حقیقت شرک-سید عباس سید کریمی

1 ________________________________________
حقيقت شرك
( پژوهش قرآني )
تلخيص كتاب
شرك و بت پرستي در قرآن
مؤلف
سيّد عبّاس سيّدكريمي ( حسيني )
________________________________________ 3 ________________________________________
بسم الله الرحمن الرحیم
________________________________________ 9 ________________________________________
پيشگفتار
در قرآن كريم ، بحث شرك به طور گسترده مطرح شده و حدود يك چهارم آيات آن ، از شرك و توحيد سخن گفته است ، هر چند در يك نگاه وسيع تر مي توان گفت : تمام آيات قرآن مربوط به توحيد است ، حتي معاد و بهشت و جهنم و حساب و كتاب و نبوّت و امامت و علم فقه نيز دامنه توحيد است و غير از توحيد بحث ديگري مطرح نيست !
با پژوهش درباره « شرك در قرآن » به حدود هزار و پانصد آيه دست يافتم و يادداشت هايي در اين زمينه برداشتم كه بعد از ارائه به دانش پژوهان حوزه علميه ، به شكل كتابي به نام « شرك و بت پرستي در قرآن » با تقريظ و مقدمه حضرت آية الله محمّد هادي معرفت ـ رحمة الله عليه ـ توسط « نشر كوثر ادب » در سال 1385 به چاپ رسيد . اين كتاب بحث هاي گسترده اي است پيرامون شرك و بت پرستي ، آيين بت پرستان ، رسالت پيامبران در دعوت به توحيد و نفي بت پرستي ، معناي عبادت ، معناي شرك ، اقسام شرك و اين كه آيا بت ها از نظر مشركان مستقل از خدا بوده اند يا در طول خداوند ، شرك جلي و شرك خفي و مباحث ديگري كه با استفاده از آيات قرآن نگاشته شده است .
يكي از انگيزه هاي نگارنده براي تحقيق در بحث شرك ، يافتن
________________________________________ 10 ________________________________________
جواب هاي متقن و مستدل ، از عقايد ناصواب وهّابيان بود .
در سفرهاي مكرري كه به حج و عمره داشتم ، مي ديدم كه گروه هاي به اصطلاح « آمر به معروف وهّابيان » ، شيعيان را متهم به شرك مي كنند و توسل به پيامبر و اهل بيت ( عليهم السلام ) را شرك مي دانند . بوسيدن در و ديوار حرم را شرك مي شمارند و مدعي هستند كه درخواست حوائج ، تنها بايد از خدا باشد و چنانچه كسي به غير خدا توسّل جويد مشرك است .
پاسخ به عقايد باطل آنان ، مستلزم تحقيق در معناي صحيح شرك بود تا روشن گردد كه آنان كجاي قرآن را اشتباه فهميده اند . بعد از بررسي آيات قرآن ، نكته انحراف آنان به دست آمد كه آنان ، تفاوتي نگذاشته اند بين اين كه مدعوّ ( كسي كه از او درخواستي مي شود ) در طول خدا قرار گيرد يا در عرض خدا . حقيقت شرك آن است كه مدعو را در رديف خدا مؤثّر بداني ، اما شيعيان در توسل خويش ، امامان معصوم ( عليهم السلام ) را در طول خدا مي دانند كه البته در اين كتاب به تفصيل به اين مباحث پرداخته شده است .
ترجمه كتاب مذكور به زبان هاي مختلف توسط مجمع جهاني اهل بيت ( عليهم السلام ) در حال انجام است كه ترجمه عربي آن آماده و در حال چاپ است . بعضي از علاقه مندان درخواست نمودند براي بهره برداري بيشتر ، اين كتاب توسط نگارنده تلخيص گردد . اين جانب درخواست مذكور را پذيرفته و اقدام به تلخيص و گزينش آن كردم و نامش را « حقيقت شرك » نهادم . اين كتاب داراي ده فصل است . به اميد اينكه طرح اين مباحث ، گامي در جهت روشنگري مفهوم و معناي شرك باشد .
سيد عباس سيدكريمي ( حسيني )
بهار 1387
________________________________________ 11 ________________________________________
فصل اوّل
عقايد بت پرستان
________________________________________ 13 ________________________________________
اين فصل در دو محور انجام مي گيرد :
محور اول : اعتقاد بت پرستان در باره خداوند
مشركان معتقد بودند كه آفريدگار جهان هستي و مدبّر آن ، تنها خداوند است . آنان باور داشتند كه خداوند ، جهان را آفريده و اوست كه تدبير آسمان و زمين و آن چه ميان آن دو است را به عهده دارد . اين اعتقاد را مي توان به عنوان يك اعتقاد مثبت و ممدوح تلقي كرد ؛ چرا كه همسو و هماهنگ با اعتقاد موحدان است .
آياتي چند بر اين مطلب دلالت دارد :
آيه اوّل :
( قُلْ مَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَاْلأَرْضِ أَمَّنْ يَمْلِكُ السَّمْعَ وَاْلأَبْصارَ وَمَنْ يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَيُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ وَمَنْ يُدَبِّرُ اْلأَمْرَ فَسَيَقُولُونَ اللهُ فَقُلْ أَ فَلا تَتَّقُونَ * فَذلِكُمُ اللهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ فَما ذا بَعْدَ الْحَقِّ إِلاَّ الضَّلالُ فَأَنّي تُصْرَفُونَ ) ( 1 ) ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يونس : 31 ـ 32
________________________________________ 14 ________________________________________
« بگو : چه كسي شما را از آسمان و زمين روزي مي دهد ؟ يا چه كسي مالك ( و خالق ) گوش و چشمهاست ؟ و چه كسي زنده را از مرده ، و مرده را از زنده بيرون مي آورد ؟ و چه كسي امور ( جهان ) را تدبير مي كند ؟ به زودي ( در پاسخ ) مي گويند : خدا ، بگو : پس چرا تقوا پيشه نمي كنيد ( و از خدا نمي ترسيد ) ؟ ! آن خدايي كه اين كارها را براي شما انجام مي دهد ، در حقيقت پروردگار شماست و بعد از حق ، چه چيزي جز گمراهي وجود دارد ؟ ! پس چرا ( از پرستش او ) روي گردان مي شويد ؟ ! »
توضيح :
« اَمّن » در اصل « اَمْ من » بوده كه در هم ادغام شده است . « الاَْمْرَ » مصدر و داراي الف و لام است كه مفيد عموم است ؛ يعني همه امور .
در آيه 31 ، انحرافات مشركان نسبت به تدبير امور توسط خداوند را بيان مي كند و آنگاه از آنان بازخواست مي كند كه چرا تقوا نداريد و چرا به دنبال خداوند نرفته و سرگردان هستيد .
« فَذلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ » ، در اين بخش توضيح مي دهد كه پروردگار حقيقي ، خداوند است و غير از خداوند تدبيركننده اي نيست و اعتقاد به تأثيرگذاري غير خداوند ، جز پندار نيست . ربّ حقيقي و پروردگاري كه واقعيت دارد ، خداوند است و غير او باطل است ؛ زيرا باور به ماسواي حق ، ضلالت و باطل است . آنچه محور است حق است و بس .
در آينده توضيح خواهيم داد كه قرآن بر روشن نمودن اين مطلب كه غير از خدا جز خيال چيز ديگري نيست و جز خداوند حقيقي نيست
________________________________________ 15 ________________________________________
اصرار ميورزد . اين بعضي از انسان ها هستند كه با پندار خويش تصور مي كنند از غير خدا كاري ساخته است . بت ها در دايره وهم بت پرستان تأثيرگذار هستند ، نه در عالم واقع . از اين رو با جمله « فَأَنَّي تُصْرَفُونَ » بيان مي كند كه چرا از واقعيت روي گردان شده ايد و به عالم خيالات روي آورده ايد .
« فَسَيَقُولُونَ » ؛ اين جمله در چندين آيه به چشم مي خورد . لازم است در اينجا در باره آن توضيحي داده شود تا در ديگر موارد نيز مورد استفاده قرار گيرد . معناي آن چنين است : مشركان به زودي خواهند گفت كه انجام دهنده امور ياد شده ، خداوند است .
حال چند نكته قابل دقت است و آن اينكه : آيا مراد آيه اين است كه اي پيامبر ! تو در آينده نزديك از مشركان سؤال خواهي كرد و آنان چنين پاسخي خواهند داد . يا بر فرض كه سؤال كني در جواب چنين خواهند گفت . يا مطلب سومي است و آن اين كه فطرت هاي آنان چنين حكمي مي كند ، به طوري كه اگر آنان به فطرت خويش رجوع كنند و بر طبق فطرت جواب دهند ، خواهند گفت : خداوند انجام دهنده اين امور است .
براي اثبات مطلبي كه مقصود ماست هر كدام مراد باشد كافي است ؛ زيرا مقصود ما اين است كه آيه دلالت دارد كه مشركان به ربوبيت و خالقيت خداوند ـ نسبت به امور ياد شده ـ اعتراف داشته اند ؛ زيرا بنا بر وجه اوّل و يا دوم مقصود اين است كه در صورت پرسش يا فرض پرسش ، جواب آنان اعتراف است و در وجه سوّم كه فطرت آنان گوياست ، باز اعتراف دروني است .
يك نكته ظريف در « فَسَيَقُولُونَ » به چشم مي خورد و آن ، آوردن « س »
________________________________________ 16 ________________________________________
است . معناي « س » آينده نزديك است ؛ شايد تعبير به « س » از آن جهت باشد كه پاسخ اين سؤال آن قدر روشن و واضح است كه نيازي به فكر كردن ندارد و جواب بديهي است ، تا سؤال شود كه چه كسي رازق است و . . . ؟ آنان فوراً و بدون درنگ جواب خواهند داد : خدا . مقصود از آوردن « س » ، آگاهي دادن بر بديهي بودن جواب و تأكيد بيشتر بر فطري بودن آن است .
حاصل سخن اين كه اعتقاد به مدبّر بودن خداوند ، فطري است ، اگر غبار از روي فطرت هر انساني كنار برود به آن پي خواهد برد . شايد نكته شكستن بت ها توسط حضرت ابراهيم ( عليه السلام ) همين غبارروبي از چهره فطرت مشركان بوده است . براي همين بعد از شكستن بت ها ، تبر را به گردن بت بزرگ افكند و فرمود : اگر بت ها صحبت مي كنند ، از بت بزرگ سؤال كنيد كه چه كسي بت ها را شكسته است . با اين عمل مي خواست مشركان را از خواب غفلت بيدار كرده و به فطرت بازگرداند ، اندكي بيدار شدند ؛ اما دوباره با مسموم شدن جو ، فرياد برآوردند : او را بسوزانيد و از خدايان خويش دفاع كنيد . ( 1 )
بيداري فطرت ها
فطرت هاي به خواب رفته ، گاهي در اثر بعضي از پيشامدها بيدار شده و به خويش باز مي گردد :
( فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمّا نَجّاهُمْ إِلَي الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ ) ( 2 ) ؛ « هنگامي كه سوار بر كشتي شوند ، خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مفادّ سوره انبياء ، آيه 57 ـ 68
2 . عنكبوت : 65
________________________________________ 17 ________________________________________
را با اخلاص مي خوانند ( معبودها را فراموش مي كنند ) ، اما هنگامي كه خدا آنان را نجات داد و به خشكي رساند ، باز مشرك مي شوند . »
از اين آيه به خوبي استفاده مي شود كه هنگام احساس خطر ، فطرت شكوفا مي شود و از نجات دهنده واقعي و صاحب حقيقي عالم ، كه خداوند متعال است ، درخواست نجات مي كند ؛ اما بعد از رسيدن به خشكي و رفع خطر و دچار شدن به عادات و رسوم جاهلي ، فطرت به خواب مي رود .
توحيد در صورتي كامل است كه شرايط ، اثرگذار نباشد ، بلكه در سختي و آساني ، بلا و عافيت ، تنگدستي و رفاه و صحّت و مرض ، تنها خدا را مؤثر بداند . شايد يكي از حكمت هاي بلايا و گرفتاري ها ، بيدار كردن فطرت خفته بشر و توجّه دادن آن به خداوند باشد . وقتي گرفتار شد و لمس كرد كه از غير خدا ، كاري ساخته نيست ، او را بهتر مي شناسد ؛ اما هنگامي كه شرايط عادي است چنين فرصتي به وي دست نمي دهد . مشروح بحث در مورد فطرت بعداً خواهد آمد .
آيه دوم :
( وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَاْلأَرْضَ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ لَيَقُولُنَّ اللهُ فَأَنّي يُؤْفَكُونَ ) ( 1 ) ؛ « و هرگاه از آنان بپرسي : چه كسي آسمان ها و زمين را آفريده ، و خورشيد و ماه را مسخّر كرده است ؟ مي گويند : الله ! پس با اين حال چگونه آنان ( از عبادت خدا ) منحرف مي شوند و بت مي پرستند ؟ ! »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عنكبوت : 61
________________________________________ 18 ________________________________________
از اين آيه ، نكته ظريفي استفاده مي شود و آن اينكه وقتي شما مشركان قبول داريد كه آفريدگار همه آسمان ها ، زمين ، ماه و خورشيد خداست و همه امور به دست اوست ؛ پس به كجا مي رويد ؟ چرا به سوي بت ها روانه شده ايد ؟ در حقيقت با اعتراف ياد شده ، پذيرفته ايد كه بت ها نيز ، مخلوق خدا هستند ؛ چون آنها هم جزء آسمان و زمين هستند . شما يا موجودات آسماني را مي پرستيد يا زميني را ، هر كدام كه باشد ، مخلوق خداوند است ؛ چون خالق همه آسمان ها و زمين خداوند است . بنابراين شما پذيرفته ايد كه بتها مملوك محض هستند و از خود استقلالي در اثرگذاري ندارند ؛ پس چگونه حق را باطل و باطل را حق مي بينيد ، اين كار عقلايي نيست ؛ همان گونه كه در آيه « بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ » ( 1 ) ، به اين مطلب تصريح كرده است .
مفردات راغب ، « فَأَنَّي يُؤْفَكُونَ » را اين گونه معنا كرده است : « إفك » عبارت است از وارونه كردن شيء از چهره حقيقي ، به چهره غير حقيقي . با توجه به معناي « افك » ، معناي آيه چنين مي شود : حق اين است كه شما ( مشركان ) خدا را عبادت كنيد ؛ چون طبق اقرار شما ، زمام همه امور در دست اوست ، اما شما حقيقت را وارونه كرديد و به جاي عبادت خدا بت ها را عبادت كرديد ، در صورتي كه آنها مالك هيچ امري نيستند . بنابراين « فَأَنَّي يُؤْفَكُونَ » ؛ يعني چگونه حق را رها كرده و به دنبال باطل رفتيد . و اين مفاد همان ( فَأَنَّي تُسْحَرُونَ ) ( 2 ) است .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عنكبوت : 63
2 . مؤمنون : 89
________________________________________ 19 ________________________________________
يك پرسش
در اينجا اين سؤال مطرح است كه اين دو اعتقاد چگونه با هم جمع مي شود ؟ از طرفي معتقد است كه خالق آسمان ها و زمين و همه موجودات خداست ، از طرفي معتقد است موجودي غير از خدا ، ضرر زننده و نافع است . جمع ميان اين دو اعتقاد واقعاً محال است ؛ از يك سو معتقد باشد كه همه موجودات حتي وجود بت ها از آنِ خداوند است و از سوي ديگر بت ها را هم داراي اثر بداند . جمع ميان اين دو عقلايي نيست و هيچ عاقلي نمي تواند داراي دو عقيده متضاد باشد .
البته نوع ديگري قابل تصور و معقول است و آن اين كه معتقد باشد خداوند در اثرگذاري استقلال دارد و بت ها در طول خدا صاحب تأثير هستند و اين قدرت را خداوند به بت ها تفويض كرده است ؛ مانند اعتقادي كه ما درباره انبيا و ائمه ( عليهم السلام ) داريم ؛ مثل زنده كردن مردگان توسط حضرت عيسي ( عليه السلام ) به اذن خدا . اين نوع از عقيده ، درباره بت ها از نظر ثبوت بلامانع است ، اما از نظر مقام اثبات ، محتاج به دليل است . حال جاي اين بحث است كه عقيده مشركان درباره بت ها از نوع اوّل است ، يا دوم .
آيات يادشده ـ به كمك دو قرينه ـ دلالت دارد كه عقيده مشركان از نوع اوّل است ؛ و بت ها را داراي ضرر و زيان مستقل مي دانستند .
قرينه اوّل : « ف » در « فَأَنَّي يُؤْفَكُونَ » است ؛ يعني وقتي همه امور در دست خداوند است ، پس كجا مي رويد ؟ گويا آيه ، ملازمه ايجاد كرده است بين اين كه خالق آسمان ها و زمين خداوند است و بين اينكه نبايد سراغ بت ها رفت . تحقق اين ملازمه ، در صورتي صحيح است كه بت ها داراي استقلال
________________________________________ 20 ________________________________________
در اثرگذاري باشند وگرنه در صورت قول به طولي و اين كه تأثير بت ها از خداوند و به اذن او است ملازمه اي وجود ندارد ؛ چون در فرض طوليّت ، دنبال بت ها رفتن ، عين دنبال خدا رفتن است ؛ همان گونه كه دنبال انبيا و امامان رفتن و طلب حوائج از آنان ، عين حاجت خواستن از خداست .
قرينه دوم : ( بَلْ أَكْثَرُهُمْ لاَ يَعْقِلُونَ ) ( 1 ) ؛ يعني بت پرستي عقلايي نيست و رفتار اكثر بت پرستان برخلاف عقل است . اين عبارت با قول به استقلال تناسب دارد . همان گونه كه قبلا توضيح داديم ؛ جمع ميان دو عقيده ، يعني خالق بودن خداوند و مؤثر بودن بت ها در عرض خدا ، از نظر عقل و از نظر ثبوت ، محال است ؛ اما بنابر قول به طوليت ، از نظر ثبوت استحاله ندارد تا گفته شود : اين عقيده خلاف عقل است ، بلكه مشكل از ناحيه اثبات است و زبان آيه ، بايد طور ديگري باشد ؟ مثلا بايد مي گفت : شما دليل نداريد ، نه اين كه بگويد اين عقيده عقلايي نيست .
بحث ما درباره اعتقادات ممدوح مشركان بود كه عقيده داشتند آفريدگار جهان هستي خداوند است كه رازق ، مالك ، محيي و مميت ، مدبّر ، رَب ، حاكم و مجير ونازل كننده باران است و آياتي كه به اين عقيده دلالت دارد ، بسيار است . ما به خاطر اختصار به دو آيه بسنده كرديم . ( 2 )
محور دوّم : اعتقاد به فرزند براي خداوند
گروهي از مشركان چنين عقيده داشته اند كه فرشتگان ، دختران خدا هستند . البته عقيده به اين كه خداوند صاحب فرزند است ، مختصّ به
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . عنكبوت : 63
2 . علاقه مندان به تحقيق ، به اصل كتاب مراجعه نمايند .
________________________________________ 21 ________________________________________
مشركان نيست ، بلكه يهود و نصارا نيز چنين عقيده اي داشته اند ؛ گروه اوّل « عزير » و گروه دوم « مسيح » را پسر خدا مي دانستند . در يهود و نصارا نيز در حقيقت ، ملاك شرك وجود دارد ، هرچند به ظاهر در رديف مشركان نيستند . در اين باره چندين آيه وجود دارد كه به طرح آنها مي پردازيم :
آيه اوّل :
( وَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ كُلٌّ لَهُ قانِتُونَ * بَدِيعُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ وَإِذا قَضي أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ ) ( 1 ) ؛ « ( يهود و نصارا و مشركان ) گفتند : خداوند ؛ فرزندي براي خود انتخاب كرده است . ـ منزّه است او ـ بلكه آنچه در آسمانها و زمين است ، از آنِ اوست ؛ و همه در برابر او خاضع اند . هستي بخش آسمان ها و زمين است ؛ و هنگامي كه فَرمانِ وجود چيزي را صادر كند ، تنها مي گويد : موجود باش و آن ، فوري موجود مي شود . »
توضيح :
در « كشاف » و « مجمع البيان » آمده است كه مراد از ضمير « قَالُوا » در آيه : ( وَ قالُوا اتَّخَذَ اللهُ وَلَداً ) سه گروه يهود ، نصارا و مشركان هستند و نام هر سه گروه در آيات پيش بيان شده است . قبلا توضيح داديم كه يهود « عزير » را پسر خدا و نصارا « مسيح » را فرزند خدا مي دانستند و مشركان عقيده داشتند كه فرشتگان ، دختران خدا هستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : آيات 116 ـ 117
________________________________________ 22 ________________________________________
اين نوع آيات ، بيانگر فرهنگ منحطّ مشركان و اهل كتاب ، در شناخت خداوند است و نشان دهنده اين است كه درك و معرفت آنان نسبت به خداوند در چه سطحي از ضعف ، قرار داشته است كه خدا را در حدّ موجوداتي تنزل داده اند كه داراي زاد و ولد و صاحب فرزند هستند و روشن است كه در توالد و تناسل نياز به همسر نيز هست . پس بايد معتقد باشند كه خداوند همسر نيز دارد . اين عقايد نشان دهنده اين است كه مشركان و اهل كتاب ، چگونه در اوهام و خيالات خود غرق شده اند .
امام علي ( عليه السلام ) مي فرمايد :
« شبّهوك بأصنامهم و نحلوك حلية المخلوقين باوهامهم ؛ ( 1 ) مشركان تو را با اوهام و خيالات خود تشبيه به موجودات ديگر كردند و قائل به نظير و شبيه براي تو شدند و تو را همانند موجودات ديگر دانستند . »
با توجه به چنين عقايد موهوم ، پذيرفتن ديگر عقايد موهوم آنها نيز آسان مي شود و تعجب از ديگر عقايد آنان نيز برطرف مي شود ؛ مثلا تعجبي ندارد كه مشركان موجودهاي ضعيفي همانند بت ها را در رديف خدا بدانند ؛ زيرا روشن است كسي كه وجود خدا را به حد توالد و تناسل پايين آورده است ، چه بُعدي دارد كه او را همانند بت هاي ضعيف بداند و بت هاي ضعيف را در رديف او بداند و معتقد باشد كه بت ها در عرض خدا هستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نهج البلاغه ، فيض الاسلام ، خطبه 90 ، ص 235
________________________________________ 23 ________________________________________
آيه دوم :
( وَ جَعَلُوا لِلّهِ شُرَكاءَ الْجِنَّ وَخَلَقَهُمْ وَخَرَقُوا لَهُ بَنِينَ وَبَنات بِغَيْرِ عِلْم سُبْحانَهُ وَتَعالي عَمّا يَصِفُونَ * بَدِيعُ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ أَنّي يَكُونُ لَهُ وَلَدٌ وَلَمْ تَكُنْ لَهُ صاحِبَةٌ وَخَلَقَ كُلَّ شَيْء وَهُوَ بِكُلِّ شَيْء عَلِيمٌ ) ( 1 ) ؛ « و براي خدا به دروغ و از روي جهل ، پسراني و دختراني ساختند ؛ منزّه است خدا ، و برتر است از آنچه توصيف مي كنند ! او پديدآورنده آسمان ها و زمين است ؛ چگونه ممكن است فرزندي داشته باشد ؟ ! حال آن كه همسري نداشته ، و همه چيز را آفريده ؛ و او به همه چيز داناست . »
« وَخَرَقُوا لَهُ » ؛ يعني دروغ سازي كردند . مراد آيه اين است كه به دروغ براي خداوند ، پسران و دختراني ساختند .
از اين آيه هم مي توان پايين بودن سطح فرهنگ بت پرستان را فهميد كه چگونه دچار خرافات شده بودند و خدا را در حدي تنزل داده اند كه مي تواند صاحب فرزند باشد ، در صورتي كه فرزند داشتن لازمه اش همسر داشتن است و در آيه 101 انعام ، همسر داشتن را نفي كرده است . و نيز از اين آيه مي توان فهميد كه يهود و نصارا نيز مشرك هستند ؛ چون در ابتداي آيه ، سخن از اين است كه مشركان براي خدا شريكاني از جن قرار دادند و در ادامه مي فرمايد : براي خدا پسر و دختر تراشيدند كه مراد از دسته اوّل ، اهل كتاب و مراد از دسته دوم مشركان هستند . و ظاهر « خرقوا » ؛ يعني مشركان كه بر دو دسته اند ؛ يك دسته معتقد به پسر و دسته اي معتقد به دختر داشتنِ خدا هستند .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام : 100 ـ 101
________________________________________ 24 ________________________________________
آيه سوم :
( وَ جَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبادِهِ جُزْءاً إِنَّ اْلإِنْسانَ لَكَفُورٌ مُبِينٌ * أَمِ اتَّخَذَ مِمّا يَخْلُقُ بَنات وَأَصْفاكُمْ بِالْبَنِينَ * وَإِذا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِما ضَرَبَ لِلرَّحْمنِ مَثَلاً ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ * أَ وَمَنْ يُنَشَّؤُا فِي الْحِلْيَةِ وَهُوَ فِي الْخِصامِ غَيْرُ مُبِين * وَجَعَلُوا الْمَلائِكَةَ الَّذِينَ هُمْ عِبادُ الرَّحْمنِ إِناثاً أَ شَهِدُوا خَلْقَهُمْ سَتُكْتَبُ شَهادَتُهُمْ وَيُسْئَلُونَ ) ( 1 ) ؛ « آنها براي خداوند از ميان بندگانش نصيبي قرار دادند ( و ملائكه را دختران خدا خواندند ) ؛ انسان كفران كننده آشكاري است آيا از ميان مخلوقاتش دختران را براي خود انتخاب كرده و پسران را براي شما برگزيده است ؟ ! در حالي كه هرگاه يكي از آنها را به همان چيزي كه براي خداوند رحمان شبيه قرار داده [ = به تولّد دختر ] بشارت دهند صورتش ( از فرط ناراحتي ) سياه مي شود و خشمگين مي گردد . آيا كسي را كه در لابه لاي زينت ها پرورش مي يابد و به هنگام جدال قادر به تبيين مقصود نيست ( فرزند خدا مي خوانيد ) ؟ ! آنها فرشتگان را كه بندگان خداوند رحمان هستند . مؤنث پنداشتند ؛ آيا شاهد آفرينش آنها بوده اند ؟ ! گواهي آنان نوشته مي شود و ( از آن ) بازخواست خواهند شد . »
« وَجَعَلُوا لَهُ مِنْ عِبَادِهِ جُزْءاً » ، اي نصيبا ؛ يعني « حكموا بان بعض عباده و هم الملائكة له اولاد » . ( 2 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زخرف : 15 ـ 19
2 . مجمع البيان ، ج 9 ، ص 71
________________________________________ 25 ________________________________________
در اين آيه ، غرض بيدار كردن فطرت خفته مشركان است كه چگونه است كه شما در مقام انتخاب براي خدا دختر انتخاب مي كنيد در صورتي كه دختر خوشايند شما نيست به حدّي كه هنگام دريافت خبر دختردار شدن ، صورت شما از خجالت سياه مي شود و پسر را مقدم بر دختر مي دانيد . اگر پسر برتر است پس بايد خداوند ، پسر انتخاب مي كرد . چرا دختر را كه در نظر شما پائين تر است انتخاب كرده است ؟
قرآن با بيان اين مطالب در صدد است كه مشركان را به زشتي عقايد شرك آلودشان ، متوجه سازد تا پي ببرند كه عقايد آنان بي اساس است ، به ويژه آنكه در آيه 18 اشاره دارد كه زنان گرايش بيشتري به زينت و آرايش دارند و تعقل خيلي از آن ها نسبت به مردان پايين تر است . چگونه است كه چنين دختراني را شريك خدا قرار مي دهيد . در آيه 19 براي روشن كردن سستي عقايد آنان به نكته ديگري اشاره دارد و آن اين كه مگر شما شاهد بوديد كه فرشتگان را مؤنث آفريده است . اگر شاهد نبوده ايد ، پس چگونه معتقديد آنان مؤنث هستند .
آيه چهارم :
( وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ * لا يَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَهُمْ بِأَمْرِهِ يَعْمَلُونَ * يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَما خَلْفَهُمْ وَلا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضي وَهُمْ مِنْ خَشْيَتِهِ مُشْفِقُونَ * وَمَنْ يَقُلْ مِنْهُمْ إِنِّي إِلهٌ مِنْ دُونِهِ فَذلِكَ نَجْزِيهِ جَهَنَّمَ كَذلِكَ نَجْزِي الظّالِمِينَ ) ( 1 ) ؛ « آنها گفتند : خداوند رحمان فرزندي براي خود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انبياء : 26 ـ 29
________________________________________ 26 ________________________________________
انتخاب كرده است . او منزّه است ( از اين عيب ) آنها [ = فرشتگان ] بندگان شايسته اويند . هرگز در سخن بر او پيشي نمي گيرند ؛ و ( پيوسته ) به فرمان او عمل مي كنند . او اعمال امروز و آينده و اعمال گذشته آنها را مي داند . و آنها جز براي كسي كه خدا راضي ( به شفاعت براي او ) است شفاعت نمي كنند ؛ و از ترس او بيمناك اند . و هر كسي از آنها بگويد : من جز خدا ، معبودي ديگرم ، كيفر او را جهنم مي دهيم . و ستمگران را اين گونه كيفر خواهيم داد . »
از آيات فوق به دست مي آيد كه آن فرزندي كه مشركان براي خدا معتقد بوده اند عبارت بوده از فرشتگان كه بندگان شايسته خدا هستند . و نيز به دست مي آيد كه معتقد بودند ، فرشتگان در برابر خدا مستقلاً اثرگذار هستند و بدون اذن خدا ، مي توانند شفاعت كنند . خداوند در مقام ردّ اين عقيده فرمود : فرشتگان مستقل نيستند و هرگز بر فرمان خدا پيشي نمي گيرند ، بلكه در برابر خدا مطيع محض هستند و خداوند بر اعمال آنان اشراف كامل دارد ، چه اعمال گذشته و چه اعمال آينده . و نيز فرشتگان حقّ شفاعت نسبت به كسي نخواهند داشت ؛ مگر كساني را كه خدا اذن شفاعت براي آنان صادر كرده باشد ، و خود فرشتگان از عظمت خداوند در هراس و خوف هستند .
اگر اعتقاد مشركان بر اين بوده كه فرشتگان در طول خداوند و به اذن او شفاعت مي كنند آن گونه كه ما درباره انبيا و ائمه ( عليهم السلام ) معتقد هستيم اين عبارت ( لا يَشْفَعُونَ إِلاّ لِمَنِ ارْتَضي ) مورد نداشت ؛ زيرا در اين صورت مشركان نفي كننده اذن خدا نبوده اند تا خداوند آنان را توبيخ كند و بگويد
________________________________________ 27 ________________________________________
فرشتگان بدون اذن شفاعت نمي كنند .
از آيه 29 به روشني استفاده مي شود كه عقايد مشركان اين بوده است كه فرشتگان خداياني در برابر خدا هستند ، از اين جهت در ردّ آنان مي فرمايد : « هر كدام از آنان ادعا كند من خدا هستم او را با جهنم مجازات خواهم كرد . » اين عبارت كاملا اعتقاد به استقلال در برابر خدا را مي رساند .
آيه پنجم :
( قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اللهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ) ؛ « خداوند يكتا و يگانه است ؛ خداوندي است كه همه نيازمندان قصد او كنند ؛ هرگز نزاد و زاده نشده ؛ براي او هيچ شبيه و مانندي نيست . »
« الصَّمَد » ، به معناي غني ، كسي كه بي نياز است و خلأ ندارد . ( 1 )
« كفواً » به معناي نظير ، مانند ، همتا و همسر . ( 2 )
توصيه به خواندن سوره توحيد در نمازها ، نشانگر آن است كه عقيده شرك ، بسيار راسخ بوده است و خداوند با چنين تأكيدهايي مي خواهد اين عقايد خرافي را بزدايد ، عقيده به همتا و فرزند ، به عنوان يك سلسله اوهام در اذهان آنان جاي گرفته بود . خدا به وسيله اين سوره مي خواست اذهان آنان را شست و شو دهد .
آياتي كه دلالت دارد به اينكه مشركان اعتقاد داشتند كه خدا داراي فرزند است ، منحصر به آيات ذكر شده نيست ، بلكه علاوه بر آنها ، بيش از بيست آيه ديگر نيز ، در قرآن بر اين عقايد دلالت دارد . ( 3 )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 و 2 . تفسير عليّين ، ص 604
3 . براي تحقيق بيشتر به اصل كتاب « شرك و بت پرستي در قرآن » مراجعه كنيد .
________________________________________ 29 ________________________________________
فصل دوّم
اعتقاد بت پرست ها
درباره بت ها
________________________________________ 31 ________________________________________
بحث مهمي كه در اين جا مطرح است اين است كه آيا بت پرستان معتقد بودند كه بت ها در عرض خدا ( رقيب خدا ) هستند يا در طول خدا قرار دارند ؟ براي جواب بايد گفت ، عقايد بت پرستان بر دو نوع متصوّر است :
نوع اوّل : آنان عقيده داشته اند كه خداي واحدي بر همه عالم حاكم است و غير از او خداي ديگري نيست . بت ها تنها به عنوان واسطه هاي فيض و مخلوق هاي مقدس اند كه خداوند از مسير و مجراي آنها ، فيوضات را به مخلوقات ديگر مي رساند .
نوع دوم : بت پرستان معتقد بوده اند كه بت ها در عرض خدا و مساوي ، همتا و عِدل خدا هستند و داراي حكومت و قدرت مستقل و داراي ربوبيّت و مديريت در عالم هستند ؛ همانند قدرت و تدبير خداوند . به زبان ديگر ، خداوند ، واحد عددي بوده است ؛ يعني اله هاي متعددي موجود است كه يكي از آنها خداست ؛ اوّل خدا ، دوم مثلا هبل ، سوم لات و چهارم عزيّ . البته ما در صدد استقراي طرفداران اين نظريه نيستيم ؛ چون هدف ما استفاده از خود آيات است ؛ ولي افرادي را مي توان از طرفداران اين نظريه بر شمرد ؛ مانند :
1 ـ علامه طباطبايي . وي معتقد است : بت پرستان در ابتدا قائل به طولي
________________________________________ 32 ________________________________________
بوده اند ، ولي بعداً انحراف پيدا كرده و قائل به استقلالي شده اند . سخن ايشان در آينده خواهد آمد .
2 ـ صاحب التفسير المبين . ( 1 )
3 ـ فخر رازي . ( 2 )
4 ـ زمخشري . ( 3 ) نظرات اين افراد در ادامه كتاب خواهد آمد .
البته روشن است كه موحّد واقعي چنين عقيده اي ندارد . او خدا را واحد ذاتي مي داند ؛ يعني خالق و مدبّر جهان ، موجودي جز خداوند نيست ؛ زيرا او موجودي نامحدود و حاكم بر تمام جهان است : « ليس في الدار غيره ديّار ؛ در خانه وجود حاكمي جز خدا نيست . »
حاصل سخن اين كه بنابر اعتقاد به عرضي بودن بت ها ، غير از خدا نيز موجود ديگري در خانه وجود هست كه داراي اثر است و رتق و فتق امور را انجام مي دهد ؛ شفا مي دهد ، پناه مي دهد ، ضرر مي رساند ، سود مي رساند . بت ها در برابر خدا دستگاهي جداگانه دارند كه به طور مستقل عمل مي كنند .
بعد از روشن شدن بحث از نظر ثبوتي كه عقيده بت پرستان به دو روش متصور است ، بايد بررسي و ملاحظه كرد كه ادّله ، با كدام يك از اين انواع همراه است ؛ از ادله ، عرضي بودن به دست مي آيد يا طولي بودن ؟
پس ما دو مطلب را بحث خواهيم كرد : مطلب عرضي بودن و مطلب طولي بودن .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التفسير المبين ، ص 611 ، ذيل آيه 38 زمر .
2 . التفسير الكبير ، ج 2 ، ص122 ، ذيل آيه 22 بقره : ( فَلاَ تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْدَاداً ) .
3 . كشاف ، ذيل آيه 13 لقمان .
________________________________________ 33 ________________________________________
مطلب اول : اعتقاد به اين كه بت ها مستقلاً تأثير گذارند
بنابر عقيده ما ، آيات قرآني دلالت دارند كه بت پرستان ، بت ها را در عرض خدا و مستقل مي دانستند . در اين باره به طرح چند دليل مي پردازيم :
دليل اوّل : اعتراف مشركان به تساوي در قيامت
اولين دليل بر اينكه به عقيده مشركان بت ها در رديف خدا بوده اند اين است كه مشركان بت ها را مساوي با خدا قرار داده بودند . دليل ما چند آيه است :
آيه اوّل :
( وَ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللهِ هَلْ يَنْصُرُونَكُمْ أَوْ يَنْتَصِرُونَ * فَكُبْكِبُوا فِيها هُمْ وَالْغاوُونَ * وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ * قالُوا وَهُمْ فِيها يَخْتَصِمُونَ * تَاللهِ إِنْ كُنّا لَفِي ضَلال مُبِين * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ * وَما أَضَلَّنا إِلاَّ الْمُجْرِمُونَ * فَما لَنا مِنْ شافِعِينَ * وَلا صَدِيق حَمِيم ) ( 1 ) ؛ « و به آنان ( بت پرستان ) گفته مي شود : كجا هستند معبوداني كه آنها را پرستش مي كرديد ، ( معبودهايي ) غير از خدا ؟ آيا شما را ياري مي كنند يا مي توانند از خودشان دفاع كنند ؟ در آن هنگام همه آن معبودان با عابدان گمراه به دوزخ افكنده مي شوند . و همچنين همگي لشكريان ابليس . آنها در حالي كه به مخاصمه برخاسته اند مي گويند : به خدا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . شعراء : 92 ـ 101
________________________________________ 34 ________________________________________
سوگند كه ما در گمراهي آشكاري بوديم . چون شما را با پروردگار عالميان برابر مي شمرديم ! امّا كسي جز مجرمان ما را گمراه نكرد . ( افسوس كه امروز ) شفاعت كنندگاني براي ما وجود ندارد . و نه دوست گرم و پرمحبتي . » ( 1 )
« فَكُبْكِبُوا . . . » : يعني گروه گروه به دوزخ انداخته مي شوند . « كبب » در اصل به معناي انداختن است و تكرار « فاءالفعل » مفيد تكرار معناست .
« هُمْ » : مراد از آن خدايان و معبودان بت پرستان است .
« الْغَاوُونَ » : به معناي بت پرستان است .
« إِن كُنَّا » : « ان » مخففه از مثقله است . اصل آن « تالله اِنّا كنّا » بوده كه « نون » و « الف » حذف شده است ؛ يعني به خدا قسم كه حقيقتاً ما در گمراهي بوديم ؛ زيرا بت ها را مساوي با خدا قرار داده بوديم . در جمله « إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ » ، علت گمراهي را بيان كرده است ؛ يعني اشتباه ما در اين بود كه بت ها را مساوي با خدا مي دانستيم .
اين كلام كه بت ها مساوي خدا هستند در صورتي صحيح است كه اعتقاد آنان اين باشد كه بت ها مستقلاً خدايي مي كنند . همان گونه كه خدا مستقلا امور را انجام مي دهد و داراي قدرت و مديريت در عالم است ، خواه تساوي در تمام امور يا در بعضي از امور باشد در هر جهت بايد بت ها را رقيب خدا و عِدل خدا بدانند ؛ مثلا آنان بت ها را ضار و نافع مي دانستند ـ كه در آينده توضيح خواهيم داد ـ اين گفتار در صورتي صحيح است كه آنها همانند خدا و به طور مستقل بتوانند سود و زيان برسانند . اما اگر چنين
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معناي دقيق « و لاصديق حميم » ، خواهد آمد .
________________________________________ 35 ________________________________________
نباشد ، مثلا بت ها در طول خدا باشند و آنچه دارند از خدا داشته باشند ، در اين صورت « بت ها مساوي خدا هستند » ، صادق نيست . حاصل سخن اين كه تساوي ، ملازم با در عرض بودن و عِدل بودن بت ها با خداوند است .
« الْمُـجْرِمُونَ » به دو معني آمده است : الف : گذشتگان ما كه به آنان اقتدا كرديم . ب : شياطين .
« شَافِعِينَ » : به معناي دوستانِ غير فاميل است .
« صَدِيق حَمِيم » : به معناي دوستان از فاميل و خويشان است .
« حَمِيم » : آن عدّه از بستگان را گويند كه ما را دوست مي دارند و ما نيز آنان را دوست مي داريم .
حاصل معناي اين چند آيه اين است كه بت پرستان در قيامت مي گويند : ما صرفاً در تصور و اوهام زندگي مي كرديم ، تصور ما اين بود كه بت ها همانند خدا و مساوي با خدا هستند . در صورتي كه چنين نبوده ، آنها نه مي توانند ما را كمك كنند و نه خودشان را .
شايد علت اين كه بت ها را مي سوزانند با اين كه برخي از آنها همانند سنگ يا چوب ، بي جان هستند ، براي نشان دادن خواري و ذلت آنان به مشركان باشد تا با چشم خويش خواري آنان را ببينند كه حتي نمي توانند از خودشان دفاع كنند . ( 1 )
آيه دوم :
( . . . ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ) ( 2 ) ؛ « سپس كساني كه كافر شدند ، بت ها را با خدا مساوي و يكسان قرار دادند . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بيشترين توضيحات اين قسمت از تفسير « عليين » ـ اثر نگارنده ـ نقل شده است .
2 . انعام : 1
36 ________________________________________
« يَعْدِلُون » : بت ها را با خدا يكسان و مساوي قرار داده اند . « عدلت به غيره » ؛ يعني « سوّيته به غيره » ؛ آن را با غير خودش مساوي قرار دادم . ( 1 ) نظير اين آيه است آيه : ( . . . أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ ) ( 2 ) ؛ « آيا معبود ديگري با خدا هست ؟ نه بلكه آنها گروهي هستند كه ( از روي ناداني ، مخلوقات را ) همطراز و مساويِ پروردگارشان قرار مي دهند » ؛ و آيه ( وَ هُمْ بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ ) ( 3 ) .
حاصل استدلال اين است كه « عِدل » به معناي يكسان و مساوي است و از آن استفاده مي شود كه مشركان بت ها را در عرض خدا قرار مي دادند .
علي ( عليه السلام ) نيز درباره عقيده مشركان ، در مساوي بودن بت ها با خدا مي فرمايد :
« كَذِب العادلون بك اذ شبهّوك باصنامهم . . . و اَشهدُ انّ من ساواك بشئ من خلقك فقد عدل بك ؛ ( 4 ) ؛ دروغ گفتند آنان كه تو را مساوي بت هاي خود قرار دادند ؛ و من شهادت مي دهم هر آن كس كه تو را با چيزي از مخلوق مساوي بشمرد براي تو عِدْل قرار داده است . »
عبارت تساوي به خوبي دلالت مي كند كه خدا و بت ها ، در عقيده بت پرستان در يك رديف قرار دارند و در عرض يكديگر هستند . با توجه به مطالب ياد شده ، مي توان به تمام آياتي كه كلمه « نِدّ » و « انداد » دارد استدلال كرد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير عليين ، ص 128 ؛ به نقل از مجمع البيان .
2 . نمل : 60
3 . انعام : 150
4 . نهج البلاغه ، خطبه 91 ، ترجمه امامي و آشتياني .
________________________________________ 37 ________________________________________
آيه سوم :
( فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْداداً وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ ) ( 1 ) ؛ « بنابراين براي خدا همتاياني قرار ندهيد ، در حالي كه مي دانيد ( هيچ يك از آنها ، نه شما را آفريده اند ؛ و نه شما را روزي مي دهند ) . »
آيه فوق ، ضمن توضيح عقايد بت پرستان ، آن را مردود شمرده و مي فرمايد : شما بت پرستان معتقديد خدا همتا و شريك دارد ، نه ، چنين نيست ، بلكه خداوند واحد و يگانه است و عدل و شريك ندارد . اين آيه و نظاير آن تصريح دارد كه در عقيده بت پرستان ، بت ها در عرض و رديف خدا و همطراز خدا بوده اند و بت را مانند و مثل خدا مي دانستند ؛ يعني براي بت ها « اثرگذاري » قائل بوده اند .
تحقيقي درباره « نِد »
ابتدا تعاريف اهل لغت و تفسير را پيرامون « أنداد » نقل و سپس جمع بندي مي كنيم :
1 ـ « النِدّ : ما كان مثل الشئ يضادّه في اُموره ، و النديد و الندّ سواء ، و جمع الندّ أنداد . و ندّالبعير ندوداً : انفرد و استعصي ( 2 ) ؛ ندّ عبارت است از مثل و شبيه شيء با اين قيد كه در كارهاي مثل خود مداخله مي كند و با آن كشمكش و منازعه دارد . نديد و ند داراي معناي واحدي هستند و انداد جمع ند است و ندالبعير ؛ يعني شتر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 22
2 . العين ، خليل بن احمد فراهيدي .
________________________________________ 38 ________________________________________
سركش شد . »
2 ـ « الفرق بين الندّ و المثل ، هما بمعني في اللغة و قال بعضهم : لايقال الندّ الا للمثل النادّ أي المخالف ، من ناددته أي خالفته و نافرته ( 1 ) ؛ ندّ و مثل ، در لغت داراي معناي يكساني هستند ، ولي بعضي گفته اند : ند عبارت از مثلي است كه با مثل خود در ستيز باشد . »
3 ـ « الندّ و النديد و النديدة : مثل الشئ الذي يضادّه في اُموره و ينادّه أي يخالفه من نَدَّ البعير : اذا نفرواستعصي ( 2 ) ؛ « به مثل و مانند شيء كه در امور با وي ناسازگاري دارد ، ند و نديد و نديدة ، گفته مي شود . اصل آن از « ندّالبعير » مي باشد ، يعني شتر ، سركشي كرد و از اطاعت صاحبش بيرون رفت . »
4 ـ « الأنداد : جمع ندّ بالكسر ، و هو مثل الشئ الذي يضادّه في اُموره ينادّه : أي يخالفه ( 3 ) ؛ جمع نِدّ ، انداد است و ندّ به كسر نون عبارت است از همتاي شي اي كه با آن ، در امورش ناسازگاري دارد . »
5 ـ « الأنداد و الاشباه و الأمثال نظائر واحدها ندّ و قيل : هي الأضداد . و أصل النّد : المثل المناوئ ( ناوأه مناوأة : عاداه ) ( 4 ) ؛ واژه هاي : انداد ، اشباه و امثال ، داراي يك معني هستند و مفردِ انداد ، نِدّ است . بعضي گفته اند كه اين چند واژه به معناي ضدّ شيء است ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الفروق اللغوية ، ابوهلال العسكري .
2 . الفايق في غريب الحديث ، زمحشري ، ج 3 ، ص 284
3 . النهاية ، ابن اثير ، ج 5 ، ص 35
4 . مجمع البيان ، ج 1 ، ص 460
________________________________________ 39 ________________________________________
ند در اصل به معناي مِثلي است كه با مِثل خود دشمني دارد . »
6 ـ « نديد الشئ مشاركه في جوهره ، و ذلك ضرب من المماثلة ، فانّ المثل يقال في أيّ مشاركة كانت ، فكّل ندّ مثل و ليس كل مثل ندّ . . . إنّ الندّ يقال في ما يشارك في الجوهر فقط ، والشبه يقال فيما يشارك في الكيفية فقط ، و المساوي يقال فيما يشارك في الكميّة فقط ، و الشكل يقال فيما يشارك في القدر و المساحة فقط ، و المثل عامّ في جميع ذلك ، و لهذا لمّا أرادالله تعالي نفي الشبيه من كل وجه خصّه بالذكر فقال : ليس كمثله شئ ( 1 ) ؛ به چيزي كه با چيز ديگر در ذات و جوهر يكسان باشند نديد گويند . نديد ، نوع خاصّي از مشابهت است ، برخلاف مثل كه در هر نوع از مشابهت استعمال مي شود . اگر دو شيء با يكديگر در جوهر يكسان باشند به آن نديد و اگر در چگونگي و كيفيت يكسان ، باشند به آن شبه مي گويند و اگر در كميت يكسان باشند به آن مساوي و اگر در مقدار و مساحت يكسان باشند به آن ، شكل مي گويند ؛ اما كلمه مثل در تمام موارد ياد شده استعمال مي شود و چون خدا مي خواست تمام شباهت ها را نفي كند ، كلمه مثل را به كار برد و فرمود : هيچ چيزي مثل خدا نيست . »
7 ـ « يقال لقي القوم أضدادهم و أندادهم أي أقرانهم « الندّ ( بالكسر ) المثل و النظير ، جمع أنداد ( 2 ) ؛ وقتي گفته مي شود : فلان گروه با اضداد و انداد خود ديدار كردند ؛ يعني با همسن و سال هاي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . المفردات ، راغب اصفهاني .
2 . تاج العروس .
________________________________________ 40 ________________________________________
خود ملاقات كردند . ند ، يعني مثل و نظير و همانند و جمع آن انداد است . »
8 ـ « الكفؤ : المماثل ، الندّ المثل ، الشبه ، الشبيه : النظير ، الندّ ( المثيل ) ( 1 ) ؛ ندّ ، به معناي مثل و مانند است . »
9 ـ « الندّ : بكسر النون ج أنداد ، النظير و المثيل و منه ( فلاتجعلوا لله اندادًا ) ( 2 ) ؛ جمع ندّ ، انداد است و ندّ ، به معناي نظير و مشابه است و مراد از آيه قرآن ، اين است كه براي خداوند همتا و مشابه قرار ندهيد . »
10 ـ « قوله : ان تجعل لله ندّا بكسر النون اي مثلا و جمعه أنداد و يطلق الندّ علي الضدّ ايضا ( 3 ) ؛ اين كه منع شده است از قرار دادن ندّ براي خداوند ؛ يعني مثل است و جمع آن أنداد . و گاهي به ضد نيز ندّ اطلاق شده است . »
11 ـ ( فَلاَ تَجْعَلُوا ) نهي . ( لله أندادًا ) أي أكفاء و أمثالا و نظراء ، واحدها ندّ ( 4 ) ؛ مقصود از آيه اين است كه براي خدا همتا و همانند قرار ندهيد . مفرد انداد ، ند است . »
12 ـ « ولا ندّ لك فيعارضك ( 5 ) ؛ امام سجاد ( عليه السلام ) فرمود : خدايا تو همتايي نداري تا با تو به تعارض و ستيز برخيزد . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . معجم الفاظ الفقه الجعفري ، ص 361
2 . معجم لغة الفقهاء ، محمد قلعجي ، ص 477
3 . مقدمه فتح الباري ، ابن حجر ، ص 189
4 . تفسير قرطبي ، ج 1 ، ص 23
5 . صحيفه سجاديه ، دعاي 47
________________________________________ 41 ________________________________________
از مجموع اين تعاريف استفاده مي شود كه آنچه از « ند » متبادر است ، معناي مثل و مانند است و گاهي نيز در معناي ضد ، استعمال مي شود . از برخي از اقوال ؛ مانند پنج قول اوّل ، استفاده مي شود كه ند به معناي مثل است ، ولي يك قيد اضافي دارد و آن عبارت از مثلي است كه با مثل خود نزاع و كشمكش دارد و در امور او مداخله مي كند . اين نكته از كلام « صحيفه سجاديه » نيز استفاده مي شود . از كلام « مفردات راغب » استفاده مي شود كه « ندّ » عبارت است از مشابهت در جوهر و ذات ، نه عوارض ديگر .
نتيجه اينكه اگر « ندّ » به معناي مثل باشد كه مورد اتفاق همگان است مطلب ما ثابت مي شود ؛ يعني بت پرستان بت ها را همتا و مثل خدا مي دانستند و خداوند آنها را از اين كار نهي كرده است ؛ اما اگر قيد اضافه را لحاظ كنيم و بگوييم : « ندّ » عبارت است از مثلي كه با مثل خود در ستيز و نزاع است ، اين دلالت بهتري بر مطلب دارد ؛ زيرا مي فهماند كه به عقيده بت پرستان ، بت ها نه تنها استقلال دارند و در عرض خدا هستند ؛ بلكه مي توانند در امور خداوند نيز مداخله كنند و برخلاف اراده خدا ، در جهان دخل و تصرف كنند .
فخر رازي نيز از واژه « ند » استفاده كرده است كه بت ها ـ به عقيده بت پرستان ـ در عرض خدا بوده اند ؛ بلكه در حدي كه توان منازعه نيز دارند . در ذيل آيه : ( فَلا تَجْعَلُوا لِلّهِ أَنْداداً ) مي گويد :
« ما النّد ؟ الجواب : انه المثل المنازع و ناددت الرجل نافرته من ندّ ندودًا إذا نفر كأنّ كل واحد من الندّين ينادّ صاحبه اي نافره و يعانده ، فان قيل انّهم لم يقولوا : إنّ الأصنام تنازع الله
________________________________________ 42 ________________________________________
قلنا : لمّا عبدوها و سمّوها آلهة أُشبهت حالهم حال من يعتقد انّها آلهة قادرة علي منازعته ( 1 ) ؛ معناي ند عبارت است از مثلي كه با مثل خود در منازعه و ستيز است ؛ اگر گفته شود كه بت پرستان قائل به منازعه بت ها با خدا نبودند ، در جواب خواهيم گفت : چون آنان بت ها را پرستش مي كردند و نام اله را بر آنها نهاده بودند ، از اين جهت حال آنان مانند حال كساني بود كه معتقد بودند بت ها توان منازعه با خدا را دارند . »
و اگر تعريفي كه در مفردات آمده را لحاظ كنيم ، بايد بگوييم كه در اعتقاد مشركان ، ذات بت ها مانند ذات خداست و تشابه بت ها با خدا در جوهر و ذات است . در نتيجه مي توانند كارهايي را انجام دهند كه خداوند قادر بر انجام آن كارهاست . در اين صورت ، بت ها در عرض خدا خواهند بود ، نه در طول خدا .
دليل دوم : اطلاق اله بر بت ها
دليل دوم بر عرضي بودن بت ها با خداوند در عقيده مشركان ، اطلاق كلمه « إله » و « آلهة » بر بت ها ، در آيات قرآني است . ظهور اطلاق كلمه « اله » نشان مي دهد كه اطلاق اين واژه بر بت ها ، به همان معنايي است كه بر خداوند اطلاق مي شود و نشان مي دهد كه معتقد به اله هاي زيادي بودند كه اولي آنها خداوند است و بقيه ، بت ها بوده اند . اينك به اين آيات توجه فرماييد :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . تفسير كبير ، ج 2 ، ص 122
________________________________________ 43 ________________________________________
آيه اوّل :
( وَ إِلهُكُمْ إِلهٌ واحِدٌ لا إِلهَ إِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحِيمُ ) ( 1 ) ؛ « و خداي شما ، خداوند يگانه اي است كه غير از او معبودي نيست . اوست بخشنده و مهربان ( و داراي رحمت عام و خاص ) . »
در اين آيه همه اله ها را در خداوند منحصر دانسته و نشان خداوند را رحمان و رحيم ، بيان نموده است . گويا مي خواهد بيان كند كه در تصور شما بت پرستان چنين است كه جهان داراي چند اله است ، اما در حقيقت بيش از يك اله نيست . پس آيه دلالت دارد كه در عقيده بت پرستان بت ها به عنوان « اله » مطرح بوده اند ، از اين رو ، جا دارد كه اله هاي ديگر نفي گردند .
آيه دوم :
( لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلي قَوْمِهِ فَقالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُهُ . . . ) ( 2 ) ؛ « ما نوح را به سوي قومش فرستاديم ؛ او به آنان گفت : اي قوم من ! ( تنها ) خداوند يگانه را پرستش كنيد ، كه براي شما معبودي جز او نيست . »
از اين كه نوح مأموريت دارد به مردم ابلاغ كند كه خدايي جز خداي يگانه نيست ، معلوم مي شود ، اعتقاد مردم در زمان نوح اين بوده كه غير از خداوند متعال خدايان ديگري هم هستند ، و اين با عرضي بودن سازگار است ، نه طولي بودن ؛ زيرا در فرضي كه آنان معتقد به طولي بودن باشند و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 163
2 . اعراف : 59
________________________________________ 44 ________________________________________
استقلالي براي بت ها معتقد نباشند جا داشت به نوح چنين اعتراض كنند : اين كه تو ما را به خداي يگانه دعوت مي كني وجهي ندارد ؛ زيرا ما خود معتقد به يگانگي خدا هستيم و بت ها را واسطه فيض مي دانيم ، چون كه خداوند آنها را واسطه فيض قرار داده است . ما عقيده اي خلاف توحيد نداريم تا تو ما را از گمراهي نجات دهي . پس مأموريت شما جهت دعوت به توحيد ـ از سوي خدا ـ لزومي نداشت .
و مانند اين آيه است آيه : ( وَ إِلي عاد أَخاهُمْ هُوداً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُهُ ) ( 1 ) و آيه : ( وَ إِلي ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُهُ ) ( 2 ) و آيه : ( وَ إِلي مَدْيَنَ أَخاهُمْ شُعَيْباً قالَ يا قَوْمِ اعْبُدُوا اللهَ ما لَكُمْ مِنْ إِله غَيْرُهُ ) ( 3 ) .
آيه سوّم :
( وَ قالَ اللهُ لا تَتَّخِذُوا إِلهَيْنِ اثْنَيْنِ إِنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ فَإِيّايَ فَارْهَبُونِ ) ( 4 ) ؛ « خداوند فرمان داده : دو معبود ( براي خود ) انتخاب نكنيد ؛ معبود ( شما ) همان خداي يگانه است ؛ تنها از ( كيفر ) من بترسيد ! »
( فَإِيّايَ فَارْهَبُونِ ) : از اين جمله معلوم مي شود كه بت پرستان از بت هاي ديگر خوف داشته اند و مي ترسيدند كه نكند از سوي بت ها به ايشان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . همان : 65
2 . اعراف : 73
3 . اعراف : 65
4 . نحل : 51
________________________________________ 45 ________________________________________
ضرري برسد و يا مانع نفعي شوند . اين نشان دهنده آن است كه بت ها را نيز در كنار خدا ضارّ و نافع مي دانستند و براي بت ها حكومتي مستقل و جداي از خداوند قائل بوده اند ؛ البته مراد از اين كه براي خود دو معبود نگيريد ؛ يعني معتقد به بيش از يك خدا نشويد .
دليل سوم : معيت
دليل سوم بر اين كه بت پرستان بت ها را در عرض خدا و مستقل مي دانستند ، عبارت است از كلمه « مع » ؛ در « مع الله » كه ظهور اين كلمه در اين است كه بت ها را در كنار خدا و رقيب خدا مي دانستند . كلمه « مع الله » شانزده مرتبه در قرآن آمده است كه برخي از آنها را بررسي مي كنيم :
( قُلِ الْحَمْدُ لِلّهِ وَسَلامٌ عَلي عِبادِهِ الَّذِينَ اصْطَفي آللهُ خَيْرٌ أَمّا يُشْرِكُونَ * أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَاْلأَرْضَ وَأَنْزَلَ لَكُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَة ما كانَ لَكُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ يَعْدِلُونَ * أَمَّنْ جَعَلَ اْلأَرْضَ قَراراً وَجَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَجَعَلَ لَها رَواسِيَ وَجَعَلَ بَيْنَ الْبَحْرَيْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ * أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ وَيَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ اْلأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ قَلِيلاً ما تَذَكَّرُونَ * أَمَّنْ يَهْدِيكُمْ فِي ظُلُماتِ الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَنْ يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ تَعالَي اللهُ عَمّا يُشْرِكُونَ * أَمَّنْ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ
________________________________________ 46 ________________________________________
يُعِيدُهُ وَمَنْ يَرْزُقُكُمْ مِنَ السَّماءِ وَاْلأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ ) ( 1 ) ؛ « بگو : حمد مخصوص خداست ؛ و سلام بر بندگان برگزيده اش ! آيا خداوند بهتر است ، يا بت هايي كه همتاي او قرار مي دهيد ؟ ! ( آيا بت هايي كه معبود شما هستند بهترند ) يا كسي كه آسمانها و زمين را آفريده ؟ ! و براي شما از آسمان ، آبي فرستاد كه با آن ، باغ هايي زيبا و سرورانگيز رويانديم ؛ شما هرگز قدرت نداشتيد درختان آن را برويانيد ! آيا معبود ديگري با خداست ؟ نه ، بلكه آنها گروهي هستند كه ( از روي ناداني ، مخلوقات را ) همطراز ( پروردگارشان ) قرار مي دهند ، يا كسي كه زمين را مستقر و آرام قرار داد ، و ميان آن نهرهايي روان ساخت ، و براي آن كوه هاي ثابت و پابرجا ايجاد كرد ، و ميان دو دريا مانعي قرار داد ( تا با هم مخلوط نشوند ؛ با اين حال ) آيا معبودي با خداست ؟ نه ، بلكه بيشتر آنان نمي دانند ( و جاهل اند ) . يا كسي كه دعاي مضطر را اجابت مي كند و گرفتاري را برطرف مي سازد ، و شما را خلفاي زمين قرار مي دهد ؛ آيا معبودي با خداست ؟ كمتر متذكر مي شويد . يا كسي كه شما را در تاريكي هاي صحرا و دريا هدايت مي كند ، و كسي كه بادها را به عنوان بشارت پيش از نزول رحمتش مي فرستد ؛ آيا معبودي با خداست ؟ خداوند برتر است از آنچه براي او شريك قرار مي دهيد . يا كسي كه آفرينش را آغاز كرد ، سپس آن را تجديد مي كند ، و كسي كه شما را از آسمان و زمين روزي مي دهد ؛ آيا معبودي با خداست ؟ ! بگو : دليل تان را بياوريد اگر راست مي گوييد ! »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . نمل : 59 ـ 64
________________________________________ 47 ________________________________________
واژه « مع » در « مع الله » ظهور در مساوات دارد ؛ يعني آيا شما بت ها را مساوي خدا مي دانيد . همانند آيه : ( نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ ) و مساوات ، بت ها را در عرض خدا دانستن است . و اين با طولي بودن سازگار نيست ؛ زيرا در آن صورت « مع » نيست ؛ زيرا بت ها آنچه دارند از خدا دارند .
« أَمَّا يُشْرِكُونَ » در اصل « اَمْ ما يشركون » بود كه در هم ادغام شده است و مفادّ « امْ » به معناي تسويه است ؛ يعني آيا خدا بهتر است يا بت ها ، آيا واقعاً اين دو مساوي هستند ؟ !
دليل چهارم : تمانع
دليل چهارم بر اين كه عقيده بت پرستان اين بوده كه بت ها در عرض خدا و داراي استقلال هستند ، تمانع است . اين دليل در چند آيه قرآن به طرز جالبي بيان شده است . اين دليل نسبت به دلايل ديگر از جايگاه ويژه اي برخوردار است . حاصل اين استدلال اين است كه تدبير در هر چيزي ، مساوي با وحدت مديريت است و تدبير و مديريت با دوگانگي سازگار نيست . تدبير بيش از يك مدبّر ، موجب اختلال نظام مي شود . از وحدت نظام در عالم به وحدت مدبّر عالم ، پي مي بريم .
آيه اوّل :
( أَمِ اتَّخَذُوا آلِهَةً مِنَ اْلأَرْضِ هُمْ يُنْشِرُونَ * لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلاَّ اللهُ لَفَسَدَتا فَسُبْحانَ اللهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا يَصِفُونَ ) ( 1 ) ؛ « آيا از زمين خداياني انتخاب كردند كه بتوانند مردگان را زنده كنند ؟ ! ( نه ؛
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انبياء : 21 ـ 22
________________________________________ 48 ________________________________________
چنين نيست ) اگر در آسمان و زمين جز الله خدايان ديگري بود ، فاسد مي شدند ( و نظام جهان به هم مي خورد . ) منزه است خداوند ؛ پروردگار عرش ، از توصيفي كه آنها مي كنند . »
آيه دوم :
( مَا اتَّخَذَ اللهُ مِنْ وَلَد وَما كانَ مَعَهُ مِنْ إِله إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلي بَعْض سُبْحانَ اللهِ عَمّا يَصِفُونَ ) ( 1 ) ؛ « خدا هرگز براي خود فرزندي انتخاب نكرده ؛ و معبود ديگري با او نيست ؛ كه اگر چنين مي شد ، هر يك از خدايان مخلوقات خود را تدبير و اداره مي كردند و بعضي بر بعض ديگر برتري مي جستند ( و جهان هستي به تباهي كشيده مي شد ) ؛ منزه است خدا از آنچه آنان توصيف مي كنند ! »
مفادّ دو آيه يادشده ، به همديگر نزديك است . مفاد هر دو اين است كه وجود بيش از يك اله ، به هم خوردن نظام هستي را به دنبال دارد . و اين در صورتي است كه عقيده بت پرستان اين باشد كه بت ها مستقل و در عرض خدا هستند ؛ زيرا اگر عقيده آنها بر اين باشد كه بت ها از خود اراده اي ندارند و در طول خدا هستند و مؤثر حقيقي خداوند است و بت ها مطيع محض هستند ، هرگز فساد عالمي را در پي ندارد . همان گونه كه در يك مؤسسه يا مدرسه ، يك مدير و چند معاون هستند كه تصميم گيرنده اصلي مدير است و هرگز شيرازه كارها از هم نمي پاشد . اما از هم پاشيدگي و به هم خوردن نظم در صورتي است كه چند مدير با تصميم گيري جداي از هم وجود
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مؤمنون : 91
________________________________________ 49 ________________________________________
داشته باشد . اين جاست كه هرج و مرج در آن مكان حاكم خواهد شد .
( إِذاً لَذَهَبَ كُلُّ إِله بِما خَلَقَ وَلَعَلا بَعْضُهُمْ عَلي بَعْض ) ؛ هر يك از خدايان به دنبال برتري بر ديگري و در فكر تسخير ديگري است . بسيار روشن است كه اين لازمه هم ، مترتب بر اين است كه بت ها در عرض خدا باشند ؛ زيرا در اين صورت است كه هر يك ، مستقل و صاحب قدرت خواهند بود و به فكر به دست آوردن قدرت خدايان ديگر و توسعه منطقه الوهيت خويش خواهند بود . اما اگر معتقد به طوليت باشيم ، اصلا سالبه به انتفاي موضوع است ؛ زيرا تمام بت ها از اوّل تحت اشراف يك قدرت و يك حاكم هستند و موجودات ، قدرتي ندارند تا اين كه به فكر تسخير قدرت همديگر باشند . به نظر ما قوي ترين استدلال همين استدلال مانع است كه بسيار هم واضح است .
دليل پنجم : من دون الله
استدلال پنجم براي اثبات اين مطلب كه مشركان عقيده داشته اند بت ها داراي استقلال در برابر خدا هستند و در عرض خدا قرار دارند ، كلمه « مِن دُونِ اللَّهِ » است كه در آيات قرآن ، بسيار به چشم مي خورد . به عنوان نمونه ، يكي از آن آيات را مطرح مي كنيم :
( وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَتَّخِذُ مِنْ دُونِ اللهِ أَنْداداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللهِ . . . ) ( 1 ) ؛ « بعضي از مردم معبودهايي غير از خداوند را براي خود انتخاب مي كنند ؛ و آنها را همچون خدا دوست مي دارند . »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . بقره : 165
________________________________________ 50 ________________________________________
كلمه « مِنْ دُونِ اللّهِ » كه به معناي « غير از خدا » است در اين آيه و آيات ديگر وصف اله قرار گرفته است و دلالت دارد كه در اعتقاد مشركان بت ها جدا و مستقل از خدا بوده اند . معناي « غير » مساوي با دوگانگي است ، يعني ميان بت ها و خدا دوگانگي است ؛ يعني بت در يك طرف و خدا در طرف ديگر قرار دارد . اين همان عقيده به عرضي بودن بت ها است . اگر عقيده آنها اين بود كه در طول خدا هستند ؟ هرگز . عبارت « مِنْ دُونِ اللّهِ » صادق نبود ؛ چون بنا بر فرض طولي بودن ، خداي واحد و يگانه بر جهان حاكم است و تمام بت ها زيرمجموعه خدا و به عنوان واسطه هستند ، به همان ترتيبي كه ما درباره پيامبران و امامان معتقد هستيم . احيا و شفاي عيسي ( عليه السلام ) و يا پيامبران و امامان ( عليهم السلام ) « باذن الله » است ، نه « من دون الله » . « باذن الله » ؛ يعني عيسي ( عليه السلام ) هيچ گونه استقلالي در شفا و زنده كردن ندارد . فعل عيسي ( عليه السلام ) عين فعل خداوند است ، دوگانگي نيست . همانند پدري كه به نوكر خويش خطاب مي كند كه آنچه فرزند ارشد من مي گويد با اجازه من است ، تو اطاعت كن . در اين صورت فرمان فرزند ارشد به نوكر ، عين فرمان پدر است و جداي از آن نيست . دوگانگي و غير هم بودن ، تنها در صورتي است كه هر يك مستقلّ از ديگري ، داراي تدبير مستقل باشد .
حاصل سخن اين كه تصرفات موجود غير خدا ، اگر در طول و به اذن خداوند باشد ، عين فعل خداوند است كه « باذن الله » ناميده مي شود ، امّا اگر مستقل باشد ، « من دون الله » است و عين شرك است كه همان عقيده به عرضي بودن بت ها است .
________________________________________ 51 ________________________________________
دليل ششم : تحقير بت ها
استدلال ششم بت پرستان كه چرا بت ها را در عرض خدا مي دانند و معتقد به استقلال بت ها هستند اين است كه خداوند بت ها را از اين كه منشأ هيچ اثري نيستند ، تحقير كرده است و مي فرمايد : آنچه در جهان موجود است از آنِ خداوند است ، خداوند است كه باران مي فرستد و تدبير كننده آسمان و زمين است و . . . سپس مي فرمايد : حالا نشان بدهيد بت هاي شما چه كار كرده اند و منشأ چه اثري بوده اند . از اين كه خداوند بت پرستان را به ارائه آثار بت ها دعوت مي كند ، دليل بر اين است كه عقيده آنها اين بوده است كه بت ها نيز همانند خدا داراي آثار هستند و آنها هم مي توانند در برابر خدا عرض اندام كنند . به همين جهت ، اين آيات معنا پيدا مي كند . در غير اين صورت اگر عقيده بت پرستان اين باشد كه بت ها در طول خدا هستند و هيچ اثري از آنان بدون اذن خدا صادر نمي شود به جا بود كه آنان در مقابل خداوند پاسخ بدهند كه ما بت پرستان معتقد به اين نيستيم كه بت ها صاحب اثر هستند تا آثار آنها را نشان دهيم . به عبارت ديگر سالبه به انتفاي موضوع است ؛ زيرا اثرگذاري ندارند تا داراي اثر باشند و ما بخواهيم نشان دهيم اين انتظار ، انتظار بي موردي است .
هرچند آيات در اين باره فراوان است ، اما براي اختصار به يك آيه بسنده مي كنيم :
( خَلَقَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد تَرَوْنَها وَأَلْقي فِي اْلأَرْضِ رَواسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِكُمْ وَبَثَّ فِيها مِنْ كُلِّ دابَّة وَأَنْزَلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا فِيها مِنْ كُلِّ زَوْج كَرِيم * هذا خَلْقُ اللهِ فَأَرُونِي ما ذا
________________________________________ 52 ________________________________________
خَلَقَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ بَلِ الظّالِمُونَ فِي ضَلال مُبِين ) ( 1 ) ؛ « او آسمان ها را بدون ستوني كه آن را ببينيد آفريد ، و در زمين كوه هايي افكند تا شما را نلرزاند ( و جايگاه شما آرام باشد ) و از هرگونه جنبنده اي روي آن منتشر ساخت ؛ و از آسمان ، آبي نازل كرديم و به وسيله آن در روي زمين انواع گوناگوني از جفت هاي ( گياهان ) پرارزش رويانديم ؛ اين آفرينش خداست ؛ امّا به من نشان دهيد ( معبوداني ) غير از او چه چيز را آفريده اند ؟ ! ولي ظالمان در گمراهي آشكارند . »
دليل هفتم : شرك ، ظلم عظيم است
استدلال هفتم بر اين كه در عقيده بت پرستان ، بت ها در رديف خدا و مستقل از خدا بودند : ( إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) است :
( وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَهُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) ( 2 ) ؛ « ( به خاطر بياور ) هنگامي كه لقمان به فرزندش ـ در حالي كه او را موعظه مي كرد ـ گفت : پسرم چيزي را همتاي خدا قرار مده كه شرك ، ظلم بزرگي است . »
در « كشاف » ، ذيل تفسير ( لَظُلْمٌ عَظِيمٌ ) چنين آمده است :
« لأنّ التسوية بين من لانعمة إلاّ هي منه و من لانعمة منه ألبتة و لايتصور أن تكون منه ، ظلم لايكتنه عظمه ؛ علت اين كه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لقمان : 10 ـ 11
2 . لقمان : 13
________________________________________ 53 ________________________________________
شرك ، ظلم بزرگ است آن است كه مساوي دانستن خدا را كه صاحب همه نعمت ها است با بت ها كه هيچ چيز ندارند و فقير محض هستند ، ستمي بس بزرگ است كه قابل درك نيست . »
از تعبير تساوي كه زمخشري در « كشاف » به كار برده است ، استفاده مي شود كه به نظر ايشان ، بت پرستان بت ها را در عرض و مساوي خدا مي دانستند .
« ظلم » : صدق ظلم ، در موردي است كه بت پرستان معتقد به همطراز بودن خدا با بت ها باشند . اين جاست كه حقّ خداوند ناديده گرفته شده است و فقير محض را با غنيّ مطلق همرديف قرار داده اند . امّا اگر بت ها در طول خدا باشند و آنچه دارند از خدا باشد ، هيچ گونه ظلمي نيست ؛ چون حقّي از خدا زايل نشده است .
دليل هشتم : واژه هاي شريك و شرك
استدلال هشتم براي اثبات اين اعتقاد مشركان ، كه بت ها در عرض خدا هستند واژه « شريك » و « شرك » و آنچه از اين ماده مشتق مي شود ، است .
توضيح آن كه در آيات بسياري ، واژگان « شريك » ، « شركا » ، « تشرك » و « اشركوا » و . . . به كار رفته است كه بيش از بيست آيه است . همچنين ما مسلمانان ، دائماً در تشهد مي خوانيم : « أَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلا الله وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ » . با دقت در معناي اين واژه ها مي توان گفت : تمام اين آيات دلالت دارند كه مشركان عقيده داشته اند كه بت ها مستقل و در عرض خدا هستند ؛ زيرا واژه شريك در جايي صدق مي كند كه چند نفر با هم و در
________________________________________ 54 ________________________________________
عرض هم ، در چيزي شراكت داشته باشند ، به طوري كه هيچ كدام ، زيرمجموعه و در طول ديگري نباشد ؛ مثلا اگر گفته شود زيد و عمرو در اين خانه شريك هستند ؛ يعني هر يك سهمي از مالكيت دارند .
فرق است بين اين كه زيد و عمرو شريك در خانه باشند و بين اين كه زيد به تنهايي مالك خانه باشد و عمرو مستأجر او باشد . در صورت دوم عمرو مالكيتي در خانه ندارد و صرفاً خانه به طور امانت و براي استفاده در اختيار او قرار گرفته است . لذا در عرف نمي گويند عمرو ( مستأجر ) شريك زيد است ؛ اما در صورت اوّل عمرو را در كنار زيد ، صاحب خانه مي دانند . در صورت اوّل هر نوع تصرف و خريد و فروش در خانه منوط به اذن هر دو است ؛ چون در عرض و همطراز هم هستند ، برخلاف صورت دوم كه تصميم گيرنده ، تنها زيد است و عمرو هيچ كاره است . صورت اوّل عرضي است و صورت دوم طولي .
اگر بت پرستان ، بت ها را به عنوان شركاي خدا مي دانستند و اتخاذ شريك ، مورد نهي خداوند قرار گرفته است ، معنايش اين است كه در عقيده آنان بت ها همطراز خدا و همتاي خدا بوده اند . مفادّ شريك ، همان مفادّ تساوي است كه در آيه « اذ نسوّيكم بربّ العالمين » گذشت .
اشتباه وهابيون
اگر وهابيون توجهي به معناي اين واژه ها مي كردند ! هرگز شيعه را متهم به شرك نمي كردند ؛ زيرا اعتقاد شيعه بر اين نيست كه پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) و يا امامان ( عليهم السلام ) در عرض و همطراز خدا هستند ، بلكه معتقدند افعال صادره از آنان ، مانند شفا دادن و برآوردن حوائج ، همه « باذن الله » است و قدرتي است
________________________________________ 55 ________________________________________
كه خداوند به آنها تفويض كرده است . هر لحظه خدا اراده كند آن حضرات مي توانند معجزه كنند ، زنده كنند و شفا دهند و هر وقت اراده خدا نباشد آن ها قادر بر اين امور نيستند . آنها « عِبَادٌ مُّكْرَمُونَ » هستند . افتخار آنها در عبوديت است ؛ « اَشْهَدُ اَنَّ مُحمّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ » . بالاترين فخر پيامبر و امامان ( عليهم السلام ) عبد بودن آنان است ، عبد كه نمي تواند در رديف خدا قرار بگيرد ؛ لذا همان گونه كه عيسي ( عليه السلام ) زنده مي كرد و شفا مي داد ، پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) و ائمه ( عليهم السلام ) نيز به اذن خدا ، امور خارق العاده را انجام مي دهند .
دليل نهم : عدم مالكيّت
دليل نهم بر اثبات اين كه مشركان معتقد بوده اند كه بت ها و خدا همرديف هستند و بت ها از خدا مستقل هستند اين آيه شريفه است :
( قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِ اللهِ لا يَمْلِكُونَ مِثْقالَ ذَرَّة فِي السَّماواتِ وَلا فِي اْلأَرْضِ وَما لَهُمْ فِيهِما مِنْ شِرْك وَما لَهُ مِنْهُمْ مِنْ ظَهِير ) ( 1 ) ؛ « بگو : كساني كه غير از خدا را ( معبود خود ) مي پنداريد بخوانيد ! ( آنها هرگز گرهي از كار شما نمي گشايند ، چرا كه ) آنها به اندازه ذره اي در آسمان ها و زمين مالك نيستند ، و نه در ( خلقت و مالكيت ) آنها شريك اند ، و نه ياور او ( در آفرينش ) بودند . »
« مثقال » : وزن . « فِيهِمَا » ؛ در آفرينش آسمان و زمين . ( 2 ) « شرك » : سهميه و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . سبأ : 22
2 ـ 4 . تفسير عليين ، ص 430
________________________________________ 56 ________________________________________
نصيب . ( 1 ) « له منهم » ؛ براي خدا از ناحيه بتها ( 2 ) . « ظهير » ( 3 ) : پشتيبان .
بيان استدلال
از چند قسمت اين آيه مي توان مطلب مورد ادعا را اثبات كرد :
قسمت اوّل : « مِن دُونِ اللَّهِ » است كه توضيح آن در استدلال پنجم گذشت .
قسمت دوم : « لاَ يَمْلِكُونَ » است ؛ يعني بت ها به اندازه سنگيني ذره اي ، در آسمان و زمين مالكيت ندارند . اين فقره كه در مقام ردّ مشركان است و خيال و وهم آنان را تبيين مي كند ، نشان مي دهد كه در زعم و اعتقاد مشركان چنين بوده است كه بت ها در آسمان و زمين مالكيت دارند و براي آنها در آن دو سهميه و بهره اي است . روشن است كه مالكيت ، سهميه و نصيب داشتن ، ملازم با همرديف بودن بت ها با خداوند است كه همان عرضيّت است ؛ زيرا در صورت طولي بودن آنها تابع هستند و مالكيت ندارند .
قسمت سوم : « مَا لَهُمْ فِيهِمَا مِن شِرْك » است . همان گونه كه بيان شد « شرك » به معناي نصيب و بهره است ؛ اين فقره نفي مي كند از اين كه بت ها در آسمان و زمين داراي سهمي باشند . از اين نفي ، استفاده مي شود كه تصور مشركان بر اين بوده كه بت ها داراي سهم و نصيبي در آسمان و زمين هستند .
قسمت چهارم : « مَا لَهُ مِنْهُم مِن ظَهِير » است ؛ يعني از ناحيه بت ها ، براي خدا هيچ گونه پشتيباني نيست . پشتيباني و كمك در جايي صادق است كه قدرت كمك دهنده غير از قدرت و نيروي كمك گيرنده باشد ؛ مثلا من بار سنگيني را نمي توانم حمل كنم ، ديگري پشتيبان من مي شود و در اثر دو
________________________________________ 57 ________________________________________
نيرو مي توانيم بار را حمل كنيم . اين دو نيرو در عرض هم است . چنانچه اگر دو نفر در طول هم باشند به طوري كه تمام نيروي دومي از اولي باشد در اين صورت پشتيباني و كمك صادق نخواهد بود . از نفي پشتيباني استفاده مي شود كه مشركان معتقد بوده اند كه بت ها قدرتي مستقلّ از خدا دارند و آنان در كارها ، پشتيبان خدا هستند . اين همان اعتقاد به همطراز بودن بت ها با خداوند است . ( 1 )
دليل دهم : استقلال در تأثير
استدلال دهم ، براي اثبات اين عقيده مشركان كه بت ها را همطراز خدا و در عرض خدا مي دانستند و براي آنها در برابر خداوند استقلال در تأثير معتقد بوده اند اين دو آيه است :
آيه اول :
( ما يَفْتَحِ اللهُ لِلنّاسِ مِنْ رَحْمَة فَلا مُمْسِكَ لَها وَما يُمْسِكْ فَلا مُرْسِلَ لَهُ مِنْ بَعْدِهِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ) ( 2 ) ؛ « هر رحمتي را كه خدا به روي مردم بگشايد ، كسي نمي تواند جلوي آن را بگيرد ؛ و هر چه را امساك كند ، كسي غير از او قادر به فرستادن آن نيست ؛ و او عزيز و حكيم است . »
از اين آيه استفاده مي شود كه مشركان اعتقاد داشته اند كه كسي غير از خدا هم مي تواند اثرگذار باشد و ممسك نعمت و يا عطاكننده نعمت باشد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . آيه هاي 40 و 41 فاطر و آيه هاي 4 ـ 6 احقاف نيز ، همين مطلب را اثبات مي كند .
2 . فاطر : 2
________________________________________ 58 ________________________________________
آنان معتقد بودند كه بت ها مي توانند مانع از نفع آنان و يا باعث ضرر رسيدن به آنها شوند . معناي چنين عقيده اي اين است كه بت ها همرديف و همطراز خداوند ، اثرگذار هستند و در عرض خدا قرار دارند . لذا خداوند در اين آيه ، فتح باب رحمت و امساك از رحمت را منحصر در خدا دانسته است و اعتقاد نادرست آنها را تخطئه كرده است .
آيه دوم :
( أَ لَيْسَ اللهُ بِكاف عَبْدَهُ وَيُخَوِّفُونَكَ بِالَّذِينَ مِنْ دُونِهِ وَمَنْ يُضْلِلِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ هاد * وَمَنْ يَهْدِ اللهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلّ أَ لَيْسَ اللهُ بِعَزِيز ذِي انْتِقام * وَلَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَاْلأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللهُ قُلْ أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللهِ إِنْ أَرادَنِيَ اللهُ بِضُرّ هَلْ هُنَّ كاشِفاتُ ضُرِّهِ أَوْ أَرادَنِي بِرَحْمَة هَلْ هُنَّ مُمْسِكاتُ رَحْمَتِهِ قُلْ حَسْبِيَ اللهُ عَلَيْهِ يَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ ) ( 1 ) ؛ « آيا خداوند براي ( نجات و دفاع از ) بنده اش كافي نيست ؟ امّا آنها تو را از غير او ( خدايان دروغين ) مي ترسانند . و هركس را خداوند گمراه كند ، هيچ هدايت كننده اي ندارد . و هر كس را خدا هدايت كند ، هيچ گمراه كننده اي نخواهد داشت . آيا خداوند توانا و داراي مجازات نيست .
و اگر از آنها بپرسي : چه كسي آسمان ها و زمين را آفريده ؟ حتماً مي گويند : خدا ! بگو : آيا هيچ درباره معبودان غير از خدا انديشه مي كنيد كه اگر خدا زياني براي من بخواهد ، آيا آنها مي توانند گزند او
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر : 36 ـ 38
________________________________________ 59 ________________________________________
را برطرف سازند ؟ و يا اگر رحمتي براي من بخواهد ، آيا آنها مي توانند جلو رحمت او را بگيرند ؟ ! بگو : خدا مرا كافي است ، و همه متوكلان تنها بر او توكل مي كنند . »
در « مجمع البيان » و « كشاف » آمده است كه مشركان پيامبر را از بت ها مي ترساندند و خطاب به پيامبر مي گفتند : از اين كه تو از بت ها بدگويي مي كني ! مي ترسيم خدايان ما ، تو را ديوانه و نابود كنند . مراد از « الَّذِينَ مِن دُونِهِ » بت ها هستند . البته اقوام پيشين هم مانند مشركان ، چنين سخني را به پيامبران خود گفته اند ؛ چنان كه قوم هود خطاب به وي گفتند : ( إِنْ نَقُولُ إِلاَّ اعْتَراكَ بَعْضُ آلِهَتِنا ) ( 1 ) ؛ « ما نمي گوييم ؛ مگر اين كه بعضي از خدايان ما ، تو را ديوانه كرده اند . »
جمع بين اين آيات ، دلالت مي كند كه مشركان ، بت ها را در برابر خدا داراي اثر مستقل مي دانستند و چنين مي پنداشتند كه بت ها مي توانند كسي را نابود و يا ديوانه كنند . خداوند در ردّ اين نظريه مي فرمايد : « اليس الله بكاف عبده » ؛ آيا خداوند پيامبرش را كفايت نمي كند ؛ يعني خداوند براي نجات بنده اش كافي است و بت ها داراي هيچ اثري نيستند ؛ چنان كه در آيه 38 ، هر گونه نفع و ضرر از طرف بت ها را ، نفي كرده است .
در توضيح آيه 38 بايد بگوييم : « تَدْعُونَ » در قرآن از نظر معنا مساوي با « تعبدون » است ؛ ( توضيح اين بحث در آينده خواهد آمده ) ( 2 ) در اين آيه هم مراد از « تَدْعُونَ » تعبدون است ؛ يعني آنچه غير از خدا را عبادت مي كنيد .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . هود : 54
2 . همين كتاب ، فصل دهم .
________________________________________ 60 ________________________________________
« هُنّ » : مرجع ضمير بت ها هستند . آوردن ضمير مؤنث براي بت ها شايد براي اين باشد كه مشركان ، اسامي مؤنث بر بت ها نهاده بودند ، مانند « اللات ، والعزي » .
از اين چند آيه فهميده مي شود كه بت پرستان براي بت ها ، قائل به استقلال بوده اند .
توضيح اينكه : مطالب آيه 38 ، در ادامه مطالب آيه 36 است ، در آيه 36 ، تهديد مشركان را توضيح داده و بيان كرده كه خداوند ، كفايت كننده بنده خويش است و مراد از بنده ، پيامبر است . در آيه 38 با عبارت هاي ديگري همين مطلب را تبيين كرده است و با جمله : « حَسْبِيَ اللَّهُ » ؛ فقط خداوند مرا كافي است و نيازي به ديگري نيست ، مطلب را تكميل كرده است . اين خود نشان مي دهد كه مشركان غير از خدا را اثرگذار مي دانستند .
جمله « هَلْ هُنَّ كَاشِفَاتُ ضُرِّهِ . . . » نيز قدرت داشتن بت ها را بر رساندن سود و زيان نفي مي كند و اين نفي دليل بر اين است كه مشركان چنين عقيده اي داشته اند كه بت ها مي توانند ضرر زننده يا نافع باشند و اين هماهنگ با استقلال بت ها است .
« أَفَرَأَيْتُمْ » ، دلالت دارد بر اينكه عقيده و انديشه مشركان چنين بوده است كه بت ها ضارّ و نافع هستند .
قرائن يادشده ، همه گواه بر اين هستند كه مشركان بت ها را در عرض خدا ، به عنوان موجود مستقل مي دانستند و از اين رو ، گاهي خداوند مي فرمايد : « أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَاف عَبْدَهُ » و گاهي مي فرمايد : از دست غير خدا سود و زياني ساخته نيست و اگر غير از اين بود ؛ يعني معتقد بودند كه بت ها با اجازه خدا و در طول خدا داراي اثر و ضارّ و نافع هستند ، نمي بايست با
61 ________________________________________
سخن هاي يادشده در آيات مواجه مي شدند ، بلكه مي بايست لحن آيات به اين گونه بود كه شما به چه دليلي مي گوييد خداوند امور را به بت ها تفويض كرده است .
از تفسير « مبين » نيز استفاده مي شود كه عقيده مشركان اين بوده است كه بت ها در عرض خدا قرار دارند .
« يعترفون بانّ الله خالق كل شئ و مع ذلك يعبدون سواه و لا بدع فانّ الجاهل بجهله يدين بالتنافر و التناقض ( 1 ) ؛ يعني مشركان از طرفي بر اين باور بودند كه خداوند آفريدگار جهانيان است و از طرفي غير خدا را عبادت مي كردند و اين چيز عجيبي نيست ؛ زيرا انسان جاهل به سبب ناداني و جهالت گاهي به دو گرايش متضاد معتقد مي شود . »
تضادّ ميان دو عقيده ، در صورتي است كه بت ها را در كنار خدا و در عرض خدا بدانند و اين عقيده است كه متناقض است و از نظر مقام ثبوت ، داراي اشكال است وگرنه عقيده به طولي بودن بت ها ، نسبت به خدا ، از نظر ثبوت بلامانع است ، چنانچه ما درباره انبيا و ائمه ( عليهم السلام ) قائل به مؤثريت در طول خدا و به اذن خدا هستيم . گرچه اين عقيده در مقام اثبات ، نياز به دليل دارد كه ما در مورد انبيا و ائمه ( عليهم السلام ) دليل داريم .
اگر دقت كنيم ، ما مسلمانان نيز نسبت به شرك خفي ، گاهي ميان دو عقيده متناقض ، جمع مي كنيم ؛ از طرفي باور داريم كه غير از خدا ، اثرگذاري در جهان نيست و تمام امور به دست او مي چرخد ، از طرف ديگر مي گوييم : اگر فلاني نبود نابود شده بودم ، اگر دكتر نبود و مرا معالجه نمي كرد ، مي مُردم . از مسبب اصلي غافل مي شويم و به اسباب ظاهري ،
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . التفسير المبين ، ص 611 ، ذيل آيه 38 زمر .
________________________________________ 62 ________________________________________
توجه مي كنيم : ( وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللهِ إِلاّ وَهُمْ مُشْرِكُونَ ) ( 1 ) . امام صادق ( عليه السلام ) در ذيل اين آيه فرمود : « اگر كسي بگويد : اگر فلاني نبود از گرسنگي مي مردم و اگر فلاني از من دفاع نمي كرد ، زن و بچه ام از بين مي رفت ، در مملكت خداوند برايش شريكي قرار داده كه او را روزي مي دهد . به حضرت گفته شد ، اگر كسي بگويد : اگرخدا به من تفضّل نكرده بود و فلاني را به كمك من نفرستاده بود ، از بين مي رفتم ، اشكال دارد يا خير ؟ حضرت فرمود : اين اشكال ندارد . » ( 2 )
ما مسلمانان ، به جهت جهالت و غفلت ، ميان دو عقيده متضاد ، جمع مي كنيم ؛ البته جهالت در برابر عقل است ؛ يعني اگر عاقلانه بينديشيم اين عقايد متضاد ، قابل اجتماع نيستند ، اما وقتي غافل مي شويم و پرده هاي غفلت وجود ما را مي پوشاند ، معتقد به دو اثرگذار مي شويم ؛ البته ملاك شرك خفي و جلي در آينده روشن خواهد شد . و در بحث هاي آينده علل و ريشه هاي جهالت مشركان را توضيح خواهيم داد كه يكي از آنها ، تقليد كوركورانه از پدران و ارتباط فاميلي بوده است .
هدف از بعثت انبيا اين است كه غفلت ها و پرده ها را بزدايند و عقل ها را شفاف كنند . علي ( عليه السلام ) در اين زمينه مي فرمايد :
« فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبياءه ليستأدوهم ميثاق فطرته و يذكّروهم منسي نعمته و يحتجّوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول و يروهم الآيات المقدّرة ( 3 ) ؛ پيامبرانش
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يوسف : 106
2 . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 462 ، ذيل آيه 106 يوسف
3 . نهج البلاغه ، خطبه 1
________________________________________ 63 ________________________________________
را در ميان آنها مبعوث ساخت ، و پي درپي رسولان خود را به سوي آنان فرستاد ، تا پيمان فطرت را از آنان مطالبه نمايند و نعمت هاي فراموش شده را به ياد آنها آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را بر آنها تمام كنند ، گنج هاي پنهاني عقل ها را ، آشكار سازند و آيات قدرت خداي را ، به آنان نشان دهند . » ( 1 )
دليل يازدهم : اخلاص در دين
استدلال يازدهم براي اثبات اين كه مشركان بت ها را در عرض خدا و همطراز خدا مي دانستند ، آياتي است كه دعوت به دين مخلص و عبادت خالصانه مي كند . به عنوان نمونه به اين آيه بنگريد :
( قُلِ اللهَ أَعْبُدُ مُخْلِصاً لَهُ دِينِي ) ( 2 ) ؛ « بگو : من تنها خدا را مي پرستم ، در حالي كه دينم را براي او خالص مي كنم . »
و نظير اين آيات در قرآن فراوان است .
وجه استدلال :
عبادت خالص ، در برابر عبادت ناخالص است و دين خالص ، در برابر دين ناخالص است . عبادت ناخالص و دين ناخالص ، در صورتي است كه موجودات ديگري را در رديف خداوند ، صاحب اثر بدانيم و در برابر آنان نيز تواضع و خشوع داشته باشيم . در اين صورت است كه عبادت انسان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ترجمه گويا و فشرده نهج البلاغه ، امامي و آشتياني ، ج 1 ، ص 55
2 . زمر : 14
________________________________________ 64 ________________________________________
براي خدا با عبادت براي موجودات ديگر ، مخلوط مي شود و اين مبتني بر قول به استقلال بت ها است .
دليل دوازدهم : ارجاع به فطرت
استدلال دوازدهم براي اثبات اين كه مشركان بت ها را در عرض خدا مي دانستند ، آيه اي است كه با ذكر مثالي در اين باره ، وجدان و فطرت انسان ها را به قضاوت فرامي خواند :
( ضَرَبَ اللهُ مَثَلاً رَجُلاً فِيهِ شُرَكاءُ مُتَشاكِسُونَ وَرَجُلاً سَلَماً لِرَجُل هَلْ يَسْتَوِيانِ مَثَلاً الْحَمْدُ لِلّهِ بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْلَمُونَ ) ( 1 ) ؛ « خداوند مثالي زده است : مردي را كه مملوك چند شريك است كه درباره او پيوسته با هم به مشاجره مشغول اند ، و مردي را كه تنها مملوك يك نفر است ، آيا اين دو يكسان اند ؟ ! حمد مخصوص خداست ، ولي بيشتر آنان نمي دانند . »
در توضيح آيه بايد گفت :
« مُتَشاكِسُونَ » ؛ افراد بداخلاق و داراي اخلاق گوناگون و نظريات مختلف را گويند كه هر كدام به مملوك مشترك خودشان ، دستوري غير از دستور ديگري مي دهند . ( 2 ) « سَلَماً » : خالص . ( 3 )
در اين آيه مثالي زده تا وجدان انسان ها ، قضاوت گر آن باشد تا بيابند كه تعدّد اله باطل است ؛ آن مثال اين است : عبدي است كه چند نفر بداخلاق و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . زمر : 29
2 و 3 . مجمع البيان ، ذيل همين آيه .
________________________________________ 65 ________________________________________
با سليقه ها و اخلاق هاي گوناگون مالك و شريك او هستند . اين عبد كارش آشفته و نابسامان است ؛ زيرا هر مولايي به او فرماني غير از فرمان ديگري مي دهد و در يك ساعت با چند فرمان متفاوت ، روبه رو مي شود . عبد در اين ميان سرگردان مانده و نمي داند فرمان كدام يك را امتثال كند . هنگامي كه مي خواهد فرمان اوّلي را اجرا كند ، دوّمي او را بازمي دارد و به كار ديگري وا مي دارد . روشن است كه وضع اين عبد تا چه حد ، بحراني خواهد بود . اما عبدي كه يك مولا دارد و گوش به فرمان يك مولا است و تنها به فرمان او حركت مي كند ، كارش نظم و سامان مي گيرد . آيا اين دو عبد در سامان يافتن امورشان يكسان هستند ؟ ! هرگز .
خداوند با اين مثل ، مي خواهد تبيين كند كه اگر مخلوقات ، تابع چند اله باشند و هر شريكي با سليقه خاصّي ، مخلوقات را تدبير كند ، آن وقت است كه مخلوقات با حاكميت چند اله ، دچار سرگرداني خواهند شد و كار جهان سامان نخواهد يافت ؛ لذا از نظم و سامان داشتن جهان ، معلوم مي شود مخلوقات داراي إله واحد هستند .
بسيار روشن است كه اين مثال در صورتي صحيح است كه شركا در مملوك واحد ، داراي مالكيت و تصميم گيري مجزا باشند . در اين صورت است كه روزگار اين مملوك سياه خواهد شد ، امّا اگر چند مولا در طول هم باشند و فرمانده با سلسله مراتب يك نفر باشد ، هرگز كار مخلوق ، نابسامان نخواهد شد ، بلكه هر يك با لحاظ رتبه خود ، فرمانبردار فرمانده فوق است و همه مجموعه ، زير نظر يك فرمانده و حاكم هستند و آشفتگي عبد منتفي است . پس آشفتگي در كار عبد متوقف بر مستقل بودن شركا در مملوك است .
________________________________________ 66 ________________________________________
از اين مثال ، به خوبي مي توان فهميد كه داستان بت ها نيز در موردي است كه آنها همطراز خدا و در رديف خدا باشند ؛ يعني هر يك نسبت به عالم ، تدبيري مستقلّ از ديگري داشته باشند . در اين صورت است كه نظام عالم نابسامان مي شود ، امّا اگر بت ها در رتبه اي بعد از خداي يگانه باشند و با سلسله مراتب ، فرمانبردار او باشند در اين صورت فرمانده و رييس ، يك نفر است و در كار مملوك مشكلي پيش نخواهد آمد .
در اين مثال داستان مشركان و موحدين را روشن كرده است كه بت پرستان از قبيل مملوك اوّل هستند و مؤمنين و موحدان از قبيل مملوك دوم هستند ؛ البته مي توان گفت : اين مثالي است براي روشن كردن دليل تمانع كه در استدلال چهارم گذشت .
دليل سيزدهم : تنفّر از توحيد
استدلال سيزدهم بر اثبات همطراز بودن بت ها با خداوند از نظر مشركان ، تنفر و انزجار بت پرستان از توحيد است .
يكي از عقايد ناپسند مشركان نفرت فوق العاده آنان از ذكر يگانگي خداوند است و در مقابل آن خوشحالي آنان است از ياد بت ها . چندين آيه دلالت دارد كه آنان هنگام ذكر خداي واحد ، برخوردي ناروا داشته و از ذكر توحيد ، ابا داشتند . آن ها هرگز حاضر به شنيدن توحيد نبوده اند و به عكس از ياد بت ها بسيار شاد مي شدند . در اينجا به طرح آيات ياد شده مي پردازيم :
آيه اوّل :
( وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلي أَدْبارِهِمْ
________________________________________ 67 ________________________________________
نُفُوراً ) ( 1 ) ؛ « و هنگامي كه پرودگارت را در قرآن به يگانگي ياد مي كني ، آنها پشت مي كنند و از تو روي برمي گردانند . »
« نُفُوراً » : در « كشاف » دو گونه معنا شده است :
1 ـ مصدر و مفعول مطلق باشد كه مفيد تأكيد است ؛ يعني « نفروا نفوراً ، وَلَّوا ايلاءً » ؛ يعني پشت كردند ، چه پشت كردني و گريختند ، چه گريختني .
2 ـ « نفور » جمع « نافر » ؛ مانند « قعود » جمع « قاعد » ؛ يعني « ولَّوا نافرين » ؛ گريختند در حالي كه همگان متنفر بودند .
هر كدام از دو معنا كه باشد ، مقصود ما را اثبات مي كند و نشان دهنده نفرت مشركان ، از توحيد است .
آيه دوم :
( وَ إِذا ذُكِرَ اللهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالاْخِرَةِ وَإِذا ذُكِرَ الَّذِينَ مِنْ دُونِهِ إِذا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ ) ( 2 ) ؛ « هنگامي كه خداوند به يگانگي ياد مي شود ، دل هاي كساني كه به آخرت ايمان ندارند ، مشمئز ( و متنفر ) مي گردد ؛ امّا هنگامي كه از معبودهاي ديگر ياد مي شود ، آنان خوشحال مي شوند . »
اين آيه با صراحت ، بر دليل ما دلالت دارد .
آيه سوم :
( . . . كَبُرَ عَلَي الْمُشْرِكِينَ ما تَدْعُوهُمْ إِلَيْهِ . . . ) ( 3 ) ؛ « گران است بر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . اسراء : 46
2 . زمر : 45
3 . شوري : 13
________________________________________ 68 ________________________________________
مشركان ، آنچه شما آنان را به سويش دعوت مي كني . »
در « كشاف » آمده است : « ما تدعوهم اي من اقامة دين و توحيد ؛ آن دين و توحيد كه تو مشركان را به آن دعوت مي كني بر آنان سنگين است . »
آيه چهارم :
( أَ جَعَلَ الاْلِهَةَ إِلهاً واحِداً إِنَّ هذا لَشَيْءٌ عُجابٌ * وَانْطَلَقَ الْمَلَأُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلي آلِهَتِكُمْ إِنَّ هذا لَشَيْءٌ يُرادُ * ما سَمِعْنا بِهذا فِي الْمِلَّةِ الاْخِرَةِ إِنْ هذا إِلاَّ اخْتِلاقٌ ) ( 1 ) ؛ « آيا او به جاي اين همه خدايان ، خداي واحدي قرار داده ؟ اين به راستي چيز عجيبي است ! سركردگان آنها بيرون آمدند و گفتند : برويد و خدايانتان را محكم بچسبيد ، اين چيزي است كه خواسته اند ( شما را گمراه كنند ) . ما هرگز چنين چيزي در آيين واپسين نشنيده ايم ؛ اين تنها يك آيين ساختگي است . »
در « مجمع البيان » و در شأن نزول آيات ياد شده چنين آمده است : 25 نفر از اشراف و سركردگان قريش ، پيش حضرت ابوطالب ( عليه السلام ) آمدند كه در ميان آنها مغيره ، ابوجهل ، اُبيّ بن خلف ، امية بن خلف ، عتبة بن ربيعه . . . بودند . آن ها خطاب به ابوطالب گفتند : تو بزرگ ما هستي ! پسرِ برادر تو بت هاي ما را ناسزا مي گويد ، شما ميان ما و او قضاوت كن . ابوطالب پيامبر را طلبيد و خطاب به آن حضرت فرمود : اين گروه از تو درخواستي دارند ! پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) فرمود : درخواست آنان چيست ؟ سران قريش گفتند : ما را با بت هايمان واگذار و كاري به بت هاي ما نداشته باش ، ما هم كاري به تو و خداي تو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . ص : 5 ـ 7
________________________________________ 69 ________________________________________
نداريم . پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) در جواب فرمود : فقط يك كلمه بگوييد و مالك عرب و عجم شويد و آن كلمه توحيد ؛ يعني « لااله الاالله » است . آنها با شنيدن اين سخن برخاستند و جلسه را ترك كردند و گفتند : او همه خدايان را يك خدا كرده است . آن گاه اين آيات نازل شد .
از آيات فوق دو نكته استفاده مي شود :
نكته اوّل : عقيده به توحيد و دست كشيدن از بت ها ، براي مشركان بسيار جاي تعجب بوده است ؛ لذا با تعبير : اِنّ هذا لشَيءٌ عُجاب ، گفتند : اين دعوت به توحيد و رها كردن بت ها بسيار عجيب است . « عجاب » به معناي كار بسيار شگفت است . گويا آنان پذيرش عقيده توحيد و دست كشيدن از بت ها را امري محال مي دانستند تا آنجا كه شنيدن چنين پيشنهادي براي آنان ، غير منتظره و باور نكردني بود .
نكته دوّم : همديگر را به پايداري در آيين بت پرستي دعوت مي كنند ؛ « وَاصْبِرُوا عَلَي آلِهَتِكُمْ » ؛ به همديگر مي گويند : امروز روز استقامت و پايداري ، در دفاع از آيين بت پرستي است .
وجه استدلال :
سخن ما اين است كه بنابراين كه بت ها در طول خداوند و در رتبه بعد از باري تعالي باشند مشركان خود معتقد به توحيد هستند و انزجار و تنفر بي معناست ؛ زيرا ديگر مشركي در ميان نيست ، بلكه آنان نيز موحد هستند . لذا نه تنها آنان نبايستي متنفر باشند ، بلكه بايد از ياد خدا و توحيد خوشحال باشند . انزجار و تنفر در فرضي متصور است كه بت ها در رديف خداوند و همطراز خداوند باشند . در اين فرض است كه نفي تعدد اله موجب
________________________________________ 70 ________________________________________
ناخرسندي بت پرستان مي شود . ذكر يگانگي ، به معناي نفي اله بودن بت ها است كه موجب تنفر آنان مي شود .
نكته قابل دقت ، در تعجب آنان است كه پيامبر از آنان خواسته ، از تعدد اله دست بردارند . روشن است كه تعدد اله در صورتي است كه اله ها در رديف خدا و به طور مستقل باشند ؛ زيرا اگر از اوّل عقيده مشركان بر اين بود كه بت ها استقلالي از خود ندارند و قدرت آنان در طول قدرت خداوند است ، در اين صورت اين سخن كه پيامبر آمده تا چند خدا را ، يك خدا قرار بدهد ، ناصحيح است ؛ چون از اوّل ، خدا چند تا نبوده ، بلكه خدا يكي بوده ، به تعبير ديگر مي توان گفت : دعوت به يگانگي خدا و توحيد ، توسط پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) ، دليل بر تعدّد و استقلال خدايان در عقيده مشركان بوده است .
دليل چهاردهم : نفي كفو
استدلال چهاردهم ، براي اثبات هم رديف بودن بت ها با خداوند ، در عقيده مشركان ، نفي كفو است :
( قُلْ هُوَ اللهُ أَحَدٌ اللهُ الصَّمَدُ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ ) .
اين سوره كه شعار اهل توحيد است ، خداوند را به يگانگي معرفي مي كند و او را بر غني توصيف مي كند و هرگونه زاد و ولد را از او نفي مي كند و در پايان ، داشتن كفو را ، از او نفي مي كند .
« كُفو » به معناي نظير ، همطراز و عِدل است . « الكفو » : النظير . ( 1 ) « شاتان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . لسان العرب ، ج 15 ، ص 227
________________________________________ 71 ________________________________________
مكافئتان ، بكسر الفاء اي متساويتان . . . و كل شئ ساوي شيئاً فهو مكافي له » ( 1 ) ؛ اگر گفته شود : دو قهرمان كفو هم هستند ؛ يعني در توان و زور به يك اندازه هستند . سخن ما اين است : نفي « كفو » دليل بر اين است كه مشركان بت ها را عِدل خدا و در رديف او مي دانستند و از همين جهت است كه خداوند ، كفو را از خود نفي كرده است . و اين همان « ليس كمثله شئ » است . بنا بر عقيده طولي ، معلوم است كه بت ها كفو خدا نيستند و نيازي به اين ندارد كه گفته شود : كفو خدا نيستند و نفي كفو ، در صورتي صحيح است كه بت ها را در رديف خدا بدانيم .
دليل پانزدهم : اعتقاد به مالكيت بت ها
استدلال پانزدهم براي اثبات اين كه مشركان معتقد به اين بوده اند كه بت ها در عرض خدا ، داراي مالكيت هستند . طبعاً مالكيت دلالت بر همطراز بودن بت ها با خدا دارد ؛ زيرا بنا بر طولي بودن ، بت ها در حقيقت مالك نبوده اند ؛ بلكه مالك حقيقي خداوند است و ما سوي الله ، همه مخلوق و پرستش كننده او هستند و آنچه بت ها دارند از خداوند است .
به آيه زير دقت كنيد كه مشركان ، معتقد به مالكيت بت ها هستند :
( قُلْ أَ غَيْرَ اللهِ أَتَّخِذُ وَلِيّاً فاطِرِ السَّماواتِ وَاْلأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلا يُطْعَمُ قُلْ إِنِّي أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكِينَ ) ( 2 ) ؛ « بگو : آيا غير از خدا را مالك و وليّ خود انتخاب كنم ؟ ! ( خدايي ) كه آفريننده آسمان ها و زمين است ؛ اوست
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مختار الصحاح ، ص 294
2 . انعام : 14
________________________________________ 72 ________________________________________
كه روزي مي دهد ، و از كسي روزي نمي گيرد . بگو : من مأمورم كه نخستين مسلمان باشم ؟ ( و خداوند به من دستور داده كه ) از مشركان نباش . »
آنچه در مورد آيه بايد گفت :
« أَتَّخِذُ وَلِيّاً » : در « مجمع البيان » « وَلِيّاً » را به معناي « مالكاً » گرفته است ؛ يعني « أتّخذ مالكاً » ؛ مقصود اين است كه آيا من بت ها را كه غير خدا هستند ، مالك و مولا انتخاب كنم . از اين فهميده مي شود كه بت پرست ها ، معتقد به مالكيت بت ها بوده اند ، و همان طور كه قبلاً گفته شد ، مالكيت دلالت بر همطراز بودن بت ها ، با خدا مي كند .
دليل شانزدهم : اطلاق رَب
استدلال شانزدهم ، براي اثبات عقائد مشركان بر اين كه بت ها در رديف و عرض خداوند قرار دارند ؛ اطلاق كلمه « رب » بر بت ها است هر چند در اين باره آيات متعددي وجود دارد ، ما به ذكر يك آيه اكتفا مي كنيم :
( قُلْ أَ غَيْرَ اللهِ أَبْغِي رَبًّا وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْء ) ( 1 ) ؛ « بگو : آيا غير خدا ، پروردگاري را بطلبم ، در حالي كه او پروردگار همه چيز است . »
وجه استدلال آيه ، اين است كه « رب » به معناي تدبيركننده است و تدبير و ربوبيّت ، ظهور در استقلال دارد ؛ يعني بت ها همانند خداوند ، داراي تدبير هستند .
تا اين جا ، شانزده دليل براي اثبات اين كه مشركان ، معتقد بوده اند
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . انعام : 163
________________________________________ 73 ________________________________________
كه بت ها مستقل هستند و در عرض خدا ، اراده و تدبير دارند ، اقامه شد . اينك به بررسي و نقد استدلال كساني كه مي گويند ، مشركان بت ها را در طول خدا مي دانستند و براي آنها استقلالي معتقد نبوده اند ، مي پردازيم .
مطلب دوّم : دلايل اعتقاد به طوليت ( عدم استقلال ) و نقد آنها
مقصود از طولي بودن ، آن است كه بت پرستان بت ها را واسطه بين خود و خدا قرار مي دادند و استقلالي براي بت ها قائل نبوده اند .
دليلي كه برخي از بزرگان ، براي طولي بودن اراده و تدبير بت ها در طول اراده و تدبير خداوند و عدم استقلال آنها مطرح كرده اند ، منحصر به آياتي است كه بر بت ها اطلاق شفيع شده است . روشن ترين آنها از نظر دلالت اين آيه است :
( وَ يَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ ما لا يَضُرُّهُمْ وَلا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللهِ قُلْ أَ تُنَبِّئُونَ اللهَ بِما لا يَعْلَمُ فِي السَّماواتِ وَلا فِي اْلأَرْضِ سُبْحانَهُ وَتَعالي عَمّا يُشْرِكُونَ ) ( 1 ) ؛ « آنها غير از خدا چيزهايي را مي پرستيدند كه نه به آنان زيان مي رسانند ، و نه سودي مي بخشند ومي گويند : اينها شفيعان ما نزد خدا هستند . بگو : آيا خدا را به چيزي خبر مي دهيد كه در آسمان ها و زمين سراغ ندارد ؟ ! منزّه است او ، و برتر است از آن همتاياني كه قرار مي دهند ! »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . يونس : 18
________________________________________ 74 ________________________________________
كلام « الميزان » پيرامون اعتقاد مشركان
براي بيان اعتقاد مشركان به عدم استقلال بت ها ، دو گونه استدلال شده كه نخست ، به كلام « الميزان » مي پردازيم :
« بت پرستان از اين جهت بت ها را عبادت مي كردند كه با پرستش آنها ، به ارباب بت ها تقرب جويند واز راه تقرب به ارباب بت ها ، به خداوند متعال نزديك شوند . بت پرستان مي گفتند : ما در اثر آلودگي به گناهان و گرفتار شدن در جهان مادّيات ، راهي به سوي ربّ الارباب نداريم ؛ براي اين كه ساحت آن مقدس تر از آن است كه به آن دست يابيم وميان ما و او هيچ نسبتي نيست . پس بر ما لازم است كه به وسيله مخلوقات محبوب او ، كه پيش او از همه مقرب تر هستند ؛ يعني ارباب بت ها كه خداوند تدبير مخلوقات را به آنان سپرده است ، به خداوند تقرب جوييم . از طرفي ، راه يافتن به ارباب بت ها ميسر نيست مگر از راه عبادت كردن اصنام و تماثيل ارباب . بت پرستان مي گفتند : ما بت ها را به اين انگيزه عبادت مي كنيم كه ارباب آنها ، پيش خداوند شفيع ما باشند ؛ تا باعث نزول خيرات و دفع شرور گردند ، پس در حقيقت عبادت در برابر بت ها بوده و شفاعت از آنِ ارباب بت ها ، و چه بسا شفاعت را به بت ها نسبت مي دادند . » ( 1 )
مطالب فوق ، به خوبي دلالت دارند كه بت پرستان ، بت ها را در طول خدا مي دانستند ! نه در عرض خدا ! !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الميزان ، ج 10 ، ص 27 ، ذيل همين آيه .
________________________________________ 75 ________________________________________
مراد از شفاعت بت ها
مراد از شفاعت بت ها چيست ؟ آيا شفاعت در آخرت مقصود است ويا شفاعت در دنيا ؟ در اين باره دو نظر وجود دارد : « مجمع البيان » ( 1 ) و « كشاف » ( 2 ) معتقدند كه مراد ، شفاعت در آخرت است ، ولي صاحب « الميزان » معتقد است مراد ، شفاعت دنيوي است ؛ يعني خواست بت پرستان اين بوده است كه بت ها ، يا ارباب بت ها وسيله شوند تا خداوند خيرات را بر آنان نازل كند و مشكلات دنيوي آنها را حل كند واز آنها دفع شرور نمايد . دليل اين نظر آن است كه مشركان از اساس منكر معاد بوده اند . از اين رو درخواست شفاعت اخروي ، بي مورد است ؛ بلكه مراد شفاعت دنيوي است . البته بحث تفصيلي آن خواهد آمد . ضمن اينكه ، نگارنده هم معتقد است كه مشركان ، منكر معاد بوده اند .
نقد كلام « الميزان »
اولاً : علامه طباطبايي ( رحمه الله ) ، اين مفسر گرانسنگ ، در بيان خود به دليلي از قرآن اشاره نفرمود و صرفاً به نقل تاريخي اكتفا كرد كه صِرف نقل تاريخي ، حجيتي ندارد .
ثانياً : نقل تاريخي مذكور ، با مطالب ديگر « الميزان » در بدو امر ، هماهنگي و سازگاري ندارد ؛ گرچه قابل جمع هستند كه بعد از ذكر دو مورد ، جمع بندي آن خواهد آمد .
ذكر دو مورد از ناهماهنگي :
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . مجمع البيان ، ج 5 ، ص 168 ، ذيل همين آيه .
2 . كشاف ، ج 2 ، ص 185 ، ذيل همين آيه .
________________________________________ 76 ________________________________________
الف : اعتقاد به اين كه جهان داراي صانع واحد است ، از قديمي ترين مسائل مطرح شده در ميان انديشمندان بوده است و ريشه آن ، در فطرت انسان است ، به طوري كه اگر خوب در بت پرستي بينديشيم ، مي يابيم كه آن نيز در ابتدا بر پايه توحيد و براساس اينكه بت ها را نسبت به خداوند شفيع مي دانستند ، بنا شده است و مي گفتند : ما بت ها را براي تقرب به خداوند ، عبادت مي كنيم ؛ گرچه بعدها بت پرستان از اين اصل روي گردان شدند و براي بت ها ، اصالت و استقلال قائل شدند » . ( 1 )
ب : چه بسا تصور شده است كه شفيع قرار دادن پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) و امامان ( عليهم السلام ) ، درخواست حوائج از آنها ، زيارت كردن قبر شريف آنان ، بوسيدن قبر آنان وبزرگداشت مزار آنان از موارد بت پرستي است و خداوند آن را نهي كرده است ؛ زيرا اين رفتارها نوعي مؤثر دانستن غير خداوند است و بت پرستان نيز چنين رفتاري را داشته اند و مي گفتند : ما بت ها را شفيع درِ خانه خداوند قرار مي دهيم .
پرستش موجودي غير از خداوند شرك است ، خواه آن موجود مقدس باشد ؛ همانند انبيا و امامان و يا ستمگر باشد .
جواب : هر فردي كه به پيامبر ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) وامامان معصوم ( عليهم السلام ) متوسّل شود ، يقيناً آنها را مؤثر مستقل نمي داند ؛ بلكه آنها را از اين جهت كه خداوند ، آنان را بندگان محبوب خود قرار داده است ، وسيله اي قرار مي دهد تا در سايه شفاعت آنان ، به بركتي از خدا نائل آيد واين به معناي استقلال در واسطه نيست .
اينكه خداوند مشركان را مذمت مي كند ، از اين جهت بوده كه آنها براي
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1 . الميزان ، ج 6 ، ص 109
________________________________________ 77 ________________________________________
بت ها استقلال قائل بوده اند و آنان را مؤثر مستقل مي دانستند و بت ها را در عرض خدا و در رديف خدا مي دانستند ؛ ولي شيعيان ، در توسلات خويش ، هرگز پيامبر و امام را مستقل نمي دانند .
اشكال كنندگانِ توسل به پيامبر و امامان ( عليهم السلام ) ، بايد پاسخ دهند كه چه فرقي ميان بوسيدن حجر الاسود و كعبه و ميان بوسيدن عتبات پيامبر و امامان است كه اوّلي را بلا اشكال مي دانند ، ولي دومي را شرك مي دانند ؟ اگر در جواب بگويند : بوسيدن حجرالاسود و كعبه استثنا شده است ، بطلان جواب روشن است ؛ زيرا بطلان شرك ، با بداهت عقلي ثابت است و قانون عقل ، استثناپذير نيست واگر بوسيدن آن دو ، عين عبادت است ، پس بوسيدن عتبات وتوسل به پيامبر و امامان نيز ، عين عبادت است و شرك نيست . ( 1 )
هر چند نكته هاي خوبي در كلام « الميزان » به چشم مي خورد ، امّا اين اشكال باقي است كه بين كلام : بت پرستان قائل به استقلال در تأثير براي بت ها بوده اند ، با كلام سابق ايشان كه : بت پرستان بت ها را به عنوان واسطه پرستش مي كردند ، سازگاري وجود ندارد .
جمع بندي سخنانِ صاحب الميزان
نظر علامه طباطبايي در الميزان اين است كه : « بت پرستان در ابتدا معتقد بوده اند كه بت ها در طول