احتجاج امام علی(ع) به آیه ولایت

مقدمه
شیعه در التزام و پیروی از مکتب اهل بیت(ع) از استدلال به کتاب، سنت و عقل بهره وافری جسته است و از جمله آیاتی که شیعه بر امامت بلافصل امیرالمؤمنین(ع) به آن استدلال و ادعای اجماع کرده، آیه زیر است:

إنّما ولیّکم اللّه و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکوة و هم راکعون.1

جز این نیست که ولیّ شما خداست و رسول او و مؤمنانی که نماز به پا می دارند و همچنان که در رکوعند انفاق می کنند.

گذشته از اجماع شیعه بر نزول این آیه درباره امام علی(ع)، ادعای اجماع امت اسلامی نیز بر این مسئله شده، که در جای خود آمده است.

استدلال شیعه به این آیه بر مقدماتی استوار است. یکی از آن مقدمات که نقشی اساسی در استفاده خلافت بلافصل حضرت امیر(ع) از این آیه دارد نزول این آیه درباره آن حضرت است. ولی مخالفان مکتب اهل بیت(ع) که از دلالت قوی این آیه بر حقانیت این مکتب به هراس افتاده اند برای تضعیف استدلال شیعه شبهاتی را متوجه این استدلال کرده اند؛ از جمله اینکه اگر این آیه درباره حضرت علی(ع) نازل شده بود و مقصود امامت آن حضرت بود، بر ایشان واجب بود که این مسئله را آشکارا اعلام و در منازعات سیاسی به آن احتجاج کند که در این مقاله در صدد بررسی این مسئله از منابع فریقین می باشیم.

استدلال نکردن امام علی(ع) به آیه!
مخالفان مکتب اهل بیت گفته اند:

اگر این مطلب را بپذیریم [که این آیه در شأن علی(ع) نازل شده و ولایت در اینجا به معنای ریاست و سرپرستی است] بر امام واجب بود که آشکارا دعوی ولایت ـ به این معنا ـ کند. تا ذمه او از ادای امانت واجب خدا و رسول او بری شود. اما اینکه او بیست و پنج سال از طرح این مطلب پرهیز کند، با شهامت آن شیر غیرتمند و دیگر مسلمانان صدر اسلام تناسب ندارد.

این شبهه در شماری از منابع آمده است.2

قبل از پاسخ این شبهه ضمن پذیرش بخشی از سخنان این افراد که اگر چنین بود می بایست صحابه احتجاج می کردند، ما این مسئله را به چند دلیل می پذیریم که می بایست در برابر حکومت ابوبکر مقاومت می شد؛ زیرا:

1. نبی اکرم(ع) با اندیشه دینی مسلمانان را طوری تربیت کرده بود که در برابر هر خلافی مقاومت کنند و به اعتراض برخیزند. این روحیه می طلبید که در برابر حکومت ابوبکر مقاومت کنند.

2. فضائل بعضی از صحابه رسول خدا(ع) همانند امام علی(ع)، سلمان فارسی، عمار یاسر و خزیمة بن ثابت براساس آنچه در منابع اهل سنت آمده، نسبت به ابوبکر به مراتب بیشتر است، به طوری که اصلاً قابل مقایسه نیستند.

در پاسخ این سؤال باید گفت: این اعتراضها در منابع شیعه فراوان یافت می شود، ولی در منابع اهل سنت از آنها ذکری نیست، یا بسیار کم رنگ است و این نیز بدان سبب است که حذف و تحریف حقایق شامل آنها شده است و متأسفانه محدثان و مورخان و مفسران اهل سنت در کتب خود آنچه خواسته اند آورده اند، نه آنچه واقعیت داشته است؛ به عنوان نمونه ذهبی مورخ مشهور اهل سنت در شرح حال محمد بن جریر طبری می گوید:

او روایات حدیث غدیر خم را در چهار جلد گردآوری کرده است که من بخشی از آن را دیدم و از گستردگی روایات آن مبهوت شدم و یقین پیدا کردم که چنین حادثه ای اتفاق افتاده است!3

در حالی که همین طبری در کتاب خود که یکی از منابع مهم تاریخی به شمار می آید، حتی یک کلمه درباره این حادثه مهم ننوشته است؟!

بنابر این ذکر نکردن حادثه ای از حوادث تاریخ اسلام در منابع اهل سنت نمی تواند به این معنی باشد که این حادثه اتفاق نیفتاده است. بگذریم، اما پاسخ شبهه ـ استدلال نکردن امام علی(ع) به آیه ـ را باید در منابع هر دو گروه مورد بررسی قرار داد:

الف) منابع اهل سنت
گرچه با توجه به مسائل یادشده از این نوع اعتراضها در منابع اهل سنت کمتر سخنی به میان آمده، ولی حقایق همیشه و برای همه کس پنهان نمی ماند و خداوند برای اتمام حجت عده ای را وا می دارد که حقایق را بیان کنند. اکنون به چند نمونه از استدلال امام علی(ع) به این آیه در منابع اهل سنت اشاره می کنیم:

1. حافظ سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی، مؤلف ینابیع المودة در باب 38 کتاب خود نقل می کند:

در دوران خلافت عثمان روزی جمعی از مهاجران و انصار در مسجد نشسته بودند و امیرالمؤمنین(ع) در میان آنان بود. هرکس درباره خود سخن می گفت و آن حضرت ساکت بود. وقتی بیان فضائل آنان به پایان رسید، رو به امام گفتند:

ای ابوالحسن سخن بگو! آن حضرت فرمود: ای گروه قریش و انصار، از شما می پرسم این فضائل را خداوند به سبب خودتان به شما داده است یا به واسطه دیگری؟ گفتند: خداوند به واسطه محمد(ص) بر ما منت نهاد و این فضائل را به ما عطا کرد.

سپس حضرت بخشی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود بیان می کند و از آنان اقرار می گیرد که این آیات درباره او نازل شده است. آنگاه فرمود:

شما را به خدا سوگند می دهم آیا می دانید هنگامی که آیه «انّما ولیکم اللّه و...» و آیات دیگر نازل شد خداوند پیامبرش را مأمور کرد که متولیان امور امت را به آنان معرفی کند و ولایت برای آنان شرح داده است. به دنبال این مسائل رسول خدا(ص) در غدیر خم مرا به امامت مردم نصب کرد.4

2. محدث حافظ ابراهیم بن محمد جوینی مؤلف کتاب فرائد السمطین فی فضائل المرتضی والبتول والسبطین در کتاب همین جریان را با تفصیل بیشتری نقل کرده است. او می نویسد:

در دوران خلافت عثمان روزی در مسجد میان انصار و مهاجران درباره فضائل هر یک بحث در گرفت. در این مناظره که حدود دویست تن از سران دو گروه حضور داشتند و از صبح تا ظهر به طول انجامید، قریش تمام فضائلی را که از رسول خدا(ص) درباره آنان بیان شده بود نقل کردند. از سران مهاجران در جلسه، افرادی مثل عبدالرحمان بن عوف، طلحه، زبیر، مقداد، ابوذر، هاشم بن عتبه، عبداللّه بن عباس و عبداللّه بن جعفر حضور داشتند و پس از آن انصار نیز خدمات خود به اسلام و پیامبر و نقش خود را در گسترش اسلام و حمایت از مسلمانان بیان کردند که از جمله سران این گروه نیز افرادی مانند: ابیّ بن کعب، زید بن ثابت، ابو ایوب انصاری، ابو هیثم بن تیّهان، قیس بن سعد بن عباده، جابر بن عبداللّه ، انس بن مالک و زیدبن ارقم حضور داشتند.

پس از پایان گفت وگو آنان از امام تقاضا کردند ایشان سخن بگوید. امام نیز پس از ذکر آیاتی از قرآن از جمله آیه «انّما ولیکم اللّه و...» می فرماید:

مردم پرسیدند: «ای رسول خدا(ص) آیا این آیات درباره بعضی از مؤمنان نازل شده است، یا این که شامل همه می شود» آنگاه خداوند رسولش را مأمور کرد تا متولیان امور امت را به آنان بشناساند و ولایت را برای آنان شرح دهد، همان طور که نماز و زکات و حج آنان را شرح داده است؛ پس رسول خدا(ص) مرا در غدیر خم به عنوان امام مردم منصوب کرد5.

حدیث مناشده6 یوم الشوری
هنگامی که عمر در آستانه مرگ قرار گرفت؛ شش تن را برای تعیین رهبر برگزید و به آنان سه روز مهلت داد تا تکلیف رهبری امت را مشخص کنند.7 از جمله این افراد امام علی(ع) بود. به طور طبیعی هر یک از این افراد مدعی رهبری امت بودند و در صدد اثبات صلاحیت خود برای این کار برآمدند. از این رو امیرالمؤمنین(ع) که شایسته ترین فرد برای این کار بود به بیان امتیازات خود در آن جمع پرداخت که به حدیث «مناشده یوم الشوری» مشهور است. این حدیث را هم اهل سنت روایت کرده اند و هم شیعه. این حدیث در منابع شیعه بیش از ده صفحه می باشد که امام در آن به آیه «إنّما» چنین استدلال می کند:

شما را به خدا سوگند می دهم آیا در میان شماجز من کسی هست که در حال رکوع، زکات پرداخت کرده باشد؟ گفتند: نه8.

این حدیث در منابع اهل سنت بسیار متفاوت نقل شده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1. ابن حماد عقیلی: وی از این حدیث حدود دو صفحه را نقل و بقیه را حذف کرده است و سپس از قول ابن مغیرة نقل می کند:

این حدیث از علی(ع) پایه ای ندارد9.

محقق این کتاب نیز در پاورقی می گوید:

هرگز امیرالمؤمنین(ع) چنین سخنی را نمی گوید!10

همان طور که ملاحظه می کنید ابن مغیره ادعای جعلی بودن حدیث را دارد، بدون این که سندی ارائه کند و دکتر عبدالمعطی امین نیز صدور این سخن را از امام بعید می داند. اکنون سؤال این است که چرا با این حدیث چنین برخورد کرده اند و بدون ارائه هیچ سندی آن را کنار گذاشته یا حذف کرده اند و یا در صدد تضعیف راوی آن برآمده اند.

به نظر ما علت این کار در مقدمه کلام امیرالمؤمنین(ع) و ذهنیت اهل سنت نسبت به صحابه به خصوص خلفا می باشد؛ زیرا امیرالمؤمنین(ع) در مقدمه این مناشده چنین می فرماید:

مردم با ابوبکر بیعت کردند، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم به دوران کفر باز گردند و با شمشیر گردن یکدیگر را بزنند، شنیدم و اطاعت کردم. بعد از آن ابوبکر برای عمر از مردم بیعت گرفت، در حالی که به خدا سوگند من از او سزاوارتر به خلافت بودم، ولی از ترس اینکه مبادا مردم کافر شوند، شنیدم و اطاعت کردم و اکنون نیز تصمیم دارید با عثمان بیعت کنید...11 .

بدین سان حضرت عملکرد صحابه را در تعیین ابوبکر و عملکرد ابوبکر را در تعیین عمر و عملکرد اصحاب شوری را در تعیین عثمان مورد نقد قرار داده و آن را تخطئه کرده است که این مسئله با ذهنیت اهل سنت نسبت به خلفا و صحابه سازگاری ندارد. از این رو در صدد تضعیف راوی، یا تقطیع و یا حذف کلی روایت یادشده برآمده اند.

2. ابن حجر عسقلانی یک صفحه از این حدیث را از قول ابن حماد عقیلی نقل می کند و سپس می گوید:

این حدیث را ابن حماد نقل کرده و این حدیث صحیح نیست و هرگز امیرالمؤمنین چنین سخنی نمی گوید12.

3. ذهبی نیز همین مقدار مختصر را از ابن حماد عقیلی نقل می کند و همچنان درباره حدیث قضاوت می کند که این صحیح نیست13، بدون این که برای سخن خود دلیلی ارائه کند.

4. ابن مغزلی مقدمه سخن امام را نیاورده، ولی بقیه حدیث را حدود چهار صفحه نقل کرده است بدون آنکه آن را رد کند.14

6. خطیب خوارزمی نیز حدود سه صفحه از این مناشده را از طرق مختلف نقل می کند بدون آنکه آن را رد کند.15

6. گنجی شافعی نیز حدود یک صفحه از این منا شده را آورده است. البته او تنها به بخشی از حدیث که درباره جریان ردالشمس است استدلال کرده است.16

7. جوینی مؤلف فرائد السمطین نیز حدود سه صفحه از این مناشده را آورده است بدون آن که آن را رد کند.17

8. ابن عساکر مؤلف کتاب تاریخ مدینه دمشق نیز حدود سه صفحه از این مناشده را آورده است بدون آن که آن را ردکند.18

چنان که ملاحظه می کنید، در میان اهل سنت نیز افرادی هستند که احتجاج امام علی(ع) را به نزول این آیه درباره خودش نقل کرده باشند. گذشته از آن که چندین نفر مناشده یوم الشوری را نقل کرده اند که با آنچه در منابع شیعه آمده یکسان است، ولی وقتی مناشده در مقام اثبات برتری امام بر خلفا پیش می آید آن را نقل نکرده اند و عده ای هم با این اتهام که این روایت جعلی است بدون ارائه دلیلی از نقل مناشده خودداری کرده اند و برخی نیز با این توهم که بعید است امام علی(ع) نسبت به خلیفه اول و دوم چنین سخنی بگوید تمام مناشده را نقل نکرده اند و گروهی نیز با اتهام ضعف راوی از نقل آن پرهیز کرده اند؛ در حالی که این گونه نیست. به هر حال به اندازه ای که این حقیقت اثبات شود که امام علی(ع) به نزول آیه احتجاج کرده است در منابع اهل سنت هم شواهدی یافت می شود.

ب) منابع شیعه
استدلال امام به آیه «إنّما ولیّکم اللّه ...» در منابع شیعه بسیار زیاد آمده است که به بعضی از آنها اشاره می کنیم:

1. مناشده یوم الشوری
همان طور که پیشتر بیان کردیم، در جلسه شوری که هر یک از اعضا که ادعای صلاحیت رهبری دارند طبیعی است که در صدد معرفی و بیان شایستگیهای خود برآیند. این مسئله طبیعی وقتی با وظیفه دینی همراه شود انگیزه آن دو چندان می شود. از این رو امام علی(ع) که بیان شایستگیهای فردی خود را برای بازگرداندن حکومت اسلامی به مسیر خود وظیفه الهی می دانست در صدد بیان شایستگیها و امتیازات خانوادگی، فردی، سیاسی، مبارزاتی، علمی و... خود برآمد که در منابع هر دو گروه یعنی شیعه و اهل سنت یافت می شود. در این حدیث حضرت در دو جا به نزول آیه «انّما» درباره خود استدلال کرده است:

الف) در موردی حضرت خطاب به اهل شورا می فرماید:

آیا در میان شما به جز من کسی هست که خداوند در ده آیه از آیات قرآن او را مؤمن نامیده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند نه19.

ب) در موردی در این مناشده حضرت خطاب به اهل شورا می فرماید:

آیا در میان شما به جز من کسی هست که در حال رکوع زکات داده باشد و خداوند آیه «إنّما ولیکم اللّه ...» را درباره او نازل کرده باشد؟ گفتند: به خدا سوگند نه20.

2. مناشده با ابوبکر
با توجه به نکاتی که پیشتر درباره تربیت امت توسط رسول خدا(ص) بیان شد، طبیعی بود که در برابر به قدرت رسیدن ابوبکر مقاومت و اعتراضهایی صورت گیرد؛ از جمله این اعتراضها را خود حضرت امیر(ع) انجام داده است. بعد از به قدرت رسیدن ابوبکر، وی تلاش می کرد با امام علی(ع) با چهره ای بشاش و خندان روبه رو شود، ولی حضرت امیر(ع) برعکس همیشه با چهره ای گرفته و عبوس با او برخورد می کرد که این وضع برای ابوبکر قابل تحمل نبود، تا اینکه روزی به خانه حضرت آمد و از مسائل پیش آمده عذرخواهی کرد و در صدد توجیه رفتار خود برآمد. حضرت با نقد رفتار ابوبکر از وی اعتراف گرفت که شایستگی این کار را ندارد، بلکه خود شایسته سرپرستی امت است. بدین سان حضرت با بیان شایستگیهای خود به نزول آیه «انّما» درباره خود استدلال می کند و می فرماید:

تو را به خدا سوگند می دهم آیا در آیه پرداخت انگشتری به عنوان زکات، ولایت من همراه با ولایت رسول خدا(ص) از طرف خداوند مطرح شده است یا ولایت تو؟ ابوبکر گفت: بلکه ولایت تو21.

3. مفاخره قریش
از جمله مواردی که حضرت امیر(ع) به نزول آیه «إنّما» درباره خود احتجاج کرده، جریان، مفاخره مهاجران و انصار است. پیشتر این جریان و احتجاج آن حضرت به این آیه را از منابع اهل سنت نقل کردیم. این جریان در منابع شیعه نیز ذکر شده است که آن حضرت فرمود:

شما را به خدا سوگند آیا می دانید هنگامی که آیه «انّما ولیّکم اللّه و...» نازل شد، مردم از رسول خدا(ص) پرسیدند: آیا این آیه به عده ای از مؤمنان اختصاص دارد، یا شامل همه مؤمنان می شود؟ پس خداوند پیامبر را مأمور کرد که متولیان امور مؤمنان را به آنان بشناساند و همان طور که نماز، زکات و حج آنان را برای ایشان بیان کرده است ولایت را نیز شرح دهد. در پی این مسائل پیامبر مرا در غدیر خم به عنوان راهنما برای مردم منصوب کرد22.

4. مذاکره با مهاجران و انصار
در جریان تشکیل شورا از یک سو حدود پانزده سال از ارتحال رسول خدا(ص) گذشته بود و نسل جدید مسلمانان عصر نزول قرآن را درک نکرده بودند. از سوی دیگر، تبلیغات یک سویه حکومت در طول این دوران و جلوگیری از تدوین و نشر حدیث رسول خدا(ص) و عوامل دیگر سبب شده بودند نسل جدید از حوادث صدر اسلام و مدافعان واقعی اسلام و رسول خدا(ص) بی اطلاع باشند. در چنین شرایطی حضرت در صدد معرفی خود و دفاع از حق خویش برآمد و در جمع مهاجرین و انصار که بیشتر آنان را نسل جدید تشکیل می دادند حاضر شد و در یک سخنرانی فرمود:

از اصحاب رسول خدا(ص)، آنان که حفظ مطالب دینی از آنان خواسته شده و امانتدار قرار داده شده اند، می دانند که در میان اصحاب رسول خدا(ص) کسی نیست که امتیازی داشته باشد مگر اینکه من آن امتیاز را بیشتر از او دارم، ولی من هفتاد امتیاز دارم که هیچ یک از اصحاب رسول خدا(ص) هیچ کدام از آن امتیازات را ندارند. سپس حضرت این امتیازات را برمی شمارد تا این که می فرماید: اما شصت و پنجمین امتیاز این که من در مسجد نماز می خواندم، فقیری آمد و تقاضای کمک کرد و من در حال رکوع انگشتری خود را به او دادم که خداوند آیه «إنّما ولیّکم اللّه و...» را درباره من نازل کرد23.

5. مناظره با ملحدان
از جمله مواردی که حضرت امیر(ع) به نزول آیه «إنّما» درباره خود احتجاج کرده، موردی است که بعضی از ملحدان خدمت آن حضرت رسیدند و گفتند:

آیاتی در قرآن وجود دارد که با هم تناقض دارند و اگر این تناقضها نبود ما به اسلام ایمان می آوردیم؟

حضرت فرمود: این آیات چیست؟

آنان آیاتی را برشمردند و حضرت به تک تک آنها پاسخ می داد، تا این که سؤال کننده پرسید: مراد از «واحده» در این کلام خدا «إنّما أعظکم بواحدة»24 چیست؟

حضرت فرمود:

و اما [درباره] سخن خداوند «که تنها به یک چیز شما را موعظه می کنم»، به درستی که خداوند متعال قوانین مهم و واجبات را در زمانهای متفاوتی نازل کرده است، چنان که آسمانها و زمین را در شش دوره آفریده است و اگر می خواست می توانست در کمتر از یک چشم بر هم زدن آنها را خلق کند، ولی او آهستگی و مدارا را نمونه ای برای امینان خود و اثبات حجتی برای خلق قرار داده است.

بر این اساس اولین چیزی که بندگان را به آن مقید کرد اعتراف به یگانگی و ربوبیت خداوند و شهادت به این بود که معبودی غیر از اللّه نیست و چون این مرحله سپری شد و مردم وحدانیت خداوند را پذیرفتند، اعتراف به نبوت پیامبر ـ که درود خداوند بر او و خاندان او باد ـ و شهادت به رسالت او قرار داد و چون این مرحله را پذیرفتند بر آنان نماز را واجب کرد، سپس روزه، سپس حج، سپس جهاد، سپس زکات و سپس صدقات و آنچه از این نمونه بود؛ مثل انفال. به دنبال این مسائل، منافقان به رسول خدا(ص) گفتند: آیا چیز دیگری مانده است که پروردگارت بخواهد آن را واجب کند که به ما بگویی تا ما اطمینان پیدا کنیم که واجب دیگری نیست؟

خداوند در این موقع نازل کرد که بگو: «تنها به یک چیز توصیه می کنم»؛ یعنی به ولایت و آیه نازل کرد که «تنها سرپرست و ولیّ شما خداوند و رسول او و کسانی هستند که نماز می گزارند و در حال رکوع زکات می پردازند» و در میان امت هیچ اختلافی وجود ندارد که در آن دوران جز یک تن در حال رکوع زکات پرداخت نکرده است و اگر نام او را در قرآن می آورد، آن را از میان می بردند. این مسئله و امثال این نکته ها که برایت گفتم در قرآن وجود دارد که تحریفگران معنای آنها را نمی دانند تا به تو و امثال تو برسد و وقتی ولایت نازل شد، خداوند این آیه را نازل کرد که امروز دین شما را کامل گردانیدم، نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما برگزیدم25.

6. پاسخ پرسشگران
از جمله مواردی که حضرت امیر المؤمنین(ع) برای اثبات حقانیت ادعای خود در جانشینی رسول خدا(ص) به آیه «إنّما ولیکم اللّه و...» استدلال کرده، مواردی است که عده ای از آن حضرت پرسش می کردند و ایشان به ناچار پاسخ می گفت. شمار این موارد نیز بسیار است که تنها به یک مورد اشاره می کنیم:

مردی از امام علی(ع) پرسید: از برترین امتیازت بگو. حضرت فرمود: آنچه خداوند در کتابش درباره من نازل کرده است و سپس حضرت بعضی از آیاتی را که درباره خودش نازل شده بود بیان کرد؛ از جمله این آیه که «تنها سرپرست و ولیّ شما خدا و رسول او و مؤمنانی هستند که نماز را برپا می دارند و در حال رکوع زکات پرداخت می کنند»26.

پی نوشتها:
* برگرفته از: فصلنامه مشکوة، شماره 80، پاییز 1382.

1 .سوره مائده(5)، آیه 55.

2 .از جمله بنگرید به: نظام الدین حسن بن محمدبن الحسین النیشابوری القمی، غرائب القرآن و رغائب الفرقان، ج4، ص284؛ امیر عبدالعزیز، التفسیر الشامل، ج2، ص977؛ عبدالکریم محمدالمدرس، مواهب الرحمن فی تفسیر القرآن، ج3، ص167؛ الفخرالرازی، التفسیر الکبیر، ج12، ص28.

3 .ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج14، ص277.

4 .سلیمان بن ابراهیم القندوزی، ینابیع المودة، باب 83 ، ص114.

5 .ابراهیم بن محمد بن المؤید الجوینی، فرائد السمطین، ج1، باب 58، ص312.

6 .«مناشده» به معنای پرسیدن از دیگری به همراه قسم دادن به اوست.

7 .ابوجعفر محمدبن جریرالطبری، تاریخ الطبری، ج3، ص29؛ ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج3، ص67.

8 .احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی، الإحتجاج، ج1، ص196.

9 .ابو جعفر محمد بن عمرو بن موسی العقیلی، الضعفاء الکبیر، ج1، ص211.

10.همان، ص212.

11.شهاب الدین ابی الفضل احمد العسقلانی، لسان المیزان، ج2، ص157؛ شمس الدین محمدبن احمد الذهبی، میزان الإعتدال، ج2، ص178.

12.همان، ج2، ص157.

13.میزان الإعتدال، ج2، ص178.

14.علی بن محمدالخطیب الواسطی، مناقب علی بن ابی طالب، ص112.

15.الحافظ ابوالمؤیّد الموفق بن احمد أخطب خوارزم، المناقب، ص313.

16.محمدبن یوسف بن محمدالقرشی الگنجی، کفایة الطالب، ص386.

17.فرائد السمطین، ج1، ص319.

18.ترجمة الإمام علی بن ابی طالب من تاریخ مدینة دمشق، ج3، ص113.

19.محمدبن الحسن الطوسی، ألامالی، ج2، ص159؛ حسن بن ابی الحسن الدیلمی، إرشاد القلوب، ج2، ص86 ؛ بحارالأنوار،ج31، الحسن الطوسی، ص333؛ ألإحتجاج، ج1 ، ص197.

20.محمد بن الحسن الطوسی، ألامالی، ج2، ص162؛ الإحتجاج، ج1، ص197؛ جمال الدین یوسف بن حاتم الشافی، الدررالنظیم، ص332؛ السید هاشم البحرانی، غایة المرام، ج2، ص20؛ إرشاد القلوب، ج2، ص89؛ بحارالأنوار، ج31، ص332؛ میرزا حبیب اللّه الهاشمی الخوئی، منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه، ج2، ص363، ج3، ص89.

21.ابوجعفر محمدبن علی بن بابویه (شیخ صدوق)، الخصال، باب الأربعین و مافوق، ج2، ص327؛ بحارالأنوار،ج29، ص7؛ الإحتجاج، ج1، ص161.

22.الإحتجاج، ج1، ص213؛ بحارالأنوار، ج1، ص410.

23.الخصال، ابواب السبعین و مافوقه، ص1701؛ بحارالأنوار، ج31، ص445.

24.سوره سباء(34)، آیه 46.

25.الإحتجاج، ج1، ص379.

26.همان، ج1، ص232.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
6 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .