بیوگرافی و شبهات پیرامون جوینی

لطفا در مورد جوینی توضیح دهید؛ آیا جوینی مورد اعتماد علمای اهل سنت است؟ شبهات پیرامون وی چیست و جواب آن چه می باشد؟

الف- شرح حال جوینی

"صدر الدين أبو الجامع إبراهيم بن محمد بن المؤيد بن حموية الجويني الصوفي" اهل روستای جوین در حوالی نیشابورمی باشد. ولادت وی در سال 644 در آمل و وفاتش در 5 محرم سال 722 هجری در خراسانیا عراق است. در معرفی جايگاه او همين بس کهغازان خان مغول در مراسم باشکوهی به دست او اسلام آورد، و با پوشیدن لباس پدر جوینی، افتخاری دیگر به وی بخشید.

از علمای اهل سنت، ذهبی (673 - 748 هـ)، صفدی (696 - 764 هـ)، اسنوی (704 - 772 هـ)، فاسی (775 - 832 هـ)، ابن حجر (773 - 852 هـ)، و ابن تغری بردی (813 - 874 هـ) شرح حال او را نوشته اند. برخی دیگر همچون ابن فوطی (642 - 723 هـ)، حسینی دمشقی (715 - 765 هـ)، یافعی (698 - 768 هـ)، ابن ملقن (723 - 804 هـ)، و سخاوی (831 ـ 902 هـ) در خلال تالیفات خود، از او به بزرگی یاد کرده اند. همچنین اسماعیل پاشا بغدادی (1255 - 1339 هـ)، خیر الدین زرکلی (1310 - 1396 هـ) و عمر رضا کحاله (1332 - 1408 هـ) به عنوان یک مولف از او نام برده اند. رجوع کنید به مدارک زیر:
المعجم المختص بالمحدثين، الذهبي، ج 1 ص 65 طبع الطائف، ج 1 ص 51 طبع بيروت
معجم الشيوخ، الذهبي، ص 125
تذكرة الحفاظ، الذهبي، ج 4 ص 1505 و 1506
تاريخ الإسلام، الذهبي، ج 47 ص 263 و ج 52 ص 37
الوافي بالوفيات، الصفدي، ج 6 ص 91 و 92
أعيان العصر وأعوان النصر، الصفدي، ج 1 ص 121 - 123
طبقات الشافعية، الأسنوي، ج 1 ص 217
ذيل التقييد في رواة السنن والمسانيد، الفاسي المكي، ج 1 ص 453
الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ابن حجر العسقلاني، ج 1 ص 75 - 77
المنهل الصافي والمستوفى بعد الوافي، ابن تغري بردي، ج 1 ص 155
تلخيص مجمع الآداب في معجم الألقاب، ابن الفوطي، ج 4 ص 720
ذيل تذكرة الحفاظ، الحسيني الدمشقي، ج 1 ص 43 و 44
مرآة الجنان وعبرة اليقظان، اليافعي، ج 4 ص 228
البدر المنير، ابن الملقن، ج 1 ص 324 و 325
فتح المغيث شرح ألفية الحديث، السخاوي، ج 2 ص 81
إيضاح المكنون، إسماعيل باشا البغدادي، ج 2 ص 182
الأعلام، خير الدين الزركلي، ج 1 ص 63
معجم المؤلفين، عمر كحالة، ج 1 ص 89

==============
ب- توصیفات علمای اهل سنت درباره ی جوینی

ذهبی که یکی از شاگردان جوینی محسوب می شود، در چندین کتاب خود از او به بزرگی یاد کرده و نامش را در شمار شیوخ خود آورده است. از جمله می نویسد:

امام، محدث یگانه ی کامل، و فخر اسلام بود. علاقه ی بسیاری به روایت و به دست آوردن اجزای حدیثی داشت. خوش خوان، زیبا روی، با وقار، دیندار و پرهیزگار بود. خدای متعال او را رحمت کند.
الإمام المحدث الأوحد الأكمل فخر الإسلام ... كان شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الأجزاء ، حسن القراءة ، مليح الشكل ، مهيبا دينا صالحا ... رحمه الله تعالى .

ذهبی در کتاب دیگرش درباره ی وی می نویسد:
امام بزرگ، محدث و شیخ مشایخ بود. در خراسان و بغداد و شام و حجاز حدیث استماع نمود، و به این کار (یعنی شنیدن و نوشتن حدیث) علاقمند بود.
الإمام الكبير المحدث شيخ المشائخ ... سمع بخراسان وبغداد والشام والحجاز وكان ذا اعتناء بهذا الشان .

همچنین در کتاب دیگرش درباره ی وی می نویسد:
او شیخ، پیشوا، صوفی، محدث، صاحب حدیث و علاقمند به روایت بود. بعد از آن که غازان خان پادشاه مغول به دست او و به واسطه ی نائبش نوروز اسلام آورد، بر ما [در شام] وارد شد. سپس همراه با ما از ابوحفص بن قواس و گروهی دیگر حدیث استماع کرد. پس از آن در سال 720 حج گزارد و حافظ صلاح الدین برای من ذکر کرد که از او حدیث استماع نموده است. او همچنین گفت که از جوینی 240 جزء حدیثی به او رسیده که همگی چهل تائی هستند. صدر الدین زیبا روی، با وقار، نیکوکار، خوش نویس و با فهم بود. به خاطر پدرش شیخ سعد الدین ابن حمویه بین صوفیه در نهایت بزرگی بود.
الشيخ القدوة ... الصوفي المحدث ... كان صاحب حديث واعتني بالرواية. قدم علينا بعد ما أسلم على يده غازان ملك التتار بواسطة نائبه نوروز. فسمع معنا من إبي حفص بن القواس وطائفة ثم حج بآخره في سنة عشرين وسبعمائة و فذكر لي الحافظ الصلاح الدين أنه سمع منه فذكر له أنه قد يصل له إلي الآن رواية مائتي جزءٍ وأربعين جزءاً كلها اربعينات. وكان صدر الدين تام الشكل مليحاً مهيباً خيراً. مليح الكتابة حسن الفهم معظماً بين الصوفية الي الغاية لمكان والده الشيخ سعد الدين بن حمويه.

ذهبی همچنین در حوادث سال 694 از تاریخ خود و در شرح حال غازان خان مغول می نویسد:
در شعبان این سال در خراسان، به دست شیخ بزرگ و محدث، صدر الدین ابراهیم فرزند شیخ سعد الدین ابن حمویه جوینی اسلام آورد.
أسلم في شعبان بخراسان على يد الشيخ الكبير المحدث صدر الدين إبراهيم بن الشيخ سعد الدين ابن حمويه الجويني .

صفدی درباره ی جوینی می نویسد:
امام، زاهد، محدث و شیخ خراسان بود. از ابن الموفق اذکانی رفیق موید طوسی و جماعتی در شام و عراق و حجاز، حدیث استماع نمود، و به این کار (یعنی شنیدن و نوشتن حدیث) بسیار علاقمند بود. او حدیث نوشت و تحصیل نمود. زیبا روی، خوش خوان، دیندار و با وقار بود. وی احادیث سباعیات (=احادیثی که با 7 راوی متصل به رسول الله صلّی الله علیه و آله می رسد) را برای خودش نوشت. همچنین از نجم الدین عبد الغفار صاحب الحاوی اجازه [ی فقه و حدیث] دارد، و خودش مجموعه ها و تالیفاتی دارد.
الإمام الزاهد المحدث شيخ خراسان ... سمع من ابن الموفق الأذكاني صاحب المؤيد الطوسي ومن جماعة بالشام والعراق والحجاز وعني بهذا الشأن جدا وكتب وحصل وكان مليح الشكل جيد القراءة دينا وقورا ... وخرّج لنفسه سباعيات بإجازات ... وله إجازة من نجم الدين عبد الغفار صاحب الحاوي وله مجاميع وتواليف .

صفدی در کتاب دیگرش علاوه بر مطالب فوق، اضافه می کند:
او در این شهرها از صفت بزرگی برخوردار، و جایگاهش در قوم تاتار آسمانی بود. ستارگان به خاطر بلندی مقامش حقیر شوند، و خورشیدهای پیدا به خاطر دمیدن ماه تمامش رسوا گردند. احدی به لمس آستین او نرسید، و خان بزرگ به در آغوش گرفتن وی و به سینه چسبانیدنش طمع نورزید. و آنچه این ادعا را تائید و این امید را محقق می سازد این که غازان خان به دست او مسلمان شد، و به تماس با جسدش تبرک جست.
پیوسته سیلاب بزرگیش مالامال، و سیل وجاهتش ریزان بود، تا آن که در آرامگاه ابدی ساکن شد، و مانند دیروز رفت. خدای متعال او را رحمت کند.
وكانت له صورة إلي تلك البلاد كبيرة ، ومنازله في صدور التتار أثيرة ، تتضاءل النجوم لعلو قدره ، وتنكشف الشموس الضاحية لطلوع بدره ، لا يصل أحد إلى لمس كُمّه ، ولا يطمع القان الأعظم في اعتناقه وضمّه . ومما يؤيد هذه الدعوة ، ويحقق هذه الرجوى أن القان غازان أسلم على يده ، وتبرك بملاقاة جسده .
ولم يزل في تيار عظمته الطافح ، وسيل وجاهته السافح ، إلى أن سكن في الرّمس ، وذهب كأمس ... رحمه الله تعالى .

اسنوی درباره ی وی می نویسد:
فرد مذکور در علوم حدیث و فقه امام بود؛ در طلب علم پر سفر بود و بعد از مدت طولانی باز می گشت. او و پدرش مشهور به ولایت بودند.
كان المذكور إماما في علوم الحديث والفقه ، كثير الاسفار في طلب العلم ، طويل المراجعة ، مشهورا بالولاية هو وأبوه .

فاسی درباره ی وی می نویسد:
موطا مالک به روایت ابو مصعب را نزد عمر بن موفق ادکانی استماع نمود، و منتقی ِ آن را در دمشق حدیث کرد، و شاید همه ی آن را نقل کرده باشد. ابو سعید خلیل بن کیلکلدی علائی از وی روایت کرده و به دست او خرقه ی تصوف را پوشیده است.
سمع الموطأ لمالك رواية أبي مصعب على عمر بن الموفق الادكاني وحدث بمنتقى منه بدمشق ولعله حدث بجميعه ... . روى عنه أبو سعيد خليل بن كيكلدي العلائي ولبس منه خرقة التصوف .

ابن حجر درباره ی وی می نویسد:
از جماعتی در عراق و شام و حجاز بسیار حدیث آورد، و احادیث تساعیات (=احادیثی که با 9 راوی متصل به رسول الله صلّی الله علیه و آله می رسد) را برای خودش نوشت و در حلّه و تبریز و آمل طبرستان و شوبک و قدس و کربلا و قزوین و مشهد علی (=نجف) و بغداد حدیث استماع نمود. او سفرهای بسیاری داشت و و به این کار (یعنی شنیدن و نوشتن حدیث) علاقمند بود. او حدیث نوشت و تحصیل نمود. دیندار، با وقار، زیبا روی و نیکو قرائت بود و غازان به دست او اسلام آورد. وی وارد دمشق شد و در سال 695 در آن حدیث شنید. سپس در سال 721 حج گزارد و علائی به او ملحق شد. ظهیر کازرونی در تاریخش می گوید: صدر الدین ابو المجامع در سال 671 با دختر علاء الدین صاحبِ دیوان ازدواج کرد و مهریه 5 هزار دینار طلا بود. و همچنین ذکر کرده که جوینی از صاحب الحاوی الصغیر، و عزّ حرانی، و ابن ابی عمرو، و عبدالله بن داود بن فاخر، و بدرالدین محمد بن عبد الرزاق بن ابی بکر بن حیدر، و امام الدین یحیی بن حسین بن عبد الکریم، و بدر الدین اسکندر بن سعد طاوسی اجازه [ی فقه و حدیث] داشت. اینان از قزوین به او اجازه داده بودند.
أكثر عن جماعة بالعراق والشام والحجاز وخرج لنفسه تساعيات وسمع بالحلة وبتبريز وبآمل طبرستان والشوبك والقدس وكربلا وقزوين ومشهد علي وبغداد وله رحلة واسعة وعني بهذا الشأن وكتب وحصل وكان دينا وقورا مليح الشكل جيد القراءة وعلى يده اسلم غازان وكان قدم دمشق وسمع الحديث بها في سنة 95 ثم حج سنة 21 واجتمع به العلائي . قال الظهير الكازروني في تاريخه تزوج صدر الدين أبو المجامع بنت علاء الدين صاحب الديوان في سنة 71 وكان الصداق خمسة آلاف دينار ذهبا . وكان يذكر أن له إجازة من صاحب الحاوي الصغير والعز الحراني وابن أبي عمر وعبد الله ابن داود بن الفاخر وبدر الدين محمد بن عبد الرزاق بن أبي بكر بن حيدر وإمام الدين يحيى بن حسين بن عبد الكريم وبدر الدين إسكندر بن سعد الطاوسي أجازوا له من قزوين .

ابن تغری بردی، جوینی را با عناوین زیر معرفی می کند:
شیخ، امام، علامه، محدث، شیخ خراسان، صوفی و زاهد بود.
الشيخ الإمام العلامة المحدث، شيخ خراسان ... الصوفي الزاهد.

و پس از ذکر سخنانی که صفدی درباره ی جوینی گفته، اضافه می کند:
او کتاب تاریخی در چندین جلد و به زبان عجمی (=فارسی) دارد، و در دولت غازان خان معظّم و در نهایت احترام بود.
وله تاريخ في عدة مجلدات باللغة العجمية، وكان معظما في الدولة الغازانية مبجلا إلى الغاية.

سخاوی می نویسد:
هنگامی که جوینی بعد از سال هفتصد وارد [شام] شد، حافظان و محدثان حول او جمع شده و از او حدیث استماع نمودند.
لما قدم الصدر أبو المجامع إبراهيم بن محمد بن المويدي الحموي بعيد السبعمائة اجتمع عليه الحفاظ والمحدثون وسمعوا منه .

همچنین از جوینی، ابن فوطی با عنوان "شيخنا" ، حسینی دمشقی با عناوین "العلامة المحدث المعمر" ، یافعی با عنوان "شيخ الشيوخ" ، وابن ملقن با عناوین "شيخ الشيوخ فريد العصر" یاد می کنند.

==============
ج- مذهب جوینی

صفدی، ابن حجر، ابن تغری بردی و عمر رضا کحاله، جوینی را "الشافعي" معرفی می کنند. اگرچه وجود نام وی در کتاب اسنوی به نام "طبقات الشافعیه" برای اثبات شافعی بودن وی کفایت می کند.

==============
د- کتاب جوینی و اعتبار آن

جوینی کتابی درباره ی اهل بیت (علیهم السلام) دارد به نام "فرائد السمطين في فضائل المرتضى والبتول والسبطين" که این کتاب موجب شده تا عده ای وی را از دایره ی تسنن بیرون بدانند! در صحّت انتساب این کتاب به وی شکی نیست. چرا كه اسماعيل پاشا، زرکلی و عمر کحاله این کتاب را در ردیف مصنفات وی آورده اند.
در اهمیت و اعتبار کتاب فرائد السمطين جوینی همین بس که برخی از علمای اهل سنت همچون زرندی حنفی (693 - 750 هـ) و سمهودی شافعی (844 - 912 هـ) که هر دو از علمای مدینه بوده اند، از این کتاب حدیث نقل کرده اند.
زرندی حدیثی از طریق ابن مسعود و از رسول اکرم (صلّی الله عليه و آله) درباره ی معراج و آنچه بر درهای بهشت و دوزخ نوشته شده، از جوینی نقل کرده است:

ونقل الشيخ الامام العالم صدر الدين إبراهيم بن محمد المؤيد الحموي (رحمه الله) في كتابه ، فضل أهل البيت (عليهم السلام) : بسنده إلى عبد الله بن مسعود (رضي الله عنه) قال قال رسول الله (صلّی الله عليه وآله) : لما أسري بي إلى السماء أمر بعرض الجنة والنار علي فرأيتهما جميعا ، رأيت الجنة وألوان نعيمها ورأيت النار وأنواع عذابها ... الحديث .
درر السمطين في فضائل المصطفى والمرتضى والسبطين، الزرندي الحنفي، ص 122 - 124

دو نکته ی مهم در این مطلب وجود دارد: اول آن که زرندی، جوینی را با القاب "الشيخ الامام العالم" می ستاید. دیگر آن که نام کتاب زرندی، شباهت بسیاری به نام کتاب جوینی دارد؛ دقت کنید:
جوینی: فرائد السمطين في فضائل المرتضى والبتول والسبطين
زرندی: درر السمطين في فضائل المصطفى والمرتضى والسبطين

زرندی این حدیث را در کتاب دیگرش نیز نقل کرده؛ همچنین سمهودی هم همین حدیث را در کتاب خویش و به نقل از جوینی آورده است. رجوع کنید به:
معارج الوصول إلى معرفة فضل آل الرسول، الزرندي الحنفي، ص 47 - 50
جواهر العقدين في فضل الشرفين، السمهودي، ج 2 ص 258

==============
ه- شبهات حول جوینی

ابن حجر و به تبع او زرکلی در شرح حال جوینی می نویسند:
ذهبی می گوید: جوینی "حاطب لیل" بود، احادیث دو و سه و چهارتائی از چیزهای باطل و دروغ را جمع کرده است.
قال الذهبي : كان حاطب ليل جمع أحاديث ثنائيات وثلاثيات ورباعيات من الأباطيل المكذوبة .

لقب "حاطب لیل" به معنای کسی است که در جمع آوری حدیث، به صحیح و ضعیف توجه ندارد و هر دو را جمع می کند؛ یا کسی که دچار اختلاط شده و درست و نادرست را با هم می آمیزد. مانند کسی که در تاریکی شب در حال جمع آوری هیزم باشد و افعی او را نیش بزند. (برای تعریف این لقب به کتب مصطلح حدیث مراجعه کنید.)

در پاسخ از این اشکال می گوئیم:
اولاًلقب "حاطب لیل" که ابن حجر از قول ذهبی به جوینی نسبت داده است، لقبی است که برخی از روات حدیث اهل سنت هم بدان مفتخرند؛ از جمله "عبد الملک بن جريج" و "قتادة بن دعامه" که هر دو از راویان جمیع کتب ستّه ی اهل سنت و در اعلی درجه ی اتقان و وثاقت هستند، و هیچ یک از علمای اهل سنت روایات این دو نفر را به خاطر آن که ملقب به "حاطب لیل" بودن شده اند، ترک نمی کند. رجوع کنید به:
تهذيب التهذيب، ابن حجر العسقلاني، ج 6 ص 359 و ج 8 ص 315

همچنین این لقبی است که برخی از بزرگان و علمای متاخر اهل سنت نیز آن را بر دوش می کشند. شاید برای وهابیان جالب باشد که بدانند شیخ الاسلام شان ابن تیمیه هم به داشتن این لقب مفتخر گشته است! ابو بکر حصنی دمشقی (متوفای 829 هجری) پس از آوردن سخن ابن تیمیه بر فراز منبر مبنی بر قرار گرفتن حقیقی خداوند متعال بر عرش و کتک خوردن از سوی مردم و بردنش به سوی قاضی، می نویسد:
این حرف، زیاد در کلام او دیده می شود که جهل وی، فساد تصور و حماقتش را می رساند! و برخی از آن ها (علمای اهل سنت) او را حاطب لیل نام نهاده اند.
هو كثير في كلامه يتحقق به جهله وفساد تصوره وبلادته وكان بعضهم يسميه حاطب ليل .
دفع شبه من شبه وتمرد، الحصني الدمشقي، ج 1 ص 42

وهابیان اگر حاضرند سخنان شیخ الاسلام شان ابن تیمیه را به این دلیل که برخی وی را "حاطب لیل" خوانده اند دور بریزند، آن گاه با روایات جوینی در کتاب فرائد السمطین نیز همین معامله را بکنند!

ثانیاًچنین مطلبی در هیچ یک از کتب ذهبی که درباره ی رجال نوشته و به چاپ رسیده، وجود ندارد. ضمن این که در شرح هائی که ذهبی از استاد خویش جوینی دارد، خلاف این سخن دیده می شود. خوب است یک بار دیگر توصیفات ذهبی درباره ی جوینی را مرور کنیم:
1- الإمام 2- القدوة 3- المحدث 4- الأوحد 5- الأكمل 6- الكبير 7- الشیخ 8- شيخ المشائخ 9- فخر الإسلام 10- شديد الاعتناء بالرواية وتحصيل الأجزاء 11- ديّن 12- صالح 13- خیّر 14- حسن الفهم

به راستی شدید الاعتنا بودن به حدیث، چگونه با جمع هر نوع حدیثی قابل جمع است؟! چگونه می توان جامع اکاذیب و اباطیل بود، و در عین حال دیندار و نیکوکار؟! آیا فردی که ابن حجر معرفی کرده، پیشوا، یگانه، کامل، بزرگ، فهیم و فخر اسلام است و رحمت خدا را باید بر او فرستاد؟!!!
به نظر می رسد این سخن هیچ ربطی به ذهبی ندارد و از او نیست. گرچه اگر صدور چنین سخنی از ذهبی ثابت می شد، باز هم در مقابل تمام تعریف و تمجیدهای دیگری که خود ذهبی و دیگران از جوینی کرده اند، ارزشی نداشت.

بد نیست در اینجا مطلب عجیب دیگری را از ابن حجر بینیم. وی در پایان شرح حال جوینی می نویسد:
به بعضی از شیوخ ما اجازه ی نقل حدیث داده است، از جمله ابوهریره ابن الذهبی.
أجاز لبعض شيوخنا منهم أبو هريرة ابن الذهبي .

ابن حجر همچنین در کتاب دیگرش که به ذکر اسناد کتب مختلف می پردازد، دو بار همین ادعا را کرده است:
- الشرح الكبير للإمام أبي القاسم عبد الكريم بن محمد الرافعي : أنبأنا أبو هريرة ابن الذهبي إجازة عن أبي المجامع إبراهيم بن محمد بن حمويه الجويني عن عزيز الدين محمد ابن الإمام أبي القاسم الرافعي عن أبيه به .
- الحاوي الصغير القزويني : أخبرنا به أبو هريرة ابن الذهبي إجازة عن أبي المجامع الجويني عنه .
المعجم المفهرس، ابن حجر، ج 1 صص 404 و 405

اما بدون شک این ادعا نادرست و غلط می باشد. زیرا "ابوهریره عبد الرحمن بن محمد" فرزند ذهبی و معروف به ابن الذهبی، به بیان خود ابن حجر متولد 715 و متوفای 799 هجری است. رجوع کنید به:
الدرر الكامنة في أعيان المائة الثامنة، ابن حجر، ج 3 ص 131

به این ترتیب هنگام وفات جوینی یعنی در سال 722 هجری، ابن الذهبی تنها 7 سال داشته است! لذا گرفتن اجازه ی حدیث از جوینی در این سن بی معناست.
بعید هم نیست قولی که ابن حجر به ذهبی نسبت داده، در واقع از ابن الذهبی باشد؛ کسی که تا 7 سالگی اجازه ی نقل حدیث از جوینی گرفته است!!!

بنابر این: اشکالی که بر جوینی وارد شده و ابن حجر آن را به ذهبی نسبت داده است، نه تنها ثابت شده نیست، بلکه مغایر سخنان دیگر ذهبی و سایر علمای اهل سنت است و موجب طعنی بر جوینی نمی شود.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
13 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .