برخورد اهل بیت(ع) با اهل سنت

در موضوع وحدت اسلامي ، برخي شيعيان گمان مي كنند كه موضوع وحدت ميان شيعه و اهل سنت ، يك امر صوري و به صورت تقيه است و ما نمي توانيم اهل سنت را دوست داشته باشيم ؛ در صورت امكان مواردي را از سيره اهل بيت (ع) نقل بفرماييد كه نشان دهد آنان با اهل سنت مانند براداران ديني رفتار مي كرده اند و اين كه مسلمانان يك خانواده اند و ما بايد همان سان كه اعضاي خانواده خود را دوست داريم و در جهت رشد و هدايت آنان مي كوشيم ، در جهت رشد و هدايت اهل سنت نيز بايد كوشش نماييم و آنان را دوست داشته باشيم و يك سوال هم اين است كه ما موظفيم كه آنان را دوست داشته باشيم يا خير ؟ آيا برخورد ما نسبت به افراد بايد متفاوت باشد مثلا كسي كه مي داند و برخي قضايا مانند غدير و مانند آن را مي داند ولي عمل نمي كند و كسي كه اصلا نمي داند ، آيا شخص اول را بايد طرد كرد و او را دوست نداشت يا بايد به او نيز محبت نمود و در دل آن ها را نيز با اين كه مي دانند دوست داشته باشيم زيرا اولين شرط امر به معروف و نهي از منكر دوست داشتن و دلسوزي براي مخاطب است ؟

پاسخ: در مورد نوع برخورد با برادران اهل سنت، بايد گفت كه اهل بيت عليهم السلام، نگاهشان و سيره و برخوردشان با آنها كاملاً برادرانه و صميمانه بوده است. وقتي يكي از اصحاب امام صادق عليه السلام از حضرت مي پرسد: ما شيعيان در معاشرت با اقوام و عشيرة خود و معاشرت با ساير طبقات مردم كه در سلك مذهب ما نيستند چه وظايفى داريم؟ آن حضرت پاسخ مي دهند: «به رهبران خود بنگريد كه مقتداى شما هستند و با مردم (منظور غير شيعيان) به همان گونه معاشرت كنيد كه رهبران شما معاشرت مى‏كنند؛ به خدا سوگند كه رهبران شما از بيماران مردم عيادت مى‏كنند، جنازه‏هايشان را تشييع مى‏كنند، در محضر قضاتشان حاضر مى‏شوند و شهادت مى‏دهند. امانت آنان را نگهدارى مى‏كنند و باز پس مى‏دهند.» (گزيدة كافى، ج‏1، ص348)
اين كلام حضرت، اوج صميميت، دلسوزي و مهرباني را نسبت به هم كيشان غير شيعة خود نشان مي دهد كه براي ما نيز پندآموز است.
البته اين بدان معنا نيست كه از اعتقادات به حقمان كوتاه بياييم و دست برداريم بلكه بايد در عين پايبندي به اعتقادات خود، مبناي معاشرت را با آنان، بر محور مشتركات بگذاريم و از ورود به مجاري اختلاف برانگيز خودداري نماييم. حال اگر شرايط را براي اثرگذاري بر اعتقادات نادرست آنان مساعد ديديم و مطمئن هستيم كه از عهدة اين كار برمي آييم مي توانيم با همان باور برادرانه و دلسوزانه، برادر مسلمان خود را ارشاد نموده او را نسبت به باورهاي نادرستش آگاه نماييم.

در ادامه و جهت تكميل بحث توجه شما را به نكات ذيل جلب مي كنم:
1.اسلام مسلمانان را امت واحده خوانده است: «ان هذه امتكم امه واحده و انا ربكم فاعبدون» (سوره انبياء، آيه 92.). و مؤمنان برادر يكديگر معرفي شده اند: «انما المؤمنون اخوه فأصلحوا بين اخويكم» (سوره حجرات، آيه 10.). قال الصادق(ع) «المسلم اخ المسلم» (شيخ عباس قمي، سفينه البحار، انتشارات اسوه، 1416 ه.ق، ج 1، ص 54). بنابراين اختلاف در پاره اي از مسائل مانع اخوت اسلامي و وحدت مسلمانان نمي شود وقتي اسلام به مسلمانان سفارش مي كند كه با پيروان اديان آسماني و مكاتب ديگر بشري با عدل و مسالمت رفتار شود و آنان را به مشتركات توجه مي دهد «قل يا اهل الكتاب تعالوا الي كلمه سواء بيننا و بينكم الا نعبد الا الله ولا نشرك به شيئا ولا يتخذ بعضنا بعضا اربابا من دون الله فان تولوا فقالوا شهدوا بانا مسلمون؛ بگو اي اهل كتاب بياييد به سوي سخني كه ميان ما و شما يكسان است كه جز خداوند يگانه را نپرستيم و چيزي را همتاي او قرار ندهيم و بعضي از ما بعضي ديگر را غير از خداي يگانه به خدايي نپذيرد هرگاه سرباز زنند بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم» (سوره آل عمران، آيه 64.).بر اين اساس درباره چگونگى رفتار با اهل سنت و ديگر فرقه‏هاى مذهبى بايد به اين نكته مهم توجه كرد كه حساب «سردمداران بدعت‏گذار» از «پيروان دل‏پاك» جداست و سرانجام «دانايان لجاجت پيشه» از «ناآگاهان عبوديت پيشه» را بايد جدا دانست. دشمنان اهل بيت سردمداران گمراهي و ظلالت هستند و آنچه درباره «تبرى» و لزوم «بغض» گفته شده است، بيشتر درباره گروه اول است. اما عموم مردم و پيروان ناآگاه، در صورتى كه روحيه حق‏پذير و «قلب سليم» داشته باشند، اما در تشخيص حق اشتباه كرده‏اند مورد لطف خداوند قرار مى‏گيرند. ما نيز در رفتار با آنان بايد نگاه محبت‏آميز و هدايتگر داشته باشيم. البته بايد توجه داشت كه اختلاط و رفتارهاى محبت‏آميز موجب سستى در اعتقاد و بى‏اعتنايى به احكام ويژه مذهب خود ما نشود. بهترين شيوه در رفتار با اهل‏سنت آن است كه بدون تحريك احساسات و بروز تعصبات بر نقاط مشترك تكيه كنيم و در مقابل دشمنان اسلام و مستكبران با تمامي مسلمانان وحدت سياسي خود را حفظ كنيم و هر چه بيشتر از فضايل اهل‏بيت و تعاليم و سيره آنان بازگو كنيم كه در پرتو اين گفتگوها محبت هر چه بيشتر حاصل آيد و طبيعى است كه به دنبال «محبت»،«متابعت» و پيروى خواهد آمد. بر اين اساس مسئله دوستي با دوستان اهل بيت(ع) و دشمني با دشمنان آنان، منافاتي با وحدت اسلامي بين شيعه و سني ندارد؛ زيرا چنان نيست كه اهل تسنن از دشمنان اهل بيت باشند؛ بلكه بسياري از آنان به حكم آيه شريفه «قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْب؛» شوري(42)، آية 23دوستي و مودّت اهل بيت را واجب مي‏شمارند. بنابراين، دستور دشمني، تنها شامل كساني مي‏شودكه با اهل بيت‏(ع) از سرناسازگاري درآمده‏ و با آنان به مقابله برخاسته‏اند؛ مانند حاكمان ستمگر و ياوران آنها ويا ناصبي‏ها. افزون بر اين گفتني است:
يكم. سرِّ منع دوستي با دشمنان اهل بيت، قرار گرفتن در خط و جريان انحرافي آنها است. از اين رو، پيوندهايي كه در اين خطر نباشند، چندان اشكالي ندارد. البته دوستي با خاندان عصمت و طهارت، مراتبي دارد و بيشتر فرقه‏هاي اسلامي نيز در مرتبه‏اي از آن، جاي گرفته‏اند؛ ليكن از امتيازات شيعه آن است كه با تمام ابعاد، به اين دستور الهي جامه عمل پوشانده است.
دوم. امروز مصلحت مهم تري براي حفظ اسلام ونظام اسلامي در مقابل خطرات وتهاجم شياطين داخلي وخارجي ، وجود دارد و اقتضاي وحدت همه امت اسلامي را مي‏نمايد. بنابراين منظور از برادري و وحدت شيعه و سني كنار گذاشتن مسائل اختلافي و تكيه بر مشتركات و مبنا قرار دادن آنها در تعامل با يكديگر و در مسائل مربوط به جهان اسلام و صحنه بين المللي است. به گونه اي كه مسلمانان فارغ از اختلافات و با پرهيز از تفرقه در مسائل جهان اسلام همسو و هم جهت حركت كنند. به تعبير ديگر اختلافات مانع از اخوت اسلامي و وحدت صفوف مسلمين در برابر دشمنان نيست از اين رو معناي اتحاد شيعه و سني دست برداشتن و كوتاه آمدن از اصول و اعتقادات خويش نيست بلكه در عين وجود اختلافات زمينه تعامل و جهت گيري يكسان در مسائل كلي و بين المللي در ميان آنها وجود دارد به همين جهت مطابق قانون اساسي «دولت جمهوري اسلامي ايران موظف است سياست كلي خود را بر پايه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامي قرار دهد و كوشش پيگير به عمل آورد تا وحدت سياسي، اقتصادي و فرهنگي جهان اسلام را تحقق بخشد» (1). مقام معظم رهبري فرمودند: «معناي اتحاد بين ملت هاي اسلامي اين است كه در مسائل مربوط به جهان اسلام همسو حركت كنند و به يكديگر كمك كنند و در داخل اين ملت ها سرمايه هاي خودشان را بر عليه يكديگر به كار نبرند» (2).
2. ضرورت و لزوم اين وحدت:در شرايطي كه دشمنان اسلام تمام تلاش خويش را براي مبارزه و مقابله با اسلام به كار بسته و آشكارا اعلام مي كنند «جهان اسلام در قرن بيست و يكم يكي از مهمترين ميدان هاي زورآزمايي سياست خارجي آمريكاست» (3). و «تقابل اصلي آينده جوامع بشري برخورد فرهنگ اسلامي و فرهنگ غربي است»(4). تأكيد بر مسائل اختلافي و تفرقه ميان صفوف مسلمانان منطقي نيست. در زماني كه مسلمانان مي توانند با توجه به جمعيت بيش از يك ميليارد نفر و منابع و امكاناتي كه در اختيار دارند به عنوان يك قدرت تأثيرگذار در صحنه بين المللي مطرح باشند پرداختن به اختلافات و مسائل تفرقه انگيز نتيجه اي جز به هدر رفتن سرمايه ها و استفاده دشمن از اين اختلافات، نخواهد داشت. مقام معظم رهبري فرمودند: «يك ميليارد مسلمان در دنيا هستند كه درباره خدا و پيامبر(ص) و نماز و حج و كعبه و قرآن و بسياري از احكام ديني با هم يك عقيده دارند يك چند مورد اختلاف هم دارند اينها بيايند همان چند اختلاف را بگيرند با هم بجنگند تا آن كسي كه با اصل خدا و پيامبر(ص) و دين و همه چيز مخالف است كار خودش را انجام بدهد آيا اين عاقلانه است؟ اگر مسلمين دست در دست هم بگذارند و با هم صميمي باشند ولو عقايدشان مخالف با يكديگر باشد اما آلت دست دشمن نشوند دنياي اسلام سربلند خواهد شد» (5).
آيا مسلمانان نبايد با توجه به مشتركات و كنار گذاردن اختلافات با يكديگر با مسالمت و عدل رفتار كنند. بنابراين با توجه به آنچه بيان شد روشن است كه وحدت ميان مسلمانان و اتحاد بين فرق اسلامي امري لازم و ضرروي است هر چند ممكن است اهميت اين امر در شهرهاي مركزي ايران و مناطق شيعه نشين محسوس نباشد اما در مناطق مرزي ايران و نقاطي كه شيعيان و اهل تسنن در كنار يكديگر زندگي مي كنند همچنين در صحنه بين المللي و مناسبات كشورهاي اسلامي با يكديگر وحدت و اتحاد بين مسلمين و پرهيز از اختلافات ضرورت و اهميت اين امر به خوبي قابل درك است مرحوم امام فرمودند: «امروز اختلاف بين ما تنها به نفع آنهايي است كه نه به مذهب شيعه اعتقاد دارند و نه به مذهب حنفي و يا ساير فرق آنها مي خواهند نه اين باشد نه آن راه را اين طور مي دانند كه بين شما و ما اختلاف بيندازند» (6).
پي نوشت ها:
1. قانون اساسي، اصل 11.
2. حديث ولايت، ج 4، ص 262.
3. ريچارد نيكسون، فرصت را از دست ندهيد، ترجمه دفسي نژاد، انتشارات طرح نو، 1371، ص 256.
4. حميد نگارش، هويت ديني و انقطاع فرهنگي، نمايندگي ولي فقيه در سپاه، ص 184.
5. حديث ولايت، ج 5، ص 230.
6. صحيفه نور، ج 12، ص 25

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
12 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .