آيا اهميت دادن به عيد نوروز بدعت نيست؟

جهت استحضار خوانندگان گرامي نظريه فقهاي بزرگ شيعه و رواياتي را كه از ائمه عليهم السلام آمده ذكر مي كنيم و آن سيره خلفاي اهل سنت را در گرامي داشتن عيد نوروز نقل مي كنيم و قضاوت را به عهده خوانندگان گرامي مي گذاريم

نظريه فقهاى بزرگ شيعه نسبت به نوروز

ابن فهد حلى از فقهاى بزرگ شيعه مى فرمايد: «يوم النيروز يوم جليل القدر». روز نوروز يك روز با عظمتى است. المهذب البارع، ج 1، شرح ص 191.
حضرت آيت اللّه العظمى خوئى در پاسخ به استفتايى پيرامون فضيلت و اعمال عيد نوروز پرسيده اند، ايشان پاسخ داده اند: «لا بأس بالاتيان بالأعمال المذكورة رجاء ، والله العالم». اگر اين اعمال را به قصد رجاء باشد نه به قصد ورود، اشكال ندارد. صراط النجاة للميرزا جواد التبريزي، ج 2، ص 426.

از حضرت آيت اللّه العظمى سيستانى پرسيده اند: «هل يعد اعتبار النيروز عيدا من البدع في الدين؟»
كه آيا معتبر دانستن عيد نوروز بدعت است؟

پاسخ داده اند: «لا يعد بدعة». خير، بدعت شمرده نمى شود.
فقهاى شيعه به استناد روايات متعدد، فتوى به استحباب غسل روز نوروز داده اند.

علامه حلى مى فرمايد: «ويستحب الغسل ليلة الفطر... ويوم النيروز للفرس». غسل شب عيد فطر و... و نوروز مستحب است. منتهى المطلب (ط.ق)، ج 1، ص 130.
همين فتوى را مرحوم ابن فهد در مهذب ج 1، ص 191، صاحب حدائق در حدائق، ج 4، ص 234، و مقدس اردبيلى در مجمع الفائدة، ج 7، ص 19.

صاحب جواهر مى فرمايد: «وأما غسل يوم النيروز فعلى المشهور بين المتأخرين بل لم أعثر على مخالف فيه&raquo.
و اما استحباب غسل روز نوروز، نظريه مشهور ميان متأخرين است بلكه در ميان فقهاء كسى را مخالف نيافتم. جواهر الكلام، ج 5، ص 41.

سخنان ائمه عليهم السلام در باره نوروز

شيخ صدوق نقل مى كند: «وأتي علي عليه السلام بهدية النيروز ، فقال عليه السلام : ما هذا؟»
خدمت حضرت امير (ع) هديه اى آوردند، حضرت فرمود اين چه هديه اين است؟ پاسخ دادند: «يا أمير المؤمنين اليوم النيروز» اين هديه روز نوروز است، حضرت هديه را پذيرفت و فرمود «اصنعوا لنا كل يوم نيروزا». شما هر روز را براى ما نوروز قرار دهيد. (هر روزتان نوروز باد). من لا يحضره الفقيه، ج 3، ص 300، ح 4073 .

از اين روايت استفاده مى شود كه حضرت هيچگونه مخالفتى با عيد نوروز نفرمودند، بلكه فرمودند هر روزتان نوروز باد.
و در روايت ديگرى حضرت امير عليه السلام فرمود: «اليوم لنا عيد ، وغدا لنا عيد ، وكل يوم لا نعصي الله فيه فهو لنا عيد

امروز براى ما عيد است و فردا هم عيد ما هست و هر روز كه خدا را معصيت نكنيم آن روز عيد ما است.
مستدرك الوسائل، ج 6، ص 154، ح 6679.

شيخ طوسى در مصباح از امام صادق (ع) نقل كرده كه حضرت به معلى بن خنيس فرمودند: «إذا كان يوم النيروز فاغتسل والبس أنظف ثيابك ، وتطيب بأطيب طيبك ، وتكون ذلك اليوم صائما

روز نوروز غسل كن و پاكيزه ترين لباست را بپوش و خود را خوشبو نما و اين روز را روزه بگير و بعد از نماز ظهر و عصر چهار ركعت نماز (با آداب خاصى) بجاى آور و دعا كن «يغفر لك ذنوب خمسين سنة». خداوند گناه پنجاه سال تو را مى آمرزد.
وسائل الشيعة (آل البيت)، ج 8، ص 172 - 173، ح 10338، مصباح المتهجد : 790.

ابن فهد حلى در مهذب نقل كرده كه امام صادق (ع) به معلى بن خنيس فرمود: «إن يوم النيروز هو اليوم الذي أخذ فيه النبي ( صلى الله عليه وآله ) لأمير المؤمنين ( عليه السلام ) العهود بغدير خم فأقروا له بالولاية ، فطوبى لمن ثبت عليها ، والويل لمن نكثها»
روز نوروز همان روزى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه وآله در غدير خم، از مردم نسبت به امير مؤمنان (ع) عهد و پيمان گرفت. و در اين روز با ولايت على (ع) تجديد پيمان نماييد، خوشا به حال كسى كه در ولايت على (ع) ثابت قدم بماند و واى به حال كسى كه پيمان شكنى كند.

و حضرت در ادامه فرمود: «وما من يوم نيروز إلا ونحن نتوقع فيه الفرج ، لأنه من أيامنا حفظه الفرس وضيعتموه».
ما در روز نوروز انتظار فرج داريم، زيرا آن روز از روزهاى ويژه ما اهل بيت است كه شما آن را ضايع كرديد ولى فارسها آن را حفظ كردند.

المهذب : 194، وسائل الشيعة (آل البيت)، ج 8، ص 173 ، ح 10339، والبحار 59 : 119.

سيره خلفاي اسلامي در عيد نوروز
علامه سيد جعفر مرتضى مى نويسد: اهل سنت روز نوروز را گرامى مى داشتند و به همديگر هدايا مى فرستادند، خليفه اسلامى متوكل عباسى، در بغداد، چيزهاى ساخته شده از عنبر و گلهاى مخصوصى ميان مردم توزيع مى كرد. الديارات / ص 57 ، وراجع ص 39 / 40 ونشوار المحاضرات / ج 8 / ص 246 والعامة في بغداد / ص 253 / 254 عنهما وعن عجائب المخلوقات / ص 121 وعن صبح الأعشى / ج 2 / ص 420 .

«وقيل إنّه أول من أخر النيروز رفقا بأهل الخراج
گفته اند كه ايشان اولين كسى بود كه روز عيد نوروز را به خاطر مدارا با اقليتهاى مذهبى، به تأخير انداخت. محاضرة الأوائل / ص 142 .

و مادر مقتدر عباسى اين روز را گرامى مى داشت. نشوار المحاضرات / ج 1 / ص 293 ، وراجع : المستطرف / ج 2 / ص 52 .
واثق هم اين روز را گرامى مى داشت. الأغاني / ج 19 / ص 230 .

و مصنور دوانيقى نيز به اين روز اهميت مى داد
و اول كسى كه روز نوروز را گرامى داشت و عيد باستانى اعلام كرد، حجاج بن يوسف ثقفى بود. الأوائل / ج 2 / ص 34.

دكتر صالح وردانى از علماى مصر مى نويسد: وكان الفاطميون بالإضافة إلى ذلك يحتفلون بعيد النيروز ويوزعون فيه أصناف الحلوى.
در زمان حكومت فاطميون، عيد نوروز را جشن مى گيرفتند و انواع شيرينى جات در اين روز توزيع مى كردند. الشيعة في مصر ص 34.

تمام اين كارها توسط خلفاى اسلامى در سه قرن آغازين اسلام، انجام مى گرفت و هيچ يك از علماى بزرگ اعتراض نمى كردند. المواسم والمراسم ص 99.

دیدگاه ها

سلام قطعيست که عيدنوروز عيد زرتشت و مجوس است و ما آن را نا دانسته نوشخوار کرديم روايتي را که از لحاظ سند در نهايت اتقان است حضرت علامه طباطبائي مفسر کبير در تفسير الميزان ذيل آيه اصحاب رس ج 15 ص 301 آورده اند جهت اطلاع از ريشه اسامي سالهاي فارس ترجمه اين روايت از کتاب ترجمه الميزان برايتان ارسال شد در پايان هم مطالبي از رساله نوين از لغت نامه دهخدا نقل شده است: بحث روايتى [ (رواياتى در باره اصحاب رس و عذاب آنان و ...)] در كتاب عيون به سند خود از ابو الصلت هروى از حضرت رضا (ع) روايت كرده كه امير المؤمنين (ع) در حديثى طولانى كه راجع به داستان اصحاب رس‏ است فرمودند: اصحاب رس مردمى بودند كه درخت صنوبرى را مى‏پرستيدند و نام آن را" شاه درخت" نهاده بودند و آن درختى بود كه" يافث" فرزند نوح آن را بعد از داستان طوفان بر كنار چشمه‏اى به نام" روشن آب" كاشته بود و اين قوم، دوازده شهر آباد پيرامون نهرى به نام رس داشتند و نام آنها: آبان، آذر، دى، بهمن، اسفند، فروردين، ارديبهشت، خرداد، مرداد، تير، مهر و شهريور بود كه مردم فرس اين اسامى را بر ماههاى دوازده‏گانه خود قرار دادند، قوم نامبرده از آن صنوبر دوازده جوانه گرفته در هر يك از شهرهاى خود، يكى را كاشتند و نيز از آن چشمه كه گفتيم صنوبر بزرگ بر كنار آن بود- نهرى به طرف آن جوانه‏ها و قريه‏ها بردند، و نوشيدن از آب آن نهرها را بر خود حرام كردند، به طورى كه اگر كسى از آن نهرها مى‏نوشيد و يا به چهارپاى خود مى‏داد به قتلش مى‏رساندند، چون مى‏گفتند: زنده ماندن اين دوازده خدا بستگى به آب اين نهرها دارد پس سزاوار نيست كسى از آنها بخورد و مايه حيات خدايان را كم كند. و نيز در هر ماه يك روز را در يكى از آن شهرها عيد مى‏گرفتند و همگى در زير درخت صنوبر آن شهر جمع شده قربانى‏هايى پيشكش و تقديم آن مى‏كردند، و آن قربانيها را در آتشى كه افروخته بودند مى‏سوزاندند، وقتى دود آن بلند مى‏شد براى درخت صنوبر به سجده مى‏افتادند و به گريه و زارى در مى‏آمدند و شيطان هم از باطن درخت، با آنان حرف مى‏زد. اين عادت آنان در آن دوازده شهر بود تا آنكه روز عيد شهر بزرگ فرا مى‏رسيد، نام اين شهر" اسفندار" بود و پادشاهشان نيز در آنجا سكونت داشت و همه اهل شهرهاى دوازده‏گانه در آنجا جمع شده به جاى يك روز دوازده روز عيد مى‏گرفتند، و تا آنجا كه مى‏توانستند بيشتر از شهرهاى ديگر قربانى مى‏آوردند و عبادت مى‏كردند، ابليس هم وعده‏ها به ايشان مى‏داد، و اميدوارشان مى‏كرد (البته) بيشتر از آن وعده‏هايى كه شيطانهاى ديگر در اعياد ديگر، از ساير درختان به گوششان مى‏رسانيدند سالهاى دراز بر اين منوال گذشت و هم چنان بر كفر و پرستش درختان، ادامه دادند تا آنكه خداوند رسولى از بنى اسرائيل از فرزندان يهودا، به سوى ايشان فرستاد آن رسول مدتى آنها را به پرستش خدا و ترك شرك مى‏خواند، ولى ايشان ايمان نياوردند پيغمبر نامبرده، آن درختان را نفرين كرد تا خشك شدند چون چنين ديدند به يكديگر گفتند: اين مرد خدايان ما را جادو كرد، عده‏اى گفتند: نه، خدايان بر ما غضب كردند، چون ديدند كه اين مرد ما را مى‏خواند تا بر آنها كفر بورزيم و ما هيچ كارى به آن مرد نكرديم و درباره آلهه خود غيرتى به خرج نداديم، آنها هم قهر كردند و خشكيدند. لذا همگى راى را بر اين نهادند كه نسبت به آلهه خود غيرتى نشان دهند، يعنى آن‏ پيغمبر را بكشند. پس چاهى عميق حفر كرده او را در آن افكندند و سر چاه را محكم بستند و آن قدر ناله او را گوش دادند تا براى هميشه خاموش گشت. دنبال اين جنايت خداى تعالى عذابى بر ايشان مسلط كرد كه همه را هلاك ساخت «1». و در نهج البلاغه، على (ع) فرموده: كجايند صاحبان شهرهاى رس كه پيغمبران خود را كشتند و سنت‏هاى مرسلين را خاموش، و سنتهاى جباران را احياء كردند؟ «2». و در كافى به سند خود از محمد بن ابى حمزه و هشام و حفص از امام صادق (ع) روايت كرده كه: چند نفر زن به خدمت امام صادق (ع) وارد شدند يكى از ايشان از مساحقه (جماع زنان با يكديگر) پرسيد، حضرت فرمود: حدش همان حد زنا است. آن ديگرى پرسيد آيا خداى تعالى اين مساله را در قرآن كريم ذكر كرده؟ فرمود: بلى، پرسيد در كجا است؟ فرمود: زنان رس «3». و در الدر المنثور است كه ابن ابى الدنيا (در مذمت ملاهى) و بيهقى و ابن عساكر از جعفر بن محمد بن على (ع) روايت كرده‏اند كه دو نفر زن از آن جناب پرسيدند: آيا افتادن زن روى زنى ديگر را در كتاب خدا حرام مى‏دانى؟ فرمود: بلى، اين عمل همان زنان است كه در عهد تبع مى‏زيستند و آن زنان كه با رس بودند. آن گاه اضافه كرده‏اند كه هر نهر و چاهى را رس گويند، سپس فرمود: كسانى كه چنين كنند بر ايشان جلباب و زره و كمربند و تاج و چكمه‏اى از آتش درست كرده روى همه آنها پارچه‏اى غليظ و خشك و متعفن از آتش بر تنشان مى‏كنند، آن گاه جعفر فرمود: اين مساله را به همه زنان خود ياد دهيد «4». مؤلف: قمى هم از پدرش از ابن ابى عمير از جميل از امام صادق (ع) روايتى در اين معنا آورده «5». در «لغت نامه دهخدا» در مادّه أمرداد گويد: در «أوستا» أمريتات است، جزء اخير آن كه تات باشد پسوند است كه جداگانه مورد استعمال ندارد، همين جزء در خرداد نيز ديده مى‏شود. پاره ديگر اين واژه از دو جزء ساخته شد، نخست از «آ» كه از أدوات نفى است يعنى نه. از براى اين جزء در فارسى «نا» يا «بى» آورده مى‏شود. جزء دوّم مِرْت يا مَرْت است يعنى مردنى و درگذشتنى و نيست شدنى و نابود گرديدنى. بنابراين أمرداد يعنى بى مرگ و آسيب نديدنى يا جاودانى، و بايد أمرداد با أدات نفى «آ» باشد نه مرداد كه معنى بر خلاف آن را مى‏دهد. أمرداد در دين زردشتى أمشاسپندى است كه نماينده بى مرگى و جاودانى يا مظهر ذات زوال ناپذير أهورامزدا است. در جهان خاكى نگهبانى گياهها و رستنى‏ها به او سپرده شده است (از فرهنگ ايران باستان نگارش ابراهيم پور داود ص 59) و رجوع به مزديستا و تأثير آن در ادبيات فارسى تأليف آقاى دكتر معين و أمشاسپندان شود و محصّل آنچه كه در اينجا از «لغت نامه دهخدا» آورديم در تعليقه ماده مرداد از همين لغت نامه آورده است، و نيز گويد: أمرداد كه پنجمين ماه سال و هفتمين روز ماه بدو سپرده شده از أمشاسپندان و مظهر جاودانى أهورامزدا و در جهان مينوى بخشايش ايزدى، جزاى كارهاى نيكوكاران است. و در جهان خاكى نگهبانى گياه با أمرداد است. استرابون مورّخ يونانى معبد أمرداد را در آسياى صغير ديده است. أمرداد روز از ماه أمرداد جشن أمردادگان بر پا مى‏شده ... زرتشتيان ايران هم آن را أمرداد خواند (از حاشيه دكتر معين بر برهان قاطع، ذيل مرداد) و نيز در اين تعليقه آورده است كه: تات كه پسوند است، دالّ بر اسم مجرّد مؤنّث است. و نيز در همين لغت نامه در مادّه أمشاسپند گويد كه: به معناى فرشته و مَلك است، و در أوستا «أمِشَه و سِپسنته» آمده: مركب از دو جزء. جزء اوّل (أمشه) نيز مركّب است از (آ) علامت نفى، و (مشه) از ريشه مَرْ به معنى مردن. جزء دوّم (سپسپنته) يعنى مقدّس، مجموعاً به معنى «جاودان مقدّس» است. شماره أمشاسپندان يا مهين فرشتگان هفت است كه نام شش تاى آنان در ضمن ماههاى دوازده گانه كنونى مندرج است. هومن- بهمن، اشه و هيشته- أرديبهشت. خشتره و اثيريه- شهريور. سپنته ارمينى- سپندارمد، هُور و تات- خرداد. أمرتات- أمرداد. در رأس اين شش، سپنتامينو (خِرَد مقدّس) قرار داشته است، بعدها به جاى او أهورامزدا را گذاشتند، در گاتهاى كه قديمى‏ترين قسمت أوِستا است، نا أمشاسپندان به كرّات ذكر شده است.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br><em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
این سوال برای آزمایش کردن شما است که آیا شما یک بیننده واقعی ( انسان ) هستید و یا یک رایانه برای ساخت اسپم .
2 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .