه، حسينيّه ها و مدارس بازداشت .
١١ بايد در خمس ترديد افكند و آن را تنها براي غنيمت هاي به دست آمده جنگ با آفّار واجب
دانست و نه منافع آسب و آار.
گذشته از آن خمس را بايد به پيامبر وامام پرداخت و نه عال م؛ ديگر اينكه عالمان با پول هاي
مردم خانه ، قصر، چهارپا و باغ مي خرند، بنابراين خمس دادن به آنها شرعي نيست .
١٢ اسلام را بايد دين عقب ماندگي و هرج و مرج برشماري م؛ در عقايد مردم ترديد ايجاد آنيم
و پيوند مسلمانان را با اسلام سست آني م. واپس ماندگي و ناآرامي و دزدي در آشورهاي
اسلامي را بايد به اسلام نسبت دهيم .
١٣ بايد پدران را از پسران جدا آنيم تا فرزندان به پرورش پدران گردن ننهند و تربيت آنان
به دست ما بيفتد و ما آنان را از عقيد ه، تربيت ديني وپيوستگي با عالمان دور آنيم .
١٤ بايد زنان را تشويق آنيم آه عبا (چادر) از سر بيفكنند زيرا حجاب را خليفگان بني عباس
رايج آردند و اين يك عادت اسلامي نيست .
به همين جهت ، مردم زنان پيامبر را مي ديدند و زن در همه امور وارد بود؛ ( 28 ) آن گاه آه
زن عبا از سر افكند، جوانان را تشويق آنيم آه به سوي آنان بروند تا فساد در ميانشان افتد.
در ابتدا بايد زنان غيرمسلمان عبا (چادر) از سر بردارند تا زنان مسلمان نيز سر در پي آنان
نهند.
١٥ نمازهاي جماعت را بايد با نسبت دادن فسق به امام جماعت وآشكار آردن بدي هاي او و
نيز دشمني انداختن با شيوه هاي گوناگون درميان امام و پيروانش برافكند.
١٦ امّا زيارتگاه ها را بايد به بهانه اين آه اين ها در زمان پيامبر نبوده و بدعت اس ت، ويران
آرد و مردم را از رفتن به اين گونه مكان ها بازداشت .
بايد در اين آه زيارتگاه هاي موجود واقعاً از آن پيامبر، اماما ن، و يا صالحان باشد ترديد ايجاد
آرد. پيامبر در آنار قبر مادرش به خاك سپرده شده و ابوبكر در بقيع دفن شده و قبر عثمان
مشخص نيست ؛ علي در بصره مدفون گرديد و نجف محل قبر مغيره بن شعبه است ، سر
حسين در حنانه دفن شد و مزار خودش معلوم نيس ت؛ در آاظمين قبر دو نفر از خليفگان است
نه مزار آاظم و جواد از خانواده پيامبر؛ در طوس قبر هارون است و نه رضا از اهل بي ت؛
در سامرا قبرهاي بني عباس است نه هادي و عسكري و (سرداب ) مهدي از اهل بي ت؛ بقيع را
بايد با خاك يكسان آرد ( 29 ) ، چنانكه بايد گنبدها وضريح هاي موجود در همه آشورهاي
اسلامي را از ميان برد.
١٧ در نسبت خانواده پيامبر به او بايد ترديد افكند.
افرادي آه سيّد نيستند عمّامه سياه و سبز بر سر بگذارند، تا مردم نتوانند آنها را تشخيص
دهند و به خانواده پيامبر بدبين شوند و درنسبت سادات با پيامبر ترديد نمايند. چنانكه
ضروري است عمّامه ها از سر عالمان دين و سادات برداشته شود تا هم نسبت خاندان پيامبر
از ميان برود و هم عالمان ديني در ميان مردم حرمت نداشته باشند.
١٨ حسينيّه ها را بايد با اين دست آويز آه بدعت هستند و در زمان پيامبر و جانشينانش
نبوده اند، مورد ترديد قرار داد و ويران آرد.
چنان آه مردم را بايد به هر حيله از رفتن به اين مكان ها بازداش ت؛ سخنرانان را آاهش داد؛
ماليّات هاي ويژه اي بر سخنراني بست آه خود سخنران و صاحبان حسينيّه آن را بپردازند.
١٩ بايد پيام بي بندوباري را در جان هاي مسلمانان دميد.
هر آس آه آاري بخواهد بكند؛ نه امر به معروف واجب است و نه نهي از منكر، نه آموزش
آسي را در گور » و « عيسي به دين خود، موسي به دين خود » : احكام ؛ بايد به آنها گف ت
و امر و نهي به عهده دولت است نه مردم . « ديگري نمي گذارند
٢٠ آاهش جمعيّت لازم است .
مرد نبايد بيش از يك همسر بگيرد؛ بايد در راه ازدواج محدوديّت هايي پديد آورد؛ عرب نبايد
با فارس ازدواج آند؛ ترك نيز نبايد با عرب ازدواج نمايد.
٢١ بايد از دعوت و هدايت به اسلام و گسترش آن جلوگيري آرد.
اين » بايد اين انديشه را گسترش داد آه اسلام يك دين قومي است و در قرآن هم گفته شده
». ( قرآن يادآوري براي تو و قوم تو است ( 30
٢٢ سنّت هاي نيكو بايد محدود گردند و اين آارها به دولت سپرده شوند.
هيچ آس حق نداشته باشد، مسجد، مدرسه و يا مكاني براي آودآان بي سرپرست بسازد؛
همين طور ديگر سنّت هاي خوب و صدقه هاي هميشگي .
. ( ٢٣ بايد با اين دست آويز آه قرآن آم و زياد شده اس ت، در آن ترديد افكند( 31
و قرآن هاي ساختگي آه آاستي ها و افزودني هايي داشته باشند، توزيع نمود. بايد آياتي آه در
آنها از يهود و يا نصارا بدگويي شده برداشته شوند؛ آيات جهاد و امر به معروف حذف شوند؛
قرآن به زبان هاي فارس ي، ترآي و هندي برگردانده شود. در آشورهاي غيرعرب از قرائت
قرآن به زبان عربي نهي گردد. چنانكه بايد اذا ن، نماز و دعا به زبان عربي در آشورهاي
غير عرب ممنوع شوند. دراحاديث نيز مي بايست ترديد افكند و آن چه در مورد قرآن توصيه
شد مانند تحريف ، ترجمه و بدگويي ، در مورد روايات نيز بايد عمل شود.
بهترين برنامه آار « چگونه اسلام را درهم آوبي م » : نوشته هاي آتاب بسيار نيكو بود؛ نام ش
من براي آيند ه. هنگامي آه آتاب را باز پس دادم و شگفتي بسيار خود را به دبيرآل باز
نمودم ، گفت : بدان آه تو در اين ميدان تنها نيست ي؛ سربازان پاآي هستند آه چون تو آار
مي آنند. وزارت تاآنون پنج هزار نفر را براي اين آار به خدمت گرفته اس ت. وزارت اآنون
در اين انديشه است آه اين افراد را به ده هزار تن برساند و روزي آه اين آار انجام شود،
بر مسلمانان چيره خواهيم شد و خواهيم توانست اسلام و آشورهاي اسلامي را در هم آوبيم .
دبيرآل سپس افزود: به تو مژده مي ده م، وزارت زماني آوتاه نياز دارد تا اين برنامه را
تكميل آند. اگر ما هم آن زمان را نبيني م، فرزندان ما با چشمان خويش آن را خواهند ديد؛ اين
ديگران آاشتند و ما خوردي م؛ ما بكاريم و ديگران » : ضرب المثل چه خوب مي گويد آه
بتواند اسلام را درهم بكوبد و بر آشورهاي اسلامي چيره « ملكه درياها » اگر اين .« بخورند
شود، جهان مسيحيّت پس از ١٢ قرن جنگ و تجاوز مسلمانان ، نفس راحتي خواهد آشيد.
دبيرآل گفت : جنگ هاي صليبي بي فايده بود؛ مغول ها هم نتوانستند ريشه اسلام را برافكنند
زيرا آاري بدون برنامه ريزي انجام دادند: عمليّات نظامي آه ظاهري تجاوزآارانه داش ت؛ به
همين دليل آنان به سرعت ناتوان شدند. امّا اآنون انديشه رهبران حكومت بزرگ ما اين است
آه با يك برنامه ريزي حساب شده و بردباري بي پايا ن، اسلام را از درون ويران آنند. البتّه ما
به يك ضربه نظامي آوبنده هم نياز داري م، امّا اين ضربه آخرين اقدام اس ت. پيش از آن بايد
آشورهاي اسلامي را تضعيف آنيم و از هر سو به اسلام ضربه بزنيم، به گونه اي آه آنان
نتوانند نيروهايشان را گرد آورند و به جنگ بپردازند.
دبيرآل آن گاه افزود: بزرگان مسيحي در استانبو ل، بسيار زيرك و باهوشند؛ زيرا همين
برنامه ها را اجرا مي آنند؛ در درون مسلمانان آشوب آرده اند؛ مدرسه هايي براي پرورش
آودآا نشان گشوده اند و آلسياهايي بنا آرده اند. شراب ، قمار و فساد را ميان آنها رايج آرده اند؛
در جوان هايشان نسبت به دين ترديد ايجاد آرده اند؛ حكومت هايشان را به جان هم انداخته اند؛
در جاهاي مختلف فتنه ها را ميان شان شعله ور آرده اند؛ خانه هاي بزرگان آنها را از زيبارويان
مسيحي آآنده اند تا بزرگي شان از ميان برود، دل بستگي آنها نسبت به دين شان آم شود و وحدت
و همدلي شان آاستي يابد؛ آن گاه بزرگان مسيحي به يك باره نيروهاي نظامي سهمگين
برانگيزند تا ريشه اسلام را از اين آشورها برآنند.
پاورقی بخش ششم
سوره نساء آيه «... 1)يَا اَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا اَطِيعُوا اللّه وَ اَطِيعُوا الرَّسُول وَ اُولُوا الاَمْرِ مِنْكُم ) «
.٥٩
. سوره آل عمران آيه ١٠٣ «... 2)وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْل اللّه جَمِيعَاً وَ لاَ تَفَرَّقُوا ) «
طَلَب الْعِلْم فَرِيضَة عَلي آُل مُسْلِم وَ مُسْلِمَة . » : 3) قال النّب ي صلي الله عليه و آله و سلم )
. سوره نحل آيه ٣٦ «... 4)فَسِيرُوا فِي الاَرْض ) «
. 5) و منهم من يقول ربّنا آتنا في الدنيا حسنة و في الاخرة حسنة ... سوره بقره آيه ٢٠١ )
. سوره شوري آيه ٣٨ «... 6)وَ اَمْرُهُم شُوري بَيْنَهُم ) «
. سوره ملك آيه ١٥ «... 7)فَامْشُوا فِي مَنَاآِبِهَا ) «
. سوره بقره آيه ٢٩ «... 8)هُوَ الَّذِي خَلَق لَكُم مَا فِي الاَرْض جَمِيعَاً ) «
. سوره حجر آيه ١٩ « 9)وَ أَنْبَتْنَا فِيهَا مِن آُل شَي ءٍ مَوْزُون ) «
. سوره انفال آيه ٦٠ «... 10 )وَ اَعِدُّوا لَهُم مَااسْتَطَعْتُم مِن قُوَّة ) «
. سوره بقره آيه ٢٢٨ «... 11 ) وَ لَهُن مِثْل الَّذِي عَلَيْهِن بِالْمَعْرُوف ) «...
». النَّظَافَة مِن الاِيمَان »: 12 ) قال رسول اللّ ه صلي الله عليه و آله و سلم )
مَن سَن سُنَّة حَسَنَة فَلَه اَجْرُهَا وَ اَجْرُ مَن عَمَل » : 13 ) قال النّب ي صلي الله عليه و آله و سلم )
». بِهَا
. سوره شعرا آيه ٧٩ و ٨٠ «... 14 )وَ الَّذِي هُوَ يُطْعِمُنِي وَ يَسْقِين وَ اِذَا مَرِضْت فَهُوَ يَشْفِين ) «
. سوره شعرا آيه ٨١ «... 15 )وَ الَّذِي يُمِيتُنِي ثُم يُحْيِين ) «
16 ) والاترين قانونها آه پس از ١٤ قرن همچنان تمامي شئون زندگي انسان را آفايت )
مي آند قانون اسلام اس ت. دانش پژوهان مي دانند تمدن غرب آه امروزه آوازه اش به سراسر
دنيا رسيده ازاسپانيا ريشه گرفته اس ت؛ اسپانيا نيز با گسترش اسلام در دست مسلمانان بوده
و تمدّنش را وامدار مدينه منوره است .
. سوره نساء آيه ٣٤ «... 17 )الرِّجَال قَوَّامُون عَلَي النِّسَاءِ ) «
يكي از تفاوت هايي آه بين زنان و مردان مشاهده مي شود آن است آه زندگي زنا ن، يك
زندگي عاطفي و مبتني بر رقت و لطافت اس ت؛ بنابراين در جامعه انساني به طور طبيعي
آارهايي آه به شدّ ت، قدرت و تعقّل قوي نياز دارد، مانند: جنگ ، حكومت و قضاوت ، به
مردان سپرده مي شود.آيه شريفه نيز در صدد بيان همين معناست نه آن آه استقلال در امور
فردي را از زنان سلب نمايد.
18 ) صابئان جمعي از اهل آتابند آه با رها نمودن برخي باورهايشان به ستاره پرستي )
گرايش پيداآرده اند.
. سوره آل عمران آي ه ٣٠ «... 19 )يَا اَيُّهَا الَّذِين اَمَنُوا لاَ تَأآُلُوا الرِّبَوا اَضْعَافَاً مُضَاعِفَة ) «
در آيه شريفه ، صفت غالب ربا را بيان مي آند و به هيچ روي « اَضْعَافَاً مُضَاعَفَة » اين صفت
رباي حرام را در دو يا چند برابر سود منحصر نمي سازد. قرآن آريم در سوره بقره آيه ٢٧٨
يعني اي گرويدگا ن! «... يَا اَيُّهَاالذِين اَمَنُوا اتَّقُوا اللّه وَ ذَرُوا مَا بَقِي مِنَ الرِّبَا » : مي فرمايد
تقواي الهي پيشه آنيد وآن چه را از ربا بر جاي مانده است وانهيد؛ از اين آيه و آيه هاي ديگر
فهميده مي شود آه ربا به آلّي حرام است .
. 20 ) وَ طَعَام الَّذِين اُوتُوا الكِتَاب حِل لَكُم وَ طَعَامُكُم حِل لَهُم . سوره مائده آيه ٥ ) «...
عرب هرگاه لفظ طعام را به طور مطلق ذآر مي آند، مقصودش » : در لسان العرب آمده اس ت
خشكبار است . اين از برخي روايات نيز استفاده مي شود؛ بنابراين آيه ياد شده بر پاك بودن
اهل آتاب دلالت ندارد.
21 ) تاريح اسلام نشان مي دهد آه صفيه و ماريه ، هر دو مسلمان شده اند ر.ك . الاصابة ، )
. ق ) جلد ٤، صفحه ٣٧٧ و ٣٩١ ¨ ابن حجرعسقلاني ( ٧٧٣ ٨٥٢ ه
. سوره يوسف آيه ١٠١ «... 22 ) وَ تُوَفِّنِي مُسْلِمَاً ) «...
. سوره بقره آيه ١٢٨ «... 23 )رَبَّنَا وَ اجْعَلْنَا مُسْلِمِين لَك وَ مِن ذُرِّيَتِنَا اُمَّة مُسْلِمَة لَك ) «
. سوره آل عمران آيه ١٠٢ « 24 ) وَ لاَ تَمُوتُن اِلاَّ وَ أَنْتُم مُسْلِمُون ) «...
همه پيامبران الهي تسليم فرمان خداوند بودند و معني اسلام همين تسليم حق بودن اس ت؛ از
سوره ) « اِن الدِّين عِنْدَ اللّه الاِسْلاَم » ؛ اين رو دين در پيشگاه خداوند يكي و آن اسلام اس ت
آ لعمران آيه ١٩ ) همه دين ها قبل از تحريف در يك راستا بوده اند امّا اسلام به عنوان آيين
پيامبر خات م صلي الله عليه و آله و سلم آامل ترين دين است و شريعت هاي پيشين را نسخ
مي آند.
«... 25 )وَ لَوْ لاَ دَفْع اللّه النَّاس بَعْضَهُم بِبَعْض لَهُدِّمَت صَوَامِع وَ بِيَع وَ صَلَوَات وَ مَسَاجِدُ ) «
. سوره حج آيه ٤٠
اَخْرِجُوا اليَهُودَ وَ النَّصَارَي مِن جَزِيرَة » : 26 ) قال رسول اللّ ه صلي الله عليه و آله و سلم )
. العَرَب . آنز العمال جلد ٤ صفحه ٣٨٢ حديث ١١٠١٥
لاَ يَجْتَمِع دِينَان فِي جَزِيرَة العَرَب . » : 27 ) قال رسول اللّ ه صلي الله عليه و آله و سلم )
. آنزالعمال جلد ١٢ صفحه ٣٠٧ حديث ٣٥١٤٨
28 ) اين سخن درست نيست و منابع تاريخ اسلام آن را تأييد نمي آند؛ خداوند متعال خطاب )
سوره ) «... وَ قَرْن فِي بُيُوتِكُن وَ لاَ تَبَرَّجْن تَبَرُّج الجَاهِلِيَّة الاُولي » : به زنان پيامبر مي فرمايد
احزاب آيه ٣٣ )يعني (اي زنان پيامبر!) در خانه هايتان بنشينيد و آرام گيريد و مانند دوره
جاهليّت پيشين ، آرايش وخودآرايي نكنيد.
29 ) وهابيان بقعه و گنبدهاي بقيع را خراب نموده و آن را - آن چنانكه امروز مشاهده )
مي شود با خاك يكسان آردند. اين مطلب در آتابهاي متعددي از جمله فتنة الوهابية نوشته
ق ) آمده است . از مقبره هاي بقيع ، ¨ زيني دحلان مفتي مكّه ( ١٢٣١ ١٣٠٤ ه
تصويرهايي نيز وجود دارد.
. سوره زخرف آيه ٤٤ «... 30 )وَ اِنَّه لَذِآْرٌ لَك وَ لِقَومِك ) «
آِتَاب أَنْزَلْنَاه ...» : اسلام يك آيين فراگير و جهاني اس ت؛ در سوره ابراهيم آيه ١ آمده اس ت
يعني (ا ي پيامبر!) اين قرآن آتابي است آه بر «... اِلَيك لِتُخْرِج النَّاس مِنَ الظُّلُمَات اِلي النُّورِ
تو فروفرستاديم تا همه مردم را از تاريكي ها به سوي نور هدايت آني .
آيه ذآر شده نيز بر قومي بودن اسلام دلالت ندارد زيرا به نظر بيشتر اهل تفسير آيه بدين
معناست آه قرآن باعث مي شود پيامبر اسلا م صلي الله عليه و آله و سلم و قوم او در ميان
ساير قومها ياد شوند و اين قرآن مايه شرافت و برتري آنهاست .
31 ) قرآن آريم با ويژگي هاي مختلف خود، مبارز طلبيده اس ت؛ از جهت بلاغ ت؛ از جهت )
خبر دادن به امور غيب ي؛ از جهت اين آه اختلاف و تناقضي در آن راه ندارد و مانند اين ها.
اگر قرآن تحريف شود به گونه اي آه آلام الهي نباشد، ديگر دست آم در جاهاي تحريف
شده معجزه نخواهد بودو مبارزه طلبي به آن صحيح نيست در حالي آه در عصر آنوني نيز
قرآن با صدايي رسا مبارزمي طلبد و هيچ آس را ياراي مقابله با آن نيست . بنابراين دست
بردن در قرآن آريم و ارائه آن به عنوان آلام الهي ممكن نيس ت. تغييراتي مانند اختلاف
قرائت ها نيز آه قرآن را از اعجاز و آلام خدا بودن خارج سازد. خداوند در سوره سجده آيه
يعني و براستي « وَ اِنَّه لَكِتَاب عَزِيزٌ لاَ يَاتِيه البَاطِل مِن بَين يَدَيه وَ لاَ مِن خَلْفِه » : ٤٢ م يفرمايد
قرآن آتاب نفوذناپذيري است آه باطل را از هيچ سو در آن راهي نيست .
بخش هفتم ( آخر )
دبيرآل راز دوم را هم براي من باز گف ت؛ همان رازي آه وعده داده بود من به ويژه پس
از چشيدن شيريني راز اوّل در آرزوي دانستن آن بود م. راز دوم سند پنجاه صفحه اي بود آه
در آن برنامه هايي براي درهم آوبيدن اسلام و مسلمانان در مدّت يك قرن آمده بود، به گونه اي
آه پس از آن از اسلام تنها نامي باقي بماند. اين سند خطاب به مدير آل هاي وزارت و براي
دست يابي به اين هدف تنظيم شده بود. اين سند چهارده بند داشت و به من هشدار دادند آه از
اين سند به آسي چيزي نگويم و آن را آاملاً پوشيده دارم تا مسلمانان به مفاد آن آگاه نشوند و
براي رويارويي با آن چاره اي نينديشند. خلاصه اين سند به شرح زير است :
١ همكاري جدّي با تزارهاي روسيه براي دست اندازي به مناطق اسلامي .
همچون بخارا، تاجيكستا ن، ارمنستا ن، خراسان و توابع آن ، و همكاري جدي با آنها براي
دست يافتن به اطراف مناطق ترك نشين هم مرز با روسيه .
٢ همكاري آامل با فرانسه و روسيه در برنامه ريزي همه جانبه براي درهم آوبيدن جهان
اسلام از بيرون و درون .
٣ برانگيختن اختلاف ها و درگيري هاي شديد ميان دو حكومت ترك و فارس و افروختن آتش
قومي و نژادي ميان دو طرف .
شعله ور آردن آتش جنگ ميان قبايل و ملّت هاي مسلمان همسايه و آشورهاي اسلامي و زنده
آردن مذاهب (حتّي آنها آه ازميان رفته اند) برانگيختن اختلاف در ميان مذاهب .
٤ بخشيدن مناطقي از آشورهاي اسلامي به غير مسلمانان .
يثرب به يهوديان ؛ اسكندريّه به مسيحيا ن؛ يزد به زرتشتيان پارس ي؛ عماره به صابئان ؛
آرمانشاه به علي اللهي ها؛ موصل به يزيديان ( 1) ؛ خليج فارس به هندوها پس از آنكه تعداد
زيادي هندو به آن منطقه آورده شدند؛ طرابلس به دروزي ها ( 2) ؛ قارص ( 3) ؛ به علوي ها؛
مسقط به خوار ج؛ بايد اينان را با پو ل، اسلحه ، برنامه و نيروهاي آارآمد ياري آنيم تا همچون
خارهايي در بدن اسلام باشند و مناطق آنها را گسترش دهيم تا همه آشورهاي اسلامي را
درهم آوبند.
٥ برنامه ريزي براي پاره پاره آردن حكومت هاي اسلامي فارس و ترك به بيشترين پاره هاي
ممكن
حكومت هاي آوچك محلي آه با يكديگر نزاع آنند؛ همچون اوضاع هند. زيرا گفته اند
». اختلاف بينداز و ويران آن » و « اختلاف بينداز و حكومت آن »
٦ ساختن دين ها و مذهب هاي مختلف در آشورهاي اسلامي .
و اين برنامه ريزي حساب شده اي نياز دارد به گونه اي آه هر دين با تمايلات مردم يك منطقه
تناسب داشته باشد. مثلاً بايد چهار دين در مناطق شيعه پديد آورد، ديني آه خدايش حسين
بن علي باشد؛ ديني آه جعفر صادق را پرستش آند؛ ديني آه مهدي موعود را بپرستد و ديني
آه عل يالرّضا را عبادت آند. جاي مناسب براي اولي آربلا، دوم اصفها ن، سوم سامرا و
چهارمي خراسان است . چنان آه بايد مذهب هاي چهارگانه اهل سنّت را به شيوه اديان جداگانه
درآورد آه ارتباطي با يكديگر نداشته باشند؛ اختلاف هاي خونيني داشته باشند؛ در
آتاب هايشان بايد دست برد تا هر گروه تنها خود را مسلمان بداند و بر اين باور باشد آه
ديگران آافرند و آشتن و بيرون راندن آنان واجب است .
٧ پراآندن فسادهايي چون زنا، لوا ط، شراب و قمار در ميان مسلمانان .
بهترين وسيله براي اين آار باقي ماندگان از دين هاي گذشته در اين آشورهايند؛ آنان بايد
سربازان انبوهي براي اين آار داشته باشند.
٨ تلاش براي گماشتن حاآمان فاسد در اين آشورها آه در دستان وزارت باشند.
دستورات را انجام دهند و از آنچه نهي مي شود خودداري آنند؛ ما بايد خواسته هايمان را از
طريق اين ها در آشورهاي اسلامي جامه عمل بپوشاني م. اگر حاآمان غيرمسلمان باشند بسيار
بهتر است ؛ بنابراين بايد افرادي را با ظاهر اسلامي به سوي مراآز قدرت گسيل آنيم تا
اهداف ما را به انجام برسانند.
٩ محدود ساختن زبان عربي (تا جايي آه ممكن است ) و رواج بخشيدن به زبان هاي ديگر.
چون سانسكريت ، پارسي ، آردي و پشتو؛ زنده آردن زبان هاي اصلي رايج در جهان عرب و
گسترش لهجه هاي فرعي زبان عربي آه سبب خواهد شد عرب ها از زبان فصيح آه زبان
قرآن و سنّت است دور شوند.
١٠ گسيل مزدوران به گردِ حاآمان و رساندن آنها به درجه مشاوران آنان .
تا وزارت بتواند بدين روش در حاآمان نفوذ آند. برترين راه ، سود جستن از غلامان و
آنيزآان توانا است . وزارت بايد اينان را پرورش دهد و در بازار برده فروشان به نزديكان
حاآمان همچون فرزندا ن، زنان و افراد داراي نفوذ نزد حاآمان فروخته شوند تا آنان گام به
گام به حاآمان نزديك شوند. پس از آن مادران و مشاوران حاآمان شوند و همچون دست بندي
آنها را در برگيرند.
١١ گسترش دايره دعوت به مسيحيّت و وارد آردن افرادي از هر صنف به گروه
دعوت آنندگان .
از جمله : حسابداران ، پزشكان ، مهندسان و مانند آنان ؛ ساختن آليساها، مدار س، درمانگاه ها،
آتابخانه ها و گروه هاي خيريه درگوشه و آنار جهان اسلا م؛ انتشار مجاني و بدون عوض
ميليون ها آتاب مسيحي در ميان مسلمانا ن؛ تلاش براي جاي دادن تاريخ مسيحي در آنار
تاريخ اسلام ي؛ فرستادن جاسوس ها و مزدوران به ديرها و صومعه ها با نام راهبان زن و
مرد آه وظيفه آنان آمك به ارتباط ها و تحرّك هاي مسيحيان و نيز خبريابي از اوضاع و
احوال مسلمانان خواهد بود. چنان آه بايد لشكر بزرگي از دانشمندان پديد آورد تا پس از
آشنايي آامل با اوضاع مسلمانا ن، تاريخ آنان را سياه آنند و در آتاب هايشان دست ببرند.
١٢ سست آردن عقيده دختران و پسران مسلمان .
ترديد افكندن در ميان آنها نسبت به دينشا ن؛ فاسد آردن اخلاق آنها از طريق مدرسه ها،
آتاب ها، باشگاه ها، نشريه ها و نيز دوستان غيرمسلمان آه مي توانند زمينه را براي اين آار
فراهم نمايند. بنابراين لازم است گروه هايي پنهاني از جوانان يهودي و مسيحي و ديگر آيين ها
تشكيل شوند آه در آمين جوانان مسلمان باشند و با هر روش ممكن آنان را شكار آنند.
١٣ برافروختن آتش هميشگي جنگ ها و شورش هاي داخلي .
و مرزي ميان مسلمانان و غيرمسلمانان و ميان خود مسلمانان تا نيروي مسلمانان تباه شوند و
انديشه پيشرفت و همبستگي را از سربيرون آنند؛ نيروهاي فكري و مالي شان نابود گردد؛
جوانانشان از ميان بروند و آشفتگ ي، درهم ريختگي ، و هرج و مرج آنان را فراگيرد.
١٤ ويران ساختن اقتصاد و معاش مسلمانان .
نابود آردن آشتزارها؛ خراب آردن سدها؛ خشك ساختن رودها؛ تلاش براي گسترش بيكاري
به وسيله بيزار آردن آنان از آار؛ پديدآوردن مكان هايي براي وقت گذراني بيكاران و افزون
ساختن معتادان به ترياك و ديگر مواد مخدّر.
اين بندها همواره با شرح آام ل، نقشه ها، شكل ها و عكس هايي آمده بود. از دبيرآل به دليل
اينكه اين سند را در اختيارم گذاشته بود سپاسگزاري آردم و يك ماه ديگر در لندن ماند م؛
وزارت دستور داد بار ديگر به سوي عراق روانه شوم تا آار را با محمدالوهاب به پايان
برسانم . دبيرآل به من گف ت: در آار او هيچ گونه آوتاهي نكن م. او گفت : بر اساس گزارش هاي
دريافتي از مزدورا ن، شيخ بهترين آسي است آه مي توان به او تكيه آرد؛ او گوش به فرمان
وزارت است .
دبيرآل همچنين گف ت: با شيخ بي پرده سخن بگو. مزدور ما در اصفهان با او بي پرده سخن
گفته و شيخ همه چيز را پذيرفته اس ت؛ به شرط آن آه از او در برابر حكومت ها و عالماني آه
در صورت ارائه انديشه هايش بر او از همه سو خواهند تاخت ، پشتيباني گردد. اگر لازم شد
پول و سلاح آافي در اختيار او قرار گيرد و يك استان هر چند آوچك نيز در اطراف نجد، به
او سپرده شود. وزارت اين همه را پذيرفته است .
من با اين خبر گويا مي خواستم از شادماني پرواز آن م. به دبيرآل گفتم : اآنون من چه آن م؟ از
شيخ چه بخواه م؟ و از آجا آغاز نماي م؟ دبيرآل گف ت: وزارت برنامه دقيقي دارد آه شيخ بايد
آن را انجام دهد؛ آن برنامه اين است :
١ تكفير همه مسلمانان و روا دانستن آشتار آنان .
ستاندن اموالشان ، بر باد دادن ناموسشان ، فروش آنها در بازار برده فروشان و روا دانستن
آنكه مردان مسلمان به عنوان غلام و زنانشان به عنوان آنيز به خدمت گرفته شوند.
٢ ويران آردن آعبه .
با اين دست آويز آه اين بنا از باقي مانده هاي بت پرستي است و جلوگيري از انجام حج و
تشويق قبايل به قتل و غارت حجّاج .
٣ تلاش براي سرپيچي از فرمان خليفه .
تشويق به جنگ با او و گردآوردن سربازان براي نبرد. جنگ با بزرگان حجاز، براي آاهش
نفوذ آنان با هر وسيله ممكن نيز ضروري است .
٤ ويران آردن گنبدها، ضريح ها، مكان هاي مقدس مسلمانان در مكّه ، مدينه و ديگر شهرها.
به دست آويز شرك و بت پرست ي، همچنين لكه دار آردن شخصيّت پيامبر محمّد صلي الله عليه و
آله و سلم و جانشينانش و مردان بزرگ اسلام تاجايي آه امكان دارد.
٥ گسترش هرج و مرج و تروريسم در آشورهاي اسلامي .
٦ انتشار قرآني تحريف شده آه بر اساس حديث ها در آن فزوني وآاستي ايجاد شده باشد.
پس از آنكه اين برنامه مشخص شد، دبيرآل گف ت: از اين برنامه گسترده هراسان مشو! ما بايد
بذرهايي بكاريم و به زودي نسل هاي ديگري مي آيند و آن را تكميل مي آنند. حكومت بريتانيا
بر اين گونه بردباري ، ديرينه بسياري دارد. و راه را گام به گام بايد پيمود. آيامحمّد پيامبر
صلي الله عليه و آله و سلم يك مرد نبود آه توانست چنين انقلاب نابودآننده اي برپا آند. محمد
بن عبدالوهاب نيز بايد همچون پيامبرش باشد و اين انقلاب مطلوب را انجام دهد.
چند روز بعد، از وزير و دبيرآل اجازه گرفتم ؛ با خانواده و دوستانم بدرود گفت م؛ چون
مي خواستم از خانه بيرون آي م، پسرم گفت بابا! زود برگرد؛ چشمانم اشك آلود شد و نتوانستم از
همسرم پنهان آنم ؛ يكديگر را به گرمي بوسيديم و به سوي بصره به راه افتاد م. پس از يك
سفر دراز، شبي به خانه عبدالرضا در بصره رسيد م؛ در خواب بود؛ چون مرا ديد به گرمي
خوش آمد گفت ؛ شب را تا صبح خوابيد م؛ به من گف ت: محمد به بصره آمد، و پيش از سفر
دوباره نامه اي برايت گذاش ت. بامداد نامه را خواندم و دانستم آه به نجد رفته است . نشاني اش
را در نجد نوشته بود؛ صبح گاه به راه نجد رهسپار شدم و پس از رنج بسيار به آنجا رسيدم و
شيخ محمد را در خانه اش پيدا آردم .
آثار ناتواني را در او ديد م؛ به او چيزي نگفتم امّا پس از آن دريافتم آه ازدواج آرده است و
انديشيدم آه اين گونه نيرويش آاسته خواهد شد، به او پند دادم همسرش را رها آند و او هم
پذيرفت . با هم قرار گذاشتيم آه من خود را به عنوان بنده او معرفي آن م؛ بنده اي آه او از
بازار خريده ، در سفر بوده و اآنون باز آمده است و چنين نيز شد؛ در بين دوستانش مشهور
شد آه من بنده او هست م؛ او مرا در بصره خريده است و من به دستور وي در سفري بوده ام و
اآنون بازگشته ام . مردم مرا به همين گونه مي شناختند؛ من دو سال با او بودم و ما زمينه
آشكار آردن دعوت را فراهم نمودي م. در سال ١١٤٣ هجري او عزم جزم آرد تا ياراني گرد
آورد و فراخوان خود را با واژه هاي مبهم و حرف هاي رمزآلود براي نزديك ترين يارانش باز
گفت و به تدريج دعوتش را گسترش مي داد. من بر گردِ وي گروهي توانمند گرد آوردم آه به
آنها پول مي دادي م؛ هرگاه آنها را در برخورد با دشمنان ناتوان مي ديد م، عزمشان را سخت
مي آردم . هر چه دعوتش را بيشتر آشكار مي آرد دشمنانش افزون تر مي شدند. گاهي به دليل
فشار شايعه هايي آه عليه او مي ساختند مي خواست از راهش باز گردد، امّا من اراده او را
سخت مي آردم و مي گفتم : پيامبر محمّد صلي الله عليه و آله و سلم بيش از اين تحمّل آرد؛ اين
راه بزرگواري اس ت، هر مصلحي با اين گونه سختي ها و تهمت ها روبرو مي شود. ما اين گونه
با دشمنان در جنگ و گريز بودي م؛ من براي دشمنان شيخ جاسوس هايي گمارده بودم باپو ل؛
هرگاه مي خواستند فتنه اي به پا آنند جاسوس ها خبر مي دادند و ما مي توانستيم توطئه آنها را
درهم شكني م. يك بار جاسوسان گفتند: برخي از دشمنان شيخ در انديشه ترور او هستند؛ وقتي
آه نقشه آنها را براي ترور شيخ آشكار آرديم آار بر آنها واژگونه شد و مردم از آنها بيزار
گرديدند.
شيخ به من قول داد آه هر شش بخش برنامه را انجام خواهد داد؛ وي گفت البتّه اآنون تنها
برخي از آنها را مي توانم انجام دهم و اين آار را هم آرد. شيخ بعيد مي دانست آه بتواند پس
از دست يافتن به آعبه آن را ويران آند؛ زيرا دست آويز اينكه آنجا مرآز بت پرستي بوده
است ، مورد پذيرش مردم نبود؛ همچنين بعيد مي دانست آه بتواند قرآن تازه اي درست آند. او
از حاآمان مكّه و استانبول به سختي هراسان بود. وي مي گفت : اگر ما سخني در اين دو
مورد بگوييم آنان لشكرياني به سوي ما گسيل خواهند آرد آه ما توانايي دفاع در برابر آنها
را نخواهيم داش ت. من عذر او را پذيرفتم زيرا همچنان آه شيخ مي گفت زمينه آماده نبود.
را هم به سوي ما سوق دهد؛ آنان آسي « محمد بن سعود » پس از سال ها آار، وزارت توانست
پيش من فرستادند آه اين مطلب را به من بگويد و لزوم همكاري ميان اين دو محمد را بيان
نمايد. دين از محمد الوهاب و قدرت از محمد السعود تا هم دل هاي مردم را به چنگ آورند و
هم بدن هايشان را؛ زيرا تاريخ نشان داده است آه حكومت هاي ديني هم پايدارترند و هم نفوذ
بيشتري دارند و هم ترسناك ترند.
اينچنين شد آه قدرت بزرگي در سوي ما گرد آمد؛ (الدِّرعيَّة ) را پايتخت حكومت و دين تازه
قرار داديم و وزارت پنهاني حكومت نو را پول آافي مي رساند، حكومت تازه بندگاني خريد
آه در واقع بهترين آارشناسان وابسته به وزارت بودند، آنها زبان عربي آموخته و جنگ هاي
بياباني فرا گرفته بودند، من و آنان آه يازده نفر بودند در اجراي برنامه هاي مورد نياز
همكاري مي آرديم و اين دو محمد هم در انجام برنامه هاي ما پيش م يرفتند، بارها در مواردي
آه وزارت دستور خاصّي نداده بود ما خود مسايل را مورد بررسي قرارمي دادي م. ما همگي با
دختراني از عشاير ازدواج آردي م، و چه شگفت زده شديم از يكرنگي زن مسلمان با شوهر ش.
اين گونه ما با عشاير بيش از پيش پيوسته شديم و اينك پيشرفت آارها هر روز از روز پيش
بهتر است و مرآزيّت ما روز به روز تقويت مي شود به گونه اي آه اگر فاجعه اي ناگهاني
روي ندهد بذرهاي پاشيده شده چنان رشد مي آند آه ميوه هاي مطلوب به بار خواهدنشس ت. ٢
١٩٧٣ . ١ .
در مورد وهابيّت و تاريخچه آن آتاب هاي بسياري نوشته شده اس ت، از جمله مي توان به
کتاب هاي زير اشاره آرد:
١ تجريد سيف الجهاد لمدّعي الاجتهاد: عبداللّه بن عبداللطيف شافعي ، استاد محمد بن
عبدالوهاب .
٢ الصواعق و الرعود، عفيف الدين حنبلي: بسياري از علماي بصر ه، بغداد، حلب ، احساء و
شهرهاي ديگر براين آتاب تقريظ نوشته اند و آن را تأييد نموده اند.
٣ غوث العباد ببيان الرشاد: شيخ مصطفي حمامي مصري ، از علماي الازهر متوفي ١٣٦٨
هجري .
٤ آشف الارتياب في اتباع محمد بن عبدالوهاب: سيد محسن امين عاملي .
٥ وهابيها، ترجمه آشف الارتياب: سيد ابراهيم سيدعلوي .
٦ النقول الشرعية في الرّد علي الوهابية: شيخ حسن بن عمر شطي حنبلي دمشق ي، متوفي
١٢٧٤ هجري .
٧ التوسل بالنبي و جهلة الوهابيين: ابو حامد بن مرزوق از علماي مكّه معظم ه، مؤلف در اين
آتاب نا م ٤٠ نفر از علماي معاصر با محمد بن عبدالوهاب را آه در ردّ وي آتاب نوشته اند،
ذآر آرده است .
٨ تطهير الفؤاد من دنس الاعتقاد: شيخ محمد نجيت مطيعي مصري حنفي از علماي الازهر.
٩ الدرر السنية في الرد علي الوهابية .
١٠ خلاصة الكلام في امراء البلد الحرام .
١١ فتنة الوهابيّة: هر سه آتاب از تأليفات شيخ احمد بن زيني دحلان مفتي بزرگ مكّه ،
متوفي ١٣٠٤ هجري .
١٢ سرگذشت وهابيّت: ترجمه آتاب فو ق، ابراهيم وحيد دامغاني .
١٣ منهج الرّشاد: شيخ جعفر نجفي آاشف الغطاء، متوفي ١٢٢٨ هجري .
١٤ البراهين الجليّة في رفع تشكيكات الوهابية: سيد محمد حسين قزويني .
١٥ وهابيان چه مي گويند؟: ترجمه آتاب فو ق، ابراهيم وحيد دامغاني .
١٦ آيين وهابيت: جعفر سبحاني .
١٧ آيات البيّنات في قمع البدع و الضلالات: شيخ محمد حسين آاشف الغطاء.
١٨ وهابيان: علي اصغر فقيهي .
١٩ الفرقة الوهابية ف ي خدمة م ن؟: السيد ابوالعلي التقوي .
٢٠ ازهاق الباطل ف ي ردّ الفرقة الوهابية: امام الحرمين محمد بن داود همداني .
پاورقی بخش هفتم
1) گروهي از آردها هستند آه در پنهان آردن باورهاي خود بسيار مي آوشند. آنان معتقدند )
شيطان در آفرينش ، سهم بزرگي دارد.
آن را در سال ١٠١٢ ميلادي تأسيس آرد. اين مذهب مدّتي « درزي » 2) فرقه اي مذهبي آه )
در سوريه و لبنان رواج داشت .
« قارص چاي » 3) قارص شهري است قديمي آه امروزه در آشور ترآيه در آنار رود )
قرار دارد. اين شهر در قديم به قفقاز وابسته بوده است .

ضمیمهاندازه
خاطرات مستر همفر جاسوس انگلیس.pdf345.21 کیلو بایت

دیدگاه ها

بسیار جالب بود ایکاش در تایپ متن دقت میکردید.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
5 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .