آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟

آيا عثمان قاتل دو دختر پيامبر (ص) بوده ؟

پاسخ اجمالي :
الف . كتب شيعه :
... إن رقية لما قتلها عثمان...
اصول كافي ، ج 3 ص 237 .
... ثمّ ضربها الضرب الذي كان السبب في موتها ...
منهاج البراعه في شرح نهج البلاغه ، حبيب الله خوئي ، ج 3 ، ص 34 ، به نقل از محدّث جزايري .
ب . كتب اهل سنّت :
... لا يدخل القبر رجل قارف أهله فلم يدخل عثمان بن عفان رضي الله عنه القبر...
مسند احمد بن حنيل ، ج 3 ، ص 229 .
هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه .
المستدرك ،‌ ج4 ، ص47 .
وذهبي نيز در تلخيص المستدرك بر صحت روايت اقرار مي‌كند .
... هل منكم من أحد لم يقارف الليلة ؟...
صحيح بخاري ، ج 2 ، ص 93 .
ابن بطال در شرح صحيح بخاري آورده است :
أراد النبي ( ص ) أن يحرم عثمان النزول في قبرها . وقد كان أحق بها ، لأنه كان بعلها...
ج : جمع بندي از كتاب هاي شيعه و سنّي در اتّفاقات منجر به كشته شدن « رقيّه » .
پاسخ تفصيلي :
صحّت و سقم اين ادّعا و اين كه آيا اين دو نفر از دختران آن حضرت بوده و يا دختران «هاله» خواهر حضرت خديجه بود‌ه‌اند در جاي خود تحقيق شده است كه جويندگان تحقيق مي‌توانند به آدرس زير مراجعه نمايند :
http://vahabiat.porsemani.ir/content/%D8%AF%D8%B1-%D8%AE%D8%B5%D9%88%D8%...
اما اين كه عثمان ، رقيه را به قتل رسانده است ، يا نه مطالبي در كتاب‌هاي شيعه و سني وجود دارد كه ما به نقل آن‌ها اكتفا كرده و قضاوت را به خوانندگان عزيز واگذار مي‌كنيم .
مطالبي از كتاب هاي شيعه :
شيخ كليني در كتاب ارزشمند اصول كافي با سندي صحيح مي‌نويسد :
ابو بصير از امام صادق عليه السلام سئوال نمود آيا كسي از فشار قبر خلاصي دارد ؟ حضرت فرمودند : پناه مي بريم به خدا از فشار قبر ، كمتر كسي است كه از آن خلاصي داشته باشد . زماني كه رقيه [ دختر خوانده رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم ] به دست عثمان كشته شد ، رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در كنار قبر او ايستاد و سر به سوي آسمان بلند كرد و در حالي كه اشك از ديدگان حضرت جاري بود خطاب به مردم فرمود : من همواره به ياد رقيه بودم و هرگاه او را مي ديدم دلم به حال او مي سوخت از اين رو خلاصي از فشار قبر را از خداوند براي او خواستم .
اصول كافي ، ج 3 ص 237 ، 4718 .
ميرحبيب الله هاشمي موسوي خوئي به نقل از محدّث جزائري مي‌نويسد :
دو گروه شيعه و سنّي روايت كرده اند كه عثمان همسرش رقيّه را مورد ضربه شديدي قرار داد به شكلي كه اثر تازيانه بر بدن او باقي مانده بود و اين در حالي بود كه هيچ عملي كه استحقاق چنين جنايتي را داشته باشد از او سر نزده بود . رقيّه نزد پدرش [ در حقيقت پدر خوانده اش ] رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم از او شكايت كرد امّا حضرت فرمود : براي زن شايسته نيست كه از همسرش شكايت نمايد ؛ لذا او را امر نمود كه به منزل همسرش مراجعت نمايد ؛ امّا بازهم اين ضرب و شتم ها ادامه يافت و به ضرباتي كه منجر به مرگ او شد انجاميد كه در اين جا ديگر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلّم درنگ را جايز نشمارد و به حضرت علي عليه السلام دستور داد تا رقيّه را از منزل عثمان به خانه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم برگرداند و بعد از آن كه به خانه [پدرخوانده اش] رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بازگشت از دنيا رفت .
منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة ، سيّد مير حبيب الله هاشمي خوئي ، ج 3 ، ص 34 .
مطالبي از كتاب هاي اهل سنّت :
احمد حنبل در مسندش با سند صحيح مي‌نويسد :
زماني كه رقيه رضي الله عنها از دنيا رفت رسول خدا صلي الله عليه[ وآله ] وسلم فرمود : كسي كه ديشب با همسر خود همبستر شده داخل قبر نشود ؛ از اين رو عثمان بن عفان داخل قبر نشد ...
مسند احمد بن حنيل ، ج 3 ، ص 229 و الاستيعاب هامش الاصابه ، ج 4 ، ص 301 و الاصابه ، ج 4 ، ص 304 و فتح الباري ، ج 3 ، ص 127 .
حاكم نيشابوري بعد از نقل روايت مي‌گويد :
هذا حديث صحيح علي شرط مسلم ولم يخرجاه .
المستدرك ،‌ ج4 ، ص47 .
و ذهبي نيز در تلخيص المستدرك بر صحت روايت اقرار مي‌كند .
و با عبارتي ديگر بخاري در صحيح خود آورده است :
انس مي گويد ما شاهد دفن دختر رسول خدا صلي الله عليه[وآله ] وسلم بوديم و در حالي كه آن حضرت در كنار قبر نشسته بود و اشك مي ريخت فرمود : كدام يك از شما ديشب با همسر خويش همبستر نشده است ؟ كه ابوطلحه گفت : من با همسر خويش همبستر نشده ام و او [طلحه] داخل قبر گرديد .
صحيح بخاري ، ج 2 ، ص 93 .
ابن بطال در شرح مطلب بخاري مي نويسد :
پيامبر اراده نمود تا با اين سخنش عثمان را از داخل شدن درون قبر رقيّه منع نمايد و اين در حالي بود كه او سزاوار ترين افراد به اين كار بود چرا كه او همسرش بود وكسي را از دست داده بود كه هيچ جايز گزيني براي آن نبود ؛ از اين رو هنگامي كه حضرت فرمود « چه كسي ديشب با همسرش همبسترنشده است ؟» عثمان سكوت كرد و نتوانست بگويد من . چرا كه او در شب وفات همسرش بدون اهميت به اين مصيبت با ديگري همبستر شده بود و اين به معناي قطع رابطه دامادي با رسول خدا صلي الله عليه [ وآله ] وسلم بود كه به همين خاطر رسول خدا صلي الله عليه [ وآله ] وسلم او را از اين حق محروم نمود در حالي كه او از ابو طلحه و غير او سزاوارتر براي داخل شدن در قبر بود و اين مطلب از معناي حديث به خوبي فهميده مي شود . و شايد هم پيامبر اكرم صلي الله عليه [ وآله ] وسلم از طريق وحي به اين مطلب پي برده بود لذا به طور مستقيم سخني با وي نگفت چون اگر چه او فعل حرامي مرتكب نشده بود ولي از آن جا كه نسبت به مصيبت وارد شده هيچ اهميتي نداده و ذهن خود را نيز به آن مشغول نساخته به همين جهت رسول خدا صلي الله عليه [ وآله ] وسلم بدون تصريح ؛ بلكه با تعريض و كنايه عثمان را از آنچه كه بايد محروم سازد محروم ساخت .
شرح صحيح بخاري ، ابن بطال ، ج 3 ، ص 328 و الروض الانف ، سهيلي ( قرن 6 ) ،ج 3 ، ص 127 و ص 184 و سمط النجوم العوالي ( قرن 12) ، ج1 ، ص 512 .
و نيز مطلب زير در شرح مطلب بخاري آمده است :
انس مي گويد ما شاهد دفن دختر رسول خدا صلي الله عليه [وآله ] وسلم بوديم و در حالي كه آن حضرت در كنار قبر نشسته بود و اشك مي ريخت فرمود : كداميك از شما ديشب با همسر خويش همبستر نشده است ؟ كه ابوطلحه گفت : من با همسر خويش همبستر نشده ام و او [طلحه] داخل قبر گرديد . ابن مبارك مي گويد : فليح آن ( عمل عثمان ) را گناه دانسته است .
شرح مشكل الاثار ، ج 6 ، ص323 .
و نيز در ذيل مطلب بخاري كه در بالا آمد ابن حزم اندلسي در المحلّي مي نويسد :
مساله 585 : سزاوار ترين افراد براي داخل شدن در قبر همسرش كسي است كه در شب وفات او با كس ديگري همبستر نشده باشد .
المحلّي ، ج 5 ، ص 145 .
جمع بندي از كتاب هاي شيعه و سنّي در اتّفاقات منجر به كشته شدن رقيّه :
در جمع بندي مطالبي كه از كتب شيعه و سنّي مي توان استفاده كرد ماجراي كشته شدن رقيه را با اندكي تلخيص و تصرّف اين گونه مي توان توصيف نمود :
معاويه بن مغيره ابن ابي العاص اموي شخصي است كه در جنگ احد با مشركين همراهي داشت كه پس از پيروزي مشركين در آن جنگ به همراه « هند بنت عتبه» ( همسر ابو سفيان) اعضاي بدن حمزه سيدالشهداء را مُثله كردند .
الاستيعاب ، ابن عبد البر ، ج 4 ، ص 1923 . اسد الغابه ، ابن اثير ، ج 5 ، ص 562 . الاصابه ، ابن حجر ، ج 8 ، ص 237 ، الكامل ، ابن اثير ، ج 2 ، ص 166 .
بعد از آن كه جبرئيل نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را از واقعه با خبر ساخت آن حضرت گروهي از صحابه را به خانه عثمان فرستاد تا معاويه را از آنجا خارج ساخته و نزد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آورند كه عثمان خدمت حضرت آمده و به حضرت متوسل گرديد تا از معاويه در گذرد كه از اين جهت حضرت سه روز او را مهلت داد تا از مدينه خارج گردد و قسم ياد كرد كه در صورتي كه بار ديگر او را در اطراف مدينه در حال جاسوسي ببينند او را به قتل رسانند و او را به منطقه حمراء الاسد فرستاد ( تا از آنجا به سوي مكه بازگردد امّا او در همان اطراف ماند و به جاسوسي ادامه مي داد ، كه بار ديگر جبرائيل نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را با خبر ساخت و حضرت هم به حضرت علي عليه السلام و عمّار ماموريت داد تا او را يافته و به قتل رسانند .
البدايه و النهايه ، ابن كثير ، ج 4 ص 58 . امتاع الاسماع ، مقريزي ، ج 1 ، ص 178 ، السيره النبويه ، ابن هشام حميري ، ج 3 ، ص 617 ، السيره االنبويه ، ابن كثير ، ج 3 ، ص 102 ، النزاع و التخاصم ، مقريزي ، ص 60 ، السيره الحلبيه ، حلبي ، ج 2 ، ص 556 .
‏يزيد بن خليفه حارثي مي‌گويد : در محضر حضرت امام صادق عليه السلام نشسته بودم كه عيسي بن عبدالله از آن حضرت سئوال كرد : آيا شركت در تشيع جنازه براي زنان جايز است ؟ حضرت در حالي كه تكيه زده بودند مستقيم نشستند و سپس فرمودند : آن شخص فاسق كه لعنت خدا بر او باد [پسر] عمويش [معاويه بن] مغيره بن ابي العاص به او پناهنده شد و در حالي كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم خون او را هدر شمرده بود درخواستش را پذيرفت و به او پناه داد و به دختر [خوانده] رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم هم گفت : مبادا پدرت را از اين ماجرا با خبر سازي ! گويا او به اين مطلب يقين پيدا نكرده بود كه وحي بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نازل مي‌شود و او را با خبر مي‌سازد . دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم در پاسخ گفت : من رسول خدا را از وجود دشمنش بي خبر نمي‌گذارم . آن شخص فاسق [پسر] عموي خود را در پشت جا لباسي مخفي كرد و با ملحفه و پارچه‌‌اي پوشاند ، تا اين كه وحي نازل شد و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را از مخفي‌گاه دشمنش با خبر ساخت و آن حضرت هم اميرالمومنين عليه السلام را با شمشير فرستاد تا اگر او را يافت از پاي در آورد ؛ اما چون به آن جا رفت و قدري تفحّص نمود كسي را نيافت و مجدداً به محضر حضرت باز گشت و عرض كرد من كسي را نيافتم ، حضرت فرمود : وحي نازل شد و مرا از مكان اختفاء او با خبر ساخت . برو و او را از پشت جا لباسي پيدا كن . امّا به محض اين كه امير المومنين عليه السلام از محل اختفاء خارج شده بود عثمان دست او را گرفت و به منزل رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم آورد ولي حضرت از او روي برگرداند و با وجود اين كه حضرت شخصي شديداً با حيا و كريم بودند به او توجّه نفرمودند . عثمان گفت : يا رسول الله ! اين شخص [پسر] عموي من [معاويه] بن مغيره بن ابي العاص است كه نزد من آمده است قسم به آن كسي كه شما را به نبوّت مبعوث نمود به او امان دهيد !
امام صادق عليه السلام سه مرتبه فرمود : در حالي كه او دروغ مي‌گفت [ و خود به آن خدا ايمان نياورده بود] و به همان كسي كه او را به نبوّت مبعوث نمود پيامبر به او پناه نداد مگر اين كه تا سه مرتبه عثمان اين سخن را تكرار نمود و هر بار بر آن اصرار و پا فشاري نمود تا مرتبه چهارم كه حضرت سر بلند كرد و فرمود : تا سه روز به او مهلت دادم امّا اگر بعد از آن دوباره به او دست يافتم او را خواهم كشت و چون او خارج شد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمود : خدايا ! [ پسر] مغيره بن ابي العاص و هر كس كه به او پناه داد و او را به اين جا هدايت نمود و او را اطعام نمود و سيراب كرد و او را تجهيز كرد و براي او امكانات فراهم نمود لعنت نما !
در حقيقت رسول خدا با اين لعن عثمان را در كنار او قرار داد چون او بود كه او را پناه داده و اطعام كرده و سيراب نموده وامكانات برايش فراهم نموده بود و بعد از آن هم تا سه روز ديگر تمام آنچه را كه رسول خدا مورد لعن قرار داده بود را انجام داد و روز چهارم او را به خارج از خانه سوق داد امّا با اين وجود او از شهر مدينه خارج نشد تا اين كه خداوند مركبش را هلاك نمود و بر اثر پياده روي زياد كفشش سوراخ شد و پاهايش متورم گرديد تا حدّي كه ناچار شد روي دست و زانوهايش راه برود و بار بر او سنگيني مي‌كرد تا اين كه از ترس به سايه درختي كوچك كه جا براي يك نفر بيشتر نداشت پناه برد . در اين هنگام وحي بر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نازل شد و او را از مكان اختفاء او با خبر ساخت . رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم امير المومنين عليه السلام را فرا خواند و فرمود : شمشيرت را بردار و به همراه عمّار و شخص ديگري به فلان مكان برو و [ معاويه بن] مغيره را به قتل برسان . امير المومنين هم رفت و دستور حضرت را عملي ساخت .
بعد از كشته شدن او بود كه عثمان دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم را مورد ضرب و شتم قرار داد و به او گفت : تو پدرت را از مكان اختفاء او با خبر ساخته‌اي . دختر رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نزد پدر رفته و از رفتار همسرش شكايت نمود امّا حضرت فرمود : زشت است زن ديندار و با كمال هر روز شكايت همسرش را نزد ديگران ببرد امّا اين داستان تا سه روز ديگر تكرار شد تا اين كه در روز چهارم رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم اميرالمومنين عليه السلام را خواست و فرمود : شمشير را بر دار و آن را در جامه‌ات مخفي ساز و به خانه دختر عمويت برو و او را بياور و اگر كسي بين تو و او مانع گرديد گردنش را بزن ! و رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم چون انسان ره گم كرده به سوي خانه عثمان در حركت بود كه اميرالمومنين عليه السلام دختر آن حضرت را از خانه خارج ساخت و به سوي حضرت باز مي‌گرداند كه به محض اين كه در بين راه نگاهش به پدر افتاد صدايش را به گريه بلند نمود و حضرت نيز گريست و اشك از ديدگانش جاري شد و دخترش را به منزل خود برد و چون جامه از پشت دخترش برداشت و آثار جنايت را مشاهده نمود سه مرتبه فرمود : خدا او را بكشد كه تورا كشت ! و بعد از اين روز كه روز يك شنبه بود سه روز بعد از آن به شهادت رسيد و اين در حالي بود كه در شب شهادت رقيّه ، عثمان با جاريه ديگري همبستر شده بود .
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به دخترش فاطمه سلام الله عليها دستور داد تا با ديگر زنان مومن ، پيكر او را از خانه خارج ساخته و تشييع نمايند و چون عثمان نيز براي تشييع حاضر گرديد و نگاه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به او افتاد سه مرتبه فرمود : هر كس كه ديشب با يكي از اهل و عيال خود همبستر شده در تشيييع جنازه حاضر نشود . امّا با اين وجود عثمان بازنگشت تا اين كه در مرتبه چهارم حضرت با صداي بلند فرمود : آن كس را كه گفتم باز گردد و الّا او را با اسم مشخص مي‌كنم كه در اينجا ديگر عثمان در حالي كه بر شانه غلام خود تكيه كرده بود به شكم خود چسبيد و به رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم عرض كرد : من درد معده دارم اگر اجازه دهيد برگردم ، حضرت فرمود : برگرد !
و حضرت فاطمه سلام الله عليها و عدّه اي از زنان مومن در تشييع جنازه و نماز او حاضر شدند.
اصول كافي ، كليني ،ج 3 ، ص 251 .
سخن آخر
و حال زماني كه وضعيت اولين زوجه عثمان يعني رقيه اين گونه باشد و برخورد رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم نيز با او آن چنان كه گفته شد باشد چه گونه مي توان تصوّر نمود كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم دختر و يا دختر‌خوانده ديگري را به عقد عثمان درآورند و آن گونه كه اهل سنّت ادّعا مي كنند رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرموده باشد : اگر من ده دختر هم مي داشتم يكي پس از ديگري به ازدواج عثمان در مي آوردم.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
8 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .